در گرامیداشت از استاد فقیرمحمد ” ننگیالی” : فریبا آتش صادق

هنرمندي که نفسهايش را به مردم اهداء ميکرد ,

دراين ساليان غربت به تلخي بايد گفت عزيزاني از ميان ما رفته اند که تا نفسهاي آخر عاشق زندگي و انسان و فرهنگ و مردم بودند. عاشق آزادي بودند و عاشق ادبيات و هنري که در آزادي مي پويد و ذهن و روان آزاد را در خود مي پرورد.

 موسيقي افغانستان در فاصله چند سالي شاهد خزاني شدن هنرمنداني بود که هر يک در گستره همت و توان خود به آن غنا بخشيدند ويادگاري بر جا گذاشتند و خزاني شدند.

نبودن شان در ميان ما، به معناي رفتن شان از ميان ما نيست، زيرا تا هنر شان هست زنده است، آنها ماندني اند. هنرمندان با آنچه که از خود به جا گذاشته اند زندگاني ميکنند. پس بايد گفت : تا رد پاي شان هست، نام و ياد شان نيز با ماست.

ادامه خواندن در گرامیداشت از استاد فقیرمحمد ” ننگیالی” : فریبا آتش صادق

شلاق کاری پی در پی زنان زنان در قرن ۲۱: اسماعیل فروغی

 · شلاق کاری پی درپی زنان : شرم انسانیت درقرن 21 نمایش شلاق کاری پشت همِ چهارده زن در حضورهزاران مرد شخ بروت درلوگر، مایه ی شرمساری برای انسانیت است . گروه تندروطالبان پس ازرسیدن به قدرت ، با انهدامِ فرهنگ ، مدنیت و انسانیت درافغانستان به دستور بیگانه گان می خواهند ما را از ریشه ی ما جدا ساخته ، افغانستان را عقب مانده ترین مملکت و مردم آن را نا متمدن ترین و وحشی ترین مردم جهان معرفی نمایند .

ادامه خواندن شلاق کاری پی در پی زنان زنان در قرن ۲۱: اسماعیل فروغی

داستان ؛ بهلول دانا : استاد پرتو نادری

پیرمرد گفت: به گمانم امسال بهلول دانا از روی دانایی در مورد پیاز سخن گفته است.

گفتم چه می‌خواهی بگویی، پیر مرد!

گفت: باری بهلول از کوچه‌یی می‌گذشت و مردی از او پرسید: ای بهلول دانا، امسال چه چیزی بخرم که در زمستان قیمت شود، بفروشم و سود کنم.

بهلول گفت: تنباکو!

مرد هرچند بسیار متردد بود که تنباکو بخرد یانه؟ سرانجام همه پیسه های خود را تنباکو خرید. در زمستان نرخ تنباکو بسیار بالا رفت و مرد، سود زیادی کرد. سال آینده باز روزی آن مرد بهلول را دید و گفت: ای بهلول دیوانه، سال گذشته گفتی تنباکو بخر، خریدم و سود زیادی کردم. حال بگو که امسال چه چیزی بخرم که سود کنم،

ادامه خواندن داستان ؛ بهلول دانا : استاد پرتو نادری

سفر بی برگشت زنده یاد نصیر نشاط روزنامه نگار وطنز نویس کشور یک ساله شد : استاد پرتو نادری

سفر بی‌برگشت زنده‌یاد نصیر نشاط، روزنامه‌نگار و طنزنویس کشور یک ساله شد!

نصیر احمد نشاط در زمستان 1379 خورشدی گزینۀ از شعرهایش را زیر نام «نزع كابل» در شهر پشاور به چاپ رساند. بخش بزرگ این گزینه طنزهای منظوم شاعر است او بیش‌تر به طنز نویسی منظوم دل‌بسته‌گی داشت. نشاط در دهكدۀ بابای علی ولسوالی آب‌شار ولایت پنجشیر به دنیا آمد، دورۀ ابتدایی را در همان‌جا خواند، ولی بعد‌ها مشكلات زنده‌گی نگذاشت تا به آموزش‌ خویش ادامه دهد. با این حال او تا هفده ساله‌گی در مدارس دینی به آموزش علوم دینی پرداخت. در دهۀ پنجاه خورشیدی با زنده‌یاد علی اصغر بشیر مدیر مسؤول هفته نامۀ طنزی ترجمان در كابل آشنا شد و این آشنایی به او فرصت داد تا در این یگانه نشریۀ طنزی كشور مشغول كار شود و از حضور استاد علی اصغر بشیر فیض برد. 

ادامه خواندن سفر بی برگشت زنده یاد نصیر نشاط روزنامه نگار وطنز نویس کشور یک ساله شد : استاد پرتو نادری

شادخت و برده « نامه به رابعه بلخی» نگارنده : نوشین ارباب زاده و مترجم دکتور صبورالله سیاه سنگ

رابعه جان!

به تو مینویسم از فراسوی سده ها، از سرزمین زندگان به خاکدان مردگان. سال دوهزارودوازده است. میسـنجم: نزدیک به هــزاروهفتاد سـال پیش کشـته شـده ای و سـوسـوی شـکوه نامت به نخسـتین پـرونده “قتل ناموسی” گره میخورد.

رابعه! بگذار بگویم مرا با سروده هایت کاری نیست. میدانم نخستین دوشیزه سرودپرداز کشورم هستی. میدانم نامور، پارسا و پرآوازه ای؛ و نیز همزاد زبان مان: فارسی. میدانم آرامگاهت را زنان و مردان نیایشگاه ساخته اند.

باز میگویم به سروده هایت دلبستگی ندارم. آخـر، در سرزمین عشق و دروغ و کشتار هر کس شاعر است. اینجا جنگسالاران هم شعر مینویسند. دوشیزگان گاه در تنگنای سلولها و گاه در پشت دیوارهای گلین کاشانه های روستایی میسرایند. دستگاه رادیو و برنامه ویژه “سرود بانوان” هم داریم. دختران ما از کنار اجاق و دیگدان دزدانه بیرون میروند، با تلفونهای همراه به رادیو زنگ میزنند و نگاشته ها شان را دکلمه میکنند. آنها ازین هنر در دو لایه کار میگیرند: گفتن سخن راست و پوشاندن سخن راست.

ادامه خواندن شادخت و برده « نامه به رابعه بلخی» نگارنده : نوشین ارباب زاده و مترجم دکتور صبورالله سیاه سنگ

دعا : سلطان محمود غیاثی

الهی کی شود روزی که مایان بی ملا گردیم؟

شویم آزاد از بند خرافات بی بلا گردیم

شده سالها گهی اینجا و آنجا می رویم از ترس 

نشاید این چنین اندر جهان پخش و پلا گردیم

نبینیم وحشت و دهشت به شرق و غرب این کشور

ز ملک و میهن زیبای خود تا کی جلا گردیم؟

ادامه خواندن دعا : سلطان محمود غیاثی

بحث سرچیست : استاد جاوید فرهاد

یک‌روز دو نفر با هم سخت مباحثه داشتند و زنده‌یاد استاد “ره‌نورد زریاب” نیز به جُستار جدل‌آمیز آنان گوش می‌داد. 

هر دو طرف می‌کوشیدند به هر گونه‌ای که شده برهان بیاورند و یک‌دیگر را مُجاب کنند. هیچ‌کدام هم از موضع سخت‌گیرانه‌ی شان عقب‌گرد نداشتند. سرانجام هردو طرف مورد بحث، استاد زریاب را به‌ داوری فرا خواندند؛ اما استاد زریاب که خُلقش تنگ شده بود، عینک‌هایش را با دو انگشتِ دستِ راستش روی چشمانش جابه‌جا نمود، گلویش را صاف کرد و با صدای ملایم؛ ولی پرسش برانگیزی گفت:

“بحث بر سرِ چیست؟”

ادامه خواندن بحث سرچیست : استاد جاوید فرهاد

فرهنگ تنها شعر وموسیقی نیست : غلام فاروق سروش

فرهنگ تنها شعر وموسیقی نیست ،فرهنگ تمام داشته های مادی ومعنوی یک جامعه راتشکیل میدهد که شعروموسیقی جزء از اجزای آن میباشد .

 کلیه عادات ،رسوم ،باورها ،اخلاقها و ابزارهایی که در آن موثراند ،در مقوله فرهنگ جای گرفته است. زبان ، ادبیات هنر با تمام ابعادش ، باورها، اندیشه های سیاسی و دینی در مقوله فرهنگ می گنجد.

ادامه خواندن فرهنگ تنها شعر وموسیقی نیست : غلام فاروق سروش

مکثی اقتصاد گرسنگی : نوشتهء عبدالناصر نورزاد

سیزدهمین بخشی از کتاب” نبرد برای عدالت- در نقد لیبرالیسم نو و بازار آزاد-

اقتصاد گرسنگی، پایه ای اصلی یک اقتصاد نیو لیبرال است که با اعمال آن، زمینه برای پولدار شدن بعضی ها و فقیر تر بقیه دیگر، مساعد می شود. در یک اقتصاد با پایه ای لیبرال نو و با آزادی های غیر اخلاقی اقتصاد و تجارت، زمینه برای فقر اکثریتی و رفاه اقلیت مفت خور  برابر می شود. لیبرالیسم نو در تلاش است تا دستمزدها را به اساس کالایی کردن نیروهای کار پایین نگهدارد بنابراین با تبلیغ و بهره برداری از انعطاف پذیری نیروی کار کوشش می کند تا حقوق و مزایای نیروهای کار را با گذشت هرروز تنزیل داده و قرارداد های کاری را یک جانبه، محض مفاد سرمایه داران و کارخانه داران، تنظیم نماید. در چنین حالتی چون سندیکاها و گروهای مدافع حقوق کارگری بنابر سیاست های لیبرال نو در جامعه وجود ندارد، توان مقاومت گروه های کاری و کارگری کاهش یافته و شرایط برای استثمار هرچه بیشتر طبقات توسط سرمایه داران مساعد می شود. با شرایط بد اقتصادی و وضع معیشیتی کارگران و آن هاییکه برای یافتن لقمه نانی، حاضر اند جام زهر بنوشند، زمینه برای استثمار انسان های بی گناه مساعد شده وسود بی شماری در جیب سرمایه داران و طبقه مرفه می ریزد.

ادامه خواندن مکثی اقتصاد گرسنگی : نوشتهء عبدالناصر نورزاد

نگاهی گذرا برکتاب جدید شگوفه های ادب : داکتر فیض الله ایماق

  م . اسحاق « ثنا » 

ریچموند– کانادا 

محترم محمد اسحاق " ثنا "

محترم محمد اسحاق ” ثنا “ 

  خواننده گان گرامی ! 

       بی هیچ تردیدی قوام و بقای هر ملت بسته گی به فرهنگ ـ ادب و زبان آن ملت دارد.  هرگاه قومی  با فرهنگ و زبان و داشته های فرهنگی خویش بیگانه گردد و ارتباط او با گذشته های فرهنگی اعم از شعر ، نظم و نثر و غیره قطع شود ،  واضح است که این ملت ، هویت خود را از دست داده ، چون درختی که ریشه بر زمین ندارد و با هجوم تند بادی از جای می برآید و خشک میشود،مضمحل ، پراکنده و نیست و نابود خواهد شد. 

 خوشا به حال ملتی که چنان دانشمندان، محققان ، پژوهشگران و نویسنده گانی دارد که شب و روز ، در پی رشد فرهنگ ملت خود بوده ، و در بار وری زبان و ادبیات ملت خود است و نمی خواهد داشته های فرهنگی اش به خشکه و چون درخت بی بار نهایتاً از ثمر بماند . 

ادامه خواندن نگاهی گذرا برکتاب جدید شگوفه های ادب : داکتر فیض الله ایماق

داستان عاشقی سیاه‌موی‌ و جلالی‌ : Shadab Zhakfar

سیاه مویم، سیاه پوشیده امشب

سال ۱۳۴۱ خورشیدی بود که کریم شوقی، آوازخوان معروف رادیو کابل به جرم قتل برادرش به چهارده سال و دخترش جمیله به هفت سال زندان محکوم شد. کریم که به پای خود پیش پولیس رفته بود، می‌خواست اعدام شود و حتا چنین تقاضایی را هم از دادگاه کرده بود، اما داکتر نظر داده بود که او در حالت “جنون اضطراری” با برادرش دعوا کرده و از سوی دیگر قصد کشتن برادرش را نداشته و قتل به صورت تصادفی اتفاق افتاده است. از همان رو قاضی دادگاه به جای اعدام او را به حبس محکوم کرد. 

ادامه خواندن داستان عاشقی سیاه‌موی‌ و جلالی‌ : Shadab Zhakfar

گــرد صندلی : استاد جاوید فرهاد

شهر کهنه‌ی کابل، شهر خواب‌ها و خاطره‌های دوران کودکی من است.  کوچه‌های تنگ، خانه‌های کاه‌گِلی، دروازه‌ها و اُرسی‌های چوبی کندن‌کاری شده، دکان‌های عطاری که بوی خوش نعنای خشک، هیل، “جوانی و بادیان”، زیره و مصاله می‌داد را هرگز فراموش نمی‌کنم. هندو و سیک‌های کاکه و آزاده را هنوز به‌یاد دارم که در هندوگذر، شوربازار، خرابات، سنگ‌تراشی و چند جای دیگر دکان‌های عطاری، فال‌بینی، طبابت یونانی و “میتایی‌فروشی” (شیرینی‌فروشی) داشتند و با ریش‌های انبوه، ابروان پُرپشت و دستارهای سرخ و زرد و سیاه، لب‌خند و مهربانی را بدون توجه به تعلقات دینی و تباری به آدم‌ها ارمغان می‌دادند. خانه‌ی ما در گذر “درختِ شِنگ” بود؛ درست زیر “کاسه برج”.

ادامه خواندن گــرد صندلی : استاد جاوید فرهاد

ناصر خسرو بلخی : ملک سپهر

(از گذرگاه قبادیان بلخ تا چاه آب تخار ستان)

خبر رسان خاص دربار به سرعت به حاکم بلخ اطلاع رسانید که مردی دانشمند، فقیه، شاعر و نویسنده، در گوشه و کنار شهر مخفیانه مردم را به پیروی از پیامبر و آل پیامبر دعوت می‌نماید و به‌حاضران خود تبلیغ می­کند که ایمان اعتقاد، به دل و اقرار بر زبان و عمل بر ارکان است. او می­گوید که امامت مانند نبوت منصب الاهی و منصوص است.

ادامه خواندن ناصر خسرو بلخی : ملک سپهر

درد وطن : محمد اسحاق ثنا

دل در درون سینه به غوغا نشسته است 

سر همچنان چو کوه به سودا نشسته است 

با یاد نوجوان به خون خفته ای عزیز 

مادر به گریه آمده تنها نشسته است 

ادامه خواندن درد وطن : محمد اسحاق ثنا

پس لگد ها و پس لرزه های دموکراسی امریکایی ! : زبیر پاداش

در سفر بودم , دوستی برایم یک لینک فرستاد , باز کردم … فضای مجازی یا همین مسنجر های فیسبوک و وتساپ را میشناختم ولی تیک تاک را اولین بار بودکه در تلیفونم ثبت کردم . از شما چه پنهان دو نفر ( دختر و بچه ) با هم صحبت میکردند و از داشته های بدن شان تعریف میکردند . راه طولانی و فرصت برای تماشای این عجوبه های زاده شده دوره دیمکراسی امریکایی در افغانستان, کافی داشتم. چشم دید هایم را نمیتوانم بیان کنم , اصلآ کلامی برای گفتن آنچه دیدم و شنیدم در مغزو فکرم , جمله بندی کرده نمیتوانم .

ما واقعآ ملت پیشرفته و دیمکورات هستیم ؟

ادامه خواندن پس لگد ها و پس لرزه های دموکراسی امریکایی ! : زبیر پاداش

نـــفــس زنــدگی : عبدالسمیع کارگر

۱۰ فرد خطرناکی که باید از آنها دوری کنید!

عوامل استرس‌زا همیشه در زندگی ما وجود دارند. برای اینکه کارایی بیشتری داشته باشیم می‌بایست افراد خطرناک و استرس‌زا را از زندگی خود دور کنیم. تمرکز بر اولویت‌ها و خلاص شدن از شر این افراد می‌تواند برای پیشرفت ما مفید باشد. اما در ابتدا باید این افراد را شناسایی کنیم.

۱- افراد خودپرست:

ادامه خواندن نـــفــس زنــدگی : عبدالسمیع کارگر

حجوم ملخ های مرگ : دکتور حمید مفید

مردم افغانستان روز های سیاه و پر ادباری را می گذرانند. 

خفاشان خون آشام از جنوب به کمک باد های خشن همسایه در این کشور هجوم آوردند و با سازشی که با همسونگران همخون کردند، تمام روزنه های نور وروشنایی را بستند ودرخت دموکراسی را از بیخ کشیدند. همین اکنون نهاد تیر ای خود را آشکار کردند واستقرار سلطه ای خود را بر زمینه ای از نفی دموکراسی ، نفی تبار ها ، نفی فرهنگ زبان فارسی و نفی دست آورد های مدنیت و انسانیت تحکیم می بخشند. 

این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند. جبر زمان و تاریخ  بدون تردید این خفاشان وحشی را  با لگد سنگین خود  در هم خواهد کوبید.

ادامه خواندن حجوم ملخ های مرگ : دکتور حمید مفید

طالب رخ بدل میکند تا داعش ظهورکند : عبدالناصر نورزاد

 به وحشت انداختن مردم از حضور و استقرار گروهک های تروریستی خارجی مثل داعش شاخه خراسان، چیزی تازه ای نیست که تبلیغات به نفع آن صورت می گیرد. افغانستان کشوری که حد اقل چهار دهه است درگیر این چنین نیرنگ بازی ها است، وحشتی از احتمال براه اندازی چنین شوبده بازی ها ندارد. همه چیز بعداز سقوط ناگهانی سقوط جمهوریت و دسیسه سردسته  های جمهوری سه نفره، نابود شده است. ترسی برای از دست دادن چیزی یا جای وجود ندارد. می گویند: “آن که ندارد چیزی، نهراس از از دست دادن آن”. اما نگرانی معقول در این خصوص،  این بار این است که این برنامه ی بزرگ نمایی شده ای استقرار و بزرگ سازی پروژه داعش، می تواند در درازای زمان هم برای افغانستان و هم برای همسایه هایش چالش بیافریند.

ادامه خواندن طالب رخ بدل میکند تا داعش ظهورکند : عبدالناصر نورزاد

کتاب و کتابخانه : زبیر پاداش

دوست داشته باشیم یا نه، کتاب و کتابخانه به شکل امروزی، دیر یا زود برای همیشه فراموش خواهد شد و آیندگان، از ما نیاکان خود، با لبخند و شگفتی یاد خواهند کرد و به یکدیگر توضیح خواهند داد که روزگاری ما انسانها، برای ذخیره کردن دانش و دانسته‌های خود و دیگران، صدها و هزاران مترمربع فضا را اشغال می‌کردیم و درختان را می‌بریدیم و کاغذها را به هم می‌دوختیم و می‌چسباندیم و در کتابخانه‌های بزرگ، کنار هم می‌گذاشتیم.

شاید شگفتی آنها از این رفتار ما، چیزی شبیه شگفت‌زدگی ما از رفتار نیاکانمان باشد که پیامها را با دود یا با کبوتر نامه‌بر برای یکدیگر ارسال می‌کردند.

ادامه خواندن کتاب و کتابخانه : زبیر پاداش

ماما شوخک کی بود؟ : نذیر ظفر

مجله شوخك كه از جمله مجلات طنزى وطن بود در سال ١٣٤٩ خورشيدى به همت مرحوم عبد العزيز مختار اقبال چاپ يافت.

صاحب امتياز و مدير مسؤول آن مرحوم عبدالعزيز مختار بود و اين مجله پس از ١٦ سال وقفه نشراتى در زمان حكومت شهيد نجيب الله كه جرايد، مجلات، و روز نامه هاى غير دولتى دوباره به فعاليت هاى نشراتى شان اغاز نمود؛ مجلهِ شوخك نيز فعاليت خود را از سر گرفت.

اين مجله به هيچ حزب و سازمان سياسى وابستگى نداشت و در پشتى مجله با خط دُرشت نوشته شده بود:

اين مجله با هيچ سياسى و سپاهى ، شور و بى نمك، افراطى و ارتجاعى ، گرو هاى هنرى و بى هنر حتى تاجر پوقانه و معتادين شير و تخم پودرى قرابت و خويشاوندى ندارد.

ادامه خواندن ماما شوخک کی بود؟ : نذیر ظفر