درویش هنر پرور


مولانا عبدالکبیر” فرخاری ”
ونکوور کانادا
اگیست سوم 2011

درویش هنر پرور

غـنی برخویش مینازد که جـام زر زجـم دارد – سر رفعت به گـردون نزد ارباب حشم دارد
رزنج دیگران لبریز دارد کیسه چون قارون – شب راحـت در آغـوش پـری پیکر سنم دارد
رود بر خواب ا شب تا سح در بست سنجاب – چه پروایش دل همسایه گر سیلاب غم دارد
بدرویش هنر پـرور بـنازم کز سـر غـیرت – نسایـد سر بپیش کـس که مـال بیش و کم دارد
برنـج دست خـود بالـد که یابد لقمه ی نانی – نـگویـد در دل شـب حـاتم طـایی کـرم دارد
مقام فقر میگوید حلال است هر حرام اینجا – گـناهـی کـی شـکار آهــوی بیت الحرم دارد
رود شبـنم ببام کاخ کیهان هر سحـر گاهی – بگیرد دربغـل خـورشید تا یک قـطـره نـم دارد
ز جمع نفـی و اثـبات است کنه زند گانی ها – سـر باطـل زنند آخـر به ژوبینی دو دم دارد
ندارد حـرف بـی معـنی به بازار ادب راهی – سخـن هـنگام شـادابی نـوای زیر و بـم دارد
کلام آبستن طـفـل حقـیقت میشود روزی – سخنورچون صدف مضمون گوهردرشکم دارد

سزاوار است” فرخاری” ببالی از سر افرازی
کله بشکن که اهل دل ترا گر محترم دارد

زن ،داستان کوتاه از: اسما حسینی مقدم


زن

دستهای خون آلودم را زیر شیر آب می گیرم. دکتر از اتاق میرود بیرون تا تن پوش سبز را درآورد. به لیلا میگوید
«خوب شد که پسر است! » میگوید : «آره» وباغصه ادامه میدهد« بیچاره زن ها»
زن را با الاغ رسانده بودند به بیمارستان . مردی که با او بود ولیلا میگفت پدر شوهرش است، هراسان آمده بود داخل والتماس کنان من را که تازه میخواستم روپوش سفید را در آورده کشانده بود بیرون .زن بیهوش با دستمالی برالاغ بسته شده بودتا درمیانه راه نیفتد شکمش را با پارچه وپلاستیک پیچیده بودند که دیگر رنگ خون گرفته بود . مرد را لهیب زدم که او را الاغ را باز کند ودوان به بخش برگشتم وبرانگارخواستم. تصویر زن با آن تن خونین وصورت عرق نشسته هلم میداد تا از اتاق بع اتاق دیگر بروم وهر چه رااز دستم برمیآید برای نجاتش محیا سازم حتی فراموش کردم دخترم زهرا در خانه مادرم چشم انتظار آمدنم است و ازپریروز که پدرش به جبهه رفته ، بهانه گیرشده و دوری ام را تاب نمی آورد .پرستارها مشغول عوض کردن لباس زن وتمیز کردن زخم بودند.
گفتم :« نبض دراه؟»
گفتند: «آره»
گفتم: «بچه چطور ؟»
گفتند:: «آره»
گفتم: »سریعتر سریعتر» .با عجله به سمت اتاق عمل رفتم. لیلا زودتر از من لباس پوشیده و در اتاق عمل حاضر شده بود. دکتر همزمان با من وارد شد.
– فشار مریض چنده
– شش آقای دکتر
– داریم مرده را به اتاق عمل میبریم. کسی با خانواده اش صحبت کرده .
نه ولی گمان نکنم انها انتظار معجزه داشته باشند. لیلا سرتخت ایستاده بود. سردر گوشم کرد وگفت: «از هرات آمده اند.جلوی در خانه خودش سربازهای روس شکمش را از بالا تا پایین با دشنه دریده اند» پلک های زن لرزش خفیفی کرد. داکتر دست بکار شد بود. آرام گفتم: «ازهرات تا مشهد»….
چه مقلاومتی نشان داده » و دست زن را محکم فشردم.دکتر دیواره رحم را با تیغ شکاف داد. بچه را بیرون کشیدیم. تن خیس وخون آلود نوزاد وارونه در دست داکتر بی حرکت بود.
زود باش کوچلو زود باشد !
در ذهنم به طفل التماس میکردم تا نفس بکشد. لیلا مضطرب بود، دکتر عرق کرده بود. یک ضربه دیگر زد وناگهان بچه شروع به گریه کرد. لیلا از خوشحالی فریاد کوتاه کشید. داشت گریه ام میگرفت. بچه را گرفتم تا سرو تنش را پاک کنم. نوزاد با چشم های پف کرده ای که هنوز ساعت ها زمان میبرد تابه نور عادت کند و از هم باز شود ، در پارچه سبز آرام گرفته بود زبانش را درآوردم معلوم بود که شیر میخواهد اما مادرش دیگر زنده بنود .برای یک لحظه صورت بچه را به سمت مادرش گرفتم. بنظرم رسید که روح زن دیگر ارام گرفته است و حالا میتواند دستی برای طفل کوچکش تکان دهد به سمت سرای باقی برود .نوزاد را به پرستار سپردم ودوباره پیش زن برگشتم. باید تن پاره پاره اش را جمع میکردم تا خانواده اش در خاک بگذارند.
بازو های کبود و تن زخم خورده زن داستان رنج و درد آور او را بازگو میکرد. لیلا همان طوریکه دکتر را یاری میرساند تا زخم ها را ببندند، با صدای آمیخته از اندوه واحترام گفت: « شوهرش هنوز خبرنداره، مجاهده، دو ماهه که خانوداده اش را ندیده» نخ بخیه را آماده کردم .«پدر شوهرش میگفت که روسها مست بودند. میگفت دوتایی افتاده بودند دنبال دخترکی که دومین دختر از سه دختر زن بوده » بعدش را میتوانستم مجسم کنم. زن دست وپایش را به قاب در محکم میکند و سینه سپر میکند جلو یشان. آنها با قنداق تفنگ می کوبند روی بازوی زن اما او هم چنان خودرا سپر میکند تا دست متجاوزها به دخترانش نرسد .فریاد کمک خواهی اش تا آسمان میرود اما روسها دست بردار نیستند.
اهالی وقتی میرسند که دشنه شکم باردار زن را دریده است. اما او هنوز هم سرپا ایستاده واز خانه اش دفاع میکند دست های سرد زن را فشار دادم و آهسته گفتم «نگران نباش پسرت قویه . حتماٌ میتونه از خواهرانش مراقبت کند» بعد پارچه را روی صورت زن کشیدم و از اتاق بیرون رفتم.
گذیده از داستانهای ” قصه های سیمرغ » بنیاد آرمان شهر

اطلاعیه هیات اجرائیه انجمن حقوقدانان افغان دراروپا


هیات اجرائیه بامسرت وافتخاربه اطلاع اعضای انجمن،هم مسلکان گرامی وهموطنان عزیز میرساند که انجمن ما سرانجام دردفتر مربوطء کشورشاهی هالند ازتاریخ 25 جولای سال روان بحیث یک سازمان اجتماعی ـ مسلکی وغیرانتفاعی درمقیاس اتحاد اروپا ثبت گردید واعتبار ازهمین تاریخ منحیث یک شخصیت حقوقی تبارز ودراختیار وخدمت شما قراردارد. اعضای محترم انجمن ! چنانچه شمادرجریان قراردارید که پروسه ثبت وراجستر انجمن در کشورجرمنی با وجود تلاشهای خستگی ناپذیر وزحمات قابل قدرجناب عبدالواسع غفاری سکرترمسئول انجمن به موانع مواجع گردید ومحکمه مربوط شهرفرانکفورت نتوانست چگونگی ثبت انجمن را درمقیاس اتحاد اروپا تدارک نماید. بدین روشورای رهبری انجمن بعدازتماس با وکلا وهممسلکان درکشورهای دیگراروپائی،فیصله بعمل آوردند تا زمینه ثبت انجمن را در کشورهالند بنابرموقعیت نسبتاًمرکزی آن فراهم گردددراین ارتباط محترم عبدالبصیردهزاد معاون انجمن موظف گردیدتایکجا باسایراعضای انجمن ازطریق تماس با وکلاوهممسلکان هالندی که درزمینه علاقمندباشند،موضوع ثبت وراجستر انجمن را بررسی واقدام نمایند خوشبختانه این مامول درمدت کوتاه به اثرسعی وتلاش محترم عبدالبصیردهزاد فراهم و بتاریخ 25 جولای با حضور داشت شورای رهبری انجمن رسماً دردفترمربوطه ثبت و نامه رسمی راجسترگردیدن آن به آدرس انجمن مواصلت نمود.اکنون انجمن مطابق به اساسنامه مصوبه جلسه موسسان بحیث یک سازمان اجتماعی ـ مسلکی وغیرانتفاعی در کشورهالند تحت نام(انجمن حقوقدانان افغان دراروپا ) درمقیاس تمام کشورهای اروپا رسمیت داشته وحسب طرزالعمل دفترمربوطه آنکشور موضوع رابه شعبات مماثل سایرکشورهای اروپا اخبارمینماید .

اعضای محترم انجمن وهممسلکان گرامی ! انجمن راکه شما بدستان خود در28 فبوری 2009 درشهرهامبورگ اساس گذاشتید اکنون بحیث یک شخصیت حقوقی ورسمی دراختیار وخدمت شما قرار دارد وبه هریک ازشما سروران وحقوقدانان مراجعه مینمائیم تا : بیآید یکجا باهم وبا اشتراک مساعی انجمن خود به خاطرتحقق اهداف شریفانه مندرج در اساسنامه آن استحکام ببخشیم وآن را به مثابه خانه مشترک خویش بمرکز تحقق آمال وخواسته های مسلکی خویش مبدل سازیم. کاربزرگی راکه آغازکرده اید بعدازتقبل مشکلات وزحمات دوستان وهممسلکان تان (خدمتگذاران منتخب شما ) اکنون به سهمگیری شما نیازدارد تا به برکت کارمشترک و صادقانه بتوانیم آنرا به سرمنزل مقصودبرسانیم . بیآید بدون هرنوع تبعیض ،تمایز ،حب وبغض با اذهان بمنافع مشترک دردفاع ازحق وحقیقت صدای مشترک خود را رساتر سازیم ومتحدانه درخدمت انسان ، انسانیت وافغان قرارداشته باشیم ،ازحقوق مشروع اقلیت افغان مقیم اروپا دفاع نمائیم ومدافع حقوق پناهنده گان افغان باشیم ،دانش مسلکی خویش رادر خدمت آنان قرارداده ومتفقانه صدای مادروطن (افغانستان) رابلند نگهداریم ومدافع حقوق مردم مستضعف خودباشیم. اعضای محترم انجمن وهممسلکان عزیز! هیات اجرائیه درحالیکه این موفقیت رابه شما تبریک میگوید امیدواراست تادانشمندان علم حقوق،هممسلکان واعضای انجمن باسهم فعال شان سایت حقوق( www.hoqooq.de ) را بمرکزانعکاس خواسته نظریات ونوشته های مسلکی وسودبار شان مبدل سازند. وازطریق این سایت مسلکی به معرفی حقوق افغانستان خادمان وپیشگامان این مسلک شریف ومعرفی قوانین اروپائی وبین المللی کارهای سودمندی را انجام بدهند آرزوداریم تاسایت حقوق بمرکز تماس،تفاهم واتحاد هممسلکان واعضای انجمن مبدل وآئینه باشد تا حق ،حقیقت وحقوق مردم را بازتاب دهد. ضمیمه اطلاعیه فورمه ثبت عضویت انجمن و آدرس مسئولین انجمن وجود دارد وتمنا داریم تا حقوقدانان علاقه مند باخانه پری فورمه وارسال آن به سکرتریت، روابط متداوم ومستحکم رابا انجمن برقرارنمایند. مستحکم وپایدار باد اتحاد داوطلبانه حقوقدانان افغان موفق وپیروزباد انجمن حقوقدانان
اتفاق دوستـان با هم دعای جوشن است . سختی دوران نه بیند دانه تا درخرمن است.
بااحترام
پروفیسوردوکتورغلام سخی مصئون رئیس انجمن حقوقدانان افغان دراروپا
آدرس تماس
0045/27294949 میرعبدالواحد سادات معاون انجمن mir-sadat@hotmail.com
0031/492559411/0619480084 عبدالبصیردهزاد معاون انجمن b_dehzad@hotmail.com
0049 / 061589216480 عبدالواسع غفاری سکرترمسئول انجمن a.wasegafari@web.de
0049/ 017645185248

سپاس از دوستان و بینندگان سایت ماریا دارو.

داستان شور بازار
داکتر فقیر چند

برادر گرامی  وهموطن  عریز  داکتر صاحب  ، از اینککه  بیننده  خوب  سایت  ماریا دارو  میباشد  متشکریم و  هم چنان  سپاس  بیکرانه  از شما  که داستان  شوربازار  را در فیسبوک مورد  بحث  دوستان  قرار دادید. از تمام  دوستان  که درباره  داستان  عقاید  شان  ابراز  نمودند  نیز سپاش گذاریم  …این  داستان  وداتسان های دیگری که درز  سایت  گذاشته  میشود  بیان  واقعیت  های  تلخ  جامعه  سنتی  وعقب مانده  ما میباشد خوب  است  از بازگو  کردن  واقعیت  عبرت  بگیریم ، تا  بتوانیم  با رفع  نواقص  یک  جامعه  بهتر برای  نسل  اینده  داشته  بشیم. هرگاه  دوستان  مایل  به  مطالعه  نظریات  دوستان  باشند  تمام  نظریات  دوستان  در زیل  موجود  است  میانند  ،مطالعه  بنمایند.

داستان  شوربازار  کابل  هنوز هم بروی  سایت  وجود  دارد  و داستانهای قبلی  نیز  در آرشیف  موجود  است با  کلیک  روی  “داستانها را بشنوید” در ستون  بالا  میتوانید دوستان  میتوانید  بشنوند  واز نظریات  شان  مارا منمون  سازید

Niazullah Zmary تشکر آقای چاندیهوک داستان خوب و به زبان ساده و روان دکلمه شده .من خودم در شهر نو و کارته پروان درس خوانده درغزنی تولد شدیم و در جلال آباد زندګی کردیم دوستان زیادی از برادران هندو و سکهه داشتم ولی افسوس که همه در این جهانی پهناور پراګنده شدیم یاد آنروزها بخیر

July 20 at 9:25am · Like · 5 people

مهدیزاده کابلی

درود بر شما جناب دکتر نازنین، این داستان واقعاً بیان واقعیت های تلخ یک جامعه تاریک است که تمامی ارزشهای آن را خرافات مذهبی رقم میزند. امیدوارم روزی همه چیز را قانون مدنی رقم بزند و مذهب به عنوان یک امر کاملا شخصی تلقی شود و در روابط حسنه انسانهای تأثیر گذار نباشد. در هر حال، این داستان درس عبرتی هست که ما به سر عقل بیاییم و بخوبی دریابیم که انسانها به هم نیاز دارند و باید قدر روابط خوب خود را با دیگران بدانیم، گذشت کنیم و کسانی که بد کرده اند ببخشیم. جاودان باشید.

July 20 at 11:24am · Like · 9 people

ادامه خواندن سپاس از دوستان و بینندگان سایت ماریا دارو.

آن دزدی که چور می کرد

داستان  کوتاه  نوشته  حسیب  شریفی

من جرأت نمی کردم از طرف شب بیرون بروم چون از تاریکی می ترسیدم.  پدرم می گفت : « بی حیا کلان بچه شدی هنوز هم از تاریکی می ترسی ، آخر کدام روز شاشیت ده ایزارت خواد رفت.» یادم است همان شبی که بیرون سرد بود ، رفتم در سیاهی یک چیز کلان را دیدم گریختم ، به یادم آمد که بچه ی مامایم لب و دهنش کج است ، می گفتند او را در یک شب تاریک جن زده. به خاطرهمین تنها بیرون نمی رفتم ، وقتی در سر دسترخوان نان یک پیاله چای یا آب را چپه می کردم مادرم چنان بر بیخ گوشم می نواخت که تا چاشت روز یک طرف کله ام گیچ می بود. مرا در کوچه کله کدو صدا می کردند ، چند بار همراه بچه ها به همین خاطر جنگ کردم . یک روز یکی از قلدر های کوچه یک بوکس به بینی ام زد ، خون مثل نل آب فواره زد و پیراهن سفیدم را سرخ ساخت. به خانه که رفتم مادرم زیاد دعای بدم کرد و بعد خوب حسابی لت و کوبم کرد. شانه هایم تا چند روز درد می کرد. من حیران بودم با این حالت چه کار کنم ؟

ادامه خواندن آن دزدی که چور می کرد

تاریخ تیاتر : نوشته فرانک ام وتنگ ترجمه از شاد روان عبدالحق واله

تهیه  کننده : ماریا  دارو

دوستان وعلاقمندان  هنر تیاتنر  این  بخش  را دنبال  نماید.

تراژیدی یونانی آشیل (456 تا 525 ق م )
اولین  نمایشنامه  نویس  یونانی  بود که  هر شهر آتن  اورا میشناخت ومحترم میداشت.
در نتیجه  وقتیکه  نمایشنامه  مینگاشت خودرا با موضوعات کوچک و بی  اهمیت  مشغول  نمیساخت وهدفش  ساعت تیری مردم نبود وی میخواست  افکار وتجارب  را  که درحیات اندوخته بود با دیگران درمیان بگذارد وبنا بران  نمایشنامه  های  او دارای  عمق  وقوت میباشد. در آثار  او قهرمانان ،شاهان ، ارباب  انواع را ملاحظه  میکنید که به بحران های عظیمی گرفتار اند چون آشیل پدر وموسس  تیاتر درجامعه خود بود، عقیده  اش  بوطن  وارباب انواع نهایت محترم و امیدش برای آینده  بشر بی پایان بود. از جمله  90  نمایشنامه آشیل نتنها (7) آن باقی  مانده  که مهمترین آنها راجع به  شهر ترای نوشته  شده ، داستان  این  نمایشنامه اینطور شروع  میشود.
آگا ممنون
صبح وقت آتشها طوریکه  علامه افروخته  میشود وبه ملکه  خبر میرسد که شهر ترای  سقوط کرده وشاه به زودی  بخانه برمیگردد. ملکه از شاه  نفرت دارد زیرا ده سال قبل  دخترش را برای  اربا انواع قربانی کرده بود تا ایشان به بحریه او توفیق بدهند در مقابل ترای  حرکت نموده  آن را مسخر بسازد . دراین اثنای غیبت  شاه، ملکه دشمن  سریخت اورا برای  عشق  بازی  انتخاب نموده . نمایشنامه  حرکت سریع  دارد.
ملکه ومعشوقش  برای قتل  شاه  دسیسه  می سنجند. شاه با معشوقه  خود که دختر دیوانه وچرسی است برمیگردد. ملکه ودیگران از او استقبال پرشور ولی دور از صمیمیت مینمایند ومی بینیم شاه روی قالین ارغوانی قدم برداشته بطرف قصر وبالااخره بسوی مرگ خود روان میشود. قسمت اول درام درهمین جاه خاتمه مییابد وقاتلان شاه  دسته جمعی خوانده میگویند” علت قتل او جنایاتی بودکه علیه شان مرتکب شده بود”
قسمت دوم  نمایشنامه :چو فوری چندین سال بعد آغازمی یابد. قتل شاه بدون انتقام مانده ملکه وعاشقش خودرا بحیث شاه وملکه مستقر ساخته اند ولی حس انتقام فرزندان شاه را کم تخمین کرده اند. این فرزندان ازروی مجبوریت ازیکدیگردورشده بودند بعداز چندسال بهم میرسند یکی آن ملکه ومعشوقش را میکشد. با وصف آن صلح برقرار نمیشود ومردم برقاتل که درحقیقت دستش برخون مادرش آلوده شده، میشورند.
قسمت سوم نمایشنامه بنام «ایومی نید» عبارت ازسالهای عذاب روحی قاتل میباشد که بالاآخره به محکمه عدالت آتن مراجعه نموده خواهان محاکمه میشود. بعداز بحث وفحش رب النوع شهرآتن بنام آتینا مداخله نموده اورا می بخشد و به این ترتیب جنگ و خونریزی که سالها دوام داشت بپایان میرسد.
البته این خلاصه نمیتواند به هیچ وجه غنای فکری وقوت دراماتیکی را که باعث عظمت آشیل شده بود، برساند. همچنین نا ممکن است با این شرح مختصر نواقصی را که در آثار آشیل موجوداست، از قبیل بی پروایی  بجزئیات وتحریک مجسم سازد. اگرچه می گویند بی پروایی او زاده انرژی بی پایان وقوه تخیل وسیع و قدرت اظهارفوق العاده او بوده است. نمایشنامه نویس دیگر باستان سوفوکل بود که در سال(497 ق م) درگذشته  است. او بحیث مرد، قدرت عظیم آشیل را نداشته ولی نمایشنامه نویسی را به سرحد کمال رسانیده. همچنین میتوان گفت درزندگی شخصی نیزعاری ازنقص نبود. طرز کار تلقی چوکات نمایشنامه تگنیک آن زاده قدرت نویسندگی او بوده وآثارش برای« 25 » قرن سرمشق تمام  نمایشنامه  نویسان جهان بشمار میرفت. هیچ نمایشنامه نویسی که مانند او دارای فکرعمیق بوده باشد نتوانسته است نظریات خودراازنظرفن مثل اوعاری از نقص بیان کند…تحریک، انتظارنگارش ودرآثار او نهایت استادانه واقعات غیرمنتظره دراماتیک، شعر وقضاوت متوازن درآثاراونهایت استادانه پرورش داده شده است. از نمایشنامه های او (7) تای آن باقی مانده که از آن جمله لااقل یکی را بنام شاه اودیپس  باید هر شاگرد تیاترمطاله کند. هرکسیکه دارای  قوه تخیل کافی باشد وبتواند شدت دراماتیک را بفهمد درادراک این حقیقت مشکلی نخواهد داشت که چرا سوفوکل را یکی از بزرگترین نویسندگان تمام قرن واعصاربشمارمیآورند.  شاه اودیپس را کامل ترین تراژیدی وی می نامند که گاهی بشرقدرت نوشتن آنرا داشته است.
یک قرن بعد از روی صحنه آمدن این نمایشنامه ارسطو آنرا برای روشن کردن  بعضی جهات اثرخود بنام”شعر وشاعری” روی  صحنه آورد. وی  مخصوصاٌ بهم بافتگی  داستان نمایشنامه مذکور را میستود  زیرا درآن هر واقعه به واقعه دیگر ربط پیدا میکند. این ارتباط روی سبب وتاثیر استوار میباشد که نه تنها با عث  تحریک میشود بلکه تاثیر عظیمی از ناحیه واقعات غیرمنتظره دراماتیکی را نیزبوجود میآورد درآغاز داستان شهرتبس مورد حمله طاعون قرارمیگیرد. هرکجا را مرگ، غم ورنج فرا میگیرد دراین گیر ودار پدشاه جوان بنام اودیپس پابه صحنه میگذارد ودر روشنایی آفتاب صبح بمقابل مردم خود می ایستد. وی مردیست قوی، مغرور ومطمین.
طوریکه به حاضرین وعده میدهد در مجادله واز بین بردن طاعون از هیچ خدمتی  دریغ نخواهدکرد، کلماتش با اراده  وایمان  مطمین می افگند..
اقدام مابعد بصورت خیلی سریع ومخوف صورت میگیرد. درپایان داستان پادشاه باز در مقابل بشدت عرض اندام میکند. لکین فرق بین صحنه سابق وحال تماشاچیان را تکان داده ایسشان را به  تواضع  وادار میسازد زیرا چشمان شاه کورشده  واز آن خون میبارد، وی خودش را زخم زده لکین رنجیکه درضمیرخود میبرد ازاین زخم مخوف تراست.  در ظرف یک ساعت این مرد مغرور وبی عیب شکسته وبرزمین خورده  است. آن  چنان کوبیده  شده که ذلیل ترین غلامی در سلطنتش نیز به آن روز گرفتار شده میکوشد خودرا به  شهر دیگری بکشاند .
یک خواندن دسته جمعی آغاز میشود وکه خلاصه مطلب آن این است:همه مردم گفتند برای اودیپس راه باز کنید او یک مرد خوش طالع است اکنون چه طوفانهای بسرش میتازد. هیچ مردی را که مرده باشد خوش طالع نگوئید  مردگان از درد والم آزاد اند.
آخرین نمایشنامه نویس یونانی دررشته تراژیدی یورویپید بود که درسال(…485 ق م ) تولد شد و(…) درگذشته است بین نمایشنامه  نویسان وحلقه های هنری ضرب المثلی است که باید آشیل را تمجید و یوروپید را مطالعه  نمود. همچنین میگویند آشیل راجع به ارباب النواع  مینوشت، سوفوکل را به قهرمانان مینگاشت، درحالیکه  یوروپید راجع به انسان قلم فرسایی میکرد. این معقوله میرساند که سه نمایشنامه نویس یونان ازنظر موضوع نمایشنامه چه  اختلاقی داشتند. رابطه بین  نمایشنامه  نویس  ومحبت او به بهترین وجهی دراشعارآشیل و یوروپید انعکاس یافته است آشیل پسریک مرد ثروتمند وممتازازمردم مراتان بود. دراین  وقت شهرآتن جوان وپرُ آرزو بود ازطرف  دیگر یوروپید که از آشیل  45 سال  جوانتر بود در دنیای بسر میبرد که رو به انحطاط گذاشته بود وشک وتردی، رنج کشیدن وبدبینی آمیخته با دلزدگی  افکار اورا متاثر ساخته بود. ناگفته نماند که او مردی نادار، نا امید وبدبین نبود وی  آزادانه  فکر میکرد وبشر را دوست میداشت اما در دنیایی بوجود آمده بود که در آن جنگ، منعفت جویی، اطاعت کور کورانه وعدم تحمل برصفات نیک غالب گردیده بود. نمایشنامه های او محیطش را بوضاحت منعکس میسازد. بطورمثال در سال(  416 ق م)  مردم اتن  یک تعداد سربازان بی رحم را بجزیره تروجن فرستادند.  این سربازان جنگ را فتح  نمودند و ازساکنان آن جزیره مردان را قتل عام کردند وزنان را به  کنیزی  آوردند. یک سال  بعد  یوروپید در اثرخود بنام “زنان تروجن “این جنایت را انعکاس  داده و علیه جنگ شدید ترین حمله نمود. در آثار دیگر یوروپید هم رابطه بین مشاهدات ونوشته هایش بنظر میرسد، واکثراٌ نوشته هایش چشم دید خودش میباشد.در تمام آثار یوروپید یک نوع شک وتردید خفیف راجع به ارباب النواع ، یک بی پروایی به تصادفات و قوای مافوق  طبیعی وعلاقه فراوان به بشر ومحرکات روحی او باعث اعمال  انسانی  میشود؛ بملاحظه میرسد. بطورمثال دراثراوبنام میدیا ملاحظه میکنیم که به روحیه مجادله انسان درمقابل سرنوشت آنقدرعلاقه نشان نمیدهد که به مجادله یک زنکه ازیک سو دردام عشق گرفتاراست وازجانب حس انتقامش برانگیخته شده،  اهمیت میدهد. با وصف انکه در آثار یوروپید حقیقت پرستی زیادی وجود دارد وبصیرت قوی وشعر زیبا تراوش  میکند، باید اعتراف کرد که نمایشنامه های یوروپید درمقایسه با آثار سوفوکل دارای نقاط ضعیف بوده ویک دست نمیباشد. شاید عدم تشویق ازخود او ویا اینکه زندگی را چیزی فکر کرده بود .چیزی دیگری یافت، باعث شده باشد به تکتیک های  دراماتیک اعتنا نکند.  یوروپید قبل از درگذشت خود  موقعیت وشهرتی که بعداز مرگ نصیب  وی  گردید،  لذت نچشید ودرحالیکه یک قرن بعد محبوبیتش در بین سه تراژیدی نویسسیکه ذکر شد ازهمه بیشتر بود. غالباٌ همین محبوبیت باعث گردید که (18) آثر او برای ما به یادگر بماند که مهمترین آنها الکترا اومیدیا میباشد.

خصوصیات تراژیدی  یونان :

!- تراژیدی  یونان همیشه بمرگ کرکترها (اشخاص) عمده  خاتمه نمییابد بلکه موضوع آن طبق  گفته ارسطو همیشه جدی ودارای عمق میباشد چنانچه کرکتر مهم این نمایشنامه ها گاه گاه زنده وآزاد میمانند ازبلا ومصبیت رها میگردند ودر اثر رنج کشیدن روح شان تصفیه میشود.
2- یک تراژیدی  یونانی کم بیشتر ازیک ساعت دوام میکند درحالیکه سه وحدت کلاسیک نمایشنامه را نیز محتوی میباشد. این سه وحدت عبارت اند از – زمان ،مکان وعمل . از نظر زمان باید عمل در یک زور واحد صورت میگرفت. از نظر مکان باید عمل دریک موضوع واحد بوقوع میپیوست وعمل مستلزم این بودکه داستان واحد باشد با وصف آن در تمام نمایشنامه های یونانی یا درنوشته های ارسطو برسه وحدت متذکره اصرار زیادی نشده واین منقدان فرانسه و ایتالیا بودند که باشوق وشدت زیاد آثار ارسطو را تعبیر سو نموده و چند قرن بعد سه وحدت را زیاد تاکید کردند.
3- در تراژیدی یونانی اولین  چیزیکه جلب توجه  میکند اهمیتیست که به کورس(خواندن دسته جمعی) داده میشود. این کورس عالیترین اشعار را میسرائید. برای اینکه  ارزش  کورس  را بفهمیم باید بخاطرد اشته باشیم  که نمایشنامه از طریق مراسم دینی بمیان آید. درابتدا کورس با پیشوای خود تمام نمایش را تشکیل  میداد.
بعد (تسپس) خودرا بحیث ممثل  به آن ضمیمه ساخت. آشیل یک نفر را نیز افزود وسوفوکل  نفر سوم را علاوه کرد. با وصف آن ممثلین کورس جز بسیار مهم نمایشنامه را تشکیل  نمیدادند.
4- تراژیدی  بنظر یونانی ها بمقصد خاصی  خدمت میکرد واین مقصد بقول  ارسطو  تصفیه روح  بود  بوسیله ترحم وخوف.  هرکس در حیات تجاربی حاصل  نموده به لحظاتی برمیخورد که یکدم اندیشه های  اورا در باره چیزی های کوچک زندگی از بین میبرد. بطور مثال  وقتی  به  نقطه اضمحلال  میرسیم و دفعتاٌ به تیاتر رفته ویک  نمایشنامه عالی را تماشا میکنیم، افکارما مشغول هنرنمایی ممثلین وممثلات میشود. دراین وقت است که خودرا در دنیای پرُ تشویش نمی یابیم  بلکه نویسنده وکسانیکه در  نمایشنامه رول دارند با ما استند.

ادامه دارد ….1

چاندنی رات

نظم
رجنی پران کمار

از:   رجنی “پران” کمار

چاندنی رات تھی وہ گلبدن آئی میرے خیالوں میں

نہ ھم سوے نہ اس کوسونے دیا ھم نے

ذلف لہرا رھی تھی چہرہ پہ اس کے

بی خیالی میں چوم رھی تھی رخسار اس کے

گستاخ نگایں بھی پریشان تھي اپنی حرکت سے

نہ جانے پھر سے کیوں دیکھا تھا ھم نے مڑ کے اسے

چھپکے اک ھوک سی اٹھی تھی دل میں میرے

کاش اک روز میری زندگی میں اجاؤ

فضایں جھوم اٹھیں گی تیرے شباب سے اس دن

ھوایں مست ھو اٹھیں گی تیرے انے سے

شجر بھی پھول گرایں گے تیری ذلفوں پر

ناچ اٹھے گی یہ دنیا ساری

کاش اک روز میری زندگی میں اجاؤ

پھر تمیں ھم گلے لگایں گے

خوب تجھسے کریں گے شکوے گلے

تیری انکھوں کو چوم لیںگے ھم

تم جو شرماکے جہک سی جاؤگی

عطر گیسو کا مست کردے گا مجھے

بن پیے میں شراب ناچوں گا

کاش اک روز میری زندگی میں اجاؤ

ھونٹ تیرے جو تھر تھرایں گے

لوریاں دے کی ھم سلادیں گے

تیری اس شربتی انکھوں کی قسم

تیرے رخسار جب چمکنے لگیں

ھوش کھودوں گآ میں تاروں کی طرح

گیت گایئں جب جھرنے سارے

بلبلیں بھی صدایں دیکیں تمیں

کاش اک روز میري زندگی میں اجاؤ

جب شرم سے اؤگی میری باھوں میں گھنٹیاں بجنے لگیں گی دل کے بت خانے میں

پھر مجھے ھوش میں لانا ھوگا

کاش اک روز میری زندگی میں اجــــاؤ

جمشد ،سلیمان و مجید ورزشکارن افغان در کانادا برنده ی وزن خوددر مسابقات ورزشی استند

سپورت
جمشید در کراته

ورزش  جایگاه خاصی در مجامع بین المللی دارد. در کشور های متمدن جهان مقام  بلند ورزش را قدر می نمایند. وشان و شوکت  ملت شانرا با اشتراک ورزشکاران خویش در مسابقات بین المللی نمایان میکنند. بیاد دارم در روز افتتاح بازیهای المپیک زمستانی معیوبین، 2010 در شهر ونکوور کانادا که  به منظور تهیه ی  گزارش اشتراک داشتم کشور ما افغانستان که رقم بالای معلولین و معیوبین را درجهان دارد در این بازی با اعتبار جهانی نمایندگان ورزشکار معیوبین ما اشتراک ننموده بودند.

در آغاز پروگرام میشیل ژوان ملکه ی اعلی کانادا در راس یک گروپ تشویقی اطفال، ورزشکاران  را تشویق می نمودند  و آقای  هارپر صدر اعظم کانادا بیرق را که در آن (کانادا بپیش )نوشته بود، در دست داشت وبا شور شعف زایدالوصفی ورزشکاران را تشویق و ترغیب میکردند

ادامه خواندن جمشد ،سلیمان و مجید ورزشکارن افغان در کانادا برنده ی وزن خوددر مسابقات ورزشی استند

تاریخ تیاتر اثر: فرانک ام وتنگ ، ترجمه شاد روان عبدالحق واله

تاریخ تیاتر
کسانیکه علاقمند تاریخ تیاتر میباشد ، این بخش را دنبال نمایند:

تهیه کنند ه : ماریا دارو

نمایشنامه کلاسیک: اینکه اولین نمایشنامه چه وقت نگاشته شده، هنوز معلوم نیست لیکن آغاز تیاتر رااز 400 سال قبل از میلاد درمصر سراغ میتواند کرد وشاید قدامت آن از این هم بیشترباشد. مسلم این است که تیاتر بمعنی واقعی آن در قرن پنجم قبل از میلاد در یونان بمیان آمده ودر سال 535 ق م بود که شخصی بنام تسپس بحیث ممثل، اولین مسابقه را در یک نمایشنامه تراژیک ربود وبنام اولین اکتوردنیا مسمٌی گردید. بادر نظر گرفتن کوچکی شهرآتن خیلی مهم است که درظرف یک قرن یعنی از 400تا 500 ق م نمایشنامه های زیاد روی صحنه برآمد وبزرگترین نمایشنامه نویسان یونان باستان عرص اندام نمودند که مهمترین انها آشیل ، سوفلوکل، یوروپیدا ، ارستوفان بودند.
یکی از علل رونق تیاتر در یونان باستان این بود که یونانی ها برای خود مذهبی را اختیار کرده بودند که مطابق آن ارباب انواع خودرا بنظر یک دوست شخصی و نزدیک میدیدند واین ظرز تلقی باعث میشد آنچه دردل داشتند برزبان هم بیآورند والبته مطهر احساسات شان را همین تیاتر تشکیل میداد. همچنین سیاست در انکشاف تیاتر دست داشته و یونانی های قدیم مخصوصاٌ اهالی آتن دموکرات بودند واین باعث میشد شهر که شهریان آن دارای حس کنجکاوی و استقلال طبع باشند. دریک جامعه دموکراتیک مردم دارای جوش وخوروش میباشند در مسابقات مراتان یونانی ها باشد ایدوصعوبات میجنگیدند وفایق میشدند. یک دوره از یونان قدیم را «عصر طلایی » یادمیشدمملو از افتخارات عسکری، موفقیتهای هنری وسرگرمی های ذهنی میباشد. که باعث زیاد آن همین جوش وخورش وهیجان وعشق بحیات بوده است.
تیاتردر نظریونانی های قدیم برای یک یکنفررومانتیک نبود بلکه هنربرای عدهء ممتاز بشمار میرفت ومظهر احساسات وعواطف بشری دانسته میشد.
تیاتر درحقیقت تجربه ی بود که بربعضی ازمهمترین مسایل اساسی زندگی، با جرئت و راستکاری ومردانگی حمله میکرد وتمام اعضای جامعه دراین تجربه اشتراک میورزیدند. یکی از ارباب انواع بنام «دیونیزوس» کهخدای بارآورده محسوب میشد درتشکیل وبوجود آوردن تیاترنقش مهمی داشته است. این رب النوع چهره بشاش ، جسم کوچک ورنگ سرخ داشت. درموهایش انگور میآویختند ووقتیکه کسی به چهره اش خیره میگردید از آن سرور حیات تراویش میکرد.
اکثر اٌ از نمایشنامه ها در فیستوال ها بهاری شهر دیونیزیا به افتخار رب النوع مذکور روی صحنه گذاشته میشد. دراین شهر درام های فیستوال مشق وتمرین میشد، مراسم شانداری برپا میگردید ومردم با مشعل های فروزان درخیابان ها رسم گذشت اجرا میکردند.
هرکسیکه در آتن بود یک سال تمام با اشتیاق فرشی آتن اورا میشناخت ومحترم میداشت. در نتیجه وقتیکه نمایشنامه مینگاشت خودرا با موضوعات کوچک و بی اهمیت مشغول نمیساخت وهدفش ساعت تیری مردم نبود وی میخواست افکار و تجاربی را که درحیات اندوخته بود با دیگران درمیان بگذارد وبنابران نمایشنامه های او دارای عمق وقوت میباشد. درآثاراو قهرمانان، شاهان، ارباب انواع را ملاحظه میکنید که به بحران های عظیمی گرفتاراند چون آشیل پدر وموسس تیاتر درجامعه خود بود، عقیده اش بوطن وارباب انواع نهایت محترم و امیدش برای آینده بشر بیپایان بود. ازجمله 90 نمایشنامه آشیل نتنها (7) آن باقی مانده که مهمترین آنها راجع به شهر« ترای» نوشته شده، داستان این نمایشنامه اینطور شروع میشود.
ادامه دارد

سارقان مسلح زندگی باشندگان ولسوالی فرخا ر ولایت تخاررا به مخاطره انداخته است

سارقین
حسیب شریفی

حسیب شریفی

وجود گروه های سارقان مسلح زندگی باشندگان ولسوالی فرخا ر ولایت تخاررا به مخاطره انداخته است. باشندگان می گویند یک  گروه سی نفری مسلح تا کنون بیش از پنجصد راس مواشی را ازین ولسوالی به سرقت برده در صورت عدم جلوگیری ممکن دست به سرقت بیشتر بزنند. امامقام های پولیس فرخار گفته اند تا کنون سیصد راس مواشی ودو سارق مسلح از ارتفاعات ولسوالی ارگو بدخشان دستگیر شده؛ ولی برای از بین بردن گروه سی نفری سارقان مسلح در ارتفاعات میان بدخشان وتخار به ارسال نیروهای کمکی وهلکوپترهای جنگی نیاز دارند

بیش از سیصد راس مواشی سرقت شده روز چهار شنبه به صاحبان اصلی شان درروستای خرم آب ولسوالی فرخارولایت تخار برگردانده شد. عتیق الله فرمانده پولیس فرخار می گوید دو سارق مسلح نیز همراه با این مواشی از کوه های ولسوالی ارگوی ولایت بدخشان دستگیر شده اند. وی افزود یک گروه سی نفری از سارقان مسلح در ارتفاع موسوم به تخت سلیمان در کوه های میان ولایت تخار وبدخشان مستقر شده وزندگی مردم را تهدید می کنند. وی تا کید کرد که  قصد راه اندازی عملیات مشترک را با پولیس بدخشان داشته اما به نیروهای کمکی وهلکوپتر نیاز دارند. عتیق الله فرمانده پولیس فرخار می گوید : « گروه سارقان مسلح به سرکردگی قومندان فدا در ارتفاعات تخت سلیمان جابجا شده بود بعدا پنجصد راس مواشی را سرقت کرده بود که توانستیم سیصد راس آن را با دو سارق دستگیر کنیم .»
ادامه خواندن سارقان مسلح زندگی باشندگان ولسوالی فرخا ر ولایت تخاررا به مخاطره انداخته است

یاد شور بارزار کابل بخیر

 

زمانیکه هنوز مکتب  نمیرفتم ، تنها دو رفیق داشتم، هرروز درکوچه با هم بازی میکردیم. خانه ما پهلوی هم قرارداشت وازسربام هم ارتباط داشتیم. سنجوهم سن وسال من بود اما کمار برادرش با آنکه از من خورد تربود ، نسبت به سنجو زیادتر رفیقم بود، او خیلی اجتماعی بود، زیاد فکاهی میگفت، هردو برادرها مانند برادراصلی با من دوست بودند. مادرشان درشیرین پختن خیلی لایق  بود، هر وقت بدست سنجو وکمار برایم میتایی و لدو روان میکرد…یکروز برایم  میتیایی زیاد روان کرده بود، یکمقدارآنرا برای  فردا ی خود درپسخانه پت کرده بودم…مادرم آنرا پیدا کرد و قصه من درخانه بگوش پدر کلانم رسید. پدرم کلانم  با آنکه حج رفته بود ویک آدم متدین بود اماهر وقت که مرا در کوچه با سنجو وکمار میدید منت میکرد ” برو گم شو…صد دفعه گفتیمت که در کوچه بازی نکو … هرسه ما از کوچه بخانه میگریختیم…. ودر سربام  دور از چشم پدرکلانم  تشله بازی  میکردیم. اگر ما را بیخبر درکوچه گیر میکرد بانوک اعصا چوبش تشله های مارا درجویچه های بد رفت میآنداخت. زمانیکه مکتبی شدم دوستان ورفیق های زیاد پیدا کردم. نه تنها سنجو وکمارا فراموش کردم بلکه مانند دیگران در پی  آزار شان برآمدم. وقتیکه ازمکتب با هم مکتبی هایم میآمدم درراه  آزار دادن هندوها برای ما یک ساعت تیری بود …هیچوقت احساس آنها را در نظرنمیگرفتیم .

ادامه خواندن یاد شور بارزار کابل بخیر

یادی ازبزرگ مرد تاریخ فرهنگی کشور ، شادروان صلاح الدین سلجوقی ، دانشمند، فیلسوف، وشیفته تحول وترقی

زندگی  سلچجوقی
علامه صلاح الدین سلجوقی

زندگینامه  صلاح الدین  سلجوقی
استاد سلجوقی  در گازرگاه شریف آنجا که خوابگاه حضرت پیرهرات “خواجه  عبدالله  انصاری رح ” قراردارد، درسال(1276 ش) پا به عرصه وجود گذاشت. مادرمغفوره استاد صلاح الدین ، عارفه وصوفیه وحافظ  قرآن بود، گویند  این خانم پاکدامن هیچگاه  اوئلاد خودرا بدون داشتن وضو وطهارت شیر نمیداد. مادرمهربان  استاد سلجوقی از نسل سادات اناردره  بود . روایت است که مرحوم صلاح الدین آغای  اناردره  ی  پدربزرگ سلجوقی خبر یافته بود که دخترش  وضع حمل دارد ،چنین وصعیت کرده بود که اسمش را “صلاح الدین ” بگذارند . از قضا همان روزیکه سید صلاح الدین آغا ، جهانی  فانی را وداع کردند صلاح الدین سلجوقی درهمان روز وساعت بدنیا آمدندو نامش را طبق  وصیت  ” سید صلاح الدین آغا”  پدر ومادر ش «صلاح الدین» گذاشتند. از قرار نوشته انجینیر محی الدین سلجوقی چنین نتیجه بدست میآید که مادر استاد سلجوقی گفته است که “صلاح الدین” قبل  از وقت موعود سن وسالش به سخن گفتن آغاز کرده است.
صلاح الدین  مبادی علوم را تا شرح ملا جامی نزد پدر ومادرش خواند وبعدا از دوازده سالگی بحضور اخند ملا عمر سلجوقی تلمذ کرد واین مرد بزرگ اهل قبیله سلجوقی همان ” شیخ الاسلام و المسلمین ” میباشد که بیش ارز یکصد جلد کتاب را بر رشته تحریر درآورده است. چون شیخ الاسلام  آثار نبوغ ولیاقت رادر ناصیه صلاح الدین مشاهده کرد، دانست که او میتواند ازعهده تدریس  شاگردان بخوبی  برآید اورا فرمود  تا به شاگردان تدریس نماید وخود ازاوضاع  بررسی ومراقبت  مینمود.
استاد صلاح الدین  در سن پانزده سالگی با پدرش عازم کابل  گردید. حلقه های دینی وعلمی را ملاقات ومشاهده نمود و نتایج این ملاقات بدانجا کشید که از روی  لیاقت ودانش او، علمای کابل وی را بحیث “نابغه کوچک” بشناختند.
ادامه خواندن یادی ازبزرگ مرد تاریخ فرهنگی کشور ، شادروان صلاح الدین سلجوقی ، دانشمند، فیلسوف، وشیفته تحول وترقی

په تخار ولایت کې کوچنيو سوداګرو ته روزنه ورکړل شوه

خبریال : زلمی اشنا.

نېټه     : (یکشنبې، د ۲۰۱۱ کال د جولای ۱۷مه)

په تخار کې ۳۰ کوچنیو سوداګروته مسلکي زده کړې ورکړل شوې، او  د هغوی له دلې د ۲۶ کسانو د کوچنیو سوداګریو هغه پلانونو ته د المان هیواد لخوا پیسې منظورې شوي چې د خپل کاروبار د پیل لپاره یې معیاري پلانونه جوړ کړي وو.

د دغې زده کړې موده ۱۸ورځې وې، چې په تخار کې د یوې المانۍ موسسې له لوري په لار اچول شوې وه، چې په کې د دغه ولایت د اړوندو شپږو ولسوالیو څخه هم کوچنيو سودا ګرو ګډون کړي وو. په تخار کې د دغې موسسې مشر رحیمي وايي، دوی غواړي چې په دغه ولایت کې کوچنيو سودا ګریو ته وده ورکړي: «د دې پروګرام موخه د افغانستان جګړه ځپلی هیواد له کړکیچ سره مخ سودا ګروسره مرسته ده. خلک هم په خپل ځان باور نه لري او پانګه اچونې ته هم دومره لېواله نه دي. شویو سروې ګانو ښودلې ده، چې په دغه هیواد ښه اقتصادي  فکرونه موجود دي، چې باید پانګه اچونه ورباندې وشي. خو ستونزه داده چې زمونږ مالي سرچینې دومره غښتلي نه دي چې په ښه توګه دوی ته خدمتونه وړاندې کړو. موږ دوی هڅوو چې کاروبار پیل کړي او له نورو مالي پانګو څخه پورونه واخلي او کوچني سوداګریزې چارې پیل کړي.»

هغه په سوداګریزو چارو کې د یوه سوداکریز پلان شته والی د اقتصادي ودې لپاره مهم بولي، د رحیمي په وینا ډیری افغان سوداګر د همدې سوداکریز پلان د نه درلودو له امله له مالي کړکيچ سرمخ کېږي، دوی غواړي کوچني سوداګر له ورته کړکيچ څخه وژغوري او هغوی ته د ښې سوداګري زمینه برابره کړي. رحیمي وايی، سودا ګرو کې باید مسلکي وړتیا رامنځته شي، چې هغوی وکولای شي چې په بېلابېلو برخو کې پانګونه وکړي. په ورته وخت کې بیا د تخار د اقتصاد ریاست چارواکي وايي چې په تخار ولایت کې هم د دولت او د مرستندویه بنسټونو له خوا د خصوصي سکتور د ودې په برخو کې یې د پام وړ کار نه دی شوی. هغه په تخار کې د کوچنیو سوداګرو روزل د کوچنيو سوداګریو د ودې په برخه کې لومړني ګام بولي: «دلته هغوکسانو ته چانس ورکړل شو، چې ښه سوداګریز پلان یې د لود. دغه پیسې چې دوی ته ورکول کېږي که څه هم په هیڅ شمار دي؛ خو د سیمه ییزو کوچنیو سوداګرو د غښتلي کولو په پلمه د لومړني ګام په توګه خورا ارزښت لري. هر پانګه اچونکی، چې سوداګریز پلان او د همدې پلان د پلي کولو لپاره یوه ښه طرحه یا خاکه ونه لري، هغه پانګه اچونکی بریالی نه دی.»

هغه له دولت او مرستندویه بنسټونو څخه غوښتنه کوي چې سودا ګر دې د مالي او نورو اسانتیاوو له پلوه غښتلي کړي. د همدې زده کړې یوه ګډونواله فریبا وايي چې له اته کلونو را هیسې پردې ګنډي او په بازار کې یې پلوري، دا وايي له پخوا راهیسې ورسره دا فکر وو چې که اقتصاد یې پرمختګ وکړي د پردو د ګنډلو کارخونه به جوړه او لسګونه افغان میرمنو ته به په کې د حرفوي زده کړو او کار روزګار زمینه برابره کړي: «اته کاله کېږي، چې پردې ګنډم، یوکال مې امکانات نه درلود، جې ټي زیډ موسسې ته لاړم، چې مرسته راسره وکړي، او خپله کارخونه بېرته جوړه کړم او لسګونه کورنۍ په کې په کار بوختې شي. دبېلګې په توګه که موږ په ورځ کې د پردو یو سیټ جوړ کړو په میاشت کې دریش سیټه کېږي، که موږ هر یو دغه سیټ په څلورنیم زره افغانۍ و پلورو، موږ ته په کې پنځه سوه افغانۍ پاتې کېږي.»

د فرخار ولسوالۍ اوسیدونکی عبدالدیان فایق چې د تخار پوهنتون د کرنې له پوهنځي څخه فارغ شوی او د مالدارۍ په برخه کې پوره وړتیا لري، وایي چې دغې موسسې ته یې د مالدارۍ د یو کوچني فارم د جوړولوپلان ورکړی، څو په وینا یې د دغه کوچني فارم په واسطه له یو لوري خپل کمزوری اقتصاد پیاوړی کړي او له بل لوري خلکو ته په مسلکي او علمي تو ګه د څارویو د روزنې چل ورزده کړي : (( زما سوداګریز پلان د مالدارۍ په هکله دی، په همدې برخه کې مې وړتیا در لوده، زما پلان بریلالی شو. زه غواړم په فرخار ولسوالۍ کې فارم جوړ کړم. زه کولی شم په دغه فارم کې یو شمیر کسان په کار هم وګومارم او یوه اندزه تنخوا چې ورته ورکوم هغوی ته به هم ګټه رسیږي. اوس موږ په دې پوهیږو چې عرضه او تقاضا وسنجوو دغې زده کړې موږ سره مرسته کوي باید د ژوند به هره برخه پلان ولرو.))

دوی وايي، په دې برخوکې که مرستې ورسره وشي نو کوچني سوداګرۍ به وده وکړي او اقتصاد به یې پیاوړی شي. چې په دې توګه نور خلک هم سوداګرۍ ته تشویق شي. خو په دغه ولایت کې د اقتصاد چارواکي وايي چې د مرستندویه بنسټونو په مرسته به دغو سوداګرو ته هم د مسلکي وړتیا او د اقتصادي پیاوړتیا زمینه برابره کړي.

 

زن ستیزی در افغانستان به مرحله جدیدی رسیده است

زن  سیتزی
شعار های که زنان حمل میکردند

هر زور در باره  زنان افغانستان مطالب عجیب شنیده  میشود.
درصحفه  بی بی سی  راپور جالب   توجه  ام را جلب  کرد  که زنان  برای افشای اعمال  نا مطلوب ، دور از اخلاق  اجتماعی مردان  بالاآخره  به سرکها برآمدند وبا شعار « این خیابان مال  من هم است» فریاد شان را ازاذیت  وآزار مردان  بلند کردند.
مرد وزن دوبال یک کبوتر است  که درفضای کشور مساویانه در پروااز باشند تا تعادل را نگهداری  نمایند. اما روزتا روز تعادل درکشورما برهم میخورد، زنان مورد تجاوز قرارمیگیرند، قتل میشوند …زیرهر اسم ورسمی که ممکن است، ازحضور شان در اجتماع جلوگیری میگردد. هرگاه  برادران  هموطن اندکی تعمق  نمایند که زندگی بدون  فرشته های دوست  داشتنی جهنمی بیش نیست…ویا خودرا بجای  خواهران شان  قرار دهند و لذت  آزار را بدانند، شاید درک نمایند که چه  رسوایی را  برپا کرده اند…  اگر یک  روز  زن ” مادر” خواهر ویا همسر تان  درخانه نباشد  لذت  زندگی وجود ندارد.  بگذارید با حضور خواهران تان جامعه مرد  سالاری  را وداع  نمایم . خواهران تان  در جامعه  از خود غروز شخصیت  و وقار دارند… آیا میخواهید  که وقار خوهران تان رااز بین ببرید  ؟   ….
راه  حل  این  پرابلمها را باید در خانواده  جستجو کرد هرگاه  والدین  فرزندان  شان را درست  تربیت  نمایند… حقوق همدیگر را درک  خواهند کرد زیرا حقوق  همشهری وجیبه همه ما میباشد .  در واقعیت امر،  انزوا  کردن  زنان  وعدم  حضور شان  در اجتماع  این  پرابلم  ها را بیشتر خواهد ساخت… درتمام  ممالک  مرد وزن  ممد  وتکمیل همدیگر اند، باید  مساویانه درهرعرصه زندگی اجتماعی حضور داشته باشند.  اما این  افتزاح از وحشت  نمایندگی مینماید…زیرا این نوع برخورد برای هیچ  مرد لذت آور نیست  جز اینکه  خود را تحقیر نموده باشد… کسانیکه  در پی  چنین  حرکات اند  درحقیقت  از واقعیتها  در هراس  اند که تحمل زنان را از نظرشایستگی های شان  ندارند.  هموطن ! اگر مادری  بنود، وجود تو ممکن نبود خواهران تان ،  مادران  فردای  جامعه  اند

برای تان خانه بسازید که در آن خشت وگلی از محبت بکار رفته باشد

الف  سهیل  از پلخمری
پدرم  معمار بود ولی  صداقت  چندان  درکارش  نداشت  …او میکوشید صادق  باشد اما در ضمیرش  هیمن رشته ریشه  ندواده بود  …هرکار را حتا اگر برای  خودش  نیز تنجام میداد ،صداقتش را کنار میگذاشت.   روزگار  پیری  برایش  درس  خیلی خوب داد  مگر افسوس برحالش  تاثیرگذار نبود. او  برادرم را چون  خودش  و مادرم  مرا  چون  خودش  تربیت  کرده بودند.
زمانیکه ما به  سن  ازدواتج  رسیدیم.  برادرم  خانمش را با عدم  صداقت  بدرقه  میکرد. اما شوهرم شخص  بود که از تجارب  خوبی زندگی  برخوردار  بود  ….در اولین  شب  عروسی  از من  خواست بداند  چه نوع  خانه  میخواهم… برایش گفتم : خانه  کوچک ….پرسید  آیا  دل تنگ  نمیشوی ؟… گفتم نه.
باز پرسید  چه  نوع  خانه  میخواهی … گفتم   خانه صفا…
بار سوم  پرشید  بازهم  بگو چه  نوع  خانه  میخواهی  … گفتم  خانه  ایکه  خشت  وگلش  از محبت  ساخته شده باشد  واگر  کوچک  هم باشد  بوستان  جهان  راد در آن  خواهم  داشت.   از محبت  زنا شوهری بهشت دنیا را خواهم  داشت  وبا صداقت  بهشت  اخرت  کمایی خواهیم کرد. شوهرم  که مرد  کار آموزده  بود ، قصری  را  که از پول  رشوه  وخیانیت  پدرش  صاحب  شده بود رها  کرد  خانه  کوچک  و با محبت  از آبله  کف  دستش آباد  کرد  …سه فرزند داشتیم … هرکدام  انها  شگوفه  های  زندگی  پرُمحبت ما بودند.
برادرم  شش فرزند  داشت  که همه  از عدم صداقت  وعدم  اعتمناد در زندگی  زنا  شوهری شان  بوجود آمده  بودند …. روزی  در اثر ترکه  میراث، خانه  پدری  را اتش  زدند…  ونابود گردید … بلی صداقت  ومحبت همیشه  پایدار است  اگر  کوچک  هم باشد . هر آنچه  ازعدم صداقت  بوجود آید نا بود شدنیسست.

په تخار ولایت ځايي چارواکي چې یو شمېر قاچاق وړونکي

قاچاق بران
زلمی-آشنا دتخار خبریال

په تخار ولایت ځايي چارواکي چې یو شمېر قاچاق وړونکي غواړي د دولت له مخالفانو سره د تخار ځينې سیمې ناامنې کړي، خو د تخار امنیې قومندان وايي چې د دولت د مخالفانو او د قاچاق وړونکو څخه د سیمې د پاکونو په موخه يې هڅې روانې کړې دي. هغه وايي چې د همدې هڅو په لړکې په روانه اونۍ څلور تنه قاچاق وړونکي چې د دولت له مخالفانو سره یې لاس درلود نیول نیولي دي. خیرمحمد تیمور وايي چې که څه هم پولیس پوره امکانات په لاس کې نه لري، خو بیاهم دوی کولی شي چې د مخالفان هر ډول کړنې شنډې کړي. نوموړی وايي چې قاچاق وړونکي غواړي د دولت د مخالفانو سره د تخار او تاجکستان په پوله پرتې ولسوالۍ نا امنې کړي څو له دې لارې خپل فعالیت ته دوام ورکړي: «د هیواد یو شمېر دښمنان له بېلابېلو برخو حمایه کېږي، دبېلګې په توګه قاچاق وړونکي، دلته یو شمېر بدکاره او جنایت کاره خلک دي چې د خلکو تر منځ هیڅ ځای نه لري، دوی وسلې لري، خلک زوروي، غلاکوي. یوه اونۍ مخکې موږ یو چاڼیز عملیات وکړ چې په پایله کې یې د مخالفانو څوتنه مشران ونیول شول.» په ورته وخت کې بیا د تخار یوشمېر او سیدونکي د کوکچې په پورې غاړه ولسواليو کې د مخالفانو او قاچاق وړونکو له شتون څخه د سیمې پاکولو په موخه پیل شوي عملیتات ګټور ګڼي او زیاتوي چې خلک باید له پولیسو سره د امنیت په برخه کې مرسته وکړي، څو په وینايې سیمه یې پرمختګ وکړي او د بیارغونې چارې ګړندۍ شي.«خلک په سیمه کې ژوند کوي، دوی کولای شي چې د ناامنیو او نورو ستونزو په هکله پولیسو ته خبر ورکړي چې په کومه سیمه کې مخالفان دي، څو له دې لارې له نا امنیو مخنیوی وشي. کله چې خلک له پولیسو سره  د امنیت په برخه کې مرسته وکړي، په هغه سیمه کې به نا امنۍ به نه وي، سړکونه ، کیکلنیکونه او ښونځي به جوړيږي او خلک به په همدې توګه په تدریج سره د یوه ښه ژوند په لور خپل ګامونه اوچت کړي.» د تخار امنیتي چارواکي وايي چې تخار له تاجکستان هیواد سره اوږده ګډه پوله لري چې زیات وخت د مخالفانو او په سیمه کې د قاچاق وړونکو له خوا د امنیت د خرابوالي هڅه کېږي، خو هغه زیاتوي چې د دغو عملیاتو په ترڅ کې به سیمه د هغوی له شتون څخه پاکه شي او د خلکو اندېښنه به هم له منځه لاړه شي.

 

فرهاد دریا هنرمندیکه همیشه برای ملیتهای مختلف میسراید

آهنگ جدید
فزهاد دریا

فرهاد دریا  نام  آشنا  برای  تمام  ملیتهای  افغانستان، مملک هم زبان ، همچنان شخصیت  صاحب  افتخار در جامعه هنری  وفرهنگی  ما میباشد.  او در مورد هنرش  همیشه تلاش  کرده  تا برای  پیوند  ملیت های  مختلف  کشور پل اتصال باشد. او با اجرای  کنشرتهایش، کمک به  اطفال  افغانستان  و با پشتکار هنریش ، با فداکاریش  این  مقام وشخصیت را کمایی نموده  است. اینک  آهنگ  جدید اورا خدمت تان پیشکش  مینمایم. لطقاً روی ویدیو  فشار دهید .

http://youtu.be/CvkWD-VOmFw

اکنون شما دوستان را به دنیای موسیقی افغانستان دعوت مینمایم

عزیزان  و دوستداران   موسیقی  با نام  مرحوم  محمد سلیم سرمست موزیشن معروف  افغانستان  آشنا  هستند.  خوشبختانه  استاد مرحوم فرزندان  هنرمندان ودانشمند  از خود بجا گذاشتند. داکتر  احمد ناصر سرمست  فرزند رشید خانواده  مرحوم سرمست در رشته  موسیقی  تلاشهای فروان  نموده اند . شما عزیزان را به  شیندن  صحبتهای  داکتر  سرمست  دعوت مینمایم  وقابل  یاد آوری  که  صحبت   او را از سایت جدید آنلاین برای  شما دانلود نموده ام ، بشنوید

صحبت داکتر احمد سرمست

هویت وشخصیت خانم ها هنوز هم درذهن خود زنان محصوراست

 

فرهنگ داستان نویسی
حمیرا قادری داستان نویس افغان

فرهنگ سنتی چنان در طی سدها دست وپای زنان را با زنجیربسته  است  که حتا ذهن زنان خود شان را سانسورمینمایند… خودم نیزدرحالت نوشتن قلمم را درمحدود نگهمیداشتم اما زمانیکه کتاب ” پا برهنه بازگشت ” را نوشتم، قلم ازمحورش فزون تراوید، حالت مشهود خانم هایکه درکتاب حضور داشتند به زبان شیوا بیان کردم…
بعد منتظرماندم چه نوع  انعکاس ازخوانندگان کتاب خواهم دید. خلاف انتظار به استقبال خوبی مواجع گردیدم زیرا درطی چندین سال  دراثرخشونت جنگ همه  راز ها بی پرده افشاه گردیده است و جای  برای مستوربودن واقعیت ها وجود ندارد یعنی مردم  ازلابلا اوراق واقعیتها نخوانده  بلکه وقایع را مشاهده کردند.
هدف یک نوسینده و شاعر باز گو کردن واقعیت های تلخ وشیرین زندگیست چه بخواهم ویا نه، حوادث اتفاق میآفتد…اما چرا ازتحریرش آبا ورزیم…  کتاب دارای حافظه قوی است، وقایع را برای سده های بعد حفظ  میدارد ونسل آینده رااگاه  میسازد.
ازداستانهای حمیرا جان قادری خیلی خوشم  میآید اما او نیزگفتنی هایش را سانسور کرده است …میدانم عوامل  که باعث سانسور قلم خانم ها و حتا مرد جامعه ما گردیده است هماناٌ فرهنگ سنتی است باید برای رایج ساختن هر پدیده جدید مبارزه کرد، تا کهنه جایش را رها نماید. این  مبارزه خیلی مشروع وانسانی است تا چند درحاشیه گفت وشنود نمایم. باید سریع البیان بود  زیرا اگر امروز سرعت عمل  بخرچ ندهیم راه  رسیدن به  مقصود را طویل ساخته ایم. چنانچه  شاعر شیرین  سخن  کشور  خانم  بهار سعید یگی از سخن سرایان سریع الهجه شعر دری میباشد که شجاعانه  از فصاحت شعرش دفاع و مبارزه کرده است. اکنون شما عزیزان را به صحبت خانم هموطنم ” حمیرا جان قادری” دعوت مینمایم که بشنوید و ازصحبت هایش و ازخوانش داستانش لذت ببرید. البته شایان یادآوریست که مصاحبه راازسایت جدید انلاین دانلود نموده ام.  برای  شیندن صحبتهای  خانم  قادری  روی  لینک  فشار دهید .

داستان حمیرا قادری

حمیرا قادر در باره داستان نویسی خود صحبت میکند

سویډن کمېټه د تخار په یولسو ولسوالیو کې

ریپورت
زلمی آشنا د تخار ولایت خبریال

سویډن کمېټه د تخار په یولسو ولسوالیو کې ۲۱۰ کلیوالي ښونځي لري چې ‍په کې څه باندې ۶زره ماشومان زده کړه کوي. په تالقانو کې د دغې موسسې چارواکي وايي په دغو ښونځیو کې هغه ماشومان چې د لارې د لرې والي له کبله نشي کولای دولتي ښونځیو ته په وخت ورسیږي، د زده کړې چانس تر لاسه کوي. په تالقانو کې د سويډن کميټې د ښونې او روزنې مسوول سید مختار سادات وايي چې د دغه پروګرام له لارې هر کال د تخار څه باندې دوسوه زده کونکو ته په خپله سیمه کې د لومړني زده کړې لار اواريږي: « د کلیوالي ښونځیو د جوړیدو موخه د لرې پرتو سیمو ماشومانوته چې د دولتي ښونځیو د لرې والي له کبله له زده کړې پاتې کېږي، د زده کړې زمینه برابرول دي. وروسته له دې چې دغه زده کونکي څلورم ټولګي ته رسیږي، که دولتي ښونځی ورته نزدې وي دولتي ښونځي ته لېږل کېږي او که نه نو تر اتم ټولګي پورې په همدغه ښونځي کې زده کړې کوي. »

ادامه خواندن سویډن کمېټه د تخار په یولسو ولسوالیو کې

تا بہ کی

از رجنی  پران  کمار

تا بہ کی

ای دل دیوانہ ام ، در سینہ گریان تا بہ کــــی

قطرہ ، قطرہ مردنت در تاب ذلفان تا بہ کـــی

گر خدایت داد فخر ھمســـــــــــری با یــــاد او

پر بـزن بر اسمانہا ، قید زندان تـــا بــہ کــــی

دلبر بیگانــہ خو با اجنبي ھــا خــــو گرفــــت

در فراقش آہ وزاری ، شور و افغان تا بہ کــی

در رۂ دلــدار درد خــار می بــایـد کشیـــــــــــد

می بری در عشــق او رنــج رقیبــان تـا بہ کی

ھمدرد و بت دلسوز ، جز او کــس نبـــــود یار

از پي نیـم ںـگـاھــی دل پـریشـــان تا بہ کـــی

دولت وصلــش بمــن تسکیــن خاطر میدھــــد

من بہ امید وصال ، ایــن درد ھجران تا بہ کی

کوکب اقبال من ہر بار میخندد چــو گـــــــــــل

با امیــد وصــل او ، حال پریشان تا بہ کـــــی

کرد طوفان حوادث روز گــــارم را خـــــــراب

با دل محزوں ،خراب از رنج طوفان تا بہ کی

رضا را باید شناخت

 

رضا  جوان با استعداد   وطن

رضا فرزند غلام یحیی در سال 1990 در شهر مزار شریف تولد شده در سال 1999همراه با فامیل خود مهاجر درپاکستان بعدا تاشکند و  در سال 2006 در کانادا آمده است.این نو جوان وطن ما در سال 2010 با جوایز نقدی( اسکالر شیب) مکتب لیسه را در ونکوور  به اتمام رسانیده است.

وی با ختم دوره ی لیسه رونده کالیژ (آرت  دی جی تال میدیا) شده در جریان تحصیل  از طرف کمپنی (جنریت دی جی تال میدیا  کارپریشن) که کمپنی فلم سازی مشهور است به کار دعوت میشود .

ادامه خواندن رضا را باید شناخت

به تصاویر نگاه کنید آیا این مراسم راازدواج مینامید یا جنایت بشر؟

ارسالی  : ج پلوشه  از هالند

ازدواج 450 دختر 6 تا 10 ساله با مردان 16 تا 36 ساله

همراه با عکس  های  از مراسم حماس:

ازدواج  دسته  جمعی  450 دختر از سن شش تا ده  ساله با مردان  شانزده ساله تا سی وشش سالهدر عزه .
متتن  این  حادثه بزکگاز زبان  المنی  است که ئ میتوانید  با مترجم گوگل  به  انگلیسی ویا فارسی  بر گردانید.  باور کردن این چنین جنایتی حتی در شرایط حاضر که به اخبار بد عادت کرده ایم واقعاً دشوار است
سبعیت تا چه حد؟..
هزینه جهیزیه را هم که میدونید از کجا آورده  اند؟؟؟؟

لینک منبع به زبان المانی

لینک منبع ترجمه شده با مترجم گوگل

 

جنایت بشر
به این چهره معصوم نگاه کنید
جنایت بشر
عروسبی اطفال شش ساله
جنایت بشر
مراسم عروسی