جای نورانی تهی‌ست : استاد برهان‌الدین نامق

بهار آن دل که خون گردد به سودای گل رویی

ختن فکری که بندد آشیان در حلقۀ مویی

سحر آهی که جوشد با هوای سیر گلزاری

گهر اشکی که غلتد در غبار حسرت کویی

در این گلشن ز بس تنگست بیدل جای آسودن

نگردانید گل هم بی‌شکست رنگ پهلویی

                            بیدل

همانگونه که افراد یک جامعه از لحاظ طرز تفکر و چگونه‌گی سطح دانش و آگاهی و تعقل و بصیرت به خواص و عوام تقسیم میشود زبان آنان نیز به زبان عامیانه و زبان ادبی نیز بخش‌بندی میگردد، زبان ادبی دری عبارت از گنجیه‌های ادبی زبان دری بعد از اسلام است و مجموعۀ نظم و نثر نویسنده‌گان و سخنوران بزرگ مارا در بر میگیرد و فخامت و درخشنده‌گی زبان ادبی دری به آن بسته‌گی و پیوند دارد. در این آثار زیباترین واژه‌ها و خوش‌آهنگ‌ترین ترکیبات و فصیح‌ترین عبارات و اصطلاحات زبان دری به طرز دلپسند و مطلوب گنجانیده شده است و زبان دری را ساده، شیرین، ارجمند و گران‌بها جلوه داده است.

ادامه خواندن جای نورانی تهی‌ست : استاد برهان‌الدین نامق

بیدارمی بود بد نبود : داکترفیض الله ایماق

زیر دستش مامورین ، هوشیار می بود بد نبود

حاکم شهر ، اندکی بیدار می بود، بد نبود

نالهٔ بیمار از هر گوشهٔ ملکست بلند

داکتر ما گر کمی ، غمخوار می بود ، بد نبود

ادامه خواندن بیدارمی بود بد نبود : داکترفیض الله ایماق

استاد نامق، دانای مهرآیین و مُحقق با تمکین :عبدالقیوم ملکزاداستاد نامق

این نوشته بریده‌ای از ذکر خیر برادر عزیز استاد برهان‌الدین نامق بدخشانی است که حق زیادی به گردن ادبیات فارسی- دری و تورکی اوزبیکی دارد. نزدیک به بیست سال است مرا سعادت آشنایی با این استاد عزیز پدید آمده است، استادی که هدفی جز خدمت به فرهنگ و دانش در سر ندارد.

 استاد نامق به حق شخصیتی است در خور تمجید، باتمکین، مؤدب، حلیم، کم‌سخن، بی ادعا، و برخوردار از بسا سجایای عالی دیگر. او یکی از غنایم بزرگ کشور است و یکی از پرکارترین شخصیت‌های علمی و فرهنگی‌ِ کمتر شناخته شده‌ای که باید آن را دارای شخصیت چند بعدی بر شمرد.  

ادامه خواندن استاد نامق، دانای مهرآیین و مُحقق با تمکین :عبدالقیوم ملکزاداستاد نامق

زبان دری یا فارسی ؛ نوشتهء :میرعنایت الله سادات

     مدتهاست که سلسلۀ از اظهارات ناشیانه پیرامون محل پیدایش و رشد زبان دری در رسانه های اجتماعی انعکاس میآبد.ازآنجائیکه توجه به زبان و فرهنگ ، همچنان محافظت هردوی آن جهت ارث گذاری برای نسل های آینده ، وظیفۀ هر انسان است. این قلم لازم می بیند تا مطالب ذیل را بخاطرروشن شدن واقعیت ها ، توأم با ارائۀ یک سلسله مستندات تقدیم نماید. 

   خوانندگان این نوشته ، حتما” ازطریق رسانه ها آگاهی یافته اند که بعضی بی خبران با بکاربرد نام ” زبان دری ” موافق نبوده وبکاربرد آنرا جزء از”توطئه”های رژیم شاهی دراواسط قرن بیستم میدانند. آنها ادعا مینمایند که فارسی نام زبان ما بوده ونمی بائیست نام کتب درسی ازفارسی به دری تغیر میکرد. همچنان ازاعضای لویه جرگۀ قانون اساسی سال 1964 انتقاد مینمایند که چرا اصطلاح زبان دری را در قانون اساسی افغانستان مندرج ساخته اند.این منتقدین استدلال مینمایند که قبل ازین تغیرات ، دولتهای افغانستان همیشه کلمۀ ” فارسی” را بکار می گرفتند وهیچگاه اصطلاح ” دری ” را استعمال ننموده اند .

ادامه خواندن زبان دری یا فارسی ؛ نوشتهء :میرعنایت الله سادات

انسامبل کابل واستاد ارمان؛ نوشتهء نصرالدین سلجوقی

استاد ارمان با فرزندان و شاگردان هنرمندش

این انسامبل یکی از آرکستر های موفق افغانستان در بیرون مرز ها بوده که به کوشش استاد محمد حسین ارمان وهمراهان در سال 1990 در سویس تاسیس شده که با تقاضای مراجع مختلف فرهنگی هنری مختلف همه ساله به ده ها کنسرت در کشور های غربی پرداخته اند.

اعضای این انسامبل را هنرمندان ورزیده ای را چون استاد ارمان- خالد ارمان – مشعل ارمان – عثمان ارمان – ملنگ نجرابی – یوسف محمود – سیر هاشمی و طاهر حکیمی تشکیل داده است . همچنان باید علاوه نمود یک موسیقی دان امریکائی Paul grant عضو این انسامبل بوده است طوریکه با او صحبتی داشتم وی با یادآوری از خاطرات نیک خود اظهار داشت که برای مدتی زیاد افتخار عضویت این انسامبل را داشته واز محضر استاد ارمان مستفید شده است و بنا بر معاذیر شغلی خودش نتوانسته بیشتر همکاری داشته باشد.

ادامه خواندن انسامبل کابل واستاد ارمان؛ نوشتهء نصرالدین سلجوقی

عطا الله ونرگس ؛ نوشتهء :استاد جاوید فرهاد

این قصه به‌سال‌های دور بر می‌گردد؛ سال‌هایی که عطاالله عاشق دختر همسایه‌ی شان “نرگس” بود؛ نرگسی که چون شاخِ شمشاد قامت کشیده بود و گیسوانِ افشانده‌ و چشم‌های قشنگ، لب‌های گلابی‌ و بینی نسبتن بالا کشیده‌اش، عطاالله را به‌یاد “ممتاز” می‌انداخت و از همان‌رو هر فیلم ممتاز را را بار بار در سینماهای تیمورشاهی و فرخی  می‌دید و پُست‌کارت‌ (عکس‌) های قشنگِ آن دختر فیلم هندی را لای کتاب و کتاب‌چه‌های مکتبش نگه‌میداشت و به‌‌هم‌صنفانش می‌گفت که نرگس یک سرِ مو از “ممتاز” فرق ندارد.

بچه‌ها وقتی به‌عکس پُست‌کارتی ممتاز نگاه می‌کردند، ذوق‌زده به عطاالله می‌گفتند: اِی ولله، چقه مغبول اس!

عطالله از شور و شوق بال می‌کشید. هنگام رخصتی مکتب یک‌راست می‌آمد و دَمِ دکانِ “کاکا جانان بارانه‌ای” می‌ایستاد و به‌امید دیدن نرگس، نگاه‌هایش امتداد کوچه را گز و پَل می‌کرد.

ادامه خواندن عطا الله ونرگس ؛ نوشتهء :استاد جاوید فرهاد

سرشار روشنی : سید مقصود برهان

 سید مقصود برهان یکی از برنامه سازان سابقه دار رادیو افغانستان در باره غلام شاه سرشار شمالی ( روشنی ) چند سطری نوشته است .

یادی از شاعر و نویسنده درد آشنای کشور شهید سرشار روشنی : سرشار روشنی که نام اصلی اش غلام شاه بود سرشار تخلص میکرد در شهر چاریکار مرکز ولایت پروان در سال 1309خ پا بعرصه وجود گذاشت. پدرش پیشه بزازی داشت شخص نیک و با حرمتی بود. او دروس ابتدایی و متوسطه را در پروان و سپس دارالمعلمین را در کابل خواند. بعد از ختم دارالمعلمین به زادگاه خویش برگشت و در خدمت فرزندان وطن بحیث معلم قرار گرفت، اما با ذکاوتی که داشت زبانهای پشتو و انگلیسی را فراگرفت و به هردو زبان مذکور به صراحت میتوانست صحبت کند. او به مطالعه و مطبوعات رو آورده شعر سرود و مضمون نوشت تا اینکه با یک رویداد جالب در محیط تبارز کرد و توجهاتی را بخود جلب نمود. رویداد از این قرار بود که محترم خان عبدالغفار خان رهبر پشتونهای آنسوی خط فرضی دیورند تصمیم گرفت که به دوره سرتاسری افغانستان بپردازد.

ادامه خواندن سرشار روشنی : سید مقصود برهان

در جستجوی ميقات دیگر؛ نـوشــته: نعمت حسينی

شنیدن خبرمرگ لیلا، مرا در غم عمیقی فرو برد.

آغازین سالهای دهه شصت بود، آن گاهی که، قوای روسی و یارانش، در سرزمین ما فاجعه مى‌کاشتند، اولین بار لیلا را دیدم. در همان اولین دیدن، او را دختر پاکیزه، محجوب ، ساکت و غمین یافتم. آرام و شمرده حرف مى‌زد و از قامتش حیا مى‌بارید. هم چنان در همان اولین دیدار، دریافتم از سیمایش ، که غم بزرگی بر شانه هایش لنگر انداخته است و او از آن غم بزرگ، «فریاد ناشگفته‌یی در گلو دارد» *

بعد، هرباری که او را مى‌دیدم، مى‌پنداشتم بغض و همان فریاد ناشگفته را هنوز در گلو دارد. مدتی بعدتر، اولین دفتر شعرهایش زیر نام «طلوع سبز» از سوی انجمن نویسنده گان در کابل چاپ گردید . و من، که در آن زمان در برنامهء «هفت اورنگ» ادراه ء هنر و ادبیات رادیو افغانستان کار می کردم، برای مصاحبه نزدش رفتم. آن روزها من، با دو تیپ از دست اندرکاران هنر و ادبیات مان مواجه بودم:

یک ـ آنانی که به خاطر مصاحبه نفسک زنان دنبال شان می دویدم.

دو دیگر ـ کسانی که خود شان به خاطر مصاحبه دنبال من می دویدند.

و لیلا را از گروپ اول یافتم. او کسی نبود که به زودی حاضر به مصاحبه می شد. او از مصاحبه در گریز بود و در حقیقت مخالفت شدید با مصاحبه داشت. بر عکس کسانی که می پندارند از ورای مصاحبه به خود هویتی دست می یازند و از ورای حرف های سفسته آمیز و فرا واقعیت، می خواهند خود شان را بزرگ جلوه دهند. ویا از ورای حوزه فرهنگی معامله گیری، وقاحت و دروغ می خواهند پناه گاه مقوایی و تنازوع برای بقا خویش دست و پا کنند!

ادامه خواندن در جستجوی ميقات دیگر؛ نـوشــته: نعمت حسينی

ارمغان بهار: وارث الشعرا نذیر احمد ظفر


 هر بهار با خود هزاران ارمغان می آورد

در دمن صد لاله در کوه ارغوان می آورد 

از برای مرحمت   بهر زمین از     بهر زرع

آب را   از   ابر.  های    آسمان   می   اورد

ادامه خواندن ارمغان بهار: وارث الشعرا نذیر احمد ظفر

نوروز وجشن نوروز در گذرگاه تاریخ: دکترحمید الله مفید

واژه نوروز را آریایی های باستانی به گونه ای «ناوه روچا» می خواندند در در زبان فارسی میانه به گونه ای« نوگ روژ » آمده است ، در زبان اوستایی به گونه ای «نوکه روکه» بود .در دوران خوارزمشاهیان وسغدیان نوروز را «نوسارد ونوسارجی » می گفته اند .سپس در دوره های پسین به گونه ای نوروج ونوروز به کار رفته است.

ریشه شناسی واژه نوروز:

ادامه خواندن نوروز وجشن نوروز در گذرگاه تاریخ: دکترحمید الله مفید

وصیت نامه شعر از : هارون یوسفی

روزِ مرگم یک دو‌ فیصد ناله و زاری کنید

روزِ  بعدش از فغان و گریه خودداری کنید

جانکم را با قف صابون بشویید آنچنان 

تا مرا از چرک این دنیا سبکباری کنید

ادامه خواندن وصیت نامه شعر از : هارون یوسفی

“زبان گهربار ما فارسی ؛ پارسی است”

دری همان فارسی است و هرگز زبان جداگانه یی نیست و کسانی که جز این می اندیشند پیداست که از زبان فار سی دری و تبار و تاریخ آن بی خبر اند. این زبان پنج نام دارد بدین سان: فارسی،پارسی،دری،فارسی دری، پارسی دری. این دگرسانی نامها به هیچ روی به معنای  آن نیست که ما با پنج زبان جداگانه رو یاروییم .

از دیدگاه زبان شناسی هیچ دست آویزی نداریم که پارسی و دری دو زبان مستقل باشند با دو دستور زبان مختلف و دو نظام واژگانی جدا از هم. شاعران و خامه زنان ما در گذشه اگر زبان شان را دری خوانده  اند آن را  پارسی هم گفته اند و تمایزی میان دری، فارسی و فارسی دری  قایل نبودند. از فردوسی بیاغازیم که تنها یک بار نامی از دری می گیرد ولی در برابر آن، ده ها با ر واژه ی پارسی را به کا ر می برد.

 همان بیور اسپش همی خواندند

چنین نام بر پهلوی راندند

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

ادامه خواندن “زبان گهربار ما فارسی ؛ پارسی است”

ماجرای غزنی‌سوزی توسط علاءالدین جهان سوز: استاد محمد مرادی

سلطان علاءالدین حسین معروف به جهانسوز، پسر ملک عزالدین حسین، از سال ۵۴۴ تا ۵۵۶ هجری قمری فرمانروای سلسله غوریان فیروزکوه در ولایت غور فعلی بود. وی دولت غوریان را به اوج رساند و مخالفان غوریان را سرکوب کرد. قبل از این که علاءالدین به قدرت برسد، غزنویان ظلم و فشار مضاعفی را بر غوریان تحمیل کرده بودند. کشتن غوریان برای جانشینان و بازماندگان سلطان محمود غزنوی به کار روزمره تبدیل شده بود. «قطب‌الدین محمد» و «سیف‌الدین سوری»، دو تن از برادران علاءالدین به شکل بی‌رحمانه توسط «بهرامشاه غزنوی» از نبیره‌های سلطان محمود کشته شدند. با قتل این دو تن، صبر غوریان بسر آمد و دیگر زمان انتقام فرارسیده بود. 

ادامه خواندن ماجرای غزنی‌سوزی توسط علاءالدین جهان سوز: استاد محمد مرادی

نادیا انجمن در انحنای زنده‌گی و مرگ : استاد پرتونادری

در انحنای زنده‌گی و مرگ

دردهای گنگ

دردهای دیرماند در لفاف مبهم سکوت

در سرت قصیده‌های سوگ‌بار خوانده‌اند

با نمایش کریه چهره‌های خویش

رنگ هستی ترا پرانده‌اند

آه،

ادامه خواندن نادیا انجمن در انحنای زنده‌گی و مرگ : استاد پرتونادری

واژ یا واک ویا حرف «ی» نامها و نقش آن در زبان فارسی : داکاتر حمیدالله مفید

به گفتاورد ویل دورانت پارسها نظام الفبایی ۳۶ واژی یا حرفی  زبان شان را از ماد ها گرفتند وبجای الواح گلی از کاغذ استفاده  می کردند. ودر نظام واژی یا الفبای  ۳۶ حرفی فارسها چهار گونه واژ یا حرف «ی» هستی داشتند.

هنگامی که سبویه دانشمند شناخته شده صرف ونحو قواعد زبان تازی یا عربی را به نام  «الکتاب» نوشت از دو واژ یا حرف «ی»  نام برد. 

۱-یای معروف 

۲- یای مجهول

نخستین تالیف  در باره دستور زبان فارسی  را اگر  کتاب « منطق الخُرس فی لسان الفرسی» اثر ابوحیان نحوی   و یاکتاب «حلیه الانسان فی حلیه اللسان »اثر ابن مهنا به زبان تازی  یا عربی بپنداریم  ، نیز از شیوه ای نگارش سبویه  پی گرفته بودند ودر آنها همین دوگونه واژ «ی» بدیده نگریسته شده است.

ادامه خواندن واژ یا واک ویا حرف «ی» نامها و نقش آن در زبان فارسی : داکاتر حمیدالله مفید

  اختر پر فروغ بيدار : پوهاند دكتورعبدالقيوم قويم

  استاد  نصر الله پرتو نادرى  از معدود شاعران و نويسنده گانى است كه در قلمرو شعر و ادبيات فارسى بى توقف نوشته و مى نويسد و بيدريغ  مى نويسد . 

او شاعر ونويسندۀ متعهد همه فصل ها است،منظورم از فصل ها  صحنه ها ،عوالم و حالاتی است که استاد پرتو در آن حضور داشته ، در امنِ آسایش از نوشتن دست نكشيده  و نه كم مهرى روزگار قلمش را  متوقف كرده  وحقا كه  او سزاوار اجلال  و تكريم است  .در افغانستان کمتر شاعر و نویسندۀ را می‌توان سراغ داشت که هم از نظر شعر و نویسنده گی و هم از رهگذر محاط بودن به معلومات در مورد تاریخ ، فرهنگ و سایر رویداد ها ‌و باز تاب آنها یا در قالب شعر، کتاب ها یا  مقاله های ادبی ،روایت هایی داستانی ، طنز و خاطره نویسی پا به پای استاد پرتو برسد و شهرتش در اين فن شريف جهانى شود . 

ادامه خواندن   اختر پر فروغ بيدار : پوهاند دكتورعبدالقيوم قويم

مقام زن : شعر ازاستاد محمد اسحاق ثنا

نام نیکویت بزرگ و قامتت بالا بلند

هرچه گوید دشمنان در موردت باشد چرند

در دیاری کو از آن بربسته رختش عدل و داد

جاهلان در حق تو گویند حرف ناپسند

ادامه خواندن مقام زن : شعر ازاستاد محمد اسحاق ثنا

مولوی خال محمد خسته : پروفیسور داکترعنایت الله شهرانی

مولوی خال محمد خسته یکی از صاحبدلان، هنرمندان و ادیبان و نویسندگان افغانستان فرزند ملارستم بیک در سال (1282 هـ ش) در قریۀ ده‌باز ختلان (فعلاً مربوط خاک تاجیکستان) چشم به جهان کشوده است. پدر مولوی خسته ملا رستم بیک بن عبدالرحیم خان یکی از علمای برجسته و خطاط ماهری بود، که در اخیر امارت امیر عبدالرحمن خان در اول به دیار پروان در شمال کابل و بعداً در شهر مزارشریف متوطن گردیدند. در «دانشنامۀ ادب فارسی» بنابر قول دانشمند گرامی ایشان صاحب کامل انصاری، مولوی خسته را به اسم «خسته ختلانی» آورده اند.خال محمد در سن پنج سالگی در ترکستان افغانستان «صفحات شمال» چنانچه ایشان صاحب کامل انصاری می فرماید ملا رستم (پدر خال محمد) در زمان حکم‌روایی سردار محمد اسحالق خان فرزند امیر محمد اعظم خان حیات به سر می‌برده و از کارگزاران سردمدار ترکستان به شمار می‌رفته است.

ادامه خواندن مولوی خال محمد خسته : پروفیسور داکترعنایت الله شهرانی

زندگی زیباست! نویسنده- انتون چخوف : برگردان از زبان روسی هارون یوسفی

«برای کسانیکه قصد خودکشی دارند»

زندگی چیزی تلخ و نا خوشایند است، ولی زیبا ساختن آن کار مشکل نیست. برای ساختن این دگرگونی لازم نیست که مثلآ دوصد هزار روبل در لاتری ببری و یا به دریافت مدال«عقاب سفید» نایل شوی یا با خانم زیبا و خوش تیپی ازدواج کنی یا به عنوانِ یک آدمِ خوش قلب در تمام دنیا شناخته شوی. نعمت هایی را که بر شمردیم فنا پزیر اند و به عادت روزانه تبدیل میشوند.

برای آنکه همیشه حتا در موقع غم و ماتم احساس خوشبختی کنی، باید اول از آنچه که داری راضی و خوش باشی و دوم اینکه از این اندیشه که«ممکن بود از این بد تر شود» احساس خوشی کنی و این- کارِدشواری نیست.

ادامه خواندن زندگی زیباست! نویسنده- انتون چخوف : برگردان از زبان روسی هارون یوسفی

استاد آصف فکرت، درخت پرباری که از شهرت دوری گزید : بانو هما طرزی

مردی با اندیشه ای والا و ذهنی پربار و آغوشی پر از دانش. کم حرف می زد و زیاد می نوشت و دامنه پژوهش هایش چون اقیانوسی گسترده و پر موج بود. واما با شوربختی و افسوس که در کشورش کمتر کسانی با نام او آشنا بودند. 

او زاده ای هرات بود، سرزمینی که بهترین فرهنگیان را در دامانش پرورانده وستاره های درخشانی را به آسمان ادبیات و تاریخ کشور مان هدیه کرده است.

حدود 15 سال پیش بود که توسط دوست مشترک مان جناب دکتر روان فرهادی با استاد فکرت آشنا شدم. مردی بود آرام و متواضع. وبا دامنی پر از دانش که ترا بخودش جذب می کرد و به سویش می کشاند. از آنهایی نبود که منم کند و برای بدست آوردن شهرت به هر کاری دست بزند و تقلا کند. ولی انگار کتاب مواخذ و مرجع همه جور اطلاعات در ساحه ادب و فرهنگ و تاریخ بود. سخنانش مثل خودش آرام، شمرده و پر معنی بود و شنونده را به گوش دادن وامیداشت. تسلطش بر زبان های فارسی، پشتو، عربی، و انگلیسی در خور ستایش بود.آثار بیشماری از خود بجا گذاشته که شامل بیشتر از 20 کتاب و صد ها مقاله و ترجمه است.

ادامه خواندن استاد آصف فکرت، درخت پرباری که از شهرت دوری گزید : بانو هما طرزی

رقص شگوفه ها : استاد داکترلطیف ناظمی

با سپاس بی پایان دوباره از استاد گرانمایه ام  استاد لطیف ناظمی وپیشگفتار ژرف و زیبای شان در دهمین کتابم (رقص شگوفه ها).

وقتی در بستر می روم

خورشید با منست

و خوشه خوشه ستاره ها را

زیر بالشتم می گذارم

و دانه دانه نور ماه را

در زیر پستان هایم پنهان می کنم

                      شاعری از تبار عشق

به هما طرزی که می اندیشم سه زن از پیش نظرم می گذرند –   زنی که شاعر است ؛زنی که نقاش است و زنی که طراح لباس است.انگشتان این سه زن ،ده جادو گر سحر آفرین اند که با رنگ ها ، شعر می نویسند وبا واژه ها ،نقاشی می کنند. پس بیهوده نیست که در دفتر رقص شگوفه ها، شعر وتصویر ، باهم در می آمیزند تا کسی نداند که کدام  یک شعر است و کدامین نگاره.  رقص شگوفه ها کتاب عشق است و هما طرزی راوی صادق مقوله یی  است به نام عشق .

او در پیشگفتار کتابش چنین روایتی از عشق نخستین خویش دارد:

ادامه خواندن رقص شگوفه ها : استاد داکترلطیف ناظمی

دیداری با عزیز سیاه‌پوش: استاد پرتو نادری

شاید بتوان گفت: عزیز سیاه‌پوش یگانه شاعری است که هیچ‌گاهی نخواست تا شعر او در نشریه‌های کشور به نشر رسد؛ اما شعرهای او در جنبش چپ و هوداران آن خواننده‌گان زیادی داشت. زبان شعر او ساده و شور انگیز است. کوبنده است و آمیخته با طنز.

به شیوه عیاران خراسان لباس سیاه می‌پوشید، از آن روی در میان مردم به نام عزیز سیاه‌پوش شهرت داشت. از ولایتی کابل بود و در میان مردمان محل به نام « جان» شهرت داشت. شب‌ها به مانند عیاران و جوان‌مردان به شب‌گردی می‌پرداخت. با مردم پیوند نزدیک و استواری داشت.

در سال 1354 که هنوز در صنف چهارم دانشکده ساینس دانشگاه درس می‌‌‌‌‌خواندم، با او آشنا شدم. من از او چیزهای زیادی آموختم. بخشی از دیدارهای ما به بحث‌های ادبی خلاصه می‌‌‌شد. من شعرهای تازۀ خود را برایش می‌‌‌‌‌خواندم. تازه در اوزان آزاد عروضی می‌نوشتم و در مهار کردن وزن دشواری‌هایی داشتم، سیاه‌پوش شعرها را تقطیع می‌کرد و دشواری‌های وزنی را برایم روشن می‌‌ساخت.

ادامه خواندن دیداری با عزیز سیاه‌پوش: استاد پرتو نادری

شادکام مومنانه به هنر می‌پردازد : فریدون ابراهیمی

یادداشتی در مورد هنر های شادکام

با هر دلی که شاد شود شاد می‌شوم

شادکام مومنانه به هنر می‌پردازد. کودکی بیش نبودم که گاه گاهی آهنگ هایش را از طریق تلویزیون وقت کابل می‌دیدم و می‌شنیدم. شادکام با چهره‌ی موقر در صفحه ظاهر می‌شد و آهنگش را اجرا می‌کرد، نه می‌خندید و نی مانند بیشتر خواننده های آن روزگار سر و گردن و دست و پا می‌زد. یادم می‌آید کلانتر های خانواده می‌گفتند هرگاه شادکام و احمد ولی بخندند کابل ارزانی و فراوانی می‌شود. این کنایت صمیمانه‌ی کابلی ها برای هنرمند محبوب شان بود که ترجیح می‌داد آهنگ هایش را بدون لبخند – اگرچه بعضن حین lip-sync لبخند می‌زد – به مخاطب‌ عرضه کند. البته این کنایه از روی احترام و محبتی بود که مردم به این هنرمند قایل بودند و او را دوست می‌داشتند. 

ادامه خواندن شادکام مومنانه به هنر می‌پردازد : فریدون ابراهیمی

زبان هویت نخستین یک ملت است  باید آنرا گرامی داشت! : استاد برهان الدین نامق

 گرامی وطن ما در تداوم زمانه ها دارای هویت بسیار درخشان ملی و فرهنگی است هویت های ملی و فرهنگی ما عبارت از زبان، دین، تاریخ، ادبیات، هنرها، رسوم و آیین های کهن که در جریان زمانه های بس دراز بوسیله نیاکان ما ساخته شده و در کورۀ زمان پخته شده است از آمیزه و اختلاط این پدیده ها و مایه های فرهنگی و ملی شناسنامه ملی ما بوجود می آید.

فرهنگ شامل دانش و علوم و عقاید، آرا و باورها، اندیشه ها، فضایل و نکویی، داد و انصاف، عدالت و تهذیب، هنر و ادبیات، طریق زنده گی، رسوم سنن و عنعنات و آداب و در یک سخن مجموعه یی از دانستنیها، نوآوریها و تازه گیهای یک ملت است و فرهنگ یک ملت همانا مجموعه یی از ارزشها، افتخارات تاریخی، مدنی و سرمایه معنوی و سجایای عالی و برین و پسندیدۀ آن ملت است که گذشته ها را با حال پیوند میزند همانند آیینه یی تمام نمایی مفاخر معنوی آن می باشد.

گفتیم زبان یکی از هویت های ملی و فرهنگی ماست، نوایی بزرگ میفرماید:

تیل بــو چمن نینگ ورق لاله سی

سوز دُرَری دین کیلیبان ژالـه سی

ادامه خواندن زبان هویت نخستین یک ملت است  باید آنرا گرامی داشت! : استاد برهان الدین نامق

سوگند : شعر ازمسعود زراب

چنان من بی تو ای عشق آفرین دل  هنرمندم

که گاهی شاد می گریم، گهی از درد می خندم

فریب خنده هایم را جهان خورد و نمی داند

که از غمگین ترین آدم، منش غمگین دو سه چندم

ادامه خواندن سوگند : شعر ازمسعود زراب