آغاجی امیر قهار(عبدالرحمن) پسرک ابجدخوانی را که ملبس به لباس مردم سمت شمال غلام محمد «مصور» میمنه گی پیشآهنگ هنر نقاشی معاصر افغانستان 1873 – 1935م : نوشته ُ همایون باختر یانی -June 3 rd /2012
کشورست با درخواست دادخواهی او به نزد امیر میبرد، در عریضه بر علاوه ی درخواست تظلم، تصویر پرنده یی که بر برگ تاک انگور سیاه نشسته، توجه امیر رابه خود جلب میکند، عبدالقدوس آغاجی (بعدها اعتمادالدوله) به امیر میگوید که این رسم کار همین پسرکست. چشمان امیر با شنیدن این حرف از حدقه برآمده، پسر را احضار مینماید و با نا

باوری ازو میپرسد که این رسم را تو کشیده یی؟ پسر میگوید بلی امیر صاحب! ولی او دفعهٍ دوم و سوم نیز سوالش را تکرار می کند؛ اما عین جواب را می شنود، باز هم امیرشکاک باور ندارد. پس دستور میدهد که قلم و کاغذی به پسر بدهند تا جلو چشمان همه بار دیگر چنین پرنده یی را به ترسیم گیرد. بعد از چند لحظه با تعجب در می یابد که این شاهکار توسط انگشتان ظریف همین بچهی خُرد سال آفریده شده است. پسرک غلام محمد نام داشت که امیر «میمنه گی» اش خواند و دستور داد تا تحت تربیه گرفته شود. بلی! گنجشکک زیبایی که از موطن اصلیش میمنه، به کابل تبعید شده بود؛ میخواست به سرزمینی که روزگاران زیبا و رنگین آغاز عمرش را آنجا سپری نموده بود، باز گردد؛ اما بر عکس تمنای دل کودک، او را در قفس طلائی «کوتی باغچه»ی ارگ تحت تربیه گرفتند و مجالی برای



















