
مصاحبه کننده : سلیمان کبیرنوری
پیش تبصره ای در مورد قسمت دوم مصاحبه ی اختصاصی با اندیشه پرداز توانای کشور محترم محمد عالم افتخار:
من خوشنودم؛ ازینکه قسمت اول این مصاحبه در نشرات انترنتی، در گستره ی وسیعی نشر و بازتاب یافت. از جانب دیگر، بعد از نشر آن، واکنش های عدیده کاربران و دوستانی را که با من تلفونی ویا از طریق ایمایل در تماس شده اند، و ازین مصاحبه استقبال گرمی نموده اند ؛ نیز حاصل کرده ام که نظریات و پیشنهادات ایشان به مقبولیت و جذابیت این مصاحبه، غنای هر چه بیشترمی بخشد. همچنان دوستان پیشنهاد نموده اند که برای معرفی و آشنایی کتاب ” گوهر اصیل آدمی” ، بائیست سوال ها و پاسخ ها بسیار عام فهم، سلیس و موجز ارایه و به آن پرداخته شود. ضمن ابراز سپاس از دوستان، این نکته را جدا” در مصاحبه ی بعدی مطمح نظر قرار خواهم داد.
با سلام مجدد!…. میخواهم جوابهای کوتاه ، مختصر و روشن، اما ساده ارایه گردند.
پاسخ : درود و احترامات فایقه به شما و هم اندیشان و همرهان پیشرو در دانش و عمل بشری در کشور و در جهان امروز! این ؛ کمال مطلوب همهء ماست ولی برای “ساده و روشن” متإسفانه به آسانی نمیتوان معیار تعیین کرد و باز تعیین کننده آن است که از چه صحبت میکنیم . مثلاً نه فقط تئوری و فرمول های نسبیت یا فیزیک کوانتم را نمیتوان به دلخواه هرکس ؛ در هرشرایطی چنان “ساده و روشن” کرد که او میخواهد و می طلبد بلکه حتی طبقه و جامعه و سرمایه و استثمار و عدالت و آزادی و حق و کشف و راز و جهان و جهانشمول… را هم نمیتوان طوری بیان داشت که همه گان به یکسان و بی درد سر آنها را درک نمایند. اگر چنین مطلوبی به دست آمدنی می بود ؛ اینک دنیا گل و گلزار بود و از جمله کم از کم «مترقی» های افغانستان در سرخی ی فلان شفق داغ جمع و جور می بودند! فقط اطمینان میدهم که در«گوهر اصیل آدمی» اساساً برای “ساده و روشن” ساختن جهانشناسی و فروعات آن ریاضت کشیده شده است و بس!
سوال – پشتی جلد کتاب چنان با مهارت طرح و دیزاین شده است که بیننده را آنا” بخود جلب مینماید. گزینش، آرایش و آمیزش رنگ ها و به ویژه نور پردازی ها را که از قلب بر می خیزد، میتوان از تراوش فهم هوشمندانه ای برشمرد. خاصتا ًقلب نورانی ایکه همه جهان را در خود دارد؛ صد ها سوال را در ذهن انسان تداعی میکند. اما انسانی که به درختی گویا پناه برده است، شعری از مولانای بزرگ را در ذهن زنده می سازد که فرموده اند:
دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد ِ شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
– آیا این حدس و گمان، به واقعیت قرین خواهد بود یا خیر؟ در غیر آن چه پیوندی با محتوای کتاب میتواند داشته باشد؟
























