بزرگ‌داشت از ابوالفضل بیهقی: استاد پرتو نادری

گفتند روز نخست عقرب، روز بزرگ‌داشت از ابوالفضل بیهقی‌ست. به یاد نوشتهء کتاب‌سوزان در انجمن نویسنده‌گان افغانستان افتادم که بیست و اند سال پیش نوشته بودم. یك روز دیگر كه دهان بخاری باز بود و مطالعه می كرد از بخاری صدایی شنیدم كه مرا تكان داد. كسی با لهجه‌یی سخن می‌گفت كه تا كنون نشنیده بودم كه زبان فارسی دری را با این همه صلابت و شكوه سخن بگویند.

حیران بودم كه كی‌ست. این قدر فكر كردم كه از شمار نخبه‌گان است. 

سیمای پر شكوهی را در بخاری دیدم كه پیامبروار سخن می‌گفت. فكر كردم پدر كلانم ملا محمد نادر است كه مثنوی معنوی می‌خواند و یا بیت های دشوار بیدل را برای دیگران تفسیر می كند. متوجه شدم كه شعر نمی‌خواند و اما به گونه‌یی سخن می‌گوید كه انگار شعر می‌خواند. 

مجذوب سیما و صدای آن بزرگوار شده بودم. 

من همچنان در حیرت بودم كه این بزرگوار كی‌ست؟ مردی كه در كنار بخاری نشسته بود، ورق‌هایی را از كتاب ضخیمی بر كند و مچاله كرد و تا خواست در بخاری بیندازد متوجه شدم كه تاریخ بیهقی‌ست. سراپا هیجان شده بودم. آه! خدای من، مگر این همان راوی صادق القول تاریخ، همان تندیس بزرگ صداقت و فرزانه گی، نیای بزرگ من، ابوالفضل بیهقیست! 

ادامه خواندن بزرگ‌داشت از ابوالفضل بیهقی: استاد پرتو نادری

قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

شب شد و جهانگیر به خانه رفت. بینظیر در مهمان خانه بالای زمین نشسته بود و همچنان از  قهر و غضب اش کاسته نشده بود. جهانگیر به اتاق نشمین داخل شد و به خدمتگار گفت که مهمانه بگو که کارش دارم. وقتی خدمتگار پیغام او را به بینظیر رساند. بی نظیر با خشم و صدای بلند گفت: ” مه هیچ گپی با کسی ندارم.” جهانگیر که در دهلیز صدای او را می شنید، دم اتاق بینظیر آمد و گفت: ” درست اس پس گپ مره بشنو.”

“زور اس چطور؟”

“بلی! “

“تا حالی هیچکسی بزور کاری ره بالای مه تحمیل نکده. مه بسیار تیز هستم خان. و بسیار خطرناک هم.” 

جهانگیر لبخندی زد و سرش را پایین کرد.

” خنده چی ره میکنی هه؟”

و بینظیر چپ شد. 

” چپ چرا شدی؟ دگام ده باره ی خود بگو. دو نفر اگر همدگر خوده بشناسن بسیار خوب اس.” 

“تو دیوانه هستی چی بلا؟”

ادامه خواندن قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

صحبت در باره خودشناسی :

دیروز دعوت شدم تا چند دقیقه ای را در دو بخش(با حاضرین و برای ببیننده گان تلویزیون) در برنامه خودشناسی تلویزیون افغانستان شعر بخوانم و سخن بگویم.

دلهره داشتم چون سخن گفتن در برابر کمره و روی یک ستیژ بزرگ آن هم وقتی که تعداد زیادی از دانشگاهیان و اهل اندیشه مخاطب حرف هایت باشند کار ساده ای نیست.

بخش اول سخنانم را با خواندن یک شعر به پایان رساندم،بخش های بعدی برنامه اجرا شد و در نهایت باز هم باید روی ستیژ می رفتم و بعد از گفتن حرفهایم تقدیر نامه‌ی را که برای من تهیه کرده بودند از داکتر جمشید رسا می گرفتم.

برای این بخش سخنرانی که مخاطب آن هم عزیزانی که در تالار حضور داشتند بودند و هم این قسمت برنامه از طریق تلویزیون به نشر می رسد،تصمیم گرفتم محور سخنانم این باشد که هم نسلان خود را برای تحمل و مبارزه با حقایق تلخ جامعه دعوت کنم و نیز بگویم ما مسوولیت داریم به دیگران و نسل های آینده این حقایق را که به دلایلی پنهان نگهداشته می شوند بشناسانیم،یک نسل ریالیست و آشنا با عینیت های جامعه قوی تر از نسل ایده آلیست است که معصومانه در آرمان شهر و جامعه رویایی و کذایی زنده گی می کند. 

ادامه خواندن صحبت در باره خودشناسی :

مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمدعثمان نجیب

پارسی گویان به دلایل محافظه کارانه و خودهراسی در مقیاس جهانی آن گونه که لازم است تثبیت جای‌گاه نه کرده اند. آن پهناوری زبان و آن کهن باری کلتوری و فرهنگی و آن تسخیر ادبیات جهانی هیچ کدام اثری بر اقتدار گرایی مان نه داشته است. ایران در انزوای آخوندی به سر می‌برد و تاجیکستان که در جهان سر می شوراند به تنهایی کاری از پیش برده نه می‌ تواند. هزاره های افغانستان موقعیت های بهتر در افغانستان داشتند که توسط رهبران پلید شان مثل رهبران جبون و معامله گر تاجیک همه فرصت ها را از دست داده و فدای رقابت های ظاهری فرنیچری سازی برای مهمان‌سرا های خود ساختند.

بیش‌تر آنان تحصیل و تعلیم بلند نه داشته و قوت درک تجزیه و مانور برای فعل و انفعالات عاجل در وجود شان نه بود. خطاب کردن استاد و‌ مارشال ‌وزیر و وکیل و جنرال و این صاحب و آن صاحب آنان را غافل کرده بود. در حالی که اگر امتحانی از ایشان بگیری چهار سطر تحلیل سیاسی واقعی نوشته نه می‌توانند. مثلاً با سواد ترین آقا همین یونس قانونی است. او را دعوت کنید که مجزا از صحبت های کلیشه‌یی یک ده دقیقه وضع سیاسی نظامی جهان و منطقه و موقعیت افغانستان در این بحبوحه را تعریف کند، چیزی برای گفتن نه دارد. اما اگر برایش بگویی این شهر را با یک مقام دولتی یا یک کرسی رسمی و یا یک پیوند مادی معامله کن، معامله‌گر از او کسی پیدا نه می شود. دیگر ارکان گویا رهبری و‌ کابینه دیده‌ی تاجیک تبار های سیاسی‌گرا غیر از استاد سید مخدوم رهین یک شخصی را نشان دهید که ظرفیت منطقی رهبری را داشته باشد. رده های دوم و سومِ آگاه و چیز فهمِ تاجیک تبار که ماشاءالله کم نیستند و به وفور قابل دست‌یابی اند، فاقد تمام صلاحیت های تصمیم گیری اند. فرصت برای آنان یا بسیار اندک بوده و یا هم هیچ نه بوده.

ادامه خواندن مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمدعثمان نجیب

تشکیل اتحادیه آسیایی ، پاسخ مثبت بر ضرورت کنونی تاریخ قاره ای ماست : عبدالسمیع کارگر

قاره آسیا با عظمت ترین بخشی از کره زیبای زمین است که چهل وشش کشور ثروتمند جهان را به خود اختصاص داده است . 

این قاره ای ثروتمند ، جغرافیای بیش از چهل ویک میلیون کیلو متر مربع «کره زمین» را احتوا کرده است که بلند ترین قله های سربه فلک جهان را در دلش دارد . 

این قاره کهن وباستانی ما جمیعت بیش از چهارملیاردویکصدوبیست میلیون نیروی انسانی را « احصاییه سال 2010 » در خود متوطن نموده که تقریبا« 60 فیصد » نفوذ جهان را در آغوش پر عطوفتش تغذیه میدارد . 

این پرجمعیت ترین قاره ای جهان با ثروتمند ترین طبیعت ، لشکر های فقیری را بازندگی زیرخط فقر در خود متحمل شده و‌بیش‌ترین قربانی های انسانی جهان را براین پیکر جهان تحمیل نموده اند ؟

این قاره پیر ما بزرگترین افتخارات معنوی جهان بشری را درجغرافیای تمدنی کهنش به ارث گذاشته است که از استعدادهای شکوفای خداپرستی وانسان دوستی پیامبران بزرگ ، حضرت ابراهیم خلیل ع ، حضرت یعقوب ع ، حضرت یوسف ع ، حضرت سلیمان ع ، حضرت موسی ع ، حضرت عیسی ع ، حضرت محمد ص ، بودا ، زردشت ، شیوا ، کنفسیوس ، بابای نانک و ….. که جهان بشریت امروز را تاکنون رهبر ورهنما اند ، همه این بزرگ مردان آسیایی اند وافتخار این قاره ای کهن که بشریت جهان به شخصیت این مردان بزرگ آسیایی عشق میورزند ومی بالند . 

ادامه خواندن تشکیل اتحادیه آسیایی ، پاسخ مثبت بر ضرورت کنونی تاریخ قاره ای ماست : عبدالسمیع کارگر

عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

تاجیک ها یکی از قوم های آریایی استند، مردم شجاع، متمدن و دارایی تاریخ پرافتخاری استند.

تاجیک مردم تاج دار معنی میدهد، تاجیک قوم بومی (اصلی) خراسان بزرگ (افغانستان امروزی) استند که 43 فیصد افغانستان را، 90 فیصد تاجیکستان را، 15 فیصد اوزبیکستان را، 2 فیصد چین را و 10 فیصد ایران را تشکیل میدهند.

مردم پامیری بدخشان افغانستان، تاجبکستان و چین هم دراصل تاجبک اند فقط زبان شان فرق دارد اما به دلیل نامعلوم در افغانستان پامیرها را جدا از تاجیک ها میدانند و حتا در سرود ملی پامیری ها را جدا از تاجیک ها سرودند در حالیکه در چین و تاجیکستان پامیری ها را تاجیک میگویند.

فیصدی تاجیکان در شمال هندوستان، پاکستان و کشمیر نیز وجود دارند.

قوم دئی در ترکمنستان نزدیک دریایی خزر و قوم آوار در جمهوری داغستان روسیه نیز تاجیک اند که از میهن خود به آنجا مهاجرت کردند.

زبان تاجیک ها فارسی میباشد. 

تاجیک ها با فارس ها، کردها، لرها و دیگر اقوام آریایی همتبار استند.

تاجیک ها مردمان شهر نشین استند و پیشه اکثریت شان بازرگانی و تجارت میباشد.

مردم تاجیک در سال 21 هجری/642 میلادی توسط حضرت عمر فاروق (رض) و حضرت عثمان غنی (رض) به دین مقدس اسلام مشرف شدند و تمام مردم تاجیک مسلمان استند.

ادامه خواندن عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

(داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

این داستان عشق جهانگیر به بینظیر و یک قصه ی دردناک واقعی است که سالها قبل در سرحد تورخم اتفاق افتاده بود.

طوریکه همه آگاه اند که قبایلی که در دو طرف خط دیورند زندگی دارند، به قبائل سرحدی معروف اند. این قبایل در طول تاریخ، مردم مستقل و سلحشور بوده اند و به ندرت به فرمان های حکومتی سر تسلیم می گذارند. عرف، عادات و رسوم خاص خود را داشته اند که به ارزشهای پختونولی معروف است.

عدم اطاعت این مردم  برای دولت های حاکم گذشته اکثرا درد سر ایجاد می کرد. بنا عبدالرحمن خان برای حل این معضله، با انگلیس ها در مذاکره نشست تا میان این قبایل، سد و مرزی ایجاد نماید و اتحاد و اقتدار محلی پشتون ها را برای مدت طولانی، درهم شکند و از بین ببرد. 

روی همین ملحوظ، قرارداد امیر عبدالرحمن خان در سال ۱۸۹۳ ، امضا گردید، و بواسطه ای این قرارداد خط دیورند مرزی بین افغانستان و پاکستان شناخته شد و قبایل جدا ساخته شد.

موافقتنامه مذکور که مرز بین هند و افغانستان را تعیین می کرد، فقط برای صدسال رسمیت داشت.

اما پاکستان از زمانی  که از بدنه هند جدا شده است، رابطه خوبی با افغانستان نداشته است و مدام در مرزهای جنوبی و شرقی، با افغانستان در گیر بوده و مشکلات بیشماری را نیز خلق نموده است.

داستان ما نیز از همین منطقه و زمانی حکایت دارد که پشتون های دو طرف مرز را به فریب و نیرنگ به جان هم می انداختند و دشمن هم می ساختند. 

که بیشتر مسولیت تفرقه اندازی به عهده ای ملاهای هر دو طرف سپرده شده بود. و برای رسیدن به این هدف به آنها تعلیم و پول پرداخته می شد. 

ادامه خواندن (داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! : دکتور حمید الله مفید

 · 

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! (1)

ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ١٩٥٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ، ﺭﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺩ، ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻭﻳﺮﺍﻥ نمود  ﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﻰ کشانید .

 ﺣﺪﻭﺩ ٤٥ ﺗﺎ ٦٠ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩه ﮔﺎﻥ، ﺑﺮﺍﻯ ﺳﺎﺧﺘﻦ *ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ* ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ . 

ﺑﺨﺶ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩه ﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ .

ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻓﺘﺘﺎﺣﻴﻪ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺎ ﻛﺸﺘﺎﺭ ٩ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻏﻴﺮﺍﻫﻠﻰ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ .

ﺩﺭ ﻛﻮﻟﺴﻴﻮﻡ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ . 

ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﻨﺠﻢ ﺑﻮﺩ، ﻛﻪ ﺩﻳد بسیار ﺑﺪﻯ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ . 

ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺍﻣﻦ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ بوﺩ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﻳﻰ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﻯ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ

ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ٥٠ ﻣﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺳﻘﻮﻃﻰ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﻣﻦ ﺑﻮﺩ . ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺳﻨﮕﻰ ﻣﻰ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ .

ادامه خواندن ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! : دکتور حمید الله مفید

بینوایان میهن وسرنوشت نامعین شان در«امارت سیاه طالبی» : حنیف حریف

عزیزان ، وقتی با  نگاره این کودک معصوم برخوردم ، خیلی ناراحت گردیده وجگرم آب شد.خواستم این دردرابانوشتن چند سطرزیرکاهش دهم :

 این کودک بینوای میهن که بایستی دریک صنف آموزشی ویا آغوش گرم خانواده ویا دریک پارک بازی کودکانه  قرارمیداشت ،

بادریغ ودردچون ملیونها کودک دیگر ازپول ناچیز فروش چند دانه تخم مرغ ، به یقین که خانواده جنگ زده وفقیر اش منتظر اند تا نان بخور و نمیر چاشت ویاشب شانرا آماده سازند.

این کودک بینوا ودرمانده به چه می اندیشد؟

به کودکان مرفه جنایتکاران، قاتلان، غاصبان، غارتگران، جنگ سالاران ، مافیای موادمخدر، مفسدین اداری و…که تمام نعمات مادی زندگی را در اختیار داشته وهر گز در روی جاده ها به خاطر لقمه نانی ازبام تا شام سرگردان نیستند!!

به آن هم سن و سالهایش که لباس مفشن و راحت برتن داشته وباموتر های شیشه دودی وگاردهای امنیتی به مکتب های شخصی مشغول آموزش اند، 

ویا به آنهای که در انبوه خوردنی های لذیذو وسایل بازی شان غرق ناز ونعمت اند،

ویا به تمام این بی عدالتی ها، نابرابری ها که از آدرس خدا بر زمین مستولی گشته،

ویا با آن دکاندار دین که برای این فقر جانکاه تحمیل شده ازجانب انسانهای ستمگر وظالم،  مزدوران غارتگر وجهانخوران متجاوز بر مردم ، توجیه های خدایی ودینی خلق می نمایند، 

ادامه خواندن بینوایان میهن وسرنوشت نامعین شان در«امارت سیاه طالبی» : حنیف حریف

خودشناسی : لینا روزبه حیدری

چون نمیتوانم در مورد موضوعات سیاسی بنویسم و این خفقان را باید تا زمانیکه شرایط تغیر نکند، حفظ کنم. من هم اینجا روی هر موضوعی که به ذهنم خطور میکند مینوسم تا بنوعی عقده هایم را بخاطر انکه قادر نیستم تا در مورد تحولات سیاسی افغانستان و طالبان بنویسم، ارضا کرده باشم.

این دو سال گذشته، سالهای جالبی بود، سالهای مملو از واقعات، ویروس کرونا، خانه نشین شدن جهان، دیدن مردن میلیون ها تن به این ویروس، تغیر زندگی همه ما تحت تاثیر شیوع این ویروس و بعد گرفتن افغانستان توسط طالبان و غیره. من صادقانه ایندو سال را از نحس ترین سالهای که تا حال زندگی کردم میدانم بخاطر رنجی که این ویروس ها، ببخشید که ویروس کرونا و بعد طالبان، بر مردم روا داشتند.

اما از بعد شخصی، من که ذاتا درون گرا و انزوا پسند و خانه نشین هستم و بقول اطرافیانم اصلا زندگی ندارم و زندگی ام در ماندن در خانه خلاصه میشود، این سال خانه نشین شدن را بهترین سال زندگیم یافتم و در طول ان بنوعی به تبلور هویتی و شخصیتی رسیدم.

ادامه خواندن خودشناسی : لینا روزبه حیدری

طالبان به قرائت جدید از دین اسلام نیاز دارند: مهرالدین مشید


از آنجا که قرآن با امر خواندن بر پیامبر آغاز شده و با علم و قلم ادامه یافته است. این دلالت آشکار به این  دارد که قرآن کتابی خواندنی و اسلام دینی قرائت پذیر است تا آموزش های قرآنی در هر عصری و هر زمانی در راستای دستاورد های علمی بشر بار بار خوانده و تفسیر شود و بوسیلهء قلم که ابزار نوشتن است؛ هرچه بیشتر تکثیر گردد و در هر برهه ای از تاریخ با زبان عصر بیان شود تا آموزش های دینی با واقعیت های هر زمانی همخوانی داشته باشد. طالبان نخست نیاز تعامل با اسلام و بعد نیاز سازگاری با واقعیت های جهان دارند تا باور های اسلامی آنان پاسخگو و مورد پذیرش مردم ما گردد و دست کم به یکی از مودل های معقول درجهان اسلام تقرب بجویند. در این صورت است که به آن آرمان بزرگ  مجتهدین و مفسرین و اسلام شناسان و دانشمندان بزرگ اسلامی نایل می توان نایل آمد که اسلام را دین  آیندهء جهان خوانده اند. 

 بدین وسیله بشریت را برای رستگاری های مادی و معنوی نوید داده اند. آشکارا است، این زمانی ممکن است که آموزش های قرآنی از اسارت تفسیر های قشری و قبیله ای و سنتی رهایی پیدا کند. آموزش ها و ارزش های اسلامی از انحصار کوچک انگاری های جاهلانه بیرون و به بزرگ پنداری های عالمانه و آگاهانه صعود نماید و انسان هر زمانه ای پله به  پله به آستان خدا نزدیک شده و به عظمت و شکوه و جلال انسانی پی می برد که خدا او را نائب خود در هستی خوانده است. 

ادامه خواندن طالبان به قرائت جدید از دین اسلام نیاز دارند: مهرالدین مشید

ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها : استاد پرتو نادری

ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها، اورنگ‌نشین نامشروع و خون‌خواره‌یی است. او روح خود را به شیطان فروخته بود تا به ارضای غرایز بهیمی خود برسد. از این نقطه نظر، ما در تاریخ خویش نیز ضحاکیانی داریم که می‌توان آنان را با ضحاک‌ ماران مقایسه کرد. این‌ها نیز برای رسیدن به هوس‌های بهیمی خویش، روان خود را به نیروهای اهرمنی روزگار فروخته اند.

 

به قول فردوسی در شاهنامه، ضحاک پدری داشت مرداس نام. او پادشاهی بود پرهیزگار و دادگر. ضحاک را هوای پادشاهی در سر بود و چنین بود که با اهرمن تفاهم کرد. اهرمن پذیرفت که مرداس را از سر راه بر دارد و ضحاک را به پادشاهی برساند. ضحاک در بدل این کار اهرمن، پذیرفت که روان خود را در اختیار اهرمن گذارد. 

مرداس هربامداد پیش از آن که کرانه‌های آسمان سرخ شود برای نیایش به باغ خود می‌رفت. شیطان بر سرراهی او چاهی کند و سر آن چاه را پوشاند. چون مرداس پای بر سر چاه گذاشت به درون چاه افتاد و جان داد. چنین بود که ضحاک برجای‌گاه نشست؛ اما گویی دیگر داد و دادگری با مرداس در آن چاه افتاده بود.

ادامه خواندن ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها : استاد پرتو نادری

شهر قحطی زده داستان تخیلی کوتاه: رویا عثمان انصاف

یک زمانی در شهر ما قحطی آمد و ما و تعدادی زیادی از مردم صبر نتوانستیم و خانه های خود را ترک کرده  به سمت شهر همجوار رخت سفر بستیم. وقتی بدان شهر رسیدیم که دیدیم،  آب و نان فراوان، دره ها سبز، جوش و خروش مردم، بسیار بود. اما بدی اینجا بود که دیدیم یکی خیلی پولدار است که قصرها دارد و صاحب  آخرین مدل موتر ها و بادی گارد با سلاح ثقیله و کش و فش است و دیگری از فقر در زیر آسمان خدا شب و روز می گذراند و برای  زنده ماندن،  دست دراز کرده و در بین سرک  گدایی می کند. چند روزی در این شهر ماندیم و کم کم واقف شدیم که ساکنان آن شهر مردم خیلی  بخیل و حسودی  اند. 

ادامه خواندن شهر قحطی زده داستان تخیلی کوتاه: رویا عثمان انصاف

ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

هرگاهنگاهی برتاریخ ملیتها بیآندازیم٬میبینیم که اساس نشرونمای جامعه باپرورش معارف پیوندعمیق وحیاتی دارد . امااگرازنظرنویسندگی و معارف کشور خویش رابا دیگران مقایسه نمائیم٬ به قایقشکستهء میماند که به سرنوشت نامعلوم درحرکتاست تاخودرابه ساحل برساند. با  کمال  تاسف بایدگفت  که درطول  تاریخ  کشورما  اکثراَ حکام آگاه  وصادق  که  جواب  گوی  نیازمندی  های جامعه باشند٬کمتربه قدرت ریسده اندو یاهرگزبه  قدرت  سیاسی  نرسیده  اند.

تاریخ  فتوحات کشورماگواهی  روشنیست  که  هموارهاستعمار  تلاش کرده  است  تاازحاکمیت  مستبد و دست  نشانده  خویش  حمایت  نماید .  پدران ما چنین  ظلم هارا  تجربه  کرده  اند. هرگاه  مبارزین راستین٬نویسندگان مردمی  ُشاعران  انقلابی  ونقاشان  هنرآفرین  سربلندکرده اندبه زودی سرکوب  گردیده  اند.

یکیازدوره  های  کهبدان  مباحات  نمائیم  همانا  دوره  های عزنویاناست  که  چند صدشاعر  ونویسنده  درآن عصر ازحمایت٬.. نوازش  وتشویق  سلطان برخوردار بودندوپس  ازگسترش  اسلام  نیزکشور ما ازنظر  پرورش علما غنی گردید٬ما نمیتوانیم  افتخارات  علما٬دانشمندان وشعرا  وفلاسفه  آن  دوره  های  درخشان  تاریخ رافراموش  نمائیم . امانباید تمامافتخارات  ماباچنین  دوره  های  گذشتهمحدود  گرددبلکهمطابق  ایجاب  زما نبایدحرکت نماییم.

اگر  متوجه حوادث باشیم٬میدانیم که درطی  سده  های بعدآن درکشور ماچه  گذشته  است وچندفیلسوف -٬شاعر٬ نویسندهونقاش  چون« ابن سینا٬ رودکی  وبلخی؛ مولانای بلخی ؛ رابعه بلخی ؛ مخفی بدخشی؛ عایشه درانی؛ مستوره غوری ؛رحمان بابا  وخوشحال  ختک؛  عبدالله انصاری  و بهزاد … غوث الدین خان نقاش ؛ رابه جهان  معرفی  کرده  ایم؟.

ادامه خواندن ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

مصاحبه با نعمت الله گردش هنرمند معروف تیاتر افغانستان : ماریا دارو

به سلسله گرامی داشت ویاد ازگنجینه های هنری وفرهنگی کشوردراین شماره گفت وشنود ما را با آقای محترم نعمت الله گردش هنرمند محبوب تیاترکشورمطالعه میفرمائید. تیاتردرکشورهای مختلف دشواری ها، فراز ونشیب های فراوان داشته است.

ایثاروفدا کاری هنرمندان دررشد وارتقاع تیاتردرهرکشورقابل قدردانی میباشد.

هنرمندان درجهان جهت آگاهی مردم دررابطه مناسبات فرهنگ سنتی و جا گذین ساختن فرهنگ جدید، مظالم اجتماعی وسیاسی را با ایثار وفدا کاری، هنرمندانه انگشت انتقاد گذاشتند وموفقیت های فراوان کمایی کردند. رایج ساختن فرهنگ جدید، افشای سیستم غیرعادالانه جوامع بشری، تغیر فرهنگ کهنه وعقب مانده درجهان، بدون فداکاری هنرمندان تیاتر در زمان پیشن ناممکین بود.

هنرمندان با قبول رنج ها جامعه را برروشنایی کشاندند، کسانیکه خود ازسنتی بودن جامعه رنج درسینه داشتند، رنج مردم رااز چهره های افسرده شان زدودند.

ادامه خواندن مصاحبه با نعمت الله گردش هنرمند معروف تیاتر افغانستان : ماریا دارو

ماکسیم گورکی میگفت :برگرفته از صفحه جناب بریالی حنیفی 

نوشته از Abdul Ahad Barinmehr

در جهان سه گونه دزد هست.

دزد_معمولی

دزد_سیاسی

دزد_مذهبی

– دزدان معمولی کسانی‌اند که: پول، کیف، جیب، ساعت، زر و سیم، موبایل، وسایل خانه‌ و… شما را برای سیر کردن شکم‌شان می‌دزدند.

– دزدان سیاسی کسانی‌اند که: آینده، آرزوها، رویاها، کار، زندگی، حق، حقوق، دسترنج، دستمزد، تحصیلات، توانایی، اعتبار، آبرو، سرمایه‌های ملی شما و حتی مالیات شما را می‌دزدند و چپاول می‌کنند. و شما را در سیه‌روزی و بدبختی نگه‌ می‌دارند.

دزدان مذهبی کسانی‌اند که :  این دنیای زیبایتان را، جرات اندیشید‌ن‌تان را، علم و دانش‌تان را، عقل و خردتان را، جشن و شادمانی‌تان را، سلامتی تن و روان‌تان را، دارایی‌ و مال‌تان را و… می‌دزدند .و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران می‌فروشند مانند خدا، دین، بهشت، خرافات، جهل، غم، اندوه، سوگواری، افسردگی و…

دزدان مذهبی که دروغ می‌گویند، می‌فریبند، مفتخوری می‌کنند، سواری می‌گیرند شما را در فرومایگی و فقر، بدبختی و نکبت و… نگه می‌دارند.

تفاوت جالب اینها اینجاست که 

ادامه خواندن ماکسیم گورکی میگفت :برگرفته از صفحه جناب بریالی حنیفی 

یک فهیم دشتی هزار یوسف هیواد دوست.. : محمد عثمان نجیب

رحمان بابا یک گپ غلطی زده برخی ها به آن فریب نخورند

آخرین شب ِ بود‌ن من در فیسبوک. دوستانی که بخواهند ما را دریابند…تقریباً در همه تارنما های وزین برون مرزی حضور داریم.

شاید. فیسبوک از بایگانی های خود نشراتی را بازرسانی کند اما از فردا پُست جدید ندارم و فعال نیستم.

تصمیم سبزِ من این شد که آخرین شب مهمان عزیزان خودم در فیسبوک ها باشم. در تمام دوران چند سال اگر پنج هزار دوست در فیسبوک داشتم فقط دوستان حقیقی از هشتاد تا صد نفر زیاد نه شدند. با این تعداد عزیزان از طرق مختلف هم رابطه‌ی مجازی داشته می توانم. بیشتر مصروف کار با دوستان و ‌مسئولان تارنما های برون‌مرزی می‌باشم. رسالت هر کدام ما برای سهم‌گیری در مبارزات آزادی ‌خواهانه چون کوه ها سنگین است. اگر نه می توانیم رزمنده‌ی مسلح در جبهه باشیم اما می توانیم بهترین مبارز قلمی باشیم. روز های دشوار وطن ‌میگذرند و سیاه رویی به کسانی می ماند که به غم ما شاد می شوند. یکی از عوامل مهم منتهی به چنین تصمیم من که از فردا عملی می شود، پیدا شدن برخی افراد بی هویت و بی احساس اند که آتش را در وجود من و هر کس دیگر فروزان می کند. مثال ما یک همکاری داشتیم مربوط جناح خلقی حزب به نام یوسف هیواد دوست.

این آقا که انصافاً در گذشته آدم بسیار با محبت و صمیمیت بود فکری هم نه می‌کردم که روزی به یکی از متعصب ترین و متحجر ترین حزبی تبدیل می شود به دلیل زبان‌‌‌گرایی پشتونیزم نخبه‌یی. در اولین روز حمله‌ی برادرانش به پنجشیر به جای اظهار تأسف از وحشت آفرینی پشتون خیبر پښتونخواه که هرگز نخبه‌ی پشتون افغانستان را به پشیزی هم نه خریدند با همسر گرامی شان کلاه های مربوط گویا جنبش منظور پشتون را به سر ها گذاشته و از ایشان تمجید نمودند.

ادامه خواندن یک فهیم دشتی هزار یوسف هیواد دوست.. : محمد عثمان نجیب

خرنامه : هارون یوسفی

شبی با صاحبم دل وا نمودم

شکایت از غم دنیا نمودم 

به دیوار طویله تکیه کردم

دوسه ساعت برایش گریه کردم 

بگفتم، خر منم یا این و آن است؟

چرا نامم سر هر ناجوان است 

به من توهین از این بد تر نباشد

به او خر گوید و او خر نباشد  

چه خرهایی که حتا دم ندارند 

که بی دم‌ها غم مردم ندارند 

ادامه خواندن خرنامه : هارون یوسفی

موسیقی در کدام اسلام حرام است؟ اسلام عبادی ويا اسلام ديوبندی! … هدایت حبیب

اخیرا سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ که سخنگوی طالبان هم است می گوید:

بهتر است هنرمندان به دنبال شغل دیگری برای خود باشند. هم چنان او در گفتگویی با روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که این گروه ممکن است موسیقی را ممنوع کند. چون در اسلام حرام است.

لازم به ذکر است که طالبان در دوره قبلی حکومت شان هم دیدگاه بسیار سختگیرانه ای افراطی برداشت شده از تفکر منحط ديوبندی نسبت به هنر و رسانه ها داشتند و عملا هیچگونه فعالیت های هنری در آن دوران سياه اجازه نداشت.

آنچه در اسلام حرام است، افکار و اعمال تندروی و خشونت است؛ نه هنر و ادبيات که نوازنده ی روان انسان و در مجموع زیبایی هاست.

مشکل اساسی دراين جاست که طالبان معتقد به اسلام ديوبندی پاکستان هستند نه اسلام عبادی محمدی.

ادامه خواندن موسیقی در کدام اسلام حرام است؟ اسلام عبادی ويا اسلام ديوبندی! … هدایت حبیب

نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

در نخست باید بگویم؛ که آمدن و تسلط شما در افغانستان از هر نگاه غیر قانونی و نا مشروع است. اما بر اساس معاملات قبیله‌ئی و بازی‌های کثیف جهانی، در افغانستان مسلط شدید، ولی فکر نکنید که هرگونه صحبت با شما به معنای مشروعیت بخشی شما باشد. این بحث جدا است.

این نامه را به نمایندگی از میلیون‌ها دختر و زن کشور به شما می‌نویسم. 

۱_ شما به کدام دلیل و بر اساس کدام قانون و منطق بین دانش‌آموزان دختر و پسر تفاوت قائل می‌شوید؟ این اقدام پنهانی و آشکار شما برای حذف و نا دیده گرفتن نیم پیکر جامعه، کشور را به جهل و نادانی دوره‌های دور می‌برد که دختر به دنیا آوردن ننگ بزرگ بود و دختران را زنده به گور می‌کردند. آیا پاسخ شما به پرسش « بای ذنب قتلت » چه خواهد بود؟ آیا پیامبر اسلام نگفته « العلم فریضه بکل مسلم و مسلمه » آیا اسلامیت و مسلمانی شما فرا تر از قرآن و حدیث پیامبر است. نه هیچ قانونی بین آموزش دختر و پسر تفاوت قائل شده است.

ادامه خواندن نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

بی طرفی را کنار بگذارید…

بسم الله الرحمن الرحیم 

بنام خداوند بخشنده و مهربان! 

خانم‌ها​ آقایان 

طالبان یک گروه تندرو است که از نام دین و مذهب جهان را به چشم افراطی و تندگرایی می‌بیند. این گروه افراطی در همکاری با دولت‌های هدفمند به‌عنوان یک بازیگر در افغانستان پرچم سفیدش را بلند کرد. هدف از تقویت افراط‌گرایی طالبان روشن و معلوم است و پی آیندِ گسترش دایره تندروی این گروه، امروز یا فردا کل کشورهای آسیای میانه، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه و جهان را نیز فرا خواهد گرفت. 

درحال حاضر، رهبران این گروه در مورد پیوستن به تشکیلات‌های بین‌المللی تروریستی مانند القاعده و داعش علیه نیروهای آزادی‌خواه وادی پنجشیر اظهارات مشخصی داشته‌اند. اکنون دسته‌های رزم‌جوی داعش و القاعده و دیگر گروه‌های افراطی در همکاری با طالبان در پنجشیر و منطقه شمال افغانستان به نسل‌کشی اقلیت‌های ملی شروع کرده است. مسئول این همه بی‌ثباتی آنهایی‌اند که طالبان را رسمیت داده و به آنها نیروی معنوی و مادی بخشیده‌اند. 

نیروهای آمریکا و ناتو در درازای ۲۰ سال اخیر، تعداد زیاد سلاح، لوازمات جنگی و تجهیزات حربی را وارد افغانستان کردند و همه این تسلیحات را از روی طرح و نقشه قبلی با اشرف غنی، در اختیار طالبان، داعش و القاعده قرار داده و این جنگ‌ابزارهای مهیب در آینده علیه انسانیت استفاده خواهند شد. 

ادامه خواندن نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

روایت در روایت تلخی و تنهایی : موسی فرکیش

با زندگی رفتن و آزاده و سرافراز نگریستن، کار دشواریی ست. او اما بالا بلند رفت. چه سخت است که هنوز منتظری که بگویند: دروغ بود!

من با آن قلم‌آشنا در درون و پندار، وجوه‌ی مشترک بی‌شماری داشتم که سرنوشت رایگانم داده بود! کوچک که بودم چشمم صدمه دید و نور چشمِ چپم خیره تر شد. در هفته نامه‌ی که با هم کار می‌کردیم، عینک نمی‌گذاشتم، دشتی اما می‌گذاشت. چشم‌های مان با همه عیب، خیلی خوب و نیکو می‌دیدند و خوش می‌خواندند. آن‌روزگار شنیدم که پدر ، ویرا از چوب شکنی معاف و کار برادر دیگر را زیاد تر ساخته بود. آن بزرگوار گفته بود که به چشم فهیم صدمه نرسد! پدرم مرا هم روزی از بازی با چوب، منع کرده و گفته بود: آن چشم را محافظت کن!

ادامه خواندن روایت در روایت تلخی و تنهایی : موسی فرکیش

قطعنامه شهروندان افغانستان مقیم فدراسیون روسیه در حمایت از مقاومت ملی مردم افغانستان: حفظ الله حبیبی

بر همه جهانیان آشکار است که افغانستان زیر دشنه های خونین ملیشه های نیابتی پاکستان, طی سال های متمادی زجر میکشند . این حالت بحران عمیق اجتماعی را ایجاد کرده است که مسأله بود و نبود کشور ما مطرح است.

جنبش مقاومت ملی مردم افغانستان که هم اکنون همه شهر ها و دهات کشور را فرا گرفته ، توهم با نفرت و اعتراضات شدید مردم در برابر اشغالگران پاکستانی و نیروهای نیابتی مزدور شان ، به گسترش خود می افزاید. روزانه صد ها انسان معترض ضد طالبانی اعم از زن و مرد ، پیر و جوان ، توسط این لشکر سیاه دل و غیر مدنی به دیار نیستی رهسپار می شوند.

ادامه خواندن قطعنامه شهروندان افغانستان مقیم فدراسیون روسیه در حمایت از مقاومت ملی مردم افغانستان: حفظ الله حبیبی

صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

وقتی مسیحیان در جنگ صلیبی در سال 492 از مسلمانان اورشلیم را گرفتند، آنها در سه روز بیش از 70000 هزار غیرنظامی را کشتند، از جمله زنان حامله، کودکان، ریش سفیدان. بود و شهر اورشلیم را با خاک ویران کرد.

اما الحمدلله برعکس وقتی بعد از 88 سال قهرمان مسلمان (صلاح الدین ایوبی) اورشلیم را از صلیبیون پس گرفت پس با مسیحیان چنان خوب رفتار کرد که چون ایمان آوردند و مسلمان شدند.

بعد از مدتی در غزوه دیگری که صلاح الدین ایوبی خواست به صلیبی ها حمله کند، ارتش اسلام آمادگی کامل برای حاملگی را گرفت، اما پیرزنی از گروه مسیحی به حضور صلاح الدین ایوبی آمد و بهانه آورد. این کار را انجام داد:

حمله تان را یک روز به تعویق میندازید که خانمی در خانه ام با فرزندانش مریض باشد این مریضی خلاص میشود بعد شما حمله میکنید

صلاح الدین ایوبی صاحب بهانه این پیرزن را پذیرفت و حمله اش را به حالت تعلیق درآورد.

اما فردا این پیرزن برایش حاضر می شود که مشکل مریضم هنوز حل نشده اگر یک روز دیگر برایم فرصت دهد.

صلاح الدین ایوبی قهرمان اسلام برای یک روز دیگر به حالت تعلیق درآمده است.

ادامه خواندن صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف

خانه ی زیبا و با شکوه با هشت اتاق و حویلی بزرگ و سر سبز در گران ترین قسمت شهر از دور توجه ی همه را بخود جلب می کرد. عصر روز است. باغبان در حویلی مصروف قطع کردن گلها و برگ های خشکیده ی باغ است.

خدمتگاران در هر دو طبقه بالا و پایین می دوند. در اتاق خواب ،  مصطفی پسر نو ساله در مقابل مادرش با نا امیدی و بی صبری  ایستاده است. مادر با عجله مصروف آماده شدن برای مهمانی رفتن به خانه ریس گمرکات است‌. طفل به مادرش می‌گوید. ” مادر! گپ مه گوش می کنی؟ مادر به طرف خدمتگار رو کرده می گوید: “پیراهنم را آوردی؟” خدمتگار : بلی خانم، در الماری تان گذاشته ام.” خانم: خیلی خوب، آشپز برای شام  آماده گی گرفته؟ ” خدمتگار: “بلی خانم برای شام قسمی که فرمایش داده اید غذای مورد علاقه ی  مصطفی خان را آماده می کند.” خانم: “عالیست.” پسر : “مادر یک بار به من هم گوش بده…” مجتبی پدر مصطفی، داخل اتاق می شود. 

ادامه خواندن داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف