پو هنیار ذلیخا نورانی اکرم

 ازقلم : ماریا دارو

از آنجایکه  زن را مقام مادر بخشیده  اندُ بمعنای آنست که اولین مربی در جهان مادر میباشد بلی از مادر پسر و دختر میآموزدُ یعنی آموزش و پرورش از آغوش مادر آغاز گردیده است.

بناٌ افتخار دارم ، هنرمند با  اسعتداد و یا مربی را بشما بمعرفی میگیریم که خود در تیاتر افغانستان از سن ۱۵ سالگی قدم گذاشته است. در دهه چهل زمانیکه یخچال تعصب در جامعه ما رو به ذوب  شدن بود ُ تیاتر نسوان به  فدارکاری  خانم های دانشمند چون کبرا نورزاییُ صالحه اعتمادی ُ لطیفه  کبیر سراج  و دانشمند عالی  مقام  مرحوم  زینب  عنایت  سراج وسایر ونخبگان کشور تیاتر نسوان را که  بعداٌ در اثر خدمات شایسته  خانم زینب  عنایت  سراح  بنام  وی  مسماشدُُ هنرنمایی  تیاتر راآغاز کردندُ یکتعداد شاگردان موسسه  نسوان  راتحت پرورش قرار دادند و با همکاری استاد سید مقدس نگاه  فعالیت  تیاتر نسوان بشهرت رسید. سال ۱۳۳۷هش زمانیکه محترم استاد عبدالقیوم  بیسد  بعوض استاد سید مقدس  نگاه با زنیب  ننداری  همگاری خویش را آغاز  کردُ  دراثر تشویق استاد بسید (خانم  نورتن  نورانی  و خواهر کوچکش خانم  ذلیخا  نورانی ) که  هنوز  پانزذده  سال  داشتُ به تیاتر  زینب  ننداری  رو آوردند.

خانم  ذلیخا نورانی  در دامان  والدین با دانش چون {سالم نورانی و کوثر نورانی  اولین  گوینده رادیو  کابل  وقت} تربیت شده بودُ از همان سن نو جوانی تا زمانکه  افغانستان را بنا بر دوام  جنگهای  داخلی  ترک  گفت ُ ذلیخا نورانی یکروز هم از هنر تیاتر  فاصله  نگرفت.  او و خواهر  بزرگش  نورتن  نورانی  بعداز زینب  ننداری  با مشوق  شان (استاد عبدالقیوم بیسد) به  پوهنی  ننداری و بعداٌ به کابل  ننداری درامهای  زیادی را بازی  نموده  اند.  درام های را  که  خانم  نورانی نقش  داتشه استُ {ساحره- پرنده  مجروح- شام زندگی – شمع  هایکه  میسوزند- گنهکاران بیگناه – طبیب اجباری – آتش زیر خاکستر – او پدرم نیست وغیره را با هنرمندان معروف  دیگر  در ستیج  های  مختلف  شهر کابل  وولایات  بازی  نموده  است.  خانم ذلیخا  نورانی  اولین  درامش را با خواهر  نورتن نورانی  در زینب  ننداری  بازی کرد بنام (ساحره ) ترجمه  ونگارش شادروان استاد «عبدالرشید لطیفیُ پدر تیاتر افغانستان»  بودُ.

  درسال  ۱۳۳۸ -هش  زمانیکه او  و خواهرش  همراه بااستاد عبدالقیوم بیسد به پوهنی  ننداری  رفتند  خانم ذلیخا نورانی  اولین  معاش  خود را که  مبلغ  سه صد  افغانی  بود ُ دریافت نمود.  او در کنار هنرنمایی در تیاتر به تحصیلش  ادامه  دادُ دوره  ابتداییه  و متوسطه را بپایان  رسانید  و جهت  تحصیلات  عالی به  ماسکو  اعزام  گردید و پس از گرفتن دپیلوم  ماستری  در رشته  تاریخ  تیاتر  بوطن  برگشت و بحیث امر کورسهای  آرت  دراماتیک در کابل ننداری  تقرر حاصل  نمود.  ناگفته  نماند که  خانم  نورانی  در تاریخ  تیاتر افغانستان اولین خانم بود که  در رشته  هنرهای  زیبا بسویه  عالی  تحصیلات  کرده بود . زمانیکه  او آمر کورسهای  آرت  دراماتیک  مقرر شدُ  کورسهای  ارت  دراماتیک  فارغان  صنوف  دوازدهم راتحت  پرورش قرار میداد و بعداز دوسال  تحصیل  برای  شاگردان  سند فراغت  صنف  چهاردهم داده میشد  و بعداٌ جهت  ادامه  تحصیل در رشته  هنرهای  زیبا شامل  پوهنتون کابل میگردیدند و بعضی  از فارغان  جهت  ادامه  تحصیل عالی  ومسلکی  بخارج  کشور  نیز اعزام  میشدند.خانم نورانی  اکرم برعلاوه  مسوولیت و مصروفیت  آمریت  کورسهای  آرت  دراماتیک درستیج  کابل  ننداری  به  هنرنمایی  نیز  میپرداخت.  زمانیکه  خانم  ایلزاافضلی تیاتر اطفال  را پایه گذاری  نمود  همکار خوب  خانم  نورانی  شد  و با  همکاری  همدیگر در تربیه  نسل  جوان  و بقای  تیاتر در کشور  خدمات  زیاد را مشترکاٌ انجام  دادند. بعداز ختم کورسهای آرت  دراماتیک خانم  نورانی  اکرم  نظر به  تحصیلیت  مسلکی  اش  در دانشکده  هنرهای  زیبا  بحیث  استاد  و نامزاد  کدر علمی  هنرهای  زیبا  توسط  داکتر   عنایت  الله  شهرانی  تقرر حاصل  نمودُ  نظر به  سوانح  خانم  ( ایلزا  افضلی  صحفه  ۷۳  کتاب آوای  ماندگار زنان ُ نوشته ؛ ماریا  داروُ  طبع  سال  ۲۰۰۸ میلادی  کانادا) دانشکده  هنرهای  زیبا  درسال ۱۳۵۸ هش- اوایل ۱۹۷۹ میلادی  دیپارتمنت  هنرهای  زیبا  از چوکات  دانشکده  ادبیات  و علوم  اجتماعی مجزا  و جدیداٌ بدانشکده  مستقل  در تشکیل  ریاست  دانشگاه  کابل ایجاد گردیده  بود  که به همت اولین ریس و موسس  آن دانشکده  جناب  داکتر  عنایت الله  شهرانی  تقرر افراد  مسلکی  چون  جناب  محمد نعیم فرحان  وخانم  نورانی اکرم که  هر دو  در رشته  تیاتر  تحصیلات  عالی  و مسلکی  داشتندُُ اقدام  صورت  گرفت . همچنان در کتاب  (خاطرات من  از  تاسیس  دانشکده  هنرهای  زیبا  در پوهنتون کابل ُاثر«  داکتر  عنایت  الله  شهرانی-صحفه ۱۶ تا۱۸ » تقرر افراد آتی  در شعبات  ذیل  دانشکده  هنرهای  زیبا صورت  گرفت.  جناب داکتر  محمد  نعیم فرحان  که یگانه  داکتر اء مسلکی  در رشته  تیاتر از کشور  چکوسلوکیا وقت  بدست  آورده  بود و در وزارت  اطلاعات  وکلتور ایفای  وظیفه  مینمود  بحیث آمر شعبه  موسیقی  و خانم  ذلیخا  نورانی  باسند ماستری  از روسه  شوروی  در رشته  تاریخ  تیاتر بحیث  آمر شبعه  تیاتر دانشکده هنرهای  زیبا تقرر حاصل  کردند  و ضمناٌ این  دو دانشمند  که دارای  تحصللات عالی مسلکی  بودند  از طرف  ریس دانشکده  هنرها ی  زیبا (شهرانی) به  کدر علمی هنرهای  زیبا  نامزد گردیدند. بعداٌ بخاطر رشد و انکشاف  هنرهای  زیبا جنابان  اتی  نیز در دانشکده  هنرهای  زیبا  خارج از کدر مقرر گردیدند {شادروان  استاد  محمد سلیم سرمستُ شادروان  استاد  فقیر  محمد  ننگیالیُ   محترم استاد  محمد  حسین  ارمان در شعبه  موسیقی  و استاد  عبدالقیوم  بیسد در شعبه  تیاتر } بودند. آنچه  گفته آمدیم  خانم نورانی  اکرم  از  نوجوانی  شرنوشت  اش  با  هنر تیاتر  گره  خورد  ُ او زمانیکه  در روسه  شوروی  تحصیل  میکرد علاقه خاص  به نمایشنامه  های  بلشویکهای  ماسکو و سایر تیاتر ها داشت با تماشای  درامها در تیاتر و  بازدید از آثار دراماتیک چخوف مجذوب هنر او شد.  استاد نورانی برعلاوه هنرنمایی  وتدریس  شاگردان در هنرهای  زیبا  و کورسهای  آرت  دراماتیک  به  ترجمه  آثار ونمایشنامه  های  زیاد  از زبان روسی  به  دری  نیز  پرداخته  است از جمله  ترجمه  نمایشنامه  ؛ چایکا؛ اثر  معروف  چخوف که بنام  « پرنده دریایی» در مجله  ژوندون در کابل  انتشار  یافته بود و اکنون تحت  همین  عنوان کتابش  زیور طبع  یافته  است و متشکرم  که  استاد نورانی  آنرا برایم  اهدا نموده  است واین  کتاب  را بدسترس  محصلین  دانشکده  هنرهای  زیبا کابل  نیز  گذاشته  است.

پوهنیار استاد  ذلیخا نورانی  برعلاوه  یک  هنرمند باافتخار و استاددانشمند و بزرگوار بود یک مادر مهربان  نیز میباشدُ برای کشور ما داشتن  چین  خانمهای دانشمند که نه تنها فرزندان خود را تحت  پرورش سالم  قرار میدهند برای آموزش  وپرورش  فرزندان  وطن نیز سعی  وتلاش مینمانید ُ غنمت بزرگ  است مگر با تاسف  که  ادامه  جنگهای  داخلی  برایش  امان نداد تا در کشورش  مصدر خدمات بیشتر گردد بنابر جبر زمان در سال های  جنگهای  داخلی  (۱۳۷۱) هش- کشور را ترک  نمود  واکنون  باهمسرش  جناب«  اکرم»  وفرزندانش  در آسترالیا  زندگی  مینماید.  استاد  نورانی  اکرم  در دانشگاه  کابل  الی  رتبه  علمی  پوهنیار  ایفای  خدمت  نمود. پوهنیار استاد  نورانی برای زنان  کشور  که  زنجیر  تعصب  ُ عقاید  سنتی  و حاکمیت  مرد  سالاری  آنها را شکنجه  مینمایدُ چراغ  روشن جامعه  بودُ ایکاش چرغهای  سبز  در کشور ما روشن  گردد و بدرخشد و بخصوص  برای  زنان  کشور  رهنما باشند. زیرا  داشتن  تیاتر در یک  کشور  نماد از فرهنگ  آن  جامعه  میباشد  که  متاسفانه  اکنون  در کابل  پایتخت  کشور ما تیاتر  وجود ندارد. تیاتر کابل  ننداریُ  زینب  ننداری ُ پوهنی ننداری ُ شهری  ننداری همه با آن  نمایشنامه  های  پر اهمیت  که  داشتُ  رکود  نموده  است.   

بینم چہ می شود

بینم چہ می شود 

رفتم ز یاد یــار ، ببینــم چـہ می شـود

از شہر و از دیـار ، ببینم چہ می شود

دیدم کـہ لایــق تو و عش‍ق تو نیستـــــم

رسـوای روز گار، ببینـم چــہ می شود

در وادی مشقــت عشقـــــت کشیـــدہ ام

بسیـار انتظار ببینـم چــہ میشــــــــــود

گفتم بـہ گـریہ در دل سنگــت اثـر کنـم

بـا چــشم اشکبـار ، ببینم چــہ می شود

بھر خدا رقیـب ! تــو بــردار از ســـرم

دسـت سیـاھکار ، ببینم چـــہ مـی شـود

کــردم سفــر کہ دور شوم از کنــــار تو

بـا سینہء فـگـار، ببینــم چــہ می شــود

من داغ بوسہ ھای ترا شستہ ام ز لـــب

بیحـد و بیـشمار ، ببینـم چــہ مـی شــود

شاھنشہ امید من ، از یــــاد کـــی روی

گفتـم ھــزار بـا ر، ببینــم چـہ می شــود

باور نکـردہ بــودم بـہ عشـق دروغ تــو

نا چار و نا قــرار، ببینم چـــہ مـی شود

بـگـذار قصہ ھـای تــرا بــاز گــو کنــم

با قلب داغ دار ، ببینـم چــہ میشـــــــود

سپتمبر 2011 نیویارک

زجنی پران کمار


«بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان

جلسه بن
سیلمان کبیر نوری

لوی درستیز بریتانیا: تثبیت موفقیت جنگ افغانستان به وقت بیشتر نیاز دارد.

و متن را به مرور گرفتم.

لوی درستیز بریتانیا میگوید که کشورش سر انجام بالای نقش خود در افغانستان افتخار خواهد کرد ولی به چند سال نیاز است تا موفقیت در این جنگ تثبیت گردد.
به گزارش آژانس باختر به نقل از رادیو لیبرتی، جنرال دیوید ریچارد در یک مصاحبه یی اعتراف کرد که اشتباهات تکتیکی در جنگ افغانستان صورت گرفته است، ولی از این جنگ انتظارات دارد و تاریخ، موفقیت این جنگ را قضاوت مثبت خواهد کرد.
لوی درستیز بریتانیا گفت که موفقیت در جنگ افغانستان امروز نه بلکه در سال 2020 معلوم خواهد شد.
موصوف همچنان ابراز داشت ما انتظار داریم که ده سال بعد خواهیم گفت این جنگ ضروری بود و با سربلند این جنگ را خاتمه دادیم. خواندن چنین اظهاراتی، آنهم از زبان یک مقام بلند پایه ی انگریزی، اصلا” برایم متعارف و در خور توقع هم بود. با خود خندیدم. البته این خنده سخت تلخ و آگنده از سوز و گداز و درد جانکاه بود . بصورت غیر مترقبه  ذهنم منهمک حوادث مبرم استرا ستراتیژیک اواخر سالهای 1800 م که بنام  « بازی بزرگ» (در شرقمیانه) رقم خورده بود، گردید. “مستر لارد کارزن” (1) نمایده ی رسمی یا ویسرای کشور استعمارگر ( بریتانیای بزرگ) در کشور مستعمره هند در سال 1898 اظهار داشت، که در آینده بازی بزرگی سخت بغرنج و پیچیده بخاطر موجودیت« طلای سیاه» در بحیره ی کسپین و آسیای میانه براه خواهد افتید. این بازی مثل بازی در تخته ی شطرنجی است که هرآنکس که بتواند باهنرمندی این بازی را موفقانه به نفع خویش اختتام بخشد، در آسیای میانه نفوذ خواهد داشت و جهان را رهبری خواهد کرد.
آیا حوادث ده سال اخیرکشور و حضور نیروهای سنگین و آهنین به اصطلاح جامعه یء جهانی در کشور ما زیر نام شعار ها و قیل وقال خطر تروریزم و بنیاد گرایی میتواند چیز دیگری تعبیر گردد؟؛ به جز اینکه نمایانگر تحقق اهداف  پیشبینی شدهء آن مرد متفکر و دیپلومات کارکشته ی بریتانیای کبیر در هند بریتانوی( مستر لارد کارزن) بوده باشد؟    ببینید آن سوراخ و سمبه های خطیر ی که جهان ما را به مخاطره انداخته است، امروز مثل آفتاب کلا” و کاملا”  روشن شده است. مرکز پرورش ، تمویل و تجهیز تروریزم در پاکستان است ؛ که الان مقامات رسمی پاکستانی بصورت لخت و عریان نیز به آن اذعان و اعتراف مینمایند.

جلسه بن

آنچنانیکه بر نخبگان امور روشن بائیست باشد، برنامه های متعارف استخبارات جهانی زیر نظر سیاستگذاران کانون توطئه های جهانی بصورت کوتاه مدت، میانه مدت و دراز مدت ( 5 – 10 ..50 سال) زمان کاربرد داشته و مورد پیگیری قرار گرفته و محقق میشوند. در کادر « بازی شیطانی » که فقط یکی از ابعاد و ذرایع  بازی بزرگ مورد نظر لارد کرزن میباشد ؛ ظهور تنظیم های جهادی  کارنامه بزرگ استخبارات امپریالیستی بود ،  این احزاب در پاکستان به هفت تنظیم و در ایران به نه تنظیم پایه گذاری شد و این دوکشور در خدمتگذاری به این کانون سر تعظیم فرود آوردند.

ادامه خواندن «بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان

زنان و کنفرانس « بن دوم»

 

کنفرانس  بن
نجیبه آرش

       دیده بان حقوق بشر ضمن اعلامیه ای که اخیرا” در رسانه ها بازتاب یافته است، به نسبت احتمال کمرنگ بودن حضور فعالان زن در نشست کنفرانس بن « ۲ » که قرار است به تاریخ ۵ دسمبر ۲۰۱۱ در کشور آلمان بر ګزار شود- هوشدار داده است که: اجلاس بن « ۲ » روی سه موضوع کلیدی میچرخد:

  ۱ – انتقال مسولیت ها ی امنیتی به نیروهای نظامی افغانستان۰
    ۲- مذاکرات احتمالی با طالبان جهت راه یابی به مصالحه۰

 ۳- چگونګی روابط افغانستان با جامعه بین المللی پس از سال ۲۰۱۴ ۰ این هر سه مساله مستقیما به حیات زنان افغان موثر میباشد۰ تشویش دیده بان حقوق بشر،جامعه مدنی، کمپاین پنجاه فیصد وکمیته ی اشتراک سیاسی زنان ، بر حق است چنانچه در نزدیکترین نشست کنفرانس ترکیه کرسی زنان افغان خالی بود و به زنان اجازه شرکت داده نشد۰ نباید ازین حقیقت چشم پوشید که: زنان مکمل نیمه جامعه است و بدون حضور فعال زن در اجتماع، دیموکراسی اصلا معنی و مفهومی ندارد۰

درافغانستان از سال های متمادی وضعیت حقوق زنان یکی ازموضوعات بسیار حساس و قابل دقت بوده که در دوره های مختلف بر ابنای خصوصیت یک جامعه سنتی،محدودیت های عرف و سنن پدر سالاری، سهم زنان فقط در کار های امور منزل و تربیت اطفال محدود شده بود. ولی در برهه های تاریخ دیده شده که زنان شهری از قید چادری اجباری خود را نجات داده و با استعداد سر شار، به سرعت راه ترقی و تعالی را گشوده؛  سهم ونقش  ارزنده ایرا در امورات کشوری و لشکری ایفاء نموده اند . گواه روشن این امر « شرکت وسیع زنان در دهه هشتاد تا اوایل نود میلادی در تمام عرصه های حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنګی از هر لحاظ خیلی برجسته میباشد۰ که درآن دوره زنان بالغ بر شصت الی هفتاد فیصد کادر های ملی را  تشکیل میداد وسهم عظیم زنان بخصوص در عرصه های آموزشی و تربیت نسل جوان کشور به تناسب مردان بیشتر بود»۰  ولی متاسفانه که همه دستاورد های مردم ما که محصول سال ها رنج و زحمت بود، دشمنان مردم و کشور ما با اشکال و عناوین گوناگون ولی در ماهیت خیلی شیطانی و غیر انسانی به خاک و خون یکسان ساختند۰ جنگ های تنظیمی هست وبود مادی و معنوی مارا غارت نمود۰  تحریک سیاه طالبانی، زنان با شرف افغان را به اسارت کشیده ، دروازه های مکاتب و مراجع تحصیل را به روی زنان بستند ، کار بیرون از منزل را حرام دانستند۰ در حق مادر افغان هر ګونه اذیت، آزار، تحقیر، توهین، شلاق زدن و سنگسار را رواداشتند.  بعد از سقود طالبان توسط قوای امریکا کنفرانس « بن اول» سرنوشت سیاسی کشور را  تعین نمود. ظاهرا” آهسته آهسته روزنه های امید به روی زنان ستمدیده افغان دوباره باز شد و در حدود شهر ها زنان توانستند مانند سایر شهروندان از حقوق ابتدایی خود استفاده ببرند و کسب تحصیل نموده ، پله های ترقی و شګوفایی را بپیمایند۰ بنابه  درک مسولیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنګی در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندید دادند و همچنان در هر دو دوره انتخابات مجلس نمیندګان شرکت نمودند که تقریبا ۲۶ فیصد آرای مجلس نماینده ګان را از آن خود ساختند۰ اکنون شرکت زنان در ادارات دولتی، وزارت زنان، در صفوف اردوی ملی، پلیس ملی، نهاد های حقوق بشر، اتحادیه های زنان تجارت پیشه، کمیته مشارکت سیاسی زنان، کمپاین ۵۰ فیصد و شرکت زنان در اکثریت رسانه های جمعی داخل کشور بطور چشم ګیر دیده میشود۰ ولی متاسفانه به نسبت تعین عجولانه سرنوشت سیاسی افغانستان در کنفرانس « بن اول» و روی کار آمدن یک دولت ضعیف،بیکاره، فاسد،معامله ګر ، سنت ګرا و مرد سالار، بار دیګر چنګال خونین ارتجاع سیاه ګلوی مردم و به ویژه زنان را بیرحمانه فشرد۰ با استفاده از همین خلا طالبان با حمایت بیدریغ و همه جانبه ی اداره استخبارات «آی. ا س. آ ی.» پاکستان ، استخبارات منطقوی و بین المللی دوباره احیا، تجهیز و تسلیح ګردیدند و در طی ده سال با تکتیک های متنوع، دیپلوماسی – سیاسی ،  نظامی  تمام نهاد های اقتصادی، اجتماعی و فرهنګی، بصورت برنامه ریزی شده کشور مارا به زانو در آوردند. با ګسیل تروریستان انتحاری، ایجاد وحشت و ارعاب، قتل های دسته جمعی، ترور زنجیره ای شخصیت های عالی رتبه، اختطاف کودکان، زنان، کارگران در امور بازسازی،۰۰۰ توانستند گروهک طالبان را به حیث یک نیروی هیولای شکست ناپذیر نزد عامه ی جهان جلوه داده و برنامه های رذیلانه ی اقتصادی – نظامی منطقوی  خویشرا که بیش از یک قرن در آرزویش بودند،به منصه ی اجرا گیرند.

ادامه خواندن زنان و کنفرانس « بن دوم»

حقوق چیست

نوشته : خ، ص ، شایسته  از  افغانستان 

همه انسانها زاده  دامان  یک  ” بی بی هوا وآدم  ع” است از بدو تولد بنام  انسان شناخته  شده اند. هر انسان  برای  مسوولیت های  بدنیا آمده است.چه زن وچه  مرد.

هرگاه ما مسوولیت های خودرا درک نمایم حقوق خودرا شناخته ایم  و ازتعرض مصوون هستیم. انسان در هرگوشه دنیا  که زندگی  مینماید ، با هر ائیین که عبادت میکند،با هرزبانیکه سخن میگوید  وبا هر فرهنگ که بزرگ میشود نمایندگی از شخصیت واثبات انسانی اش میباشد.  یعنی چیزیکه  از همه تفاوتها  مبرااست انسانیت است. مانباید روی  زبان،فرهنگ، ورنگ پوست  آنها فکرکنیم ووطبقه بندی  نمایم زیرا ازهمین جاست  که تقاوت  بین انسانها وجنسیت بوجود میآمد  که ما را از همدیگر مجزا ساخته و تشخیص  جنسیت میشود و احترام متقابل را خدشه دار میگردد. چه میشود همدیگر را بنام انسان احترام بگذاریم . چه در محیط خانواده ، محیط شهری  ودر دنیا  باشد. امروز جهان توسط  انسانها به پیشرفتهای غیر قابل  باور رسیده است. که در گذشته از تقکر ما خارج بود اما  متاسفم که در قرن 21 ما هنوز هم روز و حقوق زن دراروپا  وامریکا  وکافه ممالک دنیا تجلیل میشود. در  کنفرانسها  برای  درج  حقوق  شان  در روی  کاغذ  میباره  مینمایند  یعنی که ما{زن ومرد } خودرا هنوز نشاخته ایم  وبالای خود اعتماد نداریم. با تجلیل  از این  روزهای  تجملی  خودرا در کمیت  قرار داده و ناچیز وبیمقدار جلوه  مینمایم.  بیائید با یک دلی  وصفا همدیگر را بنام انسان  احترام بگذاریم ، فکر میکنم  همه مشلات را حل  کرده ایم.

 

 

نگرانی‌ها از افزایش ترافیک مواد مخدر در تخار

گزارش  تخار
جانمحمد نبی زاده

       نمایندگان شورای ولایتی تخار با ابراز نگرانی از افزایش ترافیک و قاچاق مواد مخدر در ولایت تخار، دولت را متهم به کم‌توجهی در این زمینه می‌کنند.اداره‌ی مبارزه با مواد مخدر تخار، برای بررسی پدیده‌ی کشت، قاچاق و ترافیک مواد مخدر در این ولایت، کنفرانسی را با اشتراک معاون والی تخار و نمایندگانی از شورای ولایتی، قوماندانی امنیه، اطلاعات و فرهنگ، حج و اوقاف، سارنوالی و فعالان جامعه‌ی مدنی تخار برگزار کرد. در این کنفرانس نماینده‌های شورای ولایتی تخار و تعدادی دیگر از اشتراک‌کنندگان، مبارزه در برابر کشت، ترافیک و قاچاق مواد مخدر را تنها در حد یک شعار دانست و از سهل‌انگاری دولت در این زمینه، انتقاد کردند.  شاه‌محمود تالقانی عضو شورای ولایتی تخار در این کنفرانس، گفت: «کشت کوکنار در ولایت تخار به صفر رسیده است، اما در نتیجه‌ی عملکرد ضعیف دولت، تجارت و ترافیک مواد مخدر افزایش یافته است.»  او دلیل افزایش قاچاق مواد مخدر را رهایی قاچاقچیان مواد مخدر پس از دستگیری‌شان دانست و اضافه کرد: «تمام آدم‌ربایی‌ها، فساد اداری، سرقت‌های مسلحانه و ده‌ها مورد سرقت مسلحانه در تخار از جانب قاچاقبرانی انجام می‌شود که از زندان بدون گذشتاندن زمان زندان، رها می‌شوند.» چندی قبل، یک تانکر حامل تیل و یک کاماز حامل2600 سیر برنج در مرکز ولایت از سوی افراد مسلح نا شناس ربوده شده بود.   آقای تالقانی با انتقاد از نیروهای پولیس، آنان را متهم کرد که با وجود آن که از معاش و لباس و خوراک خوب بهره‌مند هستند، در مبارزه با مافیای مواد مخدر ناتوان‌اند.  تالقانی دولت را در اختصاص بدیل معیشت به کشاورزان ولایت تخار، سردرگم و بی‌برنامه می‌خواند. او گفت: «دوسال قبل، وزارت مبارزه با مواد مخدر مبلغ یک میلیون دالر را به‌خاطر صفرشدن کشت کوکنار، به این ولایت اختصاص داد که مسوولان از آن مبلغ، 30 عراده تراکتور خریداری کردند، اما این تراکتورها هیچ درد دهقانان تخار را درمان نکرد و معلوم نشد که تراکتورها به چه کسانی توزیع شد.»
شاه‌محمود تالقانی گفت: «اگر دهقانان این وضعیت را که تجارت مواد مخدر به اوج خودش رسیده، ببینند و دولت بیش از این به آنان بی‌توجهی کند، این تهدید وجود دارد که کشت کوکنار را از سر بگیرند.» اشتراک‌کنندگان در کنفرانس بررسی کشت، ترافیک و قاچاق مواد مخدر، ادعا کردند که مواد مخدر در تخار توسط کسانی که در پست‌های بلند دولتی کار می‌کنند، قاچاق می‌شود.
عاقبت‌الله ادیب‌یار، رییس اطلاعات و فرهنگ تخار، در این رابطه گفت: «تا زمانی که مواد مخدر در موتر‌های مودل‌بالا و شیشه‌سیاه انتقال داده شود، مبارزه با این پدیده، امکان‌ناپذیر است.»
او درحالی‌که فردی را مشخص نمی‌سازد، می‌گوید: «ترافیک مواد مخدر در ولایت تخار به عوض این‌که کمتر شود، بیشتر شده است و این مشکل ناشی می‌شود از وجود روابط میان قاچاقچیان مواد مخدر با افراد دولتی.» مقامات در اداره‌ی مبارزه با مواد مخدر قوماندانی امنیه، ضعف نیرو‌های پولیس در مبارزه با این پدیده را رد می‌کنند.  محمد افضل امام‌زاده، مدیر مبارزه با مواد مخدر قوماندانی امنیه‌ی تخار، می‌گوید: «بیش از 350 قاچاقچی عمده‌ی مواد مخدر در ولایت تخار وجود دارد که تعدادی از آنان دستگیر شده‌اند و برای بازداشت عده‌ی دیگری از آنان فعالیت‌ها جریان دارد.»   او در حالی‌که از ذکر نام فرد مشخصی پرهیز کرد، ادعا کرد که در بنادر مرزی ولایت تخار با کشور تاجیکستان، افراد و اشخاصی وجود دارند که در ترافیک مواد مخدر با قاچاقچیان همکاری می‌کنند. در بخش دیگر از کنفرانس ذکرشده، اداره‌ی زراعت تخار از فعالیت‌های این اداره، در رابطه با کشت بدیل کوکنار در این ولایت خبردادند.   سید یحیی آمر امور زراعتی اداره‌ی زراعت و مالداری تخار در کنفرانس بررسی کشت، ترافیک و قاچاق مواد مخدر گفت: «تحقیقات کشت بدیل در مناطق زراعتی تخار صورت گرفته است.»

او اضافه کرد که به این منظور در برخی نقاط برای کشاورزان تخم زعفران و سایبین توزیع شده است و امید می‌رود که کشاورزان تخار بتوانند محصول خوبی به دست آورند.  اداره‌ی مبارزه با مواد مخدر تخار در این کنفرانس از تشکیل یک کمیته مرکب از نمایندگان ارگان‌های امنیتی، عدلی و قضایی، حج و اوقاف و نهادهای جامعه‌ی مدنی خبر داد. انجنیر احمد خالد، رییس اداره‌ی مبارزه با مواد مخدر تخار گفت: «چنین کمیته‌ای در مرکز کشور تشکیل شده و در ولایت تخار نیز پس از تشکیل، در راستای مبارزه با این پدیده‌ی شوم با جدیت به مبارزه خواهد پرداخت.»    باشندگان تخار از افزایش قاچاق مواد مخدر و ناامنی‌هایی که در پیوند با این موضوع وجود دارد، نگران هستند و از مقامات مسوول می‌خواهند تا در این راه مبارزه‌ای مداوم داشته باشند و با کسانی که به اتهام مواد مخدر بازداشت می‌شوند برخورد قاطع کنند.

یک توضیح ضروری پیرامون طرح تشکیل « بنیاد گوهر اصیل آدمی »

سخن  چند
سیلمان کبیر نوری

سخن و عرض نخست :

 درین بیش و کم یک ماه اخیر که بار مسئولیت بسیار سنگین ولی هیجان آور و روحنوازی را به دوش داشتم ؛ خواب و بیداری ام گد و ود شده بود . حالم بسیار تغییرات پیدا میکرد ؛ گاه بسیار هراسان و دست پاچه میشدم و گاه بسیار احساس خوشوقتی و خوشبختی میکردم . البته سخت ممنون عزیزان در ویب سایت های ذیصلاح و حایز احساس مسئولیت ملی و بشری استم که حاصل جرئت و تلاش و تپش استثنایی مرا در گفت و شنود اختصاصی با اندیشمند سنجه ناپذیر وطن محترم محمد عالم افتخار آفرینشگر شهکار «گوهر اصیل آدمی» به دست نشر سپرده و به هموطنان سر افراز،  بشریت و تاریخ علم و ابداعات آن عرضه داشتند.
همچنان بسیار سپاسگذار از دوستان و عزیزان فراوانی هستم که قدم به قدم چه حضوری و چه به طریق تلیفون و ایمیل مراتب التفات و عنایت و پیشنهادات و انتقادات قیمتدار خود را با من در میان میگذاشتند و بدینگونه بسیار کمک ارزنده با من انجام میدادند .با اینهمه وسواس داشتم و باوصف تأئید ها و نوازش های جناب محترم عالم افتخار؛ بیمناک بودم که نتوانسته باشم کار را به درستی حد اقل انجام دهم ؛ این وسواس مرا بالاخره ؛ برخورد شگرف و خلاقانه مرکز تحقیقاتی و پایگاه اطلاع رسانی «پیام آفتاب» که در ویب سایت شان به همین نام منعکس شده خیلی ها کاهش داد. به وضوح معلوم است که خاصتاً قسمت اخیر و پایانی گفت و شنود درین کانون علمی مورد بررسی قرار گرفته و در نتیجه لازم دیده شده است که گفت و شنود ؛ بنابر اهمیت و جایگاه استثنایی آن به طور استثنایی ؛ ادیت گردد . من درین مرکز تنها جناب مهندس سید محمدباقر مصباح زاده را از دور میشناسم که گرداننده گی ویب سایت را به عهده دارند ولی یقین دارم که دانشمندان دیگری هم آنجا تشریف دارند . به هرحال آنچه در ویب سایت پیام آفتاب به طریق ادیت علمی در بخش پایانی وارد شده و به متن برازنده گی های کارشناسانه بخشوده است ؛ اینها است :

ادامه خواندن یک توضیح ضروری پیرامون طرح تشکیل « بنیاد گوهر اصیل آدمی »

همه راه ها به « گوهر اصیل آدمی » ختم میگردد !

 

افتخار

 

قسمت چهارم و پایانی گفت و شنود اختصاصی با آفرینشگر« گوهر اصیل آدمی »

پرسش – با سلام و صبح بخیر!

 درین بخش پایانی گفت و شنود اختصاصی ما  که امیدوارم توانسته باشم به سوالات اساسی در باره ی اثر بزرگ شما بپردازم ؛ قابل تذکار میدانم که چند روز پیش در نشستی به واکنش های جالب و جدی ای برخوردم . اینکه عزیزان با توجه و علاقه شدیدی صحبت ها را دنبال کرده اند  ؛ مرا به هیجان آورد و معهذا عده زیاد تر می فرمودند که صحبت ها بیش از حد طولانی است  و شاید تعداد زیادی از خوانندگان در آن کلافه شده و به اخذ و جذب مطلب به صورت منظم و منسجم موفق نگردند . نظر غالب همین بود که باید طی چند سطر کوتاه ؛ اثر و هدف آن معرفی میگردید. و در همه کتب و آثار فوق العاده هم آدم کم ازکم در صفحه چهارم در می یابد که هدف و محتوای اثر چه میباشد ؟ از جانب دگر دوستانی هم  از طریق  امایل اظهارات مشابهی در مورد داشته اند.

پاسخ : درود بر شما و همه عزیزان مورد اشاره که نمیدانم کی ها اند .

فقط مصیبت این است که مورد بی اعتنایی قرار بگیری ؛ اینسو همه چیز گرامی و عزیز است . نمیدانم شعر کیست ولی زمزمهء استاد  بزرگ موسیقی وطن ما شاد روان استاد سر آهنگ ؛ عجب معنا و روح و توانایی به این بیت بخشوده است که:

گه گهی یاد کن به دشنامم     سخن  تلخ از تو شیرین است !

البته اظهارات دوستان مذکور «دشنام» نیست ولی ؛ اگر هم بوده باشد ؛ « شیرین» است. تازه این اظهارات نشان میدهد که مشکل در کجاست ؟ من نمیخواهم اینجا به مصداق مثل « دا گز ؛ دا میدان» که قبلاً آورده بودم ؛ رجعت کنم یعنی عزیزان را فراخوانم که خود شخصاً آنچه را مطلوب میدانند ؛ باری تجربه کنند و مختصر تر و بهتر و رساتر از آنچه سلیمان کبیر نوری در مورد خاص و مشخص و هنوز نادانسته و ناشناخته ای انجام داده است ؛ منشاء اثر و ثمری گردند!

ولی به اجازه شما و همه عزیزان ؛ ضرورتاً تجربهء علمی و تاریخی برجسته و مهمی را میخواهم متذکر شوم .

تجربهء بزرگ و آموزنده و عبرت انگیز

وقتی البرت اینشتاین ؛ تئوری نسبیت خاص را بیرون داد ؛ حتی دانشمندان انگشت شمار در مقیاس جهان وجود نداشت ( چه رسد به تودهء روشنفکر معمولی و یا کتله های عظیم عوام) که از این تئوری ناب و نامکرر سر در آورد . دانشگاه ها و اکادمی های فراوانی مجالس متعدد کنفرانس بر پا کردند و اینشتاین در آنها به توضیح و تشریح « نسبیت » پرداخت . اما حاصل همه ؛ عدم موفقیت در افهام و تفهیم بود تا جائیکه نابغهء زمان درمانده و عصبانی و شاید هم مأیوس شد .

اما دیری نگذشت که جهان ؛ نه دراز گویی و پرت و پلا خوانی اینشتاین بلکه کم دانی و ذهنی گری و پیش  داوری و درمانده گی دانشمندان طراز اول خود را کشف نمود !

همین نابغهء بزرگ قرن 20 وقتی ؛ تئوری «نسبیت عام» اش ؛ طی تجربهء علمی و لابراتواری به ثبوت رسید ؛ در برابر این سوال که : اگر تئوری تان غلط ثابت میشد ؛ چه احساسی میداشتید ؛ گفت : – در آنصورت برای خدا متأسف میبودم !

معلوم است که بزرگترین ریاضی دانان عصر؛  تئوری های اینشتاین را در همکاری و تفاهم و هماهنگی با خود او ؛ به فرمول های ریاضی ؛ مبدل و ارائه می نمودند . از جمله فرمول « هم ارزی جرم و انرژی »(1) بسیار مشهور است ؛ ولی بنده میتوانم عرض کنم که اگر چنان ریاضی دانانی به من مدد می کردند و « گوهر اصیل آدمی » بیان و نماد ریاضیکال به خود میگرفت ؛ اینک فرمولی صد ها برابر غامض تر و مبرمتر مقابل چشمان ما و دانشمندان بود !

بنده وقتی از«زینه ها» صحبت میکنم ؛ سلسله مراتبی حتمی و الزامی فراتر از آنچه در تصوف و یوگا… معمول میباشد منظور است و بخصوص آنان که «کاپیتال» و به طور کلی مارکس را نخوانده و ندانسته انقلاب های مارکسیستی کردند و دیدند آنچه را که کم دانی و کمخوانی و کوتاه خواهی و خلص فرمایی و خیز های بیجا… به بار می آورد ؛ اینک می باید اندکی حوصله مند و دقیق و مسئول تشریف داشته باشند!

 و باز مگر ملیونها برادر و خواهر و همرزم و هموطن آنان کمتر از آن شکنجه دیده و متحمل رنج و مرارت گردیده و بالاخره جان های شیرین را باخته اند که اینان امروز از مصاحبه ای یک خبره مطبوعاتی فرهیخته که تمام صحت و شادابی و جوانی خود را در پای مسلک و آرمان خود قربان کرده است ؛ بر آشفته و مشوش و ناراحت میگردند و حسب ضرب المثل ژرف عامیانه « لقمهء جویده و …» میجویند ؛ حاضر نیستند زحمتی به خویشتن روا دارند و احتمالی دهند که موضوع غیر عادی و نامتعارف است و شاید هم تفی که بالا می اندازند بر صورت خود ایشان واپس بازگردد!؟

پرسش : ببخشید ؛ منظورم ؛ این نبود و من چنین برداشت نداشتم؟

پاسخ : جناب نوری عزیز ! برداشت و طرز تکلم و تشریفات دیپلوماتیک شما هرچه باشد ؛ نباید به قیمت قربان شدن حقیقت اعظم و اعلم بیانجامد .

فیلم ساختن گوهر اصیل آدمی مکلفیت یونسکو است !

پرسش : یعنی میفرمائید که خدا نخواسته حتی آن گل های سر سبد کشور ما هم قابل اعتنا نیستند ؟

پاسخ : چرا ؛ قابل اعتنا نیستند ؛ اینکه ما در باره صحبت میکنیم ؛ مگر حد اعلای اعتنا نیست . ولی اعتنا ؛ موجب آن نمیشود ؛ موضوع را کاوش و سنجش و ارزیابی نکنیم ؟ من به دنیا ؛ به ملل متحد ؛ به یونسکو مشخصاً چلینج و درخواست داده ام که تمام راه ها به « گوهر اصیل آدمی» ختم میشود و شما همانند مسئولان امروز و فردای بشریت مکلف استید ؛ « گوهر اصل آدمی» را چنانکه مقصود و مطلوب و الزامی است ؛ به گونهء فیلم سینمایی در آورید تا تمام هفت میلیارد بشر روی زمین قادر به دریافت آن گردند ؛ چرا که محقق است :

هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش        باز جوید روزگار وصل خویش

تمام بشری شدن « گوهر اصیل آدمی » است که این عالم فرا وحشی را عوض میکند ؛ نیروی مادی ایکه این ایدهء علمی تر از علم و حقیقی تر از حقیقت و زیبا تر از زیبایی ی مورد تصور و تخیل رایج ایجاد میکند ؛ بعید نیست که تمامی زراد خانه های دژخیمان بشریت و تکنولوژی های سایبر و ماقبل سایبر و اتومی و زیر اتمی ی آنها را به هیچ مبدل سازد.

تمام تاریخ بشر و تمامی فرهنگ های حاکم فقط نشان میدهند که جباران ممتاز تنها «بشر بودن» را از بشر سلب کرده رفته اند تا بتوانند از آن مانند گله سواری و باری و برده و حتی بز و گوسفند و گاو و حیوانات قابل سلاخی استفاده کنند!

اینکه ما حوصله دو سطر بیشتر خواندن نداریم و دریک صحبت نهایت بسیط ولی تازه و غیر متعارف کلافه میشویم ؛ منجمله محصول همین جریان است !

اصلاً و ابداً اندیشه و اندیشمندی در جهان پدید نمی آید و به جایی نمیرسد تا جائیکه قرار این است که :

«مردم چنین میگویند ! و دیگران اینطور میکنند!» .

ما مصمم استیم و بودیم و خواهیم بود که طور دیگری فکر و عمل کنیم ؛ چرا که معضله را در این «همه اینطور میکنند!» در یافته ایم !!!

تجربه و اندیشیدن مستقلانه در ابرلابراتوار افغانستان

پرسش : تصور میکنم من هم کلافه استم ؛ اینگونه که میفرمائید « گوهر اصیل آدمی» برای من هم هنوز سوال است . من خیال میکردم این نام زیبایی انتخاب شده برای یک رمان و یا فیلمنامه است و حالا که می بینم این یک فرمول از ردیف فرمول های بزرگ علمی و ریاضی است . ممکن است این فرمول را کمی باز نمائید !

پاسخ : مگر تلاش من چه بود ؟

 اینکه ناگزیر گفتم برخورد عده ای ماتحت انگیزیسیون است و « خدای بیردی» را به « بیردی» گفتن نمی گذارند ؛ چه معنا میتواند داشته باشد ؟

 وقتی شما از فیلسوف گران ارج دنمارکی صحبت کردید ؛ من گفتم که اصلاً نمیدانم شما از چه شخصیتی صحبت میکنید ؛ اینچنین موارد دیگر را اشارتاً عرض کردم . فلسفه مسلماً ملکه و ممیزهء ویژهء بشری است ؛ ولی من به دلایل زیاد اهل فلسفه نیستم و آنچه منحیث معلومات آفاقی از راه ترجمه از فیلسوفان مهم غرب ؛ دریافته ام در حدی نیست که مرا به فهم کامل ایشان قادر ساخته باشد .

من ـ البته به پشتوانه تمامی معلومات فلسفی و علمی و هنری آفاقی ام – فقط اهل تجربه و اندیشیدن مستقلانه ام . من از هیچ منبع اندیشه ای شرقی و غربی آنقدر نیاموخته ام که از تجارب و داده های ابر لابراتواری که در میهنم برپاست ؛ و طئ نیم قرن به آن متمرکز و منهمک بوده ام ؛ آموخته ام و کماکان می آموزم . بسیاری ها از خود همین معنی است که کلافه میشوند.

  ادامه خواندن همه راه ها به « گوهر اصیل آدمی » ختم میگردد !

قسمت سوم گفت و شنود با آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »:

گفت و شنننود: سلیمان  کبیر نوری  با  جناب  عالم  افتخار  

پرسش : با سلام دیگر و عرض صمیمانه روز بخیر به شما . بازهم میخواهم برای لحظاتی مزاحم تان شوم !

 

پاسخ : درود بر شما ؛ مهربانی میکنید ؛ مزاحمت نه بلکه لطف الهامبخش و کارنامه روشنگرانه ی وطنی و فراتر است . به من نیرو و شادی و شگوفایی می بخشید . گفت و شنود برترین ممیزه و فضیلت بشری است و یکی از امتیازات بنیانی ی گوهر آدمی !

پرسش :

– راستش من بخش دوم گفت و شنود را وقتی مجددا  مرور کردم برایم چنان جالب افتاد که یکبار دگر به کتاب دانشمند معاصر دنمارکی ” یوکیم گراف”«1» که پژوهش حجیمی در مورد زندگی فیلسوف بزرگ دنمارکی ” سوران کیکگارد” نوشته است، مراجعه نمودم . الان ؛ طبق فرموده ی جناب شما ، ما همه به این نتیجه میرسیم که با طرح سوالات و جوابات کوته و موجز و عجولانه ؛ تشریح و تصریح مسایل بسیار بغرنج علمی و ساینتفیک به هیچصورت میسر نخواهد بود.

اگر جناب شما اجازه بفرمایید، میخواهم با توضیحی نهایت مختصر در زمینه، سوالات بعدی را راه بیاندازم؟

پاسخ : ممنون شما . به اجازه ی تان ؛ پیش از همه میخواهم مراتب صمیمانه ترین سپاس ها و تمنیات خود را به آن ارجمندان در رسانه های جمعی و ویب سایت ها ابراز دارم که با وجد و شور و شعف بسیار به نشر و اشاعه ی این گفت و شنود پرداختند . حتی اگر مجاز باشم این حد و لمیط تفاهم و همیاری و همسویی را به مردمان بزرگ افغانستان و کافه بشریت تهنیت میگویم . این ؛ یعنی اینکه ما بشر بودن را سزاواریم و میتوانیم درین پویه پیشتر و پیشتر رویم تا همه جهان را گوهر اصیل آدمی فرا گیرد و دنیا و هستی از همه آنچه مرضی و معیوب و آفت زاست ؛ نجات یابد!

پرسش : بزرگوارانه پیشدستی کردید . این من بایست پیشاپیش از ایشان سپاسگذاری میکردم ولی راستش نمیدانم به آن عزیزان خیلی دلبند و گرامی خودم که متأسفانه چشم ها را بسته و گوش هارا کر انداخته اند ؛ چه بگویم ؟

در حالیگاه نشریه های شان پر است از کاپی پیست های با اعزاز و اکرام به اصطلاح ترجمه های ایشکوف و پیشکوف ؛ گیورگی و میورگی .. و به همه حال دست پخت های غیر مطمین و کم از کم غیر انطباقی برون مرزی آنهم با عناوین و علاماتی که با روان اجتماعی مردمان ما و مردمان دور وبر ما تصادم میکند و زیانمند بودن همچو تبلیغات و نشرات از آفتاب هم روشنتر است !

پاسخ : لطفاً بیحوصله نشوید ؛ اگر گوهر اصیل آدمی ؛ به راستی اسم با مسماست ؛ عزیزان یاد شده را چندان دیر ؛ بی تفاوت نخواهد گذاشت !

وانگهی من آرزو و اراده ندارم وارد گله گذاری ها شوم و یا در صدد تحمیل خویشتن  بر کسی باشم . تا زمانیکه حرف از من در میان است ؛ همچو مسایل را لطفا بگذارید کنار.

سوال – شیوه ی بعضی از کارکرد های شما در آفرینش اثر بزرگ ” گوهر اصیل آدمی” و بویژه کاربست هنجار های تحلیلی شما  در ” یاداشت هایی از یک سفر” با شیوه عمل فیلسوف بزرگ دنمارکی« سوران کیکگارد»  ( 1813-1855)«2» مشابهت هایی دارند. آیا انگیزه یا الهاماتی از آثار  ایشان داشته اید؟

 پاسخ : نخیر به هیچصورت. من این فیلسوف محترم را اصلا” نمی شناسم .

سوال : حق به طرف شماست. زیرا این شخصیت بزرگ که حدود یک قرن دانشمند ناشناخته باقی مانده بود ، و حالا همه دانسته اند ثروتی است که به همه مردم و بشریت تعلق دارد ، کلیه  آثارش به زبان دنمارکی بوده و به سایر زبان ها منجمله فارسی دری برگردان نشده است.

“سوران کیکگارد” در بزرگترین کوچه ی پیاده رو، درمرکز کوپنهاگن می نشست. به چهره ها و سیما ها ، ژست ها و حرکات  عابرین ..؛ ژرف نگاه میکرد و یاد داشت های فلسفی خود را می نوشت.

شما در- یادداشت هایی از یک سفر- تان عین کار را انجام داده اید.

 سوران کیکگارد ” فلسفه ی هستی ” را، طوریکه من دریافته ام پیامد رشد و انکشاف فلسفه ی کلاسیک ” هیگل”«3» و بعدا” شاخه ی منشعب ازان به نام هیگلی های چپی (مارکسیزم)«4» به مراحل و ابعاد مختلف تکاملی تقسیم بندی کرد.

سوران کیکگارد نشر جریده ای را بنام ” آیبلیکیت” (یک لحظه) تدارک دید و نبشته های خویش را ازان طریق پخش میکرد و به نشر میرسانید. اما متاسفانه توجه ای بر نوشته هایش مبذول نمیشد . روزی نوشت که هرگاه یک فرد  در جامعه نوشته هایم را بخواند و به معنایش بداند، برایم کافی است .

این در حالیست که بعد از یک قرن  برای بار اول در سال ( 1993) «مرکز پژوهشی سوران کیکگارد» در کوپنهاگن پایتخت  دنمارک  تإسیس گشت ، وهم اکنون دانشمندان زیادی دران مصروف  تحقیقات و پژوهش های علمی اند.

حالا بحث مان هم در گستره ی همین موارد است که به نوشته های جناب  شما، هم چنان توجه ی لازمی معطوف نگردیده است. و من فکر میکنم که ما باسواد های بیسواد کم نداریم  و از جانب دیگر شوربختانه اکثر زبده های مان هم به درک و فهم معنا ها و اهداف نوشته های شما نمیرسند. چونانیکه سوران کیکگارد،  که با درنظرداشت  زمان و مکان ، با برداشت ها از سیر تحولات و انکشافات علوم  و فراورده های ساینس و تکنالوژی در یک قرن قبل از عدم توجه جامعه اش، نسبت به ابداعات نوین فلسفی در ان زمان رنج میبرد؛ شما این همه پژوهش ها و اندیشه پردازی ها را با بکارگیری آخرین فراورده های علوم در جهان و به وِیژه در قرن بیست و بیست و یک ارایه می فرمایید که تصور میکنم برای اینان سخت پیچیده است و هضم آن برای عناصر مورد اشاره  کار ساده ای نخواهد بود. آیا چنین نیست؟

  ادامه خواندن قسمت سوم گفت و شنود با آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »:

غیرت ویژه در مقابل عدد(39)

اشتراک کنندگان لویه جرگه

اشتراک  کنندگان  محترم  لویه  جرگه  از  پذیرفتن  عدد شماره  (39) حساسیت  نشان داده  اند  گویا  این  عدد  در رگ  غیرت  شان برخورده  است ….اما  اگر  به  عقب  نگاه  کنیم  بسیار  مسایل  ضد غریت، عدم  ناموسی  داری  وعدم  احترام  به  ننگ  وناموس  در کشورجریان دارد اما  متاسفانه هیچ  کس از صلاحیت  داران متوجه  آن  نمیشود  وبه  رگ  غیرت  هیچ  کس  برنمی خورد. اما در مورد  مردها حتا  اگر  یک  عدد  هم باشد که کاملاٌ صیغه  مزاح  میباشد جنابان از پذیرفتن  آنعدد حساسیت  نشان  میدهند.
هرگاه  به  فرهنگ  وکلتور هر کشور نظر اندازیم درهرکشورعددی رابه  صغیه  مزاح ویا بخاط  مسایلی  کلچری  شان برگذیده  اند مثلاٌ درکشور کانادا عدد(13) را عدم خوشبختی  تلقی مینمایند  اما کسی حساسیت  نشان نمیدهد.

 خوشحال  بحال مردان  غیور افغان  که این  مزاح را چنان  جدی گرفته  اند و حساسیت نشان داده اند  که  مورد  ابصره  جهان  قرار گرفت ، ایکاش  این  جدیدت در کارهای  واقعاٌ بی ناموسی نیز درنظرگرفته  شود، صدها دوسیه  تجاوز جنسی در سارنوالی و  دفتر  حقوق  بشر وجود دارد هیچ  یک  غیرتی با صلاحیت  پیدا نشد  که در همچون  موارد حساسیت  نشان بدهد  وعمل  بی ناموسی را  جداٌ تقبیح  نماید. نظر به گفته  جناب  فیض  زاده  عدد (39) از لست  اشتراک  کنندگان  بخاطرحساست ایشان کشیده شد … چه  سرعت  عمل در کار لویه  جرگه  ؟؟؟؟؟؟

هرگاه اشتراک  کننده  گان  حساسیت  در  مقابل یک  نمبر  دارند معلوم  است   این بار در لویه  جرگه افراد حساس  شامل  اند و قضایای  را جدیت  مورد بررسی  قرار میدهند  بشمول از بردن  بی ناموسی .(39) بسیار  مطالب  دیگر  مانند  ( بچه بازی  ) …..وغیره  را  نیز حل  بدارند .  زیرا  آبروی ما  در  جهان  ریخت . به  این  ویدیو  توجه  بدارید .

 http://www.youtube.com/watch?v=RXwJqkztlzQ&feature=youtu.be

یانیه مشترک کمپاین 50% a را در قبال طالبان محکوم می کنند

 بیانیه مشترک کمپاین 50% a را در قبال طالبان محکوم می کنند

از ده سال به این سو دولت افغانستان همواره از طریق رسانه های جمعی ملی و بین المللی وضعیت زنان را رو به بهبود جلوه داده و نقش آنها را در روند دموکراتیزه سازی افغانستان مهم خوانده است.  حقیقت اینست که مبارزه آزادی خواهانه و حق طلبانه زنان این سرزمین از دهه های بسیار دور آغاز گردیده، زنان افغانستان برای اسقرار و استمرار حکومت های دموکراتیک و هم سویی با این تحولات و تغییرات سازنده در جامعه هزینه های سنگین پرداخته اند. بنابران نقش زنان را در ساختار  حکومت ها، پارلمان ها و  دستگاه های عدلی و قضایی کشور در آن سال ها نباید نادیده گرفت. در سال 2001 جامعه بین المللی با شعار آزادی زنان و تحقق دموکراسی دست به مداخله نظامی در افغانستان زد  و حکومت طالبان سقوط کرد. هر چند با توجه به کشتار ها، تلفات و خساراتی که بر افراد، به خصوص زنان و اطفال وارد شد با وجود آن روزنه ای از امید برای آینده بهتر زنان باز شد.  دهه گذشته تاریخ کشور با تمام کاستی ها، سال های پر از امید برای زنان افغانستان بود. در نخستین سال های این دهه ما شاهد تحولات مثبت در راستای اعتلا و آزادی زنان از بند اسارت، تعصب و بنیاد گرایی بودیم. این تحولات صفحه جدیدی از تاریخ را برای زنان باز کرد و با جرأت می توان گفت که حکومت نو پا با رویکرد  دموکراتیک  به خواستگاه آرمان های برابری خواهانه و عدالت جنسیتی زنان خسته از حکمروایی تحجر و زن ستیزانه  مبدل شد  در تمام دوران مبارزه، ما زنان همواره صدای حق طلبانه خود را به گوش دولت افغانستان و جامعه جهانی  رسانیده و نگرانی های خود را از عدم مشارکت سیاسی زنان در سرنوشت جامعه، مسأله تبیعض جنسیتی، وضعیت زندگی، صحت ، آموزش و پرورش، فقدان اشتغال وسر پناه و مهاجرت های اجباری از اثر جنگ های جاری ابراز داشته ایم، ولی اندک بهایی به این خواسته ها داده نشده وصرف به پیشرفت و دستآوردهای زنانی اشاره شده که شمار آنها در مقابل کل زنان افغانستان بسیار اندک است. عدم حاکمیت قانون، روند طولانی دادرسی و وجود قوانین زن ستیز، عدم توجه جدی به وضعیت زنان و حمایت های قانونی از آنان، تقویت نهاد های غیررسمی و توجه بیشتر به جامعه مردسالار، سنگسار، قتل، قطع عضو و مثله نمودن زنان در ساحات تحت تسلط طالبان زندگی را بار دیگر برای زنان دشوار ساخته و عدم شفافیت در مذاکرات داخلی و خارجی این نگرانی را به وجود آورده  که مبادا این وضعیت وخیم تر شده و کل جامعه به دوره سیاه طالبان و جنگ های داخلی سقوط کند. مورد اخیر سنگسار مادر و دختری  در ولایت غزنی بدست طالبان که به تاریخ 19 عقرب 1390 برابر با 10 نومبر 2011 روی داد هشداری است از نوع نگاه و عملکرد گروههای مخالف دولت در مقابل زنان که مرتبا از سوی دولت افغانستان با عنوان “برادر” خطاب شده و دعوت به مذاکره می شوند. این عمل همزمان با نواختن طبل مذاکره با طالبان و حذف اسامی عده ای از متهمین به جنایات حقوق بشری از لست سیاه سازمان ملل متحد صورت گرفته، که نمونه بارز برگشت به عقب و احیای دوباره ساختار های سنتی همچون جرگه های عنعنوی است و در آن  راجع به سر نوشت زنان تصمیم گرفته می شود. اگرچه در دولت کنونی نیز طرح وتصویب قوانین زن ستیز چون قانون احوال شخصیه اهل تشیع، صدور فرمان فرار از منزل به مثابه جرم که تجاوز بر زنان را رسمیت می بخشد، همچنان ادامه دارد، اما ما  به مبارزه خود برای تقویت نهادهای دموکراتیک، پیشرفت دموکراسی و احقاق حقوق حقه زنان و برابری جنسیتی آنان ادامه خواهیم داد.

یکی از تعهدات جامعه بین المللی و دولت افغانستان در کنفرانس بن اول توجه جدی به مساله حقوق بشر و عدالت انتقالی بود که متاسفانه با فاصله گرفتن از آن روزها این مسائل نیز در حاشیه قرار گرفت، تا جایی که امروز شاهد آن هستیم، مساله عدالت انتقالی و اعاده حیثیت از قربانیان نه تنها به فراموشی سپرده شده بلکه  متهمین به نقض حقوق بشر در مناصب بالای دولتی به کار مقرر گردیده و کما فی سابق  احترام به حقوق بشر از سوی نیروهای مسلح مخالف دولت نادیده گرفته می شود باید اذعان داشت که نیروهای بین المللی نیز در حفظ و پایبندی شان به رعایت حقوق بشر اهمال می ورزند که مورد واضح و مشخص آنرا میتوان در کشته شدن غیرنظامیان  مشاهده نمود که  از سوی طالبان و  حملات نیروهای بین المللی صورت می گیرد. ما زنان افغانستان رفتار و عملکرد نادرست و دوگانه دولت افغانستان و جامعه بین المللی را در قبال طالبان محکوم کرده و هشدار می دهیم که بیش از این  با سرنوشت ما و فرزندان ما بازی نکنید و دستآورد های مبارزات طولانی زنان را که به نسل ها بر می گردد، به تباهی نکشید.  ما به شما هشدار می دهیم که به رسمیت شناختن یک گروه ایدئولوژیک مانند طالبان  کشور و کل جامعه جهانی را تهدید می کند. این به رسمیت شناختن نه تنها آنها را تضعیف نخواهد کرد، بلکه موجب تقویت و تثبیت موقعیت گروه نامبرده در میان هواداران شان  خواهد شد.  ما با استفاده از حق قانونی انتقاد که در احکام قانون اساسی افغانستان مسجل گردیده از شما میخواهیم که:

1-   دولت افغانستان باید اطمینان دهد که گفتگو ها و مذاکره با گروه های مخالف، از جمله مخالفین مسلح، به صورت شفاف و واضح صورت  می گیرد و  و از هرگونه معامله سیاسی که ناقض حقوق بشر باشد، خود داری می شود.

2-   جامعه بین المللی باید از سیاست های دوگانه پرهیز نموده و  با  رعایت  کنوانسیون های بین المللی و تعهدات دراز مدت در راستای صلح کوشش نموده و از ایجاد جنگ و بحران های تازه در افغانستان جلوگیری نماید. 

3-   موارد متعدد سنگسار زنان در این سال ها ، هشداری است که با توجه به آن  حقوق انسانی زنان باید مبنای هر گونه مذاکره و مفاهمه با گروه های سیاسی،به ویژه طالبان قرار بگیرد .

4-   حکومت افغانستان بر اساس احکام قانون اساسی مکلف  و موظف است تا در راستای تامین امنیت سرا سری و حاکمیت قانون جدیت بیشتر به خرج دهد و از تکرار اعمال وحشتناک و ضد بشری همچون سنگسار، قتل های ناموسی و قطع اعضای بدن جلو گیری نماید.

5-   از رسمیت بخشیدن به  قوانین عرفی که مشروعیت قانون اساسی  و تعهدات بین المللی دولت افغانستان را زیر سوال برده و سبب ترویج عدالت سنتی میشود، جلوگیری گردد.

6-   با تقویت نهادهای دموکراتیک، از قدرت گرفتن نهادهای موازی با نهادهای قانونی جلوگیری شود.

7-   دولت افغانستان باید با حمایت از دستگاه قضایی کشور به فرهنگ معافیت از مجازات خاتمه داده و از ایجاد مکانیزم های حقیقت یابی و دادخواهی حمایت کند.

8-   عاملان و آمران جنایات ضد بشری باید هرچه زودتر شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

کمپاین 50% زنان افغانستان و کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان

womenspoliticalparticipation.c@gmail.com

Campaign50darsad@gmail.com

Campaign50darsad.blogfa.com

دو خواهر هندو ومسلمان در زیر یک بیرق واحد:

نوشته  : ماریا  دارو 

زمانیکه  هنوز  کودکی  بودم ودر آغوش پرئ لطف  والیدنم درخواب  شیرین  بسر  میبردمُ ستاره  خوشبختی ام از آسمان  ارزوهایم  سقوط  کرد. شهر  شاهد  کشتار مردم بیگناه وشاهد  پرتاب  راکت های  کور  بود. بلی  هموطن  سال  ۱۳۷۱ هش ُ سالیکه هزاران خانه  ویران شد وهزاران زن -مرد -جوانان وکودکان از بین رفتند و بسیاری آنها  چون من یتیم – بیکس وتنها شدند. من وامثال  من هست ونیست  زندگی  وشیرین  ترین اعضای خانواده  خویش را از دست دادیم. شهر زیبای  کابل  چهره  زاغ را کشیده بودُ در دود وآتش با  انسانهای  بیگناهش  یکجاه میسوختند. کوچه  بارانه  محل  تولدم ومحیط  لحظات  شیرین  کودکیم در پیش  چشمانم  میسوخت  ُ راکت  کور دهن باز کرد و تمام فامیلم را یکجاه  بلعید. بیاد دارم  که آمدن مجاهدین را پدر ومادرم  وتمام هموطنانم جشن میگرفتندُ خیرات  وصدقه  میدادند تا صدای تانک وتوپ جنگ خموش گردد اما افسوس  که آنهمه خواب  وخیالی  بیش  نبود. روزیکه  ستاره  خوشبختی  ام فرود  افتاد ُروزی  بود که از آسمان  خشم  جنگ یالاران  در هر کوچه  وپس  کوچه شهر کابل ُ ُشهریکه  گهواره  هزاران  هندو مسلمان و نژاد های  مختلف  هزاره  وازبیک – تاجک  وپشتون -بلوچ  ونورستانی – هندو  وسکهه بودُ مرمی  میبارید و همه را با  خاک  وخون  یکسان میکشاند-راکتها  شهر را زیر آتش  گرفته بودند. بلی  هموطن  همه  اعضای  فاملیم از خشم  آن یسه  دلان در زیر دلوار های  لمیبیده  خانه ما غیربانه  خفتندُ هیچکس را نداشتم از من دلجویی  نماید ویا برای یک بد بخت  بینوا مکان امن بدهد. میدیدم  که خانه  ها میغلطند ومردم دسته ددسته با تمام  خانواده  شان یکجاه زیر خاک میشدند. رحم وجود نداشتُ کسی  بکسی  ترحم  نمیکرد گویی  که ترحم  مرده  بود  وشفقت  ومهربانی  رخت  بر بسته بود. زنده  های  حیوان  صفت  با اندک  خموشی  جنگ  بیرحمانه  به  چور  وچپاول  منازل  ویران  میپرداختند تا اینکه  اجساد رااز زیر خاک بکشند ودفن  نمایند.در همچون  روزیکه  از آسمان  خشم  جنگ سالاران مرمی و اتش  میباریدُ اموال  خانه ما در پیش  دیدگانم  چور شد و اجساد فامیلم  در زیر دیوار های  غلطیده  خانه ما زور های  زیادی  خقته  بودندُ همه  هست  ونیست  زندگیم ام را ز دست  دادم….اما چرا من  چرا من زنده  ماندم  شاید برای این  تجربه  بزرگ ؟؟؟؟
کسی را نداشتم  که دست  شفقت بر سرم بکشد…تنها  موهن لعل  همسایه  دیرین  ما که  آبا  و اجداد همدیگر را میشناختیم …بلی  موهن  لعل مرا در اغوش  کشید  وبرای  زنش  داد تا سرو صورتم را شستشو نماید.
بالاآخره  طلبان  – جنگجویان وجاه طلبان  قسم  خورده را  فرار دادند و خود سایه  شوم وظلمت دیگر  رادر سرتاسر وطنم برآفرشتند. 
اری  در زندان  پنج ساله طالبانی با ریکها یکجاه در دسترخوان  موهن لعل  بزرگ شدم. گذر بارانه  محل تولد من  وریکها  بودُ من وریکها  در چند ماه  پس و پیش در دو خانواده  متفاوت  مذهبی  در زیر یک بیرق  واحد و در دامان مشترک یک مادر  وطن  تولد شدیم ویکجاه در دسترخوان  موهن  لعل با لطف  وشفقت موهن  وخانمش نشر ونمود نمودیم .  
یک سوال  برایم  مطرح  بود که اگر  همین  حادثه  بالای  خانواده  موهن لعل  میآمد آیا  پدرم  ریکها را چون من از شفقت  پدرانه  سیراب  میساخت؟؟؟؟ این سوال  همیشه  ذهذم را مشغول  ساخته  بود.
زمانیکه  هردو ما به سن  بلوغ  رسیدیم ُ ریکها خواستگاران  زیادداشت و باید بخانه  بخت  میرفت اما موهن  لعل حاضر نبود تا  دخترش را بخانه  بخت  بفرستدُ روزی برایم  پیشنهاد کرد. {میدانم  هندو پسران با شما  ازدواج نمی نمایند زیرا جامعه عقب مانده  دست  وپای  هندو ومسلمان را با زنجیر تعصب  پیچانیده  است  و مسلمانان نیز تحت  فشار ذهنیت  سنتی قرار دارند  وبنام  اینکه  درخانه یک  هندو  بزرگ  شدی ُاز شما  خواستگاری نمی نمایند…من از این  ناحیه  خیلی  رنج  میکشم  دخترم …اکنون تو به  سن  قانونی  رسیدی  وظیفه  من در قبال  تو ختم  است ….حالا میتوانی  یک  شخص  مسلمان  ودلخواه  خودرا  پیداکنی وبا  محبوبت  فرار  را برقرار  ترجیع  بدهی  تا من  از این  رنج  وجدان  رهایی  یابم.}
مگر  من  …من  چطور  میتوانستم  که نام ونشان – عذت  آبرو  موهن لعل را برخاک بریزم؟؟؟ در حالیکه  او از هندوان  خودش بخاطر  من حرفهای  زیادی  شینده  بود…برایش  گفتم  نه…شما غصه  نخورید  بگذارید که ریگها  پشت  بختش برودُ من منحیث  فرزند  شما تا آخرین  نفس در خدمت  تان خواهم بود. بلی  موهن  لعل نسبت بمن خیلی رنج میکشید اما جامعه عقب  مانده  برداشت  از  واقعت  های  زندگی را  نداشتند.
تاریخ صفحه دیگری را ورق  زد و لشکر  جنگ  هویت  عوض  نمود و دو باره  تحت نام دموکراسی  خشن تر از دیروز برمردم  تاختند و دختران  نازنین  وطنم را دسته  دسته  نسبت  خواهشات نفسانی شان تجاوز  جنسی  نمودندُ ظلم بیعدالتی ُ ترور  و وحشت  ُخشونت  های  جنسی  و مذهبی  و نژادی  بیشتر از  پیش  دامن زده  شد و با  امروز با شدت  ادامه  دارد. اما از برکت  موهن که مانند  دخترش  از  من در بدترین  روزگار  حمایت  نمودُ در امان بودم. او  وفامیلش  به انسان  وادنسانیت  احترام  داشتند وازانسان حمایت  میکردند و انسانیت را سپاس  مینمودند.. بیاد دارم سال هایکه با آنها زندگی  میکردم خانواده  موهن به  نیایش پرودگار  میپرداختند هیچگاه  در مراسم  مذهبی  شان مرا تشویق  وتحمل نمیکردند برخلاف  برمذهب  وعقیده  ام  احترام میگذاشتند و در عبادت  شان  مرا نیزشامل  دعای  خویش  مینمودند.  
مگر  ای  هموطن  بشنو که  امروز  صدای  دلخراش  هندوان  وسکهه  های  افغان من  وترا به عمق  درد های  اجتماعی  فرا میخواند …بلی  هموطن  صدای  ریکها دلم را دو نیم  کردُ زیرا موهن لعل  چشم  از جهان بست …من وریکها  هر دو  یتیم  شدیم. از دست  دادن یک پدر  ویک انسان  مهربان  چون  موهن و بیعدالتی  های  اجتماعی  دردی  دیگریست  که  شانه  هایم  را  خمیده  ساخته  است. هندوان  افغان  امروز  برای  انجام  مراسم  مذهبی  و سوزاندن  اجساد شان  محل  ومکان ندارند…مثل آنست ؛ که  مسلمانی  قبرستان نداشته باشد؛ . هندوسوزان  قلعچه که از نیاکان هندوان  شهر کابل محسوب  میگردد ُ بروی  شان  مسدود  است و اجساد  هندوان  پولدار  جهت  انجام  مراسم  مذهبی و سوزاندن به کشور های  همسایه هند وپاکستان  انتقال  داده  میشود ایکاش  همه  این  توانایی  را داشته باشند…ایکاش  موهن لعل  نیز انقدر غنی  میبود …آیا  میشود  جسد  رادر خانه  نگهداری نمود؟؟؟
بلی  موهن  لعل  برایم  حیثیت  پدر راداشتُ من برای  دومین  بار  پدرم را از دست  دادم  من  وریکها  هردو  یتیم  شدیم…بلی  هموطن بدرد بینوایی  هندوان  وسکهه  های  افغان  که در وطن  خویش  بیوطن  اند و هندو  سوزان  ندارندُ شما را به  احساسات  ریکها  خواهر هموطنم – زاده  دامان  مادر وطن  تان  فرا  میخوانم که  چه درد ناک بنام  دختر  افغان  میسراید !
              دختر  افغان 
 از قول  نگوبا من  من دختر  افغانم    –  غیرت  بود  میراث   از عهد  نیاکانم
در خواب  پرستم  من  آن  خاک زرافشان را – چون سرمه بچشمانم  من دختر  افغانم
گرپشت  خمیدستم یا پیکر  لرزانم –  با عشق  وطن گویا  هر لحظه  من جوانم  
دربیکسی  این  شهر هر مشکل  خودرا من  – آسان  مینمایم  با یاد  عزیزانم
درسر چو  گران  دارم  هر رسم ورواجش را – یادش  کند بیمارم  من  دختر  افغانم
ازبسکه نازنین  است   خاکش  را ببوسم من – قدرش بدل دارم  من  دختر  افغانم
در مرگ وطنداران  هر لحظه  بسوگم  من  – غم  می فشرد  قلبم  من  دختر  افغانم
کو مجمر سوزان در کابل  زیبایم  – تا پیکر  خود را من  آنجای  بسوزانم
ازدرد همینالد چه  هندو  چه  مسلم  – با یاد  همه  امشب  من اشک برافشانم
                 من دختر  افغانم  من  دختر  افغانم  

وای که در وطن آبایی خویش قبرستان نداشته باشید چه خواهیدکرد؟

هموطن  هندو  سکهه در افغانستان  پیشنه  دیرین  دارند.در زمانهای  شاهی  تا  حکومت  شاه  محمود  خان  به پرداخت  جزیه  محکوم بودندُ   در زمان  امیر  امان  الله  خان  و در زمان  حاکمیت  حزب  دموکراتیک  خلق  هندوان  افغان  مانند سایرملیتها  از حقوق  مدنی مستفید  بودندُ  و آنها ماطبق  قانون  اساسی  بخدمت  عسکری  سوق  میشدند… اکنون وضعیت آنها در کشور آبایی  شان بدتر از مهاجرین  میباشد که  از کشور های همسایه  شکایت  شان بلند است. حکومت آنقدر  مصروف  است  که صدای  هندوان را از قلعچه  شنیده  نمیتواندُ .  حضرت  محمد  ؛ص؛ فرموده  اند  { هرگاه  میخواهید  مذهب  تان مورد احترام  دیگران باشد….مذهب دیگران را حرمت  بگذارید…در مورد جسد هیچ  انسان بی  حرمتی  روا  نیست …. } هندوان  افغانستان هم مانند من وتو دارای  حقوق  قانونی  میباشند  …هرگاه  همین بی حرمتی در برابر  جنازه یک  هموطن  دیگر از طرف  هندوان صورت  میگرفت  چه  واقع  میشد؟؟؟؟
به  ویدیو  نگاه  کنید.

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=MbOQNKHgOBo

ترقی های عالم رو به فرداست … ببین ما را که سر پس می ترقیم

ترقی  به  بالا
این تصویر سخن میگوید


اصطلاح چرخ زندگی را بدون شک که هر کس شنیده ولی اکثراً آنرا یک پدیده ذهنی پنداشته و تصور نمیتوانند که چرخ زندگی نه تنها یک پدیده

ذهنی بلکه یک دستگاه کاملاً عینی و قابل لمس مانند هر ماشین میخانیکی دیگر متشکل از چرخ ها ، پیچ ها ، زنجیر ها و غیره پرزه جات تخنیکی می باشد.
از سال نزده صد میلادی بدینسوهر کشورعضو سازمان ملل متحد یکپایه چرخ زندگی از آن سازمان بدست آورده و آنر را در یکی از ادارات دولتی چون شاروالی حفظ و نگهداری میکنند .
وظیفه این چرخ درج آمار و ارقام مختلف در رابطه با رشد اقتصادی و پیشرفت های عینی در ساحات دیگر زندگی اجتماعی کشور می باشد.
متاسفانه در کشور های جهان سوم دراثر بروز جنگها و منازعات که اکثراً زندگی اجتماعی این کشور ها را بهم میزند چرخ زندگی هم ازین خسارات مصؤن نمانده و با ایستاد شدن آن زندگی اجتماعی و رشد اقتصادی این کشور ها نیز در ایام جنگ محکوم به سکوت و رکود میگردند ولی اکثراً بعد از سپری شدن منازعات و جنگها مسؤلین دولتی به ترمیم و مرمت چرخ زندگی اقدام  کرده و آن را دوباره بگردش می آرند ، اما طبعاً یک مدت را در بر میگیرد تا پسمانی های دوران جنگ جبران شده و چرخ زندگی دوباره به روال معمول بحرکت افتاده و موازی با آن زندگی اجتماعی و ااقتصادی جامعه بحرکت آید.
بعد از جنگهای خانمانسوز داخلی سالهای نود میلادی که دوسنگ هم بالای هم نماند و شهر کابل به خرابه تبدیل گشت طبعاً که چرخ زندگی هم ازین مصائب ناگوار جان بسلامت نبرده و شدیداً صدمه برداشت .
طلاب کرام با تصرف شهر کابل متوجه این سانحه گشته و جهت ترمیم و مرمت آن از تخنیکر های پنجابی طلب کمک   کردند.
وزیر امر به معروف و نهی عن المنکر طالبان در یک سفر از قندهار بکابل منجمله از چرخ زندگی نیز بازدید بعمل آورده و متوجه یک اشتباه بزرگ میگردد که میتوان آن را در جمع گناهان کبیره قرار داد ، ایشان فوراً به اطلاع امیر المومنین ملا محمد عمر میرساند که چرخ زندگی در ساختمان شاروالی کابل خلاف عرف اسلامی رو به قبله قرار نداشته و علت اصلی فقدان خیر و برکت و دلیل خشکسالی ها و قحطی های متواتر در کشور می باشد.
امیرالمومنین فوراً فرمان تغیر جهت آن را صادر کرده و طلاب کرام دست بکار شدند اما هر قدر کوشیدند موفق به نگشتند که یک سانتیمتر آن را از جایش تکان دهند بالاخره مجبور شدند که آنرا پارچه پارچه کرده و بعد از تغیر جهت آن را دوباره بسته بندی کنند که متاسفانه در اثنای باز و بسته کردن کدام پرزه آن غلط بسته بندی شده و از آن ببعد چرخ زندگی در جهت معکوس در حرکت شده و سیر حرکت جامعه را نیز با خود به قعقرا کشانیده .
حامد کرزی تا حال چندین بار بودجه برای ترمیم آن در نظر گرفته ولی حوادث غیر مترقبه دیگر پیش آمده که مانع عملی شدن آن گردیده و آخرین بار که ایشان به کابل بانک دستور تامین مصارف آن را صادر کرد از شانس بد کابل بانک در اثر رکود اقتصادی ورشکست شده و باز کار ترمیم چرخ زندگی عملی نشد.
شاید دوستانیکه خیلی جوان نیستند بخاطر داشته باشند که در کابل زمان سینما رفتن با پیراهن تنبان ممنوع بود و ازینرو در پیش دروازه هر سینما کسان با پطلون کرایی ایستاده و از این راه کسب معشیت میکردند.
از برکت خرابی های چرخ زندگی در پیش دروازه مجلس نمایندگان همان های که دیروز پطلون کرایی عرضه میکردند امروز پیراهن تنبان ، پتو ، تفدانی ، و قوطی نصوار عرضه میکنند.
چونکه چوکی های اول پارلمان برای نمایندگان پیراهن تنبان پوش و نصوار کش اختصاص یافته بازار پیراهن و تنبان کرایی رونق خوبی داشته ، تفدانی و قوطی نصوار هم بقدر کافی بفروش میرسد اما فراموش نکنیم که همه از برکت خرابی چرخ زندگیست و اگر روزی کسی آن را ترمیم کند دیگر رونق این بازار هم پایان خواهد یافت.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

میتود تصویر و تجسم یافته های معرفتی در شرق وغرب قسمت دوم گفت و شنود با آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »:

مصاحبه
عالم افختار

مصاحبه  کننده :  سلیمان کبیرنوری

پیش تبصره ای در مورد قسمت دوم مصاحبه ی اختصاصی با اندیشه پرداز توانای کشور محترم محمد عالم افتخار:

من خوشنودم؛ ازینکه قسمت اول این مصاحبه در نشرات انترنتی، در گستره ی وسیعی نشر و بازتاب یافت. از جانب دیگر، بعد از نشر آن، واکنش های عدیده کاربران و دوستانی را که با من تلفونی ویا از طریق ایمایل در تماس شده اند، و ازین مصاحبه استقبال گرمی نموده اند ؛ نیز حاصل کرده ام  که نظریات و پیشنهادات ایشان به مقبولیت و جذابیت این مصاحبه، غنای هر چه بیشترمی بخشد. همچنان دوستان پیشنهاد نموده اند که برای معرفی و آشنایی  کتاب ” گوهر اصیل آدمی” ، بائیست سوال ها و پاسخ ها بسیار عام فهم، سلیس و موجز ارایه و به آن پرداخته شود. ضمن ابراز سپاس از دوستان، این نکته را جدا” در مصاحبه ی بعدی مطمح نظر قرار خواهم داد.

با سلام مجدد!….  میخواهم جوابهای کوتاه ، مختصر و روشن، اما  ساده ارایه گردند.

پاسخ : درود و احترامات فایقه به شما و هم اندیشان و همرهان پیشرو در دانش و عمل بشری در کشور و در جهان امروز!  این ؛ کمال مطلوب همهء ماست ولی برای “ساده و روشن” متإسفانه به آسانی نمیتوان معیار تعیین کرد و باز تعیین کننده آن است که از چه صحبت میکنیم .  مثلاً نه  فقط تئوری و فرمول های نسبیت یا فیزیک کوانتم را  نمیتوان به دلخواه هرکس ؛ در هرشرایطی چنان “ساده و روشن” کرد که او میخواهد و می طلبد بلکه حتی طبقه و جامعه و سرمایه و استثمار و عدالت و آزادی و حق و کشف و راز و جهان و جهانشمول… را هم نمیتوان طوری بیان داشت که همه گان به یکسان و بی درد سر آنها را درک  نمایند. اگر چنین مطلوبی به دست آمدنی می بود ؛ اینک دنیا گل و گلزار بود و از جمله کم از کم «مترقی» های افغانستان  در سرخی ی فلان شفق داغ جمع و جور می بودند!  فقط اطمینان میدهم که در«گوهر اصیل آدمی» اساساً برای “ساده و روشن” ساختن جهانشناسی و فروعات آن ریاضت کشیده شده است و بس!

سوال –  پشتی جلد کتاب  چنان با مهارت طرح و دیزاین شده است که بیننده را آنا” بخود جلب مینماید. گزینش، آرایش و آمیزش رنگ ها و به ویژه نور پردازی ها را که از قلب بر می خیزد، میتوان از تراوش فهم هوشمندانه ای برشمرد. خاصتا ًقلب نورانی ایکه همه جهان را در خود دارد؛ صد ها سوال را در ذهن انسان تداعی میکند. اما انسانی که به  درختی گویا پناه برده است، شعری از مولانای بزرگ را در ذهن زنده می سازد که فرموده اند:

دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد ِ شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

– آیا این حدس و گمان، به واقعیت قرین خواهد بود یا خیر؟ در غیر آن چه پیوندی با محتوای کتاب میتواند داشته باشد؟

ادامه خواندن میتود تصویر و تجسم یافته های معرفتی در شرق وغرب قسمت دوم گفت و شنود با آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »:

چرا جشنواره فیلمهای افغانی .بخصوص فیلم” قایقهای کاغذی” درشهر مزار شریف مورد اعتراض محصلین شرعیات واقع گردید؟؟؟؟

فیلم
زن در قفس زندان وزندان چادری

هنر وفرهنگ  از سده  های گذشته تاریخ  مورد خشم  تاریک  بینی های متعصبینن  واقع گردیده و مانع  انکشاف مسایل فرهنگیشده اند.  هرگاه  تاریخ را ورق  بزنیم هنرو هنرمند، نویسنده، درامه  نویس، شاعر و بخصوض تیاتر واکنون فیلم  همیشه با حوادث  تاریخی در کشور ما  درمسیر نابودی  قرار داشته  است …..اکنون که سیاست  مردان  کشور با آن همه  تعصبی در باره  انکشاف هنر وفرهنک، آزادی بیان  وحقوق  بشر دارند  اما درمصاحبه  ها وبحث های تلویزیونی سر از گریبان  آزادی  ودموکراسی میکشند و خویش تن را حامی دموکراسی  قلم داد مینمایند  …
هرگاه  چنین  باشد  چرا مانع  انکشاف  هنر هستند؟؟؟؟
اعمال ایکه  در طول  سی سال  اخیر از نظر حقوق  بشر در افغانستان  اتفاق  افتاده، ریکارد  بین المللی  در دفتر حقوق  بشر ثبت  گردیده  است  …. نمایش  فیلم که شاید بعضی از صحنه  هایش  واقعیتهای  تلخ  رابیان میدارد؛ بعضا ها تاب  مقاومت  در برابر واقعیتها را ندارند؛ بناٌ  از احساسات  پاک  جوانان خون گرم  زیر نام های مختلف، مخالفت  شان را ابراز  میدارند…بلی استفاده از دموکراسی  انواع  مختلف  دارد…هرگاه شما” مدافعین آزادی ودموکراسی”  به آزادی  ودموکراسی  احترام دارید  واز آن  بنفع خویش استفاده  میبرید، بگذارید  که در فضای همین  دموکراسی فیلم  تهیه شده، مناقع ویا  نقض  حقوق بشر درآن  منعکس گردید  است  و از سانسور  وزارت  فرهنگ  وافغان فیلم  نیز گذشته  است، نمایش داده شود تا تمام مردم قضاوت شان را بنمایند.
معلوم است که عقب  دانشجویان شرعیات (الهیات ) دستهای دیگر کار میکند….
هرگاه  فیلم ”
قایق های کاغذی ”  گویای از واقعیتهاست چرا درهراس هستند، شما  دانشجویان ارجمند که دراین  واقعیت ها جرمی ندارید  …..چرا مانع  نمایش  فیلم  گردیده  اید …ازهمین جاست که  توانایی و استعداد هنرمندان، فیلم  سازان، درامه  نویسان وغیره  تحت ساطور تعصب  خورد میگردد…مگر جهان هنر وفرهنگ را متوقف  نمیسازد….بیگانه ها بنام  افغانستان فیلم های زیاد ساخته  اند که حتاٌ فرهنگ  وطنی ما درآن  دیده نمیشودو رعایت نگردیده  است،  زیرا دابرکتر، هنرپیشه  وسناریو نویس از فرهنگ ما اگاهی لازم  ندشته اند، وصسرو صدای  افغانانا در هر گوشه  جهان  بلند  گردیده  است  که فیلم فرهنگ  ما مطابقت ندارد.
جوانان عزیز وگرامی !!!   افغانستان  یگانه  کشوریست  که تیاتر در پایتخت آن وجود ندارد درحالیکه  تیاتر نماد فرهنگی  یک کشوراست  …امروز با وجود پیشرفت  تکنالوجی مدرن  وسرعت عمل کمپویتر  …. میبنیم که در کشورهای مترقی تا حال  سالون های تیاتر موجود است و از فرهنگ وتمدن دیرینه کشورها  نمایندگی  مینماید  وای برحال ما که تمام دست آورد های  فرهنگی را با  تفنگ تعصب شکار کردیم….ویدیو کستها، را دار زدیم ، تیاتر را نابود ساختیم، هنرمندان، گویندگان رادیو تلویزیون کشتیم ویا بخت  با آنها یاری کرد ومتواری شدند.
اکنون که  جوانان با استعداد درکشور سربلند کرده  اند  ومیخواهند برای بقای فرهنگ وکلتور وطن خویش  کار نمایند، موانع  زیاد برای  شان  ایحاد میگردد، اولتر از همه  بودجه مالی، دوم هنرپیشه  و سوم  هزاران  مشلات دیگر  ….با آنهم  جوان  عزیز دست  از کار نکشیده  ودر تهیه  فیلمهای خوبی اقدام میدارند، از هرنگاه  کار شان قابل تقدیر میباشد.
اگر این  اعتراض  ازتعصب  منشه  نمیگیرد، چرا فیلم “قایق های کاغذی ”  خشم  یک عده  متعصبین را  برانگیخته است. هرگاه در فیلم  تنفر “زن را در مقابل  مرد” را نشان  میدهد؛ واضع  است که مردسالاران  تحمل دیدن فیلم را ندارد. درغیر آن همچو فیلمها  درس بسیار آموزنده برای نسل آینده و اطلاح  جامعه  میباشد.
دوستان : به تصاویر  نگاه  کنید  که  خود  سخن  میگویند.

فیلم
از اینجاه نفرت منشه میگیرد

کر یاد نہیں تو یاد کرو

نظم  اردو

 

 

 

ساون کی گھٹا جب چومنے لگے ،ھاتھوں کو تمہارے نرمی سے

انچل کو گرایا چہرے پہ ، گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

اتو گیے ھو ، یادوں میں ، جاؤگے ،کیسے کس راہ سے؟

خوابوں میں بھی آیے تھے میرے ، گر  یاد نہیں تو یاد کرؤ

نرمی سے جو میں نے چھوا تھا ،رخسار کو تیرے ھاتھوں سے

چوما تھا جانم ھاتھ میرا ، گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

کاجل جو لگایا تھا تم نے ،جو قتل کیے تھے ، دو اورچار

ھم بھی وھاں پر زخمی ھوے ، گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

اک نیم نگاہ،اک لغزش لب

جو تم نے دیا تھابانگ سحر،گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

ھاتھوں پہ تمہارے میندی لگی ، میں نے جو ھٹاییں ذلفیں تیری

شرما کے جو ڈالی نیم نگاہ گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

اجاؤ اب بھی باھوں میں ، تا مثل شاھین پرواز کریں

یہ کام تو کرچکی ھو  صنم ، گر یاد نہیں تو یاد کرؤ

رجنی  پران  کمار
نیویارک  2011

عید مبارک!!!!

بمناسبت  عید  قربان
عید مارک

بهترین تبریکات صمیمانه  خود را خدمت  تمام هموطنان ومسلمانان جهان وبخصوص  خدمت  دست اندرکاران سایت  “ماریا  دارو” بمناسبت حلول عید سعید قربان تقدیم میدارم وازخداواند “ج”  برای تمام بشریت آسایش وسعادت تنما دارم….با حرمت مسعوده  ” بها”

 

وطنداران عزیزم عیدی تان مبارک

وزنداران
عیدتان مبارک

فرارسیدن عید سعید اضحی،  عید   قربان  را به هریک تان درهرکجای ګه هستید :در سنګرنګبانی از وطن ،دراداره ،دفتر ،مکتب ،شفاخانه،در زیرخیمه های فقر ،درغربت وبی وطنی که تا ناکجاها فراری شدید،عید رابرایتان تبریک می ګویم ۰آرزومی برم روزهای عید را باخوشی ،سلامتی ،شادی ،سرور وصلح وامنیت درکنار همدیګر سپری کنید۰تمنادارم که بطور همیشه وقطعی دست جنګ ،خشونت ،ویرانګری ،توهین ،تحقیر وتجاوز،از دامان وطن و وطنداران ما کوتاګردد۰   عید تان مبارک موفق و سربلند باشید

نجیبه آرش

شب شعر بنیاد فرهنگی “نی”

سلطان حمید سلطان

برنامه ی شب شعر بنیاد فرهنگی “نی” شام پنج شنبه بیست وهفتم  اکتوبر2011 به اشتراک عده یی  ازشاعران ، نویسندگان وعلاقمندان شعر و ادب  به گردانندگی گوینده گان جوان وبا ذوق آقای رزم آفرین “فرخاری” و فریما “اختری”  در دایمند رستوانت واقع در برنابی  ونکوور کانادا برگزار شد. محفل با تلاوت آیاتی از قرآن مجید توسط خانم جمیله وحید نقیب که آقای رحمان “سدید” به دری  آنرا ترجمه می نمود آغاز شد. در این محفل استاد سید مسعود “بدخش” یکی از بنیاد گذاران بنیاد فرهنگی “نی” ضمن سپاسگزاری از تشریف آوری حاضران در رابطه به فعالیتهای فرهنگی نی صحبت نموده همکاری فرهنگیان را به خاطر رشد این کانون ارزو نموده و تقاضا کرد که این کانون را همکاران فرهنگی ما باید تقویت بخشند وما را در جسجو راهای فرهنگی و رشد آن همکاری نمایند. میهمان ویژه این برنامه محترم  داکتر  سلطان حمید سلطان سابق  استاد ادبیات در دانشگاه قزوین  که طی سخنرانی مبسوطی در رابطه به سبک های متنوع شعری توضیحات لازم داد و بیدل را اساسگزار مکتب هندی وانمود کرد و برخی از اشعار بزرگمرد ادب “بیدل” (رح) را به توضح و تشریح گرفت که در دو بخش این امر بزرگ را به پایان رسانید. سپس محترمان،  طاهر امیری ، محمد اسحاق ثنا ،محجوبه بدخش وعبدارحیم  پروانی سروده و مطالب  انتخابی شانرا به خوانش گرفتند. در این پروگرام مولانا عدالکبیر فرخاری شاعر مستعد خانه فرهنگی مولانا بعد از انکه سلامها و پیامهای نیک اعضای خانه فرهنگی مولانا و شخص محترم مجید قیام رییس  خانه فرهنگی مولانا را به حاضران رسانید یکی از اخرین سروده هایش را به خوانش گرفت.
سپس بعد از انکه محترم بشیر رحیمی شاعر معاصر کشور ما اشعاری از سروده های اخیر خود را به خوانش گرفت محترم  ستار “صابری” نقاش و نویسنده مستعد در شهر ونکوور که فتوی مولانا جلا ل  الدین بلخی را نقاشی نموده بود به بنیاد  فرهنگی “نی” اهدآ کرده و داستان کوتاه تهیه دیده خود را به خوانش گرفت. متعاقبا محترم داکتر عزیز “فاریابی” با خواندن چند فرد از سروده هایش به زبان اوزبیکی طی صحبتی  نقش انجمن فرهنگی نی را چون یک کانون فرهنگی مفید برای مهاجران ونکوور ضروری و لازم دانست.

استاد اسحق نثابا استاد مسعود بدخش

دربخشی اخیر محترم توبا عنبری مسؤول رستورانت دایمند بانکویت حال  و اسپانسر برنامه با اهدای تقدیر نامه  ها برای عده یی از فعالین که در امر برگزاری این محفل خدمت نموده بودند ،طی صحبتی  با اشاره به محتوا وکیفیت این شب گفت : این برنامه درواقع یک نشستی بود که درراستای نزدیکی و دیدار فرهنگیان و علاقمندان  به ادب و شعر برگزارگردیده و در ادامه برگزاری چنین محافل ادبی همکاری می نمایم).به مناسبت  این  شب شعر  مجله وزین ( نشریۀ زن) در  ماه اکتوبر  تجدید چاپ شده و  رایگان توسط خانم شفیقه نورزی موسس و مدیر مسؤول آن به دسترس علاقمندان قرار گرفت.

محفل بااجرای موسیقی توسط هنر مندان  موفق محترم داود جان فقیری و محترمه حمیده جان ُقیومی با همکاری میلاد جان فقیری کیبورد نواز موفق خاتمه یافت.

ولانا عبدالکبیر فرخاری
استاد م- اسحاق ثنا

گذارش  از

امان معاشر

خبر نگار  آزاد

” بین من و تو” فلم هنری جدید به نمایش قرار داده میشود.

مصاحبه  کننده: امان  معاشر  خبرنگار  آزاد خالنم برشکی

خانم برشکی ژورنالست وفلمساز  مستعد کشورما است  که در کانادا ,و نیویارک اموزش کار مسلکی خود را آموخته ودر خدمت سینمای کشور ما افغانستان عزیز قرار دارد.بخاطر معلومات بیشتر از فلم جدید هنری شان در پای صحبت انها می نیشینم تا در مورد فعالیتهای هنری شان معلومات همه جانبه بدست آوریم.

سوال – نام فلمی که شما مشترکآ با عدۀ یی ازهنرمندان افغان ساحته اید چی است.؟
جواب-
آقای معاشر! نخست از اینکه به سلسله فعالیت های ارزشمند ژورنالیستی خود بار دیگر بنابر عشق سرشاری که به فرهنگ افغانی دارید لطف فرمودید که با من مصاحبه فرماید صمیمانه تشکر و اینک بجواب  سوالات شما میپردازم.نام فلم مورد بحث که در بیست قسمت مسلسل بشکل یک سیریال آموزشی  ترتیب گردیده ” بین من و تو” میباشد.
سوال-
نام فلم شما واقعآ نام با مسمی است انگیزه ی انتخاب تان چیست.؟
جواب-
هدف من بحیث نویسنده داستان فلم این بود که در مجموع در لابلای صحنه های مختلف در این فلم که دو برادر پیش میبرند طرزهای تفاوت  دید بین دو شخص را چه هردو مرد, یا  زن و مرد, از یک قوم و یا چند قوم و یا یکی از شرق و دیگری از غرب باشند در حل قضایا تمثیل شود که در این فلم از یک گروپ مردها وزنهای با استعداد و توانا از اقوام مختلف اند که با اشتراک در صحنه های مختلف طرزهای دید دو برادر را بشکل تمثیل کرده اند که یکی در افغانستان و دیگری در خارج از افغانستان ( شرق و غرب ) تحصیلات عالی عدلی و قضائی را آموخته اند و در محاکم فامیلی, مدنی و جنائی افغانستان یکی بحیث مدعی العموم به نمایندگی از دولت و دومی بحیث وکیل مدافع مستقل به نمایندگی مؤکللین  خود در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و دفاع میکنند , بالاخره علی الرغم اختلافات جدی شرقی و غربی بودنشان در دید و قضاوت به یک واقعیت تلخ فامیلی خود که مادر و یک پسر اطلاع دارند و پسر دومی از موضوع اگاهی ندارد اما مادربنابر شفقت مادری نمیخواهد پسر دومی را از قضایا مطلع سازد بالاخره در جریان پیشبرد موضوع حاضرین صحنه در قسمتهای مختلف آهسته آهسته به مطلب پی میبرند. که من نمیخواهم در این فرصت به جزئیات موضوع بحث کنم. البته انشاالله درلابلای نمایش فلم دیده خواهد شد که علی الرغم دخیل بودن دست زورمند و زردار در قضایا،  موضوع چه نوع حل و به چه نتیجه خواهد رسید.
سوال-
شما از کدام مدت بدینسو اقدام عملی بر ساختن این فلم نموده اید و چه وقت به نمایش گذاشته خواهد شد.؟

خانم  برشکی
بازیگران فیلم

جواب- کار این نمایشنامه یا فلم  از ماۀ مارچ سال جاری آغاز و در مدت هفت ماه تکمیل گردید که انشاالله در جنوری سال آینده در تلویزونهای افغانستان به نمایش گذاشته خواهد شد. اما نباید فراموش کرد که ما ازآغاز فلم  درافغانستان حرف میزنیم لهذا ممکن پیشتر و یا دیرتر از وقت معین به نشر برسد.
سوال-
همکاران شما در فلم کدام اشخاص اند ؟
جواب-
من شخصآ نویسنده تمام بیست قسمت  فلم  مسلسل(سریال) “بین من و تو” میباشم. با ید متذکر شد که درابتدا وقتی فلمساز ورزیده آقای احمد علمی با من در ارتباط  نوشتن و ساختن یک فلم  تماس گرفتند من چیز دیگری در سر داشتم. اما وقتی در صنف (یوگه) بودم دفعتآ نوشتن فلم ” بین من و تو” در فکرم خطور کرد که از یکطرف نوشتن آن  برایم بسیار آسان و کارش برای ما علی الرغم مشکلات  آموزنده بود و از جانب دیگر تآثیرات اجتماعی آن برمردم افغانستان در سطح فامیلی و ملی مفید و مؤثر دیده می شد لهذا موضوع را پیشنهاد کردم که از طرف محترم آقای احمد علمی نیز پزیرفته شد.
سوال
فلمساز(دایریکتور)کی است؟
جواب-
سوال دلچسپ است. چنانچه قبلآ عرض شد که فلم  دارای بیست قسمت میباشد. با درک اینکه یک پروژه بزرگ است و از جانب دیگر من بحیث افغان کانادائی متأسفانه نوشتن و خواندن فارسی دری,همچنان رسم ورواجهای مختلف افغانستان را نمیدانستم و نیز به مقررات امنیتی شهرکابل معلومات دقیق نداشتم لهذا تصمیم بر این شد که کار را در دو قسمت انجام دهم  یعنی در ده قسمت اولی بحیث فلمساز نیز با آقای احمد علمی که فلمساز بسیار ورزیده اند و برادرشان آقای حامد علمی که فلمبردار ماهر اند مشترکآ کار نمایم و ده قسمت دومی را چون من بیشتر تحمل دوری از فامیلم را در کابل نداشتم لهذا بعد از بازگشت من به کانادا فلمسازی آنرا آقای احمد علمی به تنهائی با حامد علمی که دایرکتر فلمبرداری  بود بشکل بسیار عالی تکمیل نمایند و من کما فی السابق از کانادا به نوشتن نقش نویسی و انتخاب بازیگران به کار خود الی تکمیل  فلم دوام بدهم. و  نیز باید متذکر شد که ما در مجموع  گروپ FKH Media ثابت ساختیم  که یک زن و یک مرد از دو قوم مختلف( پشتون و هزاره) علی الرغم تربیه شان در دو جامعه مختلف یعنی شرق و غرب و دیدهای متفاوت میتوانند بحیث یک افغان واحد  چون خواهر با برادر کارها و پروژه های بزرگ را برای انکشاف وارتقای کشور درفضای صمیمیت و دوستی  پیش ببرند.

ادامه خواندن ” بین من و تو” فلم هنری جدید به نمایش قرار داده میشود.

آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »؛ کاشف راز های معرفتی جهانشمول است !

طبع کتاب
م -عالم افتخار

مصاحبه  کنند  : پسیلمان  کبیر  نوری :
اینجانب هفته پیش ؛ خبر استثنایی و فخر آفرین چاپ کتاب « گوهر اصیل آدمی » را که علاوه بر ارزش ذاتی ی ملی و

جهانی اش ؛ برای نخستین بار در تاریخ به همت مادی و معنوی منوران ترقیخواه و در واقع مردم افغانستان متحقق گردیده و از هم اکنون مایه عزت و غرور برای هرافغان میباشد ؛ به منابع خبری و ویبسایت ها و منابع نشراتی فرستادم . عده ای آنرا بدون تنگنظری و احتمالاً با مباهات انتشار دادند ولی در برخی جاهای دیگر دیده نمیشود . من درین مورد هنوز تبصره نمیکنم و با تقدیم قسمت نخست مصاحبه اختصاصی ام با اندیشمند فرهیخته وطن محمد عالم افتخار میخواهم مددی کرده باشم که دوستان دریابند ؛ گپ در کجاست و سخن از چیست و پیامد های برخورد های ما با همچو دستاورد عمده ی بشری که در سرزمین فلاکت زده و جهالت زده و مرض زده ی ما حاصل گردیده و نصیب مان شده ؛ ما را چه نشان خواهد داد و اگر احیاناً چنین دستاورد معرفتی – جهانشناختی – روانشناختی و انسان شناسی با چنین ارایه ی شگفتی انگیز هنری و تصویری نصیب مردم و کشور دیگری گردیده بود ؛ اینک کار اثر و آفرینشگر آن به کجاها می کشید؟؟؟. با احترام

متن مصاحبه اختصاصی ( قسمت اول )

اندیشمند عزیز محترم افتخار !

آیا « جادوگر» محافظ گوهر اصیل آدمی ؛ مرا مجاز خواهد کرد که به شما  چاپ کتاب گوهر اصیل آدمی را تبریک بگویم ؟

جناب نوری محترم ! پرسش تان خوشم آمد و معلوم میشود که « گوهر اصیل آدمی » را با دقت بایسته خوانده اید و کلید ها را یافته اید . به این لحاظ حتماً پاسخ سوال را هم خود دارید . بازهم عرض میکنم که ما در شرایط آرمانی ای قرار نداریم  که محافظ سمبولیک و اسطوره ای «گوهر اصیل آدمی» مواظب ما باشد . ما در عالم موجود میتوانیم و باید از سنن و ارزش های پسندیده ی فرهنگی و دینی و فولکولوریک – البته با آگاهی و بصیرت ممکن – بهره بگیریم که یکی از آنها هم همین تقدیم تبریک و شادباش به مناسبت دستاورد هاست . بدینجهت من متقابلاً به شما تبریک میگویم و شما را و سایر عزیزان را به همراهی با خویش در کوره راه بسیار دشوار گذار «گوهر اصیل آدمی» دعوت مینمایم .

سوال : میگویند « هفت شهر عشق را عطار گشت ***  ما هنوز  اندر خم یک کوچه ایم » . به نظر من گوهر اصیل آدمی هفت شهر نه که هفت هزار شهر دارد و من هنوز اندر خم یک کوچه آن هم نیستم . اول خود این نام سترگ و جمله ی عجیب و راز ناک آنقدر سرم سنگینی میکند که خیال میکنم خفه میشوم .

پاسخ : خوش به حال شما . میدانید ؛ خود این یعنی که « گوهر اصیل آدمی» را احساس و ادراک کرده اید . ولی متأسفانه در جامعه ی ما سطح مطالعه و برداشت از مطالعه طور فاجعه انگیز و زجردهنده پائین است .

دوست عزیز همنشین و هم کاسه دارم که درین اواخر لطف کرد و برایم زنگ زد. ضمن کمک به چاپ گوهر اصیل آدمی ؛ بدون اینکه به مقاله « آسیب شناسی سیاسیون و رهبران افغانستان معاصر » اشاره صریح کند ؛ گفت : مضمون اخر ره هم خواندم سر ازو که قصه ایشه وقت ها پیش بریم کده بودی !

مقصدش داستان قتل همصنفی ام توسط برادرش سر جنجال میراث بود که من درین مقاله آنرا برای نشان دان جهانبینی مسلط بر مردم بیچاره و در قفس نگهداشته شده مان آورده ام که از اساسی ترین اسباب آسیب پذیری سیاسیون و رهبران چپ و راست و میانه افغانستان بوده است و میباشد . این عزیز وقتی شاید هم بدون التفات به عنوان ؛ دو سه پراگراف اول را  خوانده ؛ خیال کرده ادامه هم همان داستان است !!انصافا باید عرض کنم که این دوست من ؛ از آدم هایی است که در مطالعه و دقت و برداشت دست بالا دارد و استثناءً درینمورد بنا به هردلیلی ؛ دچار یک تصور اینچنانی شده است !

ادامه خواندن آفرینشگر « گوهر اصیل آدمی »؛ کاشف راز های معرفتی جهانشمول است !

اشک از روی کودکان شستن ، حج اکبر است

تبریکی  عید
عید سعید قربان مبارک باد

ماریا  دارو
_______________

خدا دلم  تنگ است، اشکهایم نا امیدانه گونه هایم  را سشتشو میکند
میخو اهم  چو کودکان  بگریم ، چون  بهاران  ژاله  از چشمه  سار بینایی خویش  جاری  سازم  ….
سرم را روی  زانویم  گذاشتم ….سکوت هراس  انگیز  اطرافم را احاطه  نمود…نمیدانستم  چرا … فکر کردم،  تمام  خوشیهای  عید را فراموش  کرده  ام ….در حالیکه چند روز به عید  بزرگ قربان  مانده… همه مردم  روی  سوی  خانه  خدا  دارند ودر قربانگاه  حضرت  اسمعیل  “ع” …قربانی  مینمایند  و در جای  پای  حضرت  ابراهیم  “,” بحضور  خداوند یکتا شرفیاب  میگردند. همه  خورد وبزرگ  ، غنی  ودرویش آمد آمد  عید را استقبال  مینمایند ….مگر من چرا  مایوسانه  شانه  هایم  را زیر بار گناه  سنگین  احساس  میکنم….یاد م  آمد  که به زیارت  آرامگاه  مادرم  نرفته  ام…از جایم بلند شدم  وطرف  آرامگاه  مادرم  حرکت  کردم  ….نزدیک  قبرستان  خانه  متروک  و غریبانه  وجود داشت  کودکی  در دم  درو ازه  ایستاده بود. برایم  سلام کرد …دست  محبت  برسرش  کشیدم….معصومانه  از من  پرسید …کاکا جان …کاکاجان  برای  پسرت  کالای نو  خریدی ؟. خودم را به  کوچه  حسن  چپ زدم  دوباره  سوال  کرد  کاکاجان  پسرت  هم سن  وسال  من  است …. گفتم  اگر هم سن وسال  تو باشد  چه  تاثیر به حال تو دارد ….
گفت  کاکا  جان  اگر هم سن  من است  روز عید  لباس  نو میپوشد؟ … کاکا جان میتوانی  لباسهای کهنه  اورا برایم  بدهی ؟. یکبار درجایم  میخ کوب  شدم… دو قدم عقب  رفتم  ….دوباره  دو قدم  به  پیش گذاشتم … پیش پای کودک  زانو زدم ونامش را پرسیدم .  گفت  عمران ….عمران…بلی  کاکا جان عمران.
عمران  …عمران را تکرار کردم، درذهنم  غوغا عجیبی  پرپا شد  …بعدازلحظه  ی سکوت  گفتم  بلی عمران عزیز برایت  لباسهای  اورا  … لباسهای  پسرم را  میآورم  …اکنون باید  به زیارت  مادرم  بروم…چشمانش چون کاسه صبر دل من که از دوری مادرم ز غم  لبریز بود،  لبریزغم شد وگفت  …کاکا جان  مادر شما  مرده …مرده  مرده …آهسته  اهسته  صدایش خفه شد وگفت  مادرم….. گفتم  مادرت  ….مادرت را چه شده ؟
گفت ، مادر من  هم مرده  است  جز یک  خواهر کسی ندارم  ..بلی او هم  بزرگ  نیست  فقط  سه سال  از من  بزرگ تر  است….او خود دربی مادری ، مادر من  ومسول نگهداری من است .
لحظات را  که بر سرمرقد  مادرم  دعا  میخواندم ، طنین صدای  عمرا ن گوشهایم  را  اذیت  میکرد  ودلم  از  غم  دونیم  شد  ….با  آنکه  هیچگاه  در سر مرقد مادرم  گریه  نکرده بودم، مانند  کودک  حق حق  گریه سردادم. بعداز دعا ودرود  بر روح  مادرم،  برگشتم  …. خانه عمران را  نشانی  کردم  ….خانه عمران، خانه  که از محبت  مادر تهی  شده بود و عمران وخواهرش  تشنه  مهر ومحبت  مادر بودند  تا بروی  فرزندانش لبخند بزند .
در همین  شب و روزها که  مسلملنان  درجایگاهی حضرت  ابراهیم ” ع” درحضور خدا درخانه  مقدس  شرف  یاب میشوند ….روح  مادرم  مرا به زیارت دل غمگین  یک  طفل معصوم  هموطنم رساند.  من به زیارت  دل کودکی  پاک رسیدم …عمران  یکی  از هزارتن کودکی  است  که مادرش  را  در بم  انتهاری  از دست  داده  ….و پدرش  نیز  قربانی   جنگ شده بود. اما هزاران طفل  یتیم  دیگر نیز در سرزمین  ویران  و جنگ زده  ی  ما  وجود دارد  که به  نوازش  ودل  جویی و مساعدت  نیاتزمند  اند…..
هموطن  گرامی  خانه  دل  را  آباد  کنید وحج  اکبر نصیب شوید ،  زیرا گفته اند :
دل  بدست اور که  حج  اکبر است  – از  هزاران  کعبه  یک  دل  بهتر  است.
و هم  چنان  حضرت  مولانای  بلخ چه  خوش  سروده  است .
ای  قوم  به  حج رفته  کجایید کجایید   –   معشوق  همین جاست بیایید بیایید
معشوق  تو همسایه  دیوار به دیوار     –   در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گرصورت  بیصورت  معشوق  ببینید   –  هم خواجه وهم کعبه وهم خانه شمایید
ده بار از آن راه  بدان خانه برفتید       –    یک بار از این  خانه براین بام برآیید
آن خانه لطیفست  نشان هاش بگفتید     –    از خواجه آن خانه نشانی  بنمایید
یک دسته  گل کو اگر آن باغ بدیدیت   –    یک  گوهرجان  کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن  رنج شما گنج شما باد    –   افسوس که برگنج شما پرده  شمایید

بلی  ای  هموطن  در بارگاه  خداوند  همه بندگانش یکسان، انسان با هم برابر وبرادر آفریده  شده  است  چه خوب خواهید  بود  که بدین  مناسب  ” خدا  پرستی”  که  همه  بند گانش  راه  اورا  میجوید  ونام  اورا برزبان  میراند  و در وصف  خدا  ورسول  الله  ثنا  میخواند ، آهنگهای  اردو که بنام رسول خدا و بندگان  هندو ومسلمان   و دوستی  وبرادری  سروده  شده است  گوش  بدهیم  و در این خجسته  روزها  که دیوالی  هندو باوران وعید  قربان مسلمانان با یک  فاصله خیلی  کوتاه  تصادف  کرده  است، عید بزرگ  قربان را برای  تمام هموطنان ومسلمانان  جهان  ودیوالی را برای هندوان هموطن  تمام هندوان  جهان ازصمیم  قلب  تبریک  وتهنیت عرض  بیداریم.

علامه گذاری کامه یا ویرگل در نوشتن

علامه گذاری
نبی عظیمی

ازوقتی که انترنت بر سر بازار آمد و جهان پهناور دیروزرا به دهکدهء کوچک امروز مبدل ساخت،   مقاله نویسی و شعرپراگنی و کتاب نویسی و سایت سازی ووبلاگ بازی نیز دراین آباده سرای چیز نویسی رونق گرفت و هرکس که تصور می کرد سرش به تنش می ارزد، دست وآستین بر زد ، پشت کمپیوتر نشست و هرچه دل تنگش خواست ، سرود و گفت ونوشت وبه این  بازار مکاره عرضه کرد؛ به امید مطرح شدن ، نام کشیدن و سری درمیان سران برافراشتن !  اما دریغا که بسیاری ازاین چیز نویسان کوچکترین اهمیتی به قواعد و علایم چیز نویسی قایل نشده اند . به همو علامة ها ونشانه هایی که در حقیقت مانند واژه ها سخن می گویند ، نفس می کشند ،  زنده اند و بدون مراعات کردن دقیق آن ها نوشته های ما دربسی حالات معانی دقیق خود ها را ازدست داده و حتی دربرخی حالت ها تفاسیر واژگونه یی، می توانند پیدا کنند. مثلاً هرگاه بنویسیم:” احمد ، خسته از وظیفه بازگشت ” به این معنی خواهد بود که وظیفه امروزین احمد زیاد وخسته کننده بوده ووی را مانده وزله ساخته است ؛ ولی اگر جای همین کامه یا ویرگل راتغییر دهیم وبنویسیم : ” احمـِد خسته ، ازوظیفه بازگشت ” به این معنی خواهد بود که احمد پیش ازرفتن به وظیفه نیز خسته بوده و اکنون همچنان خسته ومانده از وظیفه بازگشته است . یا اگر باز هم جای این ویرگل را تغییر دهیم و بنویسیم : ” احمد خسته ازوظیفه ، بازگشت. ” منظور ما این خواهد بود که  به طور کل وظیفه رفتن برای احمد ، خسته کننده است. با این همه برخی از قدما وحتی دردوران معاصر برخی از نویسنده گان شهیری مانند خوزه ساراماگوی پرتگالی نویسندهء رمان بی نظیر ” کوری ”  چندان درقید وبند گذاشتن نقطه و کامه درنوشته های شان نبوده اند. چنان چه درهمین رمانی که به شیوهء ریالیسم جادویی نوشته شده است،  صرف در درازنای یک صفحه مکمل ، خواننده می تواند چند تا نقطه وویرگل پیدا کند وبس. یادم نرود که درکتاب اردو وسیاست نیز متأسفانه به نسبت خط بسیار ریزو بد وعدم حضور من درهنگام نشر کتاب ، تایپست دربسی صفحات  آن کتاب به عوض گذاشتن نقطه ، کامه گذاشته ویا اصلاً گذاشتن این علامة هارا ازخاطر برده است. واما برگردیم برسر اصل مطلب :  برخی از این سروران چیز نویس که تصور می شود، عاشق سینه چاک ویرگل و کامه باشند ، آن قدر حق وناحق نوشتهء شان را با این نشانه زینت ( ! ) می بخشند که تعداد ویرگل ها از تعداد واژه های مقاله ومطلب شان تجاوز می کنند. همین ها شاید  نمی دانند که علامة سمیکولن با نشانهء ویرگل تفاوت دارد و هرکدام این علامة ها بنا بر ضرورت خاصی گذاشته می شود؛ پس به عوض علامة ویرگل نشانهء سمیکولن را حاتم طایی وار در سر تا پای نوشتهء شان پخش وپلا می کنند. مثلاً یکی از این والا گهران درجایی چنین می نویسد : ” …. وبه سرتاسر مطبوعات رسمی وچیز نویسی دورهء دهه هشتاد سربزنید و پا بفشارید؛ و فقط یک نوشته نشان بدهید که با یک نسبت ناچیز ؛ این مفاهیم را مطرح کرده باشد ؛ ویا این مسایل را بررسی کرده باشد؛ “

ادامه خواندن علامه گذاری کامه یا ویرگل در نوشتن