گوشه نشین : شعراز – نذیر ظفر

ببــــین ز درد زمان رفته رفته پیر شدم

به انزوای پر از غصه گوشه گیر شدم

منی که از صـــف مسجد برون نمیرفتم

کنون به حلقه ء دردی کشان شهیر شدم

همیشه طعـــنه به عشاق مـیزدم (ظفرا)

ادامه خواندن گوشه نشین : شعراز – نذیر ظفر

بنویسید به روی کفنم، بی‌ وطنم : میرا ابوالپشم

این چه روزی‌ست که من در وطنم بی‌وطنم

رخت خود را به کجا بر فکنم بی‌وطنم

هر طرف پای نهادم به رهم دامی بود

مرغ بی‌بال و پر این چمنم بی‌وطنم

این‌که افتاده به خاکم، سبب‌اش بی‌وطنی‌ست

این‌که پا در گل و لای و لجنم بی‌وطنم

ادامه خواندن بنویسید به روی کفنم، بی‌ وطنم : میرا ابوالپشم

عایشه درانی ؛ شاعر فراموش شده «بخش نخست» : استاد پرتو نادری

بخش نخست ؛ من و عایشۀ درانی

نخستین‌بار زمانی که در بهار 1347 خورشیدی به دارالمعلمین اساسی کابل آمدم با نام عایشۀ درانی آشنا شدم. دلیلش هم، همین لیسۀ دخترانۀ عایشۀ درانی بود. 

روزهای پنج‌شنبۀ که به شهر می‌رفتیم از کنار این مکتب می‌گذشیم. گاهی آرام بود و گاهی هم پر از هیاهوی دختران و این هیاهو برای ما خیال‌انگیز بود.

ادامه خواندن عایشه درانی ؛ شاعر فراموش شده «بخش نخست» : استاد پرتو نادری

دمی در اندرزخانهء رودکی سمرقندی : استاد پرتو نادری

 آسایش و آسوده‌گی جهان چیزی نیست که بتوان بر آن تکیه کرد. جهان اگر خوب دیدار هم که باشد زشت کردار است. یعنی جهان و زمان آن گونه نیست که ما ظاهراً آن را می بینیم. برای شناسایی جهان باید هشیار بود و دل بیدار داشت. 

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دلش بیدار است

نیکی او به جای‌گاه بد است

شادی او به جای تیمار است

ادامه خواندن دمی در اندرزخانهء رودکی سمرقندی : استاد پرتو نادری

قلم شمشیر شو؛ فریاد برکش : میرزا ابوالپشم

دلا امشب کمی فاش و عیان گوی

حدیث درد خود با صد زبان گوی

سرود ناتمام خویش سر کن

سخن از هرچه خواهی خود همان گوی

حکایت کن غم حماسی‌ات را

ادامه خواندن قلم شمشیر شو؛ فریاد برکش : میرزا ابوالپشم

گرامیداشت از یکصدو نهمین زاد روز شخصیت بزرگ فرهنگی افغانستان : میرعبدالواحد سادات

استاد فقید  عبدالرئوف بینوا از در بیشتر از یک قرن اخیر و بعد علامه سید جمال الدین و آغاز تجدد با نشر شمس النهار در  جمع ستاره های درخشان فرهنگ و ادب افغانستان، شخصیت منور ، مبارز سابقه دار ، فرهنگپال ، تاریخ نویس ، شاعر ، ادیب ، مترجم و نویسنده مشهورو مدقق آثار قدیم است که در ردیف علامه حبیبی ، علامه جاوید ، علامه رشاد از بزرگان علم و فرهنگ افغانستان پنداشته می شوند ، استاد بینوای فقید را می توان شاعر و نویسنده نوآور با روح شرقی نامید که با آثار خود خروشی را در شعر و نثر پشتو به ارمغان آورد و گحدود هفتاد کتاب علمی تحقیقی و تدقیقی در عرصه های مختلف  تاریخ ادبیات و زبان افغانستان از خود به جای گذاشته است.  

 از طفلی و نوجوانی  استعداد بالا داشت و در سنین پایین زبان های عربی، اردو، دری و انگلیسی را آموخت و بر همه آنها مسلط بود.  

استاد فقید « لیونی مینه » به فراگیری علم و معرفت داشت و حشر ونشر تعجب برانگیز با مطالعه و نوشتن داشت و دقایق آخر عمر و در بستر مریضی با کتاب وقلم محشور بود . 

ادامه خواندن گرامیداشت از یکصدو نهمین زاد روز شخصیت بزرگ فرهنگی افغانستان : میرعبدالواحد سادات

صعود و سقوط مختصر زبان فارسی درنیم قاره هند : سلطان رضوی

زبان و ادب فارسی در هند سابقهٔ دیرینه‌ای دارد. دربارهٔ پیشینهٔ رواج زبان و ادب پارسی در شبه‌قاره، از مدارک تاریخی چنین برمی‌آید که در سدهٔ سوم هجری، برای نخستین بار هندوان فرصت یافتند تا با فارسی‌زبانان آشناییِ مؤثر پیدا کنند. در آن زمان بنا به قول ابن حوقل در صوره‌الارض و اصطخری در المسالک و الممالک، مردمِ «مُلتان» و «منصوره» به زبان عربی  و سِندی، و مردم «مُکران»، به زبان فارسی سخن می‌گفتند. در اوایل سده چهارم هجری، در سِند شاعری ظهور کرد مشهور به رابعه بنت کعب که اشعار فصیح دلکشی از او در قدیمی‌ترین تذکره‌ها نقل شده‌است و می‌رسانَد که در زمان او، زبان فارسی در سند رواج داشته‌است.( در اين مورد روايت مختلف است اما به گمان اغلب رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شده‌است، شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری است).  

زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت در آن دوره پارسی، زبان ادبیات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تأسیس امپراطوری مغول هندوستان به اوج پیشرفت خود در هند رسید و زبان رسمی هندوستان شد.

ادامه خواندن صعود و سقوط مختصر زبان فارسی درنیم قاره هند : سلطان رضوی

نوشتن درست چند واژه : استاد جاوید فرهاد

– بِلادرنگ / بی‌درنگ

“درنگ” واژه‌ی پارسی است و ترکیبِ آن با “بِلا”ی عربی به قیاس “بلاتوقف و بلافاصله” که تازی است، در نگارش پارسی نادرست بوده و به جای آن باید نوشت: بی‌درنگ.

– ثنا / سنا

“ثنا” به معنای ” ستایش، مدح، دعا، درود و تحیّت ” است و ” سنا ” هم به مفهومِ ” روشنایی “:

“چو چرخ، مرکزِ جاهِ تو را شتاب و سکون

چو طبع، آتش رأی تو را سنا و ضیا” (مسعود سعد سلمان)

– جَسارت / جِسارت

ادامه خواندن نوشتن درست چند واژه : استاد جاوید فرهاد

آن روایتگر بزرگ ؛ خود به روایتی بدل شد …: نوشته؛ استاد پرتو نادری

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

آن روایت‌گر بزرگ، خود به روایتی بدل شد …

درختان انبوه شاخ ادبیات و فرهنگ افغانستان یگان یگان فرو می‌غلتند و سر بر خاک غربت می‌گذارند. درختان انبوه شاخ ادبیات و فرهنگ افغانستان چارۀ دیگری ندارند، جز آن كه مرگ را پذیرا شوند، بی آن كه زمزمۀ نسیم آشنایی از سرزمین خود بشنوند. فرو افتادن هر درخت در این باغ‌ستان سوخته مصیبت بزرگی‌ است و اما مصیبت بزرگ‌تر این كه هنوز نفس مسیحایی بهار، مژدۀ از رویش‌های تازه ندارد.  هنوز روشن نیست كه تا فصل شگوفه چندین و چندین بهار فاصله است. هنوز روشن نیست كه زمستان سوزان غربت چی یلداهای دردناكی دیگری را تجربه می‌كند. 

ادامه خواندن آن روایتگر بزرگ ؛ خود به روایتی بدل شد …: نوشته؛ استاد پرتو نادری

مناظره یتیم و مولوی : شهر از گرداب

دانم خدا لطف و فضیلت به ما نداد

ای مولوی بگو که بدانم چرا نداد؟

ایمان چیز و علم و هنر چیز دیگر است

انگار که ایمان تو نان و قبا نداد

ادامه خواندن مناظره یتیم و مولوی : شهر از گرداب

اشک فقیر ؛شعر از : استاد محمد اسحاق ثنا

من دشمنی از حد فزون انسان به انسان دیده ام

نه اینقدر وحشت‌گری حیوان به حیوان دیده ام

نه مهر و نه هم عاطفه نه شیوه‌ی مردانگی

مانده چنین در مُلک ما مردم پریشان دیده ام

ادامه خواندن اشک فقیر ؛شعر از : استاد محمد اسحاق ثنا

بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

پیر مرد گفت: به گمانم رهبران سیاسی و حکومت‌داران در افغانستان، هیچ‌گاهی گل‌ستان سعدی را برگ‌گردانی نکرده‌اند و از آن گنجینۀ بزرگ پند، اندرز و حکمت چیزی نیاموخته‌اند.

پرسیدم: چگونه؟

گفت: اگر از گل‌ستان بویی می‌بردند، حکمت کشورداری و دادگری را فرا می‌گرفتند. 

بعد در پیوند به شیوۀ‌ حکومت‌داری شاهان از نظر سعدی گفت و گفت. 

تاکید کرد که گل‌ستان سعدی دریایی از حکمت است. باید آن را بار بار بخوانی. آن گونه بخوانی تا بدانی که او چه می‌گوید.

گفتم: در روزگار کودکی نزد ملای ده‌کده خوانده بودم.

ادامه خواندن بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

“صد حیف که دانایی فیضی نبرد از عشق

یک جرعه از این ساغر در کام فلاطون کن”

صدقی او هغه ته ورته ژمن افغانان په علم او قلم د هیواد د فرهنگ او ادب ساتونکی وه ولی اوس…

انسان های دانشمند و متعهد به منافع ملی چون صدقی و همفکرانش بودند که با درایت و فهم خویش وطن را از شر و فتنهٔ اجانب محفوظ نگهداشته بودند، ولی حالا !!!

ادامه خواندن محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

هشت‌ساله بودم و با پدر زنده‌یادم که به‌تعبیر خودش یکی از پیروان طریقه‌ی “چشتیه‌ی شریف” بود، هر پنج‌شنبه‌شب، به‌خانقاه “کوچه‌ی علی‌رضاخان” در شهر کهنه‌ی کابل می‌رفتم.

فضای خانقاه گرم و با حال بود. مردان زیادی از هر طیف و تبار، برخی دستار بر سر، برخی کلاهِ سورِ قره‌قل بر فرق و برخی هم سرلُچ آن‌جا نشسته و غرقِ شنیدن آهنگ‌های قوالی‌ و غزل‌های صوفیانه که توسط آوازخوانان “خرابات” و “شوقی‌ها” خوانده می‌شد، بودند.

ادامه خواندن قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

 بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

مهستی وشهر آشوب

مهستی در بخشی از چهارگانی‌های خود به توصیف صمیمانه و عاشقانه پیشه‌وران و کسبه‌کاران پرداخته است. در پارسی‌ دری، این‌گونه شعر را به نام «شهرآشوب» یاد می‌کنند که در وزن چهارگانی سروده می‌شود. شهر‌آشوب در بُعد دیگر خویش، زبان طعنه‌آمیز و هجو‌گونه دارد. داکتر سیروس شمیسا آن را از فروع هجو می‌داند، چنان‌که گفته است: «شهر‌آشوب از فروع هجو است که به‌ نظر ما ژرف‌ساخت بسیاری از انواع و زیرانوع ادبی از قبیل طنز و کمیدی است. شهرآشوب شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن باشد.»

(انوع ادبی، ص ۲۴۲)

شمیسا، مسعود سعد سلمان (۴۳۸-۵۱۵) را نخستین شاعری می‌داند که شهرآشوب سروده است. این‌که او نخستین شاعر است یا مهستی، باز هم به‌درستی نمی‌دانیم؛ برای آن‌که مسعود سعد سلمان نیز از شمار شاعرانی است که در نیمه دوم سده پنجم و اوایل سده ششم هجری زیسته و هم‌روزگار مهستی است.

ادامه خواندن  بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

کابل و قیماق‌چای و شیرِ پغمان یادم است

لذت نان و پنیر تاشقرغان یادم است

اخ انار قندهار آب از دهانم می برد

کشمش استالف و انگور پروان یادم است

ادامه خواندن افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

آتگه مینینگ عسکرلر : نوشتهء داکتر فیض الله ایماق

https://www.youtube.com/watch?v=yLRqOwi7iOw
تانگری آ تینی آ یتیب، چاریارباصف

اولیا لر نی آیتیب.

دوست عسکرلر، دوست قاچمنگلر

خفه بولمنگ کوپ ییغله منگ، ازلده قسمتده باردور

ادامه خواندن آتگه مینینگ عسکرلر : نوشتهء داکتر فیض الله ایماق

بخش دوم – مهستی گنجوی؛ بزرگ‌بانوی شعر پارسی دری : نوشتهء استاد پرتو نادری

مهستی و عمرخیام

در پیوند به دیدار مهستی با عمر خیام که هم‌روزگار او بود، روایت‌هایی نیز وجود دارد که او با عمر خیام دیدارهایی داشته است. اگر بپذیریم، باید چنین دیدارهایی زمانی رخ داده باشد که او در دربار سلطان سنجر (۵۱۱- ۵۵۲ ق/ ۱۱۱۸-۱۱۵۷) در مرو به ‌سر می‌برد یا هم در سفری در نیشابور.

با یک مقایسه در میان چهارگانی‌های مهستی و عمر خیام، در‌می‌یابیم که چهارگانی‌های این دو شاعر، چه از نظر زبان و چه از نظر نگرش به هستی و زنده‌گی، همگونی‌های زیادی دارند.

 این همگونی‌ها گاهی چنان برجسته و چشم‌گیر است که می‌اندیشی هر دو شاعر در تفاهم با‌هم خواسته‌اند چنین اندیشه‌هایی را با استفاده از قالب چهارگانی در شعر پارسی ‌دری، گسترش دهند.

ادامه خواندن بخش دوم – مهستی گنجوی؛ بزرگ‌بانوی شعر پارسی دری : نوشتهء استاد پرتو نادری

از مولانا بیاموزیم : نوشتهء استاد پرتو نادری

مولانا در دفتر سوم مثنوی معنوی این حکایت را این گونه روایت می‌کند.

آن شغالی رفت اندر خم رنگ

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

پس بر آمد پوستش رنگین شده

که منم طاووس علیین شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

آفتاب آن رنگ‌ها بر تافته

ادامه خواندن از مولانا بیاموزیم : نوشتهء استاد پرتو نادری