سیر صعودی گراف بحران در افغانستان، نشان از این دارد که بن بست به وجود آمده در این عرصه، حداقل به این زودی ها، قابل رفع نخواهد بود. شکست بن بست موجود نتیجه ی یک تعامل کارا و یک استراتیژی موثر هم از جانب بازی گران داخلی و جریان های مطرح سیاسی خواهد بود و هم برآیند یک تعامل مثبت و قابل اعتبار میان بازی گران منطقه ای و جهانی.
من به تازه گی، کتابی را در خصوص جنگ های چریکی نوشته ام. هدفم، ایجاد راهکار های تاکتیکی برای غلبه بر فاشیسم طالبانی، در وضعیت کنونی است. تاکید کرده ام که بر شکستاندن بن بست موجود، جنگ چریکی، به خصوص توسل به جنگ چریکی شهری، یک نیاز مبرم و یک کار مفید خواهد بود. خوش بختانه این کار من، با استقبال جدی و صمیمانه ی مردم و نیروهای ضد طالبانی، مواجه شد. اما هنوز از طیف همفکر طالب، واکنشی وجود ندارد. شاید بعد تر، چنین شود.
نکته حایز اهمیت این است که چطور بتوانیم با روی کرد ساده، اول بن بست موجود را بشکنیم، بعدا به شکست دشمن برویم و در مرحله اخیر، به تسخیر قدرت سیاسی، دست یابیم؟ من با مطالعۀ آثار عمدتا چپ کلاسیک، چریک های فدایی خلق، جنبش 26 جنوری در کیوبا( ارنستو چه گوارا و فیدل کاسترو)، شش اثر نظامی مائو و سایر موجود در خصوص این نوع جنگ، تلاش کردم تا یک استخراج ذهنی ای بومی شده، منطبق با وضعیت و بدرد بخور را طراحی کنم.
به فراخور مقاطع مختلف تاریخی و پیدایش و نضج تفکرات سیاسی یا سالم و یا ناسالم، ما شاهد یک جامعه ای به شدت سیاست زده، فاقد بینش سیاسی و بیشتر قربانی هوس بازی های سیاست بازان بوده ایم. از کنش و واکنش انسان سیاسی، و محیط سیاست گری، مراحل پیدایش، تکوین و سقوط هر اندیشه سیاسی واقعات تاریخ سیاسی کشور ما، در امتداد توسعه مسیر تاریخی خود، دوره های از نقاحت، بالندگی و آشفتگی را به دفعات تا رسیدن به بالندگی و کهنگی مسیر پختگی به تجربه گرفته است. این بالندگی و کهنگی قربانی های نیز گرفته است. قربانی های بی خبر، احساساتی و توام با عواطف و آرمان های مردمان عادی و با دید محض و دگم اندیشی مطلق سیاسی. در سطح بالا، آنهایی که تصمیم گیر بوده اند ویا مدیر برنامه های دیگران، خیلی ها از این وضعیت سود برده اند. رهبران قومی، مذهبی و نپوتیسم حاکم بر میدان سیاست در افغانستان، هم مسئله قدرت سیاسی را ارثی ساخته و هم روال نضج گیری به وجود آمدن یک رهبری سالم سیاسی را شدیدا متاثر ساخته است.
طالب همانند گذشته، نمی تواند در مسیر سیاست و دیپلماسی گام بردارد. ماهیت خشونت آمیز این گروه، جایی چندانی برای چنین دیدی را باقی نمی گذارد. در ابتدای به قدرت رسیدن این گروه، نگاه منطقه ای به این جریان و یا حتی قبل از آن، ممکن از نوع برداشت های دیگری بود. کشور های همسایه و منطقه فکر می کردند با طالب، می شود کنار آمد. حتی در زمانیکه جمهوریت ساقط نشده بود، طالبان در نشست های منطقه ای، حضور می یافتند و از یک جریان نمایندگی می کردند. اما نشست اخیر مسکو، عدم تمایل هند و چین و ایران به همکاری با طالبان و فعال شدن دوباره امریکا در منطقه، ارسال کمک های نقدی، چاپ پول جدید و ایجاد کانال های ارتباطی استخباراتی با این گروه از جانب امریکایی ها، نشان میدهد که طالب دوباره یا مجبور است به دامن امریکا بیفتد و یاهم نابود شود. هردو حالت به ضرر شان است و راهی هم ندارند.
این چهرهٔ مرموز بنیانگذار کشوری است که (بیش از ۴ دهه در پهلوی ایران و کشور های مشخص دیگر)، برای افغانستان قهرمان تخریب و پهلوان کشتار تربیه و ارسال کرده و می کند.
استعمار بر سبیل عادت، در طول تاریخ مخصوصاً در کشور های جهان سوم از بدکارترین ها قهرمان و اسطوره می سازد.
میتوان با آشنایی مختصر با “قائد اعظم” به ماهیت دیگر قهرمانان ساخته و پرداختهٔ استعمار قسماً پی برد.
بلی!
این چهرهٔ به ظاهر نحیف، کارآترین وسیله در تجزیهٔ هند بود.
چهره ای که بیش از نیم میلیارد مسلمان هند را به سه بخش جدا کرد.
پیش لرزههای انفجار در کشور بزرگترین حامی تروریسم ترور نافرجام عمران خان بحران سیاسی در کشور بزرگ ترین حامی تروریسم را وارد مرحلۀ جدی تر نمود و فضا را برای مانور های سیاسی و نظامی جنرالان پنجابی بیشتر فراهم نموده است. ترور خان این گمانه زنی ها را تقویت کرد که جنرالان پاکستان از به قدرت رسیدن دوبارۀ عمران خان نگران هستند. نظامیان پاکستان در همسویی با احزاب بر سر قدرت این کشور با توجه به جایگاۀ مردمی خان در دو ایالت خیبر پشتون و کراچی در حالی قصد ترور او را کردند که عمران خان بررغم مخالفت شدید نظامیان پاکستان، حاضر به عقب نشینی از دستیابی به قدرت نگردید. این در حالی است که خان در هفت ماۀ گذشته با فشار های زیادی دست و پنجه نرم می کند. دادگاۀ عالی پاکستان او را متهم به توهین به یک افسر پولیس و قاضی کرد و پولیس حکم بازداشت او را صادر کرد. کمیسیون انتخابات، به دنبال این حکم صلاحیت عمرانخان برای شرکت در انتخابات را لغو کرد؛ اما خان که خود را قربانی توطیۀ احزاب داخلی با همدستی آمریکا می داند. او هرگز حاضر به کوتاه آمدن در برابر جنرالان راولپندی نشده و تا کنون باربار اعتراض های گسترده و پیوستۀ مردمی را برگذار کرده است.
سیزدهمین بخشی از کتاب” نبرد برای عدالت- در نقد لیبرالیسم نو و بازار آزاد-
اقتصاد گرسنگی، پایه ای اصلی یک اقتصاد نیو لیبرال است که با اعمال آن، زمینه برای پولدار شدن بعضی ها و فقیر تر بقیه دیگر، مساعد می شود. در یک اقتصاد با پایه ای لیبرال نو و با آزادی های غیر اخلاقی اقتصاد و تجارت، زمینه برای فقر اکثریتی و رفاه اقلیت مفت خور برابر می شود. لیبرالیسم نو در تلاش است تا دستمزدها را به اساس کالایی کردن نیروهای کار پایین نگهدارد بنابراین با تبلیغ و بهره برداری از انعطاف پذیری نیروی کار کوشش می کند تا حقوق و مزایای نیروهای کار را با گذشت هرروز تنزیل داده و قرارداد های کاری را یک جانبه، محض مفاد سرمایه داران و کارخانه داران، تنظیم نماید. در چنین حالتی چون سندیکاها و گروهای مدافع حقوق کارگری بنابر سیاست های لیبرال نو در جامعه وجود ندارد، توان مقاومت گروه های کاری و کارگری کاهش یافته و شرایط برای استثمار هرچه بیشتر طبقات توسط سرمایه داران مساعد می شود. با شرایط بد اقتصادی و وضع معیشیتی کارگران و آن هاییکه برای یافتن لقمه نانی، حاضر اند جام زهر بنوشند، زمینه برای استثمار انسان های بی گناه مساعد شده وسود بی شماری در جیب سرمایه داران و طبقه مرفه می ریزد.
امیر عبدالرحمان خان شاه ظالم که کله مناری از سر سران هزاره ساخته بود ودر تاریخ نامور و مشهور است ، کله مناری دیگری از کله ها و سر های تاجیکان و ازبکان تالقان ولایت تخار نیز ساخته بود.
امیر مذکور در صفحه ۳۸ و ۳۹ کتاب مشهور خود تاج التواریخ چاپ مرکز نشراتی میوند سال طبع ۱۳۷۵ خورشیدی رویداد تازشش را به تالقان که در فرایند آن از سر سه هزار تاجیک و ازبیک در شهر تالقان کله منار ساخته بود، چنین بیان می دارد:
فهم متعارف از مشکل امنیتی افغانستان در کنار مسایل سیاسی و اقتصادی چه است؟ چطور می شود از وضعیت بغرنج امنیتی و محیط و ماحول آن، یک توضیح قانع کننده داد؟ و بلاخره چطور میتوان یک راه حل معقول برای رفع این چالش امنیتی که در سطوح منطقه ای و جهانی مطرح است پیشنهاد داد؟ این ها محور بحث نوشته کنونی استند، مخصوصا در شرایط حاضر که تروریسم طالبانی بر افغانستان حاکم است و قدرت ها و بازی گران قدرتمندی مانند ایالات متحده امریکا، هنوز هم نقش به سزای را در تعاملات و پویش های امنیتی منطقه بازی می کنند،
در مورد جریان سیاسی که زیر نام حرکت ملی صلح و عدالت تازه اعلام موجودیت کرد:
بزرگترین مشکل جامعه افغانی پراکندگی فعالین سیاسی و پریشانی فکری و هویتی انها می باشد . میتوان گفت بجز از طالبان جریان منظم دیگری وجود ندارد .احزاب دوران جنگ سرد رنگ باخته است و احزاب دوران جمهوریت به حزب فراگیر هرگز مبدل نشد .
اکنون افغانستان سخت ترین دوران زندگی خود را از سر می گذراند . ایدئولوژی های رنگ پریده دیگر نسل نو و حتی اگر درست اعتراف شود نسل دوران جنگ نیز دیگر در خطوط فکری دیروزی حرکت کرده نمی توانند و راه نو می پالند .
مفهوم امنیت، مصئونیت از تعرض، رهایی از ترس و تصرف اجباری است. این موضوع در افراد، به معنای آن است که از آزادی های مشروع خود، بیم و هراسی نداشته باشند. اما امنیت سیاسی، از دستور کار های آموزه های امنیت موسع است که مکتب کپنهاگ آن را پیشنهاد می کند. امنیت سیاسی در اصل، از ابعاد اساسی امنیت است که پیوند محکمی با تحکیم و یا عدم ثبات یک نظم سیاسی مستقر دارد.
ایجاد یک کمربند امنیتی در اطراف افغانستان ضروری است
رئیس جمهور تاجیکستان امامعلی رحمان در کنفرانس «همکاری بینالمللی و منطقهای امنیت و مدیریت مرزها برای مقابله با تروریسم و جلوگیری از حرکت تروریستها» امروز، سهشنبه ۲۶ میزان ۱۴۰۱ در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان گفت:
به منظور پیشگیری از خطرات، ایجاد یک کمربند امنیتی در اطراف افغانستان ضروری است. آقای امامعلی رحمان میگوید: تروریستها همچنان در تلاش عبور از مرزها هستند. او پیشتر گفته بود در افغانستان دهها هزار “مجاهد و انتحاری” آموزش میبینند.
به وحشت انداختن مردم از حضور و استقرار گروهک های تروریستی خارجی مثل داعش شاخه خراسان، چیزی تازه ای نیست که تبلیغات به نفع آن صورت می گیرد. افغانستان کشوری که حد اقل چهار دهه است درگیر این چنین نیرنگ بازی ها است، وحشتی از احتمال براه اندازی چنین شوبده بازی ها ندارد. همه چیز بعداز سقوط ناگهانی سقوط جمهوریت و دسیسه سردسته های جمهوری سه نفره، نابود شده است. ترسی برای از دست دادن چیزی یا جای وجود ندارد. می گویند: “آن که ندارد چیزی، نهراس از از دست دادن آن”. اما نگرانی معقول در این خصوص، این بار این است که این برنامه ی بزرگ نمایی شده ای استقرار و بزرگ سازی پروژه داعش، می تواند در درازای زمان هم برای افغانستان و هم برای همسایه هایش چالش بیافریند.
بیش ازچهاردهه میشود که افغانستان دریک بحران شدید امنیتی قراردارد . سوال اصلی این است که آیا علل اصلی بحران دردرون جامعه وجود دارد ویا ازخارج برآن تحمیل میشود ؟
اکرعوامل این بحران ازداخل نشأت میکنند ، پس چرا بخاطر امحای آن ، اقدامات مؤثر اتخاذ نمیشود ؟
درغیرآن اگرعوامل خارجی مؤجد این بحرانات اند ، بازهم سوال مطرح میشود که این قدرتها ازافغانستان وجامعۀ آن چی میخواهند ؟
پیرامون این سوال مباحثات زیاد صورت گرفته ولی تاهنوز افغانها به یک شناخت واحد ومورد قبول همگانی دست نیافته اند. بناءً باید درین ارتباط گفتگوها را ادامه داد ، تا بدون علایق شخصی وتعصبات ، به تشخیص ومعرفی عوامل اصلی بحران امنیتی نایل آیم.
امریکا در سال 2001 به بهانۀ حادثۀ یازدهم سپتمبر، در هفتم اکتوبر با شعار رنگین و خوش خط و خال یعنی مبارزه با تروریسم و از بین بردن القاعده به افغانستان حمله کرد و بیست سال در این کشور باقی ماند و سرانجام آخرین نیرو های امریکایی پس از اشغال کابل در 15 اگست بوسیلۀ طالبان در 27 اگست 2021 شب هنگام افغانستان را ترک کردند. نیرو های امریکایی در حالی به گونۀ دزدانه افغانستان را ترک کردند که این کشور را برای طالبان و بیست گروۀ هم پیمان تروریستی آن واگذار کردند. امریکایی ها در حالی برای طالبان اجازه دادند تا بر افغانستان مسلط شوند که بیست سال پیشتر از آن زیر نام « عملیات آزادی بلند مدت» حکومت طالبان را سرنگون کردند. هرچند 19 تن عاملان یازدهم سپتمبر شهروندان عربی بودند و اما امریکایی ها پس از این حادثه به افغانستان لشکرکشی کردند که ملاعمر از سپردن اسامه به واشنگتن خودداری کرد. امریکا به بهانۀ سناریوی یازدهم سپتمبر حکومت طالبان را سرنگون کرد و با تسلیمی حکومت برای آنان بار دیگر به قیمت بازی با سرنوشت مردم افغانستان و با پذیرش شکست افتضاح بار تاریخ را در این کشور تکرار کردند.
این بحث بسیار تکراری شده است که می شنویم که هدف بعدی تروریسم، آسیای مرکزی است. زیاد روی این مسئله بحث می شود که آسیای میانه به شدت زیر تهدید از جانب تروریستان بین المللی ای است که بعداز به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، الهام تازه ی برای یورش به آن گرفته اند. اما دلایل و چند و چرای آن چندان بحث نمی شود. هیچ کس به خود زحمت نداده تا بگویید یا بنویسد که چرا آسیای مرکزی از نقطه نظر سیاسی، امنیتی، اقتصادی و ژئوکالچری برای امریکا، روسیه و چین مهم است؟ این جا می خواهم روی این مبحث را به طور جداگانه در یک نوشته دیگر تحت عنوان اینکه” چرا آسیای مرکزی برای روسیه، امریکا و چین مهم است؟”
زمانی که بیانیۀ سازمان ملل در مورد افغانستان را شنیدم که گفت، افغانستان در پرتگاه افتاده است.
خواستم در مورد وحشت آفرینی و بربریت و زن ستیزی و آموزش ستیزی و زبان ستیزی و دانشگاه ستیزی و علم ستیزی و انسان ستیزی و کوچ های اجباری و ترفند های فریب آلود طالبان زیر نام اجنه ها و حمله های تفنگداران آنان بر زنان معترض چیزی بنویسم؛ واژه ای نیافتم که بتواند مصداق واقعی توحش جنگجویان و رهبران هزار چهرۀ طالبان و امارت آنان باشد و سیمای اصلی آنان را آشکار کند و در ضمن بیانگر این واقعیت باشد که مردم افغانستان در زیر سیطرۀ آهنین طالبان چه می کشند. چنان غم مردم افغانستان بزرگ و ناتفسیر و پرحجم است که با نوشتن مثنوی هفت منی هم نمی توان، اندک ترین گوشه های دردبار و زاویه های تاریک و رنجبار آنان را بیان کرد.
پیام انجمن حقوقدانان افغان در اروپا به مناسبت ۲۶ مین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله رئیس جمهور سابق افغانستان
۲۶ سال قبل در شب تاریک و غم آفرین ۲۷ سپتامبر۱۹۹۶ طالبان در تبانی و تحت هدایت مستقیم حکومت و استخبارات پاکستان بزرگ ترین جنایت بشری را در قتل ظالمانه و وحشیانه رئیس جمهور سابق افغانستان ، شهید دوکتور نجیب الله و برادرش احمد زی مرتکب گردیدند. رهبری طالبان که اکنون تعداد بیشترین شان در حکومت نا مشروع فعلی پست های کلیدی را در اختیار دارند، در قضیه قتل یک رئیس جمهور اسبق افغانستان ، به اراده اجنبی ها سهیم و مجری این جنایت هولناک اند.
آیا گاهی به ذهن تان خطور نموده که اولین اخبار آزاد و غیردولتی را کی و در چی زمان طبع و نشر کرد؟
جریدهٔ ملی “انیس” اولین اخبار آزاد و غیردولتی بود که به همت غلام محی الدین “انیس” در ۱۵ ثور سال ۱۳۰۶ هجری شمسی در کابل به زیورچاپ آراسته و منتشر شد.
غلام محی الدین انیس مردِ قلم و اندیشه از پیشگامان مطبوعات و ژورنالیزم افغانستان، مؤسس و اولین مدیر مسؤل روزنامهٔ ملی انیس بود. (سال های فعالیت از ۱۳۰۶ الی ۱۳۱۷ هجری شمسی) خانوادۀ غلام محی الدین انیس از مُقُر ولایت غزنی بود و پدرکلانش هنگام زمامداری امیر عبدالرحمن خان مجبور به ترک وطن شده و به کشور مصر رفت.
جد محی الدین انیس طبیب چشم بود و بعداً پسرش غلام نقشـبند که پدر محی الدین انیس بود، راه پدر را دنبال نموده و داکتر چشم شد.
آريانای کهن ، خراسان ديروز که در ادبيات معاصر ما بنام سرزمين خورشيد نيز ياد گرديده و افغانستان کنونی ، مهد پرورش نوابغ ، فلاسفه ، حکما ، دانشمندان ، شعرا و نويسندگان است. ما در حوصلهً اين برنامه از معلم ثانی فارابی ، ابن سينای بلخی ، ابوريحان البيرونی ، رودکی پدر شعر فارسی دری ، ظهيرفاريابی ، مولانای بلخی ، ناصرخسرو بلخی قبادِيانی ، فردوسی ، حافظ ، سعدی ، خيام ، رابعهً بلخی ، مولانا جامی هروی و سنايی غزنوی نمونتا نام ميگيريم و بدون شک پروفيسور غلام محمد ميمنگی را از جملهً اين شخصيت های نامور بحساب می آوريم که متاسفانه در موردش کمتر حرف زده شده و خواسته اند او را به فراموشی بسپارند. من به نوبهً خود از پروفيسور شهرانی در تدوين کتاب 356 صفحه ای پيرامون شخصيت پروفيسور ابراز امتنان می نمايم.
جناب دوکتور شهرانی در مقدمهً کتاب ، پروفيسور ميمنگی را گرامی مرد هنر و فرهنگ تاريخ معاصر افغانستان و از اساس گذاران تحول فرهنگی کشور ميداند و می افزايد که وی در افغانستان بار اول عنوان پروفيسوری را حاصل ميکند و به اين ترتيب ارزش هنر و فرهنگ را بيشتر از ديگران به جامعهً ما عملا به ازمغان می آورد. اگر وی يکی از اعضای خاندان برسر اقتدار ميبود ، بدون شک او را شاهنشاه هنر ، نابغه و علامهً دوران می خواندند ولی او گروگان و اسير يک حکمران مستبد مثل عبدالرحمن است که به ارزش کارهای پروفيسور نمی توانست پی ببرد و حاصل استعداد سرشارش را چون مال غنيمت و گنج باد آورده می شمرد.
آقای برهان الدين نامق ، استاد دانشگاه بين المللی اسلامی ، اسلام آباد شخصيت ديگريست که مقدمهً بس رسا و با محتوا بر زندگی و کارنامه های پروفيسور تحت عنوان ” هنرنقاشی در افغانستان” نوشته و بر سابقهً هنر در منطقهً ما که به سده های پيش از ميلاد ميرسد روشنی انداخته و عصر تيموريان هرات را دورهً روشنگری و رنسانس شرق خوانده است.