میرزا فقیر احمد خان پنجشیری یکی از یاوران نزدیک شاه امانالله خان و از جمله مشروطهخواهان محبوب افغانستان بود که مانند دهها روشنفکر وطندوست دیگر قربانی استبداد نادرخان جلاد گردید. او تا آخر عمر از شخصیتهای صادق و وفادار به ملت و اندیشهاش بود که همیشه بیباکانه برای عقاید انسانی و مترقیاش میرزمید.
او تحصیلاتش را در هندوستان به اتمام رسانید و در عصر امانی رییس جنگلات و مدتی هم به سمت سر کاتب در سفارت افغانستان در روسیه گماشته شد.
افغانستان یگانه کشوری است که پس از تهاجم شوروی و حملهء امریکا از چهاردهه بدین سو در آتش و خون می سوزد. حالا مردم آن تحت سیطرهء حکومت نامشروع و حاکمان از خودراضی دست و پنجه نرم می کنند و با مصائب فروان و دشوار های بی شمار اقتصادی و امنیتی و اجتماعی رو برو اند؛ اما در چنین شرایط حساس کشور های جهان و منطقه بی توجه به خواست های انسانی مردم افغانستان با در دست گرفتن درفش تعامل هوای رسیدن به سازش با طالبان را در سر می پرورند. در حالیکه هدف اصلی کشور های یادشده دست یابی به منافع سیاسی و اقتصادی و استراتیژیک در افغانستان است؛ اما پیش قراول اهداف شان عنوان پرزرق و برق دفاع از حقوق بشر را علم کرده اند. این در حالی است که
در دفاع از حق حیات و حقوق حقه انسانی همسلکان مظلوم ما
تهدیدهای امنیتی برعلیه څارنوالان و قضات دولت قبلی افغانستان ، وکلای مدافع و اعضای خانوادههای آنان کماکان دوام دارد و این بخش آسیب پذیر جامعه افغانستان اماج قتلهای هدفمند از جانب گروپهای طالبان و ترور جنایت کاران حرفوی، و انتقام گیری قاچاقچیان مواد مخدر و عاملین فسادهای بزرگ و سایر تروریستان قرار دارند .
بعد از سیطره طالبان بر ولایات و بخصوص شهر کابل و شهرهای بزرگ ( ۳۶ ) هزار زندانیان شامل جنایت کاران و قاتلین حرفوی، تروریستان داعش و القاعده، مجرمین وابسته به مافیای زنجیری تولید و قاچاق موادمخدر، متجاوزین جنسی بر زنان و اطفال از زندان ها رها گردیدند . این جنایت کاران میدانند که با اقامه دعوی از جانب کدام څارنوال و حکم محکمه توسط کدام قاضی صادر و محکوم به جزأ شده اند و اکنون در جستجوی این تطبیق کنندگان قانون اند تا آنها را ردیابی، اختطاف و به قتل برسانند .
با کودتای داود خان در 26 سرطان 1352خورشیدی، دو مین تجربۀ دموکراسی در افغانستان پایان یافت. همان گونه که با صدرات او دموکراسی دوران شاه محمود خان نیز پایان یافته بود.
او دموکراسی زمان شاه را دموکراسی قلابی خواند و از نیاز افغانستان به دموکراسی واقعی سخن گفت. در حالی که با کودتای او بر دروازۀ پارلمان قفل آویخته شد. به فعالیت احزاب سیاسی پایان داده شد. آزادی بیان خاموش گردید. نشرات نشریههای حزبی و غیردولتی متوقف شد. رشته اعدام های سیاسی بار دیگر آغاز یافت. در حکومت تک محوری داود خان، او خود رییس شورای انقلابی بود، صدر اعظم بود، وزیر خارجه بود و وزیر دفاع.
داودخان با کودتای خود با همان سیاستهایی به میدان آمد که آن سیاستها را در دوران صدرات خود دنبال میکرد.
نیروهای ویژه استرالیا ده تن از اهالی ملکی بی گناه وبی دفاع را در سال ۲۰۱۲ در قندهار به شکل وحشیانه تیرباران کردند!!
خبررسانی استرالیا (ایبیسی) در یک گزارش تحقیقی خود گفته است که نیروهای ویژه استرالیایی درسال ۲۰۱۲ میلادی ده غیرنظامی افغان را در جریان یک عملیات در ولایت قندهار در جنوب افغانستان تیرباران کردند.
به گفته این شبکه این بدترین کشتار غیرقانونی است که ادعا شده از سوی نیروهای استرالیایی در افغانستان انجام شده است.
شاهدان عینی و منابع استرالیایی تایید کردهاند که نیروهای هوایی این کشور در این عملیات شماری از طالبان را نیز هدف قرار دادند.
اما همین منابع گفتهاند که در جریان این عملیات شماری از روستاییان غیرنظامی که در نزدیک یک تراکتور جمع شده بودند، هدف قرار گرفتند.
جرگه ی بزرگ چهارهزارنفری طالبان درکابل ، درواقع سیلی محکم دیگری بود بروی تمام مردم افغانستان- بخصوص بروی کسانی که به دلایل وبهانه های مختلف ، جنایات و حماقتهای این گروه اسلامی تندرو ، بدوی ومزدوررا توجیه وتأیید می نمایند .
بزرگترین اشتباۀ غرب؛ حمایت از رهبران فاسد و خاین نبود سیاست های شفاف در برابر طالبان
اکنون که بیش از ده ماه از حکومت استبدادی و تک قومی و تمامیت خواهانۀ طالبان در افغانستان می گذرد. در این مدت مردم افغانستان نه تنها بهای سياست بازی های مبهم و ناروشن کشور های منطقه و جهان را در برابر طالبان می پردازند؛ بلکه دردناک تر از آن رویکرد های نادرست و گنگ و کجدار و مریز کشور های منطقه و جهان چون دشنۀ زهرآلود بر گلوی مردم افغانستان نیز سنگینی می کند. این در حالی است که در این مدت نه تنها در رویکرد طالبان در پیوند به دانش ستیزی و آموزش ستیزی و زن ستیزی و در کل انسان ستیزی آنان تغییری بوجود نیامده؛ بلکه در این مدت آنقدر به موضوع های یادشده پرداخته اند که مسائل اصلی و اساسی کشور و خواست های واقعی مردم افغانستان را در پیوند به خواست های انسانی و حقوق و آزادی های بشری به کلی از نظر افگنده اند.
بزرگمردان اندیشمند با چند سطر کوتاه یک کتاب را بیان مینمایند تا ملت ها جاده های خونینی را که دراثر استعمار خارجی و استبداد و ارتجاع داخلی پیموده اند٬ دوباره تکرار نکنند.
هرگاه تاریخ پر افتخار و مبارزات سیاسی نیاکان مارا از زمان آریانای باستان ٬ خراسان و افغانستان امروز مرور کنیم بتمام دسایس استعماری پی میبریم اما افسوس که یکتعداد مزدوران در طول تاریخ بخاطر منافع شخصی خویش زیر نام مسایل قومی ٬ مذهبی , زبانی و نژادی ٬مردم عادی را که از دسایس اگاهی نداشته اند ٬بخاک وخون کشانیده اند. نباید فراموش کرد که همین مبلغین تبعیضات نژادی و زبانی دست به تفتین وتفرقه زده انده و مبارزین مردم را که برای نجات میهن کفن پوشیدند و دشمن خارجی را شکست دادند ٬فراموش کرده اند.
این بزرگ مرد کاسیوس کلی است که بعد این نام را از خود دور کرد و نام محمدعلی را برگزید. از واژۀ کاسیوس کلی، بدش می آمد. شاید در مفهوم آن بوی برده گی پیچیده باشد. او اسطورۀ بزرگ ورزش، مردانهگی و انسانیت بود. علم بردار مبارزه در برابر تبعیض نژادی، مبارز برای آزادی بیان و حقوق شهروندی.
روزگاری که شاگرد دانشگاه بودم. کتاب کوچکی از او خواندم زیر نام « من یک قهرمان سیاه هستم». وقتی این کتاب را خواندم چنان بود که گویی با بودایی رو به رو هستم. کتاب به قلم خودش بود و خیلی هم صادقانه اعتراف کرده بود کس چه میداند که در نوشتن هر سطر این کتاب چقدر جان کندهام.
وضعیت حکومت طالبان خیلی تاریک وسر نوشت افغانستان بیشتر از هر زمان تراژیدیک است .با ملاحظه پایه های سست ومتزلزل طالبان از رهگذر سیاسی واقتصادی آینده حکومت داری طالبان من حیث دولت خیلی تاریک است ونمیشود دولت را بر این پایه های لرزان استوار ساخت.
با گذشت یکسال گزینه های ذیل پیشروی طالبان است
.
اول: ساختن حکومت همه شمول وغیر متمر کز با تفکیک قوی
دوم: تقسیم شدن افغانستان بین گروه های مسلح در جوب وشمال وشرق افغانستان. وشروع در گیری در بین شاخه های مختلف امارت طالبان.
سوم: گسترش اختلاف بین طالبان و احتمال وقوع کودتا در بین شاخه های این گروه
سال دوم جمهوریت محمد داوود (1974) بود. به شعبۀ رییس تفتیش وزارت داخله تلفون کردم و از محترم عبدالله ببرک خواستم یا به دفتر کارم بیاید یا بیرون در جایی دیدار کنیم؛ زیرا پرسشی داشتم و برای نوشتن آن موضوع در کتابم بخش خاصی را مدنظر گرفته بودم.
او فرزند ببرک خان ځدراڼ است و پدرش از سران بزرگ قوم که در سال استقلال در جبهات تل و وانه دلیری فوقالعاده نشان داده بود. به کابل هم آمد و از سوی امانالله خان به گرمی پذیرایی شد. شاه در پارک وزارت خارجه با همه بلندپایگان دولت عکس یادگاری گرفت. ببرک خان ځدراڼ نیز در آن تصویر دیده میشود. عبدالله خان ببرک در جوانی از نزدیکترین نگهبانان اعلیحضرت محمد نادر خان بود. شنیده بودم که یک گلوله تفنگچۀ عبدالخالق به بازوی [چپ] او هم خورده است. هنگام دیدار، آن رویداد را تایید کرد. داغ گلوله را نیز نشانم داد و گفت وقتی ناگهان فیرهایی بر اعلیحضرت از سوی متعلمی صورت گرفت، او هم در ارگ بود. شلیک گلولهها جنرالان ایستاده در آنجا و سایر کارمندان دولتی را ترساند، چنانی که وقتی شاه به زمین میافتاد، از جنرالها و مامورین یک تن هم نمانده بود. همه گریختند. حتا جنرال شاه محمود خان برادر سکۀ نادر خان پیشتر از دیگران از میدان ناپدید شد. من لاش نادر خان را در آغوش گرفتم.
مهاجرت با تاریخ طولانی از عصر انسانهای اولیه (نئاندراتالها) تا هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه در ادوار تاریخ ریشه دارد اما مهاجرت در افغانستان از اواخر قرن بیستم شروع گردید.
در این مقاله تلاش میشود، عوامل مهاجرت در افغانستان، نگاه حقوقی و سیاسی جوامع بینالمللی در مورد مهاجر، و سود برداری ایران و پاکستان از مهاجرین و خسته و بیپناه افغانستان بررسی تا مبرهن گردد کشور های دوست اسلامی با مهاجرین چه نوع رفتار داشته و مهاجرین افغان لایق چه نوع برخورد است؟
شبی در مورد نقش کشورهای همسایه در قبال بحران افغانستان بحث زنده تلویزیونی داشتیم. در این بحث با مهمانانم علل و چرایی مداخله عریان این کشورها(ایران و پاکستان) را در تداوم بحران افغانستان بررسی می کردیم. یکی از مهمانانم که دانش آموخته روابط بین الملل بود تا توانست تلاش کرد از حق نفوذ (مداخله) ایران در قبال افغانستان دفاع کند. وقتی از استدیو بیرون شدیم بر روال معمول مهمانانم را تا در خروجی تلویزیون همراهی می کردم و از اش تکرارا و با تعجب پرسیدم چطور ممکن است یک دانش آموخته ما حق دهد, کشور همسایه در امور داخلی کشورش مداخله کند?
حالت مردم افغانستان در ایران
خیلی واضح گفت اگر ایران از حق اقلیت مذهبی ما در افغانستان دفاع نکند,هیچگاه ما در اهرم سیاست (فاشیستی) افغانستان راه نمیابیم.
حالا جان مسله در همین جاست که سیاست بازان ما یا جاهل اند,یا فاسد اند و یا هم خائین, و تاریخ سیاسی ما بر همین منوال دوران کرده است به گونه ای که سیاست بازان ما برای کنارزدن حریف سیاسی شان از قدرت, روایت های قومی سردادند , بحث های مذهبی خلق کردند و یا در محدوده کوچک ساختن دیدگاه سمتی یا در آغوش تعلقات زبانی بنام (لر و بر ) در اضلاع منافع پاکستان فرو رفته اند, یا با بحث هم تباری دستورات منافع ترکیه را در قاعده های پان ترکیسم مانور داده اند , یا برخی ها بنام زبان و سمت تاجکستان را ترغیب به مداخله می کنند و یا هم نمادهای آخندی ایران را بر منافع کشور و مردم شان درمحدوده هم فکری مذهبی گره می زنند و تقدس می دهند. حتی برخی از آنها خون فرزندان افغان در جبهه فاطمیون ایران در سوریه را منزلت مذهبی دادند و تاوان آن را هموطنان بی گناه ما در غرب کابل با خون پرداختند.
زبان ستیزی طالبان نشانهء نامسلمانی و تبارگرایی آنان
طالبان طی یک حکمی به اداره های دولتی دستور داده اند که با آغاز سال جدید تمامی نامه ها و نام های اداره های دولتی به زبان پشتو که زبان بین المللی است، نوشته شود و تاکید کرده اند که هر کس از این حکم تخطی کند مجازات شده و از کار برکنار می شود. طالبان در واقع با صدور این حکم دشمنی آشکار خود را با زبان فارسی اعلان کردند. این فرمان پس از به زیر افگندن نام دانشگاه بلخ صادر شده است و ممکن شاهد این چنین فرمان های دیگر نیز باشیم. هرچند طالبان در گذشته هم با فارسی میانهء خوب نداشتند و بازهم کوشش می کردند تا سیمای اصلی خود را زیر نقاب اسلام پنهان کنند تا سیمای اصلی شان بحیث یک گروه متعصب قومی آشکار نشود.؛ اما این فرمان نقاب از سیمای آنان را به زیر افگند. این فرمان ثابت ساخت که گروهء طالبان نه به اصالت های زبانی و فرهنگی افغانستان و نه به اسلام و ارزش های اسلامی احترام قائل اند. کارکرد های طالبان نشان می دهد که این گروه ماموریت استخباراتی دارد و و از اسلام استفادهء ابزاری برای رسیدن به اهداف قومی می نمايند.
از آنجا که بحث بر سر جوانی و فصل سرشار از احساسات و عواطف و شور انسانی است. بیرابطه نخواهد بود تا در مورد جاذبه های جوانی و تحولاتی سخن گفت که جوانان با عبور از مرز نوستالژی به قلمرو نوخواهی و کمال جویی نقش مرکزی را در تحولات اجتماعی داشته اند. دورهء حساسی که دریای خروشان و عصیانی و شکوهمند آن باغستان های سرخ شهادت را در هر عصری برای هر نسلی آبیاری می کند و سرزمین های خشکیده و تفتیده را سیراب خون می سازد و به بار و برگ می نشاند؛ اما هزاران دریغ و درد که جوانی های ما و آرزو های پاک و انسانی هزاران هزار جوان مظلوم افغانستان نه تنها بوسیلهء مهاجمان و متجاوزان؛ بلکه بیشتر از آن بوسیلهء بسیاری رهبران شیاد کمونیستی و جهادی و غیر جهادی بیرحمانه به خاک و خون کشانده شد و امروز همه بر آن آرزو های پاک و شستهء انسانی دیروزی اشک می ریزیم و تنها آن خاطره ها را گرامی می داریم.
در این روز ها گزارش هایی از بازگشت غنی به کابل به نشر رسیده است. هرچند پیش از این هم بازگشت غنی به کابل بربنیاد قرارداد پنهان میان غنی و شبکهء حقانی با پا درمیانی شبکهء آی اس آی پاکستان پیش بینی می شد؛ زیرا سیاستگران راست و چپ و میانه و ملی گرای افغانستان در طول پنج دههء گذشته ثابت کرده اند که دلالان و معامله گران سیاسی اند و همیشه سرنوشت افغانستان و مقدرات مردم این کشور را در ترازوی معامله با استخبارات شرق و غرب و شمال و جنوب نهاده اند.
بنابراین احتمال بازگشت غنی به مثابهء آخرین شاه شجاع معاصر در تاریخ افغانستان امری ناممکن نبود. زیرا غنی با تسلیمی ارگ به خلف رنجیت سنگه خاطرهء سیاهء شاه شجاع را دوباره زنده کرد که پس از تبعید در سال ۱۸۱۴ الماس کوهء نور را به رنجیت سنگه پیشکش نمود تا به یاری سکه ها به تخت پادشاهی در کابل بنشیند.
درطرح اولِ بایدن رئیس جهمور امریکا ۳۴میلیون افغانستان برابربودندبه یک سرباز آمریکایی.
در فرمان یا طرحِ دومِ رئيس جمه.ر امریکا ؛ افغانستان کشور و افغانستانی ها و ملتی بی رهبر و بیپرسان و تحت ستم اند.
در تصمیم تازهی را که قصرِ سفید گرفت؛ نشان داد هرچیزی بخواهد بالای کشورها و ملتهای فقیر و نادار انجام میدهد. به خصوص آن که رهبرانِ کشوری مثل افغانستان دزد و جاسوس و وطنفروش باشند. به خاطر داشته باشیم، رهبرِ غیرملی در ادبیات سیاسی به شخصی اطلاق میشود که صلاحیتِ کاملِ تصمیمگیری دارد، در اقتدارِ متمرکز حاکمیت میراند، هیچ چیزی و هیچ کسی غیر از خودش و گروه یا تبارِ او و یا گروههای مافیایی تحتِ نظر او برایش ارزش ندارد.
رییس جمهور امریکا فرمان صادر نمود تا سه و نیم ملیارد پول مردم افغانستان به قربانیان حادثه یازدهم سپتامبرتعلق گیرد .
درین نوشته با حد اکثر ایجاز جوانب مختلف این فرمان غارتگرانه را بررسی مینمایم :
قبل از همه باید گفت که پرداختن به چگونگی وقوع حادثه و عوامل و عاملان آن اماج این نبشته نمی باشد . هزاران نوشته و دها کتاب بنشر رسیده است که تعریف رسمی دولت امریکا در مورد حادثه رازیرسوال قرارمیدهد و همانند “ تیری میسان ” در کتاب “ دروغ بزرگ ” این رویداد غم انگیز رابه سکانداران قدرت امریکا حواله میدهد .
پینه زدن مردم افغانستان با حادثه :
از همان روز یازدهم سپتامبر رییس جمهور و مجموع اراکین قدرت حادثه را تروریستی و کارسازمان القاعده خواندهاند و ترکیب تروریستان را چنین اعلام نموده اند :
اعتراف یکی از کارمندان پهپادهای(هواپیمای های بدون سرنشین) امریکایی به ارتکاب جنایات در افغانستان:
«امریکایی ها از نازی ها هم بدتر هستند»!!
یک اپراتور(کارمند فنی) پیشین حملات هواپیماهای بدون سرنشین در افغانستان ضمن اعتراف به کشتن غیرنظامیان در زمان حضور در نیروی هوایی امریکا گفت، که ارتش این کشور بدتر از نازیها است.
به نقل از ایندیپندینت،« برندن برایانت» که به مدت ۶ سال در نیروی هوایی امریکا اپراتور حملات هوایی بدون سرنشین بود ضمن فاش کردن جنایاتی که در زمان حضورش در ارتش مجبور به انجام آن شده بود ارتش امریکا را بدتر از نازیها دانست.
برایانت گفت، که پس از کشتن یک کودک در افغانستان که نیروهای مافوق وی گفتند «یک سگ» بوده، تصمیم به ترک نیروهای هوایی گرفت. وی پس از کشته شدن این کودک در یکی از حملات، مقام های ارشدش را در جریان گذاشته بود اما آنها تصریح کردند که تصویر مربوط به یک سگ بوده و به پیگیری این موضوع پایان دهد.
بر اساس این گزارش، این نظامی پیشین امریکایی میگوید، که در زمان حضورش در نیروی هوایی بهطور مستقیم در کشته شدن دستکم ۱۳ غیرنظامی نقش داشته و تیم مربوط وی نیز در طی این زمان بر هزار و ۶۲۶ هدف از جمله زنان و کودکان شلیک کردند.
تجاوزنظامیان امریکایی علیه همسنگران زن امریکایی به پدیده معمول مبدل گردیده است !؟
«از میان ۵۰۰ زن شاغل در ارتش آمریكا بیش از ۳۰ درسد آنها مورد تجاوز قرار گرفته…»
« کشته شدن یک سرباز زن در ارتش امریکا در حالی که باردار بود، موجی از نگرانی ها را درباره افزایش خشونتهای جنسی در ارتش امریکا ایجاد کرد….»
:
تجاوز به نظامیان زن آمریکایی !!؟؟….
زنان که پانزده درسد نیروهای ارتش امریکا را تشکیل می دهند. بسیاری از بررسی هانشان می دهد، تجاوز جنسی توام باخشونت به آنها در مناطق جنگی حتی چهار برابر افزایش رانشان میدهد .
تجاوز جنسی در ارتش امریکا مشکلی است که روز به روز بدتر میشود .
وزارت دفاع امریکا، پنتاگون، گزارش داده است، موارد تجاوز به عنف در عراق و افغانستان ۲۶ درسد افزایش رانشان داده است. اما آمارهای واقعی بسیار بیشتر از این است، زیرا این آمار فقط با استناد به اظهارات کسانی که قربانی بودهاند تهیه شده است.
قراریکه مشاهده میشود اکثرتحلیلگران امورافغانستان، علت ها را فراموش نموده برمعلول ها پرداخته وتوضیح میکنند که پدیده های چون پاکستان( آی اس آی)، طالبان، جمهوری مستعمراتی غنی و پیچ وموره های کنفرانس بن سال در 2001 میلادی، کی ها اند وچه میخواستند وچه میکردند، امروزچه میکنند و فردا چه خواهند کرد. آن ها دربعضی ازموارد فراتر رفته برای توقف جنگ، استقرارصلح – امنیت ورفتن به سمت ترقی و تعالی نظریه پردازی کرده به همه جوانب قضیه افغانستان مشوره میدهند و حتا قانون اساسی میسازند، اما برعکس، درمورد علل وجودی این پدیده ها خاموش اند.
هرچند پس از تصرف کابل بدست طالبان تمام مردم افغانستان تکان خوردند و چتر یاس و افسرده گی و فقر و بیکاری در سراسر کشور دامن گسترد؛ اما زنان به مثابهء محروم ترین قشر جامعهء افغانستان بعد از به قدرت رسیدن طالبان بیشترین ضربه را متحمل شدند و با از دست دادن حق کار و آموزش و حقوق بنیادی شان به آسیب پذیر ترین قشر جامعه بدل شدند. زنان شجاع و با شهامت افغانستان که زنده گی خود را تحت سیطرهء طالبان در مرزی از فاجعه و فلاح احساس می کنند.
آنان باتوجه به حس شدید زن ستیزی طالبان به زودی درک کردند که باید هرچه زودتر به فصل انتظار پایان داده و با جدیت تمام به اعتراض در برابر آموزش ستیزی طالبان به پا خیزند تا حق خود را از کام طالبان بیرون کنند. زنان درک کردند که حق گرفته می شود و حق داده نمی شود. این حس مشترک سبب شد تا زنان سراسر کشور دست بدست هم بدهند و با حمایت از یکدیگر جنبش سرتاسری زنان را در کشور بوجود آورند و خانم هدا توانست که صدای اعتراض زنان افغانستان را در نشست ناروی بلند کند و صدای مظلومانهء زنان افغانستان را به گوش جهانیان برساند تا حمایت و توجهء جهانیان را به زنان شجاع افغانستان جلب کنند. آری ایستاده گی تمنا ها و پروانه ها و هدا ها و تهمینه ها در برابر طالبان چماق و کیبل بدست، عزم و ارادهء استوار و خلل ناپذیر زنان با غرور افغانستان را در سطح ملی و بین المللی به نمایش گذاشت.
مدتی است که بعضی حلقات معين از طریق وسایل نشراتی شان در خارج کشور، نام “افغان” و ” افغانستان” را مورد سوال قرارداده و گاه و بی گاه به مباحثات بدون محتوی می پردازند. هدف آنها درست معلوم نیست ، ولی ظاهرأ از يکطرف ، خود و حلقات مربوط به خود را سرگرم نگهداشته و از جانب دیگر با ایجاد اختلافات وخلق مرز های ذهنی در ميان افغانها ، بازار فروش را برای نشرات فاقد موازین ملی خود را گرم میسازند.
گرچه در زمينه ای نظريات وحدت شکنانه ، ضد افغانی و ضد وطنی آنها ، دست اندرکاران عرصه ای جامعه شناسی و تاريخ ، باربار نوشته و ادله قانع کننده ارائه کرده اند . ولی طوریکه دیده میشود ، آنها هنوز هم بدون
اند ک ترين توجه به شاخص ها و حقايق تاريخی ، تصورات ذهنی شانرا کمافی السابق به خورد مردم میدهند و به بیان مشخص تر و عام فهم ، آنها رسالت خود ميدانند که همه روزه اين ” کاه بی دانه را باد بدهند”. تا ذهن مردم مارا که از حوادث دلخراش جنگهای تنظیمی و گروهی سخت متأثر شده اند ، به انحصار خود درآورند.