گرچند مرگ وميرمادران درهنگام ولادت درتخار، ظرف سال هاى گذشته آمار بالايي داشت؛ اما مسوولان صحت عامه ى تخارمي گويند كه باتلاش هاى زيادى دولت افغانستان وجامعه ى جهانى، اكنون مرگ وميرمادران درهنگام ولادت رابه ۵۰ درصدكاهش داده اند.
با خجسته زنی از دیار کمری ولایت کابل آشنا میشوید. من خوشبختانه با ایشان در جریان انتخابات دوره دوازدهم شورای ملی سال ۱۳۴۴ در حوزه چهارم رای دهی شهرکابل معرفت حاصل کردم، و بعد از موفقیت در انتخابات رابطه ما محکمتر شد۰ جوانان و زنانی که درین حوزه انتخاباتی کار میکردند او را به اسم عمه جان صدا میزدند، بنابرین من نیز او را عمه جان میګفتم و تا کنون هم نمیدانستم که نام شان (آرا) است ، همه او را بمثابه یک زنی با احساس ، زن عاشق به میهن ، عاشق به آزادی و انسانیت میشناختند۰
خبرنگاران تخار در با تدویرهمایشی توهین و حمله به جان خبرنگاران در جریان تظاهرات تخار را محکوم کرده و از مراجع مسوول خواستند در چنین مواقع حساس درپهلوی حمایت از خبرنگاران امنیت آنان را نیز تامین نمایند.سیدیاسین دهزاد مسوول اتحادیهی ملی خبرنگاران تخار از لت و کوب و چندین مورد توهین و برخورد خراب از جانب مسوولین و مردم در جریان تظاهرات یا دآوری نموده گفت : « خبرنگار روزنامه 8 صبح، خبرنگار تلویزیون آیینه، تلویزیون ملی افغانستان، تلویزیون مهر، رادیوی همصدا، رادیوآی خانم، خبرنگار بخش اوزبیکی بی بی سی و چند تن دیگر از رسانه های هستند که در جریان تظاهرات تخار آسیب دیده اند.» خبرنگاران تخار با تاکید برنقش خبرنگاران در انعکاس وقایع و حوادث از جامعهی جهانی و نهاد های صنفی خبرنگاران و دولت خواستند تا به وضع خبرنگاران توجه نموده و خبرنگاران را آزرده نسازند. در این حال دفتر دیده بان رسانه های افغانستان با نشر اعلامیهای لت وکوب خبرنگاران مستقر در ولایت تخار را حین تهیه گزارش از جریان تظاهرات علیه نیروهای بین المللی شدیدا تقبیح نموده خواستار رسیدگی لازم دراین زمینه توسط ارگان های مربوط می باشند. در این اعلامیه همچنان آمده است که : « سازمان نی حمایت کننده رسانه های آزاد افغانستان به صراحت اعلام میدارد که خشونت در برابر خبرنگاران فدا کاری که می خواهند حوادث ورویداد ها به صورت بی طرفانه منتشر سازند در مغایرت با قانون اساسی و قانون رسانه های همه گانی بوده خاطیان هر مقامی که باشند باید جوابگوی این اقدامات غیر قانونی خویش باشند. مردم هم باید بدانند که هرگاه دست به تظاهرات می زنند این خبرنگاران وگزارشگران اند که صداها،سیماها وخواست های آن ها را منعکس می سازند؛ لذا ضروب وشتم خبرنگاران فقط یک اقدامی غیر مدنی بوده نشان دهنده عدم فرهنگ تظاهرات می باشد. موظفین امنیتی کشور در چنین مواقع باید با خبرنگاران همکاری نموده وسعی نمایند که زمینه دستیابی آن ها به معلومات را فراهم آورند واین یکی از وظایف آن هاست؛ نه این که دوربین ها وکمره های خبرنگاران را مصدوم نموده وخود آن ها را موردضرب وشتم قرار دهند. به این وسیله از وزارت محترم اطلاعات وفرهنگ کشور به عنوان وزارت سکتوری رسانه ها تقاضا می نمایم تا دراین زمینه توجه جدی نموده خاطیان را به پنجه قانون بسپارد.» عبدالجبار تقوا، والی تخار با قدردانی از عملکرد خبرنگاران در جریان تظاهرات وعده سپرد که در خدمت خبرنگاران خواهد بود و برای رشد فعالیت رسانه ها تلاش خواهد نمود. وی گفت در جریان این گونه حوادث مشکلاتی برای خبرنگاران پیش می آید، که ما تلاش می کنیم درآینده چنین مواردی تکرار نشود و از خبرنگاران حمایت صورت گیرد.
کابل ( پژواک ، ٣١ ثور،٩٠ ): فريده کوچى سناتور درمشرانو جرگه درحاليکه خواندن ونوشتن را کمتر بلد است، ميگويد که کار و خدمتى را که او به مردم نموده ، کمتر افراد باسواد انجام خواهند داد.
اين سناتور انتصابى متولد ولايت جوزجان بوده، اما بيشتر در ولايت بلخ زنده گى نموده است، اوکه تا صنف ششم تعليم ديده ، مدعى است: خدماتى که وى به مردم انجام داده بهترازخدماتى يکتعداد باسوادان است.. وى به دليل نداشتن تذکره تابعيت، سن واقعى خود را دقيق نميداند اما ميگويد که بيش از ٤٠ سال دارد. خانم کوچى درحالى که با لباس واقعى کوچيها به حيث سناتور انتصابى درکرسى اختصاصى اش روزانه در مشرانو جرگه حضورمى يابد ؛ به اين باور است که دوست ندارد به جزء از لباس کوچى لباس ديگر به تن نمايد. فريده که لباس کمرچين آيينه دوزى به رنگ فيروزه اى به تن وچادر سياه با خط هاى زرى سفيد به سر داشت و پيشانى ، زنخ ودستانش توسط سوزن، خال کوبى شده بود،گفت که او همواره لباسى را که درخانه به تن مى نمايد به همان لباس به مشرانو جرگه وساير مجالس ديگر ميرود.
اين سناتور درمصاحبه اختصاصى با آژانس خبرى پژواک گفت که او خدمت صادقانه براى مردم را بالاتر ازداشتن سواد مى داند. وى افزود : (( هى ! تو چى ميکنى سوات ( سواد ) مره همى دهن مه سوات است ، مغز مه سوات است ، حافظه مه سوات است ، تجربه مه سوات است ، همى کار هار ا که مه کرديم والله اگر سوات داران کرده باشن…)) موصوف مى گويد که بخاطرحفظ واعادۀ حقوق مردم کوچى وساير اقوام درکشور، دادخواهى هاى زيادى نموده است وبه همين دليل، توانسته به مجلس سنا راه يابد. اين سناتور علاوه ميکند که از هفت سال بدينسو کورس هاى سواد آموزى را براى يکتعداد زنان بيسواد به کمک موسسات کمک کننده داير کرده و به حيث نماينده زنان درکميسيون حقوق بشر ورياست امور زنان فعاليت هاى داشته است.
سحرگاه روز۴ شنبه، ۲۸ ثور آغاز یک تظاهرات خشونت بار در تخار بود که در پی آن ده هاتن زخمی و کشته شدند. هزاران تظاهر کننده خشمگین پس از وارد شدن به شهر تالقان به سوی دفاتر ولایت، فرماندهی پولیس ومقر پی آرتی آلمان ها هجوم آوردند. مظاهره چیان ضمن محکوم کردن حمله شبانه ی نیروهای خارجی بالای یک منزل مسکونی که منجر به قتل چهار عضو آن شده خواستار شناسایی ومجازات عاملین اين رویداد شدند. مظاهره چیان با سر دادن شعار های ضد آمریکایی و ضد دولتی از منطقه ی گاومالی تالقان راهپیمایی شان را آغاز کردند و در ظرف چند دقیقه ی محدود حال و هوای شهر تالقان را دگرگون کردند. آنان با خشم و نفرت زیاد در مقابل حمله ی نیرو های ناتوشیشه های دفاتر دولتی را شکستند، ملکیت های عامه را تخریب نمودند و سرانجام به دفتر نیروهای آلمانی مستقر در ولایت تخار هجوم بردند که با مقاومت پولیس و محافظان قرارگاه تیم بازسازی ولایتی مواجه گردیدند. در نخستین ساعات این درگیری شمار زیادی از زخمی ها و کشته به شفاخانه ی ولایتی تخار منتقل شدند.
پاکستان کشوریکه ایجاد آن بر مخاصمت و تجزیه صورت گرفته ، بنا بر خواست ایجاد گران آن با همان روحیه تحجر و تعصب سازمانیافته رشد نموده ، نظامیان فریب کارو بنیاد گرایان متعصب و فتنه گر همیشه اسکاندار قدرت و رهبری در ان کشور بودند و هستند . کشوریکه در ظاهر منحیث عضوی از خانواده جامعه بین المللی با الحاق در میثاق ها و کنوانسیون های ملل متحد خود را جا زده ولی در واقعیت از همان ابتدای تشکل اش با سیاست های دوگانه ، مزورانه و در مخالفت با همه پرنسیپ های حقوق بشر که غرض ایجاد فضای دوستی، همنوایی و تشنج زدایی در بین ملل پذیرفته شده است، ادامه خواندن اعلامیه شورای افغان های مقیم دنمارک؛ در رابطه به تقبیح حامیان تروریزم
دوستان گرامی اگر مایل باشید که داستان را مطالعه نمایند ؛ لطفاٌ روی کلمه ادامه خواندن فشار دهید . برادر هموطنم {الف، شین} چهان سپاس از شما که برایم اجازه نوشتن این واقعیت تلخ را دادید؛ امید طرف قبول تان گرفته باشد.
سرپرست وزارت زنان ناراحت های روحی وروانی زنان کشور را طی صحبت درتلویزیون ناشی از کمبود ویتامین “D” میخواند، روز مادر را در قصر وزارت زنان با مصارف گذاف برگذارمیسازد، برای نمایش تجملی گاه گاهی عقب میز خظابه قرار میگیرد و اما این همه خطابه ها وتجلیل ها برای زنان چه دردی را مداواست؟…او از کاهش پرابلم های زنان سخن میگوید، در حالیکه خبرنگاران از عدم امنیت زنان در سر تاسر افغانستان راپور میدهند. جناب فهیم فطرت خبرنگار آزانس خبری روز “پروان-21 ثور” مشلاتی را که در باره زنان ولایت پروان خانم سرپرست وزارت زنان قناعت بخش خوانده بود، مینویسد{ خانم سرپرست امورزنان امروز طی سفری به ولایت پروان باغ زنانهء آن ولایت را افتتاح کرده اذعان داشت که وضعیت زنان دراین ولایت نسبت به ولایت های ناامن به مراتب بهبود پیداکرده است. وی تصریح داشت که یک سلسله مشکلات هنوزهم فرا راه زنان دراین ولایت وجود دارد اما انکشافات درعرصه های معارف وصحت را برای زنان امیدوارکننده خواند. اما فوزیه، خانمی که درمراسم افتتاح باغ زنانه شرکت کرده بود میگوید که آمدن تشریفاتی وزیرزنان وافتتاح باغ زنانه مشکلات زنان پروان را مرفوع کرده نمیتواند. او؛گفت که وزارت زنان باید درقسمت فراهم کردن کارهای زیربنائی وایجاد شغل برای زنان این ولایت توجه مبذول بدارد تادر وضعیت اقتضادی آنها بهبود بوجود آید.} اگروضع زنان بهبود میباشد پس کمبود ویتامین ( D) هرچه زودتر در زیرآفتاب سوزان افغانستان رفع خواهد شد. خانم فرشته ندا، راپوتر دیگری مینویسد{ در حالی که مقامات دولتی افغان و نهاد های دفاع از حقوق زنان در این کشور از تلاش ها به هدف بهبود وضعیت زنده گی زنان و مادران سخن می زنند، اما زنان افغان از عدم توجهء مسوولین و عدم دسترسی به امکانات سخن می گویند. ده ها تن از زنان که در مراسم تجلیل از روز مادر به روز یکشنبه در مقر وزارت امور زنان افغانستان در کابل راه اندازی شده بود، درد های دل شان را درمورد مشکلاتی که دارند، چنین بیان کردند(ما همه صد در صد به آگاهی ضرورت داریم. وزارت های صحت، اقتصاد و تعلیم و تربیه باید با ما همکاری کنند.در قسمت زنان هیچ وقت در افغانستان توجه نه شده و نه هم می شود. در محفل امروز بسیار پول به مصرف رسیده بود، اما برای زنان هیچ چیزی در نظر گرفته نه شده بود، حتی ما را یک گیلاس چای و یا یک بوتل آب هم ندادند.این عده که شکایت داشتند، بیشتر زنان باشنده شهر کابل بودند، اما بسیاری از زنان افغان در ولایات و مناطق دور افتاده این کشور از مشکلات جدی تر شکایت دارند.اما در پاسخ به این همه مشکلاتی که زنان در افغانستان دارند، مسوولین در این کشور می گویند که برای زنان برنامه ها و پروژه های جدی دارند که در گذشته نیز اجرا شده و در آینده نیز یکی پی دیگر به اجرا گذاشته می شود. داکتر حسن بانو غضنفر؛ گفت که برای رسیده گی به مشکلات زنان و مادران افغان باید برنامه های بیشتری نیز طرح شود وی در ادامه چنین گفت؛ آنچـه که تا امروز اجرا شده کافی و بسنده نبوده، برای دریافت راه حل معقول برای چنین معضلات بزرگ اجتماعی، تمام ارگان های دولتی و غیر دولتی ذیربط، موسسات ملی و بین المللی، تاجران وطن و وزارت امور زنان آماده است تا دور هم بنشینیم و طرح بیرون رفت از این معضلهء بزرگ اجتماعی را که سال هاست دامن گیر عدهء از خانواده های بی بضاعت افغان شده است،دریابیم.زنان افغان در جریان سال های جنگ بیشترین آسیب ها را تحمل کرده و بار سخت زنده گی را حتی در نبود مردان خانواده های شان به دوش کشیده اند.بسیاری از این زنان شکایت دارند که پس از سقوط ادارهء
زنان برای گدایی
طالبان، شماری از نهاد ها به نام کمک به زنان تاسیس گردید، اما فعالیت این نهاد ها از دایرهء شهرها بیرون نشده و حتی در شهر ها نیز به زنان مستحق هیچ امداد صورت نگرفته است.} طی سالهای متمادی متاسفانه این قشر عزیز ومادران نسل آفرین کشور در شرایط خیلی ناگوار زندگی را پیش میبرند. با آن همه پولهای هنگفت که از طرف کشورهای غربی تحت پلان وپروژه های انکشافی در افغانستان کمک میدارند ، چطور کوچکترین مشکل زنان جامعه که داشتن سرپناه، بیمه صحت، تعلیم وتربیه ، زیر بنای اقتصادی ، ایجاد کار برای بیوگان، حقوق کار و مزد مساوی برای شان درنظر گرفته نمیشود.از زندان های زنانه بررسی لازم صورت نمیگیرید و تجاوز بر عفت زنان در سرتا سر افغانستان توسط کارمندان دولت،پولداران، وقدرتمندان امور صورت میگیرید.تجاوز در زندان های زنانه ،وضع رقت بار زندان زنان وحشت آوراست . زنان خود ادعا دارند که سطح آگاهی شان بلند برده شود، زیرا دلیل عمده عدم فهم زنان از حقوق شان میباشد. مقاله خوانی خانم غضنفر درد زنان ومادران عزیز مارا دوا نخواهدکردباید هر چه بیشتر توجه در بلند بردن سطح اگاهی زنان با ابیجاد کورس های اموزیشی اقدام جدی از طرف وزارت زنان صورت گیرید. شاید خانم سرپرست وزارت زنان همچو مسایل و مشکلات را شینده نتواند اما این تصاویر از وضع زنان در افغانستان سخن میگوید. ویدیو های منتشره از تجاوزات جنسی، سنگسار زنان ، لت وکوب زنان، گوش وبینی بریدن ها،وخود کشی وخود سوزی زنان در تمام نقاط کشور جهان را به وحشت انداخته است.
خانم جوان مورد تهدید عشق یکطرفه قرار گرفت. اما باید گفت که عشق کاردل است با رز وتهدید خریده نمیشود، تیزاب پاشی بروصورت نازنین خانم آمنه بهرامی، که شدید ترین تهدید بخاطرعشق احماقانه بود، چه سود ببارآورد…حکومت ایران حکم قصاص متهم را صادرنمود، فیصله قصات را باید تمجید نمود، زیرا خانم بهرامی اززندگی روشن به تاریکی کشانده شد، واین زندگی نیز کمتراز مرگ نیست، خانم بهرامی کتاب درباره عشق یکطرفه مجید تحت نام چشم دربرابر چشم نوشت، خواندن این نوع کتابها خیلی وحشتناک است اما خوب است که واقعیاتها گفته شود تا باعث پند دیگران گردد. با کور کردن وقصاص آن مرد مجنون آنچه خانم آمنه بهرامی درد وسوزش تیزاب را کشید ، وی را تسکین خواهد کرد، ومجید قبل از قصاص باید سوزش تیزاب را حس نمایند وتاریکی را که برای خانم بهرامی تحفه داده بود دوباره باز ستاند. در این باره حکومت های مختلف ایران طی چند برای تداوی خانم آمنه بسیارکوشیدند، عدالت خویش را نیز تطبیق نمودند تا باعث تنبیه دیگران گردد. بیننده عزیز میتوانید بالای لینک فشار دهید و جریان محکمه را با صدرو حکم محکمه در حضور داشت متهم و خانم امنه بشنوید وتماشاه کنید. http://youtu.be/HPngILTFgRM
درکشورسنتی چو افغانستان آبرو وحیثیت یک دختروابسته به عزت وآبروی فامیلش میباشد، در چنین حادثه تلخ چه باید کرد. حکومت افغانستان درهیچ نقاط کشور امنیت مردم را تامین کرده نمیتواند، تجاوز در تاریخ کشور بدین وحشت برکودک 12 ساله صورت نپذیرفته بود. اما با هشت ثور 1371 –ش- میمون تجاوز نیز برای کسانیکه مسلح بودند و میباشند، امرعادی وجزحق قانونی شان شمرده میشود، زیرا حکومت برای برسی همچوجنایات وقه نگذاشته است. دراولین راپورکه بعدااز سقوط طالبان طرف بی بی سی درمورد تجاوز این دختر وقتل مادرش توسط طالبان رخ داده بود تمام جهان شوکه گردید، اما با برگشت دوباره برادران هیچ نوع باز د اشت،بررسی وحفظ آبرووحیثت فامیلهای بهادداده نشد. ازهمان تاریخ تجاوز بردختران خورد سال رایج گردید. باور داریم که این چشمان پر اشک را هیچ کس فراموش نکرده است وفلیم این حادثه را نیز از طریق بی بی سی هموطنان گرامی تماشاه کرده اند.
اشک های سوزان از اثر تجاووز جنسی سال 1371
سال پارما شاهد تجاوز برعفت فوزیه خواهر هراتی ما توسط افراد مسلح پولیس در ولایت هرات بودیم، دیدیم که هیچ نوع مجازات برای متجاوزین داده نشد و به کمک افراد مقتدر ولایت مربوط مجرمین ازحبس نیم بند نیزرها گردیدند، امسال که سر آغاز سال است شاهد تجاوز برطفل 12 ساله در ولایت تخارهستیم. این حادثه ؛ برآبرو وحیسثت تمام افغانها برمیخورد زیرا تجاوز به طفل 12 ساله جنایت بشراست. درولایت کگندز عشق را سنگسار مینمایند، درتخاربرطفل تجاوز طفل مینمایند. مردم نیز در آشفتگی بسرمیبرند، فرهنگ عقب مانده وسنتی جای آنکه برای شریفه و فامیلش حس همنوای داشته باشند، برخلاف طفل 12 ساله باچشم حقارت مینگرند، یعنی چه …. نمیدانم چرا مردم بی احساس وبیتفاوت شده اند. اگرهمین بیتفاوتی و بی اتفاقی مردم نباشد، هیچکس قادربه تجاوز برناموس کس نمیگردد. هموطنان عزیز چه میشود که بخاطر دفاع ازناموس خویش با هم متفق باشیم …تا دست متجاوزین داخلی وخارجی را کوتاه سازیم. وحدت مستلزم سعادت ماست … اگرامروز تو دربرابرهمسایه وهمسایه دربرابرتو بیتفاوت باشند، دزد هرآنچه خواسته باشد برآورده میسازد. اگرمردم با ورحیه وحدت دلسوزی وهمسایه داری برای امنیت، کوچه، قریه شهر ووطن خود، ازبیتفاوتی، تعنه زدن کارنگیرند، وحشیان تجاوزبرعفت دختران، زنان، این عمل غیر انسانی را تکرار نخواهندکرد. زیشخند ها ازکجا سرچشمه میگیرید، ازعقب ماندگی و بیتفاوتی در برابر یک عمل زشت وغیر انسانی که خیلی دردناک است. این حالت جای تاسف وتاثر است نه برای سرگوشی های افتزاامیز… سلاح بدوشان چه دولتی اند ویا غیردولتی با استفاده از نظقه ضعف مردم ” عدم اتفاق”را با تهدید ها های مختلف به سکوت وادارمسیازند…که این سکوت درحقیقت راه نجات وگریزمتجاوزین ازچنگ قانون است. فامیلها نباید سکوت تلخ ومرگباررا بخاطرتعنه زدن مردم نا اهل برخویش تن روا دارند. هرگاه چنین عمل دوراز انسانیت به استهزان مردم برسد، برای جلوگیری از تکرارحادثه فامیل بالا اخره از زهر خند وزیشخند خوداری مینمایند. نمیدانم جرم آن کوک چیست؟؟؟؟ به سخنانش گوش کنید .
سایت نگاه زن ، تجاوز پولیس بحرین برعفت خانم جوان 20 ساله و شهادت او را چنین اطلاع میدهد.
«آیات القرمزی»، شاعر محبوب و بسیار جوان بحرینی، محصل پوهنتون تربیت معلم،
ayatalghermeziخانم آیات شاعره بحرین
یکی از کسانی است که در میدان لولو (شهدا) پشت تریبون رفت و سرشا) پشت تریبون رفت و سرودههای تازهاش را در تمجید از انقلاب مردم بحرین برای انقلابیون قرائت کرد. اشعار حماسی او، آمیزهای از انتقاد به وضعیت کنونی و تأکید بر ظرفیت و توانایی ملت بود. بهویژه در یکی از اشعارش، مستقیم به نخستوزیر، “خلیفه بن سلمان آل خلیفه”، تاخت که تشویق شدید حاضران در میدان را به دنبال داشت. او در این اشعار صریحاً حکومت را فاقد قدرت درک توصیف کرده و اظهار داشت قانون برای حکومت در حکم بازیچهای است که هرگاه بخواهد، آن را پس میزند! از آن روز “آیات” بارها مورد تهدید قرار گرفت. مادرش میگوید: «نامهها و ایمیلهای سرشار از توهین، اهانت، دشنام و حتی تهدید به ضرب شتم و قتل به دست ما میرسید؛ به ویژه صفحاتی در فیسبوک برای تهدید و توهین به دخترم راهاندازی شد. آیات به حوزۀ پولیس شکایت برد؛ اما او را مسخره کردند و مورد توهینهای سخیف قرار دادند! نامهها و گزارشاتی که او از این وضعیت به محکمه و نهادهای حامی حقوق بشر ارائه داد، محفوظ است.» بهدنبال حملۀ نظامیان آل سعود به بحرین، دیکتاتور بحرین برای بقای خویش دست به اقدامات گوناگونی زد. از طرفی اردوی دولتی آل سعود و آل خلیفه، با فیر مستقیم، مردم معترض را از سرکها پراکنده ساختند؛ نیروهای پولیس بحرین، با نظارت و رهنمایی افسران کویتی و اماراتی و پشتیبانی اردوی سعودی، پوستههای بازرسی بسیاری در هر کوچه و سرک راه انداختند تا فضای رعب و وحشت شدیدی را پدید آورند؛ دولت بحرین با اعلام حالت اضطراری، رسانههای مستقل را توقیف موقت کرد؛
مادران جهان روزگرامی داشت شمارا از صمیم قلب تبریک عرض میدارم ، در هر کجا زیست دارید در نشاد ومسرت زندگی را استقبال نماید و با خانواده تان دور از گذند روزگار باشید. برای شما مادران گرامی چند اهنگ بمناسب این روز خجسته به اواز هنرمندان معروف کشور و یک پارچه شعر از خانم سیما سماشاعر معروف کشور به آواز ماری مطمیین، تقدیم میدارم .
درچندین دهه اخیر کشورهای آسیایی وافریقایی، درحالت فقیرمیزسیتند، برای پیداکردند کار وزندگی شباروزی برای تولد پسر بیشتر توجه داشتند نا دختر. در کشورهای غربی نیزنسبت بلند بودن سطح زندگی، خانواده ها بیشترازسه طفل را مجازنمیدیدند. جهان غربی برای تکمیل نفوس وکارمند برای کارهای شاقه ونازل دروازه مهاجرت ها را گشودند، نسل تازه وارد بکارهای سنگین گماشته شد ونسل جدید مهاجرکمبود نفوس جامعه را تکمیل کردند. اما بدبختانه درکشورهای شرقی عدم رشد فکری؛ تمدن، ترقی علمی، کارشاقه مربوط بازوی مردان بود…بدین دلیل ازتولد دخترغمگین میشدند واین شیبوه باعث بلند بردن سطح تبعیض جنسی گردید. تبعیض به غرور مردسالارسی افزود ، جای آنکه چاره اساسی علمی برای رفع نقصیه وپرابلم های اقتصادی بنمایند، وکسب تحصیل برای فرزندان را مساوی مرعی سازند تا یک قسمت کار جامعه را زنان و دختران با آگاهی تحصیلی شان انجام میدادند برخلاف از تولد دختر ناراحتی وخشونت نشان دادند، اززنان مانند برده استفاده کردند و میراث شوم مردسالاری خویش را برای نسل بعدی بجا گذاشتند؛ نسل های بعدی با تعصب وتبیعض بیشتربا دختران وزنان بر خورد کردند وبالاآخره تبعیض جنسی بیک درد بی درمان جهانی مبدل گردید. اما طبیعت بکام انسان های گاهی نمیچرخد، باید انسانها خودرا با آمرطبیعت عیارسازد وانچه را طبیعت ویا “خدا” لازم دیده قناعت نمایند. اما به کشتن زنان، دختران، فروش شان مانند برده وبرخورد غیرعادلانه دست زدند. حتا بعضی مادران برای از بین بردن حمل شان به سقط جنین بدون آنکه توازن جامعه وجهان رامدنظرداشته باشند، مبادرت میورزیدند. نسل امروزجهان درقاره های مختلف ازعدم توازن وکمبود جنسیت رنج میبرد. این مشکل گریبان گیر شرق وغرب میباشد نظربه تحقیقات که صورت گرفته ، مردم در اکثریت کشورها ازنداشتن همسردست وگریبان اند…. تعداد مجرد در نسل امروز بیشترازچندین دهه گلوگیر مردان گردیده است. این حاد ثه خود یک پرابلم بزرگ برای زنان باراورده و اکثراٌ تجاوزات جنسی درغرب ناشی ازهمین نقصیه میباشد. اکنون مردم درقاره هند نسبت کمبود جنسیت دربد ترین شرایط قراردارند. خرید وفروش زنان، تهیه جهیزیه کمرشکن وکمبود زن، باعث میگردد تا دربرابر زنان خریده شده برخوردغیرانسانی صورت گیرید ویا جهت مخالف قضیه را فکرکنیم والدین ازتهیه وتدارک جهیزیه کمرشکن نیز با دختران شان با خشونت برخورد مینمایند. سوال ایجاد میگردد آیا بشربالاتر ازخدا فکرمیکند؟ درکشورهای که تعصب مذهبی وجود دارد تعصب جنسی نیز وجود دارد. درکشورهای عقب مانده و کم سواد که خدا شناسی رااز امام میآموزند وخود برای شناخت خدا، طبیعت، وسیستم بیالوژیکی جنسیت تلاش عملی نمیکنند، تعصب خیلی آعمار بلند دارد که عدم فهم شان را نشان میدهد. اصلا ریشه تعصب وتبیعض ازجهالت آب میخورد. فعالین حقوق بشر به این عقیده اند که کاهیش جمعیت زنان تطبیق سنت های کهنه در ازدواجها عدم استقلال اقتصادی زنان عوامل عمده تنزیل مقام زنان درجامعه میباشد. درکشور های عقب مانده عوامل اصلی تبعیض جنسیت را اقتصاد تشکیل میدهد. هرگاه اقتصاد خانواده ایجاب نماید، فرزندان خانواده از علم بهره مند گردند، تبیعض از بین میرود، اما در فروپاشی افتصادی زن مانند برده متعلق به اقتصاد مرد بوده ودرمعرض خشونت قرارمیگیرند. مسله مهم دیگر که سطح تبیعض رابلند میبرد ارتباط دادن سنت های کهنه میباشد که بدبختانه عوام همه سنت ها را به مذهب ارتباط میدهند. درحالیکه درهیچ کتاب مذهبی حقوق دوگانه برای بیشریت درج نگردیده است. والدین باید مسوولیت های خویش را دربرابراطفال شان فراموش نکنند واز آوان کودکی فرزندان شان را درجهت برتری ویا کم بهایی قرارندهند. درکشور ما نیزفرهنگ سنتی خیلی حاکم میباشد وزنان از این ناحیه شدیداٌ رنج میکشند. یک مسله مهم را نباید فراموش کنیم که درطی سه دهه جنگ کشور به کمبود های جنسی مواجه است ، نباید درحق زنان جفا صورت گیرید؛ جفا درحق زنان درحقیقت جفا درحق مردان جامعه میباشد. اگرامروز زنان بیرحمانه بقتل میرسند ویا خود نظربا آلام اجتماعی دست بخود کشی ویا خود سوزی میزنند، نتیجه آن نسل آینده را متاثر میسازد. به امید آنکه جهان درمجموع متوجه توازن جنسیت باشد وازتولد دخترنباید خشونت نشان بدهند بلکه خوشنود باشد تا فرزندان شان درآیند به مشکل کمبود جنسی مواجه نگردند.
کتاب رفیق بی ازار ومونس بشریت میباشد وخواننده میتواند ذهن نویسنده رابا مطالعه صحفات کتاب کشف کند واز تراویش قلمش دریابد که نویسنده درکدام زمان ودرچگونه شرایط زندگی داشته و ازکدام حادثه متاثربوده ودست بقلم برده است. کتاب درهر مورد که نوشته شده باشد، خواند آن برای هرگونه کتاب خوان ذوقمند یکبار حتمی وبا ارزشمند است. زیرا همان طوریکه تصاویر در ذهن انسان شکل میگیرید وبر جسته میشود وبه تصاویر آمیزش میکند تا تخیلات ذهنی وفکریش را درعمل تطبیق نماید کتاب نیز برای خوانده آن الهام بخش است. زیرا نوسینده شاید عاشق بوده باشد، شاید از حوداث طبیعت ناراضی ونارحت بوده ویاشاید هم حوادث جنگی اورا متاثرساخته باشد. چه خوب است که یکبارسینه کتاب بکشاییم ودروگوهر انرا بیرون بکشیم. ترویج کتاب خوانی درکشور های که دارای فرهنگ عالی وپیشرفته اند، خیلی ارزشمند بوده ومسوولین برای ترویج کتاب خوانی از تکیکهای مختلف استفاده مینمایند، ازسنین خیلی کودکی یعنی از کودکستان معلمین آنهارا به خوانش کتاب عادت میدهند. کتاب یگانه وسیله ارتباط بین انسانهاست، زیرا نویسنده گان را ازطریق خواندندگان آثارشان درجهان معرفی مینماند وآثار شان دست بدست برای خوانندگان انتقال میگردید. نویسندگان برای تنویراذهان عامه خدمات ارزشمند انجام داده اند، بنابر این خدمات ارزشمند درسال 1995 سازمان ملل متحد”یونسکو” تاریخ بیست سوم اپریل را به مناسبت درگذشت میگوئیل سروانتس نویسنده مشهور اسپانیایی و ویلیام شکسپیر شاعر ونمایشنامه نویس معروف بریتانایی بنام روز ترویج خوانش کتاب اختصاص داد، همه ساله بتاریخ 23 اپریل درتمام کشور های جهان از این روزعلمی طی مراسم خاص تجلیل بعمل میاید وترویج کتاب خوانی را درجامعه انتشار میدهند. اما متاسفاتنه در افغانستان قضیه برعکس است نه تنها برای ترویج کتاب خوانی توجه صورت نمیگیرد بلکه کتابها درآب شنا میکند وبا در زباله دانی انداخته میشود. دولت افغانستان که درتقویت بنیه مالی ورشد سکتورهای خصوصی مصروف میباشد این مونس بی همتا رااز یاد برده است، برایش بهای چندان قایل نیستند. ترویج خواندن کتاب درکشور که به فقدان سواد دچار اند کمترین توجه نگردیده است، درحالیکه میتوانند ازهمین طریق یک تجارت مثبت، بنیه اقتصادی مولف، ناشر وخوانندگان کتاب را تقویت نمایند. برخلاف کتب مورد ضرورت کشورما در پاکستان با نازل ترین کیفیت، طبع میشود، به هیچ وجه از نطر کیفیت وقمیت باراز ندارد. ترویج کتاب خوانی ازطرف وزارتهای تعلیم تربیه از طریق استادان باید توسعه گردد و ازطرف ورارت هنر وفرهنگ کار تبلیغاتی در رسانه ها جمعی باید صورت گیرد و خوانش کتاب را برای همگان رایج سازند. نفش فعال و موثر تبیلغات دراین امرخیر برای هیچ فرد خالی از نفع نخواهد بود. متاسفانه قرار راپورسایت بی بی سی از قول آقای “سعید” استاد دانشگاه کابل { آن قدر برای کتاب ارزش کم قائل هستند که جای آن را در دامنه “جوی شیر” تعیین کردهاند که آبهای فاضلاب به طرف آن سرازیر می شود. ما هنوز بازار کتاب نداریم؛ جوی شیر منطقهای در مرکز شهر کابل و در دامنه کوه آسمایی واقع است. بخشی از کناره غربی خیابان آسمایی به غرفههای کتابفروشی اختصاص یافته است. خانههای عقب این کتاب فروشیها و بخشهایی از تپههای کوه آسمایی خارج از نقشه شهرداری ساخته شده و فاضلاب مطابق نقشه شهری ندارد} وای برما، چطوراز نسل آینده وطن توقوع داشته باشیم که درحفظ ؛ نگهداشت و خواندن کتاب توجه بدارند. …زمانیکه درسایت بی بی سی وضعیت کتاب وکتاب خوانی را در سرزمین خویش خواندم، بی بهانه اشک ازچشمانم سرا زیر گردید …. وای برما .
این جانب قمرگل زاخیل بهترین تبریکات وتمنیات نیک خودرا خدمت تمام مادران جهان بخصوص مادران داغ دیده افغان وهنرمندان عزیزکشورم تقدیم میدارم. از خداوند برای همه مادران صحت وسلامتی و سعادت آرزو برده وبرای یک صلح دایمی درکشور ما دست دعا و نیایش بدرگاه خداوند متعال بلند میدارم، زیزا زنان و مادران بیشترازجنگ نفرت دارند وبه صلح نیازمند اند. آرزو مندیم برای هموطنانم اینست که برای صلح وثبات کشور از هر طریق ممکن کوشا گردیم زیرا اکثریت مادران وطنم چون من در جنگها آسیب دیده اند . بناٌ آهنگ “سپینه کوتره” بخاطر صلح در سالهای قبل سروده ام خدمت مادران گرامی وتمام هموطنانم تقدیم میدارم تا پیام صلح مرا بگوش شان برساند . الهی دعا ما مادران بدربار خداوند قبول گردد. آمین
تجلیل وگرامی داشت از مقام خجسته مادرباید ازبدو پیدایش بشریت به گرامی داشت
اهدا به مادران جهان
از مقام مادر جهان ” بی بی حوا” که بشریت از وی بوجود آمده است ومادر تمام بشریت
بوده اند،باید یادهانی میگردید. اما بنابرعدم رشد بشریت وکسب فضلیت زندگانی، درطول
تاریخ تجلیل از روزهای خچسته ” مادر وزن” صورت نگرفت، زمانیکه بشریت در امور زندگانی قدم های بسوی تکامل زندگی اجتماعی وکسب فضلیت گذاشتند، جاطلبی نیزتقویت گردید که ازهمان آغاز مادران نسبت عدم توجه برمقام وشخصیت شان رنج کشیدند، در جنگهای مختلف که در جهان صورت گرفت ومادران درعزای پدر، برادر، شوهر وفرزند شان مویه کردند. درسالهای { 1832 تا 1905} میلادی خانم{ آنا جارویس} که دارای یازده فرزند بود وازمرگ ومیر فرزندانش سینه پرُ التهاب داشت، تنها چهار فرزندش زنده ماند بود، بس. او در امورصحت اطفال بخاطرنجات حیات شان از مرگ ومیرخدمات شایانی انجام داد، سخنرانی های زیاد بمنظور وضع صیحی واجتماعی زنان وکودکان نمود، درسال { 1858 } میلادی یک روز را بنام روزکارمادربنیاد گذاشت زنان را بخاطر کارجمعی، حمایت کودکان وحفظ آنها درمقابل امراض گوناگون، دعوت وتشویق کرد. اناجارویس زن اگاهی بود، فضای دوستی را بین طرفین جنگهای داخلی امریکا پس از پایان جنگ ایجادکرد. تحکیم دوستی را بین مادران، سربازان طرفین جنگ داخلی تقویت بخشید ودروحدت ملی وآشتی طرفین مبارزه پیگیرنمود. در رابطه ارج گذاری مقام ووظایف مادر میتوان ازسه زن { انا جارویس، آنا جارویس “دوم ” دخترش و خانم جولیا وارد هئو سومین زن نام برد که ازجمله بیناد گذاران روز مادرمحسوب میشوند. جولیا وارد هئو (1819 تا 1910) میزیست، او یک شاعر صلح دوست بود که از جنگهای داخلی امریکا، همچنان فرانسه والمان متاثر بود وبه ادامه کار اناجارویس در سال 1872 روزی را بنام مادران صلح دوست بنیاد گذاشت. بدین ترتیب” جولیا وارد هئو” برای مادرانی را که درجنگها فرزندان وهمسران شان راازدست داده بودند، با ارشاد سخنرانی و سرودن اشعارصلح دوستانه، اجتماع مینمود. صلح درجامعه جنگزده ازهمین جاه آغاز گردید اما این روز درامریکا به رسمیت شناخته نشده بود، که بتاریخ نهم ماه می سال {1905} اناجارویس اول درگذشت ودخترش اناجارویس ” دوم” ادامه کار مادرش و خانم ” جولیا وارد هئو” را جاویدانه ساخت. آنا جارویس “دوم ” (1864 تا 1948) میلادی با نوشتن نامه به قانونگذاران کشوربرای رسمی ساختن روزمادرتلاش فراوان نمود. وی برای اولین باربتاریخ دهم ماه مي 1908 میلادی درشهری که مادرش در روزهای یکشنبه درمدرسه کلیسا تدریس کرده بود، روزمادررا جشن گرفت. به تدریج مردم دیگر شهرهای امریکا روز مادر را جشن گرفتند تا سال 1912 چهل و پنج ایالت امریکا روز مادر را رسماٌ تجلیل کرده بودند. درسال 1914، به دستور رئیس جمهور وقت امریکا، “ویلسون” روز مادر به عنوان یک روز ملی به رسمیت شناخته شد. تاریخ نهم ماه می روز درگذشت خانم اناجارویس ” اول” زن مبارزکه بخاطر صلح، دوستی وحمایت اطفال وزنان حیاتش را وقف کرده بود میباشد.” روحش شاد باد” بعد در قاره های مختلف ازمقام مادرطی کنفرانسها تجلیل بعمل آمد.زنان پیام اور برایگ صلح” اند، تلاش دارند،تا با مخالف با جنگ و پیشبرد امر صلح مبارزات سه خانم فقید امریکایی را زنده نگهدارند وعلیه پلان های جنگ وتجاوز مبارزه شان را ادامه بدهند. از جمله در سال 2006 میلادی زمان جنگ امریکا با عراق زنان ومادران با تظاهرات 24 ساعته را در مقابل کاخ سفید در مقابله با سیاستهای جنگ افروز دولت امریکا در روز مادر دست به تظاهرات صلح آمیز زدند.
با تجلیل از مقام گرامی مادران،آنانکه در هر کشور بخاطر صلح پیکار نمودند، سایت ماریا دارو روح شالن را شاد میخواهد وب رای مادران غمدیده وطن که بیشتر از سی سال در زیر دود باروت جنگ نفس میکشند و با از دست دادن عزیران شان المناک اند، صبر جمیل، شکیبایی میخواهد. مادران جهان نگذارید تا هیولای جنگ دهن باز کند وجگر گوشه های تان را غارت نماید.
کسی کہ ترا دارد چقدر خوش نصیب است ، اما من کہ جز حسرت ان ھا را در دل دارم۔ حسرت روز ھای زندگی ات را ، حسرت غم ھایت را بلی۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔حسرت ترس ھای زندگی ات را کہ چرا تمام زندگی ات را بترس زیستی۔ وقتی کہ نطفہ در وجودت نشرو نما میکردم میترسیدی کہ ایا سلامت بدنیا خواھم امد ؟ ترس از کار ھای سنگین پریز میکردی کہ بہ طفلت صدمہ نرسد، حتا ترس ان را داشتی کہ طفلت پسر خواھد بود یا نہ کہ چون مادر کلانم و پدرم برایت اخطار دادہ بودن کہ بچہ میخواھند، وقتی بدنیا امدم ترست دو چند شد ، اولین کاری کہ کردی دست ، پا و چشمانم را امتحان کردی کہ سالم است یا نہ؟ مرا ھر لحظہ صدا میکردی کہ ایا شناوایی دارم یا نہ ؟ اولین گامھای را کہ برداشتم گوشت گرفتی ، اما در درونت دلخورہ گی داشتی کہ ایا طفلم راہ رفتہ میتواند یا نہ ؟ زمانی کہ راہ میرفتم بہ عجلہ نگاہ ھایت مرا پاسداری میکرد کہ بہ زمین نخورم۔ حتا بہ یاد دارم کہ در خواب با نورزش بالایم دست میکشیدی کہ از نموی قدم خاطر جمع شوی۔ شبی گفتم کہ میترسم ، مرا بہ اغوش گرفتی تکان ھای قلبت را احساس میکردم ، من در دنیای کودکانہ خویش خوابیدم اما تو تا صبح نحوابیدی۔ مادر جان تا کی ترس ، ترس ھای نا تمام شدنی ات را ھیچ وقت دوست نداشتم ، زمان مکتب رفتن فرا رسید ، تا وقتیکہ بر نمیگشتم در ترس بودی۔ یادم میاید کہ شبی تب کردہ بودم تمام شب بالای بالینم نشستی و تکہ را بہ آب سرد تر میکردی و بہ سرم میگذاشتی تا تبم کم شود۔ کمی بزرگ شدم ترست باید کم میشد اما ترست دو چند شد اگر بہ سفر میرفتم ھزار مرتبہ دعا میخواندی و تا امدنم رنگ پریدہ بہ در خانہ نگاہ میکردی ، وقتی مرا نامزد میساختی باز ھم میترسیدی کہ ایا من خوشبخت خواھم شد؟ مادر جان بس است ، بس است و کنار بگذار ترس ھایت را، اما نہ ترس تو کمی نداشت کہ نداشت ، حتا در وقت جان دادن ھم ترس با تو بود ،ھمیشہ میگفتی کہ مرگ حق است از خداوند میخواستی کہ اولاد ھایت در بالینت باشند ، تا اخرین رمق حیات ، ترس ۔ ترس ۔ ترس۔۔۔۔۔۔۔
مادر ! روزت مبارک باد…
روزغمهایت ویا روز نشاد جوانیت را که بنام همسر زندگی درچنگ یک مرد اسیر شدی…نمیدانم کدامین آنراو را برایت مبارک باد بگویم ویا روزیکه که بنام مادر احمد …رسول، صمد وغیره یادت کردند…ومسرور بودی که بالاآخره بیک اسم مسما شدی …. درغیر آن یک موجود بی مسما در جامعه برای پیداکردن هویتت سرگردان بودی…یادم است که برایم قصه کرده بودی{ شب عروسیت مادرت زار گریسته بود}. نمیدانستم چرا مادریی در شب عروسی دخترش میگرید….اماحال میدانم که چرا؟… توومادرت وامثال شما کسانی بودید که بشریت را دردامان تان نشر ونمو نمود، من ازتو بدنیا آمدم وهمین طورپدرم از مادر بزرگم بدنیا آمده است و این سلسله تا مادر جهانی ما {بی بی حوا} میرسد. اما نمیدانم چرا بین خودت وپدرم فاصله وجود داشت. روزی را بخاطر دارم که به ناله هایت کسی بها نمیداد، تو درحال مریضی باید برای فامیل نان می پختی ودرد هایت را درپخت وپز و آشپزی بفراموشی میگذاشتی… حتا زمانیکه حمل داشتی کسی بتو ترحم نمیکرد. زمانیکه میخوابیدی، دربسر خواب در دل شب ناله هایت مراازخواب بیدارمیکرد ، من که در بسترمیجنبیدم دردهایت وغم هایش را فروکش میکردی تا بیدارنشوم…مگرتواز گوشت، خون واستخوان ساخته نشده بودی…نمیدانم برایت چه نام انتخاب کنم. مقاومت، حوصله وبرده باری ترا چطور بیان کنم…. لبخند تلخ ترا که درهمه حالت نثارپدرم میکردی، که اصلاٌ مستحق نبود. زمانیکه دست راست وچپم را نشاختم، تا درجستجوی نام ویا لقب هستم، ترا بدان یاد کنم. هرقدر جستجو کرد واژه زیبا که شایستگی ترا داشته باشد نیافتم…بالاخره دانستم که زیبا ترین کلمه است.
مادرت روزت مبارک اما چرا یک روز؟ تو مستحق روزهای زیاد هستی …چرا باید یک روز را برای زن ویکروز را برای مادر تخصیص داده اند… مگر تو همان شب وروز را که مرا در وجودت پروریدی، بدنیا آوردی… وخون دل خوردی که تربیه ام کردی، دستم را گرفته راه رفتن را یادم دادی، روزت محسوب نمیشود؟
درهرقدم که من از زمین بلند میکردم، صورت زیبا یت زیباتر میشد ودر دلت شادی میکردی که فرزندم گام اول رابرداشت، همه آن روزها جز حسات پربار وشیرینت بود. مگر من از گام های اول تا این دم که خودم پدر شده ام انتظار حمایت ترا دارم… وتو تا زمانیکه زند بودی مشوش من بودی . بگذار مادر بعوض پدرم
یک شاخه مرسل
از تمام جفاهای که او درحقت روا داشت معذرت بخواهم زیرا تو سزاوار آن نبودی، برخلاف تو سزوار بوسید وزیارت هستی …
میدانم چرا کلمات زیاد در وصف زن و مادر گفته شده است، اما ایکاش بجای گفتن درعمل ترا احترام میکردند…. امروز، روز مادر است، نمیدانم کدامین چیز را برایت مبارک باد گویم…. غمهایت را ویا حوصله مندی ات را.
من بجز یک شاخه گل که دربرابر مرقد میگذارم، چیزدیگرندارم،
جز تمام سرگذشت زندگینت را در دیدگانم مجسم میسازم، برویت درود میفرستم، ایگاش یکبار دگر بتوانم دست وپایت راغرق بوسه سازم.
در اسطوره ی قدیم آمده است که آیین زردشتی ارزش بیش از همه چیز را به زن و مادران نسبت داده ۰ به اعتقاد زردشت زن و مرد در آفرینش برابر و از یک ګوهر اند۰ به پاداشت راستکاری مادر ، بهشت را به او ارزانی نموده اند۰ اصلا در آیین زردشتی ( زمین نماد زن و مادر ) است۰ زیرا زمین مانند مادر بارور میشود و در آغوش میګیرد، زنده ګی ، سرسبزی و تراوت را به وجود می آورد و نګهدار است در عهد باستان اهورا مزدا به تساوی سه مرد و سه زن هستند۰ ایزد های مرد عبارت از « ایزد بهمن» ایزد اردبهشت» « ایزد شهر یار» و سه تن ایزد زنان عبار اند از « ایزد میترا مادر» فرشته نګه بان، عهد پيمان و فروغ روشنایی۰« ایزد اناهیتا مادر» فرشته نګهبان عنصر آب « ایزد اسفندا ر مز» فرشته ی موکل بر ماه اسفند و نماد زمین بار ور که زمین در آن وقت خود نماد زن بود و میتوان ادعا کرد که در آن زمان به مادر حرمت زیادی داشتند۰ هر یک از الهه ها وظایف خاصی را پیش میبردند میترا الهه خوش اندام، بلند بالا ، توانمند ، بیدار خواب نګهبان ،میترا دارای هزار چشم و هزار ګوش وی نخستین ایزدی است که پیش از طلوع خرشید، جاویدانه بر فراز کوه البرز می آید ۰ او نخستین زنی است که از فراز بلندی ها سر بیرون کند و از آنجا تمام منزل ګاه آریا یی را دیده بانی کند، وی به همه چیز آګاه است و به همه زندګی میبخشد ۰ اهورا مزدا، میترا را در شایستګی ، همپاییه خود آفریده است و این امتیاز بزرګی است ! ؟ اناهیتا مادر، زنی است توانمند ، درخشان و سوار بر ګردونه که چهار اسپ بزرګ و سفید، یک رنګ و یک نژاد که باد، تګرګ، باران و ژاله انرا میکشند۰ او به فرمان اهورا مزدا به زمین آمده تا دختران آماده بر زنا شوهری و زنان بار دار را در هنګام زایمان یاری رساند، در اویستا « اناهیتا » به پیکر دوشیزه جوان، زیبا و برومند میماند۰ وی جامه زرین ګرانبها و پر چین به تن دارد۰ ګشواره های زرین چار ګوشه ای از ګوش ها آویخته، ګردن بند بر ګردن نازنین بسته و بر فراز سر او تاج آراسته با یکصد ستاره جای دارد۰ از خلال اسناد متذکره چنین بر می آید که در آن عصر بسیار قدیم که هنوز خط و کتابت وجود نداشت ، نو آتش را کشف نموده بودند، ولی اهورا مزدا توجه خاصی به زنده ګی زنان و مادران داشت که فرشته ی از جنس خود شان نګهبان آرامش آنها تعیین نموده بود۰ و بخصوص هنګامیکه « اهورا مزدا» « جا ماست» را برای همسری «پورچیستا» جوان ترین دختر خود بر میګزیند، از پورچیستا میخواهد که پس از رای زنی با خود و اندیشیدن با خود تکلیف قبولی خود را به جا بیاورد ۰ بعدا به دختران خود و سایر دختران جوان ګفت: شما را اندرز میدهم که با اندیشه بشنوید و درستی بیاد بسپارید که با ګفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک زنده ګی کنید۰ بیګمان که این برای هر کدام شما پاداش نیک است۰زردشت در « ګات ها» هژده بار رسما از اسفندار مز یاد می کند، و با شکوه تر از همه در سروده های ۴۵ بند چهارم آمده است که اسفندا ر مز دختر اهورا مزدا خوانده شده و همه ساله بنام اسفندار مز جشن بزرګی بر پا میګردید، در آن روز مردان به همسران خود به پاس برده باری ها و فداکاری هایشان بخشش میدادند و بر این باور بودند که ستایش این یزد مادر ، مهربانی، عشق ورزی و همسری است۰ و هر ګونه نا مهربانی در حکم نا سپاسی و بی اعتناعی بر اوست۰ پس درین روز پیشه و کار را رها نموده به خجسته ګی هستی زن و مادر به جشن و پای کوبی می پرداختند و با پیشکش کردن هدایا به زنان و مادران از آنها سپاس ګذ اری مینمودند، همچنان زنان تمام کار های خانه را درین روز ویژه به پدران و پسران میسپردند۰ در کشور عزیزما افغانستان بعد از ګذشت قرن ها در تمام ادوار تاریخ که شاهد ظهور و اعتلا، سقوط اندیشه ها و ادیان مختلف بودیم، زنان و مادران نماد عالیترین سرچشمه ی حیات انسانی بشمار رفته اند۰ احترام وخدمت ګذاری به مادر را از بزرګترین وجایب خود دانسته اند و در فرهنګ پر بار کشور ما مادران را با صفات انسان دوستی، بزرګواری،شکیبایی،وفاداری،ازخود ګذری و حوصله مندی دانسته اند۰ بنا بر همین ملحوظا ت در تاریخ روز ۲۴ جوزا را روز رخصتی و جشن مادر نامیده اند که به ابتکار یک عده خانم های روشنفکر وتحصیل یافته: محترمه صالحه فاروق اعتمادی، محترمه کبرا نورزایی، محترمه لطیفه کبیر سراج،محترمه نفیسه مبارز مدیر مسول مجله میرمن،محفل شانداری در ریاست دمیرمنو تولنه بر ګذار میشد و به یک عده زنان برجسته و موفق هدایا توزیع میګردید۰
چنانکه در اولین محفل روز جشن مادر شادروان ګل جان حبیب که چهار فرزند داکتر به جامعه تقدیم نموده بود مادر سال شناخته شد و مستحق جایزه ګردید۰ متاسفانه سه دهه جنګ ها تمام عرصه های زندګی را بهم زد بخصوص بعد از هجوم به اصطلاح مجاهدین و طالبان سیا اندیش و زن ستیز، مادر با شرف افغان را به قربانګاه بردند، به زنجیر بستند و به اسارت کشیدند۰ و هر ګونه توهین، تحقیر،زجر، شکنجه،لت و کوب و سنګسار را بر آنها روا داشتند۰ وکابوس وحشتناک اسارت زنان رااز طریق رسانه های ګروهی به جامعه بین امللی انعکاس دادند و روان هزاران مادر با شرف و آزاده را که در تاریخ ګذشته اند نا آرام ساخته۰ در خاتمه جشن مادر را به پاس مادرانیکه نمونه شجاعت، پایمردی، مبارزات دادخواهانه و شاخص میهن پرستی و انسان دوستی بودند به همه زنان و مادران کشورم در خارج و داخل کشور تبریک و تهنیت میګویم۰ منبع و ماخذ ماهنامه پیک خبری ایرانیان
تقربیاٌ هشت یا نه سال بعد اورا دیدم، پسرکوچک یازده ساله یا دوازده سال معلوم میشد با آنکه لبان خند کودکانه داشت، قلبش بکلی تیره وتهی ازحرارت محبت بود. او درپطلون مردانه کاملا فرو رفته بود، فکرکردم پطلون ازپدرش است اما نبود، با آن پطلون یک بلوز زنانه پوشیده بود. آن بلوزنیزازمادرش نبود. فکرکردم، بعضی آن لباسها را ازروی احساس به اوپوشانده بودند. با وجودیکه پدرومادرداشت اما فکرمیکردی هیج وقت والدینش اورا دوست نداشتند؛ قلبش تکه سنگ بود زیرا هیچوقت خشنود دیده نمیشد. فکررمیکنی بعضی اطفال با وجود داشتن والدین، ازبی مهری یتیم معلوم میشوند. بچه ها مانند پرنده های خوش خوان پرُهیاهو ها وخوشرنگ هستند، اینسو انسو میپرند، چهچه میکنند، شمادمانی مینمایند. اما اودر کنارجوی قریه مینشست، سرش را پایان میانداخت وکف آب ایستاده جوی را با ناخن میزد وخودرا مصروف نشان میداد. هرگاه بچه های هم سن وسالش به او میگفتند” پسر متفکر ” میخندید واگرهرزه اش میخواندند، عصبی میشد وچهره اش تغیرمیکرد وبا دندان های چرکینش لبش را میگزید گویا همین حالاحیوانی درند یی را بادندان میدرد. خانه داشت اما خانه بدوش بود، نان داشت مگر گدایی میکرد…هیچ چیزنداشت حتا عشق هم نداشت زیرا با کلمه عشق ومحبت بیگانه بود اندک ترحم دردیدگان بی رمقش دیده میشد وآن ترحم صرفاٌ برای یکنفربود و بس. فکرمیکنید وقتیکه چنین موجودات مسکین مرد میشوند همیشه با چرخ آسیاب نظام زندگی و اجتماعی خورد میشوند ویا نظام اجتماعی را بکام خود میچرخانند، خشن میشوند، میدرند، میزنند ومی بندندویا برعکس از تجربه تلخ خویش انسان عادل میشوند. این بچه با آنکه خیلی چرکین بود اما صفایی را دوست داشت، ماه یک یا دوبار کنار جوی خارج ازقریه میرفت وبدنش را تمیزمیکرد. باهمان لباس چرکین درقریه بر میگشت، مقابل خانه که بنام کاکا شیرو ملک یاد میشد می ایستاد … ساعتها بدان کلکین مقبول که با پرده های گلشن سفید آراسته شده بود می ایستاد. دخترخانم زیبا گاه گهی ازآن کلکین سرش را بیرون میکرد… بچه با رنگ پریده ازمقابل خانه خودرا کنارمیزد ودربغل دیوارمخفی میشد. این عمل را تا سن تقربیاٌ بیست سالیگی تکرارکرده بود….بعدا نا گهان ازده وقریه ناپدید شد. همه آن طفلک متفکر وچرکین را فراموش کردند… بچه های ده وقریه بزرگ شدند، بزرگان پیرشدند، وبعضی مردند…همه با اوبیگانه شدند، دیگرکسی اورا با آن قیافه بخاطر نداشت … اما اوبا مردم، محیط زادگاهش بیگانه نشده بود. سیروسفر زیاد کرد، یاران بیشمارپیدا کرده بود مگرهیچگاه خاطره آن حویلی بزرگ و آن کلکین مفشن را فراموش نکرده بود. سال یکبار بار ویا هرشش ماه یکبار میآمد ومقابل آن کلکین می ایستاد وبرمیگشت کسی اورا نمی شناخت، هیچ کس اورا بچه متفکرصدا نمی کرد، کسی آزارش نمیداد، آرام ازراه برمیگشت وروانه محل بود وباش خود میگردید. چندین سال ازنا پدید شدن اودرقریه گذشت، آن دختر که از کلکین سرش را میکشید…وبچه ازدیده او خودرا مخفی میکرد…نیزپیرشد. بچه متفکر کارهای شاقه راانجام داد، رنج بسیار کشید. هروزدرکنار رستوانت مدرن ومجلل می خزید تااز پسمانده های رستورانت تناول نماید…شخص متمول با اوسرخورد و او را درباغبانی و مزدوری خانه اش اورا گماشت، بچه ازاطفال خانوده سواد را دزدی کرد …سواد آموزی نظربه جبرزمان بود، اوباید سودای و ضرورت خانواده را مطابق فرمایش میخرید ومیآورد… اوازکودکی برای یک شکم نان بسیاردزدی کرده بود، دزد ماهربود. دزدی وتفکراین دو کلمه اورا درعمیق افکاردنیا پست وبلند، غنی و درویش، پیاده وسوار، ظالم وعادل، محبت وخشونت غرق نمود…هرشب درکنارپسران ارباش زانو میزد ودزدانه از آنها سواد میآموخت …این دزدی ماهرانه با تفکرمعقول دل ارباب را شکارکرد؛ ارباب اورا شامل مکتب کرد، درسن خیلی پیشرفته شمولیت مکتب برایش دشوارنبود، زیرااو دزد بود، حتا علم را نیز دزدی مینمود. شبانه با ارباب وپسرانش ازپستی ها وبلندی های دنیا میشنید ونظریات آنهارا میدزدید، بعضاٌ منطق ضعیف پسران ارباب به تاثراش میافزود، ومتاثرش میساخت. زیر آنها درناز و نعمت بسرمیبرد وقمیت زندگی نمیدانست وفکرمیکرد مسحق همه نعمت دنیا میباشند. مگراودرباره هرچیز فکر میکرد، روی همین تفکرش اربابش اورا همیشه پسرخطاب میکرد و بعضاٌ ازوی مشوره میگرفت. او روزآخرامتحان به موفقیت پسری کرد وبعداختم طرف همان قریه رفت، مقابل همان کلکین ایستاده شد نگاه کرد ونگاه کرد، نگاه وبرگشت. زمانیکه دپلوم خودراازدانشگاه گرفت بازهم مقابل همان خانه ودربرابرهمان کلکین برای چند دقیقه استاده شد مایوسانه برگشت، اینکه چه پیامی برای آن کلکین داشت، کسی نمیدانست. تازه ماموریت راآغاز کرده بود، اربابش پیشنهاد ازدواج را برایش کرد. هنوزبرای ازدواج آماده نشده بود. او به ازدواج قطعاٌ دل بستگی نداشت…هنوز پلان های را که با مغزمتفکرش طرح کرده بود، عملی نکرده بود. برای تطبیق وعمل ان زمان میطلبید. روزسه شنبه اربابش آماده برای رفتن کدام جنازه داشت… اونیزهمان روز ناراحت بود وشب تمام شب همان خانه وهمان کلکین که مقابل می ایستاد خواب دیده بود….به تعقیب اربابش منزل را ترک نمود وطرف همان قریه رفت تا مقابل همان کلکین ایستاده شود… وقتیکه در قریه رسید از تجموع مردم سرایسمه شد، ازهمان کلکین که آن دخترخانم سرش را میکشد، صدای شیون زنان بلند بود. قلبش تکان خورد، رنگش پرید، تمام بدنش میلرزید، نمیدانست چه اتفاق افتاده، با آنکه ازآن خانه رانده شده بود واجازه دخول را نداشت، نا خود آگاه داخل رقت زیرا دروازه حویلی بخاطر جنازه بازبود. همان دختر خانمی که از کلکین سرش را میکشد مرده بود…اورفت و مایوسانه کناراربابش قرارگرفت. بعدازتشیح جنازه هر دو بخانه برگشتند…اربابش پرسید: شما باآن خانوده نشاخت داشتید؟. متفکر : بلی …آن مرد پیرخرس مانند که چهره غم الود ازمردم پزیرائی میکرد، پدراندر وبرادراندرم است وآن جنازه …جسد مادرم بود که حدود سی سال ازدیدنش وازمحبتش محروم بودم. ارباب : پس چراخودرا بیکس معرفی کردی؟… چرادرحالیکه پدرمتمول داشتی، گدایی میکردی….همین سواال وسوال های دیگر. متفکر: من فرزند رنج روزگار هستم. پدرم، مادرم را درسن سیزده سالگی در برابر قرض پدرش خریده بود، بعداز تولدم، پدرم وپدر آن خرس یعنی پدرهردوی ما وفات کرد. مادرم فقط چهارده سال داشت که چادربیوگی پوشید. اماآن خرس یعنی برادراندرم اورا بخاطرمال میراث نکاح کرد و پدراندرمن شد…ازپدرما ملک وزمین، باغ وباغچه خانه وجایداد زیاد مانده بود…چشم آن خرس را دارای دنیا گرفت وترحم اونیزگشته شد….زمانیکه مادرم دوبرادردیگربرایم از پدراندرم بدنیا آورد، من ازمحبت کاملاٌ محروم شدم. حتاٌ مادرم پنهانی دورازچشم پدر اندرم مرا تغذیه میکرد به همین دلیل به دزدی عادت کردم…مرا گفته بودند…اسرارخانه در بیرون برملا نشود. ازترس با کسی بازی نمیکردم تانشود بین بچه های کوچه جنجال من بلند شود ویا کدام حرف از اسرار خانه اززبانم فاش نشود ومادرم کتک نخورد…. هر زمانیکه خرس مرا میدید مادرم حق وناحق را لت وکوب میکرد؛ به همین دلیل ترک منزل کردم….مادرم زمانیکه مرا مقابل کلکین میدید؛ هرآنچه بدستش میرسید ازکلکین بیرون پرتاب میکرد ومن آنرا میپوشیدم …بعضاٌ که مادرم را دیده نمیتوانستم، ازلباسهای کهنه مردم نیزاستفاده میکردم. پدراندرم ویابهتر بگویم برادراندرم مرابخاطرمیراث میکشت…اما کشته نتوانست…زمانیکه من منزل را ترک کردم، مادرم به حقیقت پی برد. مگر چاره نداشت…دراین چند سالی که با شما زندگی کردم….مادرم نمیدانست بامن چه میگذرد ومن نیز از احوالش بیخبر بودم. ارباب : چرااوراازحالت خبرنکردی… متفکر: درخانه اجازه رفتن نداشتم، دیدارمن و مادرم صرفاً ازهمان کلکین برایم میسربود وبس….راه ورسم زندگی راازخانواده شماآموختم، محبت مادرراازخانم شمادیدم، در زمانیکه من طفل بودم مادرم نیزطفلی بیش نبود. ازمحبتش یادم نمیآید اما بخاطرمن رنج وزجرزیاد کشید، دیگرخسته شده بودم. زمانیکه ازنقشه شوم پدر اندرم اگاهی حاصل کردم، خواستم مادرم راحت باشد و درمرگ من مویه نکند وسرومو نکند. ازهمین خاطر ناپدید شدم وحتاازخوشبختی که ازلطف شما نصیبم شده بود؛ برایش اطلاع ندادم… من زندگی را با دشواریهای زیاد، توهین، تحقیر، بیرحمی، رفتارخشونت آمیز وکم لطفی یاد گرفتم، پخته شدم…به عمق زندگی پی بردم، این دنیا جزنیرنگ بیش نیست، مسله شرم وننگ بیجا وبی مورد برای کشتن غریب هاست و بس. بزرگترین ننگ کتک زدن همسر زندگی است که بدبختانه این مرض رااکثریت دارند و افتخارهم میکنند. ننگ بزرگتر ازآن مال یتیم را خوردن وخودش را دزد تربیه کردن است. بالاترازهمه این ننگ ها تحقریر وتوهن واهانت است که من زیاد دیده ام. محبت هم اگربه سادگی نصیبم میشد قمیت آن را نمیدانستم. اگربرای چند وقت ازخانه میراث پدرومحرم شدم مگر خرس میداند که من زنده ام، اما چیزی را که ازدست دادم ؛ با تاسف جبران نمیشود، مادرم بود.
آیا میل انتقام دارید؟ تفکر: بلی…انتقام بسیارشدید… ارباب:آیا آنچه را که پدراندرت برای تو نقشه کشیده بود ،بالایش تطبیق میکنی؟
مکتب بچه متفکر
متفکر: هرگزنه… همان خانه بزرگ که مراازآن راندند وحق زندگی را درآن نداشتم ،به صاحبش تعلق میگیرید. پدرم کا کا شیرو سالها ملک قریه بود وسه دخترنوجوان قریه را درقرض پدرشان بخود نکاح کرده بود که مادرم نیزیکی ازهمان قربانیان بود که به سن سیزده سالگی به سن پدرکلان خود شوهر داشت…ملک شیرو ازمردم سود خورده بود، این خانه، باغ، باغچه وهشتاد جریب زمین، خانه وزندگی راازآبله کف دست پیدا نکرده بود…آه طفلان غریب دامن مرا سوخت، شاید خدا مرا برای جبران تمام بدبختیهای که از طرف پدرم بالای مردم آمده بود، خلق کرده باشد. ارباب : طوریکه دیده میشود ، ما راترک میکنید؟ متفکر: نه هرگزنه….این خانه خانه محبت، انسانیت وعاطفه است. من پدرم را که یک سود خور بود درطفلیت ازدست دادم، اما درمقابل پدر مهربان چون شما را بدست آوردم. میدانید؟ فردا روزترکه مال وجایداد ملک شیرو است.ازهمان پول سود که ازمردم خورده و زمین وجایداد مردم را دربرابر پول قرض تصاعب کرده بود برای حاصبان آن تعلق میگیرد. آن خانه که من حق زندگی نداشتم ورانده شده بودم، به حاصبش تعلق میگیرد.
من درزندگی یک آرزو دارم که در برابرطوفان خشم ملک وملک زاده هایک شمع روشن کنم. برای مردم خانه محبت و روشن از نور علم اعمارمیکنم تا حق مردم ادا گردد و ازهمان خانه که من رانده شده بودم، صدای زنگ مکتب بگوش مردم قریه برسد. دوستان گرامی اگر میل شیندن داستان را دارید روی لینک mp3 فشار دهید