تحفه سال نو از :عنایت الله سادات

دوستان نهایت عزیز :
خواندن های “رپ” در وطن ما سابقه نداشته و اخیرا” تعدادی از جوانان ما که دراروپا بزرگ شده اند ، این هنر را فرا گرفته و در بعضی مناسبت ها آنرا پیشکش مینمایند . یکی ازین جوانان بیژن قندزی است که آنرا نه تنها به شیوۀ گیرا و دلچسپ ارائه میکند ، بلکه مشکلات وطن مارا بالوسیلۀ آن مطرح میسازد . چون این پارچۀ او مورد پسند من قرار گرفت ، خواستم  که شما هم از شنیدن آن لذت برده و منحیث تحفۀ سال نو آنرا بپذیرید . با عرض حرمت  عنایت سادات

http://www.youtube.com/watch?v=a2NC7T4-nsw&feature=youtube_gdata_player

از جهالت «علما»ی دربار کابل تا کهنه درد سرطانی در پیکر اسلام :پیوست باگذشته ُ تحقیقات جناب افتخار ادامه دارد خانم های ارجمند در رابطه با حقوق شان مطالب تحقیبقی را مرور بنمایند.

 محمد عالم افتخار

چنانکه مستشعرید؛ «علما»ی دربار حامد کرزی با استناد بر آیهء 1 و 34 سورهء النساء در قرآن (نسخهء حضرت عثمان که عجالتاً متکای مسلمانان «تقریری» و ناخوان  جهان میباشد)؛ مرد را اصل و زن را فرع اعلام نموده و به حساب آسمان و ملکوت؛ مدعی شدند که نه تنها زنان موجودات و مخلوقات فرعی اند؛ بلکه حتی مجاز نیستند؛ حرف و سخن و آه و فریادی در برابر این نظام و قوانین آن؛ بروز دهند.  آنان مکلف میباشند که فرع بودن خود را مد نظر داشته و به هیچ غلطی ماسوای آن تشبث ننمایند.  به عین متن فرمایش و فتوا… دقت فرمائید:

«د- در نظر گرفتن صراحت آیات (۱) و (۳۴) سوره النساء که مشعر است در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می باشد و نیز قوامیت از آن رجال است. لذا از استعمال الفاظ و اصطلاحات که با مفهوم آیات مبارکه در تضاد باشد جداً اجتناب شود.»

ادامه خواندن از جهالت «علما»ی دربار کابل تا کهنه درد سرطانی در پیکر اسلام :پیوست باگذشته ُ تحقیقات جناب افتخار ادامه دارد خانم های ارجمند در رابطه با حقوق شان مطالب تحقیبقی را مرور بنمایند.

همای آرزو در اوج پرواز بال و پر بشکست = ز تیر دشمنان شاهین ما را پا و سر بشکست. عزل« حسن شاه فروغ» در معرض مشاعره قرار گرفت محترم استاد ثنا و محترم مولانا فرخاری در همین رابطه اشعار شان را سرودند ُ مطالعه فرمائید.

 

استاد ثنا

 

به اوج  آرزو ها مــرغ  دل را بال  و پـر بشکست  

                                           زتیر خصم  ویرا نگر ، نگر هم  پا و سر بشکست

بــــنای  قــصر زیبا  و به صــد ها  خــانه در کابل  

                                     ز تیر راکت و هاوانه  های  کـــور کـر بشکست

ادامه خواندن همای آرزو در اوج پرواز بال و پر بشکست = ز تیر دشمنان شاهین ما را پا و سر بشکست. عزل« حسن شاه فروغ» در معرض مشاعره قرار گرفت محترم استاد ثنا و محترم مولانا فرخاری در همین رابطه اشعار شان را سرودند ُ مطالعه فرمائید.

از جهالت «علما»ی دربار کابل تا کهنه درد سرطانی در پیکر اسلام

 

عالم افتخار

چنانکه مستشعرید؛ «علما»ی دربار حامد کرزی با استناد بر آیهء 1 و 34 سورهء النساء در قرآن (نسخهء حضرت عثمان که عجالتاً متکای مسلمانان «تقریری» و ناخوان  جهان میباشد)؛ مرد را اصل و زن را فرع اعلام نموده و به حساب آسمان و ملکوت؛ مدعی شدند که نه تنها زنان موجودات و مخلوقات فرعی اند؛ بلکه حتی مجاز نیستند؛ حرف و سخن و آه و فریادی در برابر این نظام و قوانین آن؛ بروز دهند.  آنان مکلف میباشند که فرع بودن خود را مد نظر داشته و به هیچ غلطی ماسوای آن تشبث ننمایند.  به عین متن فرمایش و فتوا… دقت فرمائید: «د- در نظر گرفتن صراحت آیات (۱) و (۳۴) سوره النساء که مشعر است در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می باشد و نیز قوامیت از آن رجال است. لذا از استعمال الفاظ و اصطلاحات که با مفهوم آیات مبارکه در تضاد باشد جداً اجتناب شود.»

ادامه خواندن از جهالت «علما»ی دربار کابل تا کهنه درد سرطانی در پیکر اسلام

یاد بود جشن نوروز در ونکوور کانادا

جشن نوروز

محفل با شکوهی به مناسبت نوروز به ابتکار انجمن زنان کانادا برای زنان افغانستان (Canadian Women for omen in Afghanistan    )به اشتراک آقای “توخی” جنرال قونسل افغانستان در ونکوور ، عده ی ازنمایندگان مردم در پارلمان کانادا و نمایندگان انجمن کشور های مختلف در براتش کلمبیا شام هفدهم مارچ 2012 در Royal Banquet Hall    واقع در ونکوور کانادا برگزار شد. از اینکه نوروز این جشن فرهنگی و مردمی ما در پهلوی سایر ممیزه های سازنده ملت ما نقش ارزشمند دارد، استاد مجید قیام رِییس خانۀ فرهنگی “مولانا” با صحبت کوتاه در رابطه ، جشن نوروز باستانی را به اشتراک کنندگان مبارک گفته و با نواختن ساز رباب اشتراک کنندگان را به حیرت آورد.
سپس خانم لورین(Lauryn Oates) رییس انجمن زنان کانادا برای زنان افغانستان حلول جشن نوروز را مبارک گفته در رابطه به کار و فعالیت های این انجمن خیریه و غیر دولتی که از  سال 1996 فعال شده در پانزده شهر کانادا دفتر و نمایندگی دارد و در همکاری و دفاع از حفوق زنان و دختران در نقاط مختلف افغانستان  خدمت نموده توضیحات داد که با گرمی از طرف اشتراک کنندگان مورد استقبال قرار گرفت.
خانم لورین Lauryn Oates’’)گفت: مبلغی که از مدرک فروش تکت و اعانه دوستان در این محفل جمع آوری میشود برای آموزش دختران جوان که از نعمت سواد و کسب در افغانستان بی بهره مانده اند مصرف خواهد شد.

سپس پروگرام جالب (Fashion Show)  نمایش لباسها ملی مردم افغانستان برگزار شد که با کف زدن های ذایدالوصف از طرف تماشاه چیان بدرقه گردید.
خانم سیور یکی مسؤولین این بر نامه یاد آور شد:در برنامه نمایش لباسهای ملی افغانی ،لباسهای مربوط به اقوام و ملیتهای مختلف مردم افغانستان به نمایش گذاشته شده است.  محفل با اجرای اتن ملی و صرف غذا های مختلف افغانی که بدین مناسبت  تهیه شده بود خاتمه یافت.
علاقمندان میتوانند جهت معلومات بیشتر با فعالیتهای این انجمن به ادرس زیر مراجعه دارند.

HYPERLINK “http://www.cw4wafghan.ca/” http://www.cw4wafghan.ca/

امان معاشر، خبرنگار آزاد

بهار غربت

 با تقدیم شعری به یاد بهاروطن ، حلول نوروزسال 1391 شمسی را بهمه عزیزان ازصمیم قلب مبارکباد می گویم :

چــه خــرمیست که فصل بهار می آید    

بــه گــوش زمــزمه های هزارمی آید

ز بلبلان  شــده آراســته فـضای چمن    

قــنـار، نغـمـه سرا گشته ، سارمی آید

گل است ولاله وسنبل ولی بـدیدهء من    

وطن چونیست ، همه نیش خارمی آید

بــه یــاد مـیـهن زیــبـا و کوهسارانش    

ســـرشــکـم ازمــژه بی اختیارمی آید

ادامه خواندن بهار غربت

نوروز

 

خـســـرو گـــل  بــــار بـــد را مـیـبــرد کـاخ چـمــن
غـنـچــه بـادسـت ادب صــد پــــاره مـیـسـازد یخـن 

ســـردی فـصـــل زمـسـتـــــان رخت میبندد زملک
قـمــــری اواره گـیــــرد خـــانــــه ی بـوم و زغن 

بـــرعــــروس بــاغ مـیـبـینی که از فـــرط نـشــاط
دوخــت صـحـــرا و دمــــن از مـوج سنبل پیرهن

ادامه خواندن نوروز

باد نو روزی

ببر با خود مرا در سوی دیوار ھای نمناک بارانہ تا اصلم را بیابم ببر با خود مرا در سوی موج نیلگون امو کہ ان چشمہ زار ھا خاکستر بدن اجدادم را با خود دارد

عطر شان را ببویم۔

ببر با خود مرا در درہ پغمان تا طاق ظفر را نازم۔

ببر با خود مرا بہ عاشقان و عرفان تا دمی ایستم بر مزار ان غریبان۔

ببر با خود مرا در باغ بالا تا  در پیر بلند شمع کنم روشن ۔

ببر با خود مر ا پروان تا از عسل انگورش کامی شرین کنم

بچینم انگور را در کنگینہ ھایش۔

ادامه خواندن باد نو روزی

ادامهء رسوایی توطئه ها و توطئه گران در «بازی شیطانی»

 

عالم افتخار

ادامهء رسوایی توطئه ها و توطئه گران در «بازی شیطانی»

  اصل و فرع در«دیدگاه شرعی وطن» حامد کرزی!

سخن از «بازی شیطانی» است ؛ ولی در کجا و با کی ؟

خیلی ساده؛ کسانی خواهند گفت؛ چون مطلب به زبان فارسی دری است؛ حتماٌ مخاطب افغانستانی ها و (به درجه دوم) ایرانی ها و بخش های پراگنده این دو؛ به اقصا نقاط عالم میباشد. 

با اینکه این مفهوم به مراتب وسیعتر است و درست 1400 ملیون «مسلمان» دنیا؛ پر ها و پرزه های همین بازی اند؛ معهذا عجالتاً صرف افغان ها و افغانستانی ها را مد نظر داریم؛ بنی آدم های ژنتیکی که اغلب به لحاظ فرهنگی؛ در قرون اولیه ؛ زیست و معاشرت و مهتر از همه تفکر و خرد و منطق دارند. 

توجه کنید: حامد کرزی گویا رئیس جمهور کشور است؛ پس وی زعیم و رهبر و پیشوا و – به لفظ قلم شرعی- امام افغانستان حساب میشود. جناب با دفاع از فیصله به اصطلاح “شورای علما” که مرد را اصل و زن را فرع اعلام میدارد؛ میگوید: «این یک دیدگاه شرعی وطن ماست وما تمام مسلمانها و افغانستان به آن پابند استیم»

خوب ؛ دقت کنید: دیدگاه شرعی وطن ما!

لذا وطن ما تافته جدا بافته از جهان هست که هست؛ تافته جدا بافته از عالم اسلام هم است و از خود و منحصر به خود «دیدگاه شرعی» دارد.

ادامه خواندن ادامهء رسوایی توطئه ها و توطئه گران در «بازی شیطانی»

روز نو و سال نو، به شما و به همه مبارک باد!

این گرامی داشت، بهانه ایست برای بازنگری لحظه ها، روز و شب ها، ماه ها و سالی که به عمر خود افزودیم. در دم آخرین ساعت های سالی که از نظر مان دور و دور تر می شود، می ایستیم و به کرده ها و ناکرده هایمان می نگریم. با خود می اندیشیم، اگر چنین می بودم و چنان می کردم، شاید بهتر می بود. اما نباید فسوس و دریغ کرد، زیرا نو روز فرصتی است که می توان سال در پیش رو را، چنان که دلمان خواهد، آرایش داد. شاید تعهدی، قولی و قراری، برنامه ای، تحفه ای، لبخندی، دست فشردنی و بوسه ای، سالی را که آغاز می کنیم، نیکو تر از پار گرداند. اگر امسال این فرصت را داریم، بایستی آن را به کارگیریم، کی می داند، سال دیگر بمانیم، نمانیم….
نفس هردم ز قصر عمر خشتی می کند “بیدل”
پی تعمیر این ویرانه معمار این چنین باید.
همین!
آرزو نایبی از  کابل

من یک جوان انتحاری را کمک کرده ام

  

من  یک  جوان ....
سیلمان کبیر نوری

آنشب یکی از سرد ترین شبهای زمستان اروپا بود.هوا کم سابقه سرد و تار و طوفانی بود. باد تند باهمه نیرو، سردی اش  زوزه میکشید و شهر را درآغوش کبود تیره اش میفشرد. باد چنان سرد بود که گویی گلوی چراغها را نیز فشرده و انوار آن را یخبندان روی دستانش نگاه داشته است. عقربه ی ساعت، هشت شب  را نشان میداد و من از فاصله ی دوری، در مسیر خانه در حرکت بودم. فقط 25 کیلو متر از خانه فاصله داشتم. تصمیم گرفتم تا روزنامه ی مورد نظر را برای مطالعه از نزدیکترین محلی که دران مسیر در حرکت بودم، بدست آرم. به طرف ایستگاه ریل حرکت کردم. در پارکینگی که مربوط به ایستگاه ترن بود موتر را متوقف کردم. میخواستم که روزنامه را از« کیوسک» یا قرطاسیه فروشیی که در ایستگاه ترن موقعیت دارد، بخرم. وقتی از موتر برون شدم احساس کردم که سرما نفس گرمم را میبلعد و میخواهد در داخل وجودم نفوذ نماید. بطرف کیوسک به راه افتادم.

در جریان گرفتن روزنامه متوجه شدم که شخصی عقب ترن میدود گویا میخواهد ترن روان را متوقف سازد.

ترن حرکت کرده بود .و در هر  ثانیه، سرعت میگرفت و بعد از لحظه ی کوتاه از نظر ناپدید گشت، مثل اینکه سرما آنرا قورت کرده باشد. اما آن شخصی که از پی ترن میدوید،بجایش ایستاد و بعد از مکثی ، بی نتیجه و نفس زنان برگشت. بطرف  کیوسک ایکه من مقابل آن ایستاد بودم، راه خود را پیش گرفت. وقتی نزدیک شد. با خود غُم غُم میکرد. آنچه زیر زبان ردو بدل میکرد، به گوشم آشنا میآمد. جوانی در حدود 18-16 سال، که چهره ی افغانی داشت توجه ام را به خود جلب کرد. پرسیدم: – از افغانستان هستی؟ او در حالیکه گوشی های واکمن یا سی دی پلییر را از گوشهایش بیرون میکرد، پاسخ داد:

ادامه خواندن من یک جوان انتحاری را کمک کرده ام

مردم افغانستان : زیر دست و پای بازیگران « بازی شیطانی »

عالم افتخار

در هفتهء گذشته نظری بر خبری داشتم. و به هرحال زیانمند نبود که آنرا خدمت عزیزان بیشتری پیشکش نمایم؛ منتها بنا بر تیتروار بودن متن نظر؛ ایجاب میکرد؛ کمی باز شود؛ ولی پیش از اقدام به این امر؛ مسئول محترم یکی از ویب سایت های جوان؛ متنی را با اقتباس از شبکهء اطلاع رسانی افغانستان؛ توسط ایمیل برایم فرستادند تا در مورد تبصره نمایم. با عرض سپاس ویژه به ایشان؛ تمنا میکنم نخست به این متن توجه فرمائید:

********************

یک روزنامه انگلیسی با ارائه تحلیل جالبی از آموزش‌های نظامی سربازان آمریکایی، کشتار غیرنظامیان در افغانستان را نه نتیجه جنون شخصی یک سرباز، بلکه ماحصل طبیعی نظامی می‌داند که کشتار همنوع را عادی جلوه می‌دهد. روزنامه انگلیسی گاردین در مقاله‌ای به تحلیل آموزش‌هایی پرداخت که کشتار به دور از تعقل ‌ورزی طبیعی را در سربازان آمریکایی تقویت کرده و رسم همنوع‌کشی را به آنها آموزش می‌دهد.

ادامه خواندن مردم افغانستان : زیر دست و پای بازیگران « بازی شیطانی »

اگر آید بهار ما – شعر بهاریه از : نورالدین همسنگر


اگر روزی بهار آید
درخت آ رزوی ما ببار آ ید
سکوت سرد خاموشی بهم ریزد
چه خرم روزگار آ ید
اگر روزی بهار آید
گل امید بشگفد بباغ ما
طنین خنده بر خیزد زهر سویی
بهار رفته باز آید سراغ ما
اگرروزی بهارآید
تلاطم از دل دریا
سرآیدنغمهءصبح رهایی را
بگوش خلوت ویرانهءشبها
به راه انتظاردیدهءفردا
اگرروزی بهارآید
زمستان زین چمن رخت سفر بندد
شودهر پهنه ای لبریز ازشادی
زهر وادی
بگوش آیدنوای سبز آزادی
اگ روزی بهار آید
گل خورشید بشگفدبه بام ما
شراب کهنه ای جوشد بجام ما
بجولان آوردجان وتن خسته
فلک گشتی زند هردم بکام ما
اگرروزی بهار آید
گل نسرین زخاک تیره برخیزد
صفای تازه یابدنوبهار ما
چه خرم روزگارانی شود پیدا
زمین سبز
آسمان آبی
چه بس زیبا شود شهرودیارما!۰
هالند-مارچ۲۰۱۲

دوکانداران دین!!!

دکان  دین
م - نسیم اسیر

اینک بازجمعیتی بنام علمای دین (؟) درکابل ، مقرره ای صادرکرده اند که آماج آن زنان بلا کشیدهء افغانستان است . ازمدتی برای من سوالی پیداشده است مبنی برینکه ، این محدودیت های مختلف و متعدد ازورای آیات قرآن واحادیث نبوی«ص» تنها برای زنان ، آنهم زن افغانستان نازل شده است ویا مردان هم به اجرای احکامی که دران خیروفلاح انسان وبشریت نهفته است مکلف گردیده اند. یکی ازدوستان نوشته بودند که ازمهد اسلام ، یعنی عربستان سعودی ومراکش درشمال غرب افریقا تا اندونیزیا ، در سراسرجهان بیش از یک ونیم ملیارد مسلمان زندگی می کند که  زن و مرد ، ازتمام آزادی های فردی واجتماعی برخوردار می باشند ، اما درافغانستان بارسنگین حمایت ازاسلام بردوش زن و مرد گذاشته شده است که بنام پاک اسلام سربریده شوند ، بمبهای انتحاری جان های شان را بگیرد ، شهرراکت باران گردد ، با سوختن قرآن ازجانب بیگانگان سی ، چهل خانواده عزیزان خود راازدست بدهند،شهر ویران شود ، نظام زندگی مردم برهم بخورد ، اما اگر طالب مسجد را با نماز گزاران وقرآن مجید درآتش بکشد خموشی اختیارگردد ، و درنهایت آدم کشانی بنام علمای دین قیودی برای زندگی زن صادرکند ورئیس بی اقتدارومصلحتبین  دولت هم بران صحه بگذارد و آن را از وجایب دینی خود و مردم بداند …و…و…و. به همین مناسبت شعر دوکانداران دین را ترتیب وغرض مطالعهء دوستداران تقدیم می کنم :     

گـــرفـــتــه اهـــل ریــا رتــبـهء برین ازدین    

شـــده  بـــه مــرتبت ومنزلت قــرین از دین

چــنان  به  روی  و ریا خلق را فریب دهند    

کــه جـــزفســـاد  نــیـارنــد  درزمین ازدین

مــلا ومـحــتـسـب وصـــوفـیــان چـله نشین    

گشــوده انــد دکــانــی  زحـورعــین از دین

نمی دهــنــد مــجـــالـی بـه حرف حق گفتن    

بـــریـــده انـــد زبــان هــمـه بـه کین ازدین

چــه لـکــه ای که به  دامان پاک دین بستند    

ز خُــدعـــه  داغ نـهـــادنـــد برجبین ازدین

بــه امــتـثـال روایـــات  شـــرع ودین مبین    

گـــرفــتـه انـــد به کف ، گـُرزآتشین از دین

ز طــالــبـان ریــــا کــار، راه دیـن مـطـلب    

که نیست در دل شان حرف راستین از دین

بـــه دشـــمـنـی  وعــداوت  سرآمد  دهراند    

گـــرفــتـه انــد  پی  د یگران ، کمین ازدین

چــه بــهــره برده  ازان ، محسنی و ربانی    

چـــه استفاده نمـوده است « گلبدین» ازدین

سخن بجاست که گویند عیب در دین نیست    

چــه زشت جـلــوه فــروشند مسلمین ازدین

گـــرفــتـه اهــل ریا شیوه ای که می ترسم      

خـــدا نـکـــرده  بـــرافشــانــم آستین ازدین

به ریسمان  حقیقت « اسیر»چنگ بزن

که بهره گیری به هنگام واپسین از دین

م.نسیم«اسیر»

20اپریل2009م

فرانکفورت

مرثیه ی در سوگ ظاهر هویدا: رجنی کمار پران

 رفت ظاھر ھویدا و ،دیگر بر نمیگـــــردد –  سلطــــــــــان قلب ھا ،دیگر بر نمیگـــردد

یک ارزو خفتہ بہ دل داشت کـہ یک روز  –   رو بـــہ وطـــن بــــاز، دیگر بر نمیــگردد

ای (ژالہ) زیبا تو مـــــکن گریہ و فغــــان –   ھرکس رود دراین راہ ،دیگر بر نمیگردد

در اسمان صاف چون ابـــــــــــر بهاربود –  اشکی برفت ز چشم ،دیگر بر نمیــــگردد

قید کنید در سینــــــــــہ فقط یاد ھـــــای او – یادش کنیدھمیش کہ ،دیگر بر نمیــــگردد

بگــذاشت چـاپ پا در ھر یک سینہ افغان –    برایـش کنیـــد دعا کہ ، دیگر بر نمیگردد

 

محترم اسحاق ثنـا، حسن شـاه فـروغ، محمـد نعـیم جوهـر و مولانا عبدالکبیر فرخاری، به استقبال این مطلع: خاک جــهان بـه خاک دیارم نمی رسد = حور بهشت به حسن نگارم می رسد : اشعاری را سـروده اند.

محمد نعیم جوهر، آلمان

                                  نقش

خاک جهان به خاک دیارم نمی رسد       حور بهشت به حسن نگارم نمی رسد

دانـم که بعــد رفتن مــن در دیار غیر      دست دعـا به خــاک مزارم نمی رسد

از بسکه روز و شب همه فریاد می کشیم       مرغ سحــر به  ناله ی زارم نمی رسد

چـــون بلبلان  منتظـر فـصل  نو بهار    یک لحظه مرغ دل به قرارم نمی رسد

از قـله های سرکش پامیـر و هندوکش     نوری فــروغ بــر شب تارم نمی رسد

بـــر پای شاعـــران بلند پایه ی وطن       شعر و کلام و گرد و غبارم نمی رسد

روزی اگر به کشور بیگانه جان دهم       تابوت مــن به خاک  دیارم  نمی رسد

اسحاق ثنا، ونکوور- کانادا

                               انتظـار سحـر

صبر و قرار کس به قرارم نمی رسد      جز آه به پرسش دل زارم نمی رسد

من مستم آنچنان که ز چشم  خمار یار     خمخانه ها به  کیف خمارم نمی رسد

این عشـوه هـای لعبتکان  دیار غیـر      یک هم به ناز شوخ نگارم نمی رسد

در زندگـی نکرد مرا یاد با خوشی     با مرگ هم به سوی مزارم نمی رسد

در اشــتر خــیال سفر می کنم وطن       شـد راه مـا دراز و دیــارم نمی رسد

دادست  آبروی وطــن خاینین به باد      این آبــروی رفــته دوبارم نمی رسد

اینجا بهــار آید و گــل بشگفد  هزار      بـوی خـوش از بهار دیارم نمی رسد

سوی وطن سمند سفر تاختم به پیش       برق هم شود، بپای سوارم نمی رسد

تا کی  در انتظار سحر شب بود “ثنا”    تا چند “فروغ” بر شب تارم نمی رسد 

حسن شـاه فـروغ، لنـدن

                                   عشق وطن

آمــد بهـار، بوی بهــارم  نمی رسد     در سر هــوای  دلبر و یارم نمی رسد

یک  عمــر دیــده   را  به  ره ی یار    دوختم از عالم خیال سوارم نمی رسد

در آرزوی وصل شدم  پیـر عاقبت     گر خاک هم شـوم به مزارم نمی رسد

در انتظارطاقت و صبرم به سر رسید      از گــرد پای یارغــبارم نمی رسد

ما را هوس به کوچه ی بیراهه می برد    هـرچند می رود، به دیارم نمی رسد

غربت مرا به پله ی پستی نشانده است    دنیا همه به غیرت  عارم نمی رسد

باغ و بهار و سـبزه و گل هــای ملکِ غیـر   بردشت شوره زار، به خارم نمی رسد

ســازو نــوای بلبل این مــرز بـومِ شوم    بر شور و نــاله هــای قنارم نمی رسد

دُخت فرهنگ و نرگیس مستانه ی کبود    بر چــشم فــتنه جوی نــگارم نمی رسد

از نرگس سحار کسی ناوک است به دل    تیر دگر به  قــلب  فــگارم  نمی رسد

از بس خمار باده ی روی وطن شـــدم     دانــم خـمار کــس به خمارم نمی رسد

در دل “فروغ” عشق وطن شعله ور شده   ســوزان مــرا دوباره شــرارم  نمی رسد

مولانا کبیر فرخاری ونکوور- کانادا

                                قامت بلنـد

دست تهی به طاق مزارم نمی رسد          بر قــــامت بلــند  نگارم نمی رسد

آب حیات برده ام از چشمه ی سپهر          موج قدح به شور خمارم نمی رسد

نخچیر من که نافه گشاید گهی سحر             دست نسیم  صبح بکارم نمی رسد

ازمرزغـور”فضل”دهـــد فضل برجهان         گوید جهان به فیض سحارم نمی رسد

آنرا که سجده گاش جهان هنروریست          بـردامنش یتــیم غــــبارم نمی رسد

دارم حریف کهنه نگر در محیط  شعر    خون می خورد به صیت وقارم نمی رسد

از فکر بی صلابت و رنجور و نا بکار       مرهــم به زخـم قلب فگارم نمی رسد

چرخ است صــید گاه عــروج  تفکرم          مــــرغ هـُـما ببال شکارم  نمی رسد

” لندن” اگر چه نامدار بود در دل قرن         بـــر اوج افتخار دیــــارم نمی رسد

“فرخاری” وحدت است کشد ریشه ی فساد   بر گـــوش کـــس طنین شعـــارم نمی رسد

فرستنده: امان معاشر  تاریخ  ۱۳ مارچ ۲۰۱۲

پیام شورای همبستگی با جبهۀ ملی افغانستان بمناسبت هفدهمین سال روز شهادت استاد عبدالعلی مزاری

اروپا نهم مارچ 2012 میلادی 

ارسالی : داکتر  عبدالله رحیمی

آن سرنوشت شومی را که تاریخ حوالت تقدیرخلق های محکوم وستمدیدۀ افغانستان نموده، وحیات انسانی درآزادی وعدالت زیستن را بدیشان حرام ساخته بود، با شرح وروایت های الهامبخش وهدایت کنندۀ شارح وراوی بزرگی همچون شهید استاد عبد العلی مزاری به تعریف درآمد، وخلق های ستمدیده را به راه پیکار بی امان تا حاصل آزادی ورسیدن به عدالت بشارت داد، تا شیوه های عملی رزمیدن وحق خواستن را با منطق حق وعدالت همگام سازند. درس های ماندگار شهید مزاری که از نخستین روز های شکل گیری جنگ مقاومت ورهایی بخش مردم افغانستان برعلیه اشغالگران روسی وایادی ایشان آغاز، وبا الهام ازحقیقت چندین ملیتی بودن جامعۀ افغانستان، موجودیت عمیق وریشه دار نا برابری ملی رادر مناسبات باهمی اقوام وملیت های مختلف، دریک دور تسلسل حاکمیت های قبیله سالاری برملا ساخت، آن درسنامه های گویا ونامکرری اند، که با منطق عدالتخواهانه ازاشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت ازبیک ، تاجیک، پشتون وهزاره، با رعایت همه جانبۀ حقوق دیگرگروه های اتنیکی، درساختاریک دولت فدرال سخن گفته، واز پیروان راه آن شهید بزرگوار میطلبد که، راه آن داعی عدالت را بفراموشی نسپارند ومبارزات خودرا تا شکست آخرین سنگر بیداد وستمگری همچنان با اتحاد وهمدلی، صادقانه وهدفمند ادامه بخشند.

ادامه خواندن پیام شورای همبستگی با جبهۀ ملی افغانستان بمناسبت هفدهمین سال روز شهادت استاد عبدالعلی مزاری

جایزه ای بالاتر از « نوبل» و « اسکار»… برای کتاب “گوهر اصیل آدمی”

 

سیلمان کبیر نوری

چهارسال پیش وقتی نظرم به عنوانی خورده بود :«شاهکاری که کاندیدای جایزهء نوبل میکنم» ؛ احساس های متضادی برایم پیدا شد و راستش اینکه x؛ مگر آنقدر بی ارزش است که به کتاب یک افغان چنین و چنان داده شود ؛ انهم چه کتاب و از چه قلم و با چه توان و پشتوانهء علمی و … خلاصه قباله های که میدانیم و به آنها معتادیم.با وسواس ولی با کراهیت گاهگاهی بر این کتاب و سایر آثار نویسنده آن رجوع میکردم یا سر میخوردم ؛ اهسته آهسته در من نیز تإثیراتی ایجاد شد و خلاصه کتاب را خواندم و بر علاوه به دوستانی توصیهء خواندن آنرا نمودم .هنوز متن (pdf) و انترنیتی بود ؛ تا آنکه با محترم عالم افتخار نویسنده این کتاب و ده ها اثر وزین دیگر و با شاعر توانایی که از نوجوانی شناختی از وی داشتم ؛ عمیقتر آشنا شدم. خیلی دغدغه داشتم جناب آشیل بخارایی ( بخارایی به خاطری که اجداد شان اهل بخارای قدیم بوده و بنابر جبر هایی به افغانستان مهاجر و ماندگار شده اند) را بشناسم و از این ابتکار و شهامت شان بپرسم ؛ خوب به دلایلی میسر نشد.

ادامه خواندن جایزه ای بالاتر از « نوبل» و « اسکار»… برای کتاب “گوهر اصیل آدمی”

سیر تاریخی روز هشتم مارچ – نوشته : نجیبه آرش

سیر تاریخی وز هشتم مارچ ،به پاس مبارزات قهرمانانه زنان علیه ظلم و استبداد ، بی عدالتی و نابرابری  آ نان د ر اجتماع و خانواد به  دست آ مدهه درین روز بایست از موفقیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و علمی زنان قدردانی صورت بګیرد۰ از لحاظ تاریخی در هشتم مارچ ۱۸۵۷ زنان کارخانه بافندګی نیویارک برای دست یابی به شرایط بهتر کار و دست مزد بیشتر  دست به تظا هرات زدند که متاسفانه با حمله های سر کوب ګرانه پولیس مواجع شدند۰ و همین زنان در هشتم مارچ ۱۸۵۹ نخستین اتحادیه کارګری زنان کارګر کارخانجات و کار ګاه های تولید لباس را بوجود آوردند۰ اما پاسخ اندیشه شناسایی یک روز به عنوان روز جهانی زن ، از آغاز قرن بیستم میلادی قوت ګرفت، اما در سال ۱۹۰۹ با اعلامیه حزب سوسیالست امریکا بسیار جدی شد! و به خصوص در سال ۱۹۱۱ به دنبال آتش سوزی در کار خانه بافندهګی تولید لباس در نیویارک ، اندیشه همبستګی زنان کار ګر رشد یافت ولی با وجود رشد صنعت و توسعه اقتصاد، زنان کارګر در شرایط بسیار وخیم با دستمزد بسیار کم نسبت به مرد ها کار میکردند۰ از همین جا زنان کارګر در صنا یع لباس و پارجه بافی، تلاش ګسترده یی را جهت دستیابی به حقوق خود آغاز کرده و اقدام به ایجاد سازمان های شهری و شهر وندی نمودند۰ اما در اروپا خانم کلرا زیتکین تبعه کشور آلمان برای نقش بین المللی این روز ، کار و پیکار خستګی ناپزیری را

ادامه خواندن سیر تاریخی روز هشتم مارچ – نوشته : نجیبه آرش

خدایان ساطور بدست!!!

 شعر

هدیه ی برگ سبزگویا… برای زنان ومردان سرزمینم که در سرمای زمستان لقمه نانی ندارند وبرای گرسنگی فرزندان خویش خاکستر درد میشوند. 

  وقتی آیه های قرآن زمینی شدند و خدا ازسرزمین خورشید فرار کرد

من یکبار دیگر وقاحت بداندیشان را تجربه کردم که زنجیری داغی شد

برای ذوب کردن سپیده های رهایی 

وقتی آیه های قرآن زمینی شدندُ کتاب و کلمه را آتش زدند

وجاهلان بی پروا … جاهلانی که با زبان انسان بیگانه اند

ادامه خواندن خدایان ساطور بدست!!!