
بیست وسه سال پیش، شبی که فردای آن باید از پاکستان رهسپار کانادا میشدیم، به دیدن استاد غلام محیالدین شبنم رفتم تا برای واپسین بار سایۀ دست مهربانش را بر فراز سر داشته باشم. هنگام پدرود، نخستین خاکۀ چاپ البوم “نقاشان مهاجر افغانستان” را نشان داد و گفت: چند سطر یادگار بنویس تا در مقدمه بگذارم. گفتم: چشم و نوشتم:
تصویر نمادین و پیوست آن سرودی از استاد شبنم در سربرگ، جایی برای شناسۀ دیگر در این کتاب نمیگذارد. او با جامۀ سپید در کنار سنگفرشها غمگینانه نشسته و به گردآوری گلهای پاشانی که پس از شکستن گلدان بر روی سنگ به هر سو فتاده اند، میپردازد.
ادامه خواندن البوم “نقاشان مهاجر افغانستان” : داکتر صبور الله سیاهسنگ






















