چـه مـوزون واژهء زیباست مادر
خـدا؟ ، نه ، با خدا همتاست مادر
به گستاخی ، خدایش خواندم آری
وجـــود بـــرحـق و یکتاست مادر
دسته: زنان
مادر : ملائکهء در زمین— نو شته نذیر ظفر
خداوند عزو جل ؛ بهشت را در زیر پای وی نهاد و رضای خود را در رضای وی قرار داد و نامش را مادر نهاد. دعایش را مورد استجاب و آزارش را ما یه عتاب گردانید و لبخندش را سیمای از محبت و دستانش را رهنمای عطوفت نمود. اشک اش را مشکل کشا و وجودش را ادامهء دنیا ساخت و در کلام خود در وصفش پرداخت. بعد از خدا اگر سجودی دیگر میبود به یقین که بر مادر میبود؛ که وی فرشتهء بر مصلای شب است که تسبیح کنان لالایی میخواند و ذکر خیر میراندو با دلی آکنده از محبت مشعل گونه میسوزد و پرورش فرزند میکند. هیچ گلی رضوان بوی وفای وی را نمیدهد و هیچ مو جودی به مقیاس محبت وی انیس نمیباشد.
انبیا ؛ اولیا و بزرگان که همه از مادر متو لد شده اند به پاس زحمات و الطاف مادر در ادوار مختلف تو صیفات متعددی از مقام والای مادر نموده اند ، تا راهیان راه زنده گی این مشعلدار را بستایند.و بدانند که مادر ملائکهء است جلیل و مو جودیست بی بدیل.
اختطاف خانم حمیرا ثاقب در کارته پروان کابل خنثا گردید.

خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است. خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد.
حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد. این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است.کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
حمیرا ثاقب مسئول مجله نگاه از یک اختطاف جان به سلامت برد : نویسنده محمد شاه فرهود

خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است.
خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد. حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد.
این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است. کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
Cup Of Tea :Dr Ehsaneddin Nasirzadeh
.
ONLY A MOTHER WOULD KNOW … ~ A Cup of Tea ~ One day my mother was out, and my dad was in charge of me. I was maybe 2 ½ years old. Someone had given me a little ‘tea set’ as a gift, and it was one of my favourite toys. Daddy was in the living room engrossed in the evening news when I brought him a little cup of ‘tea’, which was just water. After several cups of tea and lots of praise for such yummy tea, my mom came home. My dad made her wait in the living room to watch me bring him a cup of tea, because it was ‘just the cutest thing!’ Mom waited, and sure enough, here I came down the hall with a cup of tea for Daddy; and she watched him drink it up. Then she said, (as only a mother would know), “Did it ever occur to you that the only place she can reach to get water, is the toilet?” SEND IT ON AND MAKE ANOTHER GRANDPARENT SMILE … LIKE I JUST DID YOU DON’T NEED TO BE A GRANDPARENT TO LOVE THIS! |
تمدن علمی – صنعتی یا تمدن خود کشی؟
مزار شریف
اخلاق وعادات که به کندی تغییر می نمایند در روزگارما مانند ابرها در برابر بادها در تغییرند. زندگی شهری میلیون ها جوان را طعمه دلالان محبت ساخته کسانی که به پختگی و کهولت رسیده ولی هنوز شاید به جمود پیری قدم ننهاده اند چه بسا بتوانند نسل آینده را نیک بفهمند؟
شاید در اینجا وجهه نظر کاملا نادرست باشد – ما باید تغییر پذیری خوی ها نسبت به سقف اخلاق را در نظر اوریم . باید اصل دنیوی و فنا پذیری آن را به مبنای تغییر حیات انسانی بپذیریم . اصل اخلاق ناشی از کنترول آزادی فردی به نفع اجتماع است که برای حفظ و سلامت نوع مفید دانسته میشود؛ بعضی از اداب فقط رسم وعرف است و جزو اخلاق محسوب نمشود .در تاریخ بشر از این قبیل تغییرات بسیار اتفاق افتاده – انتقال از زند گی صیادی به کشاورزی و دروه صنعت همه منجر به تغییرات در اخلاقیات شده است اینکه دوره سابق برای نوع مفیدتر بوده و به دوره جدید مضرات زیاد تر شده حرف دیگر است. من اینجا از سیر روابط اخلاقی در حدود خانواده و روابط زن و مرد گپ میزنم.
مصاحبه با محترم اسدالله آسیابان مسؤول فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان به پیشواز چهارمین سالگرد ففتا
فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستا ن در آستانه چهار سالگی قرار دارد، این حركت فرهنگی در همبستگی و نزدیکی هموطنان ما جهت شناسای تاریخ و فرهنگ افغانستان و اشتراک همه اقوام و ملیت های افغانستان در این فرهنگ مشترک درمدت موجویت خویش خدمات شایانی نموده است. بخاطر آشنایی بهتر با فدراسیون فرهنگی توركان افغانستان به مثابه یك سازمان جهت دهنده جامعه تورك افغانستان مصاحبه یی داشتم با محترم اسدالله آسیابان رئیس شعبه روابط و یكی از موئسسین ففتا که در ذیل شما را به خواندن آن دعوت می نمایم:
جناب آسیابان صاحب تشكر ازینكه فرصت پیدا شد تا با شما مصاحبه یی داشته باشم. اولآ چهارمین سالروز فدرسیون فرهنگی تورکان افغنستان را برای هموطنان مبارک گفته به آرزوی آن هستم که این فدراسیون ادامه گر تاریخ پر افتخار کشور ما و احقاق حقوق ملیتهای مختلف به ویژه تورکان وطن گردد.
سوال: جناب آسیابان صاحب! چه انگیزه باعث گردید که فدراسیون فرهنگی ترکان افغانستان ایجاد گردد؟
از جهالت «علما»ی دربار کابل تا کهنه درد سرطانی در پیکر اسلام :پیوست باگذشته ُ تحقیقات جناب افتخار ادامه دارد خانم های ارجمند در رابطه با حقوق شان مطالب تحقیبقی را مرور بنمایند.
محمد عالم افتخار
چنانکه مستشعرید؛ «علما»ی دربار حامد کرزی با استناد بر آیهء 1 و 34 سورهء النساء در قرآن (نسخهء حضرت عثمان که عجالتاً متکای مسلمانان «تقریری» و ناخوان جهان میباشد)؛ مرد را اصل و زن را فرع اعلام نموده و به حساب آسمان و ملکوت؛ مدعی شدند که نه تنها زنان موجودات و مخلوقات فرعی اند؛ بلکه حتی مجاز نیستند؛ حرف و سخن و آه و فریادی در برابر این نظام و قوانین آن؛ بروز دهند. آنان مکلف میباشند که فرع بودن خود را مد نظر داشته و به هیچ غلطی ماسوای آن تشبث ننمایند. به عین متن فرمایش و فتوا… دقت فرمائید:
«د- در نظر گرفتن صراحت آیات (۱) و (۳۴) سوره النساء که مشعر است در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می باشد و نیز قوامیت از آن رجال است. لذا از استعمال الفاظ و اصطلاحات که با مفهوم آیات مبارکه در تضاد باشد جداً اجتناب شود.»
سیر تاریخی روز هشتم مارچ – نوشته : نجیبه آرش
وز هشتم مارچ ،به پاس مبارزات قهرمانانه زنان علیه ظلم و استبداد ، بی عدالتی و نابرابری آ نان د ر اجتماع و خانواد به دست آ مدهه درین روز بایست از موفقیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و علمی زنان قدردانی صورت بګیرد۰ از لحاظ تاریخی در هشتم مارچ ۱۸۵۷ زنان کارخانه بافندګی نیویارک برای دست یابی به شرایط بهتر کار و دست مزد بیشتر دست به تظا هرات زدند که متاسفانه با حمله های سر کوب ګرانه پولیس مواجع شدند۰ و همین زنان در هشتم مارچ ۱۸۵۹ نخستین اتحادیه کارګری زنان کارګر کارخانجات و کار ګاه های تولید لباس را بوجود آوردند۰ اما پاسخ اندیشه شناسایی یک روز به عنوان روز جهانی زن ، از آغاز قرن بیستم میلادی قوت ګرفت، اما در سال ۱۹۰۹ با اعلامیه حزب سوسیالست امریکا بسیار جدی شد! و به خصوص در سال ۱۹۱۱ به دنبال آتش سوزی در کار خانه بافندهګی تولید لباس در نیویارک ، اندیشه همبستګی زنان کار ګر رشد یافت ولی با وجود رشد صنعت و توسعه اقتصاد، زنان کارګر در شرایط بسیار وخیم با دستمزد بسیار کم نسبت به مرد ها کار میکردند۰ از همین جا زنان کارګر در صنا یع لباس و پارجه بافی، تلاش ګسترده یی را جهت دستیابی به حقوق خود آغاز کرده و اقدام به ایجاد سازمان های شهری و شهر وندی نمودند۰ اما در اروپا خانم کلرا زیتکین تبعه کشور آلمان برای نقش بین المللی این روز ، کار و پیکار خستګی ناپزیری را
با اهدای این کارت تبریکات خودرا به پیشگاه تمام نیم نفوس جهان تقدیم میدارم. حنان همکار از جرمنی .
خدایان ساطور بدست!!!
هدیه ی برگ سبزگویا… برای زنان ومردان سرزمینم که در سرمای زمستان لقمه نانی ندارند وبرای گرسنگی فرزندان خویش خاکستر درد میشوند.
وقتی آیه های قرآن زمینی شدند و خدا ازسرزمین خورشید فرار کرد
من یکبار دیگر وقاحت بداندیشان را تجربه کردم که زنجیری داغی شد
برای ذوب کردن سپیده های رهایی
وقتی آیه های قرآن زمینی شدندُ کتاب و کلمه را آتش زدند
وجاهلان بی پروا … جاهلانی که با زبان انسان بیگانه اند
روز خجسته زن را برتمام نیم نفوس جهان تبریک وتهنیت میگویم : مسعوده « بها» از هالند
هشتم مارچ ، روز خجستهء زن را به تمام زنان بخصوص زنان بردبار، صبور، ازخود گذر، مبارز وجان نثاروطن که از سی وپنج سال به این طرف با حوادث خونین پنجه نرم می کنند از صمیم قلب مبارکباد گفته وشعر ذیل را بمقام والای شان اهدا می کنم :
امــروزخــامـه رنگ گرفت ازبــیـان زن
بــنــوشـــتــه ازمــقـام بـلـنـد آســتـان زن
تمـجـیـد ایـن مـقـال بـه تکــــرار گفته ام
بــالا تــراست ازهــمه نـــام و نشان زن
عــنـقـای فکــرمـا بــه جلالش نمی رسد
ازبس بــلـند مــرتـبت افــتـاده شــان زن
زن مــادراست وشـیرهء جـان میدهد بما
ای قـدرنــا شنـاس !! بدان قـدر جان زن
پـــرقـدرت اسـت مـنزلت و شان مادری
به مناسبت هشتم مارچ روز آزاد ی بین المللی زنان از: نجیبه آرش
سلام و سپاس به زنان و دختران پرافتخار ، با غرور وسربلند کشور عزیز ما افغانستان ، ګه با تحمل تمام دشواری ها، ظلم و ستم دو ران سیاه و سرکوبنده ی زنان ، توانستند از درون دنیای از وحشت ، درد، تبعیض و تعصب بنیاد ګرایان مذهبی ، قوماندان سالاری و طالبان فرهنګ ستیز و زن ستیز ، سرفرازانه راه خود را با ګام های مصمیم و استوار به سوی آزادی ، ترقی وپیشرفت باز کنند ،د ست های ګرم و زنده ګی ساز تان را از پشت هفتاد هزار کوه ! صمیمانه می فشارم و جشن آزاد یخواهانه ی هشتم مارچ را به شما خیمه نیشینان بی آب و نان در داخل کشور وباز به خواهران رنجدیده ی مهاجر ما از کمپ های دوزخی و سوزنده ی پا کستان، تا هموطنان آواره ، توهین و تحقییر شده ی ما در کشور ایران و سایر وطن گم کرده های مان در سراسر جهان صمیمانه تهنیت می گویم،هشتم مارچ این نخستین هنګامه ی خیزش زنان علیه بی عدالتی ، ظلم وستم سرمایه که با صدای رسای ده ها زن ساده ی کارگر از حصار کارګاه های نساجی برای احیای حق پایمال شده شان ( حقوق مساوی با مردان ، پایان آمدن ساعات کار ، بلند رفتن دست مزد ) در سراسر جهان پیچید و تکانه ی نیرومندی را در جهت بیداری زنان جهان باعث ګردید۰ تجلیل از هشتم مارچ در کشور عزیز ما برای نخستین بار تحت رهبری خرد مندانه اعضای پر افتخار ( سازمان دمکراتیک زنان افغانستان ) از دهه چهل به دین سو به عنعنه سر تا سری تبدیل شده است۰ بخصوص طی سال های دهه۸۰ و۹۱ میلادی استقبال از این روز خجسته با اشتراک لایه های وسیع وگوناگون زنان در محافل با شکوه با سهم گیری مقامات عالی رتبه دولتی در سر تاسر کشور بر گزار می شد و به انگیزه ی نیرومندی برای مبارزه بخاطر تغییر بنیادی در زنده گی زنان، ارتقای سطح آگاهی زنان وتساوی حقوق زنان با مردان گردیده بود که به یقین در تغییرات ذهنی زن امروز بی تآثیر نخواهد بود۰ زیرا آنان در یک برهه تاریخ وظایف خود را به طورشایسته انجام دادند ۰ اکنون بر شماست که متحد و متشکل شوید، تک رفتن درد ها را دوا نه می کند۰ باید باهم پای بکوبید و باهم نفس بکشید تا دشمنان را آب سازید تمام تجارب پیش کسوتان نهضت زن ، تعلیم تربیه ، تدبیرو توانایی ، حقیقت اندیشی ، عشق به آزادی ، صلح و وطن پرستی توشه ی راه تان باد !
هشتم مارچ به مثابه روز عقد پیمان مشترک زنان به خاطر حقوق شان مبارک باد!
شعر اردو بمناسبت هشت مارچ از: ساغر صدیقی
اگر بزم انسان میں عورت نہ ھوتی
خیالوں کی رنگین جنت نہ ھوتـــــی
ستاروں کےدلکش فسانے نہ ھوتـے
بہاروںکی نازک حقیقت نہ ھوتـــــــی
جــــبینوں پہ نور مسرت نہ ھوتــــــا
نگاھوں میں شان مروت نہ ھوتـــــی
گھٹاؤں کـی امد کو ساون ترستـــــے
فضاؤں میـں بہکتی بغاوت نہ ھوتــی
فقیروں کو عـــرفان ھستی نہ ملتـــــا
عطـا زاھدوں کو عبــادت نہ ھوتــــی
مسـافر سدا منزلوں پــر بھٹکتـــــــے
سفینوں کوساحل کی قربـت نہ ھوتی
ھرایک پھول کا رنـــگ پھکا ساھوتا
نسیم بہاروں میـں نگہت نہ ھوتـــــی
خــدائی کا انصاف خـاموش رھتــــــا
سنا ھے کسی کی شفـاعـت نہ ھوتـی
ارسالی رجنی کمار پران
پیام به مناسبت هشتم مارچ 2012
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا به مناسبت هشتم مارچ روز زن و همبستگی بین المللی زنان، بهترین مراتب تبریک و شاد باش خویش را به تمام زنان جهان و به خصوص به زن افغان تقدیم میدارد. در تجلیل و تبجیل از هشت مارچ ضرور است تا یک بار دیگر به مقام والا و شامخ زن که نیمی از پیکر جامعه است، ادای احترام نمائیم. خوشبختانه علی الرغم تمام مصایب و ناگواری ها زن افغان با تأمل قربانی های زیاد، اکنون در موقعیتی قرار دارد که انکار از حضور آن در ابعاد مختلف جامعه فقط در ذهن افراد متحجر و لایعقل متصور است. شجاعت و استواری زنان که در بغرنج ترین و دشوارترین شرایط کماکان مسوولیت تربیه طفل، نظم درخانواده و فامیل و اشتراک در حیات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را عهده دار می باشند، نشاندهندۀ این حقیقت است که میتوان به باور آنان در احقاق حقوق شان اطمینان داشت. در حالیکه ما از هشتم مارچ تجلیل می نمائیم بسیار ضرور است تا به خطراتی بایندیشیم که از طرف بنیادگرایان و اخلاف ملای لنگ به خاطر طالبانی ساختن جامعه و بر ضد حقوق زنان گسترش می یابد که با وقیعانه ترین نوع آن در اعلامیه سوپر ارتجاعی به اصطلاح شواری علما بازتاب یافته که مورد تمجید رئیس دولت نیز قرار گرفته است (از کوزه همان تراود که در اوست). به یاد باید داشت که روشنفکرنمایان و حامیان دروغین حقوق بشر همیشه مانع تأمین حقوق زنان بوده و می باشد وسازش و کرنش شان آب به آسیاب بنیادگرایان می ریزد. اظهرومن الشمس است که همچواعلامیه های نفرت انگیز نه تنها درمغایرت با اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های قبول شده ناشی از آن می باشد بلکه در تناقض کامل با ارزش های مندرج در قانون اساسی و قانون مدنی کشور قرار دارد. انجمن حقوقدانان افغان در اروپا از تمام نیرو ها و نهاد های مدنی و مترقی می خواهد که صدای شان را در تقبیح این اعمال ضد حقوق زنان رساتر بلند نمایند و بر علیه بنیادگریان و بنیادگرائی، اعم از دیوبندیها، قمی ها و ارعابیون عرب اعتراض شان را به خاطر برابری و تثبیت جایگاه شایستۀ زن در جامعه بلند نماید.
زنده باد هشتم مارچ روز زن و همبستگی بین المللی آن!
پیروز باد مبارزه به خاطر احقاق کامل حقوق زن!
با احترام
پوهاند دوکتور غلام سخی مصئون
رئیس انجمن حقوقدانان افغان در اروپا
سلام بر زن و بر مادر

سلام برتو ای زن ای مقدسه روزگاران .. وای پیشتاز انسانیت … ای کسی که همه زاده دامان تست . ای مادر… ای مولای بشریت… ای کسیکه از تو بدنیا آمدیم و در دامانان پرمهرت … از شیر پاکت و از لطف وصفایت انسانیت را آموختیم. ای کسی که جهان با وجود تو پایدار مانده است ُ ای کسی که تهداب زندگانی بشریت را گذاشتیُ ای کسیکه باغ زندگانی را شگوفان کردی . ای مادر … ای قدسیه جهان …سلامم را بپذیر!!
من ز تو زاده شدمُ در جهان پیاده شدم … زتو فروغ هستی گرفتم…. ای نور فروزان جهان برتو سلام برتو!!!
بتو مینازم … بتو میبالم… زتو میآموزم زتو نور میگیرم و روشن میشوم و بیتو هیچم.
مرا از خود مران …مرا محبت تو نیاز است. مرا لبخند تو شاداب میسازدُ تو شراب هستی و نور زندگانی هستی …من بتو نیاز دارم… مرا چو تخم در بیضه وجودت پروردی…. مرا تو زاده شدی بتو نیازمندم. بتو سلام ای که نام مقدست در زبان هر انسان یکسان توصیف شده…. تو نیاز همگانی … تو سرور خوبانی …. تو مادر جهانی …بتو سلام . بتو ای زن بتو ای مادر و بتو ای خواهر که شما محور انسان و انسانیت هستید برهمه شما سلام. بتو سلام بتو ای فرشته زمان و جهان سلام . ای زن …ای مادر بیتو جهان هیچ استُ مقام و منزل تو نزد خدااز همه پیش است… بتو سلام. بگیر دستم تو ای مادر که بیتو زپا افتاده ام… بگیر دستم تو ای زن که بیتو کانون خوشبختی را زدست داده ام…بتو سلام بتو ای فرشته جهان سلام. با توم سلول سلول بدنم موجودیت ترا در جهان شاد باش میگویم.
گلهای را که در سرزمین قلبم کاشتی در مقدمت میریزم .
شپوژمی « بها » از هالند
نغمه آزادی
موقعیت زنها در عهد باستان: به پیشوازهشتم مارچ روزجهانی زن

از نظر پژویشګران یونانی(پلوتارک ) در زمان بر بریت ، مردها نسبت به زنان شان ، بسیار حسود و به شدد مواظب بودند تا چشم بیګانه به زنهای شان نیفتد وحتی از کنیزان خریده شده ی خود نیز حراست میکردند ، زمانیکه قبیله ها از یکجا بجای دیګرانتقال میکردند ، زنان شان در حصار چادر ، بالای چارپایان قرار داشتند ۰ اما پژویشګران ایرانی در دوره هخامنشی ها، مسآله حصارت زن در چادررا حقیقت ندانستند و اضافه می کنند که از بررسی شرایط دستمزدها دیده می شود که مرد و زن در کنار همدیګر کار می کردند و از حقوق برابر ، برخوردار بودند و بعضآ حتی کارهای دشوارتر را هم به عهده داشتند ۰ مثلآ : ګروهای عظیم از زنها دوشادوش مردها در کار کشاورزی ، دام پروری ، سنګ سایی ، سنګ تراشی و صیقل کاری که به ظرافت بیشتری ضرورت داشت ، توسط دستهای ظریف زنها ، انجام میشد ۰در زمان قدیم ، برمی خوریم به این که پیشه بیشتر زنها ، د وخت و د وز لوح های تخت جمشید بوده که از آنجا به خیاطی ودوخت لباس های ساده و پر زرق وبرق و سوزن کاری های بسیار هنرمندانه ، اشتغال پییدا کردند۰تاریخ نویسان نګاشته اند که در عصرامپراتوری داریوش ، امکانات آموزش های هنری ومهارت های حرفه ای برای زن ومرد یک سان و حقوق آنان نیز برابر بوده است
ادامه خواندن موقعیت زنها در عهد باستان: به پیشوازهشتم مارچ روزجهانی زن
زن در حصار شریعت ؟؟
بازرژیم آلوده بافساد و زن ستیزکابل ، زیرنام اسلام ، گلی را ازطریق وزارت اطلاعات و فرهنگ به آب داده است و آن اینکه زنان درجریان اموررسمی درپرده پوشیده باشند. درزمان سیاه طالبان شعری بهمین مناسبت سروده بودم که نشرمکررآن ، سفله گی های امروزی را هم جوابگو می باشد :
بــنـده گــان ســـرکـشـت راای خـــــدا !!
ایــن چــه بیباکی و ایـن چه خودسریست
ایــن چــه آقــائی وفـــرمــانـــداری است
این چـــه بـــی دردی واین چه داوریست
این چــه نا فـــرمانی ، ازفـــرمان توست
این چه خود خواهی واین چه سروریست
ایــن چــــه بــیـداد است بـر جنس لطیف
ایـن چـــه زورآزمــائــی و زورآوریست
نـــازک انــــدامــی بــــه زیـــر این فشار
این چه پیش آهنگی ، این چه رهـبریست
بــــر ظـــریـــفـی ایــنـهمـه قهر و عتاب
نــی بـــه شــرع مــا ، نه رسم کافریست
مــــانــدن زن ، در قـــفـس آخـــرچــــرا
تـــاکــی ایـــن بــلــبل بـه زندان زریست
سـلـب آزادی زن کــــردن ، زچــیـســت
در حــصـاردیـــو ، تــاکـی این پــریست
بــاورم نـــایـــد کـــه درحــکـــم خـــدای
زن ز اســـتـحــقـاق انســانــی بــــریست
زن گـــل رنــگـــیـن بـــاغ زنــد گـیسـت
قــدرایــن نـعــمـت نــدانی کـهــتـریسـت
زن یـگـــانـــه پـیـشــتـاز جـامــعه است
نـــی بـــرای نـــوکـــری و چــاکریست
زن بـــه وقــت رنـج سـنگ خاره ایست
زن به وقت ناز ، نازک چـــون پریست
درحصارخـــانــه مــانــدن بهـر چه ؟؟؟
چـــنــد زیــرپـــرده ، نـامش چادریست
حـــرمــت زن را نـــدانسـتـن خطاست
حـــرف نشــنـیـدن ازو عــیـن کـریست
مـــرد مــی گـوئی ؟ ، چسان مردانگی
ماده می خوانی ورا ، این چه نـریست
جنس زن کـهـتـر نه ، بلکه مهتر است
مـــرد را نــی مــهتری ، نی بهتریست
ازجــلال وعــظـمـتش غـــا فـل مـباش
زن بـــزرگ است ومـقامش مادریست
دیـــو مـــردی کــــو نـــدانــد قـدر زن
بـــد تــراز کـفـر « جهود خیبریست»
پــنـجــه دادن بـــا چــنین جنس لطیف
کـــافـــری بــاشــد ، به والله کافریست
م.نسیم «اسیر»
اپریل 1995م
بن المان
قهرکردن زدوست اینست
مصاحبۀ غفار عريف با رفيق دوکتور اناهيتا راتبزاد بخش سوم

پرسش : جناب داکتر صاحب! به اجازۀ شما، می آييم به بحث روی انکشاف اوضاع سياسی و اجتماعی درافغانستان، در سالهای آغازين دهۀ پنجاه خورشيدی، وصحبت را پيرامون يک رويداد بزرگ تاريخی ديگر که تغيير و تحول را باخود به همراه آورد و منجر به سقوط نظام سلطنتی گرديد، ادامه می دهيم: صبح روز 62 سرطان 2536 مطابق 21 جوای 2715، سردار محمد داوود صدراعظم كشور،طی سالهای 2556 تا2536خورشيدی ، كه مدت ده سال بعد را درکنج عزلت گذرانيده بود؛ ازطريق راديو افغانستان، سقوط سلطنت 34 سالۀ محمد ظاهر پسرعم خويش را توأم با استقرار نظام جمهوری، اعام داشتُ شما بمثابۀ عضو هيأت رهبری ح. د. خ. ا و رهبرسازمان دموکراتيک زنان افغانستان، عايمی را درجامعه مبنی بر نياز سقوط نظام سلطنت و استقرار رژيم جمهوری ، احساس می کرديد؟ همچنان شما اين تغيير و تحول را با درنظرداشت سابقۀ زمامداری و کار های ديگر محمد داوود دربخشهای اقتصادی ـ اجتماعی درمقايسه به موجويت برخی آزادی های مدنی دردهۀ قانون اساسی ودموکراسی نيم بند سلطنتی ، به نفع نهضت و جامعۀ افغانستان می ديديد يا خير؟
پاسخ : از سال ) 2536 ـ 2715 = 2536 ـ 2725 ( يعنی در دهه ی معروف به قانون اساسی، ازجملۀ پنج صدر اعظم افغانستان، چهار تن اول آن به ترتيب و پی درپی، از اثر بی ثباتی وضعيت سياسی ـ اجتماعی درکشور و فايق نيامدن به حل مشکات اقتصادی مردم که سراپای جامعه را فراگرفته بود، مجبور به استعفاء شدند. موسی شفيق آخرين صدراعظم افغانستان دردهه ی دموکراسی ، زمانی از پارلمان رأی اعتماد بدست آورد و به کار آغاز کرد که کوهی از مشکات اقتصادی و اجتماعی دامنگير مردم افغانستان بود و چاره جويی جهت حل آنها درپرده ی ابهام قرارداشت. به علت خود کامگی اوليای امور؛ خودسری حکام و اربابان محلی؛ موجوديت تضاد و تفاوت درگفتار و کردار زمامداران درتطبيق يکسان قانون؛ رعايت نشدن معيارهای عدالت اجتماعی در انکشاف متوازن و عملی ساختن پروژه های اقتصادی دارای خصلت و مشخصه ی زيربنايی؛ بی پروايی بی سرحد نسبت به احترام به حقوق شهروندی افراد ميهن … ، نظام شاهی مشروطه اعتبار ازم کسب نکرد و نهادينه نشد. باوجود اين که تحقق پان پنج سالۀ اول ، پاره ی از تغييرات را درسيمای اقتصادی و اجتماعی جامعه وارد آورده بود و حکومتهای دهه ی قانون اساسی می توانستند ازنتايج حاصله از تطبيق پان، بهره برداری سودمند نمايند و درسهای آموزنده را فرابگيرند و به اداره ی مملکت سروسامان دهند. وليک تنها تغﯿﯿﺮات مﺜﺒﺘی به نفع بهبود وضع زندگی مردم صورت نگرفت؛ بلکه زندگی تهی دستان ميهن بدتر شده می رفت و حکومت های اين دوره درحالی که قاعدۀ حزبی وتوده يی نداشتند؛ محبوبيت ونفوذی درميان مردم نيز کسب کرده نتوانستند. بنابران ، ناپايداری حکومتهای دهه ی دموکراسی باعث آن شد تا درافغانستان ثبات سياسی و پيشرفت اقتصادی مطابق نيازمندی های مبرم جامعه، بوجود نيايد و نارضايتی عمومی را به بار آورد و مردم از حالت سياسی حاکم برزندگی و سرنوشت شان ، دل خوش نداشته باشند. انتخابات دوره ی سيزدهم شورا، تصوير اين ناپايداری و بی ثباتی سياسی را بخوبی به نمايش گذاشت: تعدادی از کانديدهای وابسته به سازمانهای سياسی و شخصيتهای مستقل درپروسه ی انتخابات شرکت ورزيدند؛ ليکن به سبب مداخله ی علنی و مستقيم ارگانهای دولتی، ايجاد موانع آشکار و پنهان ازسوی حکومت و راه اندازی دسايس ، تحريکات و مقاومت نيروهای ارتجاعی، بوسيلۀ شبکه های استخباراتی منطقه و غرب ، ازراه يافتن آنان به پارلمان، جلوگيری بعمل آمد. بطور مثال کانديدهای مربوط به ح. د. خ. ا : ـ محترم قادر بهيار از ولسوالی خان آباد ولایت کندز برندۀ انتخابات بود؛ اما نه تنها اين حق قانونی وی غصب گرديد؛ بلکه به زندان نيز اداخته شد؛ ـ زنده ياد هادی کريم ازحوزۀ اول و دوم ولسوالی پنجشير با کسب اکثريت آراء ، موفقيت غير قابل انتظار را برای هيأت حاکمۀ کشور ، بدست آورد؛ ولی برخاف قانون ، عوض احراز کرسی پارلمان، روانۀ کنج زندان گرديد؛ ـ محترم دستگير پنجشيری، عضو اصلی کميته مرکزی ح. د . خ. ا و رهبری کنندۀ تيم انتخاباتی هادی کريم را، به اتهام گناهی که اصلا مرتکب نشده بود، نيز به هشت سال حبس فرمايشی محکوم و روانۀ زندان نمودند؛ ـ مرحوم محمد هاشم ميوند وال، کانديد ولسوالی مقر وايت غزنی ، علت ناکامی خود را درانتخابات دوره ی سيزدهم ، مداخلۀ دولت در پروسۀ رأي دهی عنوان کرد؛ ـ مير محمد صديق فرهنگ درمقابل محمد اسحق عثمان مربوط به جمعيت محافظه کار جبهۀ ملی، از حوزه ی اول انتخاباتی شهرکابل ، شکست خورد. هدف از ياد آوری اين مطالب، فقط بازگويی يک نمونۀ کوچک از روش قلدرمنشانۀ دستگاه حاکمه در نظام شاهی مشروطه و دهه ی قانون اساسی بود. در رابطه به نيازمندی سقوط سلطنت، سردار محمد داوود درنخستين بيانيۀ راديويی خويش درهمان صبحگاهان روز 62 سرطان 2536 با صراحت لهجه حرف زد و تغيير نظام شاهی را به رژيم جمهوری، ضرورت مبرم زمان دانست . وی دموکراسی اين دهه را قابی و تهداب آن را استوار برعقده و منافع شخصی و طبقاتی ؛ برتقلب، دسايس، دروغ، ريا و مردم فريبی عنوان کرده و ادعای دموکراسی و حکومت مردم را، جز انارشيسم و رژيم سلطنت مشروطه را، به غير از مطلق العنانی وادامۀ حاکميت خود کامه درسايۀ سياست تفرقه انداز و حکومت کن، چيز ديگری بحساب نياورد. دربحبوحۀ تشديد رقابتها ميان اعضای خاندان شاهی بخاطر تصاحب و حفظ قدرت ، جنرال سردار عبدالولی زياد فعال بود و تاش به خرج می داد تا بشکل يکه تازانه به کمک شبکه های استخباراتی و نظاميان طرفدار خويش، برمسند حکمروايی تکيه زند و صدای هرنوع ترقی خواهی و عدالت پسندی؛ آزادی و دموکراسی را به زور برچه درنطفه، خفه سازد ، ولی نتوانست تا به اين آرزوی ناروای خود برسد. اما دراين رقابت ها سردار محمد داوود با استفادۀ از رشد جنبش دموکراتيک و عدالتخواه جامعۀ افغانستان و وضع زندگيی رقتبار مردم؛ و تأمين ارتباط با افسران ترقيخواه و تحول طلب پايين رتبۀ اردو و جذب آنان به انديشه های تغيير نظام ، بتاريخ 62 سرطان 2536 با انجام کودتای نظامی ، رژيم جمهوری را درکشور اعام نمود، که درتاريخ افغانستان يک ساختار سياسی بکلی نو، جاگزين رژيم سلطنتی درحال زوال گرديد که اگر انحرافات بعدی رخ نمی داد بدون شک گامهای استواری را جهت تحقق خواستهای مبرم و حياتی توده های مردم بر می داشت و درنتيجه به نفع نهضت عدالتخواه جامعۀ افغانستان تمام می شد.
پرسش : محمد داوود با کسب قدرت سياسی، قانون اساسی را ملغی ساخت که اين امر خالی از تأثير گذاری بر فعاليت احزاب سياسی و سازمانهای اجتماعی نبود. اين تصميم رژيم جديد ، باای پروسۀ کار و فعاليت احزاب سياسی و سازمانهای اجتماعی، ازجمله سازمان دموکراتيک زنان تا چه اندازه تأثير ناگوار بجا گذاشت؟ آيا بعد از آن فعاليت ح. د. خ. ا و سازمان دموکراتيک زنان متوقف شد ويا کما فی السابق ادامه يافت؟
پاسخ : بعد از پيروزی کودتا ، نظام جمهوری درآغاز مرحله درسراسر افغانستان مورد تاييد و پشتيبانی همگانی واقع شد و ازشمار نيروهای ملی و دموکراتيک و ترقيخواه ، هيچ کسی ازهمکاری با آن دريغ نورزيد. استقبال بی شايبۀ مردم ازاين تحول، بيانگر بيزاری آنان از دوام رژيم شاهی و حکومت های مربوط به آن بود که نتوانسته بودند به خواستهای مردم پاسخ روشن بگويند. شايان ذکر دانسته می شود که رهبری نظام جديد جمهوری درسالهای آغازين پيروزی، دربرابر نيروهای مترقی، روش بالنسبه مناسب داشت و الی سال 2533 ـ 2713 و برگشت رئيس دولت از سفرهای طوانی از کشورهای ايران، مصر، پاکستان… و طرح و تصويب قانون جزا و قانون اساسی ضد دموکراتيک در لويه جرگۀ فرمايشی ، به کدام اقدام سرکوبگرانه متوسل نشد که باعث ايجاد فضای خفقان آور سياسی گردد. ازاين رو درشرايط نوين بوجود آمده ، ح. د. خ. ا و سازمان دموکراتيک زنان افغانستان کار ها و فعاليتهای خويش را خيلی ها سودمند و بدون ماجراجويی، به پيش می بردند و رده های صفوف و کادرها، از نظر کمی گسترده تر و از لحاظ کيفی منظم تر و فشرده تر می گرديد. گرچه پس ازالغای قانون اساسی سال 2535 ، کميتۀ مرکزی نوتاسيس نظام جمهوری ، فرمانهای را صادر نمود که بموجب آن صاحيتهای به اين نهاد رهبری ) کميتۀ مرکزی( که در رأس آن محمد داوود قرارداشت، داده شد و رهبرکودتا به عنوان رئيس دولت و صدراعظم با اختيارات مافوق قانون براريکۀ قدرت نشست؛ با آنهم درسال نخست پشتيبانی ازنظام جمهوری چشمگير بود.
ادامه خواندن مصاحبۀ غفار عريف با رفيق دوکتور اناهيتا راتبزاد بخش سوم
بتاریخ سی جنوری ۲۰۱۲ قضاء کانادا حکم حبس ابد سه نفر افغان را که چهار تن اعضای فامیل خودرا کشته بودند ُ علان نمود.
دوسال قبل یعنی بتاریخ (۳۰ جون ۲۰۰۹) یک موتر سیاه در کانال بزرگ نزدیک شهر کنگستون غرق شده بود . پولیس برای کشیدن موتر اقدام نمو د و تعداد چهار تن که شامل یک خانم وسه دختر جوان از خانواده افغان که در شهر مانتریال کاناد زندگی میکردندُ در آن پیدا گردید. قاتل این چهار نفر محمد شفیع نام که خودرا از اهل کابل معرفی نموه است بعداز چند سال سکونت در دوبی با یک دوسیه کاملا مشکوک بحیث پنا هنده بکانادا آمده بودندُ میباشد. شفیع خانم اولش را بنام خدمتگار منزل و بعضاٌ هم بنام دختر کاکایش که بیوه بوده و کسی در زندگی نداشت با سه دختر ( زینب – ۱۹ ساله- سحر ۱۷ساله و گیتی ۱۳سال) معرفی نموده بود. رونا خانم اول محمد شفیع با سه دختر که فوقاٌ اسمای شان معرفی شد یکجا زندگی میکردند و محمد شفیع با حمید پسر ۱۸ سال و طوبا یحیی خانم دلخواهش با هم زندگی داشتند. زینب دختر ۱۹ ساله آنها بایک پسر جوان پاکستانی طرح دوستی ریخته بودُ دراثر مخالفت پدرش و خانواده زنیب را با یکتن از خویشاوندان خود بنام « حسین حیدری» به ازدواج مجبور ساختند اما این ازدواج بعداز یکسال به جدایی انجامید.
محمد شفیع یک انسان سرتنبه و عقب مانده وسنتی بود و میخواست که با دخترانش به همان شیوه استبدادی غیر انسانی رفتار نماید . اما درکشور غربی که قانون دموکراسی حاکمیت دارد جای انکه ازلطف پدرانه کار گرفته و باملایمت در تربیت دختران خود بکوشد هر آن هرسه شان را لت وکوب مینمود و حمید پسرش نیز به دستور پدر خواهرانش را لت میکرد. دختران برای معلم خود از رویه زشت پدر شان شکایت کرده بودند.
همچنان از قول دیبا معصومی خواهر رونا که در فرانسه زندگی دارد و برای خبر نگاران گزارش داده است: خواهرم رونا تحت ظلم وشکنجه شوهر و انباقش زندگی میکرد او از شوهرش که باخانمش دلخواهش صحبت میکردُ شنیده بود که برای طوبا یحیی میگفت« خود را از شر زینب راحت خواهد کرد. طوبا از وی می پرسد چگونه؟.. او جواب می دهد که وی را خواهد کشت. طوبا می گوید که با دیگر دخترانت چه می کنی و او گفته است که خود را از شر همه شان راحت خواهد کرد» محمد شفیع فکر میکرد که مانند افغانستان عمل مینماید اما در سن ( ۵۶ سالگی خود و همسر دلخواهش طوبا که ۴۲ سال دارد و حمید پسر جوانش که ۲۱ سال دارد بتاریخ سی جنوری ۲۰۱۲) محکوم به حبس ابد گردیدند. تلویزیون های کانادا مصاحبه های زیاد را از مردم مسلمان کشور های مختلف و از افغانان ساکن همان شهر از زاویه فرهنگی و وغیره زوایا انجام و در تلویزیون منتشر کردند… یکبار دیگر به قتل زنان و پامال کردن حقوق بشر را در افغانستان تائید و در لست کشته شدگان افزودند. قتل آنها قبلا توسط سه نفر محمد شفیع پدر فامیل و طوبا یحیی مادر فامیل و حمید پسر بالغ فامیل طرح و به شکل خیلی جاهلانه عملی گردید. در تحقیقات که در اوقات مختلف انجام داند. گاهی این قتل ریشه مذهبی میدادند و گاهی غرور افغانی و فرهنگ سنتی قلمداد میکردند.
پولیس در اثر تحقیقات از همسایه هاُ معلمین هرسه دحتر و همصنفان پیدا کرد که در خانه حق تلفون و اجازه بیرون رفتن را نداشتند…در اثر لت وکوب روزها دختران در مکتی غیر حاضر میبودند و برای دوستان و هم صنفان شان هر سه دختر گفته بودند که از پدر شان در هراس اند. دیروز تلویزیون های کانادا فیصله قضایی مبنی بر قتل چهار نفر را که از ماه جون سال ۲۰۰۹ آغاز گردیده بود با اعلان حبس ابدی برای هر سه شانُ به دوسیه جنایی آنها خاتمه داد.
دوسال قبل یعنی بتاریخ (۳۰ جون ۲۰۰۹) یک موتر سیاه در کانال بزرگ نزدیک شهر کنگستون غرق شده بود. پولیس برای کشیدن موتر اقدام نمو د و تعداد چهار تن که شامل یک خانم وسه دختر جوان از خانواده افغان که در شهر مانتریال کاناد زندگی میکردندُ در آن پید کردند. قاتل آن چهار نفر محمد شفیع نام که خودرا اهل شهر کابل کشور افغانستان معرفی نموه استُ میباشد. محمد شفیع بعداز چند سال سکونت در دوبی با یک دوسیه کاملا مشکوک بحیث پنا هنده بکانادا آمده بودند.
شفیع خانم اولش را بنام خدمتگار منزل و بعضاٌ هم بنام دختر کاکایش که بیوه بود و کسی در زندگی نداشت با سه دختر ( زینب – ۱۹ ساله- سحر ۱۷ساله و گیتی ۱۳سال) معرفی نموده بود. رونا خانم اول محمد شفیع با سه دختر که فوقاٌ اسمای شان معرفی شد یکجا زندگی میکردند و محمد شفیع با حمید پسر ۱۸ سال و طوبا یحیی خانم دلخواهش با هم زندگی داشتند.
زینب دختر ۱۹ ساله آنها بایک پسر جوان پاکستانی طرح دوستی ریخته بودُ دراثر مخالفت پدرش و خانواده ُ زنیب را با یکتن از خویشاوندان خود بنام « حسین حیدری» به ازدواج مجبور ساختند اما این ازدواج بعداز یکسال به جدایی انجامید.
محمد شفیع یک انسان سرتنبه و عقب مانده وسنتی بود و میخواست که با دخترانش به همان شیوه استبدادی غیر انسانی رفتار نماید . اما درکشور غربی که قانون دموکراسی حاکمیت دارد جای آنکه ازلطف پدرانه کار گرفته و باملایمت در تربیت دختران خود بکوشد هر آن هرسه شان را لت وکوب مینمود و حمید پسرش نیز به دستور پدر خواهرانش را لت میکرد. دختران برای معلم خود از رویه زشت پدر و برادر شان شکایت کرده بودند. همچنان از قول دیبا معصومی خواهر رونا که در فرانسه زندگی دارد و برای خبر نگاران گزارش داده است: خواهرم رونا تحت ظلم وشکنجه شوهر و انباقش زندگی میکرد او از شوهرش که باخانمش دلخواهش صحبت میکرد شنیده بود که برای طوبا یحیی میگفت« خود را از شر زینب راحت خواهد کرد. طوبا از وی می پرسد چگونه و او جواب می دهد که وی را خواهد کشت. طوبا می گوید که با دیگر دخترانت چه می کنی و او گفته است که خود را از شر همه شان راحت خواهد کرد» محمد شفیع فکر میکرد که مانند افغانستان عمل مینماید اما در سن ( ۵۶سالگی خود و همسر دلخواهش طوبا که ۴۲ سال دارد و حمید پسر جوانش که ۲۱ سال دارد بتاریخ سی جنوری ۲۰۱۲) محکوم به حبس ابد گردیدند. تلویزیون های کانادا مصاحبه های زیاد را از مردم مسلمان کشور های مختلف و از افغانان همان شهر از زاویه فرهنگی و وغیره زوایای فامیلی و فرهنگی انجام و در تلویزیون منتشر کردند… یکبار دیگر به قتل زنان و پامال کردن حقوق بشر در افغانستان تائید و در لست کشته شدگان «قتل فامیلی » افزودند. قتل انها قبلا توسط سه نفر محمد شفیع پدر فامیل و طوبا یحیی مادر فامیل و حمید پسر بالغ فامیل طرح و به شکل خیلی جاهلانه عملی گردید. در تحقیقات که در اوقات مختلف انجام داندُ گاهی به این قتل ریشه مذهبی میدادند و گاهی غرور افغانی و فرهنگ سنتی قلمداد میکردند. پولیس در اثر تحقیقات از همسایه ها ُ معلمین هرسه دحتر و همصنفان آنها پیدا کرد که در خانه حق تلفون و اجازه بیرون رفتن را نداشتند…در اثر لت وکوب روزها دختران در مکتب غیر حاضر میبودند و برای دوستان و هم صنفان شان هر سه دختر گفته بودند که از پدر و برادر شان در هراس اند.
خشونت علیه زنان را متوقف سازید !

در هشتم مارچ ۲۰۰۴ شعار فوق از طرف سازمان ملل متحد و سازمان عفوبین المللی رسماً اعلام ګردید۰ که خوشبختانه کشور عزیز م افغانستان نیز یکی از اعضای این سازمان می باشد، ولی با تاسف طی سال های جنګ تحمیلی از جانب بیګانګان بخصوص طی دهه اخیر در موجودیت جامعه جهانی ( ناتو) قوای آیساف وقطعات نظامی ایالت متحده امریکا ، مانتوانستیم ګراف خشونت را که یک پدیده منفور جنګ است وبرای جامعه ما مضراست پایین آورده ومحوه سازیم۰ اګرچه قانون منع خشونت علیه زنان از جانب ریس جمهورکرزی توشیح شده ولی بنابه ملحوظات منسوخ عقید تی ، سنتی ،عرف و عنعنه ملی از تطبیق باز مانده است ۰شور بختانه در کشور جنګ زده و عقب مانده ما زنان در نتیجه اثرات نا مطلوب جنګ به شد ت متضرر شده اند۰ بیکاری بیسوادی اکثریت آنان را بطور جدی به حاشیه جامعه رانده است،در آنجا محافظت نمی شوند و مورد بدرفتاری قرار می ګیرند ۰وجز ملکیت پدر ویا شوهر شمرده شده که ګاه بازمین فروخته می شوند و ګاهی با حیوانات تعویض می ګردند ۰البته نبود استقلا ل اقتصادی،عدم برخورداری از حق مالکیت شخصی ،نداشتن سرپناه و در نهایت ترس از دست دادن کودکان،این همه فکتور های است که زنان نمیتوانند خود را از تهد ید خطر خشونت خانوادګی واجتماعی نجات دهند۰در این صورت احتمال هر ګونه خشونت وتن فروشی بعید نخواهد بود سازمان عفوبین الملل تقا ضا دارد تا دولت ها از این ګونه زنان حمایت کنند ۰ غا لبآ مرد سالاران با استفا ده از فرهنګ منفور خشونت بنام دفاع از شرافت ،نجابت ، حرمت و عزت زنان ۰ آزادی های زنان را از قبیل تحصیل ، کار بیرون از منزل ،انتخاب زندګی شخصی ، حق انتخاب ،حق طلاق و حتا حق انتخاب لباس رابا قوانین منحط طالبانی محد ود می سازند ۰و در صورت مقاومت و سرپیچی با شکنجه و خشونت های چون : توهین ،تحقیر ، لت و کوب ، شکستن اعضا ی بدن و سایر شکنجه های جسمی مواجع می شوند۰ البته شکنجه های فزیکی به مرور زمان میشود مداوا شود ، چنانکه متل مشهور و عا میانه ی مردم ما است :( زخم شمشیر جور می شود اما زخم زبان نی ) زخم زبان تخریب روح وروان و بد ترین خشونت روانیست ، مثل یک نګاه تحقیر آمیز، ،یا چون و چرا های که از احساس عشقی به میان می آید بخصوص عشق های که بعد آ به ابزار کنترول منتهی می شود :از دست دادن قدرت اعتماد به نفس ، بی باوری ،زیرپا کردن غرور و کم ګرفتن شخصیت زن ، این نوع خشونت ها صدمه شدید روانی دارد که هیچ وقت ترمیم نمی شود ۰ما از خشونت های خانوادګی مثال های زیاد داریم مثلا : خانم شکریه میګوید : شوهرم دستانم را با زنجیر می بست و از موهایم مرا آویزان می کرد ۰ تنها وقتی دستانم را باز می کرد که میخواست برایش غذ ا بپزم مجبور شدم از خانه فرار کنم وبه خانه ی امن ، که از طرف دولت ګشایش یافته ، پناه ببرم ۰ درب این خانه ها را که بګوشایی با چی واقعیت های تلخی روبرو می شوی که این درند ګان دو پای ( انسان اشرف مخلوقات ) در حق زن، ما در و خواهر هم وطن ماچه وحشتی راانجام داده اند ؟ ۰ بسیار دور نمی رویم به رسانه های تلویزونی واخباری داخل کشوربرمیګرد یم، خشونت که بالای خانم سحرګل تحمیل شده ،شما از طریق رسا نه های تلوزیونی دید ید البته بسیار وحشتناک بود ؟؟ هر انسان که این جنایت راتماشا کرده برای مرتکبین آن اشد مجازات مطالبه کرده است ۰ درد و رنج سحرګل درد هزاران زن و دختری هست که زیر پاشنه های خشونت مرد سالاران جان دادند وتسلیم نشدند اکنون مردم از دولت عدالت می خواهند برای سحرګل نیز عدالت ضرورت است .! باید هیچ مجرمی بدون مجازات نماند۰فکر می کنم بر سر این جنایت نیز مانند (۲۴۳۵)جرم وجنایت د یګر سرپوش ګزاشته اند،ګویا کسی را در این قضیه دخیل نیافتنند که مجازات کنند! ! ؟
بغیر از خشونت های خانوادګی،خشونت اقتصاد ی، اجتماعی ،فرهنګی خشونت زن بالای زن و خشونت که از جنګ ها ناشی می ګردد ،جنګ خود ش خشونت است !که نه تنها زنان صدمه می بینند بلکه در قدم اول مردها و اطفال نیز آسیب پزیر هستند۰ در جنګ ها اکثرآ ریکارد خشونت و جنایت بلند می رود اکثرآ ګروه های مسلح در جریان جنګ برای پایان آوردن مو رال دشمن از اشکال خشونت ،هراس ، وحشت و تجاوزات جنسی به عنوان بخش از تاکتیک های جنګی استفاده می برند ۰ چنانکه استخبارات بد نام پاکستان آ ، اس ، آ۰برای کاشتن تخم هراس و وحشت در میان مردم ما با تجهیز ومسلح ساختن طالبلن و فرستادن ګره های انتحاری،انجامدان انفجارات ، قتل های زنجیری و پیاده کردن اشکال متنوع خشونت : تجاوزات جنسی به زنان و دختران خورد سال ،اختطاف زنان و کودکان، سهم پاشی در مکاتب دختران ، پاشیدن تیزاب بروی دختران مکاتب و ژورنالیستان ، ترویج کشت خشخاش پروسس و قاچاق مواد مخدره که بالا ګرفتن خشونت های : ملی ، منطقوی ، قو می ، نژادی ، مذهبی و زبانی را باعث می شود و کشورما را به سوی انحتاط وسقوط پیش می برد ومتآسفانه ګروه های دحشت افګن را قوت می بخشد ۰
فاجعه خانم سیمین بارکزی به آخرین فاز خود میرسد
خانم سیمین بارکزی با اعتصاب خود از قشر مظلوم تاریخ برای مردم و بالاخص زنان افغانستان فهماند که یک زن ولو در حالت اعتصاب و فلج بودن، میتواند کاخ قدرمندان و غارتگران عدالت و حقوق را بلرزاند و فریاد کند که آه مظلومین روزی شما قصر نشینان را به گودال نیستی فرو خواهد برد و عدالت و آزادی از آن مردم است. من به عنوان یک دانشجو، مبارزه و پیکار خانم بارکزی را به عنوان بزرگترین حماسه و آشکارترین ندای عدالت و آزادی میدانم.

ای خانم ها و جوانان دلیر این سرزمین!
فریاد و آه خانم سیمین بارکزی نه بخاطر مقام و شهرت بوده ، بلکه این فریاد ملکوتی بخاطر پامال شدن عدالت و حقوق بشری و لبیک گفتن به مصلحت سیاسی و قربانی نمودن دیموکراسی و حقوق شهروندی و آزادی خواهد بود. همه باید بدانند که بزرگترین دستاورد تکامل بشری در طول هزاران سال عدالت و آزادی است و بخاطر این دو واژه میلیون ها تن جان شیرین خود را در طول تاریخ از دست دادند. اگر آه خانم بارکزی بتواند بزرگترین سعادت بشری که همان عدالت – حقوق- آزادی و دیموکراسی بوده – بتواند این انعام الهی را به این ملت به ارمغان بیاورد چرا همه خاموش نشسته اید، بیایید ما به عنوان انسان عصر امروز حداقل عدالت و آزادی را نه بخاطر خود بلکه برای نسل های آینده خواهان هستیم. بشریت امروز دوران نظام های سرواژی – فیودالی – برژوازی – سوسیالیستی و حتی نظام سرمایداری انحصاری را پشت سرمیگذارد و دارد به قله اوج خود آگاهی میرسد و میداند که این نظام ها بیشتر بخاطر استحمار- استعمار- استکبار و زبون کردن بشریت بود و باید این همه را به زواله انداخت. آه خانم سیمین بارکزی در حقیقت شکستن مرز مصلحت های سیاسی بوده ، آه بارکزی در حقیقت نابود کردن قلدران عدالت ستیز بوده آه وی تمسخر به حکومتیکه فساد و مصلحت و قاچاق مواد مخدر نام افغان ها را در تماما دنیا به عنوان افراد فاسد و قاچاقچی معرفی نموده است- افشا مینماید…! آه بارکزی به جهانیان این است که بگوید “تماما سرمایه گذاری شما بخاطر حکومت داری و دیموکراسی و نابودی ایکستریمزم جز یک شعار رسانه ای و تبلیغاتی و دروغ محض نیست. شما غارت گران عدالت و آزادی بخاطر منافع ملی تان هرجنایتیکه افغان ها را بتواند توجیه اغفالگرانه نماید دریغ نمی نمایید. آه بارکزی به ملل متحد این است که بگوید ” شما سردمداران عدالت و حقوق بشر و آزادی (بادار کشور های فقیر ” تنها و تنها مدافع منافع کشور های پساصنعتی هستید این که چی جنایت در کشورهای خاور میانه- عراق- افغانستان و دیگر ملت های مظلوم اتفاق میافتد خاموشی انتخاب میکنید. آقای کرزی به عنوان رییس جمهور افغانستان بزرگترین بحران غیر قابل پیش بینی را در پارلمان براه انداخت که نتیجه اش احتمالا یک بحران غیر قابل کنترول خواهد بود- امیدوارم که مسوولین هرچه عاجل بتواند به دوسیه خانم بارکزی رسیدگی نماید در غیر آن جلو این تراژدی بزرکتر از آن خواهد بود که تا حال در تاریخ افغانستان تکرار نشده باشد. ملل متحد عرچه عاجل در زمینه اقدام نماید در غیر آن در این جنایت شریک خواهد بود. جامعه مدنی باید صدای خود را بلند نموده آخرین تلاش خود را در زمینه به خرج دهند، خانم ها و جوانان مستعد میتوانند با مظاهرات گسترده در سطح مرکز و ولایات اهداف خانم بارکزی را اعلام بدارند و قطعنامه ها صادر کنند. به امید روزی که این ملت مظلوم با آن فداکاری و شهامت خانم بارکزی عدالت و آزادی را حد اقل لمس کنند.
عبدالکریم فهیمی – دانشجو در دانشگاه پیام نور