پیشینه چادری در افغانستان ُ قسمت دوم

 

چادری
شیرین نظیری

شیرین نظیری 

چادری نماد تعصب وقيود برزنان:
درهند نیزبرقع یا چادری بعد ازلشکرکشی های اعراب درامپراطوری های فارس و قسطنطنیه ” استانبول ” بوجود آمد واین پدیده جدید به جبر واکراء بالای زنان درین کشور تعميل شد. قيود وتعصب دربرابرزنان هندی؛ دانشمندان ، منورین ونویسنده گان هند را وادارساخت تا مقالات زیادی درزمینه بنویسند واعتراض خود را علیه آن بیان نمایند.
چنانچه جواهر لعل نيرو يکی از بنيان گذارن هند نوين در کتاب معروفش بنام “نگاهی بتاريخ جهان ” در مورد حجاب چنين مينويسد  ” برای من حيرت انگيز است که هنوزهم بعضی ها اين رسم وحشيانه را می پذيرند وبدان عمل ميکنند”( اشاره وی از برقع وچادری است) به ادامه ميگويد: ” هروقت فکر ميکنم که زنان در پرده حجاب هستند واز دنيای خارج جدا ميباشند، بی اختيار منظرهء يک زندان در نظرم می آيد، چگونه ملتی به پيش برود، در حاليکه نيمی از مردمش دريکنوع زندان مخفی نگهداشته شوند”.  در مورد پيشينه ء چادری در افغانستان بایدگفت: چادری اساسا ًلباس ويا حجاب افغانستان نبوده ، بلکه بوسیله استیلاءگران به افغانستان انتقال داده شده بود.چنانچه مجسمه های دریافت شده از کندز، هده، کاپیسا و سایر نقاط افغانستان نمایانگر حضور زن در اجتماع بوده که هرکدام آنها بدون چادرو چادری، ولی با لباس های مفشن و همراه با زیورات مقبول تراشیده شده بودند. هم چنان دریافت زیورات گران قیمت از طلا تپه جوزجان گواه برین حقیقت است. زنان ده و قریه کشورما درهر زمان و درهر حالت صرف از یک رو سری « چادرساده» استفاده کرده و می کنند. تا کنون هیچ فردی در باره زمان آغاز پوشش برقع درکشور ما چیزی نمی داند ، بعضی ها انتقال این رسم و رواج ناپسند را به لشکر کشی های متواترعرب ها به افغانستان نسبت می دهند و آن را یکی از خصوصیات اسلام و جامعه اسلامی می دانند. زیرا عرب ها درسرزمین های مفتوحه خود با فشارزیاد حجاب را بالای زنان قبولاندند وزنان را ازاجتماع مردان جدا و منزوی ساختند ومردان را نیزدرتحت فشارهای اقتصادی خرد و خمیرنموده و تا پای مرگ مجبوربه سخت کارکردن و به تنهائی بار سنگین خانواده  خود را به دوش کشیدن نمودند. تا به اصطلاح یک زنده گی بخورو نمیری را مهیا ساخته وکاروان زنده گی را درحرکت نگه دارند. اما به آروزی خود که یک زنده گی لا اقل انسانی است هیچگاهی رسیده نتوانستند. ضرب المثل ما افغانهاست که میگویند:” ازیک دست صدا برنمیخیزد”  آقایان و دولتمردان ما با این مانع بزرگ درسرراه زنان نه تنها اینکه کشتی شکسته خود را به ساحل مقصود برده نتوانستند ، بلکه نیم کمیت یک جامعه را به حاشیه رانده واسیرچادری نموده، جامعه را به بدبختی های فراوان سوق دادند. طوریکه درصفحات قبل خواندیم در باره پوشش زنان ایران باستان ،  ویل دورانت محقق امریکائی چنین می گوید :« زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتد که به جز در تخت روان رو پوش داراز خانه بیرون برآیند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکاررا با مردان آمیزش « اختلاط » کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو که پدر و یا برادر شان باشد، ببینند.  بنا به همین علت بود که مسافرت شاه امان الله خان با ملکه ثریا ” درقرن بیستم میلادی” دراروپا مورد استقبال همه قرار گرفت. تنها حکومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خود داری نمود، زیرا ملکه افغانستان همراه با زنان معیتی شان بدون رو پوش به آنجا رفته بودند، درحالی که زنان ایران آن روزدرقید حجاب بسرمی بردند و شاه ایران ورود ملکه افغانستان را بدون نقاب ، مخالف عنعنهً کشور خود شمرد.

چادری
امان-الله-خان-پادشاه-افغانستان-و-خانواده-اش-در-حال-ورود-به-تهران-

سفرشاه امان الله ، ملکه ثریا و همراهان به ایرانشاه امان الله خان پس از باز گشت از سفر اروپا و ایران ، با ملاحظه پیشرفت های حیاتی جامعه اروپایی دست به یک سلسله ریفورم های مترقی و روشنفکرانه زد که ازجمله آن یکی هم رفع حجاب زنان بود ، که آنرا شامل پرو گرام های اصلاحی خود نمود. ملکه ثريا پس از بازگشت ازسفر اروپا، مقاله اى بتاريخ ٢٥ جولاى ۱۹۲۸میلادی در اخبار امان افغان منتشرساخت که درآن در مورد چادرى گفته شده بود: “چادرى زن را از تنفس هواى آزاد مانع می‌گردد و به همين سبب اکثريت زنان به مرض مبتلا شده اند. عنعنه پوشيدن چادری که معلوم نيست از کجا وارد اسلام شده، رفته رفته شکل مذهبى را بخود گرفت که درهمه اديان و کشورها ديده می‌شود، طوريکه برقع و دولاق امروز در وطن ما يک عمل عنعنوى بوده وبه مرورزمان جاى خود را دردين ومذهب تاسيس نمود و به آن صبغه مذهبى دادند.”  قبل از نشر مقاله، ملکه ثريا باعده ئى از زنان صحبت کرد.نخست دختران مکاتب را ملاقات نمود و با آنها در مورد چادرى صحبت نموده و آنهارا تشويق نمود تا در از بين بردن آن سعى و کوشش نمايند، اما مجبور نيستند. سپس ملکه ثریا تعدادى از زنان را درقصردلکشا ملاقات نمود و به آنها گوشزد کرد که با مردان در کارها سهم مساوى بگيرند، بخصوص در انکشاف کشور و درچهار ديوارى خانه بقسم محبوس نباشند. او متذکرشده بودکه زنان اروپائى درفابريکه‌ها کار می‌کنند، لاکن زنان افغان که جسماً قوى تراند، اما در انکشاف کشور سهم نمى گيرند، زيرا علت آن پرده چادرى است که درهيچ جا قابل قبول نيست.

ادامه خواندن پیشینه چادری در افغانستان ُ قسمت دوم

متن مصاحبه ی اختصاصی غفارعريف با رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد بخش دوم

 

دکتور اناهیتا راتبزاد

پرسش : داکتر صاحب گران ارج! با تصويب و انفاذ قانون اساسی جديد درسال 313 خورشيدی )3693 ميادی ( تا حدودی فضای نسبتاً باز سياسی در افغانستان بوجود آمد. به تعقيب اين رويداد تاريخی ، حزب دموکراتيک خلق افغانستان درنتيجۀ کار و فعاليتمثمر کميتۀ تدارک و در پرتو ارزشهای دموکراتيک قانون اساسی، با تدوير نخستين کنگرۀ خويش و تصويب خطوط کلی مرامنامه و اساسنامه و انتخاب اعضای اصلی و علی البدل کميته مرکزی و منشی اول و دوم حزب، اعام موجوديت کرد؛ ولی بعضی از اعضای با اعتبار کميتۀ تدارک درکارتدوير کنگره اشتراک نکرده و ازحزب هم فاصله گرفتند ؛ پيرامون اين موضوع نظريات متفاوتی ارائه شده است. خواهشمندم تا جناب شما بمثابۀ شخصيت سياسی مطرح دراين برهۀ زمان و موسس سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ، که خود تاريخ زندۀ اين جريانات هستيد؛ چشم ديد خويش را با هم ميهنان عزيز و بويژه نسل جوان کشور شريک سازيد؟
پاسخ :  دراين رابطه دردو دهه ی اخير، در متون کتب و رساله های چاپ شده، مطالب متفاوت و گوناگون درج گرديده است ، که شماری از اين ديدگاهها آنقدر بدبينانه و خاف 3 حقيقت می باشند که خوانش آنها انسان را دلگير می سازد ؛ وليک می توان گفت که رويداد ها درنوشته های شرکت کنندگان » کنگرۀ موسس « بخوبی بازتاب يافته است. محترم سلطان علی کشتمند درکتاب »  يادداشتهای سياسی و رويدادهای تاريخی «، ) ج اول و دوم ، صص 311 ـ 313 ( و محترم دستگير پنجشيری در کتاب » ظهور و زوال…« و درمقال »  نقش فعال ببرک کارمل درتأسيس جمعيت دموکراتيک خلق «  دراين مورد معلومات مفصل ارائه نموده اند.   هردو دوست عزيز اعضای اصلی کميته مرکزی حزب ) منتخب کنگرۀ موسس ( می باشند و با شخصيتهای شامل در” کميتۀ تدارک ” در ارتباط تنگاتنگ بودند؛ بدين لحاظ معلومات داده شده از سوی آنان دقيق تر به نظر می رسد. چون خودم در ” کنگرۀ موسس ” اشتراک مستقيم نداشتم ؛ بنابران دربرابر چشم ديد و نوشته های دو شرکت کنندۀ کنگره ، جايی برای ابراز نظر کردن، باقی نمی ماند.
پرسش : طوری که اکادميسين دستگير پنجشيری در مقالی تحت عنوان ” نقش فعال ببرک کارمل درتشکيل جمعيت دموکراتيک خلق ـ بخش چهارم( نوشته است: »  دکتر اناهيتا، استاد مير اکبر خيبر، محمد اسماعيل دانش وعبدالقدوس غوربندی در جريان کنگرۀ اول به علل تعصب مردسااری، معاذير قانونی وسفر های خدمتی ، اشتراک فعال ومستقيم نتوانسته بودند . « )1(  برمبنای اسناد منتشرۀ حزبی اعضای شرکت کننده درکنگره ازجانب حوزه های سياسی)حوزه ها از حلقات مطالعه ايجاد شده بود(، انتخاب و معرفی می شدند؛  آيا شما هم مسؤوليت چنين حوزه های را برعهده داشتيد؟ آيا درآن زمان ازميان زنان هم تشکل سياسی ای درسطح حوزه وجود داشت ويا خير؟
پاسخ : به تعقيب ايجاد حوزه های سياسی مردان، حلقه های تشکل سياسی جداگانه را بر بنياد خواستهای مبرم زنان ميهن نيز به وجود آورده بوديم و کار و فعاليت ما در مطابقت با اوضاع سياسی و تحليل وضعيت اجتماعی درکشور، به پيش برده می شد ؛ ليکن شوربختانه دراين حصه نيز روحيۀ مرد سااری حاکم بود و امکان تبارز مشخص تر را نداشتيم.
پرسش : علت عدم حضور و شرکت تان را در کنگره ناشی از کدام انگيزه ها می دانيد؟ آيا شرايط تسلط نظام مرد سااری اجازه نمی داد ويا کميتۀ تدارک برخورد محافظه کارانه بعمل آورد؟ ۴

ادامه خواندن متن مصاحبه ی اختصاصی غفارعريف با رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد بخش دوم

زنان باید با تحرک بیشترو هوشیاری از حقوق شان دفاع ورهبری امور را بدست داشته باشند

در پیدایش  وخلقت  بشر  تفاوت  اجتماعی  وحقوقی  درج  هرنوع  قانون  خداوندی  نیست- جزاینکه  مسولستها و مصروفیتهای  نوع  پروری  متوجه  مادران و زنان میباشد.
در صورت یکه  زنان  این  وظابف  خطیر تولید نسل را موفقانه انجام  میدهند آیا از تصور بعید است که امور رهبری  جامعه را بدست داشته باشند؟. نه  هرگز  نه …. زنان از آزمون  جهان بخوبی  بدر شده  اند ….و مردان را در آغوش  شان پرورش دادند …چرا تحت رهبری  مردان  قرار داشته باشند؟.  تنها فرهنگ  متفاوت  دنیاء زن ستیز موجوب عقب نگهداشتن زنان گردیده  است.  اگر به توجه نمایم-  چرخش  زندگی بدون  موجویت زنان متوقف میگردد. بزرگان تاریخ هم روی  همین امر تاکید میدارند…زنان باید  زیاد از این  تحرکت  داشته باشند. روی  ویدیو  فشار  دهید  و به  گفته  های  بزرگمرد تاریخ  عصر رهبر  جهانی صلح  که درهرکشور بخاطر صلح برابری   احترام  بحقوق  بشر صحبت  میدارد-  توجه نماید.

محرمیت زنان در افغانستان

هرگاه  بتاریخ نظر اندازیم  حوادث  بیشمار بخاطر موقعیت  جغرافیای کشور- متجاوزین اجنبی چشم دوختند -تمدنهای و فرهنگ مارا ازبین برده  تعرض  بیگانگان در فرهنگی  اصلی تاثیر  گذاشته است. در مرور زمان  به  تغیر ات فاحش فرهنگی دست یازیده است.
شما  تاریخچه  حجاب  را در همین سایت  مطالعه  میدارد و همچنان فیلم پنچ قسمت  یوتوب رااز حوادث  و روی دادی های  ظالمانه  در برابر حقوق  اصلی هرانسان ( پسر ودختر) برخورد پدران خانوادهُ صورت  اجرات  قضایی و برخورد  زندان بانان در برابر  ایشان تماشاه  میکنید….لطفاٌ بگفته  های هرکدام و بخصوص  پدران  خانواده که از زاویه تعصب و درآمد  پولی بدختر وسپر  نگاه میدارند-بدقت گوش بدهید.

روی  ویدیو  فشار دهید  و  هر  پنج قسمت را تماشا  نموده  ُ قضاوت نماید.

http://youtu.be/-GgYJbaga74

تاریخچه حجاب

حجاب یا  محبوسیت زن

تاریخچه  حجاب
شیرین نظیری

  حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم و یکی از احكام ضروري دين اسلام است. در اديان ديگر ازجمله يهودی و مسيحيت نيز اين حكم با تفاوت هایی وجود داشته است. ولی درسرزمينی كه اسلام در آن ظهور كرد. زنان پیش ازآن با صورتی گشاده و گريبانی باز در معابر رفت  و آمد می كردند.                                             معنی لغوی حجاب:
حجاب یکی از احکام اسلامی است ومعنی لغوی آن پرده ، پوشش و هرآن چیزی که میان دوچیزمانع شود، گفته می شود، بعباره دیگر حجاب پوششی است که سراپای زن را از فرق سرتا نوک پا می پوشاند. كلمه حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب « مانع وحائل وبازدارنده »؛ اما بيشترین استعمال آن به معنی پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسيله پوشش است وشايد میتوان گفت كه هرپوشش نیزحجاب نيست. 

مفهوم اصطلاحی حجاب :   

تاریخچه  حجاب
حجاب

درین اواخر واژهً حجاب معنای اصطلاحی خاصی پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است.
استعمال كلیمهً حجاب در مورد پوشش زن، اصطلاح نسبتاً جديدی است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها ،كلمه ستر كه به معنی پوشش به كارمی رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده اند،  كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار می برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنی شايع لغت حجاب، پرده است و اگردرمورد پوشش به كار برده می شود به معنی پشت پرده واقع شدن زن است و همين امرموجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمايی نپردازد. حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
حجاب درکشور ايران :
طوریکه در تاریخ اجتماعی ایران درج است، پس از داريوش مقام زن درجامعهً ایران خصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقيروناداربرای انجام کارمجبور به رفت وآمد درميان مردم بودندو بناء به همین دلیل، آزادی خود را حفظ كردند. ولی در مورد سایرزنان گوشه نشينی زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته ادامه یافت و سراسر زنده گانی اجتماعی شان را فرا گرفت… زنان طبقات بالائی اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جزدرتخت روان روپوش دار ازخانه بيرون بيايند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردی را ولو پدريا برادرشان باشد، ببينند درنقشهائی كه ازايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمی شود و نامی از ايشان به نظر نمی رسد.زنان درین کشور درتجرید ازمردان و جامعه خودقرار داشتند.                                              

پوشش زنان عرب پیش از اسلام:

  ادامه خواندن تاریخچه حجاب

گریه کنید!….. ارسالی نجیبه آرش

گریه  کنید
نجیبه آرش

آیا می دانید که اشک ریختن چقدر برای روح و جسم ما مفید می باشد ؟ محققان عقیده دارند که ګریه وخنده هردو دریک بخش مغز ریشه دارند چنان که خنده فواید زیادی برای بدن دارد ،مثلا برای پایین آوردن فشار خون وافزایش قدرت ایمینی بدن مفید است ګریه نیز خواص مشابهی دارد۰ متخصصان مغزو اعصاب که روی ګریه تحقیقات زیادی انجام داده اند می ګویند ګریه میتواند بر هر اثر محرک بیرونی مانند شنیدن یک موسقی،تماشای یک فیلم یا محرک درونی مثل یادآوری خاطرات تلخ یا هرچیز دیګری که شمارا نارام بسازد۰ البته آنچه که اهمیت دارد  تخلیه احساس است ۰ باید بدانید که به طور عادی زنان ۴برابر بیشتر از مردان ګریه می کنند و بررسی های انجام شده نشان داده است که ۸۵٪از زنان و ۷۲٪ از مردان پس از ګریه احساس بهتری دارند ۰البته ګریه مردها و زنان تفات بسیار دارد ۰ به قول دانشمندان  بزرګ  چون ارد که می ګفت: میان اشک مرد و زن فاصله از آسمان تا زمین است۰ و همچنان یکی از تاثیرات اجتماعی ګریه نیز این است که وقتی ما ګریه می کنیم ، اطرافیان نرمش وانعطاف پزیری بیشتری نشان می دهند  ،نکته ی مهم این است که ګاهی اوقات ګریه کردن بسیاری از مسایل نهفته احساس درونی مارا آشکار می کند به قول نویسنده کتاب« راز اشک ها» مااز طریق ګریه کردن  در باره احساسات خود بیشتر می دانیم و می توانیم با این احساسات چطور کنار بیایم شاید بعضی اوقات برای تان اتفاق افتیده باشد که حالتان به ظاهر خوب است ولی با کوچکترین اشاره و جرقه ای به ګریه می افتید، ناراحتی ، عصبانیت،یاس وناامیدی به شما دست دهد ولی شما به آن اهمیت ندهید تاآنکه همه انباشته شود وبالاخره  در جای بروز کند ولی باید دانست که همان طوریکه اشک ریختن مفیداست به همان اندازه انباشتن خشم و نګاه داشتن اشک هم مضر است۰ چنانکه متخصصان مغزو اعصاب از تحقیقات که روی ګریه انجام داده اند : انباشتن احساسات منفی موجب افزایش فشارخون ،مشکلات قلبی سرطان وبسیار از عوارض دیګرمی شود ۰پس از نظر طبیعی وژنتیکی باید در مواردی اشک بریزیم شاید تاکنون با افرادی روبرو شده باشید که یکی از عزیزان خود را از دست داده باشند  اما سعی کرده اند که ګریه نکنند ،این افراد پس از مدتی مبتلا به انواع اختلالات جسمی وروحی خواهند شد  چراکه به تعبیر روانشناسان به موقع سګواری نکرده اند و این احساسات جمع شده از آنجایکه راه تخلیه وبروز نداشته مانند یک دیګ بخار عملکرده و باانفجار خود روح وجسم خودرا ویران می کند ۰از نظر شیمیایی اشکی که در اثر احساسات جاری شده باشد حاوی پروتین بیشتری است ومقداری کورتیزول هم دارد ( کورتیزول هورمونی است که در شرایط بحرانی وتوام با استرس در بدن ترشح میشود) پس این قضیه نشان میدهد که اشک ریختن در چنین مواقعی موجب سم زدایی از بدن می شود ۰برخی از روانشناسان اشک را به کریستال های یخ تشبیه  کرده اند  که در تماس با ګرمای زنده ګی آب ومانند رود از چشم ها سرازیر می شوند  از انجا که چشم ها پنجره ای رو به قلب  انسان هستند، اشک های ما نیز  که از چشمان ما سرازیر میشود  نشانګر حالت ناآرامی، ترس ، نګرانی ،خشم وآسیب پزیری روان ما می باشد پس باید سعی کنیم بر ګریه و اشک ریختن ، واقع بینانه نګاه کنیم  و تصورات اشتباه  آمیزی را که هر فردیکه قوی است تحت هیچ شرایطی اشک نمیریزد را کنار بګذاریم ۰ سخن دانشمند بزرګ  ارد  در این رابطه ګویای واقعیت است : « آدم های بزرګ و اندشمند بسیار اشک می ریزند»

ماخذ ماهنامه پژواک

 

متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی

مصاحبه
دکتور اهانیتا راتبزاد

     هم ميهنان عزيز! 

     سرزمين باستانی مان نيز در  تاريخ پراز فراز و نشيب خود ، مانند ساير کشورهای جهان ، دردامان خود رهبران و شخصيتهای پردرخشش ملی ـ سياسی و اجتماعی را زاده و پروريده، که هرکدام آنان به نحوی از انحا ء نقش معينی را در روند شکل گيری تغييرات و تحوات اجتماعی ، ايفاء نموده اند و عملکرد هريک از اين شخصيت ها را تاريخ در بوتۀ آزمايش قرارداده و بر آنها قضاوت صورت گرفته است. اگر ازگذشته های دور بمنظور جلوگيری از درازای سخن صرف نظر گردد؛ هيچ گاه   نمی توان از نقش رهبران و شخصيتهای مبارز نهضت مشروطيت اول و دوم، در امر براندازی فرمانروايی استعمار کهن  در افغانستان که نه تنها منجر به کسب استقال سياسی آن قبل از هرکشورديگر آسيايی گرديد؛ بل تصوير شکست پذيری سيستم استعمار را برای ساير ملل جهان به نمايش گذاشت؛ همينگونه از hرزشمندی رزم و پيکار حق طلبانۀ مبارزين و شخصيتهای جنبش مشروطيت سوم و نهضت دموکراتيک عدالتخواه جامعۀ افغانستان در سازماندهی ، تشکل و رهبری توده های مردم برضد  فرمانروايی آل يحی    و تغيير سلطنت مطلقه به شاهی نيمه مشروطه و سرانجام گذار آن به نظامجمهوريت و پايان بخشيدن به حاکميت فردی و سلطۀ يک خانواده که افغانستان را ملکيت شخصی و قدرت و فرمانروايی دراين سرزمين را تا ابد ميراث پدری خود می دانستند، انکار ورزيد. ازجمع شخصيتهای مطرح در پنج دهۀ اخير ميهن مان ، يکی هم رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد وکيل و نمايندۀ منتخب مردم ناحيۀ سوم و چهارم شهر کابل دردورۀ دوازدهم شورای ملی؛ عضو پيشين دفتر  سياسی کميته مرکزی حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ بنيادگذار و رهبر سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ؛ عضو شورای انقابی و وزير تعليم و تربيۀ دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان و رئيس سازمان صلح و همبستگی ودوستی مردم افغانستان در دهۀ هشتاد ترسايی، می باشد که بيشترين و شيرين ترين روزهای حيات پربارش را، در دفاع از آزادی و برابری، سعادت و بهروزی مردم افغانستان ، آبادی و شگوفايی سرزمين مألوفش، سپری کرده و دراين راستا هرگز سر تعظيم و تسليم را دربرابر فرمانروايان جبار و چپاولگر بين المللی و حکمرانان دست نشاندۀ داخلی درطول پنج دهۀ اخير سدۀ بيستم ، فرود نياورده است.   

     هيأت رهبری کميتۀ فعالين حزب دموکراتيک خلق افغانستان تصميم گرفت تا به گرامی داشت از هشتادمين سالگرد اين شخصيت نستوه و مبارز پرشور خستگی ناپذير ميهن و به پيشواز چهل و هفتمين سالگرد تأسيس ح.د.خ. ا. وبمنظور کسب معلومات بيشتر راجع به ابعاد مختلف زندگی ردرخشش وی؛ دسترسی به راز و رمز رخدادهای حزب و جامعۀ مان که تا کنون گفته نشده است؛ مصاحبۀ با ايشان صورت گيرد. بدين جهت  به نگارندۀ اين سطور وظيفه سپرده شد تا با اين فرزند راستين حزب و تهداب گذار نهضت دموکراتيک و برابری خواه زنان افغانستان اين ماموريت انجام و خوانندگان محترم را درجريان قرار دهد.  محتويات مصاحبۀ انجام شده در بخش های جداگانه تقديم حضور خوانندگان گران ارج خواهد شد،  که اينک بخش اول آن به نشر سپرده می شود.

     خوانندگان عزيز !

     جای بس مسرت است که رفيق گران ارج دوکتور راتبزاد پيشنهاد ما را قبول فرمودند و  زمينۀ آن را مساعد ساختند تا دقايقی چند پای صحبت اين شخصيت سياسی و اجتماعی خيلی ها مطرح و نقش آفرين درتاريخ معاصر افغانستان، بنشينيم و در رابطه به مهمترين و حياتی ترين حوادث و رويدادهای سياسی و تحوات اجتماعی درکشور طی بيش از پنج دهۀ اخير، بويژه راجع به پايه گذاری و کار و فعاليت ح.  د.  خ.  ا ، همچنان نهاد های اجتماعی   با اعتبار ميهن مان، يعنی سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان صلح ـ همبستگی و دوستی جمهوری دموکراتيک افغانستان ، از زبان ايشان حرف های دقيق را بشنويم. خاطرنشان می گردد که در جريان اين مصاحبه سعی بعمل می آيد تا معلومات بيشتر راجع به پاره ای از مبرم ترين مسائل زندگی درون حزبی و رخدادهای بزرگ سياسی و اجتماعی دهه های پيشين بدست آيد و باای زوايای تاريک شماری ازمسائل که منجر به ناهنجاری ها و تلخکامی ها گرديده است، روشنی انداخته شود؛ بدين لحاظ ناگزيريم تا پرسش ها را اندکی مفصل تر و با جزئيات ، طرح نماييم.

 

ادامه خواندن متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی

نشریه ی بخاطر آرمان ها و آزادی و حقوق زنان افغانستان

آرمان شهر
منتشر شد:
شماره 21
دسمبر 2011 ـ قوس 1390

“Armanshahr”

Published
December 2011, Issue No. 21

شماره ویژه کنفرانس بن (دسمبر 2011):
• صلح با طالبان به چه قیمتی؟
• طالبان؛ کارنامه نقض حقوق بشر
• نگاهی بر قانون اساسی طالبان در مقایسه با قانون اساسی افغانستان
• سرنوشت مغموم صلح و عدالت در افغانستان
• عفو بین الملل: افغانستان پس از 10 سال ـ پیشرفت کند و وعده های اجرا نشده
• بیانیه مشترک کمپین 50% زنان و کمیته مشارکت سیاسی زنان به کنفرانس بن 2
• چرا فرایند عدالت انتقالی با بن بست روبرو است؟
• عفو بین الملل: حقوق زنان را در گفتگو با طالبان تضمین کنید
• عفو بین الملل: دستور رهبر طالبان برای کاهش تلفات غیر نظامی ریاکارانه است
• روزنگار خشونت در برابر روزنامه نگاران در افغانستان
• تلفات غیر نظامی در جنگ (2001 تا کنون)
• پیام نهاد های جامعه مدنی افغانستان برای کنفرانس بین المللی افغانستان در بن
• زنان افغان بسوی کنفرانس بن و فراتر از آن
• پیام موسسه جامعه مدنی و حقوق بشر افغانستان
• بیانیه مشترک سازمان های غیر دولتی به کنفرانس استانبول
• افغانستان به روایت آمار، 10 سال پس از طالبان

بنیاد آرمان شهر یک نهاد مستقل و غیر انتفاعی شهروندی مستقر در کابل است است که به هیچ دسته ی اقتصادی، سیاسی، مذهبی‌، قومی و هیچ دولتی وابستگی‌ ندارد. آرمان این نهاد ایجاد بستر‌ها ی مناسب برای تامین خواست‌های اجتماعی برای دمکراسی، حقوق بشر، عدالت و قانون مداری است و نیز دست زدن به ابتکارات فرهنگی‌ و نشر کتاب در خدمت به شکل گیری آگاهی‌ جمعی‌ شهروندان. بنیاد آرمان شهر در راستا ی تبادل اندیشه و گفتگو در داخل کشور و در منطقه با هدف ایجاد همبستگی‌، پیشرفت و صلح، میکوشد.
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
Tel: +93 (0) 775-32-16-97 armanshahrfoundation.openasia@gmail.com
و یا در یکی از گروههای آرمان شهر عضو شوید
http://armanshahropenasia.wordpress.com
http://groups.google.com/group/armanshahrfoundationopenasia?hl=en
FACE BOOK : ArmanshahrFoundation/OPEN ASIA
http://campaign50darsad.blogfa.com/
http://www.fidh.org/-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-
PUBLISHED
„Armanshahahr“

پنج میلون زن بیوه حاصل جنک افروزی امریکا در عراق

۵/۱میلیون زن بیوه حاصل جنګ افروزی آمر یکا
خبر ګزاری برنا به نقل ازخبر ګزاری رویترز نوشته است : در حالیکه امریکا ازخروج نظا میان خود از خاک عراق تا پایان سال جاری میلادی خبر می دهد
که ا در صد از جمعیت زنان این کشور در پی جنګ افروزی آمریکا بیوه شده اند ګزارش کمیته هلا احمر عراق نشان می دهد: ازحضور نظامی امریکا در عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی هزاران سرباز ،نیروی پلیس وشهروند غیر نظامی در حملات ترورستی یا عملیات نظامی جان خود را از دست داده اند ۰حد ود ۲۳در صد از جمعیت ۳۰میلیون نفری عراق زیرخط فقر بسر می برند که بیشتر این جمعیت را زنان بی سر پرست تشکیل می دهد ۰دولت عراق در سال ۲۰۰۹میلادی قانونی برای حمایت قربانیان جنګ تصویب کرد که بر اساس آن به زنان بیوه ماهانه ۸۵ دالر و به هر یک از فرزندان شان ۱۳ دالر داده می شود اما

بهچ صورت این مبالغ برای تامین هزینه های اجاره مسکن و زندګی آنان کافی نیست ۰
ماخذ ماهنامه پؤواک
رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
ارسالی نجیبه آرش

داغ جگر لاله نوشته از ماریا دارو

در غروب عصر، لیلی ازخانه بیرون رفت، « رامش »نیم نگاه ازعقب پنجره انداخت. لیلی در  آن روز که دلش مالاماش غم بود، لباس خیلی زیبا پوشیده بود.  پیراهن نقره ئی رنگش چو جلایش الماس میدرخشید وماهایش طلایی اش که شانه های باریک ودخترانه اش را پوشانیده بود  چوغروب عصر  آهسته آهسته بطرف  تاریک  شام  گاو گم میرفت.(رامش)  اندک ناراحت شد، اما لیلی  مانند همیش خیلی  دلربا و فربینده شده بود. لباسش  اندام او را هربیشتر دخترانه  میساخت، دم یخنش کمی قیچی خورده بود که به هیچ وجه بی تناسب برای سینه برجسته اش نبود  اندکی پایین  گلویش را نمایان میساخت که به گفته دختران جوان کمی بیشرمانه بود  اما در واقع هیچ بی شرمانه نبود فقط دل معشوق را کباب میکرد وبس. سرو وریش را نیز کمی آراسته بود که زیبایی خدا دادش را صد چند زیبا تر ساخته بود.  باعطرحفیفش فضای محیط را معطر نموده بود  رامش  نمیدانست برای چه آنقدر زیبا شده بود؟  آیا میخواست کدام دعوت بروید یا چی؟ اما لباسش  لباس  دعوت هم نبود، فقط  دلربا بود. رامش  که ازچند سال ازعقبی پنجره اتاقش او را نظاره میکرد، آه حسرت میخورد، اما نمیدانست چطور با اواظهارمحبت کند. 
لیلی از خانه برآمد وطرف باغ رفت. آن باغ ازکدام پادشاهی قدیم بود و اکنون دراختیارعامه  قرار داشت، باغ  را بنام هفت عشق  پادشاه یاد میکردند، پادشاه باهفت معشوقه اش درآن باغ برای عشق  ورزیدن میآمد…بعداٌ که دراختار عامه  قرارگرفت جوانان با مشعوقه های شان میرفتند و ازطبعیت آرام و درختان مقبول وگلهای زیبا و پارکهای دیدنی آن لذت میبردند. لیلی عاشق طبعیت بود وهمیشه از دیدن طبعیت الهام میگرفت، مینوشت. 

دیدن طبعیت آرام،  گل وسبزه و آدم های که از آنجاه دیدن میکردند، همیشه الهام بخش برای سرودن و شعر وترانه  او بود. شاعر برای  استفاده ازطبعیت ارام برای سرودن اشعارش میرفت، نویسنده  برای گرفتن “الهام ” ازطبعیت زیبا آن باغ فیض میبرد. عشاق برای بوس کنار در زیر سایه درختان  ناجو، سرو ومجنون بید ازعشق لذت میبردند. 
چون هوا تاریک میشد رامش  درعقب پنجره اتاق چو نسیم صبحگاهی ازتشوشی لرزید.  به تعقیب لیلی خانه را ترک کرد….نمیدانست  لیلی کجا رفت او راازکجا باید  پیدا کند…نگاهی اینطرف وآنطرف انداخت، دانست که جای دور نرفته است  زیرا موترش درروی حویلی پارک بود. همینکه اینسوآنسو نگریست، عطر را که لیلی استفاده کرده بود؛ رامش   را طرف باغ کشانید.  رامش  شینده که در آن باغ هرکس به مراد دل رسیده،  وجفت خود را پیدا کرده است،اندک سراسیمه شد. اما لیلی برای پیدا کردن جفتش نرفته بود…..دل لیلی غم داشت، غم بزرگ مادرش….برای رفع غمهایش به باغ  پر کشید.  باغ رفتن برای لیلی تازگی نداشت، زیرا او همیش برای  الهام گرفتن نوشتن اش به باغ رفته بود اما آن روز رفتنش با روزهای دیگر فرق داشت.  
 در باغ مرد بلند، تنومند را دید با گیتارش ازسوز دل میسرود که دل پرندگان باغ را دل خون کرده بود، پرندگان خموشانه به نعمه تراژیدی مرد گوش میدادند، در درخت بالای سرمرد جا گرفته بودند، اصلاٌ گویی هیچ پرنده ای وجود نداشت، لیلی متعجب اینسو انسو نگاه کرد دید پرندگان در بالای سرمرد درهر شاخ وپنجه درخت جا گرفتند وتکان نمیخورند؛ مرد دیوانه عشق لیلی را میسرود ودر لابالای اهنگش میگریست. ناگهان حالت وصف ناپذیری برای لیلی دست داد، بدون آنکه بداند او کیست وبرای چه مینالد ومیگرید با گام های تند برای فرارش تلاش کرد، نفس سوخته دوید ودرکنده درخت پشتش را داد تا نفس تازه کند….اما مرد پیهم میسرود و بنانمش ترانه عاشقانه میخواند. هوا اندکی تاریکترشد اما هنوزآفتاب  درپشت کوهساران ناپدید نشده بود، لیلی میخواست فرار را بر قرارترجیح دهد. ناگهان متوجه شد مردی  نفس زنان ازپسشت درخت برایش گفت : نترس… آه  من شما را در روز میپالیدم درشام غربیان پیدا کردم.
لیلی به عقب نگاه کرد ….رامش …بلی  رامش  همان مردیکه او را سالها از عقب  پنجره نگاه کرده بود. گفت، من همانم که داستانهایت را دیوانه وار دوست داشتم ودوست دارم. اما نمیدانستم خودت دوست داشتنی تراز داستانهایت هستی…. من همانم که ازشرق به جنوب نقل مکان کردم تا درجوار تو باشم…من همانم که دست به خود کشی میزدنم  اما داستان { داغ جگر لاله} شما را خواندم، از خودکشی دست کشیدم. اگربخاطرداشته باشید در داستان تان ازهمین باغ توصیف کرده بودید. چند سال است که مجاور این باغ و این محیط هستم. لیلی هیچ نگفت فقط یک سفر ذهنی به داستانهایش کرد و دریافت چرا آن داستان{ داغ جگر لاله } را نوشته بود… 
لیلی معشوقش را هنوز نیافته بود…شاید همین روز پیدایش میکرد؟… شاید همین غم بزرگ ودل تنگی  اش او را به دلدارش وصل  میکرد؟ .
..اما نمیدانمست این همان مرد یست که میراسید یا همان  است که خود را معرفی میکرد….اندکی گوش به فضای باغ داد، صدای آن مرد هنوز درگوشش میآمد و بنام لیلی میسرود. اما زمزمه گران همیشگی باغ {پرندگان} خموش بودند. رامش دستش  را بوسید، درشام غریبان از تاریکی باغ  بطرف محیط  خانه روان شدند….. مرد که میسراید، مقابل شان آمد وخود را درپای لیلی انداخت…ازعطربدن لیلی مست ومدهوش شد، میخواست مشخص کند که او لیلی است یانه….. لیلی ازترانه های مرد دانست که برای کی میخواند…برایش گفت من لاله نیستم…اما مرد او  را در آغوش کشیده وگریست لیلی زیبای  من .. 
لیلی نیزبا آو یکجا گریه سر داد وگفت بلی میدانم که شما کی را میپالید…لاله  آواز خوان معرف مادرم  بود؛ اما او گفت نه تو لیلی هستی … من این عطر را میسناسم…..این عطر درمشامم اشناست.  
لیلی گفت  کسی را که شما میپالید او مادرم است…. من لیلی نویسنده داستانهای مجله جوانان هستم. او مادرم  است  و بعد ازکنسرتش ” دو شب پش ” مرد… مرد قبول نداشت زاری کنان گفت فقط  یک امضایت را میخواهم  زیرا من ازعشق تو خواننده شدم…ولی چشمان بینا ندارم که ترا تماشاه کنم،  فقط ترا با چشم دلم تماشاه میکنم .  لیلی متوجه شد که مرد واقعاٌ  نابیناست…
رامش ازخشونت میلرزید که نا بینا احمق را با دندان لیف لیف کند. اما لیلی مهربان او ورامش را با خود بخانه برد… مرد نابینا داستانهای زیاد از کنسرت های مادر لیلی و تاثیر صدایش، وسوز اهنگهایش به حجم کتاب بیان کرد ولیلی همه را نوشت. 
فردا روزدفن جسد مادر لیلی { لاله} بود همه مردم چو داغ جگرلاله سیاه پوشیده بودند  شهرچهره زاغ را کشیده بود، پیروجوان، مرد وزن، دختر وپسرهمه بایک شاخه گل لاله درکنارسرکها برای مشائیت موترجنازه اش صف بسته  بودند.
 درموقع دفن جنازه بعد ازختم گفته های امام” ملا کلیسا” …لیلی رشته سخن را گرفت وسوانح مادرش را بیان کرد. 
لیلی گفت،  قلبی را شکستن،  عشقی را کشتن، شمع را خاموش کردند، داغ جگر لاله است. مادرم لاله که بنام  لیلی در دنیا هنر شهرت داشت، شرح زندگیش چنین است: 
او پدرم را دوست داشت، پدرم با او خیانت کرد و از اثر آن خیانت دوستی شان برهم خورد،  با آنکه مادرم حمل داشت  پدرم با کسی دیگر ازدواج نمود. لاله عاشق پدرم بود و پدرم با عشق دروغینش اورا لاله نه بلکه لیلی صدا میکرد. لاله از فرط عشق وغم جدایی  بیاد او مرا لیلی نامید ولیلی صدایم کرد، البوم هایشرا بنام  لیلی دربازارعرضه کرد. زمانیکه بیاد پدرم میگریست با بوئیدن من خود را تسلی میکرد. 

او ازمرد متنفر شد، از بیوفایی پدرم فریاد میزد و میگرسیت. تا که زنده بود به هیچ مرد نگاه نکرد ونمیخواست لذت آن عشق شیرین رااز یاد ببرد، بالای هیچ مرد اعتماد نداشت، با انکه یک هنرمند بود وصدا ها مرد دیگر آرزوی ازدواج را با وی داشت، اما او نپذیرفت.
 زمانیکه من بزرگ شدم ،افسوس میکردم ومیگفتم ایکاش پدرم را میدیدم، با وجود که پدرم مرا بنام دخترش تحویل نمیگرفت؛ اما مادرم بخاطر من در این شهر کوچید، من ومادرم از پشت پنجره آشپز خانه رفت وآمد پدرم را تماشا میکردیم. 
بعداٌ راز های درون  سینه مادرم را کشف کردم. 
ازاو پرسیدم، مادر چرا شما آهنگ های تراژید میسراید ؟…چرا ازجفای مردها میسراید، عشق وجه مشترک دارد،  هردو”مذکر ومونث” میتوانند بیوفا باشند یا با وفا…. گیلاس اش را روی میزگذشت وطرف آشپزخانه رفت، ازهمان کلکین که همیشه راه پدرم را مینگرست، به بیرون نگاه کرد وبعد ازیک لحظه تفکر برایم گفت : دخترم عشق آتشیست که معشوق  را میسوزاند، اما کسی شعله هایش را نمی بیند… این شعله ها را که تار وپور وجودم را خاکستر ساخته ، ذریعه گیتاروپیانو از وجودم خارجش میسازم، توسط صدا از جحنجره ام از خود میرانم. صدای جفای اورا بگوش آدمها میرسانم ، اما ایکاش با ازدواجش خوشبخت مبیود وخوشبختی او را تماشاه میکردم……
گفتم : مادر خوشبخت …ازکجا معلوم با شما نیزخوشخبت نمیبود…شاید زمانیکه شما باهم ملاقات کردید؛ وقت مناسب برای وصال تان نبود  شاید عشق شما در قلب کسی دیگری باشد وهنوز وقت ملاقاتش فرا نرسیده است، باید درجستجویش بود. 
او نمیتوانست بالای هیچ کس اعتماد کند، تبصره های  مردم درباره زندگی هنرمند،  سوی استفاده ازخانم دختران جوان، بازی با احساسات پاک جوانان، نفرت مردان در قبلبیش ایجاد کرده بود…او میگفت:  نمیخواهم پدرت تخیل کند که به اوج شهرت هنری، معشوق همه گان هستم . زیرا مردها بدگمان ترین انسانها اند.  زندگی هنرمندان همیشه خارج ازمصوونیت است، زندگی هنری مانند صفحه تلویزیون است که همه چیزرا بیننده زیبا می بیند، اما داغ جگر لاله را کس نمی بیند. ازهمین گفته مادرم”داغ جگر لاله” تمام داستان زندگی او را نوستم.
 یک روز مجله جوانان که با آن همکاری  قلمی داشتم، بنام “داغ جگر لاله”  داستان را طبع کردم ، با آنکه تاثیر نوشته هایم را در جامه جوانان زیاد  دیده بودم اما اینبار سروصدای زیاد برپا شد… مادرم فریاد زد وگفت: این داستان زندگی من است، چه کسی این را نوشته است. میخواست نویسده  داستان را با دندان هایش بدرد. اما در واقعیت نویسنده آن داستان  توته جگرش بود،  روی همین دلیل مردیکه بخاطردیدار وبخاطریک امضای مادرم حدود بیست سال کنسرت به کنسرت، شهربه شهر دویده بود، از آه و ناله روشنایی چشمان را درفراق مادرم ازدست داد، مادرم به همان سرنوشت  دچار بود در اواخرعمر فروغ چشمانش  با گریه زیاد از بین رفته بود، حتاٌ در ستیج  که  کنسرت میداد کسی نمیدانست که او روشنایی ندارد. بعد از مرگ پدرم زندگی برایش بی ارزش شده بود، صرف بخاطر من زندگی میکرد. بوی اورا از من استشمام میکرد.
 این دوعاشق” رامش  ومرد نابینا را درهمان”  باغ وصال” درشام غریبان در حالی یاقتم  که غم از دست دادن مادرم بالای شانه هایم سنگنی میکرد.
 درغروب طرف باغ رفتم تا ازچهچه پرندگان باغ غمم را بفراموشی بگذارم، با این دو عاشق سینه سوخته برخوردم. کسیکه مرا با نگاهش از پشت پنجره تماشاه میکرد، کسیکه چوسایه مرا درهرلحظه وخواب وبیداری تعقیب میکرد مگرجرائت اظهارعشق را نداشت، اونیزچو این مرد نا بینا که ازصدای مادرم مجنون است ، مجنون داستانهایم شده بود.
 رامش  دنبال نویسنده داستانها کوبکوه وشهربه شهر  دوید و بالاآخره به شهرما نقل مکان کرد، فعلاٌ درجوارخانه ام زندگی میکند، اماهنوز هم  ذریعه نامه واز طریق جراید باهم حرف میزدنم ویک دگر خودرااز چهره نمی شناختیم.
 اظهارمحبت جرائت نمی خواهد، وقت میخواهد…چون ملاقات ما با ازبین رفتن مادرم با رامش میسرشد، بخاطر شاد ساختن روح مادرم که او چو لاله داغ عشق برجگر داشت، من همینجاه باهیمن لباس سوگ همرای رامش  عقد میکنم  زیرا من او را یکبار ازطریق نوشته هایم از خودکشی نجات داده ام. همهمه مردم در سالون پیچید…اما لیلی یک دخترسنت شکن بود…باید ازهمهمه مردم میترسید؟ …نه هرگز نه کسی که میخواهد برای تغیرمثبت وازبین بردند خرافات قلمش بروی کاغذ بگرید …چرا درحضور مردم با قدم های استوارطرف زندگی که ارمغان نیک درقبال دارد، حرکت نکند… لیلی نمیخواست که چولاله مادرش  قبل  ازعقد زندگی خویش را آغازکند  و همان جاه در لباس  سوگ  با وی عقد کرد.

عدالت ُ عدالت و بازهم عدالت

عدالت
گناز در زندان با کودکش

چندی  قبل  در همین  سایت  در زبان  فارسی  (دری) و  انگلیسی  گفته های  زیاد  از   وکیل  مدافع  حقوق  بشر  که دوسیه  گلناز  را در زندان  کابل  مورد  برسی  قرار  داده  است  ُ شینده و مطالعه  نمودید…. مسوولین  حقوق  بشر  قضایایی  زنان  افغانستان را در زندانهای  مختلف  بررسی  واز  ان  فیلم  مستند  اماده  کرده  اند  که  در فیلم   حق  تلفیُ رشوه ستانی ُ بیعدالتی  دولت  و مسوولین  قضایی  افغانستان را  افشاه  میدارد.

اما  دولت  افغانستان  بازهم  از نام زنان  مظلوم  استفاده  کرده  برای  اتحادیه  اورپا  یک نوع  هراس  منبی  برایجاد « خطر  جانی  زنان »زندانی  بر  نشر  فیلم  به  اتحادیه  اروپایی  ایجاد نموده  است.  واکنون روی  دلایل  دولت  افغانستانُ  اتحادیه  اروپا نشر  فیلم  مستند  منموع قرار داده  است.  این  فیلم عدالت  را در  دولت  افغانستان  که   ریشه  های  عمیق  ُ تعصب  جنسی  ُ و تجاوز  بر خانم های  جوان و کودکان میباشدُ  افشاه  مینماید…. هیچگاه  دولت  بنابر  حلکم  قانون  افراد  را  مورد بررسی  و  قضاوت  قرار نداده است   ُ زمینه  رشوه  و بیعدالتی   ُ خشونت  علیه  زنان  و کودکان  روزتا روز  دامنه  وسیع  پیداکرده  است ُ جلو گیری  از چنین  جرایم  قانونُ دولت مردان  صادق  میخواهد. اما  این  قیلم  عدالت  دستگاه  قضایی و  شرکای  جرم  را  که  کرسی  های  مقتدر  دولتی را در اختیار دارندُ  رازهای  را افشاه  میدارد.  به این  ویدیو  توجه  نمایدُ  دولت  مردان  افغانستان که در چنین  جرایم  شریک  اند باید  از  اعمال ننگین  شانُ  شرم سار باشند.

http://www.youtube.com/watch?v=1BSFpBVoRGA&feature=youtu.be

پاکستانُ کشور اسلامی که زنان بدون اجازه شوهر از خانه برآمده نمیتوانند و دره کاری میشودُ این شرم را کجا میبرند؟؟؟؟؟

روی  این  ویدیو  فشار دهید  و  تماشاه  کنید  ُ پاکستانیکه  تولد  کنند طالب بوده  و بخاطر  دفاع  از اسلام  گلو  پاره  میکنندُ  این  شرم را  کجا  میبرند …. مطالب  را بشنوید  وبخوانید  و خود  قضاوت  نماید  …. گفته  اند    ….http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/12/111209_ll_malik_top_photo.shtml

 

دفاع ازخود و واقعیت را گفتن (۱۲) زندان در قبال دارد

 نوشته از :ماریا  دارو    

    خبر  داغ  این  هفته  تاریخ  دوم  دسمبر  گفتن   واقعیت و قصه  تلخ  ودرد ناکسیت که تجاوز  جنسی  را در افغانستان  بیان  مینماید.  خانم گل ناز  با  گفتن  واقعیت  و دفاع  از  حیثیت  خویش  مورد   توجه  جهانی قرار گرفت. 

خانم  کل  ناز  که توسط  یکتن از پسران (    کاکا  ویا عمه ) شوهرش  مورد  تجاوز  قرار گرفته  است  وی  واقعیت  را برملا نمود پرده  از روی  راز  برداشت  و از طرف  خانواده  شوهرش  نسبت  گفتن  این  راز  تهدید  بمرگ  و مورد ولت  وکوب  قرارگرفت .

سوال  در اینجاست  که  غیرت  مردم  ما در برابر  عدد  (۳۹) یا لاتر  از غیرت  ناموس دار ی میباشد. هرگاه  خانم  مقصر مبیود این  راز  را در  سینه  نگهمیداشت  در آن  صورت اگر افشا میشدُ نیز محکوم بمرگ و یا سنگ  از طرف  فامیل  شوهر و ملا ها میگردید.  در حالیکه  تجاوز بالای  این خانم  مظلوم  صورت  گرفته  خانواده  محترم  شوهر جای  دفاع از ناموس  و اعتراض بالای  متجاوزُ  برخلاف  عروس خویش  را تهدید  بمرگ  نمودند ….این است  شیوه  ناموس  داری  ….

اکنون  یک  وکیل امریکایی  دوسیه  اورا مورد  بررسی  قرارداده  است  وی  میگوید : { این  خانم  بیگناه از طرف  دولت  بدو سال  حبس  محکوم  شده بود و بعد  فامیل  شوهرش  فشار  آوردند که  اگر از زندان  رها  گردُد  بخاطر افشاگری این  قضه  که مسله  آبرو  وغیرت  خانواده  را  خدشه  دار  کرده  استُ  کشته  خواهد  شد.

دولت در اثر فشار فامیل شوهرش حبس  گل ناز را  به  (۱۲ ) سال بلند برد. اما در اثر فشار  بین المللی  اکنون  دولت  افغانستان  قضیه  را جدی  تر بررسی  میکند و گفته  است  که  اگر این  خانم  با شخص  متجاوز  که  طفل  از  او داردُ ازدواج  مینمایدُ  او را  رها خواند کرد  در غیر آن  اگر از حبس  رها  شود از طرف  خانواده  شوهرش  بقتل  میرسد ….بنازم این  اقتدار دولت را که تامین  امنیت  یک  خانم را در توان  ندارد  و خانم را به زور  فشار  به  ازدواج  آقای  متجاوز  وادار میسازد.

خانم گل ناز   اولاٌ   ازدواج  با  آن  شخص متجاوز را  رد نمودُ  او را بنام  شوهر  قبول  نداشت اما نظر به  فشار دولت  که  دیگر هیچ  چانش  برای  ادامه  زندگی  ندارد مجبوراٌ بخاطر  خود  وطفلش  به  ازدواج  راضی  گردیده  است . 

خانم (Kimberley – Motley ) وکیل  امریکایی قضیه  اورا  بررسی  نموده  میگوید  اکثرآ خانم هایکه  مورد  تجاوز  قرار میگیرند بخاطر حفظ  آبروی   فامیل راز  را افشا  نمینمایند  زیرا قضاوت  در افغانستان  بخاطر  دفاع  از خانم  وجود ندارد. این  قصیه را میتواند  در بخش  انگلیسی  بخواند.

2 December 2011 Last updated at 10:11 ET

 

Jailed Afghan rape victim freed with no pre-conditions

Gulnaz - the photo has been blurred Gulnaz’s daughter is being kept in jail with her mother

An Afghan rape victim who was jailed for adultery does not have to marry her attacker to be freed, her lawyer has told the BBC.

Lawyer Kimberly Motley says this was clarified personally to her by President Hamid Karzai’s office.

Mr Karzai pardoned the woman, named as Gulnaz, earlier this week, but some reports had said this was on condition that she married her attacker.

Gulnaz gave birth in jail to a daughter who has been kept with her.

On Friday, Ms Kimberly said that 21-year-old Gulnaz would be released with no pre-conditions and would then be free to marry whomever she chooses.

“She doesn’t have plans for the future, she just wants to get out [of prison],” the lawyer said.

 

Lawyer Kimberley Motley says Gulnaz has a lot to think about

 

She added that Gulnaz had a “safe place” to go after her expected release.

The case has drawn international attention to the plight of many Afghan women 10 years after the overthrow of the Taliban.

Human rights groups say hundreds of women in Afghan jails are victims of rape or domestic violence.

Gulnaz earlier said that after she was raped in 2009 she was charged with adultery.

“At first my sentence was two years,” she said. “When I appealed it became 12 years. I didn’t do anything. Why should I be sentenced for so long?”

The most recent appeal saw her sentence reduced to three years before the presidential pardoning.

‘Marriage with conditions’

Some 5,000 people signed a petition for Gulnaz’s release.

Continue reading the main story

“Start Quote

Her case has served to highlight the plight of Afghan women”

End Quote Vygaudas Usackas EU representative to Afghanistan

The attack on Gulnaz was brought to light by her pregnancy. Her attacker – her cousin’s husband – was jailed for 12 years, later reduced on appeal to seven.

Her story was included in a European Union documentary on Afghan women jailed for so-called “moral crimes” but the EU blocked its release because of “very real concerns for the safety of the women portrayed”.

The EU’s Ambassador and Special Representative to Afghanistan, Vygaudas Usackas, said on Thursday he was “delighted” to hear Gulnaz was to be freed.

“Her case has served to highlight the plight of Afghan women, who 10 years after the overthrow of the Taliban regime often continue to suffer in unimaginable conditions, deprived of even the most basic human rights,” he said.

“While we applaud the release of Gulnaz, on the orders of President Karzai, it is the hope of the European Union that the same mercy that has been extended to Gulnaz is applied to all women in similar circumstances.”

Human rights workers criticised the EU for withdrawing the documentary, saying the injustice in the Afghan judicial system should be exposed.

Half of Afghanistan’s women prisoners are inmates for “zina” or moral crimes.

The BBC’s Bilal Sarwary, in Kabul, says recent cases of violence against women are embarrassing for the Afghan government.

Many Afghan women’s rights activists say there must be an end to the culture of impunity and police must punish all those behind violence against women, he adds.

 

 

«بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان

جلسه بن
سیلمان کبیر نوری

لوی درستیز بریتانیا: تثبیت موفقیت جنگ افغانستان به وقت بیشتر نیاز دارد.

و متن را به مرور گرفتم.

لوی درستیز بریتانیا میگوید که کشورش سر انجام بالای نقش خود در افغانستان افتخار خواهد کرد ولی به چند سال نیاز است تا موفقیت در این جنگ تثبیت گردد.
به گزارش آژانس باختر به نقل از رادیو لیبرتی، جنرال دیوید ریچارد در یک مصاحبه یی اعتراف کرد که اشتباهات تکتیکی در جنگ افغانستان صورت گرفته است، ولی از این جنگ انتظارات دارد و تاریخ، موفقیت این جنگ را قضاوت مثبت خواهد کرد.
لوی درستیز بریتانیا گفت که موفقیت در جنگ افغانستان امروز نه بلکه در سال 2020 معلوم خواهد شد.
موصوف همچنان ابراز داشت ما انتظار داریم که ده سال بعد خواهیم گفت این جنگ ضروری بود و با سربلند این جنگ را خاتمه دادیم. خواندن چنین اظهاراتی، آنهم از زبان یک مقام بلند پایه ی انگریزی، اصلا” برایم متعارف و در خور توقع هم بود. با خود خندیدم. البته این خنده سخت تلخ و آگنده از سوز و گداز و درد جانکاه بود . بصورت غیر مترقبه  ذهنم منهمک حوادث مبرم استرا ستراتیژیک اواخر سالهای 1800 م که بنام  « بازی بزرگ» (در شرقمیانه) رقم خورده بود، گردید. “مستر لارد کارزن” (1) نمایده ی رسمی یا ویسرای کشور استعمارگر ( بریتانیای بزرگ) در کشور مستعمره هند در سال 1898 اظهار داشت، که در آینده بازی بزرگی سخت بغرنج و پیچیده بخاطر موجودیت« طلای سیاه» در بحیره ی کسپین و آسیای میانه براه خواهد افتید. این بازی مثل بازی در تخته ی شطرنجی است که هرآنکس که بتواند باهنرمندی این بازی را موفقانه به نفع خویش اختتام بخشد، در آسیای میانه نفوذ خواهد داشت و جهان را رهبری خواهد کرد.
آیا حوادث ده سال اخیرکشور و حضور نیروهای سنگین و آهنین به اصطلاح جامعه یء جهانی در کشور ما زیر نام شعار ها و قیل وقال خطر تروریزم و بنیاد گرایی میتواند چیز دیگری تعبیر گردد؟؛ به جز اینکه نمایانگر تحقق اهداف  پیشبینی شدهء آن مرد متفکر و دیپلومات کارکشته ی بریتانیای کبیر در هند بریتانوی( مستر لارد کارزن) بوده باشد؟    ببینید آن سوراخ و سمبه های خطیر ی که جهان ما را به مخاطره انداخته است، امروز مثل آفتاب کلا” و کاملا”  روشن شده است. مرکز پرورش ، تمویل و تجهیز تروریزم در پاکستان است ؛ که الان مقامات رسمی پاکستانی بصورت لخت و عریان نیز به آن اذعان و اعتراف مینمایند.

جلسه بن

آنچنانیکه بر نخبگان امور روشن بائیست باشد، برنامه های متعارف استخبارات جهانی زیر نظر سیاستگذاران کانون توطئه های جهانی بصورت کوتاه مدت، میانه مدت و دراز مدت ( 5 – 10 ..50 سال) زمان کاربرد داشته و مورد پیگیری قرار گرفته و محقق میشوند. در کادر « بازی شیطانی » که فقط یکی از ابعاد و ذرایع  بازی بزرگ مورد نظر لارد کرزن میباشد ؛ ظهور تنظیم های جهادی  کارنامه بزرگ استخبارات امپریالیستی بود ،  این احزاب در پاکستان به هفت تنظیم و در ایران به نه تنظیم پایه گذاری شد و این دوکشور در خدمتگذاری به این کانون سر تعظیم فرود آوردند.

ادامه خواندن «بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان

زنان و کنفرانس « بن دوم»

 

کنفرانس  بن
نجیبه آرش

       دیده بان حقوق بشر ضمن اعلامیه ای که اخیرا” در رسانه ها بازتاب یافته است، به نسبت احتمال کمرنگ بودن حضور فعالان زن در نشست کنفرانس بن « ۲ » که قرار است به تاریخ ۵ دسمبر ۲۰۱۱ در کشور آلمان بر ګزار شود- هوشدار داده است که: اجلاس بن « ۲ » روی سه موضوع کلیدی میچرخد:

  ۱ – انتقال مسولیت ها ی امنیتی به نیروهای نظامی افغانستان۰
    ۲- مذاکرات احتمالی با طالبان جهت راه یابی به مصالحه۰

 ۳- چگونګی روابط افغانستان با جامعه بین المللی پس از سال ۲۰۱۴ ۰ این هر سه مساله مستقیما به حیات زنان افغان موثر میباشد۰ تشویش دیده بان حقوق بشر،جامعه مدنی، کمپاین پنجاه فیصد وکمیته ی اشتراک سیاسی زنان ، بر حق است چنانچه در نزدیکترین نشست کنفرانس ترکیه کرسی زنان افغان خالی بود و به زنان اجازه شرکت داده نشد۰ نباید ازین حقیقت چشم پوشید که: زنان مکمل نیمه جامعه است و بدون حضور فعال زن در اجتماع، دیموکراسی اصلا معنی و مفهومی ندارد۰

درافغانستان از سال های متمادی وضعیت حقوق زنان یکی ازموضوعات بسیار حساس و قابل دقت بوده که در دوره های مختلف بر ابنای خصوصیت یک جامعه سنتی،محدودیت های عرف و سنن پدر سالاری، سهم زنان فقط در کار های امور منزل و تربیت اطفال محدود شده بود. ولی در برهه های تاریخ دیده شده که زنان شهری از قید چادری اجباری خود را نجات داده و با استعداد سر شار، به سرعت راه ترقی و تعالی را گشوده؛  سهم ونقش  ارزنده ایرا در امورات کشوری و لشکری ایفاء نموده اند . گواه روشن این امر « شرکت وسیع زنان در دهه هشتاد تا اوایل نود میلادی در تمام عرصه های حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنګی از هر لحاظ خیلی برجسته میباشد۰ که درآن دوره زنان بالغ بر شصت الی هفتاد فیصد کادر های ملی را  تشکیل میداد وسهم عظیم زنان بخصوص در عرصه های آموزشی و تربیت نسل جوان کشور به تناسب مردان بیشتر بود»۰  ولی متاسفانه که همه دستاورد های مردم ما که محصول سال ها رنج و زحمت بود، دشمنان مردم و کشور ما با اشکال و عناوین گوناگون ولی در ماهیت خیلی شیطانی و غیر انسانی به خاک و خون یکسان ساختند۰ جنگ های تنظیمی هست وبود مادی و معنوی مارا غارت نمود۰  تحریک سیاه طالبانی، زنان با شرف افغان را به اسارت کشیده ، دروازه های مکاتب و مراجع تحصیل را به روی زنان بستند ، کار بیرون از منزل را حرام دانستند۰ در حق مادر افغان هر ګونه اذیت، آزار، تحقیر، توهین، شلاق زدن و سنگسار را رواداشتند.  بعد از سقود طالبان توسط قوای امریکا کنفرانس « بن اول» سرنوشت سیاسی کشور را  تعین نمود. ظاهرا” آهسته آهسته روزنه های امید به روی زنان ستمدیده افغان دوباره باز شد و در حدود شهر ها زنان توانستند مانند سایر شهروندان از حقوق ابتدایی خود استفاده ببرند و کسب تحصیل نموده ، پله های ترقی و شګوفایی را بپیمایند۰ بنابه  درک مسولیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنګی در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندید دادند و همچنان در هر دو دوره انتخابات مجلس نمیندګان شرکت نمودند که تقریبا ۲۶ فیصد آرای مجلس نماینده ګان را از آن خود ساختند۰ اکنون شرکت زنان در ادارات دولتی، وزارت زنان، در صفوف اردوی ملی، پلیس ملی، نهاد های حقوق بشر، اتحادیه های زنان تجارت پیشه، کمیته مشارکت سیاسی زنان، کمپاین ۵۰ فیصد و شرکت زنان در اکثریت رسانه های جمعی داخل کشور بطور چشم ګیر دیده میشود۰ ولی متاسفانه به نسبت تعین عجولانه سرنوشت سیاسی افغانستان در کنفرانس « بن اول» و روی کار آمدن یک دولت ضعیف،بیکاره، فاسد،معامله ګر ، سنت ګرا و مرد سالار، بار دیګر چنګال خونین ارتجاع سیاه ګلوی مردم و به ویژه زنان را بیرحمانه فشرد۰ با استفاده از همین خلا طالبان با حمایت بیدریغ و همه جانبه ی اداره استخبارات «آی. ا س. آ ی.» پاکستان ، استخبارات منطقوی و بین المللی دوباره احیا، تجهیز و تسلیح ګردیدند و در طی ده سال با تکتیک های متنوع، دیپلوماسی – سیاسی ،  نظامی  تمام نهاد های اقتصادی، اجتماعی و فرهنګی، بصورت برنامه ریزی شده کشور مارا به زانو در آوردند. با ګسیل تروریستان انتحاری، ایجاد وحشت و ارعاب، قتل های دسته جمعی، ترور زنجیره ای شخصیت های عالی رتبه، اختطاف کودکان، زنان، کارگران در امور بازسازی،۰۰۰ توانستند گروهک طالبان را به حیث یک نیروی هیولای شکست ناپذیر نزد عامه ی جهان جلوه داده و برنامه های رذیلانه ی اقتصادی – نظامی منطقوی  خویشرا که بیش از یک قرن در آرزویش بودند،به منصه ی اجرا گیرند.

ادامه خواندن زنان و کنفرانس « بن دوم»

حقوق چیست

نوشته : خ، ص ، شایسته  از  افغانستان 

همه انسانها زاده  دامان  یک  ” بی بی هوا وآدم  ع” است از بدو تولد بنام  انسان شناخته  شده اند. هر انسان  برای  مسوولیت های  بدنیا آمده است.چه زن وچه  مرد.

هرگاه ما مسوولیت های خودرا درک نمایم حقوق خودرا شناخته ایم  و ازتعرض مصوون هستیم. انسان در هرگوشه دنیا  که زندگی  مینماید ، با هر ائیین که عبادت میکند،با هرزبانیکه سخن میگوید  وبا هر فرهنگ که بزرگ میشود نمایندگی از شخصیت واثبات انسانی اش میباشد.  یعنی چیزیکه  از همه تفاوتها  مبرااست انسانیت است. مانباید روی  زبان،فرهنگ، ورنگ پوست  آنها فکرکنیم ووطبقه بندی  نمایم زیرا ازهمین جاست  که تقاوت  بین انسانها وجنسیت بوجود میآمد  که ما را از همدیگر مجزا ساخته و تشخیص  جنسیت میشود و احترام متقابل را خدشه دار میگردد. چه میشود همدیگر را بنام انسان احترام بگذاریم . چه در محیط خانواده ، محیط شهری  ودر دنیا  باشد. امروز جهان توسط  انسانها به پیشرفتهای غیر قابل  باور رسیده است. که در گذشته از تقکر ما خارج بود اما  متاسفم که در قرن 21 ما هنوز هم روز و حقوق زن دراروپا  وامریکا  وکافه ممالک دنیا تجلیل میشود. در  کنفرانسها  برای  درج  حقوق  شان  در روی  کاغذ  میباره  مینمایند  یعنی که ما{زن ومرد } خودرا هنوز نشاخته ایم  وبالای خود اعتماد نداریم. با تجلیل  از این  روزهای  تجملی  خودرا در کمیت  قرار داده و ناچیز وبیمقدار جلوه  مینمایم.  بیائید با یک دلی  وصفا همدیگر را بنام انسان  احترام بگذاریم ، فکر میکنم  همه مشلات را حل  کرده ایم.

 

 

یانیه مشترک کمپاین 50% a را در قبال طالبان محکوم می کنند

 بیانیه مشترک کمپاین 50% a را در قبال طالبان محکوم می کنند

از ده سال به این سو دولت افغانستان همواره از طریق رسانه های جمعی ملی و بین المللی وضعیت زنان را رو به بهبود جلوه داده و نقش آنها را در روند دموکراتیزه سازی افغانستان مهم خوانده است.  حقیقت اینست که مبارزه آزادی خواهانه و حق طلبانه زنان این سرزمین از دهه های بسیار دور آغاز گردیده، زنان افغانستان برای اسقرار و استمرار حکومت های دموکراتیک و هم سویی با این تحولات و تغییرات سازنده در جامعه هزینه های سنگین پرداخته اند. بنابران نقش زنان را در ساختار  حکومت ها، پارلمان ها و  دستگاه های عدلی و قضایی کشور در آن سال ها نباید نادیده گرفت. در سال 2001 جامعه بین المللی با شعار آزادی زنان و تحقق دموکراسی دست به مداخله نظامی در افغانستان زد  و حکومت طالبان سقوط کرد. هر چند با توجه به کشتار ها، تلفات و خساراتی که بر افراد، به خصوص زنان و اطفال وارد شد با وجود آن روزنه ای از امید برای آینده بهتر زنان باز شد.  دهه گذشته تاریخ کشور با تمام کاستی ها، سال های پر از امید برای زنان افغانستان بود. در نخستین سال های این دهه ما شاهد تحولات مثبت در راستای اعتلا و آزادی زنان از بند اسارت، تعصب و بنیاد گرایی بودیم. این تحولات صفحه جدیدی از تاریخ را برای زنان باز کرد و با جرأت می توان گفت که حکومت نو پا با رویکرد  دموکراتیک  به خواستگاه آرمان های برابری خواهانه و عدالت جنسیتی زنان خسته از حکمروایی تحجر و زن ستیزانه  مبدل شد  در تمام دوران مبارزه، ما زنان همواره صدای حق طلبانه خود را به گوش دولت افغانستان و جامعه جهانی  رسانیده و نگرانی های خود را از عدم مشارکت سیاسی زنان در سرنوشت جامعه، مسأله تبیعض جنسیتی، وضعیت زندگی، صحت ، آموزش و پرورش، فقدان اشتغال وسر پناه و مهاجرت های اجباری از اثر جنگ های جاری ابراز داشته ایم، ولی اندک بهایی به این خواسته ها داده نشده وصرف به پیشرفت و دستآوردهای زنانی اشاره شده که شمار آنها در مقابل کل زنان افغانستان بسیار اندک است. عدم حاکمیت قانون، روند طولانی دادرسی و وجود قوانین زن ستیز، عدم توجه جدی به وضعیت زنان و حمایت های قانونی از آنان، تقویت نهاد های غیررسمی و توجه بیشتر به جامعه مردسالار، سنگسار، قتل، قطع عضو و مثله نمودن زنان در ساحات تحت تسلط طالبان زندگی را بار دیگر برای زنان دشوار ساخته و عدم شفافیت در مذاکرات داخلی و خارجی این نگرانی را به وجود آورده  که مبادا این وضعیت وخیم تر شده و کل جامعه به دوره سیاه طالبان و جنگ های داخلی سقوط کند. مورد اخیر سنگسار مادر و دختری  در ولایت غزنی بدست طالبان که به تاریخ 19 عقرب 1390 برابر با 10 نومبر 2011 روی داد هشداری است از نوع نگاه و عملکرد گروههای مخالف دولت در مقابل زنان که مرتبا از سوی دولت افغانستان با عنوان “برادر” خطاب شده و دعوت به مذاکره می شوند. این عمل همزمان با نواختن طبل مذاکره با طالبان و حذف اسامی عده ای از متهمین به جنایات حقوق بشری از لست سیاه سازمان ملل متحد صورت گرفته، که نمونه بارز برگشت به عقب و احیای دوباره ساختار های سنتی همچون جرگه های عنعنوی است و در آن  راجع به سر نوشت زنان تصمیم گرفته می شود. اگرچه در دولت کنونی نیز طرح وتصویب قوانین زن ستیز چون قانون احوال شخصیه اهل تشیع، صدور فرمان فرار از منزل به مثابه جرم که تجاوز بر زنان را رسمیت می بخشد، همچنان ادامه دارد، اما ما  به مبارزه خود برای تقویت نهادهای دموکراتیک، پیشرفت دموکراسی و احقاق حقوق حقه زنان و برابری جنسیتی آنان ادامه خواهیم داد.

یکی از تعهدات جامعه بین المللی و دولت افغانستان در کنفرانس بن اول توجه جدی به مساله حقوق بشر و عدالت انتقالی بود که متاسفانه با فاصله گرفتن از آن روزها این مسائل نیز در حاشیه قرار گرفت، تا جایی که امروز شاهد آن هستیم، مساله عدالت انتقالی و اعاده حیثیت از قربانیان نه تنها به فراموشی سپرده شده بلکه  متهمین به نقض حقوق بشر در مناصب بالای دولتی به کار مقرر گردیده و کما فی سابق  احترام به حقوق بشر از سوی نیروهای مسلح مخالف دولت نادیده گرفته می شود باید اذعان داشت که نیروهای بین المللی نیز در حفظ و پایبندی شان به رعایت حقوق بشر اهمال می ورزند که مورد واضح و مشخص آنرا میتوان در کشته شدن غیرنظامیان  مشاهده نمود که  از سوی طالبان و  حملات نیروهای بین المللی صورت می گیرد. ما زنان افغانستان رفتار و عملکرد نادرست و دوگانه دولت افغانستان و جامعه بین المللی را در قبال طالبان محکوم کرده و هشدار می دهیم که بیش از این  با سرنوشت ما و فرزندان ما بازی نکنید و دستآورد های مبارزات طولانی زنان را که به نسل ها بر می گردد، به تباهی نکشید.  ما به شما هشدار می دهیم که به رسمیت شناختن یک گروه ایدئولوژیک مانند طالبان  کشور و کل جامعه جهانی را تهدید می کند. این به رسمیت شناختن نه تنها آنها را تضعیف نخواهد کرد، بلکه موجب تقویت و تثبیت موقعیت گروه نامبرده در میان هواداران شان  خواهد شد.  ما با استفاده از حق قانونی انتقاد که در احکام قانون اساسی افغانستان مسجل گردیده از شما میخواهیم که:

1-   دولت افغانستان باید اطمینان دهد که گفتگو ها و مذاکره با گروه های مخالف، از جمله مخالفین مسلح، به صورت شفاف و واضح صورت  می گیرد و  و از هرگونه معامله سیاسی که ناقض حقوق بشر باشد، خود داری می شود.

2-   جامعه بین المللی باید از سیاست های دوگانه پرهیز نموده و  با  رعایت  کنوانسیون های بین المللی و تعهدات دراز مدت در راستای صلح کوشش نموده و از ایجاد جنگ و بحران های تازه در افغانستان جلوگیری نماید. 

3-   موارد متعدد سنگسار زنان در این سال ها ، هشداری است که با توجه به آن  حقوق انسانی زنان باید مبنای هر گونه مذاکره و مفاهمه با گروه های سیاسی،به ویژه طالبان قرار بگیرد .

4-   حکومت افغانستان بر اساس احکام قانون اساسی مکلف  و موظف است تا در راستای تامین امنیت سرا سری و حاکمیت قانون جدیت بیشتر به خرج دهد و از تکرار اعمال وحشتناک و ضد بشری همچون سنگسار، قتل های ناموسی و قطع اعضای بدن جلو گیری نماید.

5-   از رسمیت بخشیدن به  قوانین عرفی که مشروعیت قانون اساسی  و تعهدات بین المللی دولت افغانستان را زیر سوال برده و سبب ترویج عدالت سنتی میشود، جلوگیری گردد.

6-   با تقویت نهادهای دموکراتیک، از قدرت گرفتن نهادهای موازی با نهادهای قانونی جلوگیری شود.

7-   دولت افغانستان باید با حمایت از دستگاه قضایی کشور به فرهنگ معافیت از مجازات خاتمه داده و از ایجاد مکانیزم های حقیقت یابی و دادخواهی حمایت کند.

8-   عاملان و آمران جنایات ضد بشری باید هرچه زودتر شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

کمپاین 50% زنان افغانستان و کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان

womenspoliticalparticipation.c@gmail.com

Campaign50darsad@gmail.com

Campaign50darsad.blogfa.com

دو خواهر هندو ومسلمان در زیر یک بیرق واحد:

نوشته  : ماریا  دارو 

زمانیکه  هنوز  کودکی  بودم ودر آغوش پرئ لطف  والیدنم درخواب  شیرین  بسر  میبردمُ ستاره  خوشبختی ام از آسمان  ارزوهایم  سقوط  کرد. شهر  شاهد  کشتار مردم بیگناه وشاهد  پرتاب  راکت های  کور  بود. بلی  هموطن  سال  ۱۳۷۱ هش ُ سالیکه هزاران خانه  ویران شد وهزاران زن -مرد -جوانان وکودکان از بین رفتند و بسیاری آنها  چون من یتیم – بیکس وتنها شدند. من وامثال  من هست ونیست  زندگی  وشیرین  ترین اعضای خانواده  خویش را از دست دادیم. شهر زیبای  کابل  چهره  زاغ را کشیده بودُ در دود وآتش با  انسانهای  بیگناهش  یکجاه میسوختند. کوچه  بارانه  محل  تولدم ومحیط  لحظات  شیرین  کودکیم در پیش  چشمانم  میسوخت  ُ راکت  کور دهن باز کرد و تمام فامیلم را یکجاه  بلعید. بیاد دارم  که آمدن مجاهدین را پدر ومادرم  وتمام هموطنانم جشن میگرفتندُ خیرات  وصدقه  میدادند تا صدای تانک وتوپ جنگ خموش گردد اما افسوس  که آنهمه خواب  وخیالی  بیش  نبود. روزیکه  ستاره  خوشبختی  ام فرود  افتاد ُروزی  بود که از آسمان  خشم  جنگ یالاران  در هر کوچه  وپس  کوچه شهر کابل ُ ُشهریکه  گهواره  هزاران  هندو مسلمان و نژاد های  مختلف  هزاره  وازبیک – تاجک  وپشتون -بلوچ  ونورستانی – هندو  وسکهه بودُ مرمی  میبارید و همه را با  خاک  وخون  یکسان میکشاند-راکتها  شهر را زیر آتش  گرفته بودند. بلی  هموطن  همه  اعضای  فاملیم از خشم  آن یسه  دلان در زیر دلوار های  لمیبیده  خانه ما غیربانه  خفتندُ هیچکس را نداشتم از من دلجویی  نماید ویا برای یک بد بخت  بینوا مکان امن بدهد. میدیدم  که خانه  ها میغلطند ومردم دسته ددسته با تمام  خانواده  شان یکجاه زیر خاک میشدند. رحم وجود نداشتُ کسی  بکسی  ترحم  نمیکرد گویی  که ترحم  مرده  بود  وشفقت  ومهربانی  رخت  بر بسته بود. زنده  های  حیوان  صفت  با اندک  خموشی  جنگ  بیرحمانه  به  چور  وچپاول  منازل  ویران  میپرداختند تا اینکه  اجساد رااز زیر خاک بکشند ودفن  نمایند.در همچون  روزیکه  از آسمان  خشم  جنگ سالاران مرمی و اتش  میباریدُ اموال  خانه ما در پیش  دیدگانم  چور شد و اجساد فامیلم  در زیر دیوار های  غلطیده  خانه ما زور های  زیادی  خقته  بودندُ همه  هست  ونیست  زندگیم ام را ز دست  دادم….اما چرا من  چرا من زنده  ماندم  شاید برای این  تجربه  بزرگ ؟؟؟؟
کسی را نداشتم  که دست  شفقت بر سرم بکشد…تنها  موهن لعل  همسایه  دیرین  ما که  آبا  و اجداد همدیگر را میشناختیم …بلی  موهن  لعل مرا در اغوش  کشید  وبرای  زنش  داد تا سرو صورتم را شستشو نماید.
بالاآخره  طلبان  – جنگجویان وجاه طلبان  قسم  خورده را  فرار دادند و خود سایه  شوم وظلمت دیگر  رادر سرتاسر وطنم برآفرشتند. 
اری  در زندان  پنج ساله طالبانی با ریکها یکجاه در دسترخوان  موهن لعل  بزرگ شدم. گذر بارانه  محل تولد من  وریکها  بودُ من وریکها  در چند ماه  پس و پیش در دو خانواده  متفاوت  مذهبی  در زیر یک بیرق  واحد و در دامان مشترک یک مادر  وطن  تولد شدیم ویکجاه در دسترخوان  موهن  لعل با لطف  وشفقت موهن  وخانمش نشر ونمود نمودیم .  
یک سوال  برایم  مطرح  بود که اگر  همین  حادثه  بالای  خانواده  موهن لعل  میآمد آیا  پدرم  ریکها را چون من از شفقت  پدرانه  سیراب  میساخت؟؟؟؟ این سوال  همیشه  ذهذم را مشغول  ساخته  بود.
زمانیکه  هردو ما به سن  بلوغ  رسیدیم ُ ریکها خواستگاران  زیادداشت و باید بخانه  بخت  میرفت اما موهن  لعل حاضر نبود تا  دخترش را بخانه  بخت  بفرستدُ روزی برایم  پیشنهاد کرد. {میدانم  هندو پسران با شما  ازدواج نمی نمایند زیرا جامعه عقب مانده  دست  وپای  هندو ومسلمان را با زنجیر تعصب  پیچانیده  است  و مسلمانان نیز تحت  فشار ذهنیت  سنتی قرار دارند  وبنام  اینکه  درخانه یک  هندو  بزرگ  شدی ُاز شما  خواستگاری نمی نمایند…من از این  ناحیه  خیلی  رنج  میکشم  دخترم …اکنون تو به  سن  قانونی  رسیدی  وظیفه  من در قبال  تو ختم  است ….حالا میتوانی  یک  شخص  مسلمان  ودلخواه  خودرا  پیداکنی وبا  محبوبت  فرار  را برقرار  ترجیع  بدهی  تا من  از این  رنج  وجدان  رهایی  یابم.}
مگر  من  …من  چطور  میتوانستم  که نام ونشان – عذت  آبرو  موهن لعل را برخاک بریزم؟؟؟ در حالیکه  او از هندوان  خودش بخاطر  من حرفهای  زیادی  شینده  بود…برایش  گفتم  نه…شما غصه  نخورید  بگذارید که ریگها  پشت  بختش برودُ من منحیث  فرزند  شما تا آخرین  نفس در خدمت  تان خواهم بود. بلی  موهن  لعل نسبت بمن خیلی رنج میکشید اما جامعه عقب  مانده  برداشت  از  واقعت  های  زندگی را  نداشتند.
تاریخ صفحه دیگری را ورق  زد و لشکر  جنگ  هویت  عوض  نمود و دو باره  تحت نام دموکراسی  خشن تر از دیروز برمردم  تاختند و دختران  نازنین  وطنم را دسته  دسته  نسبت  خواهشات نفسانی شان تجاوز  جنسی  نمودندُ ظلم بیعدالتی ُ ترور  و وحشت  ُخشونت  های  جنسی  و مذهبی  و نژادی  بیشتر از  پیش  دامن زده  شد و با  امروز با شدت  ادامه  دارد. اما از برکت  موهن که مانند  دخترش  از  من در بدترین  روزگار  حمایت  نمودُ در امان بودم. او  وفامیلش  به انسان  وادنسانیت  احترام  داشتند وازانسان حمایت  میکردند و انسانیت را سپاس  مینمودند.. بیاد دارم سال هایکه با آنها زندگی  میکردم خانواده  موهن به  نیایش پرودگار  میپرداختند هیچگاه  در مراسم  مذهبی  شان مرا تشویق  وتحمل نمیکردند برخلاف  برمذهب  وعقیده  ام  احترام میگذاشتند و در عبادت  شان  مرا نیزشامل  دعای  خویش  مینمودند.  
مگر  ای  هموطن  بشنو که  امروز  صدای  دلخراش  هندوان  وسکهه  های  افغان من  وترا به عمق  درد های  اجتماعی  فرا میخواند …بلی  هموطن  صدای  ریکها دلم را دو نیم  کردُ زیرا موهن لعل  چشم  از جهان بست …من وریکها  هر دو  یتیم  شدیم. از دست  دادن یک پدر  ویک انسان  مهربان  چون  موهن و بیعدالتی  های  اجتماعی  دردی  دیگریست  که  شانه  هایم  را  خمیده  ساخته  است. هندوان  افغان  امروز  برای  انجام  مراسم  مذهبی  و سوزاندن  اجساد شان  محل  ومکان ندارند…مثل آنست ؛ که  مسلمانی  قبرستان نداشته باشد؛ . هندوسوزان  قلعچه که از نیاکان هندوان  شهر کابل محسوب  میگردد ُ بروی  شان  مسدود  است و اجساد  هندوان  پولدار  جهت  انجام  مراسم  مذهبی و سوزاندن به کشور های  همسایه هند وپاکستان  انتقال  داده  میشود ایکاش  همه  این  توانایی  را داشته باشند…ایکاش  موهن لعل  نیز انقدر غنی  میبود …آیا  میشود  جسد  رادر خانه  نگهداری نمود؟؟؟
بلی  موهن  لعل  برایم  حیثیت  پدر راداشتُ من برای  دومین  بار  پدرم را از دست  دادم  من  وریکها  هردو  یتیم  شدیم…بلی  هموطن بدرد بینوایی  هندوان  وسکهه  های  افغان  که در وطن  خویش  بیوطن  اند و هندو  سوزان  ندارندُ شما را به  احساسات  ریکها  خواهر هموطنم – زاده  دامان  مادر وطن  تان  فرا  میخوانم که  چه درد ناک بنام  دختر  افغان  میسراید !
              دختر  افغان 
 از قول  نگوبا من  من دختر  افغانم    –  غیرت  بود  میراث   از عهد  نیاکانم
در خواب  پرستم  من  آن  خاک زرافشان را – چون سرمه بچشمانم  من دختر  افغانم
گرپشت  خمیدستم یا پیکر  لرزانم –  با عشق  وطن گویا  هر لحظه  من جوانم  
دربیکسی  این  شهر هر مشکل  خودرا من  – آسان  مینمایم  با یاد  عزیزانم
درسر چو  گران  دارم  هر رسم ورواجش را – یادش  کند بیمارم  من  دختر  افغانم
ازبسکه نازنین  است   خاکش  را ببوسم من – قدرش بدل دارم  من  دختر  افغانم
در مرگ وطنداران  هر لحظه  بسوگم  من  – غم  می فشرد  قلبم  من  دختر  افغانم
کو مجمر سوزان در کابل  زیبایم  – تا پیکر  خود را من  آنجای  بسوزانم
ازدرد همینالد چه  هندو  چه  مسلم  – با یاد  همه  امشب  من اشک برافشانم
                 من دختر  افغانم  من  دختر  افغانم  

چرا جشنواره فیلمهای افغانی .بخصوص فیلم” قایقهای کاغذی” درشهر مزار شریف مورد اعتراض محصلین شرعیات واقع گردید؟؟؟؟

فیلم
زن در قفس زندان وزندان چادری

هنر وفرهنگ  از سده  های گذشته تاریخ  مورد خشم  تاریک  بینی های متعصبینن  واقع گردیده و مانع  انکشاف مسایل فرهنگیشده اند.  هرگاه  تاریخ را ورق  بزنیم هنرو هنرمند، نویسنده، درامه  نویس، شاعر و بخصوض تیاتر واکنون فیلم  همیشه با حوادث  تاریخی در کشور ما  درمسیر نابودی  قرار داشته  است …..اکنون که سیاست  مردان  کشور با آن همه  تعصبی در باره  انکشاف هنر وفرهنک، آزادی بیان  وحقوق  بشر دارند  اما درمصاحبه  ها وبحث های تلویزیونی سر از گریبان  آزادی  ودموکراسی میکشند و خویش تن را حامی دموکراسی  قلم داد مینمایند  …
هرگاه  چنین  باشد  چرا مانع  انکشاف  هنر هستند؟؟؟؟
اعمال ایکه  در طول  سی سال  اخیر از نظر حقوق  بشر در افغانستان  اتفاق  افتاده، ریکارد  بین المللی  در دفتر حقوق  بشر ثبت  گردیده  است  …. نمایش  فیلم که شاید بعضی از صحنه  هایش  واقعیتهای  تلخ  رابیان میدارد؛ بعضا ها تاب  مقاومت  در برابر واقعیتها را ندارند؛ بناٌ  از احساسات  پاک  جوانان خون گرم  زیر نام های مختلف، مخالفت  شان را ابراز  میدارند…بلی استفاده از دموکراسی  انواع  مختلف  دارد…هرگاه شما” مدافعین آزادی ودموکراسی”  به آزادی  ودموکراسی  احترام دارید  واز آن  بنفع خویش استفاده  میبرید، بگذارید  که در فضای همین  دموکراسی فیلم  تهیه شده، مناقع ویا  نقض  حقوق بشر درآن  منعکس گردید  است  و از سانسور  وزارت  فرهنگ  وافغان فیلم  نیز گذشته  است، نمایش داده شود تا تمام مردم قضاوت شان را بنمایند.
معلوم است که عقب  دانشجویان شرعیات (الهیات ) دستهای دیگر کار میکند….
هرگاه  فیلم ”
قایق های کاغذی ”  گویای از واقعیتهاست چرا درهراس هستند، شما  دانشجویان ارجمند که دراین  واقعیت ها جرمی ندارید  …..چرا مانع  نمایش  فیلم  گردیده  اید …ازهمین جاست که  توانایی و استعداد هنرمندان، فیلم  سازان، درامه  نویسان وغیره  تحت ساطور تعصب  خورد میگردد…مگر جهان هنر وفرهنگ را متوقف  نمیسازد….بیگانه ها بنام  افغانستان فیلم های زیاد ساخته  اند که حتاٌ فرهنگ  وطنی ما درآن  دیده نمیشودو رعایت نگردیده  است،  زیرا دابرکتر، هنرپیشه  وسناریو نویس از فرهنگ ما اگاهی لازم  ندشته اند، وصسرو صدای  افغانانا در هر گوشه  جهان  بلند  گردیده  است  که فیلم فرهنگ  ما مطابقت ندارد.
جوانان عزیز وگرامی !!!   افغانستان  یگانه  کشوریست  که تیاتر در پایتخت آن وجود ندارد درحالیکه  تیاتر نماد فرهنگی  یک کشوراست  …امروز با وجود پیشرفت  تکنالوجی مدرن  وسرعت عمل کمپویتر  …. میبنیم که در کشورهای مترقی تا حال  سالون های تیاتر موجود است و از فرهنگ وتمدن دیرینه کشورها  نمایندگی  مینماید  وای برحال ما که تمام دست آورد های  فرهنگی را با  تفنگ تعصب شکار کردیم….ویدیو کستها، را دار زدیم ، تیاتر را نابود ساختیم، هنرمندان، گویندگان رادیو تلویزیون کشتیم ویا بخت  با آنها یاری کرد ومتواری شدند.
اکنون که  جوانان با استعداد درکشور سربلند کرده  اند  ومیخواهند برای بقای فرهنگ وکلتور وطن خویش  کار نمایند، موانع  زیاد برای  شان  ایحاد میگردد، اولتر از همه  بودجه مالی، دوم هنرپیشه  و سوم  هزاران  مشلات دیگر  ….با آنهم  جوان  عزیز دست  از کار نکشیده  ودر تهیه  فیلمهای خوبی اقدام میدارند، از هرنگاه  کار شان قابل تقدیر میباشد.
اگر این  اعتراض  ازتعصب  منشه  نمیگیرد، چرا فیلم “قایق های کاغذی ”  خشم  یک عده  متعصبین را  برانگیخته است. هرگاه در فیلم  تنفر “زن را در مقابل  مرد” را نشان  میدهد؛ واضع  است که مردسالاران  تحمل دیدن فیلم را ندارد. درغیر آن همچو فیلمها  درس بسیار آموزنده برای نسل آینده و اطلاح  جامعه  میباشد.
دوستان : به تصاویر  نگاه  کنید  که  خود  سخن  میگویند.

فیلم
از اینجاه نفرت منشه میگیرد

” بین من و تو” فلم هنری جدید به نمایش قرار داده میشود.

مصاحبه  کننده: امان  معاشر  خبرنگار  آزاد خالنم برشکی

خانم برشکی ژورنالست وفلمساز  مستعد کشورما است  که در کانادا ,و نیویارک اموزش کار مسلکی خود را آموخته ودر خدمت سینمای کشور ما افغانستان عزیز قرار دارد.بخاطر معلومات بیشتر از فلم جدید هنری شان در پای صحبت انها می نیشینم تا در مورد فعالیتهای هنری شان معلومات همه جانبه بدست آوریم.

سوال – نام فلمی که شما مشترکآ با عدۀ یی ازهنرمندان افغان ساحته اید چی است.؟
جواب-
آقای معاشر! نخست از اینکه به سلسله فعالیت های ارزشمند ژورنالیستی خود بار دیگر بنابر عشق سرشاری که به فرهنگ افغانی دارید لطف فرمودید که با من مصاحبه فرماید صمیمانه تشکر و اینک بجواب  سوالات شما میپردازم.نام فلم مورد بحث که در بیست قسمت مسلسل بشکل یک سیریال آموزشی  ترتیب گردیده ” بین من و تو” میباشد.
سوال-
نام فلم شما واقعآ نام با مسمی است انگیزه ی انتخاب تان چیست.؟
جواب-
هدف من بحیث نویسنده داستان فلم این بود که در مجموع در لابلای صحنه های مختلف در این فلم که دو برادر پیش میبرند طرزهای تفاوت  دید بین دو شخص را چه هردو مرد, یا  زن و مرد, از یک قوم و یا چند قوم و یا یکی از شرق و دیگری از غرب باشند در حل قضایا تمثیل شود که در این فلم از یک گروپ مردها وزنهای با استعداد و توانا از اقوام مختلف اند که با اشتراک در صحنه های مختلف طرزهای دید دو برادر را بشکل تمثیل کرده اند که یکی در افغانستان و دیگری در خارج از افغانستان ( شرق و غرب ) تحصیلات عالی عدلی و قضائی را آموخته اند و در محاکم فامیلی, مدنی و جنائی افغانستان یکی بحیث مدعی العموم به نمایندگی از دولت و دومی بحیث وکیل مدافع مستقل به نمایندگی مؤکللین  خود در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و دفاع میکنند , بالاخره علی الرغم اختلافات جدی شرقی و غربی بودنشان در دید و قضاوت به یک واقعیت تلخ فامیلی خود که مادر و یک پسر اطلاع دارند و پسر دومی از موضوع اگاهی ندارد اما مادربنابر شفقت مادری نمیخواهد پسر دومی را از قضایا مطلع سازد بالاخره در جریان پیشبرد موضوع حاضرین صحنه در قسمتهای مختلف آهسته آهسته به مطلب پی میبرند. که من نمیخواهم در این فرصت به جزئیات موضوع بحث کنم. البته انشاالله درلابلای نمایش فلم دیده خواهد شد که علی الرغم دخیل بودن دست زورمند و زردار در قضایا،  موضوع چه نوع حل و به چه نتیجه خواهد رسید.
سوال-
شما از کدام مدت بدینسو اقدام عملی بر ساختن این فلم نموده اید و چه وقت به نمایش گذاشته خواهد شد.؟

خانم  برشکی
بازیگران فیلم

جواب- کار این نمایشنامه یا فلم  از ماۀ مارچ سال جاری آغاز و در مدت هفت ماه تکمیل گردید که انشاالله در جنوری سال آینده در تلویزونهای افغانستان به نمایش گذاشته خواهد شد. اما نباید فراموش کرد که ما ازآغاز فلم  درافغانستان حرف میزنیم لهذا ممکن پیشتر و یا دیرتر از وقت معین به نشر برسد.
سوال-
همکاران شما در فلم کدام اشخاص اند ؟
جواب-
من شخصآ نویسنده تمام بیست قسمت  فلم  مسلسل(سریال) “بین من و تو” میباشم. با ید متذکر شد که درابتدا وقتی فلمساز ورزیده آقای احمد علمی با من در ارتباط  نوشتن و ساختن یک فلم  تماس گرفتند من چیز دیگری در سر داشتم. اما وقتی در صنف (یوگه) بودم دفعتآ نوشتن فلم ” بین من و تو” در فکرم خطور کرد که از یکطرف نوشتن آن  برایم بسیار آسان و کارش برای ما علی الرغم مشکلات  آموزنده بود و از جانب دیگر تآثیرات اجتماعی آن برمردم افغانستان در سطح فامیلی و ملی مفید و مؤثر دیده می شد لهذا موضوع را پیشنهاد کردم که از طرف محترم آقای احمد علمی نیز پزیرفته شد.
سوال
فلمساز(دایریکتور)کی است؟
جواب-
سوال دلچسپ است. چنانچه قبلآ عرض شد که فلم  دارای بیست قسمت میباشد. با درک اینکه یک پروژه بزرگ است و از جانب دیگر من بحیث افغان کانادائی متأسفانه نوشتن و خواندن فارسی دری,همچنان رسم ورواجهای مختلف افغانستان را نمیدانستم و نیز به مقررات امنیتی شهرکابل معلومات دقیق نداشتم لهذا تصمیم بر این شد که کار را در دو قسمت انجام دهم  یعنی در ده قسمت اولی بحیث فلمساز نیز با آقای احمد علمی که فلمساز بسیار ورزیده اند و برادرشان آقای حامد علمی که فلمبردار ماهر اند مشترکآ کار نمایم و ده قسمت دومی را چون من بیشتر تحمل دوری از فامیلم را در کابل نداشتم لهذا بعد از بازگشت من به کانادا فلمسازی آنرا آقای احمد علمی به تنهائی با حامد علمی که دایرکتر فلمبرداری  بود بشکل بسیار عالی تکمیل نمایند و من کما فی السابق از کانادا به نوشتن نقش نویسی و انتخاب بازیگران به کار خود الی تکمیل  فلم دوام بدهم. و  نیز باید متذکر شد که ما در مجموع  گروپ FKH Media ثابت ساختیم  که یک زن و یک مرد از دو قوم مختلف( پشتون و هزاره) علی الرغم تربیه شان در دو جامعه مختلف یعنی شرق و غرب و دیدهای متفاوت میتوانند بحیث یک افغان واحد  چون خواهر با برادر کارها و پروژه های بزرگ را برای انکشاف وارتقای کشور درفضای صمیمیت و دوستی  پیش ببرند.

ادامه خواندن ” بین من و تو” فلم هنری جدید به نمایش قرار داده میشود.

جنایات تاریخی ضد بشری با «فتوا» بازی

فتوا
سیلمان کبیر نوری

در حاشیهء فتوای شورای سراسری علمای !؟ افغانستان در مورد سیمین بارکزی  ….درینجا میخوانید:

– ریشه ی فتوای شورای علمای افغانستان
– فتاوا در ازمنه تاریخ؛؛ از تاریخ باید آموخت!
– یک سند تاریخی مقاومت ملا عمر؛ مدعی تطبیق شریعت غرای محمدی در برابر آیات قرانی !
– فلم مستندی از آقای رضا گیلانی نخست وزیر دولت اسلامی پاکستان، تعرض به یک خانم در ملاء عام
– فلم مستندی از کشوری بنام دولت اسلامی و رهبران بیخبر از دین اسلام – سیمین بارکزی زن ِ حماسه آفرینی که کاخ استبداد و بیداد گری جهانی را به لرزه درآورد- با مبارزه ی روشنگرانه ومتمدنانه، پیروزی از آن مردم خواهد بود!
اولتر از همه به زنان کشور از جمله بانو سیمین بارکزی این زن قهرمان و حماسه آفرین وطن  درود و ارج فراوان گذاشته و به ایشان و سایر زنان قهرمان سر تعظیم و احترام فرود میآورم و به مناسبت پیروزی شاندار این شیر زن در برابر مشتی حاکم جبار ولی جبون و زبون تبریک و تهنیت میگویم .هرچند رسانه های افغانی  در داخل و در خارج از کشور، اعتصاب غذایی و اقدام دادخواهانه ی  خانم بارکزی را در شعاع وسیعی بازتاب داده اند که من در مورد بر حق بودن و یا نبودن آن ها نمیخواهم بیشتر تبصره ی داشته باشم.بهمین ترتیب، حالا از دولت مزدور و مافیایی ایکه مشغله اش همیاری با برنامه های دشمنان مردم و در نهایت انسان و بشریت است و در کشانیدن کشور به بحران عمیق سیاسی- اقتصادی و نظامی، با آنها در یک مسیر جنایتکارانه همسویی و همپایی دارد؛ هم توقعی نداریم.
از دولت مزدور چه گلایه؟ زیرا طی ده سال تمام ثابت شد که شعار های دروغین تامین صلح و امنیت، دموکراسی، دفاع از حقوق زن، نو سازی و باز سازی همه جز ژاژخوائی و مردم فریبی چیز ِ دیگری نبود .

ادامه خواندن جنایات تاریخی ضد بشری با «فتوا» بازی

زنان روستایی تخار پودر کالاشویی تولید می‌کنند

زنان تخار
جان محمد نبی زاده

گذارش  از  جانمحمد  نبی زاده  خبرنگار  تخار

موسسه‌ی انکشاف اقتصادی زنان و جوانان افغان که یک نهاد اجتماعی همکار ریاست امور زنان ولایت تخار است، در یک دوره‌ی 5 ماهه‌ی آموزشی، روش تولید پودر کالاشویی و سواد خواندن و نوشتن را به 60 تن از زنان بیوه و بی‌بضاعت قریه‌ی لخستان ولسوالی ورسج ولایت تخار، آموزش داده است. شماری از زنان و دختران روستایی که در این برنامه شرکت کرده بودند، می‌گویند که پس از فراغت از کورس‌های حرفوی و سوادآموزی ریاست امور زنان این ولایت، حالا می‌توانند بخوانند، بنویسند و پودر کالا شویی تولید کنند. آنان می‌گویند که با شرکت در دوره‌ی آموزش تولید پودر کالاشویی، اکنون توانایی تولید این ماده‌ی شوینده را که کاربرد زیادی در میان خانواده‌ها دارد، پیدا نموده‌اند و در صورتی که مسوولان امور تجارتی دولت، به نیازمندی‌های آنان در پیشبرد و توسعه‌ی این کار توجه کرده و آنان را یاری نمایند، می‌توانند به وضعیت مالی خانواده‌های‌شان سر و سامان بدهند. عبدالروف مسوول موسسه‌ی انکشاف اقتصادی زنان و جوانان افغان مقیم تالقان که راه‌اندازی این برنامه را به عهده داشته است، می‌گوید: «این دوره‌ی آموزشی برای مدت 5 ماه با هزینه‌ی دومیلیون و یک‌صد هزار افغانی برای زنان بیوه و فقیر که سرپرست خانواده ندارند و نان‌آور خانواده استند، راه‌اندازی شد که اضافه بر بهره‌مندی از سواد خواندن و نوشتن، یاد گرفتند که با استفاده از مواد کیمیاوی کود فسفات، سودا، تیزاب و تیل سیاه، پودر کالاشویی تولید کنند.» او گفت که پودر‌های تولیدی این زنان از لحاظ کیفیت می‌تواند با پودرهای کالاشویی موجود در بازار رقابت کند.
به گفته آقای عبدالروف، هدف از تطبیق این پروژه، حرفه‌آموزی به زنان بی‌بضاعت روستایی و تقویت بنیه‌ی اقتصادی آنان می‌باشد. وی گفت هزینه‌ی پروژه را سازمان همکاری‌های بین‌المللی کشور آلمان (جی‌آی‌زید) تمویل می‌کند و ریاست امور زنان تخار هماهنگ‌کننده‌ی این برنامه می‌باشد.
عبدالروف اضافه می‌کند که هریک از این زنان در دوره‌ی 5 ماهه‌ی آموزشی، ماهانه مبلغ یک هزار افغانی معاش و پودرکالاشویی مورد نیازشان را نیز در هر ماه دریافت کرده‌اند.
زنانی که این حرفه را فراگرفته‌اند، از این که بعد از این می‌توانند روی‌پای خود ایستاده و کسب درآمد کنند، خوشحال به نظر می‌رسند.    مینا گل، زن میان سالی که شوهرش را در سال‌های جنگ از دست داده و امرار معاش خانواده‌اش رابر عهده دارد، با چهره‌ی متبسم که حکایت از رضایتش دارد، می‌گوید: «سواد نداشتم و در خانه محتاج کمک دیگران بودم، اما حالاهم با سواد شده‌ام و هم صاحب کار که به این ترتیب می‌توانم با دست‌رنج خود، زندگی‌ام را بگذرانم.»
لیلما، که  به گفته‌ی خودش، دارای خانواده‌ی 9 نفری است و شوهرش با مزدورکاری، چرخ زندگی‌شان را به گردش می‌آورد، با خوشحالی می‌گوید: «یاد گرفته‌ام که چگونه پودرکالاشویی تولید کنم.»
او روش کارش را این گونه توضیح می‌دهد: «اول دانه‌های کود فسفات را خرد می‌کنیم، بعد آن را وزن می‌کنیم و در یک طشت می‌ریزیم. پس از آن تیزاب را به آن اضافه می‌کنیم، بعد، سودا و تیل سیاه را در همان طشت ریخته و مواد داخل طشت را مخلوط می‌کنیم؛ پس از گذشت چند ساعت که خشک شد، آن را از غربال می‌گذرانیم و به این ترتیب پودر کالاشویی به دست می‌آید.»
لیلما می‌گوید اگر دولت به آنان کمک کند تا درقریه‌ی‌شان یک کارگاه تولیدی کوچک ایجاد کنند، تمام زنان بیوه و فقیر قریه می‌توانند با کار در این کارگاه، به زندگی‌شان رونق بیشتری بدهند.
آقای عبدالروف می‌گوید: «ما در نظر داشتیم در این دوره، 600 کیلوگرام پودر کالاشویی تولید کنیم، اما با توجه به ظرفیت وتوانایی زنان شامل کورس، موفق به تولید 3000 کیلوگرام پودر کالاشویی در طول دوره‌ی آموزشی گردیدیم.» او می‌افزاید که پودرهای تولیدشده را طور رایگان به موسسات و نهادهای دولتی، در مرکز و ولایات کشور توزیع می‌کنیم، تا اهمیت پروژه بر همگان آشکار شود. وی با اشاره به این نکته که در صورت حمایت دولت از این پروژه و کمک به دوام آن، زنان می‌توانند از فروش محصول تولیدی خود، تا 50 درصد عاید داشته باشند، اضافه می‌کند: «با این کار می‌خواهیم توجه دولت را به توانایی‌های  زنان افغان در بخش صنعت جلب کنیم، تا سازمان‌های دولتی که در راستای بهبودآوری در زندگی زنان کار می‌کنند، این پروژه را در درازمدت حمایت کرده از این طریق زمینه‌ی کار برای عده‌ی زیادی از زنان بی‌بضاعت افغانستان فراهم شود.» اما شماری از زنان اشتراک‌کننده در برنامه‌ی آموزشی تولید پودر کالاشویی، نگران این استند که  پس از سپری‌شدن دوره‌ی تمویل پروژه از سوی «جی‌آی‌زید»، دیگر نتوانند مواد اولیه‌ی مورد نیاز کارگاه کوچک تولیدی‌شان را تهیه کنند. راضیه، زن 45 ساله‌ای که از طرف گردانندگان کورس، به حیث سرگروه زنان صنعت‌گر برگزیده شده است می‌گوید: «ما به تنهایی نمی‌توانیم مواد اولیه را از بازار خریداری کنیم و دولت باید به ما کمک کند تا این کار را ادامه بدهیم.»
او می‌افزاید که اگر دولت در زمینه‌ تهیه‌ی مواد اولیه، یا پرداخت قرضه‌های تجارتی آنان را همکاری کند، هم می‌توانند عاید خوبی برای خود داشته باشند و هم پول دولت را بازپس دهند. این در حالی است که ریاست امور زنان تخار به نسبت نداشتن بودجه‌ی خاص برای این منظور کدام برنامه‌ای برای حمایت این زنان روی دست ندارد.
رزم‌آرا حواش رییس امور زنان تخار، در این رابطه می‌گوید که اداره‌ی آنها یک ارگان پالیسی‌ساز بوده و امکانات مالی در اختیار ندارند، اما در نظر دارند،  در همکاری با موسسات همکار و شورای انکشافی محل، مکان مناسبی را به ایجاد یک کارگاه تولیدی کوچک برای این زنان، تهیه کنند. درهمین حال، تعدادی از زنان صاحب‌نظر در تخار، می‌گویند که ریاست امور زنان این ولایت، آن‌طوری که باید و شاید در راستای انکشاف زندگی زنان، به‌خصوص کاهش موارد خشونت علیه زنان، اشتغال‌زایی برای آنان و حمایت از زنان تجارت‌پیشه کار نکرده است.
گلدسته سروری، استاد دانشگاه تخار می‌گوید: «ریاست امور زنان تخار به اندازه‌ای که انتظار می‌رود، در ارتقای سطح آگاهی زنان از حقوق‌شان و تطبیق برنامه‌هایی که بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان و کاهش موارد خشونت علیه زنان، در دهات و مناطق دورافتاده‌ی این ولایت را در پی داشته باشد، موفق نبوده است.»
قاضی دلارام، یک تن از زنان فعال تخار در راستای انکشاف زندگی اجتماعی و اقتصادی زنان نیز با انتقاد از این اداره، می‌گوید: «در10 سال گذشته، ریاست امور زنان به جز حل دعاوی حقوقی زنانی که خود به این ریاست مراجعه کرده‌اند، دیگر کار چشمگیری در راستای بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان، انجام نداده است.»
او اضافه می‌کند که تعدادی نهاد‌های اجتماعی زنان در ولایت تخار وجود دارد که در زمینه‌ی اشتغال‌زایی برای زنان وبهبود وضعیت اجتماعی آنان کار می‌کند، اما رییس امور زنان تخار برای این که در رابطه به انجام خدمات اجتماعی بیشتر برای زنان، با مسوولین این نهادها به مشوره بنشیند، یک بار هم به این نهادها، سر نزده است.

سرگذشت لتا منگیشکر

سر گذشت لتا منگیشکر
ملکه قلبها لتا منگیشکر

تهیه  کننده  : ماریا  دارو

لتا در یک  خانواده هنرمند محلی  هندوستان متولد  گردید  و در آغاز  اسمش را( Hema) هیما گذاشتند. وبعداٌ به  لتا تبدیلش  کردند. ولی  پدرش  که اورا به  قمیت  جان  خود  دوست  میداشت  وی  را بنام( Hridya )  هریدیا یاد میکرد.از  مقام  عالی  لتا درجهان موسیقی  امروز چنین  استنراط  میشود  که نوری  در پیشنانی  های  اجدادش  ثم به ثم از پدران به باز ملندگان انتقال  یافته وبالاآخره  این  نور از وجود منگیشکر  به  لتا انتقال  ومتجلی  شده ، پدرش  تا زمانیکه  نه بسار زیاد بلکه دوازده سال انتظار میکشیده که نوری  را  که از آباء واجداد به ارث  برده  در وجود دخترش “اتا” مشاهده کندوچنانچه باری  پدرش بعد از چند سنجش  وارزیابی  گفت: که لنتا در موسیقی آیتی خواهد بود، پدرش دانست که رسالتش با اوردن لتا ختم شده  در سن دوازده سالگی لتا، لتا فامیل  حخودرا وداع  کرد وداعیه  اجل  را  لبیک گفت.  چه  خوش  مرگی  که همه  حال  نامش  با ضم نام لتا ذکر  میشود.لتا  یا  ستاره ترنم  شرق که او را ملکه ترنم وحنجره طلایی، میلودی کوین گولدن میلودی هم میگویند تولد  لتا  دربیست و هشتم ماه  سپتامبر  1929 میلادی  اتفاق  افتاده  است.
پدارش  بندت نث منگیشکر با مرگ خود یک اثر اخری  در انکشاف هنرلتا بیادگار گذاشت ولتای  دوئازده ساله  یا  طفل  نابغه را داغدار گردانید واین داغ بحدی  بر او اثر  اندخت که در این  شصت ویک ساتل  بعداز مرگ پدر  با  سوز نهاکترین  ناله  فریاد ها با روح  پدر  راز  ونیاز  داردواین  از نظر دانش  روانکاغوی یک  حقیقت پذیرفته شده  است.که  دخترامن عاشقان پدران  وبالمقابل  پدران  عاشقان دختران میباشد. در آنوقت  که لتا با مادر مهربانش ،سه  خواهر ( مینا، اشه و  اوشه ) ویک برادر هرید یاناث(  Haridayanat  )  بی سرپرست ماندند. مصادف  با  دوازده  سالگی  لتا در (1942) پدررا از دست داد وپدر بدار بقا میشتابد، لتای  غمدیده با انکه خود کودک  بیش  نبود احساس  سرپرستی  فاکمیل  مینماید واز آن به بعدا  دوره  شادختی  او بپایان  میرسدو دوره  پریشانی گریبانگیرش  میشود.
لتا یتیم است  وبینوا است  پدر ندارد ، از مادر توقعات پدری  سراغ  نمیشود، نا امید  است و بیچاره  …برادرش  آنقدر کو چک است  که از لتا توقع  محبت  دارد ونه  لتا از  او.
ادامه خواندن سرگذشت لتا منگیشکر

تطبیق 24 پروژه‏ی مختلف برای کمک به زنان تخار

 

کمک  برای  شاگردان  ولایت  تخار
تصویر شاگردان تخار

حسیب شریفی

مقامات درریاست امور زنان ولایت تخار می گویند : این اداره در نیمه‏ی اول سال روان، برای زنان شهرها و روستاهای این ولایت،24 پروژه شامل : آموزش کمپیوتر ، زبان انگلیسی، سوادآموزی، قالین بافی ومالداری  را تطبیق کرده است.
رزم آرا حواش رییس امور زنان تخار می گوید: « این پروژه ها از سوی بنیاد آغاخان، برنامه های کوچک سفارت ایالات متحده(ا، اس، جی، پی) وموسسه‏ی مرسی کورپس تمویل شده که بیش از1000تن از زنان این مناطق ازمزایای آن مستفید گردیده اند.»خانم حواش نقش زنان را درعرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و دیگر بخش های زندگی اجتماعی برجسته خوانده  می گو ید :« مشارکت زنان ولایت تخار در پروسه های بازسازی، انکشافی واجتماعی .امیدوارکننده است.» اواضافه می کند که سطح آگاهی زنان تخارازحقوق شان نیزافزایش یافته؛ و این امردرکاهش موارد خشونت علیه این قشر جامعه، تاثیر به سزایی داشته است. رییس امور زنان تخار، آگاهی علما، متنفذین قومی ومحاسن سفیدان ازقانون منع خشونت علیه زنان را در کاهش خشونت ها دربرابر این قشر اجتماع، موثر عنوان می کند. او می گوید : « ریاست امور زنان تخار به این منظور،160 تن ازعالمان دین ومتنفذین قومی را دعوت کرده وطی برگزاری سمینارهایی، در رابطه به منع خشونت علیه زنان وقانون منع خشونت دربرابر زنان ، با آنان صحبت هایی داشته است.» رییس امور زنان تخار، فراگیری زبان انگلیسی و کمپیوتر را برای زنان، امر ضروری دانسته، ایجاد دوره های آموزشی در این رابطه برای زنان را دراستخدام آنان در ادارات دولتی موثر قلمداد می کند. او می گوید: « ریاست امورزنان این ولایت،به منظور کاریابی برای زنان اقدام به برگزاری دوره های آموزش کمپیوتر وانگلیسی کرده واز این طریق عده‏ای از زنان آموزش دیده دراین دوره ها راجهت استخدام، به ادارات دولتی معرفی کرده است. خانم حواش از آغاز یک دوره ی 6ماهه ی آموزش کمپیوتر، برای زنان کارمند و دختران دانش آموز وفارغ صنف دوازده در ریاست امور زنان تخار خبر می دهد. بنیاد انکشافی آغاخان به این منظور وسایل مورد ضرورت این آموزشگاه را که شامل 11پایه کمپیوتر، یک پایه جنراتور، یک عدد پروژکتور، دوپایه ستبلایزر و  یک پایه پرنتر می باشد، به ریاست امو زنان تخار مساعدت کرده است. رییس اموزنان تخار می افزاید که قیمت مجموعی این پروژه 427,895 افغانی است که هدف آن ظرفیت سازی خانم ها می باشد. او همچنان افزود که در ختم این دوره‏ی آموزشی، ضمن توزیع تصدیق نامه ها که درپروسه ی کاریابی، آنان را کمک خواهد کرد، زنانی را که این دوره‏ی آموزش کمپیوتر رامی گذرانند، به ادارات و نهاد های غیر دولتی معرفی می نمایند. ریاست امور زنان تخار از همکاری دفتر آغاخان و مجموعه انکشافی تخار در بخش ایجاد این کورس آموزشی قدر دانی نموده  می گوید : « این موسسات خیریه، در سال های گذشته نیز همکار خوب ریاست امور زنان تخار بوده و در جهت ارتقای ظرفیت زنان در سطح ولایت همکاری های نیز داشته اند.»ریاست امور زنان تخار هم اکنون نیز کورس شش ماهه‏ای را به کمک موسسات همکار ایجاد نموده که در این کورس آموزشی به تعداد 60 تن از دختران مصروف آموزش کمپبوتر و زبان انگلیسی هستند.

 

کمک برای  شاگردان  ولایت  تخار
شاگردان تخار در حال تدریس

زن ،داستان کوتاه از: اسما حسینی مقدم


زن

دستهای خون آلودم را زیر شیر آب می گیرم. دکتر از اتاق میرود بیرون تا تن پوش سبز را درآورد. به لیلا میگوید
«خوب شد که پسر است! » میگوید : «آره» وباغصه ادامه میدهد« بیچاره زن ها»
زن را با الاغ رسانده بودند به بیمارستان . مردی که با او بود ولیلا میگفت پدر شوهرش است، هراسان آمده بود داخل والتماس کنان من را که تازه میخواستم روپوش سفید را در آورده کشانده بود بیرون .زن بیهوش با دستمالی برالاغ بسته شده بودتا درمیانه راه نیفتد شکمش را با پارچه وپلاستیک پیچیده بودند که دیگر رنگ خون گرفته بود . مرد را لهیب زدم که او را الاغ را باز کند ودوان به بخش برگشتم وبرانگارخواستم. تصویر زن با آن تن خونین وصورت عرق نشسته هلم میداد تا از اتاق بع اتاق دیگر بروم وهر چه رااز دستم برمیآید برای نجاتش محیا سازم حتی فراموش کردم دخترم زهرا در خانه مادرم چشم انتظار آمدنم است و ازپریروز که پدرش به جبهه رفته ، بهانه گیرشده و دوری ام را تاب نمی آورد .پرستارها مشغول عوض کردن لباس زن وتمیز کردن زخم بودند.
گفتم :« نبض دراه؟»
گفتند: «آره»
گفتم: «بچه چطور ؟»
گفتند:: «آره»
گفتم: »سریعتر سریعتر» .با عجله به سمت اتاق عمل رفتم. لیلا زودتر از من لباس پوشیده و در اتاق عمل حاضر شده بود. دکتر همزمان با من وارد شد.
– فشار مریض چنده
– شش آقای دکتر
– داریم مرده را به اتاق عمل میبریم. کسی با خانواده اش صحبت کرده .
نه ولی گمان نکنم انها انتظار معجزه داشته باشند. لیلا سرتخت ایستاده بود. سردر گوشم کرد وگفت: «از هرات آمده اند.جلوی در خانه خودش سربازهای روس شکمش را از بالا تا پایین با دشنه دریده اند» پلک های زن لرزش خفیفی کرد. داکتر دست بکار شد بود. آرام گفتم: «ازهرات تا مشهد»….
چه مقلاومتی نشان داده » و دست زن را محکم فشردم.دکتر دیواره رحم را با تیغ شکاف داد. بچه را بیرون کشیدیم. تن خیس وخون آلود نوزاد وارونه در دست داکتر بی حرکت بود.
زود باش کوچلو زود باشد !
در ذهنم به طفل التماس میکردم تا نفس بکشد. لیلا مضطرب بود، دکتر عرق کرده بود. یک ضربه دیگر زد وناگهان بچه شروع به گریه کرد. لیلا از خوشحالی فریاد کوتاه کشید. داشت گریه ام میگرفت. بچه را گرفتم تا سرو تنش را پاک کنم. نوزاد با چشم های پف کرده ای که هنوز ساعت ها زمان میبرد تابه نور عادت کند و از هم باز شود ، در پارچه سبز آرام گرفته بود زبانش را درآوردم معلوم بود که شیر میخواهد اما مادرش دیگر زنده بنود .برای یک لحظه صورت بچه را به سمت مادرش گرفتم. بنظرم رسید که روح زن دیگر ارام گرفته است و حالا میتواند دستی برای طفل کوچکش تکان دهد به سمت سرای باقی برود .نوزاد را به پرستار سپردم ودوباره پیش زن برگشتم. باید تن پاره پاره اش را جمع میکردم تا خانواده اش در خاک بگذارند.
بازو های کبود و تن زخم خورده زن داستان رنج و درد آور او را بازگو میکرد. لیلا همان طوریکه دکتر را یاری میرساند تا زخم ها را ببندند، با صدای آمیخته از اندوه واحترام گفت: « شوهرش هنوز خبرنداره، مجاهده، دو ماهه که خانوداده اش را ندیده» نخ بخیه را آماده کردم .«پدر شوهرش میگفت که روسها مست بودند. میگفت دوتایی افتاده بودند دنبال دخترکی که دومین دختر از سه دختر زن بوده » بعدش را میتوانستم مجسم کنم. زن دست وپایش را به قاب در محکم میکند و سینه سپر میکند جلو یشان. آنها با قنداق تفنگ می کوبند روی بازوی زن اما او هم چنان خودرا سپر میکند تا دست متجاوزها به دخترانش نرسد .فریاد کمک خواهی اش تا آسمان میرود اما روسها دست بردار نیستند.
اهالی وقتی میرسند که دشنه شکم باردار زن را دریده است. اما او هنوز هم سرپا ایستاده واز خانه اش دفاع میکند دست های سرد زن را فشار دادم و آهسته گفتم «نگران نباش پسرت قویه . حتماٌ میتونه از خواهرانش مراقبت کند» بعد پارچه را روی صورت زن کشیدم و از اتاق بیرون رفتم.
گذیده از داستانهای ” قصه های سیمرغ » بنیاد آرمان شهر