اي طالب غدار !..شعر از محترم نذیر ظفر

ای دشمن مخلوق خدا زاده اشرار         ای طا لب غدار

از دست تو گردیده وطن شعله یی اشجار     ای طالب غدار

بردی تو به یغما همه اموال وطن را       آثار کهن را

دزدان پشاور همه بهر تو خریدار         ای طالب غدار

مشران تو دزدان بلا خور قدیم است      شیطان الر جیم است

پا داش ترا مید هد هر لحظه به کلدار    ای طالب غدار

ادامه خواندن اي طالب غدار !..شعر از محترم نذیر ظفر

خدایا چه کنم؟: رحمتالله اشکبار

میهنم غرقه به خون شد خدایا چه کنم

مردمش زار و زبون شد خدا یا چه کنم

هر طرف فتنه گران آتش بیداد زدند

کشتن خلق فزون شد خدایا چه کنم

ز دل سنگ سیاه از ستم و جور عدو

ادامه خواندن خدایا چه کنم؟: رحمتالله اشکبار

بخاطر حمایت از سربازان غیور وطن: استاد پرتو نادری

ما می‌رویم به جبهه— آمادهء نبردیم

تا آخرین رمق ما—-از راه خود نگردیم

در کوه و دشت و دریا—-بی‌خوف و بی‌هراسیم

ما دشمنان خود را—– هر رنگ می‌شناسیم

گُردان آفتابیم—— با تیره‌گی ستیزیم

ادامه خواندن بخاطر حمایت از سربازان غیور وطن: استاد پرتو نادری

لازم …. شعراز محمود امپراتور

یک جنبش  عمومی یک انقلاب لازم  

یک  رستخیز ملی با آب و تاب لازم 

بر دفع خیل کرگس از دشت و کوه میهن 

شیران خشمگین و فوج عقاب لازم

ادامه خواندن لازم …. شعراز محمود امپراتور

سوخت میهن کس نگفت کار منست ؛ این شعر در باره چور شدن مال وخانه شهید جنرال رازق صدیق میکند: نذیرظفر

سوخت میهن کس نگفت کار منست

کس نگفت این جـرم کردار منست

قتل ها شد کـــــس نگفت من قاتل ام

کس نگفت ایـــــن ظلم رفتار منست

چور شد مال و متــــاع هـــــــموطن

کس نگفت مال وطـــــــــندار منست

ادامه خواندن سوخت میهن کس نگفت کار منست ؛ این شعر در باره چور شدن مال وخانه شهید جنرال رازق صدیق میکند: نذیرظفر

درباره چور وچپاول خانه شهید عبدالرازق قهرمان شعر هجرت را انتخاب کردم

فروختند  خانه  و کاشانه  ات  را 

کدن چور سنگ و چوب لانه ات را

نبود مردی دفاع میکرد و میگفت  

از  آین  یادگار  تمام قریه  آت  را 

به مثل یک دلیر استاده می شد

کلاه  کندهار و  , پرموره ات  را 

ادامه خواندن درباره چور وچپاول خانه شهید عبدالرازق قهرمان شعر هجرت را انتخاب کردم

شام غزل : محمد عثمان نجیب

شامِ  غزل بود و همه جا بی نور یار 

یاران گرد  هم بودند در آن نیمه شب تار

گفتند 

مقدمت خیر باشد یار غزلسار واماندیم

 و‌ وارفتیم و‌ نیست ما را قرار

گفتم 

ادامه خواندن شام غزل : محمد عثمان نجیب

کتاب‌دربدل‌اسلحه : نجیب بارور

هم‌وطنان عزیزم در خارج و داخل افغانستان

منِ شاعر که نوشتن وظیفه‌ی من است، از همین حالا اعلام می‌کنم که زمان کار عملی فرا رسیده است. تا امروز هم نوشتن و سرودن را امر معقول در مناسبات اجتماعی می‌دانستم اما از امروز بایست کار عملی کنیم. معامله‌های پنهان قدرت‌های برتر و منطقه نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی‌های بسیار است. زمان گلایه و انتقاد از حکومت هم نیست، چون در فرهنگ والای ما مرده را چوب زدن قباحت دارد. زمان آن است که هرکسی در حیطه‌ی خودش کار عملی را شروع کند.  

سال‌هاست برای شما مردم با شهامت می‌سرایم. سال‌هاست برای تحقق عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنم. سال‌هاست که با هیچ حکومتی معامله نکرده‌ام و زبان و قلمم را برای هیچ‌کسی به کرایه نداده‌ام، چون شرف و شکوه شما را برتر از هر امتیاز مادی می‌دانستم. امروز تمام داشته‌ها و ارزش‌های ما مورد تهدید واقع شده است. فرصت آن است که همه دست به دست هم داده کارهای عملی را شروع کنیم. تا امروز هزاران پیشنهاد مادی را از کسانی که لطف می‌کردند رد کرده‌ام، تعدادی خوش‌حال هم می‌شدند اگر می‌پذیرفتم. اما در مسائل اجتماعی، مخصوصاً در مساله سیلاب پروان و تداوی مریضان، به صدای من لبیک گفتید که صمیمانه ممنونم. 

ادامه خواندن کتاب‌دربدل‌اسلحه : نجیب بارور

عدل نامه ؛ نوشته : نذیر ظفر

وقتیــــکه عدل مردو وطن سوگوار شد

دزدان ز پول ســـــرقت و یغما تجار شد

بازار تاجران وطـــــن در رکود رفـــــت

سر ما یه دـــــست اهل چپاول قطار شد

ادامه خواندن عدل نامه ؛ نوشته : نذیر ظفر

از مولانا بیاموزیم!–هر شغالی افتاده در خم رنگ، نه طاووس باغ بهشت می‌شود، نه رهبر و پیش‌وا! : استاد پرتو نادری

مولانا در دفتر سوم مثنوی معنوی این حکایت را این گونه روایت می‌کند.

آن شغالی رفت اندر خم رنگ

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

پس بر آمد پوستش رنگین شده

ادامه خواندن از مولانا بیاموزیم!–هر شغالی افتاده در خم رنگ، نه طاووس باغ بهشت می‌شود، نه رهبر و پیش‌وا! : استاد پرتو نادری

دعوتنامه رئیس و موسسه مطالعات فرهنگی واجتماعی؛ از داکترعنایت الله شهرانی محقق ونویسنده شهیر ما

جشن واره بین الملی فارابی برگذار میگردد ؛ موسسه بین المللی مطالعات فرهنگی و اجتماعی در کشور های همزبان برگذار میشود.

از من شنو : غلام فاروق سروش

یک قطره اشک کودک مظلوم این وطن

باصــد هـــزار خنجرو پیـــــکان برابر ا ست

یک چین زلـــف دختر زیبـــــای این وطــن 

باصد هـــــزار نگــهت وریحان برابر است 

یــــک ذرۀ شـــهـامــــت مــــردان راه حــــق 

با صــد هــــزار شیـــــر نیستان برابر است 

ادامه خواندن از من شنو : غلام فاروق سروش

درختان پست از ما نیست : نجیب بارور

قسم به کاج، درختان پست از ما نیست

کسی که خوانده سرود شکست، از ما نیست

همان که عهد به ابلیس بسته، ابلیس است

او از نخست، ز روز الست از ما نیست

ادامه خواندن درختان پست از ما نیست : نجیب بارور

پارسی گنجینه پرُ فروغ فرهنگ وادبیات جهان : همدرد

بنازم من،زبانى مادرى را

زبانى پارسى،دُرِ درى را

كه پرورده به اقليمى بُزرگش

هزاران شاعر و يك(مولوى)را

ادامه خواندن پارسی گنجینه پرُ فروغ فرهنگ وادبیات جهان : همدرد

به یاد مرحوم استاد محمد اکبر سنا غزنوی؛مرد خرد : محمد اسحاق ثنا

گشتم خبر استاد سنا مرد خرد تنها برفت 

آن صاحب جود و کرم آن شاعر والا برفت 

در فن شعر و شاعری در نظم یا نثر دری 

بودی تسلت بی گمان آن شاعر والا برفت 

ادامه خواندن به یاد مرحوم استاد محمد اکبر سنا غزنوی؛مرد خرد : محمد اسحاق ثنا

شعر زیبایی از علامه سید اسماعیل بلخی که ۵۸ سال پیش از امروز در محبس دهمزنگ سروده بود و به امروز افغانستان هم صدق می‌کند ؛ ارسالی : جیلانی گلشنیار

حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این‌جا

جهل را مسند و بر فقر مقام است این‌جا

علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع

آن‌چه در شرع حلال است؛ حرام است این‌جا

ادامه خواندن شعر زیبایی از علامه سید اسماعیل بلخی که ۵۸ سال پیش از امروز در محبس دهمزنگ سروده بود و به امروز افغانستان هم صدق می‌کند ؛ ارسالی : جیلانی گلشنیار

سوگ نامه ای در رثای غروب خورشید؛ به مناسبت سال یاد و فات استاد وجودی: مهرالدین مشید

از غروب استاد حیدری وجودی یک سال گذشت؛ اما چه غروبی که سرخی آن شفق رنگین کمان عشق و عرفان را به کلی در آغوش گرفت و به بهای نثار جان خویش در پای عشق به سلطنت عرفان روح تازه بخشید و جهان عشق و دوست داشتن ها را وارد فصل جدید نمود. او بیش از ۵۷ سال سجاده نشین شعر و عرفان در کتابخانهء عامهء کابل شد تا آنکه به حیات گرانبهای خویش بدرود گفت؛ اما چرا “سوگنامه ای در رثای غروب خورشید” در این شکی نیست که عزیزان در سوگ هر مرگی می نشینند تا باشد که غم بزرگ خویش را به باد فراموشی بسپارند و اندکی تلطیف شوند.

ادامه خواندن سوگ نامه ای در رثای غروب خورشید؛ به مناسبت سال یاد و فات استاد وجودی: مهرالدین مشید

[امین میرزاخان] یا استاد ” قفقازی صاحب “

یک خاطره دردمندانه از یک خدمتگار صادق  زحمتکش و دلسوز معارف کشور :

روزی از روزها در دفتر اریانای زیر هوتل کابل مصروف کار های روزمره بودیم که شخص موقری وارد شده ، میخواست بداند که از پسرش مقیم “افقازیا” کدام پارسل حاوی ادویه به ادرسش رسیده یا خیر ؟

موصوف ازینکه سخت مریض و سالخورده معلوم میشد ، بنده از ” کفتان سیدو”خانه سامان دفتر خواهش نمودم تا از کافی مقابل دفتر ، فوری برایش یک چای بیاورد …در همین موقع اقای “یعقوب ارسلایی” یکتن از همکاران ، نزدیک میز ما امده بعد از احترام به وی ،  از من خواهش نمود تا به کار این شخص محترم خالصانه رسیدگے شود چونکه ایشان  ” قفقازی صاحب” میباشند که در مکتب حبیبیه استاد مضمون عربی و نحو و منطق آنها بوده و شخصیت نهایت محترم میباشند ..

ادامه خواندن [امین میرزاخان] یا استاد ” قفقازی صاحب “

من هم از این پس هزاره‌ام، نه به نسل‌کشی!: نجیب بارور

تا از گلوی سینۀ ما درد پاره است

نام شکوهمند عدالت «هزاره» است

از جنس آرش است کمان شجاعتش

قومی که از شهامت رستم عصاره است

تا راه، گام، جاده، سفر هست… می‌رویم

ادامه خواندن من هم از این پس هزاره‌ام، نه به نسل‌کشی!: نجیب بارور

بال در بال با آن عقاب زخمی! : استاد پرتو نادری

 آخرین شعر آمده در گزینۀ « سفر در توفان » محمود فارانی، « عقاب زخمی » نام دارد. شعری در یکی از اوزان آزاد عروضی. عقاب زخمی شعری است نمادین و نماد مرکزی شعر همان عقاب زخمی است. این عقاب زخمی خود می‌تواند نماد روشنفکری باشد که با تمام دشواری‌ها تن به آسایش در پستی نمی‌دهد. یا نماد یک اندیشۀ تحول طلبانه است که پیشاپیش روزگار، راه می‌زند.

روشن‌فکر به آن سوتر از روزگار خویش می اندیشد و پیشاپیش زمان خود گام بر می‌دارد. چنین است که پیوسته با روزگار و آیین بستۀ آن در ستیز است. او آیین باز روشنفکرانه می‌خواهد و افق‌های روشن از عدالت اجتماعی. 

ادامه خواندن بال در بال با آن عقاب زخمی! : استاد پرتو نادری