ترحم برحال کودکان: ای وای که زمستان بلای جان است – کی صندلی گرم و جلغوزه بریان است

کمک اطفال افغانستان              

ترحم  بر کودکان  کشور  وظیفه  وجدانی هر  فرد  افغان  است. زمستان  سرد  در هر کشور حوادثی  را در قبال  دارد اما در افغانستان جان شیرین  کودکان  و مردم  بی بضاعت را میگیرید. کشور  جنگ زده  و ویران در طی  ده سال جز چطور وچپاول ُ ربودن مال و پولهای  مردم  از بانکها و سرقت سرمایه ملی وعایدات  مالیه  وگمرکات و  تقسیم  بین  شرکا ُ مسوولین هیچگاه  در فکر تدابیر و پیشبینی  از آفات  و حوادث  طبیعی  برای کسانیکه از خانه  وکاشانه  شان  نبست جنگ  های  قدرت طلبانه از دست  داده  و بیجاه گردیده اندُ نداشته است.  کودکان ُزنان  وپیرمردان  در زیر  خمیه  های  پینه پینه  بدون  هیچ  گونه  کمک  اولیه با  شکم  گرسنه  و تن برهنه  میخوابندُ لطفاٌ سخاوت نموده هرآنچه  از دست  تان  برآورده  میشود ُ دربرابر مظلومان  و کودکان  دریغ  نکنیدُ به سایت ذیل  تشریف  ببرید  و کمک ارسال  نماید.

.http://www.aschiana.com/ لفطاٌ لطفاٌ کمک  نماید.

 

پیرامون نوشته آغای آریانفر در باره « فتنهء طالبان…»

دوکتور جهش

در این شکی نیست که آغای آریانفر یکی از تحلیلگران انگشت شمار مسایل افغانستان و منطقه است  که نکات عمده سیاست و ستراتیژی امریکا در قبال افغانستان ومنطقه درمقالات وپژوهش های شان بازتاب روشن دارد وایشان ازآینده وطن و مردم نگران اند. اما با حفظ احترام به شخصیت ونظریات آغای آریانفر لازم می بینم تا پیرامون بخشی از این مسایل نظرات مشخص خودرا برجسته و بیان کنم :

آریانفر در مقالهء« فتنهءطالبان : یک توطئه بزرگ و خانمانسوز است» دو سناریوی عمده و یک سناریوی احتمالی سیاست امریکا را در مسئله افغانستان مطرح میکند که ناشی از یافته ها و تصورات نویسنده بوده و بعضی مندرجات آن ضد و نقیض به نظر می آید. اکنون به هیچ کس پوشیده نیست که حضور نظامی و استخباراتی امریکا در افغانستان و منطقه عنصر اساسی تامین اهداف ستراتیژیک آن در آسیای میانه میباشد که این اهداف را به کمک آی اس آی پاکستان، عربستان سعودی و متحدین غربی خود با استفاده از ابزارهای طالبانی و دیگر تروریست های به اصطلاح اسلامی پیاده می نماید ، به باورم که تحلیل های ما باید به اساس این فورمول عمومی استوار باشد.

اکنون به متن مقاله آغای آریانفر روجوع میکنم که :

۱ – رژیم کابل را اولترا نشنلیست میخواند در حالیکه در علم سیاست رژیم نشنلیست واولترانشنلیست به رژیم هایی اطلاق می شود که از منافع یک ملیت خاص به شکل معتدل و یا افراطی دفاع نموده و حامی آن باشد و در رشد و ارتقاء تمام ظرفیت های اقتصادی ، تخنیکی ،عمران و معارف ملیت خاص مساعی و تلاش نماید. درحالیکه ملیت پشتون ودیگرملیت ها در ولایات پشتون نشین افغانستان درطول ده سال اشغال مورد توهین ، تحقیر ، کشتار ، بمباردمان های وقفه ئی و متواتر قوای خارجی وحملات طالبان  و رژیم کابل قرار گرفته سرومال ، خانه و کاشانه خود را از دست دادند ، بناا رژیم کابل نه یک رژیم نشنلیست و اولترانشنلیست بلکه یک رژیم مزدوراست که اکثراعضای آن در پی منافع شخصی و گروهی خود بوده و در نهایت از مملکت فرار خواهند کرد.

۲ – در سناریوی اول آغای آریانفر می فرمایند که امریکا میخواهد تا دولت مقتدری در کابل بوجود آورد که توسط آن اسلام اباد را تحت فشار قرار دهد اما واقعت چنین نیست زیرا قرار اصول یک دولت وقتی میتواند دولت دیگر را تحت فشار قراردهد که ظرفیت های اقتصادی ونظامی آن بالاترازدولت طرف مقابل باشد؛ درحالیکه افغانستان تا سالهای زیادی فاقد چنین امکانات خواهد بود و پاکستان امروزامکان رقابت حتی با هند را دارد. برعکس سیاست امریکا ایجاب مینماید تا در کابل یک رژیم وابسته ، ضعیف و تجرید شده از مردم را داشته باشد ، رژیم را درمحدوده کوچک محصورکرده دست نگر و محتاج نگهدارد. چه اگرآن طوری میخواست ده سال وقت کافی بود تا یک افغانستان دیموکراتیک و قوی بوجود میآورد.

ادامه خواندن Continue reading

ایدیولوژی ملی؛ یا نظرات و راهکار های مشترک برای ملت بودن

بقلم  – دوکتور جهش

درست سی وهشت سال قبل در سنه ۱۳۵۲که تازه سند فراغت دانشکده طب را بدست آورده بودم هر روز مقوله آیدیولوژی ملی را که به تاسی از گفته رهبر سردار محمد داود خان صدها بارازرادیووجراید پخش می شد می شنیدم و نظر به شناختیکه از آیدیولوژی های معاصر و مکتب های سیاسی داشتم مرا وا میداشت تا آنچه را که در جهان ، در وطن ما ، در دولت و شهر ما میگذشت تعقیب نمایم و در مورد آن نظری داشته باشم مخصوصا دو کلمه آیدیولوژی وملی که به نظرم خیلی ها مهم جلوه میکرد مرا خیلی آزار میداد . با خود و دوستان خود شکایت میکردم که این دو کلمه میان تهی چه معنی دارد . دولت و یا کسانیکه این کلمات را هر روز در نشرات تبلیغ  می کنند چرا آنرا تعریف نمیکنند ، چرا محتویات و اجزای مرکبه آنرا واضح واساسات آنرا مشخص نمی سازند و در مورد آن کتاب و یا مقاله نشر نمیکنند و به مردم تبلیغ نمی نمایند و وظایف و مکلفیت مردم را در قبال آن روشن نمی سازند… روز ها گذشت در آنوقت مجال بلند گفتن وتبادل نظر در نشرات وجود نداشت بالاخره جمهوری وآیدیولوژی ملی به تاریخ سپرده شد و فراموش گردید. اینک نویسنده و متفکر عصر ما آغای عالم افتخار گرد و خاک را از روی ایدیولوژی ملی پاک کرده طی مقاله خردمندانه  آنرا به میدان کشید و همه را متوجه ساخت. بناا لازم می بینم تا در مورد سخنی چند گفته شود:

ایدیولوژی یعنی چه ؟

ادامه خواندن Continue reading

نگو کاین ریش؛ چه معنی دارد؟

به اقتفای «ریش نامه»ء ابوالمعانی بیدل

 و به استقبال ازبحث «ذلیل سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند»(۱)

  فتانه «شمع»   جرمنی /۱۷ دلو ۱۳۹۰

نگو کاین ریش؛ چه معنی دارد؟      غیر از این؛ کیش چه معنی دارد؟

سخن اصلاً به «معنی»  نیست!       معنی داریش ؛ چه معنی  دارد؟!

سر و آخر«بهشت»مقصودست!     «واسکت»ی بیش؛ چه معنی دارد؟

ریش تا ناف؛گشته است؛ سیاف!      راهبر  میش ؛ چه  معنی  دارد؟

کئ  خدا ؛  «با سواد»  بگزیده؟      خوان! و اندیش! چه معنی دارد؟

چون جهاد است «فی سبیل الله»      چرت بندیش(۲)؛ چه معنی دارد؟

سرحد  و  ملک  ندارد ؛ دین !       وین«فروشیش۳»؛ چه معنی دارد؟

هرچه یابی ؛  خدات  بخشیده         فکر و تشویش؛ چه معنی  دارد؟

نعمت است پوند، دالر و کلدار         گیر ؛ نگیریش ؛ چه معنی دارد؟

روبل هم گر برای دین گیری          چرک و پاکیش ؛ چه معنی دارد؟

برگ؛ بی اذن او  نمی  افتد!         “جرم جنگی”ش؛ چه معنی دارد؟

بندهء  او  ست «اسرائیل»           صیهونیستیش ؛ چه معنی  دارد؟

پیش الله مهم «نیت»هاست         ما که داریم دیگیش؛ چه معنی دارد؟

بر خدا ؛ نیست «نیت» کافر        آدمی و خوبیش ؛ چه معنی دارد؟

برترین خدعه گر؛ خداوندست     پرسش از خدعه بیش چه معنی دارد؟

ذل وعزت به هر  که او داده       داره – درویش ؟؛ چه معنی  دارد؟

جانی خوانندی  جهاد گر ها ؟         امر لاللهیش ؛ چه  معنی  دارد؟

باز«طالب» که شد قدر قدرت         جز سبب سازیش؛ چه معنی دارد؟

«آی.ایس.آی»و«سی.ای.ای»       جز «سبب» بیش؛ چه معنی دارد؟

هست «تقدیر»؛ هرچه پیش آید       این کم و بیش ؛ چه  معنی دارد؟

بی  قتال  و  جهاد  و  چور            آئین خویش ؛ چه  معنی  دارد؟

اینکه منعست خوانش و دانش         از پس – ازپیش؛ چه معنی دارد!؟

با «تیمم» هم “طهارت” هست !        معجزه ؛ بیش ؛ چه معنی دارد؟

با «کلوخ» پاک « مخرج» کن!         گاز و پنبیش ؛ چه معنی  دارد؟

“تی وی” و”دیش”کارشیطانست        این؛ زمانییش؟؛ چه معنی دارد؟

ناقص عقل است؛  مثل  دیوانه!         زن – تساویش ؛ چه معنی دارد؟

پس بباید گشت در زمان «صدر»       پیشرو ؛ پیش!؛ چه معنی دارد؟

کرده  کامل  نعمتش  بر  ما ؛            بیشتر خواهیش؛ چه معنی دارد؟

چون بدانی؛ غیر از«این» نیست         غیر تشویش ؛ چه معنی  دارد؟

شک و تشویش؛ آخرش کفرست         پس”بیاندیش!”؛چه معنی دارد؟

                      تند و عاجل سرود « فتانه »

                    وزن و قافیش؛ چه معنی دارد؟

      *=/*=*/    *=/*=*/        *=/*=*/  *=/*=*/   *=/*=*/

 

۱-  انگیزهء این شعر بسیار ارتجالی بحث بیحد تکاندهنده و بیداری بخش بالا شد و البته در آن قرائت و طرز تلقی بلاهت آمیز و سفیهانهء  نوکران مسلمان نمای «آی.ایس.آی» و«سی.آی.ای» در منطقهء ما و همانند های خشک اندیش و دینسوز و معنویت کش شان در سایر بلاد اسلامی و غیراسلامی ؛ از دیانت مقدس نیاکان ما منظور است و بس!

۲-  بنده ایش

۳-  منظور چیز هایی مانند وطنفروشی ؛ خاک فروشی ، ناموس فروشی ، شرف فروشی است.

                                                                                                            

 

کابل ؛ (مهمترین پایتخت دنیا) ؛ به چه معنی ؟!

 

وزیر

عالم افتخار

محمد عالم افتخار

 

خبر – نظر

خبر ؛ وزیر خارجه پاکستان: کابل مهمترین پایتخت دنیا برای پاکستان استوزیر امور خارجه پاکستان ضمن بیان این مطلب که با پیام صلح و حسن نیت وارد کابل شده است گفت که جاده ثبات و امنیت در منطقه از افغانستان میگذرد.حنا ربانی کهر بعدازظهر روز گذشته در یک نشست خبری مشترک با زلمی رسول وزیر خارجه گفت که میخواهد بااین سفر این مساله را بیان کند که پاکستان از هر تاش و ابتکاری برای صلح که رهبری آن را حکومت افغانستان به عهده داشته باشد، حمایت میکند. وی افزود که پاکستان به دنبال هیچ برنامه مخفی در افغانستان نیست، بلکه پاکستان صلح و ثبات در افغانستان را به نفع خود می داند.  وزیر خارجه پاکستان گفت: »این باید مشخص شود که مسیر ثبات این منطقه از کابل عبور میکند. از این رو نمیتوانیم در تاش برای نایل شدن به صلح و پیشرفت جدی باشیم و در عین حال در زمینه تامین صلح و ثبات در افغانستان همکاری نکنیم. هر تهدیدی نسبت به اتحاد و تمامیت ارضی افغانستان، تهدیدی نسبت به پاکستان نیز بهحساب میآید«. حنا ربانی کهر، کابل را مهمترین پایتخت دنیا برای پاکستان توصیف کرد و گفت اسام آباد خواهان روابط عمیق ودرازمدت با کابل است. وزیر خارجه پاکستان گفت که افغانستان و پاکستان برای به وجود آوردن یک آینده بهتر برای مردم این دو کشور به همکاری بیشتری نیاز دارند. همچنین حنا ربانی کهر در پاسخ به سوالی درباره انتشار گزارش محرمانه ناتو که مدعی حمایت استخبارات پاکستان  از طالبان شده است، آن را رد کرد. در ادامه داکتر زلمی رسول وزیر خارجه، نقش پاکستان در تأمین صلح افغانستان را برجسته خواند .زلمی رسول افزود که همکاری صادقانه پاکستان به امنیت و ثبات منطقه کمک میکند. وزیر خارجه گفت که گفتوگوها با مقامهای پاکستانی با سفر رئیس جمهور کرزی در آیندهای نزدیک به اسام آباد، پیگیری میشود .حنا ربانی کهر که پیش از ظهر روز گذشته وارد کابل شد، ضمن دیدار با رئیس جمهور و وزیر خارجه با برخی از  نمایندگان احزاب سیاسی و اعضای ولسی جرگه نیز ماقات کرد.

نظر : با عرض سلام خدمت خانم وزیر که غالباً مادر هم استند.  بنده امیدوارم اینکه ایشان وزیر خارجه پاکستان تشریف دارند؛ هم به مقصد سوء استفاده از سیمای جذاب و مقام زنانه و مادرانه شان در اهداف شوم و شیطانی ایکه ملیتاریست های پاکستانی داشته اند و دارند و به پیش می برند نباشد ؛ و در واقع هم وزیر ذیصاح باشند و توانایی در ایفای نقش و سهم که عاطفه و وجدان یک زن روشن و یک  مادر معاصر متقاضی آن است ؛ از خویش نشان دهند. منجمله در ترجمه و تفسیر این سخن شان که کابل برای پاکستان مهمترین پایتخت جهان است . چرا که مردم افغانستان و پاکستان و جهان به حد غایی از سیماهای پشم الود و خشن و وحشی مستخدمان و اجیران درونی و بیرونی ملیتاری کشور متبوع شان مشمئیز شده و به جان آمده اند و چنین سخنان را از دهان های مغاره مانند آنها جز به همان معنی نمی فهمند که در اسناد پیشین و اوراق ننگین تاریخ و کارنامه های آی ایس آی و مزدوران بی غیرت و بی ننگ و بیشرف افغانی شان در سه و نیم دهه اخیر ثبت شده است ؛  یک مورد را از کتابگونه بنده به نام » جنگ صلیبی یا جهاد فی سبیل الله!« که بر اساس »تلک خرس« دگروال محمد یوسف قوماندان اعلی جهادی های افغانی و غیر افغانی »آی اس آی« و اسناد پاکستانی دیگر نوشته شده خدمت خانم وزیر تقدیم میدارم:

»عساکر خدا«!  کابل را به آتش بکشید:

فصل نهم » تلک خرس…« عنوان دارد : }کابل ، فتح الباب یا شهر کلیدی{ و مقالت این فصل با این امریه برید جنرال اختر عبدالرحمن رئیس عمومی (I.S.I) پاکستان )۷۸۹۱-۷۸۹۱( آغاز میگردد که : »کابل را باید به آتشکشانید«! و در شرح انگیزه های جنرال در زمینه  اینطور میخوانیم: » جنرال اختر با کابل عقده فطری و روانی داشت . وی به این امر که حمات در کابل باید چندین برابر سایر حمات باشد خیلی جدی بود. اگر کدام قوماندان از وی در ارتباط به زدن کابل هر نوع اسلحه ثقیلی طلب مینمود ، وی حتی در صورت مخالفت من نیز حاضر به صدور آن میشد. فشار بر کابل هدف اساسی استراتیژی مارا تشکیل میداد. سقوط کابل به معنی فاتح آمدن ما تلقی میشد. این بود سرمنزل مقصود ما. در اثرهمین علویت ) اولویت( کابل بود که بیشترین گروپ های مشاورین پاکستانی بر علیه آن شهر گماشته میشدند . طوریکه قباً نیز اذعان داشته ام من شخصاً در توظیف چنین پاکستانی ها به داخل افغانستان موافق نبودم ولی در اثر هدایت جدی جنرال اختر )۷۸۹۱( دایر بر فشردن بیشتر کابل، درگماشتن آنها بیشترین سعی را نمودم. چنانچه هفت تیم از جمله یازده تیم فرستاده شده ما در آن سال صرف بر علیه کابل فعالیت داشتند. آنها از ماه اپریل تا نوامبر حمات متعددی را سازماندهیوهدایت کردند که هر کدام برای شش هفته دوام میداشت. « آیا اهمیت کابل حاا برای پاکستان غیر از این است ؛ مردم افغانستان سپاسگذار خانم وزیر میشوند اگر این معنی راروشن فرمایند!ا

گر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هرآنکس چیز می بخشد زمال خویش میبخشد

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

زلیل ریش

سلیمان کبیر نوری

 

ذلیل سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند

درینجا میخوانید:

- کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند

- ریش و لباس در معادلات استخباراتی

- حربه ی روانی موثر بعد از ریش و پشم

- روانشناسی لباس‌ و پوشش‌ ظاهری‌

- نتیجه گیری

انگیزه ی این نگارش و پژوهش، تعیین محترم اشرف غنی احمد زی۱- فعلا مسئول کمیسیون انتقال مسئولیتهای امنیتی در کشور بوده است که با انتصاب ایشان به این پست مهم، شاید صدور حکم گذاشتن ریش را نیز حاصل نموده باشند. زمانیکه در سال  ۱۹۹۲ پس از شکست حکومت دوکتور نجیب الله، که با برنامه و تفاهم دقیق رهبران دو ابر قدرت وقت( ریگن – گرباچوف) به سر رسید و در نتیجه، بعد از چهارده سال جهاد!؟ نیروهای جهادی به قدرت رسانیده شدند، ؛ به قول اسناد موثق و انکار ناپذیردر کتاب «خاموش مجاهد» (افغان جهاد دپردی ترشاه مدبر شهید جنرال اختر عبدالرحمن / لیکوال محمد یوسف)،جهاد فی سبیل الله!؟؛ من در وزارت امور خارجه ی افغانستان ایفای وظیفه مینمودم. دران زمان آقای حامد کرزی پست معینیت وزارت امور خارجه را عهده دار بودند. آقای حامد کرزی که شاید این نبشته را بخوانند، ویا احیانا” اگر در وزارت امور خارجهء افغانستان نظم دیپلوماتیک رعایت شود!؟ بدون شک که این نبشته در اختیار ایشان قرار داده خواهد شد و روی میز ایشان قرار خواهد گرفت. اما منظورمشخص من آگاهی آقای رئیس جمهور نبوده، بل حصول آگاهی هموطنان عزیزم از چند و چونی در گستره ء ریش  و عبا و قبای ملی و رسمی در کاربرد ابزاری،  معاملات، معادلات و تعاملات ریاضیکی شبکه های استخباراتی  منطقوی و بین المللی در کشور مطمح نظر است که طی دو قرن تمام ادامه دارد، میباشد.

- کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند

روزی، دوست بسیار عزیزم برایم خاطره ی جالبی را از ریش بازگو کردند که برای هر خواننده عزیز نیز حتمن جالب می افتد.: - در زمانیکه مصروف تحصیلات و دفاع اسپرانتوری خویش در کشور بلغاریا بودم، روز های امتحانات مان فرارسید.در جریان سپری نمودن امتحان ها؛ این روز؛ روزی بود جالب. در همان روز و برای سپری نمودن امتحان وقتی  داخل صنف شدم، استاد و هیئت  من را به نشستن روی چوکی دعوت نمود. به چوکی مقابل استادان نشستم.ایشان در مورد نتایج پاسخ های محصل قبلی گفتگو داشتند. منکه دلهره ی امتحان در دلم موج میزد، به یکبارگی متوجهِ دیواری شدم که باعکسهای کارل مارکس، فریدریش انگلس، لینن و تودور ژیفکوف رئیس جمهور برحال کشور بلغاریا مزین شده بود. عکسها در پهلوی هم قرار داشتند. وقتی به آن عکسها ژرف شدم بدون اراده خندیدم.استادان متوجه من شدند.که به عکس ها میدیدم و ناگهانی خندیدم. آقای پروفیسوری از جمع استادان پرسید: چرا؛ به عکس ها خندیدی؟ خود را جمع و جور کرده گفتم به عکسها نخندیدم، بل  برایم جالب بود اینکه، مارکس دارای ریش انبوه و پهنی است. عکس دوم یا انگلس ریشش سبکتر شده است. لینن در زنخ خود ریش دارد و در اخیر رئیس جمهور تودرور ژیفکوف اصلا” ریش ندارد. زمانیکه مصروف این توضیحات بودم همه به عکسها میدیدند و به توضیحات من سراپا گوش بودند. همین آقای پروفیسور به خنده  پرسید: مطلب بسیار جالبی را متوجه شده اید. خوشبختانه که من هم درین مورد اندوخته هایی داشته ام و چه جالب است که  میخواهم برای بار اول این معلومات را برای شما ارایه بدارم. مرد ها بصورت طبیعی از ابتدای ظهور بشریت ریش داشته اند. اما بعد ها ی بسیار پس، خواسته اند تا برای تفکیک شان از حیوانات، چون گوریلا و غیره, ریش را بچینند ( مثل اینکه زنان معاصر ما امروز ابرو ها را میچینند). بدون شک که این شیوهء کار جنجال برانگیز و عذابدهنده نیز بوده است. این رویکرد بیشتر از همه در بین نجبا، درباریان و اشرافیان معمول بوده است. چون ایشان امکانات مادی (سلمان موظف) و وقت کافی برای این کار داشته اند. این را نباید فراموش کرد که استفاده از یک تیغ ریشتراشی دران زمان که به شکل چاقوی امروزی  ازان استفده میشد، و آن هم برای صدها نفر، خالی از درد سر ها، به ویژه انتقال امراض گونه گون از یکی بدیگری، نبوده است. اما در شرایط امروز که  هرکسی میتواند با یک تیغ ریش تراشی،  خود به صفایی و نظافت روی خویش بپردازد و آنهم با صرف وقت کم ، بنا” مشکل در کجاست؟ در دین شما گفته نشده است که نظافت جزء ایمان است؟ مارکس درقرن هژده و آنهم که در حالت بد اقتصادی بسر میبرد و وقت چیدن یا تراشیدن ریش، و مراجعه به نزد سلمان نیز برایش بینهایت کم بود، چرا باید ریش نمیگذاشت؟ یا اینکه انگلس هرچند تجارت پیشه بود، ولی وقت نزدش سخت ارزش داشت و مثل امروز سهولت ریش تراشیدن میسر نبود، بنا”  داشتن ریش مختصر را ترجیع میداد. حالا آقای تودور ژیفکوف برخلاف رهبرانیکه از اندیشهء  و راهکار ایشان پیروی میکنند، خود ریش ندارند. اما امروز برای برطرف ساختن این پروبلم اصلا مشکلی وجود ندارد. از طرف دیگر طوریکه طب امروز به نتیجه رسیده است، آدم ریشدار، فقط با تنفس عادی خویش که منتج به بروز رطوبت الوده ای میشود که ریش، این رطوبت را جذب کرده و زمینه را برای جذب و جابجایی میکروبهای متعددی مساعد میسازد؛ که صد درصد مضر اند و تعفن ساز.   ….- کجای این خنده دار بود؟

ادامه خواندن Continue reading

احیای ملوک الطوایفی

 

احیای  ملک  الطوایفی

میر عنایت الله سادات

منظور از اصطلاح ملوک الطوایفی ، خودکامگی و حاکم بودن اشخاص بر جماعتی از مردم ، قوم ، قبیله  و گروه میباشد . قبل از پیدایش دولت های ملی این مناسبات در تمام جوامع وجود داشته و هنوز هم در کشور های عقب نگهداشته شده ، منحیث مانع رشد اقتصادی و اجتماعی در برابر مردم قرار دارد . بعضی ها سرنوشت ملوک الطوایفی را درجوامع شرقی با فیودالیزم اروپائی مرادف دانسته و عوامل مختلف ، بخصوص نبود باران های دایمی (کمبود آب) را که از وفور محصولات میکاهد و مسلط شدن قدرتهای استعماری در مشرق زمین را نادیده میگیرند . با تسلط استعمار در مشرق زمین ، ملوک الطوایف ها منحیث همکار و دستیار استعمارگران در خدمت آنها قرارگرفتند. اگر یکی ازین حاکمان در زیر فشار مردم از خواسته های استعمارگران سرپیچی میکرد ، آنها فوری حاکم منطقۀ مجاور را تقویت کرده و پس از سرکوب حاکم نافرمان ، جانشین او را از حلقۀ  ماحول خودش تعین و بجای اوانتصاب مینمودند. تا مناسبات موجود محفوظ بماند . مثال های از چنین عملکرد استعمار در تاریخ دو قرن گذشتۀ افغانستان و مناطق همجوارآن به کثرت دیده میشود . هدف آنها ایجاد موانع در راه رشد این جوامع و جلوگیری از پیدایش “دولت ملی” بود. زیرا دولت های ملی توانمندی بسیج نیروهای وسیع مردم علیه استعمار را داشته وبا نظم بخشیدن به اقتصاد ملی ، از منافع همگانی و ثروت های ملی خود دفاع می توانند.  در سال ۱۷۴۷ سران قبایل افغان به پیروی از نیاکان آریایی شان که بخاطر اتخاذ تصمیم جمعی در سیمیتی (جرگه) جمع میشدند ، دور هم آمده و در پایان یک جرگۀ سرنوشت ساز، سنگ بنای دولت مرکزی افغانستان را گذاشتند. این دولت میکوشید تا پس از دونیم قرن آشوب و تجزیه ، مردم را از شر ملوک الطوایفی برهاند. ولی میان این قدرت مرکزی که بالاثرتفاهم سران قبایل ایجاد شد و یک “دولت ملی” که بالاثر رشد طبعی جامعه بوجود میآید ، فاصله های طی ناشده زیاد بود. درآنوقت ، اقتصاد مونوفکچر وجود نداشت  و اضافه تولید در عرصۀ مالداری و زراعت هم در آن سطح نبود که به بازار های سرتاسری عرضه شده و موجب رشد تجارت و بالنتیجه زمینۀ بروز طبقۀ بورژوازی شود. شهرها رشد نیافته بودند و استحکام دولت ، مرهون همکاری قبایل بود. بناء” دولت مجبور میشد تا به سران قبایل متکی شده وبه کمک آنها لشکر های قومی را بخاطر تأمین امنیت داخلی و اشغال متصرفات جدید ، جمع آوری کند . آن سران قبایل که به خودکامگی و حفظ قدرتهای محلی خود تاکید میورزیدند ، سرکوب میشدند. برخی ازآنها ، بادادن القاب و امتیازات در مرکز نگهداری میشدند تا مردم از شرآنها در امان باشند. به گفتۀ ” تاپر” (۱۹۳۸)” قبایل و دولت بحیث سیستم واحد با وجود عدم استقرار ذاتی خود به همدیگر هستی بخشیده و یکدیگر را حمایت نمودند”.  شرایط خارجی هم برای پیداش یک افغانستان نیرومند مساعد بود . دولت های مجاور افغانستان (ماوراالنهر ، ایران و هند) دچار معضلات داخلی بودند.   این وضع قریب نیم قرن ادامه یافت و سپس با مرک تیمور شاه در سال ۱۷۹۳ فرزندان کثیرالتعداد او به جان هم افتادند و بعدا” خانه جنگی ها میان آنها و اولاد های سردار پاینده خان شعله ور شد. این وقتی بود که استعمار انگلیس با استفاده از پراگندگی قدرت مرکزی افغانستان ، خودرا به سرحدات وطن ما نزدیک ساخته وبا تعقیب “سیاست پیشروی” در جهت استیلای کامل آن دست به کار شد. انگلیس ها با استفاده از اختلاف میان شهزادگان و سران قبایل ، مدعیان تاج و تخت را پناه داده و با دادن حمایت های مالی و تسلیحاتی، آنها را برعلیه همدیگر شان در میدانهای جنگ مقابل می ساختند.همزمان با پیشروی انگلیسها ، روسها نیزجلو آمدن شآنرا درآسیای میانه سرعت دادند و موقعیت جیوستراتیژیک افغانستان در محاسبات هردو کشور بالاگرفت. بالاثر این وضع ، ساحات وسیع وطن ما از پیکرآن جدا شد و به اسارت استعمار درآمد. همینطور مردم افغانستان در داخل کشورشان ، متحمل خسارات دوامدار شدند و سرتاسرقرن نزدهم در جنگ و کشمکش میان شهزاده ها سپری شد. چیزفهمان و شماری از شهزادگان که عقب ماندگی وطن و دسایس پشت پرده را درک میتوانستند ، بخاطر خاتمه دادن این وضع وحشتناک در کشورشان دست بکار میشدند ولی دسایس الحیل استعمار، زمینه ها و فرصت ها را از ایشان میگرفت .   پس ازآنکه سیاست پیشروی انگلیسها درجنگ اول افغان و انگلیس به شکست مواجه شد و روسها هم تا دریای آمو تقرب کردند ، موافقاتی میان روسها و انگلیسها (۱۸۷۳ م) صورت گرفت که بر اساس آن میبائیست افغانستان منحیث حایل در میان هردو قدرت رقیب وجود میداشت. این وقت بود که بخاطرحفظ یک “دولت حایل” در افغانستان ، هردو قدرت از حمایۀ مخالفین دولت دست کشیدند. به عبارۀ دیگرعرصه برای متنفذین محلی و خانهای قبایل محدود گردید و قدرت مرکزی توانست در عهد امیرعبدالرحمن خان ، در سرتاسر افغانستان منبسط شود . انگلیسها ، جنبش مشروطیت را که بخاطر پایه گذاری یک “دولت ملی” مبارزه میکرد وپس از مرگ امیرحبیب الله خان در دفاع ازدولت و زعامت غازی امان الله خان(۱۹۱۹-۱۹۲۹) قرارگرفت ، بوسیلۀ عمال خود سرکوب کردند . پس از دورۀ اغتشاش ، رژیم روی کار آمدۀ سلطنتی دریک سازش و معامله با خوانین و متنفذین محلی قرارگرفت تا خودرا در قدرت نگهدارد . طرحها و مرام جنبش مشروطه خواهان کنار گذاشته شد و در راه آماده ساختن زیربنا های اقتصادی وتوسعۀ یک فرهنگ ملی ، کدام کار قابل توجه صورت نگرفت . تا اینکه در فضای جنگ سرد وبروز فضای رقابت میان هردو ابرقدرت ، برخی پروژه های انکشافی بکمک هردو جناح رقیب در بخش زیربنا ی اقتصادی اعمار گردید. متأسفانه این فضا هم  پس از دو دهه برهم خورد و کشمکش ها به گونۀ دیگر از سرگرفته شد.

نفاق داخل سلطنت ، موجب سقوط آن شد و پس از اعلام جمهوریت، نیروهای چپ و راست در برابرهم به مقابله برخاستند . این تقابل ، زمینه ای آنرا بوجود آورد تا شخصی معلوم الحالی بنام حفیظ الله امین ، پیش دستی کرده و بدون کدام فیصلۀ جمعی از نام حزبش ، امر سرکوب خونین رژیم را به افسران تحت قوماندۀ خود صادر نماید . پس ازین حادثه ، تقابل نیروها وسعت بیشتر یافت و افغانستان به کانون داغ تشنج میان شرق و غرب مبدل گردید. قطعات نظامی شوروی سابق به افغانستان سرازیر شدند و در دو کشور همسایۀ ما (ایران و پاکستان) لانه های تربیۀ شبه نظامیان که بخاطرمقابله با دولت جمهوری افغانستان در تحت نظر استخبارات هردو کشور بوجود آمده بود ، از کمک های سخاوتمندانۀ دول غربی برخوردار شدند .  تضاد شرق و غرب در افغانستان بشکل مبارزۀ ایدولوژیک منعکس شد ودرین کشمکش ها ، تعدادی از سران قبایل و متنفذین محلات ازبین برده شدند . جای آنها را افراد و اشخاصی که پیش ازین ، مردم از آنها شناخت نداشتند ، گرفتند . افراد جدید بنام قوماندان (قوماندان جهادی ویا قوماندان ملیشای وابسته به دولت) بر مردم محل ، تحمیل شدند. بخاطر تداوم قدرت آنها ، بازهم اهالی هر منطقه ، قربانی های زیادی دادند . این افراد در زشتی و قساوت با متنفذین گذشته هم ، قابل مقایسه نبودند. زیرا این ها محصول مداخلات اجانب بوده ، تنها دساتیر تمویل کنندگان خودرا می پذیرفتند و کوچکترین رعایت در برابر خواسته های با شندگان محل شان نداشتند. تا هنوز هم هدف این ها ، ثروت اندوزی و تحکیم پایه های اقتدار شخصی خود شان می باشد. به همگان واضح است که اینها حتی به نورمهای اخلاقی قبایل هم وقعه نگذاشته و هروقتی که منافع حامیان شان باهمدیگر در تقابل قرار میگرفت ، ایشان نیز به دستور حامیان خود ، علیه همدیگرخویش ، جنگ های خانمان سوزی را براه می انداختند. نمونۀ چنین عملکرد آنها ، ویران کردن شهر تاریخی کابل می باشد .   طی سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۶ تمام ولایات ، دهات و قصبات وطن ما به ساحات نفوذ همین جنگ سالاران ، سرحد بندی شده بود و مردم بائیست خطرات جانی وصد ها گونه آزار را متحمل میشدند تا از یک محل به محل دیگر میرفتند . جناح های متخاصم ، هرکدام واحد پولی خودرا داشتند و دو نوع واحد پولی در چلند بود. درمناطق همسرحد با ایران و پاکستان ، واحد های پول ایرانی و پاکستانی تبادله میشد . عواید گمرکات از طرف جنگسالارها تحصیل میشد و تمام تنظیم ها در شاهراه ها و راه های عامه از مردم حق العبور میگرفتند. مفهوم وطن و وطندارهیچ نوع اثری در ذهن آنها نداشت . “رهبرحزب اسلامی” ، همصدا با خواست های مکرر اسحاق خان (رئیس جمهور آنوقت پاکستان) از الحاق افغانستان با پاکستان در قالب کنفدریشن حمایت میکرد . و تنظیمهای رقیب اودر مناطق تحت نفوذ شان ، تشکیلات خودمختار را بوجود می آوردند.    با پیدایش و قدرت گرفتن گروه جدیدالولادۀ طالبان ، افغانستان عملا” به دو قسمت (ساحات تسلط طالبان و تنظیمها) منقسم شد. در هردو ساحه دروازه های علم و فرهنگ مسدود گردیده و مؤسسات تولیدی و منابع انرژی از کار بازماندند. مردم در تاریکی و فقر دایمی شب و روز شان را میگذراندند. تا اینکه پس ازحادثۀ سپتمبر یازده ، قوای نظامی ایالات متحدۀ امریکا به تسلط طالبان پایان داد و بار دیگر زمینۀ احیای اقتدار به جنگ سالاران شکست خورده ، داده شد. آنها نه تنها با پولهای باد آورده و تسلیحات جدید در محلات مورد نظر شان مسلط شدند ، بلکه قدرت به ظاهر مرکزی ،حاکمیت قانون ، استقلالیت قضایی ، رزمندگی پولیس و اردوی ملی را به محاصره گرفتند.  افغانهای که درلباس “کارشناس” بخاطر دولت سازی با قوای بین المللی به وطن شان برگشته بودند ، سیستم ” اقتصاد نیولیبرالیستی” را وصف الحال افغانستان معرفی کرده و آنرا کورکورانه بر مردم ما تحمیل کردند. حالا می بینیم که چطور پس از بحران اقتصادی ، در خود ایالات متحدۀ امریکا سیاست های نیولیبرالیستی حتی در سنا و کانگرۀ امریکا ، انتقاد شده و ادامۀ آن مورد سوال قرار دارد. با عملی شدن این سیستم در افغانستان تمام تصدی های دولتی در معرض فروش قرارگرفت. همینطور کمکهای خارجی از طریق غیر دولتی به مصرف رسید. این کمکها به حال مردم مفید واقع نشد. زیرا یک بخش آن دوباره به خارج انتقال یافت و بخش دیگرش موجب تقویت جنگسالارها گردید. نظریات این “کارشناسان” غلط از آب برآمد . آنها میخواستند که با “غیردولتی ساختن اقتصاد”، سیستم سرمایداری را به گونۀ دلخواه خود شان در افغانستان قایم سازند. این کار نشد و درعوض یک “سیستم مافیایی” در جامعۀ افغانستان مستولی گردید. آنها این واقعیت را نادیده گرفتند که : سیستم اقتصادی صادر شده نمیتواند. باید ابتداء سنگ پایه های رشد آن طوریکه در بالا اشاره شد ، بوجود آید.  در پرتو همین تدابیر نابخردانه و غیر وطندوستانه ، سوء استفاده و فساد به یک سیستم مسلط اداری مبدل شد.  گرچه جنگ سالارها بالاثر فشاربین المللی دریک اتحاد جبری و ظاهری با همدیگردر ترکیب دولت شریک اند. ولی آنها بخاطر روز مبادا ، یعنی وقتی که فشاربین المللی مستقیما” در کشورنباشد ، تلاش مینمایند تا قدرت نامشروع خودرا در محلات شان حفظ نمایند. بخاطر نیل به این منظور ، میکوشند تا با استفاده ازتعدیل قوانین ، قدرت خود را در قالب فدرالیزم مشروعیت بخشند . طی دهسال ، “دولت جمهوری اسلامی افغانستان” نتوانست تا قانون اساسی و سایر قوانینی که از جانب خودش وضع شده است ، در عمل پیاده نماید. اگر قوانین تطبیق میشد ، جنگسالاران و زورگویان ، امتیازات ماورای قانون نمیداشتند و از نظر حقوق با مردم واقعا” دریک صف قرار میگرفتند. یعنی اصل شایسته سالاری موقعیت آنها را در جامعه معین میکرد. دولت این کار را نکرد و برعکس ، رئیس جمهور با سهم دهی جنگسالاران در رهبری دولت یک شرکت سهامی را بوجود آورد که هر کدام آنها به اندازۀ سهم شان درین شرکت ، مانع تطبیق قانون شدند. امروز همین سهم داران ، پشتیبان با قدرت جنگسالاران و زورگویان درسرتاسر کشور بوده و فرصت نمیدهند که مردم از مزایای دیموکراسی برخوردار شوند.فشار جنگسالاران و متنفذین وابسته به استخبارات خارجی موجب میشود که دولت مستقلانه عمل نتواند. چنانچه گاهگاهی اسمای بعضی مختلسین ازطریق رسانه ها انعکاس میآبد ولی دولت در زیر همین فشار هیچگاهی توان بازخواست قانونی و مجازات آنها را ندارد . “پروژۀ جمع آوری سلاح” از جانب ملل متحد روی دست گرفته شد ولی جنگسالارها ازآن مستثنی ماندند. چنانچه هنوزهم در شمار زیادی از ولایات ، جنگسالارها گروههای مسلح شان را دارند و مردم دریک رعب و ترس از آنها حیات بسر میبرد.
خلاصه اینکه خواست تاریخی مردم ما بخاطر اضمحلال ملوک الطوایفی و پایه گذاری یک دولت ملی نه تنها به یأس مبدل شد ، بلکه با اغواکردن ذهنیت مردم رنج کشیدۀ افغانستان ، هنوزهم کوشش میشود ، تا این پدیدۀ عقب مانده در قالب های نوین و طرف توجه جهانیان به مردم ما پیش کش گردد . جای تعجب نیست که این گروههای زورگو و بی اعتنا در برابر قانون ، امروز خواهان تغیر در قانون اساسی شده و نظام فدرالی را مطرح مینمایند.   مدعیان فدرالیزم نه تنها خواهان خودمختاری در مناطق مورد نظر شان میباشند بلکه میخواهند این اختیارات در محدودۀ گروه ، دسته و قوم خود شان باقی بماند و سایر ساکنان از هیچگونه حقوق برخوردار نباشند. آنها تصور مینمایند که با چنین خودمختاری ، مناطق شان را به ساختارهای گذشته برمیگردانند و قدرت خودرا برعلیه سایر اقوام و گروهها استعمال میتوانند. همسایه های تجاوزکار افغانستان هم در عقب این خواسته های آنها قرار دارند. آنها میدانند که درشرایط کنونی ، به هر اندازه که قدرت مرکزی تضعیف شده و مناطق مورد نظرشان اختیارات بیشتر بدست آورد ، به همان اندازه امکان تجزیۀ افغانستان متصور است. یعنی همسایه ها قادر خواهند بود تا خواب های گذشتۀ شان را در عمل پیاده نمایند . بناء” به وضاحت دیده میشود که در اوضاع و شرایط فعلی ، فدرالیزم حلال مشکل وطن ما نبوده ، بلکه مشکل آفرین است.   با دید مختصر از تاریخ دو قرن  گذشتۀ افغانستان و خواست عقب گرایانۀ چهره های معلوم الحال که درین مقال یادآوری شد ، میتوان نتیجه گرفت که فدرالیزم نتایج منفی و خطرناک را برای ملت افغانستان در قبال دارد. زیرا تا هنوز کشور ما از رشد لازم اقتصادی برخوردارنبوده و هنوزهم  بودجۀ عادی دولت بخصوص مصارف اردوی ملی و پولیس از کمک های خارجی تمویل میشود. همنطور زیربنا های اقتصادی برای رشد طبعی جامعه بمیان نیامده است تا اقتصاد سراسرکشور باهم  پیوند بیآبد و افغانها متکی به خود باشند . همین نارسایی ها سبب شده است ، تا بخش های زیادی از اقتصاد افغانستان  در کنترول مافیا و همسایه های حریص ما قراربگیرد .   بادرنظرداشت اوضاع و شرایط تحمیل شدۀ که فوقا” یادآوری شد ، چطورهنوزهم مدافعان “فدرالیزم” میتوانند نسخه های فرار از مرکز را جسورانه مطرح نموده و کشور را دچار هرج و مرج نمایند. این ها نمی خواهند درک کنند که فدرالیزم بدون موجودیت یک دولت ملی ، جامعه را به واحد های قومی و نژادی تقسیم مینماید. خوشبختانه تلاشهای مذبوحانۀ آنها وسیعا” افشاء شده و همه روزه  از جانب مردم ما تقبیح میگردد. امروزافغانها با گوشت و پوست خود درک مینمایند که باید میراث ملوک الطوایفی را از ریشه برکنند و بجای آن ، همه مساعی را در جهت به میان آوردن یک “دولت ملی” به معنی واقعی آن مبذول دارند . پایان

اعمار وبازسازی قصرهای تاریخی

 

اعمار  تعمرات ...

میر عبدالواحد سادات

بی بی سی در پنجم اگست سال پار ترسایی گزارشی را در رابطه به تصمیم شاروالی کابل بخاطر بازسازی قصر های تاریخی ویران شده آن شهربه نشررساند ودرهفته قبل بازهم بی بی سی از افتتاح حساب بانکی توسط شاروالی بخاطرجمع آوری اعانه مردم خبر داد .

درین ارتباط بنابر علاقمندی و احساس مسوولیت در برابر وطن و مردم مراتب آتی خدمت هموطنان عزیز تقدیم میگردد تا با نظرات سودمند شان بحث رادرین موردغنا بخشند .جا دارد در ابتدآ از شاروال کابل و حسن نیت شان در زمینه که « بخاطر ترویج فرهنگ مشارکت مردم در باسازی و توسعه افغانستان انجام یافته » اظهارقدردانی صورت گیرد. طوری معلوم می شود که حتی در آشفته بازار کنونی و دولت فساد ، نیز اشخاص با احساس همانند شاروال کابل میخواهند کار های را انجام دهند. در رابطه با اعمار مجدد و با سازی قصرهای تاریخی شهر کابل این موارد پیشنهاد میگردد:
اول - بسیار خوب وحتی ضرورخواهد بود تا قبل از اقدام به بازسازی ، این سوال در معرض نظر خواهی قرار داده شود ، تا مردم نظر بدهند که این قصر ها بازسازی شوند ویا چنانچه در بعضی کشور های جنگ زده دیده شده قصر ها بحالت فعلی حفظ گردد ، تا از یکطرف مایه عبرت برای نسلهای بعدی باشد واز جانب دیگر در فردای صلح و ثبات توریسم را رونق بخشد. دوم - در مورد قصر چهلستون بازسازی مطرح نیست زیرا چنانچه در گزارش شاروالی آمده است ، بکلی از بین رفته است. و قصر تاریخی دارالامان نیزامکان بازسازی نخواهد داشت . (محاسبه شاروالی در رابطه به سی ملیون دالر وجوه مالی بخاطر بازسازی آن قصر بسیار خوشبینانه و غیر تخصصی است).

بدینرو با حفظ ایندو محل تاریخی بحالت موجود ،عملی و مفید خواهد بود تا در صورت امکان و تدارک وجوه مالی بخاطر اعمارقصر ها مطابق نقشه های اولی اقدام صورت گیرد . البته قصر تپه تاج بیگ شاید قابل بازسازی باشد که من اطلاع ندارم .
سوم- در مورد تدارک وجوه مالی
در پهلوی جلب همجانبه کمک مردم از داخل و خارج کشور ،بسیار ضرور است تا عاملین تخریب این قصر ها که نام خدا از برکت پول های باد آورده صاحب گنج های قارونی وملیاردر می باشند ،بخاطر رعایت حد اقل انصاف ربع دارایی شانرا به همین منظور به شاروالی کابل بسپارند .(البته این موضوع یک سراب خواهد بود ، مگر آنکه مردم از طریق مطبوعات ، رسانه ها و جامعه مدنی نوعی فشاراخلاقی را بوجود آورند). دراخیر یادهانی این مطلب نیز خالی از مفاد نخواهد بود تا برای ایجاد فضای اعتماد ، ضرور است تا شاروالی کابل بخاطرعلنیت و شفافیت در پروسه جمع آوری پول و مصرف آن تدابیر و ابتکارات را بکار گیرد  با احترام

معرفی یک شاعر گمنام هراتُ باشنده کانادا

شاعر  گمنام

فاروق غیور

گزارش  از : امان  معاشر

ارقام  اخیر  نشان میدهد  دربرتش کلمبیا  کانادا در حدود چهارده هزار افغان مهاجر حیات به سر می برند و تعداد نخبه گان در عرصه ادب و هنر نیز دیده میشوند که از جمله  شاعر گرانمایه ولی گوشه گیر که نمی خواهد به شهره و نام برسد محترم فاروق “غیور” نیز دیده میشود.  او شخص با محبت بوده الفت را با یاریان دلخواه خودش خوش دارد و در مجالس غیر کمتر حضور می یابد و اگر یابد هم تحمل زیاد  نشستن را ندارد. او از تنهای رنج میبرد همه تشویش های زمانه را نا دیده گرفته به گفته خودش :

مسجد و  درس  و  کتاب  و زهد  را  یکسو  بنه

جام می پر کن “غیور” اینها همه درد  سر است

این شاعر خوش قریحه  در سال ۱۳۲۲ ه ش در هرات بدنیا آمده تحصیلات ثانوی اش را در لیسه حبیبیه کابل ولیسه سلطان  هرات در سال ۱۳۴۱ ختم و بعدآ شامل دانشگاه  کابل شده در  سال ۱۳۴۵ از دانشکده ی  حقوق وعلوم سیاسی دیپلوم گرفته است. آقای غیوردر سال ۲۰۰۳  به امریکا و بعدا به شهر ونکوور کانادامسکن گزین شده است.
او در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرده دو پسر و دو دختر  حاصل  پیوند خانواده گی و ازدواج ان است و فعلا   با یک پسر نو جوانش امید جان زندگی دارد.باقی اعضای فامیلش در اروپا می باشند.موصوف در سال ۱۳۵۸ حینیکه متعلم صنف پنجم مکتب بود، شروع به سرودن اشعارو مقالات نموده و سرایش های داستانی اش در ادوار مختلف در روزنامه ها و جراید به نشر رسیده است. اشعار دلنشین اش به دل چنگ میزند و سروده هایش  زیبا ،دلنشین و اراسته به زیور شعری است .و با نازک خیالی ها به خال، زولف غبغب جلال و روشنی بیشتر می بخشد. شام ۲۲ جنوری  همراه با محترم مولانا کبیر فرخاری  شاعرمعاصر کشور ما به دیدار غیور صاحب  رفتیم و من قطعه شعر موصوف را که در کتاب نوای غربت  بچاپ رسیده بود خواندم  که به این مطلع آغاز میشود:

ادامه خواندن Continue reading

مبارزه بخاطر زندگی نسل آینده:

 

شرایط  زندگی  برای  بقای  نسل  آینده  انقدر خطر ناگ گردیده  است  که  اطفال  و نو جوانان برای  مبارز  علیه  خرابکاران  برخاسته اند. شما  ویدیو   ارسالی  بانو  رجنی  پران را که از یوتوپ برای نشر فرستادهُ بشنویدُ  یک  دختر  سیزده  ساله  کانادایی« سوسن سوزوکی»  بخاطر زندگی  بهتر  اطفال  و نسل  آینده  جهان چه  گفتنی  ها دارد.

شب شعر و موسیقی در خانه مولانا در شهر ونکور کانادا بتاریخ ۱۵ جنوروی برگذار گردید:

شب  شعر و موسیقی

مژده جمالزاده با دو خانم که گویندگی برنامه را دارند

شب شعر و موسیقی به هنرنمایی مژده جمالزاده

مژده جمالزاده دختر جوان، خوش برخورد و با استعداد هنری با هموطنان کانادایی خویش در شهر ونکوور کانادا به وسیله ی اجرای کنسرت جالب دیدنی و شنیدنی و شعر که همکارانش هریک محترم داوود فقیری ،میلاد فقیری و تمیم یوسفی که در اجرای کنسرت انرا همیاری نمودند، دیدار نمود.این برنامه ی فرهنگی و هنری که به کمک و معاونت محترمه طوبی عنبری، مدیر سالون دایمند بانکویت هال و محترم داوود فقیری، فعالان فرهنگی به همکاری آن سالون در شهرک برنابی، شام  پانزدهم جنوری ٢٠١٢ برگزار شد، در آن مژده جمالزاده، هنرمند پرآوازۀ کشور که در شهر زیبای ونکوور کانادا آوان  طفلی و نو جوانی خود را سپری میکند و از آن شهر به بلندای هنرو شهرت رسیده است، به هنر نمایی و اجرای کنسرت جالب تماشاچیان را ساعت ها با حرارت و خوشی نگاه نمود. موصوف، ضمن ابراز صمیمیت بی شایبه با دوستان دوران کودکی  و تعلیمی اش، خود را مدیون همکاری های آنها  دانسته و از آنها قدردانی نمود. مژده جمالزاده با سپاس از شاعران و هنرمندان همکار موسیقی اش، محترم حبیب یوسفی را که شعر موصوف را در فیستیوال بین المللی هنرمندان “ستاره افغان” در افغانستان برگزار شده بود، روی استیژ دعوت نمود اجرا نموده  و مقام بلندی را احراز شده است و از آن به قدردانی یاد آور شد. مژده جمالزاده در رابطه به اینکه مدت بیشتر از دوسال میشود از ونکوور به افغانستان وطن نازنین اش غرض اجرای وظایف فرهنگی و هنری رفته بود، از این سفر خوشحال به نظر می رسید و دیدن همشهریانش آنرا با احساس تر نموده است که هموطنانش هنر موسیقی آنرا به دیده قدر نگریسته اند و از آن استقبال شایسته به عمل آورده اند. در ختم محفل، صدها تن از علاقمندان و دوستدارانش صف بسته با خانم مژده عکس های یادگاری گرفتند. این پذیرایی زایدالوصف تماشاچیان مژده جمالزاده را به حیرت آورده بود. یک خانم که درصف دو چشم به مژده دوخته بود گفت: “نمی خواهم از مژده جان دور شوم میخواهم آنرا دیر بیبینم. او نماد شجاعت، زیبایی و خوش اخلاقی زنان افغان است. او یک الهام خداوندی برما است تا همه زنان افغان بیدار شوند و استعداد ذاتی خویش را با جسارت در ملا مردم تبارز دهند.”

شب شعر

مزده جمالزاده در حال اجرای کنسرت

این برنامۀ فرهنگی که  با پروگرام های متنوع و چند رنگه  ترتیب یافته بود، هنرمندانی چون  محترم داوود دفقیری، محترمه حمیده جان قیوم زاده و عزیز عـلّمی نقش برازنده ایفا نمودند و حاضران از اوشان در خلال پروگرام استقبال شایسته بعمل آوردند. ضمناً، نقاشی پولندی بنام “اولگه فیش”، که نقاش شناخته شده در کانادا است؛ بخشی از محصول کار خود را غرض نمایش در یک گوشه ی سالون قرار داد و حاضرین به تماشای آن مبادرت ورزیدند.در اجرای این کنسرت شعف انگیز، محترم رحمان ســـدید، شاعر جوان و محترمه  فریما یوسفزی در ترتیب و گویندگی، وظایف سترگی را به عهده داشتند و در گرمی محفل به ابتکار و خلاقیت عمل کردند.

شب شعر

خانم مسئول ختم برنامه را اعلان مینماید

محفل، با اجرای اتن ملی دختران و پسران جوان و خوانش شعر توسط حبیب یوسفی در فضای صمیمیت خاتمه پذیرفت. یک شخص مسؤول این بر نامه گفت: “مبلغی که از مدرک فروش تکت ها به دست آمده است، به شاگردان بی بضاعت مکاتب افغانستان هدیه میگردد.”

امان معاشر، خبرنگار آزاد

 

صمیمانه ترین تبریکات نسبت حلول سال ۲۰۱۲عیسوی

دوستان گرانقدر !
سال را که سپری کردیم سال پر از تجارب و روی دادهای ملی وبین الملی بودُ متاسفانه در سطح ملی وبین المللی حوداث بیشمار بوقوع پیوست که خوشیها اندک مگرحوادث و تلفات بیشمار بود. در هرحال امید سال جدید سال پر از حماسه ها باشدُ سال سعادتُ ترقی و شگوفایی.
هموطنان عزیزم در هرجایکه بسر میبرند شاد و مسعود باشند. تبریکات بنده را قبول فرمائید. ماریا دارو