خشونت علیه زنان را متوقف سازید !

 

خشونت

نجیبه آرش

در هشتم مارچ ۲۰۰۴ شعار فوق از طرف سازمان ملل متحد و سازمان عفوبین المللی رسماً اعلام ګردید۰ که خوشبختانه کشور عزیز م افغانستان نیز یکی از اعضای  این سازمان می باشد، ولی با تاسف طی سال های جنګ تحمیلی از جانب بیګانګان بخصوص طی دهه اخیر در موجودیت جامعه جهانی ( ناتو) قوای آیساف وقطعات نظامی ایالت متحده امریکا ، مانتوانستیم ګراف خشونت را که یک پدیده منفور جنګ است وبرای جامعه ما مضراست پایین آورده ومحوه سازیم۰ اګرچه  قانون منع خشونت علیه زنان از جانب ریس جمهورکرزی توشیح شده ولی بنابه ملحوظات منسوخ عقید تی ، سنتی ،عرف و عنعنه ملی از تطبیق باز مانده است ۰شور بختانه در کشور جنګ زده و عقب مانده ما زنان در نتیجه اثرات نا مطلوب جنګ به شد ت متضرر شده اند۰ بیکاری بیسوادی اکثریت آنان را بطور جدی به حاشیه جامعه  رانده است،در آنجا محافظت نمی شوند و مورد بدرفتاری قرار می ګیرند ۰وجز ملکیت پدر ویا شوهر شمرده شده که ګاه بازمین  فروخته می  شوند  و ګاهی با حیوانات  تعویض  می ګردند ۰البته نبود استقلا ل اقتصادی،عدم برخورداری از حق مالکیت شخصی ،نداشتن سرپناه و در نهایت ترس از دست دادن کودکان،این همه فکتور های است که زنان نمیتوانند خود را از تهد ید خطر  خشونت خانوادګی واجتماعی نجات دهند۰در این صورت احتمال  هر ګونه خشونت وتن فروشی بعید نخواهد بود سازمان عفوبین الملل    تقا ضا دارد تا دولت ها از این ګونه زنان حمایت کنند ۰ غا لبآ مرد سالاران با استفا ده از فرهنګ  منفور  خشونت  بنام  دفاع  از شرافت ،نجابت ، حرمت و عزت  زنان ۰ آزادی  های زنان را از قبیل  تحصیل ، کار بیرون از منزل ،انتخاب زندګی شخصی ، حق انتخاب  ،حق طلاق و حتا حق  انتخاب لباس رابا قوانین  منحط  طالبانی محد ود می  سازند ۰و در صورت مقاومت  و سرپیچی  با  شکنجه و خشونت های  چون :  توهین ،تحقیر ، لت و کوب ،  شکستن اعضا ی بدن  و سایر شکنجه های جسمی مواجع می شوند۰ البته  شکنجه های فزیکی به  مرور  زمان  میشود مداوا  شود ، چنانکه   متل   مشهور  و عا میانه  ی  مردم  ما  است :( زخم شمشیر  جور می شود اما زخم زبان نی ) زخم  زبان  تخریب روح وروان و بد ترین  خشونت روانیست ، مثل  یک  نګاه تحقیر آمیز، ،یا چون و چرا های که از احساس عشقی به میان می آید  بخصوص عشق های  که  بعد آ به ابزار  کنترول  منتهی می شود :از  دست  دادن قدرت  اعتماد به نفس ، بی باوری ،زیرپا کردن غرور و کم ګرفتن شخصیت  زن ، این  نوع  خشونت ها صدمه  شدید   روانی دارد که  هیچ وقت  ترمیم  نمی شود ۰ما از خشونت های  خانوادګی مثال های زیاد  داریم  مثلا : خانم شکریه  میګوید : شوهرم  دستانم را با زنجیر می  بست  و از موهایم مرا آویزان می کرد ۰ تنها وقتی دستانم  را  باز  می کرد  که میخواست  برایش  غذ ا بپزم مجبور شدم از خانه فرار کنم وبه خانه ی امن ، که از طرف  دولت  ګشایش یافته ، پناه  ببرم ۰ درب  این  خانه ها را  که بګوشایی  با چی  واقعیت  های تلخی روبرو  می شوی  که این درند ګان  دو پای ( انسان اشرف مخلوقات )  در حق  زن، ما در و خواهر هم  وطن ماچه وحشتی راانجام  داده اند ؟ ۰  بسیار  دور نمی رویم  به رسانه های  تلویزونی واخباری داخل کشوربرمیګرد یم، خشونت که بالای خانم  سحرګل تحمیل شده ،شما  از طریق رسا نه  های تلوزیونی دید ید البته بسیار وحشتناک بود ؟؟ هر انسان که این جنایت راتماشا کرده  برای مرتکبین آن اشد مجازات مطالبه کرده است ۰ درد و رنج  سحرګل  درد هزاران  زن و  دختری هست  که زیر پاشنه  های  خشونت  مرد سالاران  جان دادند  وتسلیم  نشدند   اکنون  مردم  از دولت  عدالت می خواهند برای سحرګل نیز عدالت ضرورت است .! باید  هیچ مجرمی بدون مجازات  نماند۰فکر می کنم  بر سر این جنایت نیز مانند (۲۴۳۵)جرم وجنایت د یګر سرپوش ګزاشته اند،ګویا کسی را در این قضیه دخیل نیافتنند که مجازات کنند! ! ؟  

بغیر از خشونت های خانوادګی،خشونت اقتصاد ی، اجتماعی ،فرهنګی خشونت زن بالای زن و خشونت که از جنګ ها ناشی  می ګردد  ،جنګ خود ش  خشونت است !که نه تنها زنان صدمه می بینند بلکه در قدم اول مردها و اطفال نیز آسیب  پزیر هستند۰ در جنګ ها اکثرآ ریکارد خشونت و جنایت بلند  می رود  اکثرآ ګروه  های مسلح  در جریان جنګ برای پایان آوردن مو رال دشمن  از اشکال  خشونت ،هراس ، وحشت و تجاوزات جنسی به عنوان بخش از تاکتیک های جنګی استفاده می برند ۰ چنانکه  استخبارات  بد نام پاکستان آ ، اس ، آ۰برای کاشتن تخم هراس و  وحشت در میان مردم ما با تجهیز ومسلح ساختن طالبلن و فرستادن ګره های انتحاری،انجامدان      انفجارات ، قتل های زنجیری و پیاده کردن اشکال متنوع  خشونت : تجاوزات جنسی به زنان و دختران  خورد سال ،اختطاف زنان و کودکان، سهم پاشی در مکاتب دختران ، پاشیدن تیزاب بروی دختران  مکاتب و ژورنالیستان ، ترویج  کشت خشخاش  پروسس و قاچاق  مواد مخدره که بالا ګرفتن خشونت های : ملی ، منطقوی  ، قو می ، نژادی ، مذهبی و زبانی را باعث می شود و کشورما  را به سوی انحتاط  وسقوط  پیش می برد ومتآسفانه ګروه  های  دحشت افګن را قوت می بخشد ۰                                                                                                                                                                                                     

فاجعه خانم سیمین بارکزی به آخرین فاز خود میرسد

خانم سیمین بارکزی با اعتصاب خود از قشر مظلوم تاریخ برای مردم و بالاخص زنان افغانستان فهماند که یک زن ولو در حالت اعتصاب و فلج بودن، میتواند کاخ قدرمندان و غارتگران عدالت و حقوق را بلرزاند و فریاد کند که آه مظلومین روزی شما قصر نشینان را به گودال نیستی فرو خواهد برد و عدالت و آزادی از آن مردم است. من به عنوان یک دانشجو، مبارزه و پیکار خانم بارکزی را به عنوان بزرگترین حماسه و آشکارترین ندای عدالت و آزادی میدانم.

 سمیین

سمیین بارکزی

 ای خانم ها و جوانان دلیر این سرزمین!

فریاد و آه خانم سیمین بارکزی نه بخاطر مقام و شهرت بوده ، بلکه این فریاد ملکوتی بخاطر پامال شدن عدالت و حقوق بشری و لبیک گفتن به مصلحت سیاسی و قربانی نمودن دیموکراسی و حقوق شهروندی و آزادی خواهد بود. همه باید بدانند که بزرگترین دستاورد تکامل بشری در طول هزاران سال عدالت و آزادی است و بخاطر این دو واژه میلیون ها تن جان شیرین خود را در طول تاریخ از دست دادند. اگر آه خانم بارکزی بتواند بزرگترین سعادت بشری که همان عدالت – حقوق- آزادی و دیموکراسی بوده – بتواند این انعام الهی را به این ملت به ارمغان بیاورد چرا همه خاموش نشسته اید، بیایید ما به عنوان انسان عصر امروز حداقل عدالت و آزادی را  نه بخاطر خود بلکه برای نسل های آینده خواهان هستیم. بشریت امروز دوران نظام های سرواژی – فیودالی – برژوازی – سوسیالیستی و حتی نظام سرمایداری انحصاری را پشت سرمیگذارد و دارد به قله اوج خود آگاهی میرسد و میداند که این نظام ها بیشتر بخاطر استحمار- استعمار- استکبار و زبون کردن بشریت بود و باید این همه را به زواله انداخت. آه خانم سیمین بارکزی در حقیقت شکستن مرز مصلحت های سیاسی بوده ، آه بارکزی در حقیقت نابود کردن قلدران عدالت ستیز بوده آه وی تمسخر به حکومتیکه فساد و مصلحت و قاچاق مواد مخدر نام افغان ها را در تماما دنیا به عنوان افراد فاسد و قاچاقچی معرفی نموده است- افشا مینماید…!  آه بارکزی به جهانیان این است که بگوید “تماما سرمایه گذاری شما بخاطر حکومت داری و دیموکراسی و نابودی ایکستریمزم جز یک شعار رسانه ای و تبلیغاتی و دروغ محض نیست. شما غارت گران عدالت و آزادی بخاطر منافع ملی تان هرجنایتیکه افغان ها را  بتواند توجیه اغفالگرانه نماید دریغ نمی نمایید. آه بارکزی به ملل متحد این است که بگوید ” شما سردمداران عدالت و حقوق بشر و آزادی (بادار کشور های فقیر ” تنها و تنها مدافع منافع کشور های پساصنعتی هستید این که چی جنایت در کشورهای خاور میانه- عراق- افغانستان و دیگر ملت های مظلوم اتفاق میافتد خاموشی انتخاب میکنید. آقای کرزی به عنوان رییس جمهور افغانستان بزرگترین بحران غیر قابل پیش بینی را در پارلمان براه انداخت که نتیجه اش احتمالا یک بحران غیر قابل کنترول خواهد بود- امیدوارم که مسوولین هرچه عاجل بتواند به دوسیه خانم بارکزی رسیدگی نماید در غیر آن جلو این تراژدی بزرکتر از آن خواهد بود که تا حال در تاریخ افغانستان تکرار نشده باشد. ملل متحد عرچه عاجل در زمینه اقدام نماید در غیر آن در این جنایت شریک خواهد بود. جامعه مدنی باید صدای خود را بلند نموده آخرین تلاش خود را در زمینه به خرج دهند، خانم ها و جوانان مستعد میتوانند با مظاهرات گسترده در سطح مرکز و ولایات اهداف خانم بارکزی را اعلام بدارند  و قطعنامه ها صادر کنند. به امید روزی که این ملت مظلوم با آن فداکاری و شهامت خانم بارکزی عدالت و آزادی را حد اقل لمس کنند.

عبدالکریم فهیمی – دانشجو در دانشگاه پیام نور

تجدید تعریف و شناخت انسان در اثر« گوهر اصیل آدمی »

 

عبدالکریم  فهیمی  عبدالکریم  فهیمی  

در این روز ها، اثر گوهر اصیل آدمی همه جا غوغا را برپا کرده است  راستی در ین روزها در محافل روشنفکری و در بین محصلان اثر «گوهر اصیل آدمی » غوغا را برپا  کرده است. از کابل محصلین  برایم زنگ زده بودند ؛ البته کل محصلان علاقمند که مرا نمی شناسند, و در ریاست معارف روزی که آنجا بودم خیلی تبصره بود؛ و در لیسه افغان- ترک هم  …به همین خاطر من خواستم که این متن خویشرا در رسانه های برونمرزی نیز بدست نشربسپارم که مفید واقع خواهد شد. بنده بخت آن را داشتم که یک مرور ابتدایی بر اثر گوهر اصیل آدمی که نویسنده آن عالم افتخار است داشته باشم و در همان حد تصور میکنم  درک درست آثر گوهر اصیل آدمی در حقیقت تجدید حیات دوباره انسان در عصر جدید را الهام میدهد باکمک تجارب متراکم عینی و اندیشه ای بشری و بخصوص داده های  ابر لابراتواریکه عالم افتخار توانسته انرا کشف کند و مورد استفاده قرار دهد ؛ ازاین حیوان تکامل یافته (بشر)  تعریف جدید- شناخت جدید- نگرش جدید – امید جدید عرضه بدارد تا جایکه درین کتاب تذکر یافته  در طول تاریخ بشری گوهر آدمی ( موهبتی که تصور کنم تنها در فرهنگ شرق ازگذشته ها مطرح بوده ) بزرگترین صدمات را متقبل شده که جبرانش دانش مضاعف و صرف انرژی مضاعف متقابل جهانی – تاریخی می طلبد ؛ امر عظیم و خطیری که  این اثر همانسو ها و همان راه ها و روش ها و وسایل را قسم هنری و اسطوره ای متبارز میسازد . به نظر من از وقتیکه قابیل ، هابیل را به شکل ناجوان مردانه هلاک کرد این صدمات جبران ناپذیر آغاز شد. قهرمانان تاریخ یعنی پیامبران و اندیشمندان بزرگ با استفاده از متن دین و عقل در طول تاریخ بشری خواستند که این صدمات بزرگ را به نحوی جبیره کنند یا از وخامت آن بکاهند (توحید- عدالت- آزادی بیشترین کار پیامبران در زمان خودش بوده)، اما بنا بر کم رشدی عمومی و ابتلای بشر به غرایز، تلاش و فداکاری قهرمانان تاریخ هم نتوانست که همین صدمه ها (شرک- بی عدالتی-  نفاق- زراندوزی – استثمار – استعمار- استکبار…) را کاملا جبران کند.  افتخار در ۳۰ سال اخیر عمرش با تجارب عمیق و موشکافانه این را درک کرد که ایدیولوژی ها، مکتب ها، رسم ها و آیین ها بیشتر کاربردش بخاطر منافع زمانی و تاریخی بوده نه ازلی و ذاتی … بنا کار را از صفر شروع کرد… یعنی انسان کی است؟ و مقصد و مبدا چی است؟ و چرا قهرمانان تاریخ بنا بر ملحوظاتی عرضی و تاریخی نتوانسته که همه ابعاد “انسان” را کلا بشکل ساینتیفیک مطالعه  و حلاجی کند و جواب قانع بخش دهد و ده ها سوال دیگر…سوال اینجاست که آیا با طرح و نگرش گوهر اصیل آدمی ، انسان (حیوان تکامل یافته) میتواند به قله معراج هستی برسد یا به عبارت ساده تر این اندیشه ژرف ؛ استعداد و توان تغییر در رفتار و عقیده بشریت را داراست و می تواند کمک کند که این گوهر آدمی از نو تجدید بنا شود… یا اینکه این آثر مثل دیگر آثار اندیشمندان بشکل انتزاعی در قفسچه ها نگهدارای خواهد شد و از احاد بشر پنهان و دور و نادسترس نگهداشته خواهد شد… سوال دیگر این است که بشر ذاتا عرضی و تاریخی است یعنی ضرورت به بقا دارد و این موجب رقابت – عرضه و تولید.. (تنازع-بقا) میگردد و آیا میشود که این بشر عرضی و تاریخی را خصوصا در ین شرایطیکه غارت گران اندیشه و انحصارگرایان عقیده، گوهر اصیل انسانی را دارد هر روز به شکل آگاهانه و ناخود آگاه نابود میکنند – نجات بدهد….؟ کثرت گرایی یا پلورالیسم از موضوعاتی دیگریست که باید بالایش مکث کرد آیا میشود بشریت را که خالقش با تفاوت های  جغرافیایی- مذهبی خلق کرده ، در مورد رسیدن به  گوهر آدمی به یک نتیجه رسید…؟ کادالفقران یکون کفرا : فقر انسان را به کفر و به زبونی میکشاند (البته فقر مادی ). آیا انحصارگران  و تولید کننده گان موتور های جنگی و نابودکننده گان محیط زیست هنوز در کمین نابود ساختن این گوهر از  ایکسترمیزم ِ اسلامی استفاده اعظمی نمیکنند…؟ گر چه خلق ِ آثر گوهر اصیل آدمی با چنین عظمت در تاریخ افغانستان کمنظیر است، اما آیا ساینس و علم تجربی قبول خواهد کرد که گوهر اصیل آدمی بالاخره در قطب شمال  سلامت خود را باز یابد… من شخصا این را فراتاریخی و اسطوره مینامم. با تمامی این همه کمال و اشکال – شاید این آثر بتواند در زود ترین فرصت غوغایی را در منطقه ایجاد کند که موجب تعجب و اغفال انحصارگرایان دین و وارثین حقوق بشر – دیموکراسی و اکستریمزم مذهبی گردد. کی میداند با یک شهکاری این مرد حد اقل نام افغانستان حیثیت خود را دو باره کسب کند. زمانیکه  اثر بزرگ « گوهر اصیل آدمی» را بمطامعه گرفتم و به پایان رسانیدم، نبشتهء راکه چندی پیش در مورد خانم  سیمین بارکزی  به دست نشر سپره بودم، ذهنم را بخود منهمک ساخت. بنا” تصمیم گرفتم که آن مضمون را نیز در پایان این نبشته غرض مطالعهء هموطنان گرانقدر درج نمایم.

دو هفته نامه امید در شماره « ۹۱۱ سال ۲۰۱۱ » بمدیریت مسئول جناب قوی کوشان در سرتا سر امریکا به نشر میرسد از قلم جناب داکتر عبدالواسع لطیفی به معرفی کتاب رومان جالب « پا برهنه باز گشت» پرداخته است.

   

معرفی  کتاب

پا برهنه باز گشت

                 پروفیسر  عبدالواسع  لطیفی                                   

                عنوان  کتاب  : پا برهنه  باز کشت 

                   نویسنده   : ماریا  دارو 

           خلل  پذیر بود هربنا که می  بینی
         بجز بنای محبت که خالی از خلل است « اقبال»

 کتاب  رومان  ریالستیک  پر احساس و پر ماجرای نویسندهء پر کارو متجسسُ بانوی  فرزانه وطن در هجرت  «ماریا  دارو»  که آرزو  دارد انسان را در سرزمین مصبیت بار و درد افزا  دریابد و او رااز تعقیب جنگها و دشمنیها  وکدروتها و شقاوت ُ به روشنی  عشق و محبت  خلل  ناپذیرُ  در انعکاس همین شعر اقبال ُ به  قلمرو صلح وصفا و کرامت  انسانی  بکشاندُ چندی قبل  چون تحفهء  بی شایبه  ای از دست  خودش   بدستم  رسید که در سه صد و شصت و پنج  صفحه در موسسه  (پیچ ون پرنتنگ) در کانادا به چاپ  رسیده است. درصحنه ها و رویدادهای  بوقلمون  پرعاطفه و بعضاٌ حسرتبار و دردناک و غم انگیز این داستانُ آنچه در میان خرابه  ها ُ بربادیها ضربه های  مرگبار جنگ و خصومت و انتقامجویی چهره  میگشایدُ وچون آفتاب  برون شده از خلال  ابرهای سیاه ُ نورافشانی میکندُ همانا عشق  سرشار و پاکیزه دو جوان وفا پیشه ایست که در برابر هر رویداد و موانع پی در پی و اتفاقات درد ناک زندگیُ  این شعر ماندگار مولانا را بنمایش می گذارد که:

     علت عشق  زعلت ها جداست === عشق اسطرلاب اسرار خداست

ونویسنده پراحساس « بانو دارو » درسرخط پشتی کتابش مینویسد: « این کتاب از واقعیتهای جامعه ما سرچشمه گرفتهُ از وقایع تلخ جنگ و عشق  شیرین دو دلباخته حکایت  میکند. همچنان بیانگر اندیشه های ابلهانه ایست که زندگی  انسانها را به غارت کشیده  است. هرگاه انسان  بخاطر معتقدات خویش  پیکار صلح میکردُ هیچگاه جنگ وجود نداشتُ و سیل  عصیان طغیانی نمیگردیدُ هستیها به کام مرگ فرو نمی رفت. چیزیکه دراین کتاب  تاکید گردیده استُ عدم فهم  جنگسالاران از مفهوم واقعی  جنگ وعدم درک  مردم بیگناه از عاقبت جنگ میباشد. جنگ بیشترین  صدمه در پیکر جوانان و بانوان نازنین  وطنم وارد کرد. کلمهء جنگ خیلی  زشت و دیدن اتش جنگ وحشتناک است. اما زندگی درکنار زشتیهای جنگ  نافرجام ُ زیبایی های  خود را نیز داشته  است. آن زیبایی  هیچ وقت تغیر ماهیت  ندادهُ و شعله های سرکش جنگ آنرا نابود نساخته است. همانگونه پاکُ خدشه ناپذیر و مستتحکم باقی مانده است. آن زیبایی برای هرانسان و درجریان هرگونه مصبیتُ دوستداشتنی و قابل پذیرش است.  آنرا«عشق» نامیده اند…. بلی عشق  یگانه چیزیست که از آسیب جنگ مصوون می ماند. داستان دلباختگان این  رومان بیانگر عشقیست که پیوند روح و قلب دو جوان پاکدامن و معصوم را به نمایش میگذارد.  چطور جوانان در مصبیت جنگ عشقهای پاک شانرا درسینه پخته کردندُ  چشمان منتظر شان را نبستند و برای  رسیدن به عشق  پاک شان از تنگنای جنگ خانمانسوز عبورکردند. انسان باید دامن امید راازدست ندهدُ زیرا خداوند همیشه  مددگار حق است.» وبعد درصفحه  اول کتابش  زیر عنوان پیام  نویسنده نگاشته: « نوشتن  این کتاب  به هیچ صورت دفاع و یا تخریب هیچ یک از شخصیتهای مطرح سیاسی و سیاسی مذهبیُ رئیس جمهوران یا پادشاهان نمیباشدُ  بلکه قصه های در سینه  نهفته دوران جنگ مردم افغانستان را بازگو میکند. هربرگه این رومان  خواننده  عزیز را به سفر دور  به درازای  جنگ خانمانسوز افغانستان میبرد. بلی  جنگی که باعث  ویران شدن هزاران  هزار کانون خوش بختی ُ تاریک  شدن دلها از خشمهاُ از غیظهاُ از نومیدی هاُ از شکستهای پیاپیُ نابودن شدن  عزیزان و اختطاف  فرزندان و دلبندان خانواده هاُ بخصوص خانمهای تناز سرزمین ما و بالااخره از همه خوبیها و زیبایی های جامعه مارا برهم ریختُ بحث  مینماید. منافقین از ویرانیها و خونریزیها منفعت میبرندُ  که  به  هیچ صورت  قابل عفو نمی باشند این داستان از واقعیت های  جامعه ماسر چشمه گرفتهُ  برای بیدار کردن و جدانهاُ درمان کردن دردهای  بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سرانجام برای سرکوبی  ظلم و عوامل  فقر و بدبختی تحریر یافته  است….» بهرحال ُ در رویدادها و خلال  قصه هایکه در سراسر رومان مطالعه خواهید کردُ نمایشی ازعشق پاکیزه و سرناشدنی دوشیزه جوان بنام  «خماری» باعشق خلل ناپذیر جوان غیور و وفاشعاری بنام «فاضل» زندگی  پرماجرا و حسرتباری را مواجه باظلم و جفا و نابکاریهای جنگجویان  کور دل و عاری ازارزشهای  کرامت انسانی  به پیش میبرد. در پیشگفتار کتاب آقای داکتر احسان الدین  نصیر زاده نوشته: « داستان حاضر از معدود داستانهایست که در آن خط مرز برای روای قصه وجود ندارد…نویسنده شما را بهر دو طرف در گیریهای جنگ میبرد…شمابا مطالعه این کتاب به سوگ کشتگان هردو طرف جنگ می نشینید….زیبا ترین  و شگفت انگیز ترین حقیقی که با خواندن این کتاب  دریافتمُ  این بودکه «عشق» تنها چیزیست که مصوون از جنگ میماند. جنگ آتش خود را بجانُ مال ُ شرف و ناموس همگان میزندُ  ولی درگیر و دارجنگ هنوز چشمانی را میبینید که باهم رابطه دارند و گره خورده اندُ  قلبهای که برای یکدیگر می تپندُ مادرانی که کودک تازه تولد شدهء خودرا در آغوش میکشندُ و پدرانی که همچو یعقوب (ع) چشک براه  یوسف  گمگشتهء خود دوخته  اند….» بهر حال« خماری » دوشیزه دلداده و جوان افغان از این جریان اسف انگیز جنگ ظلم و اختطاف دور نماندهُ و دریک شب تاریک  مرگبار از منزلش  توسط تفنگداران سنگدل  ربوده  میشود.  بانو « دارو » صحنه تراژیدی  را چنین به نمایش میگذارد: « داستان تراژیدی این دختر ناز پرور خواننده  عزیز را به  حوادث مشابهء که دامنگیر هزاران خانواده شریف  افغان ُ در اثر جنگهای خانمانسوز گردیدندُ آشنا میسازد. این کتاب یکی از تراژیدی ترین حوادث  سالهای  جنگ است …. جنگ  مسیر اصلی  اش را که نجات از قشون سرخ شوروی  بودُ بسمت عقده گشاییُ حسادتُ  جاه طلبیُ  نژادی پرستی و زبان پرستی سوق  داد. حوادث ناگوار در سراسر افغانستان توسط افغانان مسلح تکرار شد. خماری  یگانه دختر پدر و مادرش (زمان وحمیرا) بود. با نجابت در آغوش  خانواده شریفی تربیت شدُ در نوجوانی دلش اسیر عشق  فاضل گردیدُ با وجود مساعدت های اقتصادی آغوش  خانواده را رها نکردُ برای رسیدن  به عشقش  تن به حوادث جنگ ویرانگر  دادُ روزها باران راکتها را بچشم  مشاهده کرد. برای  رسیدن به  اغوش همسر آینده اش لحظه شماری  مینمود. شبهاییکه درخت آرزوهایش برومند میشدُ ناگهان خشم قدرت طلبان درخت  زندگیش را ازکمر شکستاند.  خماری  صدای فیر را شنیدُ  پروین دلداریش کردُ او رادر بغلش سخت  گرفته بود. چند ثانیه بعد ازفیر های مواتر چند نفر در اتاق  خواب شان آمدندُ یکنفر او رااز بسترش بغل زد و چند دیگر پروین را کنداغ کاری کردندُ پروین  اورا از بغلش رها نمیکرد و  نفریکه خماری  را بغل کرده بودُ دهنش را با دست  محکم گرفت  تا صدای  چیغش  بلند نشود و بسرعت بیرون رفتند….. یکی از نفرها  پتوی  عرق  بویش را در سرش انداخت. او از ترس  و وحششت وسردی  هو میلرزید.  کسی  به او  گفت:«چپ شه جلی چپ شته». خماری  نمیدانست  در کجاهست  وکجا میرود.  زمانیکه از منطقه  شهرآرا  دور شدندُ نفر یکه در کنار دریور نشسته بود بکدام نفر  مخابره کردُ راه  جلال آباد پرخطر بود ُ از پل  محمود خان طرف  لوگر رفتند. باهمین رویداد فاجعناکُ خماری  با همه آرزو هایش وخون جگر خوردنهای  در راه وصلت و عروسی  با فاضل  عزیزش ظالمانه  اختطاف  میشود و با سرنوشت  حسرتباری  دچار میگردد. که شما خواننده  گرامی  طی  صفحات پی درپی  رومان  مطالعه  خواهید کرد. ولی
 چه  خوش باشد که بعداز انتظاری – به  امیدی  رسد امید واری  
فاضل در پایان ماجرا  بارشادت و شجاعت و فداکاری  خاص موفق  میشود که خماری  گمشدهء خود رااز چنگ اختطاف کنندگان و دژخیمان در یک  حمله سرنوشت ساز نجات ُ وقتیکه  چشم  وحشتزده  خماری  به  چهره رنگ پریده ُ ولی  شجیع و مصمم  فاضل  میدوزد که در آغوش  پر مهر او قرار دارد و نجات یافته  است.  فاضل نگاه  حیرتزده او را درک  کرده- این شعر را که داستان را به پایان میرساند زیرلب  زمزمه میکند.

        من درد ترا ز دست آسان ندهم        دل برنکنم ز دوست  تا جان ندهم 

         از دوست بیادگار دردی  دارم         کان درد  به صد هزار درمان ندهم

با همین  زمزمه دلنشینُ عاشق  ومعشوق ُ معرفی  مختصری  کتاب  پا بر هنه  بازگشت  پر مطلب  و پرماجرای – بانو پراحساس و درد اشنا – ماریا  دارو – را به امید  صحت  وسعادتش در  دیار غربت به پایان  می رسانم.

مبارزه بخاطر زندگی نسل آینده:

 

شرایط  زندگی  برای  بقای  نسل  آینده  انقدر خطر ناگ گردیده  است  که  اطفال  و نو جوانان برای  مبارز  علیه  خرابکاران  برخاسته اند. شما  ویدیو   ارسالی  بانو  رجنی  پران را که از یوتوپ برای نشر فرستادهُ بشنویدُ  یک  دختر  سیزده  ساله  کانادایی« سوسن سوزوکی»  بخاطر زندگی  بهتر  اطفال  و نسل  آینده  جهان چه  گفتنی  ها دارد.

پیشینه چادری در افغانستان ُ قسمت دوم

 

چادری

شیرین نظیری

شیرین نظیری 

چادری نماد تعصب وقیود برزنان:
درهند نیزبرقع یا چادری بعد ازلشکرکشی های اعراب درامپراطوری های فارس و قسطنطنیه ” استانبول ” بوجود آمد واین پدیده جدید به جبر واکراء بالای زنان درین کشور تعمیل شد. قیود وتعصب دربرابرزنان هندی؛ دانشمندان ، منورین ونویسنده گان هند را وادارساخت تا مقالات زیادی درزمینه بنویسند واعتراض خود را علیه آن بیان نمایند.
چنانچه جواهر لعل نیرو یکی از بنیان گذارن هند نوین در کتاب معروفش بنام “نگاهی بتاریخ جهان ” در مورد حجاب چنین مینویسد  ” برای من حیرت انگیز است که هنوزهم بعضی ها این رسم وحشیانه را می پذیرند وبدان عمل میکنند”( اشاره وی از برقع وچادری است) به ادامه میگوید: ” هروقت فکر میکنم که زنان در پرده حجاب هستند واز دنیای خارج جدا میباشند، بی اختیار منظرهء یک زندان در نظرم می آید، چگونه ملتی به پیش برود، در حالیکه نیمی از مردمش دریکنوع زندان مخفی نگهداشته شوند”.  در مورد پیشینه ء چادری در افغانستان بایدگفت: چادری اساسا ًلباس ویا حجاب افغانستان نبوده ، بلکه بوسیله استیلاءگران به افغانستان انتقال داده شده بود.چنانچه مجسمه های دریافت شده از کندز، هده، کاپیسا و سایر نقاط افغانستان نمایانگر حضور زن در اجتماع بوده که هرکدام آنها بدون چادرو چادری، ولی با لباس های مفشن و همراه با زیورات مقبول تراشیده شده بودند. هم چنان دریافت زیورات گران قیمت از طلا تپه جوزجان گواه برین حقیقت است. زنان ده و قریه کشورما درهر زمان و درهر حالت صرف از یک رو سری « چادرساده» استفاده کرده و می کنند. تا کنون هیچ فردی در باره زمان آغاز پوشش برقع درکشور ما چیزی نمی داند ، بعضی ها انتقال این رسم و رواج ناپسند را به لشکر کشی های متواترعرب ها به افغانستان نسبت می دهند و آن را یکی از خصوصیات اسلام و جامعه اسلامی می دانند. زیرا عرب ها درسرزمین های مفتوحه خود با فشارزیاد حجاب را بالای زنان قبولاندند وزنان را ازاجتماع مردان جدا و منزوی ساختند ومردان را نیزدرتحت فشارهای اقتصادی خرد و خمیرنموده و تا پای مرگ مجبوربه سخت کارکردن و به تنهائی بار سنگین خانواده  خود را به دوش کشیدن نمودند. تا به اصطلاح یک زنده گی بخورو نمیری را مهیا ساخته وکاروان زنده گی را درحرکت نگه دارند. اما به آروزی خود که یک زنده گی لا اقل انسانی است هیچگاهی رسیده نتوانستند. ضرب المثل ما افغانهاست که میگویند:” ازیک دست صدا برنمیخیزد”  آقایان و دولتمردان ما با این مانع بزرگ درسرراه زنان نه تنها اینکه کشتی شکسته خود را به ساحل مقصود برده نتوانستند ، بلکه نیم کمیت یک جامعه را به حاشیه رانده واسیرچادری نموده، جامعه را به بدبختی های فراوان سوق دادند. طوریکه درصفحات قبل خواندیم در باره پوشش زنان ایران باستان ،  ویل دورانت محقق امریکائی چنین می گوید :« زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتد که به جز در تخت روان رو پوش داراز خانه بیرون برآیند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکاررا با مردان آمیزش « اختلاط » کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو که پدر و یا برادر شان باشد، ببینند.  بنا به همین علت بود که مسافرت شاه امان الله خان با ملکه ثریا ” درقرن بیستم میلادی” دراروپا مورد استقبال همه قرار گرفت. تنها حکومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خود داری نمود، زیرا ملکه افغانستان همراه با زنان معیتی شان بدون رو پوش به آنجا رفته بودند، درحالی که زنان ایران آن روزدرقید حجاب بسرمی بردند و شاه ایران ورود ملکه افغانستان را بدون نقاب ، مخالف عنعنهً کشور خود شمرد.

چادری

امان-الله-خان-پادشاه-افغانستان-و-خانواده-اش-در-حال-ورود-به-تهران-

سفرشاه امان الله ، ملکه ثریا و همراهان به ایرانشاه امان الله خان پس از باز گشت از سفر اروپا و ایران ، با ملاحظه پیشرفت های حیاتی جامعه اروپایی دست به یک سلسله ریفورم های مترقی و روشنفکرانه زد که ازجمله آن یکی هم رفع حجاب زنان بود ، که آنرا شامل پرو گرام های اصلاحی خود نمود. ملکه ثریا پس از بازگشت ازسفر اروپا، مقاله اى بتاریخ ٢۵ جولاى ۱۹۲۸میلادی در اخبار امان افغان منتشرساخت که درآن در مورد چادرى گفته شده بود: “چادرى زن را از تنفس هواى آزاد مانع می‌گردد و به همین سبب اکثریت زنان به مرض مبتلا شده اند. عنعنه پوشیدن چادری که معلوم نیست از کجا وارد اسلام شده، رفته رفته شکل مذهبى را بخود گرفت که درهمه ادیان و کشورها دیده می‌شود، طوریکه برقع و دولاق امروز در وطن ما یک عمل عنعنوى بوده وبه مرورزمان جاى خود را دردین ومذهب تاسیس نمود و به آن صبغه مذهبى دادند.”  قبل از نشر مقاله، ملکه ثریا باعده ئى از زنان صحبت کرد.نخست دختران مکاتب را ملاقات نمود و با آنها در مورد چادرى صحبت نموده و آنهارا تشویق نمود تا در از بین بردن آن سعى و کوشش نمایند، اما مجبور نیستند. سپس ملکه ثریا تعدادى از زنان را درقصردلکشا ملاقات نمود و به آنها گوشزد کرد که با مردان در کارها سهم مساوى بگیرند، بخصوص در انکشاف کشور و درچهار دیوارى خانه بقسم محبوس نباشند. او متذکرشده بودکه زنان اروپائى درفابریکه‌ها کار می‌کنند، لاکن زنان افغان که جسماً قوى تراند، اما در انکشاف کشور سهم نمى گیرند، زیرا علت آن پرده چادرى است که درهیچ جا قابل قبول نیست.

ادامه خواندن Continue reading

متن مصاحبه ی اختصاصی غفارعریف با رفیق دکتور اناهیتا راتبزاد بخش دوم

 

دکتور اناهیتا راتبزاد

پرسش : داکتر صاحب گران ارج! با تصویب و انفاذ قانون اساسی جدید درسال ۳۱۳ خورشیدی )۳۶۹۳ میادی ( تا حدودی فضای نسبتاً باز سیاسی در افغانستان بوجود آمد. به تعقیب این رویداد تاریخی ، حزب دموکراتیک خلق افغانستان درنتیجۀ کار و فعالیتمثمر کمیتۀ تدارک و در پرتو ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی، با تدویر نخستین کنگرۀ خویش و تصویب خطوط کلی مرامنامه و اساسنامه و انتخاب اعضای اصلی و علی البدل کمیته مرکزی و منشی اول و دوم حزب، اعام موجودیت کرد؛ ولی بعضی از اعضای با اعتبار کمیتۀ تدارک درکارتدویر کنگره اشتراک نکرده و ازحزب هم فاصله گرفتند ؛ پیرامون این موضوع نظریات متفاوتی ارائه شده است. خواهشمندم تا جناب شما بمثابۀ شخصیت سیاسی مطرح دراین برهۀ زمان و موسس سازمان دموکراتیک زنان افغانستان ، که خود تاریخ زندۀ این جریانات هستید؛ چشم دید خویش را با هم میهنان عزیز و بویژه نسل جوان کشور شریک سازید؟
پاسخ :  دراین رابطه دردو دهه ی اخیر، در متون کتب و رساله های چاپ شده، مطالب متفاوت و گوناگون درج گردیده است ، که شماری از این دیدگاهها آنقدر بدبینانه و خاف ۳ حقیقت می باشند که خوانش آنها انسان را دلگیر می سازد ؛ ولیک می توان گفت که رویداد ها درنوشته های شرکت کنندگان » کنگرۀ موسس « بخوبی بازتاب یافته است. محترم سلطان علی کشتمند درکتاب »  یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی «، ) ج اول و دوم ، صص ۳۱۱ ـ ۳۱۳ ( و محترم دستگیر پنجشیری در کتاب » ظهور و زوال…« و درمقال »  نقش فعال ببرک کارمل درتأسیس جمعیت دموکراتیک خلق «  دراین مورد معلومات مفصل ارائه نموده اند.   هردو دوست عزیز اعضای اصلی کمیته مرکزی حزب ) منتخب کنگرۀ موسس ( می باشند و با شخصیتهای شامل در” کمیتۀ تدارک ” در ارتباط تنگاتنگ بودند؛ بدین لحاظ معلومات داده شده از سوی آنان دقیق تر به نظر می رسد. چون خودم در ” کنگرۀ موسس ” اشتراک مستقیم نداشتم ؛ بنابران دربرابر چشم دید و نوشته های دو شرکت کنندۀ کنگره ، جایی برای ابراز نظر کردن، باقی نمی ماند.
پرسش : طوری که اکادمیسین دستگیر پنجشیری در مقالی تحت عنوان ” نقش فعال ببرک کارمل درتشکیل جمعیت دموکراتیک خلق ـ بخش چهارم( نوشته است: »  دکتر اناهیتا، استاد میر اکبر خیبر، محمد اسماعیل دانش وعبدالقدوس غوربندی در جریان کنگرۀ اول به علل تعصب مردسااری، معاذیر قانونی وسفر های خدمتی ، اشتراک فعال ومستقیم نتوانسته بودند . « )۱(  برمبنای اسناد منتشرۀ حزبی اعضای شرکت کننده درکنگره ازجانب حوزه های سیاسی)حوزه ها از حلقات مطالعه ایجاد شده بود(، انتخاب و معرفی می شدند؛  آیا شما هم مسؤولیت چنین حوزه های را برعهده داشتید؟ آیا درآن زمان ازمیان زنان هم تشکل سیاسی ای درسطح حوزه وجود داشت ویا خیر؟
پاسخ : به تعقیب ایجاد حوزه های سیاسی مردان، حلقه های تشکل سیاسی جداگانه را بر بنیاد خواستهای مبرم زنان میهن نیز به وجود آورده بودیم و کار و فعالیت ما در مطابقت با اوضاع سیاسی و تحلیل وضعیت اجتماعی درکشور، به پیش برده می شد ؛ لیکن شوربختانه دراین حصه نیز روحیۀ مرد سااری حاکم بود و امکان تبارز مشخص تر را نداشتیم.
پرسش : علت عدم حضور و شرکت تان را در کنگره ناشی از کدام انگیزه ها می دانید؟ آیا شرایط تسلط نظام مرد سااری اجازه نمی داد ویا کمیتۀ تدارک برخورد محافظه کارانه بعمل آورد؟ ۴

ادامه خواندن Continue reading

شب شعر و موسیقی در خانه مولانا در شهر ونکور کانادا بتاریخ ۱۵ جنوروی برگذار گردید:

شب  شعر و موسیقی

مژده جمالزاده با دو خانم که گویندگی برنامه را دارند

شب شعر و موسیقی به هنرنمایی مژده جمالزاده

مژده جمالزاده دختر جوان، خوش برخورد و با استعداد هنری با هموطنان کانادایی خویش در شهر ونکوور کانادا به وسیله ی اجرای کنسرت جالب دیدنی و شنیدنی و شعر که همکارانش هریک محترم داوود فقیری ،میلاد فقیری و تمیم یوسفی که در اجرای کنسرت انرا همیاری نمودند، دیدار نمود.این برنامه ی فرهنگی و هنری که به کمک و معاونت محترمه طوبی عنبری، مدیر سالون دایمند بانکویت هال و محترم داوود فقیری، فعالان فرهنگی به همکاری آن سالون در شهرک برنابی، شام  پانزدهم جنوری ٢٠١٢ برگزار شد، در آن مژده جمالزاده، هنرمند پرآوازۀ کشور که در شهر زیبای ونکوور کانادا آوان  طفلی و نو جوانی خود را سپری میکند و از آن شهر به بلندای هنرو شهرت رسیده است، به هنر نمایی و اجرای کنسرت جالب تماشاچیان را ساعت ها با حرارت و خوشی نگاه نمود. موصوف، ضمن ابراز صمیمیت بی شایبه با دوستان دوران کودکی  و تعلیمی اش، خود را مدیون همکاری های آنها  دانسته و از آنها قدردانی نمود. مژده جمالزاده با سپاس از شاعران و هنرمندان همکار موسیقی اش، محترم حبیب یوسفی را که شعر موصوف را در فیستیوال بین المللی هنرمندان “ستاره افغان” در افغانستان برگزار شده بود، روی استیژ دعوت نمود اجرا نموده  و مقام بلندی را احراز شده است و از آن به قدردانی یاد آور شد. مژده جمالزاده در رابطه به اینکه مدت بیشتر از دوسال میشود از ونکوور به افغانستان وطن نازنین اش غرض اجرای وظایف فرهنگی و هنری رفته بود، از این سفر خوشحال به نظر می رسید و دیدن همشهریانش آنرا با احساس تر نموده است که هموطنانش هنر موسیقی آنرا به دیده قدر نگریسته اند و از آن استقبال شایسته به عمل آورده اند. در ختم محفل، صدها تن از علاقمندان و دوستدارانش صف بسته با خانم مژده عکس های یادگاری گرفتند. این پذیرایی زایدالوصف تماشاچیان مژده جمالزاده را به حیرت آورده بود. یک خانم که درصف دو چشم به مژده دوخته بود گفت: “نمی خواهم از مژده جان دور شوم میخواهم آنرا دیر بیبینم. او نماد شجاعت، زیبایی و خوش اخلاقی زنان افغان است. او یک الهام خداوندی برما است تا همه زنان افغان بیدار شوند و استعداد ذاتی خویش را با جسارت در ملا مردم تبارز دهند.”

شب شعر

مزده جمالزاده در حال اجرای کنسرت

این برنامۀ فرهنگی که  با پروگرام های متنوع و چند رنگه  ترتیب یافته بود، هنرمندانی چون  محترم داوود دفقیری، محترمه حمیده جان قیوم زاده و عزیز عـلّمی نقش برازنده ایفا نمودند و حاضران از اوشان در خلال پروگرام استقبال شایسته بعمل آوردند. ضمناً، نقاشی پولندی بنام “اولگه فیش”، که نقاش شناخته شده در کانادا است؛ بخشی از محصول کار خود را غرض نمایش در یک گوشه ی سالون قرار داد و حاضرین به تماشای آن مبادرت ورزیدند.در اجرای این کنسرت شعف انگیز، محترم رحمان ســـدید، شاعر جوان و محترمه  فریما یوسفزی در ترتیب و گویندگی، وظایف سترگی را به عهده داشتند و در گرمی محفل به ابتکار و خلاقیت عمل کردند.

شب شعر

خانم مسئول ختم برنامه را اعلان مینماید

محفل، با اجرای اتن ملی دختران و پسران جوان و خوانش شعر توسط حبیب یوسفی در فضای صمیمیت خاتمه پذیرفت. یک شخص مسؤول این بر نامه گفت: “مبلغی که از مدرک فروش تکت ها به دست آمده است، به شاگردان بی بضاعت مکاتب افغانستان هدیه میگردد.”

امان معاشر، خبرنگار آزاد

 

زنان باید با تحرک بیشترو هوشیاری از حقوق شان دفاع ورهبری امور را بدست داشته باشند

در پیدایش  وخلقت  بشر  تفاوت  اجتماعی  وحقوقی  درج  هرنوع  قانون  خداوندی  نیست- جزاینکه  مسولستها و مصروفیتهای  نوع  پروری  متوجه  مادران و زنان میباشد.
در صورت یکه  زنان  این  وظابف  خطیر تولید نسل را موفقانه انجام  میدهند آیا از تصور بعید است که امور رهبری  جامعه را بدست داشته باشند؟. نه  هرگز  نه …. زنان از آزمون  جهان بخوبی  بدر شده  اند ….و مردان را در آغوش  شان پرورش دادند …چرا تحت رهبری  مردان  قرار داشته باشند؟.  تنها فرهنگ  متفاوت  دنیاء زن ستیز موجوب عقب نگهداشتن زنان گردیده  است.  اگر به توجه نمایم-  چرخش  زندگی بدون  موجویت زنان متوقف میگردد. بزرگان تاریخ هم روی  همین امر تاکید میدارند…زنان باید  زیاد از این  تحرکت  داشته باشند. روی  ویدیو  فشار  دهید  و به  گفته  های  بزرگمرد تاریخ  عصر رهبر  جهانی صلح  که درهرکشور بخاطر صلح برابری   احترام  بحقوق  بشر صحبت  میدارد-  توجه نماید.

محرمیت زنان در افغانستان

هرگاه  بتاریخ نظر اندازیم  حوادث  بیشمار بخاطر موقعیت  جغرافیای کشور- متجاوزین اجنبی چشم دوختند -تمدنهای و فرهنگ مارا ازبین برده  تعرض  بیگانگان در فرهنگی  اصلی تاثیر  گذاشته است. در مرور زمان  به  تغیر ات فاحش فرهنگی دست یازیده است.
شما  تاریخچه  حجاب  را در همین سایت  مطالعه  میدارد و همچنان فیلم پنچ قسمت  یوتوب رااز حوادث  و روی دادی های  ظالمانه  در برابر حقوق  اصلی هرانسان ( پسر ودختر) برخورد پدران خانوادهُ صورت  اجرات  قضایی و برخورد  زندان بانان در برابر  ایشان تماشاه  میکنید….لطفاٌ بگفته  های هرکدام و بخصوص  پدران  خانواده که از زاویه تعصب و درآمد  پولی بدختر وسپر  نگاه میدارند-بدقت گوش بدهید.

روی  ویدیو  فشار دهید  و  هر  پنج قسمت را تماشا  نموده  ُ قضاوت نماید.

مژده …مژده ….مژده

فعالیت  تیاتر  پوهنی  ننداری  و یا مرکز  فرهنگی  فرانسویها  در لیسه  استقلال  شهر کابل« نمایش  تیاتر ازدر وتیاتر عروسکی پرواز و تیاتر  بزک  چنی » را  بشما  مژده  میدهم .

مژده  مژده

جوانان تیاتر

مرکز  فرهنگی  فرانسه  که  از سالیان  طولانی  بنام  تیاتر  پوهنی  ننداری  شهرت  داشتُ نمایشات  زیادی  را به  هنردوستان پیشکش  کرده  و هنرمندان  زیاد را در آغوشش پرورش  داده  است. اما بدبختانه که سیر حوادث  سیاسی  و جنگهای  دوامدار در کنار  همه  خرابی  هایش  تیاتر  را نیز  مصوون  نگذاشته و به  سکوت  واداشته  است.  مگر  هموطنان ما به  نیرو  نسل  جوان  خویش  اعتقاد  دارند  و امید وار  آن  هستند  که نهالهای  سر سبز  جوانان و آینده سازان  با تقدیم  نمایشات شان تحرک  جدید را  در تیاتر بوجود آورند. هنر تیاتر  نماد فرهنگی  هر کشور  بوده و بیانگر زندگی فرهنگی مردم  در ادوار تاریخ  میباشد. هرگاه  تیاتر  از بین  میرود  ُ گویا  تاریخ  یک  کشور محوه میگردد… جوانان عزیز و هنرمندان و آینده  سازان  کشور  ما به  نیرو  شما جوانان  اتکاه و  اعتقاد  داریم تا فرهنگ  غنی  کشور را  با  فغالیت  خستگی  ناپزیر  تان  زنده نگهدارید .  خوشحالم  که  مژده  سفر  تیاتر  تان را بکشور هنرپرور  هند  به  اطلاع  میرسانم… انتظار  دارم ُ نتایج  سفر و موفقیت  های  تان را بنویسد  تا به سمع  هنردوستان  رساینده  شود. گوشه  از نمایش  پرواز را در تصاویر  میبیند ومطالب  پایان را از  گذارشگر تیاتر  پرواز را  که از کابل  بدست  ما رسیده  است- مطالعه فرمائید.

تیاتر

گوشه از نمایش « تیاتر پرواز»

{ما دو گروه تیاتر ( تیاتر ازدر  و تیاتر عروسکی پرواز) به تاریخ ۱۸٫۰۱٫۲۰۱۲ برای اجرای تیاتر “شاهزاده کوچک” که توسط کروه ازدر در NSD ( National School of Drama)    و  تیاتر “بزک چینی” که تو سط گروه پرواز در (Ishra Puppet Festival) به روی صحنه خواهد رفت . نمایش شاه زاده کوچک یک شهکار فرانسوی است که تو سط Antoine de Saint-Exupéry. نوشته شده  و توسط Ghulam Sakhi Ghairat ترجمه شده  و کارگردان این نمایش آرش آبسلان یک طبع ایرانی (استاد پوهنتون تهران) است که مدت چند سال میشود در این زمینه در افغانستان کار میکند. گروه ازدر ۱۶ عضو دارد که یکی آن دختر هست دارد و به جز همین درختر و یک پسر  دیگران  آن فارغ التحصیل فاکولته هنرهای زیبا  پوهنتون کابل هستن. که تمرینات  تیاتری خود را در لیسه استقلال ( مرکز فرهنگی فرانسه ) اجرا میکنند. این گروه در سال ۲۰۰۶ به همکاری گیلدا شاهوردی که یک ایرانی الاصل فرانسوی هست تاسیس شد زمانیکه همه اعضای این گروه در فاکولته محصل بودند. تیاتر عروسکی پرواز توسط گویته انستیتیوت (مرکز فرهنگی آلمان) و  ویلاند یاگوجنسکی که یک پروفیسور تیاتر عروسکی آلمانی بود تاسیس شد. تیاتر عروسکی پرواز اولین تیاترعروسکی  مستقل در افغانستان هست که در طرف آلمان تمویل میشود .}

تاریخچه حجاب

حجاب یا  محبوسیت زن

تاریخچه  حجاب

شیرین نظیری

  حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم و یکی از احکام ضروری دین اسلام است. در ادیان دیگر ازجمله یهودی و مسیحیت نیز این حکم با تفاوت هایی وجود داشته است. ولی درسرزمینی که اسلام در آن ظهور کرد. زنان پیش ازآن با صورتی گشاده و گریبانی باز در معابر رفت  و آمد می کردند.                                             معنی لغوی حجاب:
حجاب یکی از احکام اسلامی است ومعنی لغوی آن پرده ، پوشش و هرآن چیزی که میان دوچیزمانع شود، گفته می شود، بعباره دیگر حجاب پوششی است که سراپای زن را از فرق سرتا نوک پا می پوشاند. کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب « مانع وحائل وبازدارنده »؛ اما بیشترین استعمال آن به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است وشاید میتوان گفت که هرپوشش نیزحجاب نیست. 

مفهوم اصطلاحی حجاب :   

تاریخچه  حجاب

حجاب

درین اواخر واژهً حجاب معنای اصطلاحی خاصی پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است.
استعمال کلیمهً حجاب در مورد پوشش زن، اصطلاح نسبتاً جدیدی است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها ،کلمه ستر که به معنی پوشش به کارمی رفته است. فقها چه در کتاب الصلوة و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده اند،  کلمه ستر را به کار برده اند نه کلمه حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه پوشش را به کار می بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنی شایع لغت حجاب، پرده است و اگردرمورد پوشش به کار برده می شود به معنی پشت پرده واقع شدن زن است و همین امرموجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد. حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
حجاب درکشور ایران :
طوریکه در تاریخ اجتماعی ایران درج است، پس از داریوش مقام زن درجامعهً ایران خصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد. زنان فقیروناداربرای انجام کارمجبور به رفت وآمد درمیان مردم بودندو بناء به همین دلیل، آزادی خود را حفظ کردند. ولی در مورد سایرزنان گوشه نشینی زمان حیض که بر ایشان واجب بود رفته رفته ادامه یافت و سراسر زنده گانی اجتماعی شان را فرا گرفت… زنان طبقات بالائی اجتماع جرأت آن را نداشتند که جزدرتخت روان روپوش دار ازخانه بیرون بیایند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدریا برادرشان باشد، ببینند درنقشهائی که ازایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.زنان درین کشور درتجرید ازمردان و جامعه خودقرار داشتند.                                              

پوشش زنان عرب پیش از اسلام:

  ادامه خواندن Continue reading