
به اجازه رودکی
تا که آن دزد کلان آید همی
ملت ما در فغان آید همی
من چه کردم ای خدا کاین سفلهها
یک پی دیگر روان آید همی
آن که مال و هستی ت دزدید و رفت
پیش روی کاروان آید همی
ادامه خواندن همیشه” تا که آن دزد کلان آید همی : هارون یوسفیبه اجازه رودکی
تا که آن دزد کلان آید همی
ملت ما در فغان آید همی
من چه کردم ای خدا کاین سفلهها
یک پی دیگر روان آید همی
آن که مال و هستی ت دزدید و رفت
پیش روی کاروان آید همی
ادامه خواندن همیشه” تا که آن دزد کلان آید همی : هارون یوسفیافغانستان و مردم آزاده آن به رنگین کمال میماندکه دارای فرهنگ غنی و قدیم بوده و درهر دوره های تاريخی شگوفاییفرهنگ و تمدن در کشور شگفته و بعضا نسبت تغییرات ساسی و حاکمین ناکام و دست نشانده؛ خموشی اختیار نموده است. اما شگوفانی های ادوار مختلف را تاریخ فراموش نکرده و دوباره درخشان گردیده و میگردد. هنرهای نقاشی؛ هیکل تراشی؛ صنایع دستی ؛ هنر معماری و مهندی و خطاطی موسیقی و هنر تمثیل را میتوانیم از دوره های خیلی قدیم به استناد شواهد تاریخی دراثر کشفیات جدید درمی یابیم. مطالعه آثار و مدنیت تاریخی سرزمین ما را روشن میسازد که کشورما دارای تمدن خیلی پیشرفته و فرهنگ غنی تاریخی درمنطقه میباشد. این تمدن و شگوفایی قبل از تمدن یونان بوده میتواند. درگذشته سر زمینی که آريانا؛ پس از آن خراسان و حالا افغانستان نامیده میشود در طول تاريخ فراز و نشیب فراوان فرهنگی رااز زشتی روزگار دیده است. بعد از دوره رسنساس و که اروپا پایش به قاره آسیاه و افریقا باز گردید و متوجه تمدن پیشرفته دو قاره شدند. زمین شناسان به مرور زمان در پی شگافتن زمین شدند که تمدن های قدیم رااز زیر خاک برون آورند.. انسانها معاصر از تمدن قدیم شینده و یاخوانده اند مگردر عصر حاضر نظر به پیشرفت و سایل تکانالوژی جدید کشفیات بیشتر بدست آمده است و توام بدست نشرات جمعی میرسد و از پیدایش اثار قدیم غنامندی فرهنگی وطن بیشتر باخبر میشویم. در این اواخر کتاب که توسط یک خانم پروفیسور مصری بنام »عفاف السید زیدان« تحت عنوان »مصریه البلاد الافغان « نوشته شده است؛ بدستم رسید و مطالعه نمودم. او در کشور ما به تحقيقات علمی؛ ادبي و فرهنگی پرداخته و در مورد زبان فارسی و شعرای پارسی زبان» عنصری بلخی و امیر خسرو بلخی؛بخاطر دکتوراي خوش پرداخت و اما به آن دو شاعر بسنده نشد و به معرفی سایر شعرا ؛ و دانشمندان فرهنگ و ادیبان چون : فرخ سیستانی؛ سنایی غزنوی ؛ ابوالقاسم فردوس و استاد سخن خیلل الله خلیلی؛ استاد عبدالحق بیتاب؛ استاد فکری سلجوقي صلاح الدين سلجوقي ؛ عبدالرحمن پژواک؛ شائق جمال؛ انور بسمل؛ صوفي عشقری؛ حنيف بلخی؛ عبدالحق واله و رابعه بلخی تحقيقات انجام داده و در باره فرهنگ غنی افغانستان و مردم بافرهنگ و ادیب ؛ رسوم و عادات شان و شرح حال شاعران و ادیبان عزیزالقدر ما که فرسخ ها دور در جغرفیای سرزمین عرب قرار دارد ميراث فرهنگی مارا آنچه مستحق اند؛
ادامه خواندن سخن چند درمورد وارث الشعرا نذیر ظفر: نوشتهء ماریا دارو
شاعریکه نیم قرن در مهاجرت قرار دارد ولی هنوز دررگهایش خون محبت وطن و هموطن جاریست ؛ پرو فیسور دوکتور ریان ( غایب) که حدود پنجاه سال قبل غرض تحصیلات عالی در بورس تحصیلی که از لیسه عالی استقلال نظر به لیاقت اش برایش داده شده بود عازم کشور فرانسه گردید و تا کنون در انجا زیست دارد و از آوان جوانی تا کنون با قریحه که خداوند در وجودش ودیعه گذاشته شعر میسراید و فعلا که فرصت برایش دست داده بیشتر الهام میگیرد و در مو ضوعات گونا گون سرایش دارد من با نشر این قطعه شعرش بهانه را ترتیب دادم تا بتوانم بعدا با این دانشمند ریاضی مصاحبه ترتیب دهم که باور دارم برای همه جالب خواهد بود و فعلا همین مستزادش را به خوانش تان تقدیم میدارم :
نوت : نگاره این شاعر از ایام جوانیش میباشد.
شب را سحری است
مرغان وطن ناله زنند پس خبری است
شب را سحری است
تنظیم بر اندازی ، گمانم به سری است
این خوش خبری است
مردم ز ستم داد زدم روی خیابان
با ناله و افغان
این ملت بیچاره به دام خطری است
دردهای گنگ
دردهای دیرماند در لفاف مبهم سکوت
در سرت قصیدههای سوگبار خواندهاند
با نمایش کریه چهرههای خویش
رنگ هستی ترا پراندهاند
آه،
تو چقدر با تمام سادهگیهایت غریب ماندهای
در رگان پیکر تو پی نمیبرد
هیج کس عنایتی به دقت بزرگ
ادامه خواندن نادیا انجمن ؛ در انحنای زندگی ومرگ: استاد نصرالله پرتو نادریبد گمانى نكنيد ، گر ز جهان خسته شدم
از دو رنگى و دو قولى خسان خسته شدم
گرچه من معتقد ام ؛ اهل خرافات نيم
از مسلماني كوته نظران خسته. شدم
ادامه خواندن زجهان خسته شدم شعر زیبا از: وارث الشعراء نذیر ظفرمرا ز دولت عشقی دلی جوان باقیست
به باغ خاطره گرچ آفت خزان باقیست
اگرچه از شرر شمع سوخت پروانه
خود آب گشت و کجا غیر دود آن باقیست
ادامه خواندن امید لطف ؛ شعر از : استاد محمد اسحاق ثناروزی، جوانی کتابی برایم داد و گفت: شعرهای خودم است. شاید در انجمن قلم سرخورده بودیم. راستش تا آن روز نه با نام «مقصود حیدریان» آشنا بودم و نه هم چیزی از این جوان خوانده بودم.
نیاز به برگگردانی کتاب نبود، نام کتاب به نظرم خود یک کتاب آمد. تا کنون چنین نامی تامل برانگیزی بر کتابی ندیده بودم. هدفم در کشور خودمان است.
وقتی بر پیشانی کتابی بخوانی «به حیواناتمان آهن داده بودیم که از گاوها سیاست دوشیدیم»، آیا میتوانی در پیوند به چنین نامی درنگ نکنی و یکی و یک بار بپردازی به برگگردانی کتاب!
در نام کتاب رابطۀ موصولی یا حرف ربط «که» سرچپه نوشته شده است که نام کتاب را بیشتر تامل برانگیز میسازد. من حس خودم را میگویم که این نام اعتراضی است در پیوند به سیاستهای که منطق آن از گلوگاه تفنگ بیرون میآید و هر گروهی جنگ و کشتار خود را توجیه میکند.
ادامه خواندن به حیواناتمان آهن داده بودیم؛ که از گاوها سیاست دوشدیم:استاد نصرالله پرتو نادریحبیب مردم افغانستان
حبیب مردم افغانستان
بزرگ مردیکه خورشید وجودش درغروب افتاد
افق بر علم و آثارش طلوع جاودان دارد
درست یکسال قبل جنبش فرهنگی وداد خواهانه افغانستان بهترین فرزند نستوه وشخصیت
آزاده ی خود را از دست داد. دریغا که زنده نام اکادمیسین داکتر اسد اله حبیب همچون
خورشید کلام وادبیات قرن ما در آسمان فرهنگی افغانستان غروب کرد . بدین مناسبت
بهترین شادباشها ی خویش را بروان پاک استاد فقید وعمیق ترین همدردی خود را به
پیشگاه باز مانده گان محترم آن و جنبش فرهنگی مردم افغانستان ومنطقه تقدیم داشته
خاطرات تابناک استاد فقید را گرامی میداریم .
ادامه خواندن اکادمیسن دکتور اسد اله حبیب : عبدالوکیل کوچیاینجا سرود و ساز و نوا غیرممکن است
عشق و نشاط وعیش و صفا غیرممکن است
این جا هوا مکدر و لبها همه خموش
گفتار حق به پیش ملا غیرممکن است
گویند کارها همه «OK!» شود پسان
«اوکی» شدن برای شما غیرممکن است
ادامه خواندن غیر ممکن است شعر طنزی؛ هارون یوسفیبه گـوش دل شندیم نغـمه هـای قلب شیدا را
به لـوح دل کـشـیـدم جلـوۀ تصـویـر زیبا را
زقول و وعـدۀ جانان کنم احساس وحدت را
دل صد پـاره می گیـرد پیام شـوخ رعـنا را
ادامه خواندن به لـوح دل کـشـیـدم جلـوۀ تصـویـر زیبا را؛ شعر از : رسول پویاندیگر زمان گمشده را جستجو مکن
رفتند و گم شدند و دگر آرزو مکن
از آن زمانه ها به کسی قصهها مکن
گر میکنی بکن، همه را مو به مو مکن
ادامه خواندن خاطرات برباد رفته؛ طنز از:هارون یوسفیکشور ما کشور درد و غم است
رنج در رنج است و اندوه پی هم است
ادامه خواندن بار غم شعر از : استاد محمد اسحاق ثنابخت و طالع مگرم ، بر سر کار آمده است
بهر پرسش ز ره ی لطف نگار آمده است
کار ما بود چو بسمل، به تپش اما یار
به تماشای منِ خسته ی زار آمده است
ادامه خواندن کشتی عشق : دکتور فیض الله ایماقهر کسی گر نظر از دور بیافتد به منش
یابد آواره و درمانده و دور از وطنش
کوهکن شاد شود گر کنی از شیرین یاد
بشگفد دل به برش نام بری از وطنش
ادامه خواندن مرغ مهجور گل؛ شعراز: استاد محمد اسحاق ثناجز گروهٔ می کشان هوشیار در میخانه نیست
می کشید آزاد، امشب هیچ کس بیگانه نیست
گاهی به ذهن شما خطور نموده که شاعر این غزل ناب، که استاد رحیم بخش آنرا در قالبِ آهنک ماندگار سروده، کیست؟
شاعر این غزلِ بلند ونفیس مرحوم غلام احمد نوید است.
ادامه خواندن مرحوم غلام احمد نوید: داکترناصر اوریاچه شد که نقش قدم هات در خیابان نیست ؟
چه شدکه عطر نفس هات ای پری جان نیست؟
دو سال شد که هنوز ای پرنده در قفسی
سزای چون تو قفس نیست؛ کنج زندان نیست
خبر ز رجعت تهمینه ی سمنگان نیست
ادامه خواندن به بانوان سرزمینم« بغض گلوگیر» شعر از دکتور لطیف ناظمیرنگ اندوهی گرفته آب در مرداب ها
هر شبی این رنگ ها آید مرا در خواب ها
با نگاهت عالمی در خاک و خون غلطیده است
باز هم با جلوه افزایی به خود بی تاب ها
ادامه خواندن رنگ اندوه ؛ شعر : استاد محمد اسحاق ثنابرهان الدین نامق زادۀ سرزمین لعل و لاجورد است، سرزمین زیبایی که خنیاگران زمان طبل سرخروی
شکوه و بلند آوازه گیش را در خلال سده ها و زمانه ها برای باربار نواخته اند و سخنوران و شاعران بزرگ صفای طبیعت و سیمای دلاویزش را در شعر خویش به استعاره و تشبیه و تلمیح و مجاز گرفته اند و نقاشان و مذهیبان و مینیاتوران بزرگ زمان صحنه های زیبایی از مناظر دلکش آنرا زینت بخش تصاویر دلخواه خود کرده و صاحبان ذوق دوستداران زیبایی آنرا برقاب زرین جاویدانه گی با احترام و دقت تمام آنرا به آذین بسته اند.
نامق شصت و پنج سال پیش در دهکده شهران ولسوالی خاش ولایت بدخشان متولد میشود، دهکده یی که سی سال پیش اکثریت اهالی آن از نعمت سواد و تعلیم برخوردار بودند و اصلاً عنصر بیسواد را نمی شناخت و اگر هم بود کمترین آنرا تشکیل میداد، او تعلیمات آغازین را در شهران، متوسطه را در کابل در مکتب ابن سینا و دورۀ لیسه را در اکادمی تربیه معلم و لیسانس را در رشته ژورنالیزم در فاکولته ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل درسال 1353 هجری شمسی بپایان میرساند.
ادامه خواندن زندگی نامه برهان الدین نامق– بخش نخست –
5 روزسمیع حامد، هم شاعر قصیدههای بلند است و هم شاعر نیماییهای بلند. با این حال بخش قابل توجه شاعری حامد کوتاهسراییهایی اوست. گذشته از رباعی و دوبیتیهای که با زبان، حال و هوای تازه سروده شدهاند، او در نیماییها و شعر سپید خود به میزان زیادی به کوتاهسرایی نیز پرداخته است.
من اینجا به سه گزینۀ شعری او «بگذار شب همیشه بماند»، «رازبنها در فصل شگفتن گل انجیر» و «قفس از پرنده ندارد رهایی» نگاهی دارم. در گزینه بگذار شب همیشه بماند، شمار زیادی سرودههای کوتاه شاعر آمده است. این دفتر در کلیت خود کوتاهسرایی شاعر است. سمیعحامد در این گزینه غزلهای کوتاهی نیز دارد. در کلیت شعرهای این گزینه، چه در غزلها و چه در نیماییها روایتهایی اند از بدبختیهای بزرگ مردم. شعرهای کوتاه؛ اما با روایتهای بزرگ از بدبختی، آوارهگی، جنگ، خون، آتش و ویرانی.
فضای هر شعر ذهن انسان را به آن روزهایی میکوچاند که جای پرندهگان گلولهها در آسمان شهر پرواز میکردند. فرار، کوچ و جستوجوی پناهگاه به مضمون اصلی زندهگی بدل شده بودند.
ادامه خواندن · سمیع حامد درشعر کوتاه : استاد پرتو نادریگمانم ای صنم امروز مست از خانه میآیی
به قتل عاشق مسکین تو بیباکانه میآیی
ندارند زور بازوی تورا این جمع معذوران
بچشم این فقیران شاهی و شاهانه میآیی
خدا را رحم کن بر حال ما ای شوخ شهر آشوب
ادامه خواندن تو خورشید درخشانی جهان…شعر از استاد برهان الدین نامقگفتند روز نخست عقرب، روز بزرگداشت از ابوالفضل بیهقیست. به یاد نوشتهء کتابسوزان در انجمن نویسندهگان افغانستان افتادم که بیست و اند سال پیش نوشته بودم.
یك روز دیگر كه دهان بخاری باز بود و مطالعه می كرد از بخاری صدایی شنیدم كه مرا تكان داد. كسی با لهجهیی سخن میگفت كه تا كنون نشنیده بودم كه زبان فارسی دری را با این همه صلابت و شكوه سخن بگویند.
حیران بودم كه كیست. این قدر فكر كردم كه از شمار نخبهگان است.
سیمای پر شكوهی را در بخاری دیدم كه پیامبروار سخن میگفت. فكر كردم پدر كلانم ملا محمد نادر است كه مثنوی معنوی میخواند و یا بیت های دشوار بیدل را برای دیگران تفسیر می كند. متوجه شدم كه شعر نمیخواند و اما به گونهیی سخن میگوید كه انگار شعر میخواند.
مجذوب سیما و صدای آن بزرگوار شده بودم. من همچنان در حیرت بودم كه این بزرگوار كیست؟ مردی كه در كنار بخاری نشسته بود، ورقهایی را از كتاب ضخیمی بر كند و مچاله كرد و تا خواست در بخاری بیندازد متوجه شدم كه تاریخ بیهقیست. سراپا هیجان شده بودم. آه! خدای من، مگر این همان راوی صادق القول تاریخ، همان تندیس بزرگ صداقت و فرزانه گی، نیای بزرگ من، ابوالفضل بیهقیست!
ادامه خواندن یاد ازابولفضل بهیقی : استاد پرتونادریگفتی فغان و ناله سرودم گریستم
گفتی میان غصه غنودم گریستم
گفتی میان دفتر انباشته قطور
گشتم به خویش راه گشودم گریستم
ادامه خواندن شیوَن حزین: شعرزیبا از؛استاد محمد اسحاق ثنادرین روزگاران پوچی و بیهوده گی در زادگاه دردمندم ….
استاد واصف باختری قبل از سفر بی برگشتش چنین سروده بود ؛
«آنکه شمشیر ستم بر سر ما اخته است ،
خود گمان کرده که برده ست، ولی باخته است».
و اما امروز استاد لطیف ناظمی همچنان با غزل غزلهایش درین روزگاران مرگ انسانیت و ناامیدی در سرزمین سوخته ی میهنم ، چنان شور و هیجان دلانگیز در روح و روانم ایجاد کرد ، که حیفم آمد تا شما را نیز با این سروده نغز و بکر امید رهایی و آزادی وطن ندهم ، ولو یک امید نارسیدنی در زنده گی مان باشد.
************
پایان روز های غم انگیز می رسد
رستم پی رهایی ما نیز می رسد
رستم شنیده است ز افراسیاب ها
رستم دوباره پای به مهمیز می رسد
ادامه خواندن درین روزگاران پوچی و بیهوده گی در زادگاه دردمندم …داکتر شمس سیناعبدالرحمن لودین یکی از نویسندگان و شاعران جسور و آتشین مزاج جنبش مشروطهٔ افغانستان كه زمانی محرر سراج الاخبار نيز بود. Naser Oria
ستر لیکوال، جسور شاعر او د سراج الاخبار محرر ښاغلی عبدالرحمن لودین په ۱۸۹۳ میلادی کال کښی په یوه روښانه او مبارزه کورنی کښی زیږیدلی دی. دده پلار، سیداحمد قندهاری چی په سیداحمد کاکا مشهور وه، د خپل وخت یو عالم، مبارز او لوی ریاضی پوه وه چی د “کاکا طریقه” په نامه باندی یی د لویانو لپاره در سواد زدکولو یوه آسانه طریقه منځ ته راوستی وه چی حتی په ګاونډیو هیوادنو کښی هم ځینی کار اخیستل کیده. د محمود طرزی له ډیر نږدو ملګرو څخه وه او په ۱۸ کلنی کښی د سراج الاخبار سرلیکوال په حیث دنده تر سره کوله او په پښتو او دری ژبو یی شعرونه ویل او لیکنی کولی. په انګریزی، عربی، ترکی او اردو ژبو یی کامل تسلط درلوده او ترجمی یی هم کولی. دا د هیواد رښتینی بچی په کال ۱۹۳۰ چی ۳۷ کلن وه د نادرشاه د عواملو په لاس په مرمیو وویشتل ښو. اویل کیږی چی د هغه ټول آثاریی نابود کړل ولی د ددی مبارز شاعر افکار او کارنامی د هیواد د ریښتینی بچیانو په زړونو کی ژوندی دی. روح دی ښاد او جنت دی ځای وی.
ادامه خواندن به یادبود یکی از قهرمانان ملی واقعی افغانستان : داکتر ناصر اوریاسنگ سنگش قصه گوی ماتم است
گویی بردوشش غم یک عالماست
ناله صدها نیستان در گلو
زآن نهاده سربه زانوی غم است
ادامه خواندن میهن من : نورالدین همسنگر