نسلِ رستم : شعر از؛ شریف حکیم

گر من ز نسلِ اسب سواران چابک ام

پس آن شتر سوار ، سوارم چسان شده ست ؟

گر من ز نسلِ رستم و سهراب و آرش ام

اینقدر جُبن از چه درونم نهان شده ست ؟

گر من ز نسلِ قومِ سرافراز بوده ام

پس قامت ام برای چه اکنون کمان شده ست ؟

ادامه خواندن نسلِ رستم : شعر از؛ شریف حکیم

روزهای دراز وعمرکوتاه :شعرازاستاد نسیم اسیر

وطن ز دامن تو دست ناکسان کوتاه

ز زینت چمنت آفت خزان کوتـــــاه

به باغ و راغ تو دست جفا دراز مباد

ز کاخ و شاخ و ظلم ستمگران کوتــاه

ادامه خواندن روزهای دراز وعمرکوتاه :شعرازاستاد نسیم اسیر

پوهاند غلام حسن مجددی(رح) مؤسس فاکولتۀ تعلیم و تربیه دانشگاه کابل : دکتور عنایت الله شهرانی

درین مقاله دربارۀ شخصیتی صحبت می‌گردد که وی را باید بر حق «پدر معارف در افغانستان» لقب داد، این بزرگمرد یا معلم بزرگ معارف افغانستان ارواح‌شاد، جنت‌مکان، فضیلت‌مآب، دانشمند بی‌بدیل، مسلمان پاکدل و خوش عقیده، نویسنده و مترجم و بیدل‌شناس معروف پروفیسور حضرت استاد غلام حسن مجددی می‌باشد. آنچه درین مقاله آورده می‌شود، شمه‌یی از حیات پر فیض و برکت آن انسان متقی، پرهیزگار و مسلمان صادق و متعهد است. و نگارنده تنها احساسات باطنی خود را منحیث یک شاگردش بزعم خود می‌نویسد و هستند کسانیکه بهتر از این قلم بنویسند و شاید هم بمراتب صاحب معلومات دربارۀ آن حضرت باشند. استاد مجددی بوقت حیات مبارکش علاقمند به شهرت نبود و شاگردان وی که بدون مبالغه به ده‌ها هزار بالغ می‌شوند، هر یک بروزگاری مبتلا گشتند، و از جانب دیگر بازمانده‌گانش غالباً در جمع‌آوری آثار و یادگارهای آن موجود عالی‌جناب و گوهر نایاب توجه نکردند. اولین و آخرین معلومات دست‌داشتۀ این نگارنده که توسط برادر دانشمند جناب حضرت صاحب محمد نعیم جان مجددی رسیده است، در سه صفحه کوچک و آنهم معلومات نیم صفحه‌یی در هریک که جمعاً نمی‌توان همه را برابر بر یک صفحۀ معیاری بشمریم، و حتی سال تولد را به قمری آورده بودند که درست نبود، از جانب دیگر تا جائیکه اینجانب منحیث شاگرد آن بزرگ‌مرد تاریخ معارف افغانستان، از شخصیت‌های محترم شنیده بودم جناب در یارکند اویغورستان که امروز بنام سینکیانگ می‌گویند چشم به جهان گشوده است،

ادامه خواندن پوهاند غلام حسن مجددی(رح) مؤسس فاکولتۀ تعلیم و تربیه دانشگاه کابل : دکتور عنایت الله شهرانی

تصّوف و انسان» بخش اول؛ تألیف پروفیسور دکتورسیدعبدالحکیم شرعی جوزجانی : تبصرهء بقلم پروفیسور عنایت الله شهرانی

بخش اوّل

زندگینامه و حیات سیاسی و علمی دکتور شرعی جوزجانی

         در سالهای دهۀ نود میلادی، این نگارنده در مؤسسۀ رابطۀ عالم اسلامی منحیث مشاور تعلیمی و در عین حال در یونیورسیتی بین المللی اسلامی اسلام آباد رئیس بخش مطالعات آسیای مرکزی و استاد، در دیار پاکستان در شهر اسلام آباد مصروفیت داشتم.

         یک سال بعد از مزارشریف به تاشکند رفته و در تاشکند دوست دیرین جناب استاد شرعی جوزجانی را با یک دانشمند اوزبیکستانی به اسم عارف عثمان که مصروف نوشتن و تحقیق در تصّوف بود، زیارت کردم. بحث های بسیار کوتاه و مختصر در خصوص تصّوف بمیان آمد و قصۀ ما ناتمام ماند.

شب رفت و حدیث ما بپایان نرسید

شب را چه گـُنه حدیث مـا بـود دراز

در آن فرصت جناب استاد شرعی مصروف پژوهش و تحقیق در امور حقوق اسلامی بود و چون در علوم دینی دارای تخصص و بزبان عربی وارد بود، زبان فارسی را بحد عالی میدانست و در زبان مادری (تورکی اوزبیکی) تکلّم میکرد، در میان شخصیت های اکادمیک اوزبیکستان شهرت خوبی پیدا کرده بود.

ادامه خواندن تصّوف و انسان» بخش اول؛ تألیف پروفیسور دکتورسیدعبدالحکیم شرعی جوزجانی : تبصرهء بقلم پروفیسور عنایت الله شهرانی

ستاد خلیل‌الله خلیلی؛ دانشمند بزرگ معاصر افغانستان : دکتور پروفیسورعنایت الله شهرانی

می‌گویند مادر دهر در هر صدسال فرزندی را به امر الهی بدنیا می‌آورد که در میان دنیائیان روشنایی و درخشنده‌گی ستاره‌اش بیشتر و درخشنده‌تر از دیگر جهانیان است.

ای بسا مردمی‌که بخاطر زیبا جلوه دادن مقاله و مضمون دربارۀ شخصی از یتیمی، از اسیری و از بیکسی و خواری و ذلالت او حکایه می‌کنند و بعداً می‌گویند که شخص مذکور با دانش و لیاقت خود جهانی را تحت تأثیر آورد. درحالیکه یتیمی و بیکسی و خواری و ذلت شخص در حقیقت دبستانی‌ست که خدا بر آن بندۀ خویش تأسیس نموده است و آن مکتب خداست که شخص مورد نظر به توجه خاص خداوند سبق می‌خواند و مکاتب دیگر درس‌خانه‌هایی می‌باشند که بنده‌گان آنرا برای تنویر شاگردان تهیه داشته اند.مکتبی را که خداوند تأسیس می‌کند با مکتب بنده مقایسه نمی‌شود، به همان‌گونه شاگردیکه از مدرسه خداوند درس می‌آموزد با شاگردیکه نزدیک بنده زانو زده از هم تفاوت دارند.

ادامه خواندن ستاد خلیل‌الله خلیلی؛ دانشمند بزرگ معاصر افغانستان : دکتور پروفیسورعنایت الله شهرانی

کما فی السابق : هارون یوسفی

آب از چشمه خراب است کما فی‌السابق

گرگ، با قافله خواب است کما فی‌السابق

 کج گذاری تو اگر پا ز خط و فرمانش

گردنت بین طناب است کما فی‌السابق

حال و روزی که خدا بر سر ما آورده

همه‌اش درد و عذاب است کما فی‌السابق 

ادامه خواندن کما فی السابق : هارون یوسفی

یادی از پروفیسور داکترمحمد حسین یمین یادی : استاد پرتو نادری

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

امروز پروفسور داکتر محمد حسین یمین از این جهان چشم پوشید و به گفتهء خیام با هفت‌هزار ساله‌گان سر به سر شد.

استاد یمین دست کم چهل سال استاد دانشکدهء  ادبیات دانشگاه کابل بود.

عضویت شورای علمی دانشگاه کابل را داشت و عضو فرهنگستان ایران نیز بود.

او حق بزرگی بر چند نسل از آموزگاران زبان و ادبیات پارسی دری در افغانستان دارد. چند نسل شاعر و نویسندهء کشور را نیز استاد بوده است. از دانشگاه دولتی تاجیکستان، دانش‌نامهء دکترا داشت.

باری در گفت‌وگویی شمار کتاب‌هایی نشر شده اش را، پانزده عنوان گفته بود.

ادامه خواندن یادی از پروفیسور داکترمحمد حسین یمین یادی : استاد پرتو نادری

کبیر هویدای که من می شناسم، مردی با آهنگ های ماندگارو جاودانش: هما طرزی

مردی که سالیان سال در خانه های ما با ما زندگی کرده و گاه گاهی در دقایق حزن آور یا شاد در کنار مازیسته و زمانی در حال رانندگی با ما همسفر شده و زمانی در شکست های زندگی ما را تسلی داده و گاهی هم در عاشقی ها ما را بدرقه کرده و ما کمتر به او فکر می کنیم.

نخستین باری که کبیر هویدا را دیدم سالهای 1962-1963 بود که من 11 یا 12 سال بیشتر نداشتم. در آن زمان گروه آماتورکه تازه تشکیل شده بود، کنسرتی در سینمای کابل(سینمای کوچکی که نزدیک به ارگ شاهی و مکتب استقلال و پارک زرنگار بود) اجرا میکرد و  خواهرم لیلا جان و دوستانش که دختران جوان 17  یا 18 ساله بودند مرا هم جز سیاهی لشکر وبعد از التماس زیاد با خود شان برای دیدن از کنسرت گروه آماتوربرده بودند. دیدن این کنسرت برایم یک حادثه بود. بویژه من که عاشق بیتلز و رولینگ ستونزو الویس پرسلی وووو بودم از اینکه ماهم در کشور مان یک گروه آماتور را براه انداخته بودیم خیلی به خودم می بالیدم. بعد از کنسرت که به خانه آمدم با افتخار برای پدر و مادرم قصه کنسرت را می کردم و حتی بخودم اجازه انتقاد را می دادم هم چنان گروه آماتور را با بیتلز مقایسه می نمودم.( حالا می بینم که چقدر خورد کلان کار بودم. که خوش بحالم!) 

ادامه خواندن کبیر هویدای که من می شناسم، مردی با آهنگ های ماندگارو جاودانش: هما طرزی

مژده به دوست داران شعروادب؛ مجموعهء شعری «باران و باور» استاد محمد اسحاق ثنا اقبال چاپ پیدا نمود: نوشته ء ماریا دارو

  گزینهَ سروده های فارسی دری  و ترُکی اوزبیکی تحت  عنوان باران و باور جناب استاد محمد اسحاق ثنا از چاپ برامد . 

استاد محمد اسحاق  ثنا متولد سال  «۱۳۲۸» خورشیدی شهرستان  اندخوی  ولایت فاریاب افغانستان میباشند.

استاد ثنا  تعليمات  ابتدایهَ  خود را در دبیرستان ابومسلم  اندخوی و بکلوریا را در لیسه نادریه  شهر کابل  به اتمام  رسانید و بعد در سال «۱۳۴۷» خورشیدی بصفت  اموزگار در لیسه غازی  به تدریس  فرزندان  وطن  پرداخت و هم زمان در  دارالمعلمین  عالی کابل  به تحصل  عالی خویش ادامه داد. استاد  ثنا در  معارف کشور  مصدر خدمات زیاد گردیده  و چراغ  علم را  در خانه  های  هموطنان ما روشن ساخته  است.

استاد محمد اسحاق ثنا در سال « ۱۳۷۱» خورشیدی  مانند سایر  هموطنان ما راهی  هجرت  آباد  پاکستان گردید  و بعد  از «۱۲» سال انتظار  یعنی در سال  «۲۰۰۵ » میلادی در شهر  ونکوور  کانادا سکونت دایمی یافت.

ادامه خواندن مژده به دوست داران شعروادب؛ مجموعهء شعری «باران و باور» استاد محمد اسحاق ثنا اقبال چاپ پیدا نمود: نوشته ء ماریا دارو

فریده انوری ، زنی با صدای جادویی: خانم هما طرزی

دوست دارمش چون دوستداشتنیست. صدایش با من ازآشتی ویژه ای حرف می زند که زنده و گویاست و مرا به اندیشه ای وامیدارد که عشق برایم رنگینتر میشود و زندگی گرمتر. آری زنی که با صدای گرم ودل انگیز و باوقارش سالها عشق را به خانه ها مهمان میکرد  و رادیوی پاک اندیش آن زمان را جلوه و رنگ خاصی می بخشید و در دلهای ما جوانان جادوی عشق را با صدای سحر آمیزش می پروراند و همیشه مشتاق بودیم تا رادیو را روشن کنیم و او شعری را دکلمه کند. و هنگامی که با مرحوم دکتر اکرم عثمان جفت میشد ، مرا به عرش می برد . قلم بر میداشتم و می سرودم و یا برس رنگ بدست می گرفتم و نقاشی می کردم.

آری به این می گویند جادو!

من از دوره رادیو بودم و در آن زمان از تلویزیون خبری نبود. تا اینکه زمانی که برای آخرین دیدار پدرم بکابل آمدم ماه حمل وثور 1978 بود که یکروز قبل از پروازم تلویزیون با خطابه ای از مرحوم سردار داود خان شروع بکار کرد و من در منزل خواهرم حفیظه جان و همسرش دکتر یحیی ابوی که یک تلویزیون کوچکی با خودشان از آلمان آورده بودند این برنامه را با رنگ سپید و سیاه دیدم . چقدر شادی می کردم و اشک می ریختم. بله دوره من همان دوره رادیو بود ودوره افسون صدا ها! 

ادامه خواندن فریده انوری ، زنی با صدای جادویی: خانم هما طرزی

باقی قایل‌زاده – شاعر تیره چشم روشن بین:« بخش نخست و دوم» پرتو نادری

وقتی می‌خواستم در پیوند به شعر شاعر نابینا به تعبیر بهتر شاعر روشن‌دل باقی قایل‌زاده چیزهایی بنویسم، خاطره‌ای در ذهنم زنده شد. دانشگاه افغانستان سومین سال پایه‌گذاری‌اش را جشن گرفته بود. شب شعری نیز برپا شده بود. در آن شب شعر، دختر جوانی به‌نام بنفشه احمدی پارچه شعری خواند از سروده‌های خودش.

چشم‌های زیبایی داشت و نمی‌انگاشتی که این شاعر جوان با چشمان زیبایی که دارد نمی‌‌تواند شنونده‌گان خود را ببیند. در کنار رییس دانشگاه افغانستان، فرامرز تمنا، نشسته بودم، آرام در گوشم گفت: این شاعر نابیناست، نابینای مادرزاد. دل‌تنگ شدم.

به شعر او بیش‌تر از شعر همه شاعران دیگر توجه کردم. ذهنم با سطرسطر شعر او راه زد. می‌خواستم بدانم که شاعر در شعر خویش از چه رنگ‌هایی سخن می‌گوید و جهان او چه قدر رنگین است. تنها با یک رنگ برخوردم که جایی می‌گفت: «چنان دشت‌ سبز!» با خود گفتم خدایا مگر سبز و آن هم دشت سبز، در ذهن این شاعر عزیز چه مفهومی‌دارد و سبز را چه گونه احساس می‌‌‌‌کند. آیا سبز برایش یک مفهوم است یا یک تجسمی که ذهن او برای خودش ساخته است.

ادامه خواندن باقی قایل‌زاده – شاعر تیره چشم روشن بین:« بخش نخست و دوم» پرتو نادری

اوج طوفان ؛ شعر از : وارث الشعرا نذیر ظفر

خزان و برگ ریزانست اینجا

گل و ریحان پر یشانست اینجا

صدای برگهای خسته و خشک

بگوشم زنــــگ پایانست اینجا

ز دست رهزنان فصل  پاییز

درختان جمله عریانست اینجا

ادامه خواندن اوج طوفان ؛ شعر از : وارث الشعرا نذیر ظفر

نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ :استاد پرتو نادری «بخش دوم »

در ادامۀ شعر نزیهی جلوه به‌تر است، شعر ملک‌الشعر بهار را بیاوریم و بعد برسیم به بحث‌های دیگر.

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفس ام برده برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می‌گذرد هم‌نفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان

چون تمنای گل و لاله و شمشاد کنید

ادامه خواندن نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ :استاد پرتو نادری «بخش دوم »

بازنگری به ثبت هنرمیناتور هرات در یونسکو: ازصفحه نصرالدین سلجوقی- گرفته ام

چندروز قبل اطلاع یافتم که در پانزدهمین اجلاس کمیتهء جهانی ثبت میراث های معنوی هنر میناتورهرات افغانستان به فراموشی سپرده شده است که به همین ملحوظ  نمایندگان سازمان ها و انجمن های فرهنگی دولتی و غیر دولتی چون مرکز مطالعات استراتیژیک مراتب اعتراضیه ء خودرا نسبت به عدم ثبت آن آثار در کنار کشور های ایران ، ترکیه ، آذاربایجان و ازبکستان از طریق وزارت اطلاعات فرهنگ برای بازنگری اعلام داشته اند که به نظر نگارنده این کار بسنده نخواهد بود چه بهتر است که سازمان های مذکور در مجموع بطور جداگانه یک قطعنامهء اعتراضیه را به زبان انگلسی تهیه نموده و آنرا از طریق ادارات سازمان ملل متحد و یونسکو برسانند که به احتمال زیاد اجرای این امر بیشتر راه گشا خواهد بود.

ادامه خواندن بازنگری به ثبت هنرمیناتور هرات در یونسکو: ازصفحه نصرالدین سلجوقی- گرفته ام

غزل های عاشقانه : داکتر لطیف ناظمی

که گفته است که خاموش شو؟ ترانه بخوان

ترانه چیست  ؟ غزل های عاشقانه بخوان

بخوان به بزم و خیابان و کوچه و بازار

که گفته است که تنها ، فقط به خانه بخوان؟

ادامه خواندن غزل های عاشقانه : داکتر لطیف ناظمی

شب یلدا: شعر از استاد محمد اسحاق ثنا

شب یلدا که نام جاودانیست

ز آیین کهن رسم و نشانیست

شب یلداست آغاز زمستان

شب شعر و سرود و بزم یاران

ادامه خواندن شب یلدا: شعر از استاد محمد اسحاق ثنا

شکیلا عزیززاده، یاد از هیچ : استاد نصرالله پرتو نادری

روزی از روزهای سال ۲۰۰۴ عیسایی بود که یکی از خبرنگاران هالندی در دفتر بی بی سی در پشاور به دیدار من آمد. بستۀ کوچکی را به من داد. در بسته دو جلد کتاب بود زیر نام «یاد از هیچ» از شکیلا عزیززاده.

شاعر را نمی‌شناختم؛ اما برایم بسیار خوش‌آیند بود که هموطنی از سرزمین‌ دوری کتابش را برای من فرستاده است.

پیش از آن که کتاب را بگشایم، نام کتاب برایم بسیار دلچسب بود: «یاد از هیچ»!

باری دیگر وقتی کتاب منوچهر حیدریان «به حیوانات مان آهن دادیم که از گاو‌ها سیاست دوشیدیم» را دیدم، چنین حسی داشتم.

ادامه خواندن شکیلا عزیززاده، یاد از هیچ : استاد نصرالله پرتو نادری

صحبت های دکتور عنایت الله شهرانی و دکتور واسع لطیفی در مرود عبدالرشید لطیفی در برنامه چهره های آشنا با محترم مدنی

این صحبت ها یک برگه از تاریخ فرهنگی و تیاتر افغانستان میباشد.

ریش وطن ؛ طنز شعری : داکتر حمیدالله مفید

جانا! چرا به ریش وطن خنده می کنی ؟

ریش را در این معامله شرمنده می کنی.

عشق را که در نهاد چمنزار  نهفته بود

با بیل افتراق خود اگنده می کنی 

دوشیزه را که میل کتاب بود بر سرش

ادامه خواندن ریش وطن ؛ طنز شعری : داکتر حمیدالله مفید

همیشه” تا که آن دزد کلان آید همی : هارون یوسفی

به اجازه رودکی

تا که آن دزد کلان آید همی

ملت ما در فغان آید همی

من چه کردم ای خدا کاین سفله‌ها

یک پی دیگر روان آید همی

آن که مال و هستی ‌ت دزدید و رفت 

پیش روی کاروان آید همی

ادامه خواندن همیشه” تا که آن دزد کلان آید همی : هارون یوسفی

سخن چند درمورد وارث الشعرا نذیر ظفر: نوشتهء ماریا دارو

افغانستان و مردم آزاده آن به رنگین کمال میماندکه دارای فرهنگ غنی و قدیم بوده و درهر دوره های تاريخی شگوفاییفرهنگ و تمدن در کشور شگفته و بعضا نسبت تغییرات ساسی  و حاکمین ناکام و دست نشانده؛ خموشی اختیار نموده است. اما شگوفانی های ادوار مختلف  را تاریخ فراموش نکرده و دوباره  درخشان گردیده و میگردد. هنرهای نقاشی؛ هیکل تراشی؛ صنایع دستی ؛ هنر معماری و مهندی و خطاطی موسیقی و هنر تمثیل را میتوانیم از دوره های خیلی قدیم به استناد شواهد تاریخی دراثر کشفیات جدید درمی یابیم. مطالعه آثار و مدنیت تاریخی سرزمین ما را روشن میسازد که کشورما دارای تمدن خیلی پیشرفته و فرهنگ غنی تاریخی درمنطقه میباشد. این تمدن و شگوفایی قبل از تمدن یونان بوده میتواند. درگذشته سر زمینی که آريانا؛ پس از آن خراسان و حالا افغانستان نامیده میشود در طول تاريخ فراز و نشیب فراوان فرهنگی رااز زشتی روزگار دیده است. بعد از دوره رسنساس و که اروپا پایش به قاره آسیاه و افریقا باز گردید و متوجه تمدن پیشرفته دو قاره شدند. زمین شناسان به مرور زمان در پی شگافتن زمین شدند که تمدن های قدیم رااز زیر خاک برون آورند.. انسانها معاصر از تمدن قدیم شینده و یاخوانده اند مگردر عصر حاضر نظر به پیشرفت و سایل تکانالوژی جدید کشفیات بیشتر بدست آمده است و توام بدست نشرات جمعی میرسد و از پیدایش اثار قدیم غنامندی فرهنگی وطن بیشتر باخبر میشویم.  در این اواخر کتاب که توسط یک خانم پروفیسور مصری بنام »عفاف السید زیدان« تحت عنوان »مصریه البلاد الافغان « نوشته شده است؛ بدستم رسید و مطالعه نمودم.  او در کشور ما به تحقيقات علمی؛ ادبي و فرهنگی پرداخته و در مورد زبان فارسی و شعرای پارسی زبان» عنصری بلخی و امیر خسرو بلخی؛بخاطر دکتوراي خوش  پرداخت و اما به  آن دو شاعر بسنده نشد و به  معرفی سایر شعرا ؛ و دانشمندان  فرهنگ و ادیبان  چون : فرخ سیستانی؛ سنایی غزنوی ؛ ابوالقاسم فردوس و استاد سخن خیلل الله خلیلی؛ استاد عبدالحق بیتاب؛ استاد فکری سلجوقي صلاح الدين سلجوقي ؛ عبدالرحمن پژواک؛ شائق جمال؛ انور بسمل؛  صوفي  عشقری؛ حنيف بلخی؛ عبدالحق واله و رابعه بلخی تحقيقات انجام داده و در باره فرهنگ غنی افغانستان و مردم بافرهنگ و ادیب ؛ رسوم و عادات شان و شرح حال شاعران و ادیبان عزیزالقدر ما که فرسخ ها دور در جغرفیای سرزمین عرب قرار دارد ميراث  فرهنگی مارا آنچه  مستحق اند؛

ادامه خواندن سخن چند درمورد وارث الشعرا نذیر ظفر: نوشتهء ماریا دارو

شب را سحری است؛ شعراز پرو فیسور دوکتور( غایب): نوشته ء نذیرظفر


شاعریکه نیم قرن در مهاجرت قرار دارد ولی هنوز  دررگهایش خون محبت وطن و هموطن جاریست ؛ پرو فیسور دوکتور ریان ( غایب) که حدود پنجاه سال قبل غرض تحصیلات عالی در بورس تحصیلی که از لیسه عالی استقلال نظر به لیاقت اش برایش داده شده بود عازم کشور فرانسه گردید و تا کنون در انجا زیست دارد و از آوان جوانی تا کنون با قریحه که خداوند در وجودش ودیعه گذاشته شعر میسراید و فعلا که فرصت برایش دست داده بیشتر الهام میگیرد و در مو ضوعات گونا گون سرایش دارد من با نشر این قطعه شعرش بهانه را ترتیب دادم تا بتوانم بعدا با این دانشمند ریاضی مصاحبه ترتیب دهم که باور دارم برای همه جالب خواهد بود و فعلا همین مستزادش را به خوانش تان تقدیم میدارم :

نوت  : نگاره این شاعر از ایام جوانیش میباشد.
شب را سحری است
مرغان وطن ناله زنند پس خبری است
شب را سحری است
تنظیم بر اندازی ، گمانم به سری است
این خوش خبری است
مردم ز ستم داد زدم روی خیابان
با ناله و افغان
این ملت بیچاره به دام خطری است

ادامه خواندن شب را سحری است؛ شعراز پرو فیسور دوکتور( غایب): نوشته ء نذیرظفر