بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال و نوجوانان 

جنگل زیبا و سرسبز در کنار سرک شاهراه قرار داشت که حیوانات رنگارنگ و گوناگون در این جنگل زندگی مي کردند. شیر بزرگ این جنگل بود و جنگل را کنترل می کرد. یکروز برای شیر کاری پیدا شد و شیر از جنگل برای مدتی بجای دور رفت.  به مجردی که شیر دور شد و همه حیوانات دل شان جمع شد، خیلی خوشحال شدند. آنها از آن همه قانون و مقرراتی که شیر در جنگل گذاشته بود به تنگ شده بودند. آن شب را همه جشن گرفتند و خوردند و نوشیدند و همه چیز را تیت و پراگنده ساختند و بخواب رفتند.  فردای آنروز همه تا دیر خوابیدند. چوچه های فیل مکتب و چوچه های گوره خر به نرفتند.   مرغابی ها هر وقتی می خواستند، پر می‌زدند و خود را به آب حوضچه می انداختند و آب را گل آلود و کثیف می ساختند و اینکه دیگران از آن آب می نوشیدند برای شان اهمیتی نداشت. فیل ها بخاطری ساعتیری درختان را از ریشه می کندند و با آن بازی می کردند و متوجه نبودند که به این شکل جنگل را از بین می‌برند. 

زرافه که گردن بلند داشت، برگهای بالای درخت‌های را  می خورد ، که بالای آن لانه پرنده ها بود و بار بار خانه ی پرنده ها را خراب می کرد و فرار می کرد.

ادامه خواندن بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

در جاده های نا هموار این سرزمین : نصیر فیاض

داستان کوتاه و فرضی پا برهنه گان روز گار

تصویر از پسر خورد سال که در حادثه انتحاری امروز در کابل جام شهادت نوشید .روحش شاد و یادش گرامی باد.

درست 16 سال داشت. و تلاش میکرد تا با کشیدن بار سنگین زندگی برای دو خواهر کوچکش غذا فراهم کند.

هر صبح زود با چشمان خسته و دستان کفیده از سردی هوا به جاده های نا هموار تاریخ,دنبال لقمه نان سرگردان بود.

شبهای سرد خزانی را در کنار مادرمریض و خواهران کوچکش ,در یک کلبه دور افتاده از چشم ثروتمندان این جاده, با شکم گرسنه میگذراند و فردای آن روز باز هم دنبال لقمه نانی سرگردان میبود.

مادرش .

پسرم خواهرت بیمار است و به داکتر یا حد اقل یک چند دانه تاپلیت نیاز دارد .

ادامه خواندن در جاده های نا هموار این سرزمین : نصیر فیاض

مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال

شاگردان نسبت گرمی هوا از مکتب برای یک هفته رخصت شده بودند. روز سوم رخصتی بود و ثنا خیلی در خانه دق آورده بود. او از سر صبح از  مادرش میخواست تا با او بازی کند. مادر ثنا در کارهای خانه مصروف بود و برادر کوچک اش هم گریه داشت. از صبح که به‌ ثنا می گفت صبر کن کار دارم تا بعد از ظهر که برادر کوچک ثنا را خواب برد و مادر ثنا کمی راحت شد ثنا را در پهلوی خود جا داد دستانش را داخل موهای ثنا برد و به نوازش دادن موی های او پرداخت. آنگاه چشمانش را بست، آهی کشید و گفت: چار ساله بودم. عصر روز بود که پدرم با کتابی الفبا بدست به خانه داخل شد. کتاب را روی سینه اش گذاشته بود. و من فورا چشمم به کتاب افتاد. دویده پیش پدرم رفتم. پدرم کتاب را که نو جدید بود و بوی بسیار خوشی می داد بمن داد. من از شوق خودم را گم کردم. بعد از آنروز مادرم با من درس می خواند. او تا یک صفحه می خواند من عاجل از بر می کردم و به صفحه ی بعدی می رفتم تا زود زود به آخر کتاب برسم. از آنروز به بعد هر روز از مادرم می پرسیدم که من چی وقت به مکتب می روم. تا یکروز مادرم مجبور  شد که در سن پنج سالگی مرا شامل مکتب کند.

ادامه خواندن مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

سر بی‌سینه‌ی کابل | روایتی از روحینا حیدری فعال حقوق زنان: جلال الدین آرین

بله ، ما چنین نویسنده های باصلابت و توانایی را داریم که خامهٔ شان ما را بیاد بالزاک ، هوگو ، تولستوی ، داستایوفسکی و آنتون چخوف می آورد . بدون شک جای افتخار است !

کابل پس از چند ماه به سری می‌ماند که سینه‌ی برای ماندن و زار زار گریستن ندارد. من دختری بودم که رقص تانگو را با برگ‌های درختانِ باغِ بالا به تماشا می‌نشستم و هیاهوی گسترده شهر را رقصِ دیوانه ‌وار فلامنکو می‌دیدم. چادرهای درختانِ مکتب با لباس‌های سیرتاکی چرخ می‌خوردند. ما به جهان خیلی نزدیک بودیم به همان اندازه که دل آدم‌های فقیر با خدا نزدیک است، مثلِ تمام مردانی که در خلوت می‌گیرند و به خالق نزدیک‌تر می‌گردد. کابل شهر جهان‌وطنی بود City of The World حال سر به بالین بی‌کسی مانده است. شهروندان‌اش، جهان‌وطنی بودند. هرکس هرجای که دل‌اش می‌خواست خودش را در همان‌جا می‌دید، در اپراهایی گوناگون چون عروس فیگارو، کارمن، آیدای در عالم خیالات می‌رفتم. می‌خواستم به تنهایی برای زدودن غم‌ها یاللی را پلی می‌کردم. من یک نویسنده تازه کارم، کابلی را بدون موسیقی می‌بینم، شهری که ریتم‌های اندوه‌ناک‌اش نیز  نوستالژی شده‌اند.

ادامه خواندن سر بی‌سینه‌ی کابل | روایتی از روحینا حیدری فعال حقوق زنان: جلال الدین آرین

یکی از جنایات جنگی نظامیان متجاوز واشغالگرامریکایی در کابل: محمد حنیف حریف

یکی از جنایات جنگی نظامیان متجاوز واشغالگرامریکایی که منجر بخاک وخون کشانیده شدن یک خانواده بی گناه وبی دفاع درشهرکابل گردید.

بتاریخ ۱۵ اگست سال روان یک هواپیمای بی سرنشین امریکا یک خانه مسکونی را درکابل  هدف شلیک راکتی قرارداده که طی آن ۱۰ تن از اعضای این خانواده ازجمله ۷ کودک که کوچکترین شان ۲ سال داشت به قتل رسیدند.

امریکایی ها مدعی شدندکه مقصد حمله گروه داعش بوده است .واما وزیر دفاع امریکا به فردای همان روز، از حمله اشتباهی شان معذرت خواست.

خانواده احمدی متضرر طلب جبران خساره ویا غرامت نموده است. ولی بعداز بیشتر از دوماه پنتاگون به اصطلاح نتایج بررسی خنده دار اشرا بشکل زیر همگانی ساخته است:

 «ما در یورش پهپادی خود در کابل قانون جنگ را نقض نکرده ایم.»

بر پایه پژوهش وزارت دفاع امریکا، یورش پهپادی امریکا که منجر به کشته شدن ۱۰ غیرنظامی به‌شمول هفت کودک در کابل شد، قانون جنگ را نقض نکرده است.

ادامه خواندن یکی از جنایات جنگی نظامیان متجاوز واشغالگرامریکایی در کابل: محمد حنیف حریف

روان چنین جوانانی همهء ما را به دادخواهی فرا می‌خواند! روان این جوان آگاه و آزاده، یما جان سیاوش شاد باد!: استاد پرتو نادری

 · 

خانواده یما سیاوش، مجری مطرح تلویزیونی که چند ماه پیش در کابل کشته شد، می‌گویند که قضیهٔ قتل او را به عنوان نمونه‌ای از قتل‌های هدفمند خبرنگاران به دادگاه جنایی بین‌المللی لاهه و سازمان ملل سپرده‌اند.

ولی تلاش‌های مکرر خانواده آقای سیاوش برای جلب توجه سازمان ملل برای تحقیق در باره قتل او هنوز بی‌نتیجه بوده‌است.

در تازه‌ترین اقدام، هایدی دکستال، وکیل مدافع حقوق بشر در لندن، پرونده آقای سیاوش را به عهده گرفته و دوشنبه ۱۲ جولای به دادگاه جنایی بین‌المللی لاهه و به گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور آزادی بیان فرستاده است.

دادگاه جنایی بین‌المللی و همچنین سازمان ملل تاکنون پاسخ رسمی نداده‌اند. 

یما سیاوش، مجری پیشین تلویزیون طلوع، وقتی در ۱۷ عقرب ترور شد کارمند بانک مرکزی افغانستان بود. در این رویداد دو همکار او نیز کشته شدند.

ادامه خواندن روان چنین جوانانی همهء ما را به دادخواهی فرا می‌خواند! روان این جوان آگاه و آزاده، یما جان سیاوش شاد باد!: استاد پرتو نادری

خورشید با من میدرخشد« از کتاب داستان‌های آموزنده برای اطفال (سمیرای شرمندوک) : رویا عثمان انصاف

سمیرا دختر شش ساله بود. او هر وقتی که خانه ایشان مهمان می آمد و یا بیرون با مادرش می رفت و یا خانه ای کسی مهمان می شدند‌، در پهلوی مادرش میچسپید و از جایش تکان نمی خورد. او حتی با اطفال دور و بر خود ساعتیری و بازی نمی کرد. 

مادر سمیرا، پدرش، و مادر کلانش هر قدر که به او می گفتند و نصیحت اش می کردند جایی را نمی گرفت و سمیرا همانطور خجالتی که بود، بود‌.  حرف هیچکس بالای او تاثیر نمی کرد و اگر کسی به او سلام می داد و یا نامش را می پرسید، سمیرا فورا  در عقب مادرش پنهان می شد و جوابی کسی را نمی داد. او اینگونه مدام مادر خود را نزد دیگران خجالت زده می ساخت. سمیرا از اینکه جلد تاریک‌تر نسبت به دیگر اطفال داشت از آنها دوری می کرد و خجالت می کشید. 

او خوش نداشت که با هم سن و سال های خود بازی کند. این حالت او از وقتی شروع شد که اطفال که او را درست نمی شناختند، فکر می کردند سمیرا نظر به رنگ جلدش حتما هندی است و گاهی از او می پرسیدند که تو هندو هستی؟ و گاهی هم بچه های بی ادب کوچه او را سیاهکگ و نان ذغال صدا می کردند‌.

ادامه خواندن خورشید با من میدرخشد« از کتاب داستان‌های آموزنده برای اطفال (سمیرای شرمندوک) : رویا عثمان انصاف

قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

شب شد و جهانگیر به خانه رفت. بینظیر در مهمان خانه بالای زمین نشسته بود و همچنان از  قهر و غضب اش کاسته نشده بود. جهانگیر به اتاق نشمین داخل شد و به خدمتگار گفت که مهمانه بگو که کارش دارم. وقتی خدمتگار پیغام او را به بینظیر رساند. بی نظیر با خشم و صدای بلند گفت: ” مه هیچ گپی با کسی ندارم.” جهانگیر که در دهلیز صدای او را می شنید، دم اتاق بینظیر آمد و گفت: ” درست اس پس گپ مره بشنو.”

“زور اس چطور؟”

“بلی! “

“تا حالی هیچکسی بزور کاری ره بالای مه تحمیل نکده. مه بسیار تیز هستم خان. و بسیار خطرناک هم.” 

جهانگیر لبخندی زد و سرش را پایین کرد.

” خنده چی ره میکنی هه؟”

و بینظیر چپ شد. 

” چپ چرا شدی؟ دگام ده باره ی خود بگو. دو نفر اگر همدگر خوده بشناسن بسیار خوب اس.” 

“تو دیوانه هستی چی بلا؟”

ادامه خواندن قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

جلسه استانبول : شعر از گرداب

امریکای کی شود همدم به مُلک زار ما

کی بشوید گندگی های کشور بیمار ما

ایدریغا طالب و داعش و ناتو همدم اند

در دیارم تیره ساختن روزنهٔ روزگار ما

درب بن بست سیاسی مُلک ما پیچیده است

چونکه افتاده بدست امریکا افسار ما

ادامه خواندن جلسه استانبول : شعر از گرداب

من نه تاجیکم نه پشتون، «خطه ام افغان ستانست»… لینا روزبه حیدری

من نه تاجیکم نه پشتون، نی هزاره نه ز ترکم

نی ز ازبک، نه بلوچم نی ز ایماق سترگم

من به مذهب نی ز سنی، نی ز شیعه، نه ز سیکم

نی دورنگم، نی دروغم، نی فسادم، نی شریکم

نی شمالی، نی جنوبی، نه ز غربم، نه ز شرقم

نی ز کوی فتنه پیشان، نی پی تشویق فرقم

نی بفکر جنگ لفظم، نی بفکر تهمت و شر

ادامه خواندن من نه تاجیکم نه پشتون، «خطه ام افغان ستانست»… لینا روزبه حیدری

عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

تاجیک ها یکی از قوم های آریایی استند، مردم شجاع، متمدن و دارایی تاریخ پرافتخاری استند.

تاجیک مردم تاج دار معنی میدهد، تاجیک قوم بومی (اصلی) خراسان بزرگ (افغانستان امروزی) استند که 43 فیصد افغانستان را، 90 فیصد تاجیکستان را، 15 فیصد اوزبیکستان را، 2 فیصد چین را و 10 فیصد ایران را تشکیل میدهند.

مردم پامیری بدخشان افغانستان، تاجبکستان و چین هم دراصل تاجبک اند فقط زبان شان فرق دارد اما به دلیل نامعلوم در افغانستان پامیرها را جدا از تاجیک ها میدانند و حتا در سرود ملی پامیری ها را جدا از تاجیک ها سرودند در حالیکه در چین و تاجیکستان پامیری ها را تاجیک میگویند.

فیصدی تاجیکان در شمال هندوستان، پاکستان و کشمیر نیز وجود دارند.

قوم دئی در ترکمنستان نزدیک دریایی خزر و قوم آوار در جمهوری داغستان روسیه نیز تاجیک اند که از میهن خود به آنجا مهاجرت کردند.

زبان تاجیک ها فارسی میباشد. 

تاجیک ها با فارس ها، کردها، لرها و دیگر اقوام آریایی همتبار استند.

تاجیک ها مردمان شهر نشین استند و پیشه اکثریت شان بازرگانی و تجارت میباشد.

مردم تاجیک در سال 21 هجری/642 میلادی توسط حضرت عمر فاروق (رض) و حضرت عثمان غنی (رض) به دین مقدس اسلام مشرف شدند و تمام مردم تاجیک مسلمان استند.

ادامه خواندن عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

(داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

این داستان عشق جهانگیر به بینظیر و یک قصه ی دردناک واقعی است که سالها قبل در سرحد تورخم اتفاق افتاده بود.

طوریکه همه آگاه اند که قبایلی که در دو طرف خط دیورند زندگی دارند، به قبائل سرحدی معروف اند. این قبایل در طول تاریخ، مردم مستقل و سلحشور بوده اند و به ندرت به فرمان های حکومتی سر تسلیم می گذارند. عرف، عادات و رسوم خاص خود را داشته اند که به ارزشهای پختونولی معروف است.

عدم اطاعت این مردم  برای دولت های حاکم گذشته اکثرا درد سر ایجاد می کرد. بنا عبدالرحمن خان برای حل این معضله، با انگلیس ها در مذاکره نشست تا میان این قبایل، سد و مرزی ایجاد نماید و اتحاد و اقتدار محلی پشتون ها را برای مدت طولانی، درهم شکند و از بین ببرد. 

روی همین ملحوظ، قرارداد امیر عبدالرحمن خان در سال ۱۸۹۳ ، امضا گردید، و بواسطه ای این قرارداد خط دیورند مرزی بین افغانستان و پاکستان شناخته شد و قبایل جدا ساخته شد.

موافقتنامه مذکور که مرز بین هند و افغانستان را تعیین می کرد، فقط برای صدسال رسمیت داشت.

اما پاکستان از زمانی  که از بدنه هند جدا شده است، رابطه خوبی با افغانستان نداشته است و مدام در مرزهای جنوبی و شرقی، با افغانستان در گیر بوده و مشکلات بیشماری را نیز خلق نموده است.

داستان ما نیز از همین منطقه و زمانی حکایت دارد که پشتون های دو طرف مرز را به فریب و نیرنگ به جان هم می انداختند و دشمن هم می ساختند. 

که بیشتر مسولیت تفرقه اندازی به عهده ای ملاهای هر دو طرف سپرده شده بود. و برای رسیدن به این هدف به آنها تعلیم و پول پرداخته می شد. 

ادامه خواندن (داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

خودشناسی : لینا روزبه حیدری

چون نمیتوانم در مورد موضوعات سیاسی بنویسم و این خفقان را باید تا زمانیکه شرایط تغیر نکند، حفظ کنم. من هم اینجا روی هر موضوعی که به ذهنم خطور میکند مینوسم تا بنوعی عقده هایم را بخاطر انکه قادر نیستم تا در مورد تحولات سیاسی افغانستان و طالبان بنویسم، ارضا کرده باشم.

این دو سال گذشته، سالهای جالبی بود، سالهای مملو از واقعات، ویروس کرونا، خانه نشین شدن جهان، دیدن مردن میلیون ها تن به این ویروس، تغیر زندگی همه ما تحت تاثیر شیوع این ویروس و بعد گرفتن افغانستان توسط طالبان و غیره. من صادقانه ایندو سال را از نحس ترین سالهای که تا حال زندگی کردم میدانم بخاطر رنجی که این ویروس ها، ببخشید که ویروس کرونا و بعد طالبان، بر مردم روا داشتند.

اما از بعد شخصی، من که ذاتا درون گرا و انزوا پسند و خانه نشین هستم و بقول اطرافیانم اصلا زندگی ندارم و زندگی ام در ماندن در خانه خلاصه میشود، این سال خانه نشین شدن را بهترین سال زندگیم یافتم و در طول ان بنوعی به تبلور هویتی و شخصیتی رسیدم.

ادامه خواندن خودشناسی : لینا روزبه حیدری

شهر قحطی زده داستان تخیلی کوتاه: رویا عثمان انصاف

یک زمانی در شهر ما قحطی آمد و ما و تعدادی زیادی از مردم صبر نتوانستیم و خانه های خود را ترک کرده  به سمت شهر همجوار رخت سفر بستیم. وقتی بدان شهر رسیدیم که دیدیم،  آب و نان فراوان، دره ها سبز، جوش و خروش مردم، بسیار بود. اما بدی اینجا بود که دیدیم یکی خیلی پولدار است که قصرها دارد و صاحب  آخرین مدل موتر ها و بادی گارد با سلاح ثقیله و کش و فش است و دیگری از فقر در زیر آسمان خدا شب و روز می گذراند و برای  زنده ماندن،  دست دراز کرده و در بین سرک  گدایی می کند. چند روزی در این شهر ماندیم و کم کم واقف شدیم که ساکنان آن شهر مردم خیلی  بخیل و حسودی  اند. 

ادامه خواندن شهر قحطی زده داستان تخیلی کوتاه: رویا عثمان انصاف

اشرف غنی، رییس جمهور پیشین افغانستان با رسوایی از کشورش فرار کرد:نویسنده: زاک کاپلین ؛ مترجم ذبیح بهادر …منبع :امریکن پرسپکت

اشرف غنی، رییس جمهور پیشین افغانستان ماه گذشته پیش از این‌که افغانستان به دست طالبان بیفتد، با رسوایی از کشورش فرار کرد. البته این کار در بین حاکمانی که از طرف امریکا حمایت می‌شدند، غیرمعمول بود. او با توجه به این‌که سابقه تکنوکرات بودن را داشت و سند مقطع دکترای خود را نیز از دانشگاه کلمبیا به دست آورده بود، رابطه خوب خود با نخبه‌گان سیاست خارجی واشنگتن را حفظ کرده بود.

برخلاف محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی یا نوری المالکی، نخست وزیر سابق عراق، غنی همیشه یک رفیق فکری خوب و دوست اجتماعی‌ای بود. او [برای سیاسیون و نخبه‌گان خارجی] مهمانی‌های خوبی تدارک می‌دید. غنی در جریان پیش‌برد برنامه‌های تلویزیونی «TED» و انجمن‌های اندیشکده‌، توانست یک کتابی را در مورد بازسازی دولت‌های ناکام نیز بنویسد. با توجه به این اقدامات، در واقع رویکرد او طوری بود که گویا از اره استخوانی [یک نوع ماشین بُرنده که در این‌جا هدف از آن حرف‌های رُک و راست در گام اول است] خوشش نمی‌آمد.

ادامه خواندن اشرف غنی، رییس جمهور پیشین افغانستان با رسوایی از کشورش فرار کرد:نویسنده: زاک کاپلین ؛ مترجم ذبیح بهادر …منبع :امریکن پرسپکت

داستان ؛ شبهای سیاه گناه : رویا عثمان انصاف

داستان کوتاه:

وقتی شوهر گل مکی وفات کرد، گل مکی تقریبا سی و پنج سال داشت. نظر به کلتور و عنعنات این مردم، گل مکی باید خانم زن برادر شوهرش می شد. اما در اینجا اینطور نشد. گل مکی یک ایور داشت که  او هفت اولاد و یک زن بسیار شلیته داشت و خودش نیز علاقه و رغبتی چندانی به  ازدواج با زنی دیگر و یا  گل مکی که دارای چهار فرزند بود را  نداشت. پسر بزرگ گل مکی، شیرباز نزده سال داشت که کاکا و پدرکلانش او را برای کار و غریبی به عربستان سعودی فرستادند.

از پشت شیر باز، گل مکی یک دختر نیمچه جوان داشت. بعدش یک پسر دوازده ساله و بعدا دختر چهار ساله و آخری اش بود. از همین جا داستان گل مکی آغاز می شود. گل مکی زنیست که خواندن و نوشتن را تا حدی بلد است. اخراجات و ضروریات این خانواده توسط شیرباز که در یک هوتل در سعودی کار می کند، کاملا برآورده می شود. یعنی هیچ نوع مشکل اقتصادی ندارند. اما زن از تنهایی رنج می برد و آرزو دارد به زودی به شوهرش بدهند.  وقتی زن ایورش را می بيند که از خود شوهر دارد و خشویش از خود  و اینکه زن ایورش گاه ناگاه خودش را آراسته می سازد، گل مکی را می سوزاند و بخیلی اش را می افزاید. ولی نظر به اینکه برای بسیاری از اقوام ازدواج دوباره ی بیوه ی شان خارج از خانواده عیب پنداشته می شود و از جانب دیگر داشتن رابطه ی نامشروع در اسلام  نیز منع است، بنا در صورتی برقرار کردن و آشکار شدن چنین رابطه ی، سنگسار شدن زن و مرد لازمی می شود. لذا بالای زخم گل مکی نمک پاشیده شده و گل مکی همه راههای امید به شوهر کردن را بسته می بیند. 

ادامه خواندن داستان ؛ شبهای سیاه گناه : رویا عثمان انصاف

ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

هرگاهنگاهی برتاریخ ملیتها بیآندازیم٬میبینیم که اساس نشرونمای جامعه باپرورش معارف پیوندعمیق وحیاتی دارد . امااگرازنظرنویسندگی و معارف کشور خویش رابا دیگران مقایسه نمائیم٬ به قایقشکستهء میماند که به سرنوشت نامعلوم درحرکتاست تاخودرابه ساحل برساند. با  کمال  تاسف بایدگفت  که درطول  تاریخ  کشورما  اکثراَ حکام آگاه  وصادق  که  جواب  گوی  نیازمندی  های جامعه باشند٬کمتربه قدرت ریسده اندو یاهرگزبه  قدرت  سیاسی  نرسیده  اند.

تاریخ  فتوحات کشورماگواهی  روشنیست  که  هموارهاستعمار  تلاش کرده  است  تاازحاکمیت  مستبد و دست  نشانده  خویش  حمایت  نماید .  پدران ما چنین  ظلم هارا  تجربه  کرده  اند. هرگاه  مبارزین راستین٬نویسندگان مردمی  ُشاعران  انقلابی  ونقاشان  هنرآفرین  سربلندکرده اندبه زودی سرکوب  گردیده  اند.

یکیازدوره  های  کهبدان  مباحات  نمائیم  همانا  دوره  های عزنویاناست  که  چند صدشاعر  ونویسنده  درآن عصر ازحمایت٬.. نوازش  وتشویق  سلطان برخوردار بودندوپس  ازگسترش  اسلام  نیزکشور ما ازنظر  پرورش علما غنی گردید٬ما نمیتوانیم  افتخارات  علما٬دانشمندان وشعرا  وفلاسفه  آن  دوره  های  درخشان  تاریخ رافراموش  نمائیم . امانباید تمامافتخارات  ماباچنین  دوره  های  گذشتهمحدود  گرددبلکهمطابق  ایجاب  زما نبایدحرکت نماییم.

اگر  متوجه حوادث باشیم٬میدانیم که درطی  سده  های بعدآن درکشور ماچه  گذشته  است وچندفیلسوف -٬شاعر٬ نویسندهونقاش  چون« ابن سینا٬ رودکی  وبلخی؛ مولانای بلخی ؛ رابعه بلخی ؛ مخفی بدخشی؛ عایشه درانی؛ مستوره غوری ؛رحمان بابا  وخوشحال  ختک؛  عبدالله انصاری  و بهزاد … غوث الدین خان نقاش ؛ رابه جهان  معرفی  کرده  ایم؟.

ادامه خواندن ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

احمد مدافع آزادی و پنجشیر سنگر آزاده گان: مهرالدین مشید


احمد مسعود از آن جوانان رزمندهء تاریخ است که آزادی را به بهای قربانی جان خود پذیرا شده و با پای گذاشتن در جای قدم های پدر شهید اش، خواسته تا درخت آزادی را به بار و برگ تازه بنشاند.

احمد شجاع و جوانمرد از از رزم جویی های پدر شهید و درس های آموزندهء تاریخ دریافته است که مردان آزاده نه برای پیروزی؛ بلکه برای شهادت می رزمند تا با ربختاندن خون های پاک شان درخت آزادی را بارور بسازند و پیام های تازه ای از مردی ها و رادمردی ها را برای نسل آزادی خواهان و عدالت طلبان  تاریخ برسانند. آری احمد وارث راستین آن یل گردن فراز گردون و از تبار آن آزادی خواهان استثنایی تاریخ است که استوار پای گذاشتن در جای پای رستم پهلوانان گیتی را از پدر قهرمان و سرفراز خود آموخته است و دریافته است که چگونه با دشمن مکار مشت و‌پنجه نرم کند و درس مقاومت و پایداری و جوانمردی را برای طالبان تکفیری و تروریست بدهد تا طالبان بدانند، آنانی که در رگ های پاک شان خون آزادی در جریان است؛ هرگز تسلیم به جور طالبان خوارج نشده و با مشت نه گذاشتن برناف آنان از فریب ها و بزدلی های آنان پرده بردارد.

ادامه خواندن احمد مدافع آزادی و پنجشیر سنگر آزاده گان: مهرالدین مشید

نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

در نخست باید بگویم؛ که آمدن و تسلط شما در افغانستان از هر نگاه غیر قانونی و نا مشروع است. اما بر اساس معاملات قبیله‌ئی و بازی‌های کثیف جهانی، در افغانستان مسلط شدید، ولی فکر نکنید که هرگونه صحبت با شما به معنای مشروعیت بخشی شما باشد. این بحث جدا است.

این نامه را به نمایندگی از میلیون‌ها دختر و زن کشور به شما می‌نویسم. 

۱_ شما به کدام دلیل و بر اساس کدام قانون و منطق بین دانش‌آموزان دختر و پسر تفاوت قائل می‌شوید؟ این اقدام پنهانی و آشکار شما برای حذف و نا دیده گرفتن نیم پیکر جامعه، کشور را به جهل و نادانی دوره‌های دور می‌برد که دختر به دنیا آوردن ننگ بزرگ بود و دختران را زنده به گور می‌کردند. آیا پاسخ شما به پرسش « بای ذنب قتلت » چه خواهد بود؟ آیا پیامبر اسلام نگفته « العلم فریضه بکل مسلم و مسلمه » آیا اسلامیت و مسلمانی شما فرا تر از قرآن و حدیث پیامبر است. نه هیچ قانونی بین آموزش دختر و پسر تفاوت قائل شده است.

ادامه خواندن نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

بی طرفی را کنار بگذارید…

بسم الله الرحمن الرحیم 

بنام خداوند بخشنده و مهربان! 

خانم‌ها​ آقایان 

طالبان یک گروه تندرو است که از نام دین و مذهب جهان را به چشم افراطی و تندگرایی می‌بیند. این گروه افراطی در همکاری با دولت‌های هدفمند به‌عنوان یک بازیگر در افغانستان پرچم سفیدش را بلند کرد. هدف از تقویت افراط‌گرایی طالبان روشن و معلوم است و پی آیندِ گسترش دایره تندروی این گروه، امروز یا فردا کل کشورهای آسیای میانه، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه و جهان را نیز فرا خواهد گرفت. 

درحال حاضر، رهبران این گروه در مورد پیوستن به تشکیلات‌های بین‌المللی تروریستی مانند القاعده و داعش علیه نیروهای آزادی‌خواه وادی پنجشیر اظهارات مشخصی داشته‌اند. اکنون دسته‌های رزم‌جوی داعش و القاعده و دیگر گروه‌های افراطی در همکاری با طالبان در پنجشیر و منطقه شمال افغانستان به نسل‌کشی اقلیت‌های ملی شروع کرده است. مسئول این همه بی‌ثباتی آنهایی‌اند که طالبان را رسمیت داده و به آنها نیروی معنوی و مادی بخشیده‌اند. 

نیروهای آمریکا و ناتو در درازای ۲۰ سال اخیر، تعداد زیاد سلاح، لوازمات جنگی و تجهیزات حربی را وارد افغانستان کردند و همه این تسلیحات را از روی طرح و نقشه قبلی با اشرف غنی، در اختیار طالبان، داعش و القاعده قرار داده و این جنگ‌ابزارهای مهیب در آینده علیه انسانیت استفاده خواهند شد. 

ادامه خواندن نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

وقتی مسیحیان در جنگ صلیبی در سال 492 از مسلمانان اورشلیم را گرفتند، آنها در سه روز بیش از 70000 هزار غیرنظامی را کشتند، از جمله زنان حامله، کودکان، ریش سفیدان. بود و شهر اورشلیم را با خاک ویران کرد.

اما الحمدلله برعکس وقتی بعد از 88 سال قهرمان مسلمان (صلاح الدین ایوبی) اورشلیم را از صلیبیون پس گرفت پس با مسیحیان چنان خوب رفتار کرد که چون ایمان آوردند و مسلمان شدند.

بعد از مدتی در غزوه دیگری که صلاح الدین ایوبی خواست به صلیبی ها حمله کند، ارتش اسلام آمادگی کامل برای حاملگی را گرفت، اما پیرزنی از گروه مسیحی به حضور صلاح الدین ایوبی آمد و بهانه آورد. این کار را انجام داد:

حمله تان را یک روز به تعویق میندازید که خانمی در خانه ام با فرزندانش مریض باشد این مریضی خلاص میشود بعد شما حمله میکنید

صلاح الدین ایوبی صاحب بهانه این پیرزن را پذیرفت و حمله اش را به حالت تعلیق درآورد.

اما فردا این پیرزن برایش حاضر می شود که مشکل مریضم هنوز حل نشده اگر یک روز دیگر برایم فرصت دهد.

صلاح الدین ایوبی قهرمان اسلام برای یک روز دیگر به حالت تعلیق درآمده است.

ادامه خواندن صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف

خانه ی زیبا و با شکوه با هشت اتاق و حویلی بزرگ و سر سبز در گران ترین قسمت شهر از دور توجه ی همه را بخود جلب می کرد. عصر روز است. باغبان در حویلی مصروف قطع کردن گلها و برگ های خشکیده ی باغ است.

خدمتگاران در هر دو طبقه بالا و پایین می دوند. در اتاق خواب ،  مصطفی پسر نو ساله در مقابل مادرش با نا امیدی و بی صبری  ایستاده است. مادر با عجله مصروف آماده شدن برای مهمانی رفتن به خانه ریس گمرکات است‌. طفل به مادرش می‌گوید. ” مادر! گپ مه گوش می کنی؟ مادر به طرف خدمتگار رو کرده می گوید: “پیراهنم را آوردی؟” خدمتگار : بلی خانم، در الماری تان گذاشته ام.” خانم: خیلی خوب، آشپز برای شام  آماده گی گرفته؟ ” خدمتگار: “بلی خانم برای شام قسمی که فرمایش داده اید غذای مورد علاقه ی  مصطفی خان را آماده می کند.” خانم: “عالیست.” پسر : “مادر یک بار به من هم گوش بده…” مجتبی پدر مصطفی، داخل اتاق می شود. 

ادامه خواندن داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف

نامه راحیل کودک افغان به ملکه‌ی انگلیس، خانم اوباما، بوش و بایدن !.. ارسالی محمد عثمان نجیب  

من یک کودک از افغانستان هستم که بیست سال میشود شما ان کشور را به آتش کشیدید تا اطفال شما آرام باشند.یکگروه از طبیبان حاذق را توظیف نماتیید که از افغانستان تنها خون من واز کشورهای شما تمام کودکان واطفال خود تان را معاینه کنند که چی فرقی دارند…؟

عکس من را ببنید؛ من را اسیر ان پنجیره ء طالبان ساختید . من میخواهم با برادران و خواهران افغانستانی ام را در خون و اتش کشیدید و برادران مارا ازآسمان ها توسط طیارات به زمین پرتاب کردید و چندتای شان در ماشین های طیاره های تان کوفته شدند آنها چی تفاوت با جوانان شما داشتند…. چطور وجدان های تان خواب تان داند….من از شما میخواهم که این پنجیره زندان را از روی خواهران وبرادران افغانستانیم بردارید . ما میخواهیم مثل اطفال شما هر طرفی برویم و پنجیره در روی ما نباشد. من اینجا بانو ترامپ یاد نکردم چونکه بزرگان میگویند از ترامپ گلهیی نیست و ……پس شما جواب مرا بدهید . راحیل

متن انگلیسی را نیز بخوانید.

The Queen of England, Mrs. Obama, Mrs. Bush and Mrs. Biden: I am a child from Afghanistan who you set on fire fo

ادامه خواندن نامه راحیل کودک افغان به ملکه‌ی انگلیس، خانم اوباما، بوش و بایدن !.. ارسالی محمد عثمان نجیب  

طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

کیست طالب؟ نــــــــوکر پنجا بیان

کیست طالب؟ کاسه لیس این و آن

کیست طالب؟ جاهـل و نادان عصر

کیست طالب؟ قاتل خـــــوردو کلان

کیست طالب؟ عا ملــــــــین انتحار

کیست طالب؟ دشـــمن افغانستان

ادامه خواندن طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف

بعد از رفتن خانواده ی من به پاکستان، طعنه و کنایه پرانی خسرانم که تا حالی پنهانی بود، آشکار شد.

چنانچه پدر و مادر زریال به من میگفتند: “مادرت چرا تو و داماد خود را با خود نبرد؟  خود را از جنگ کشیدند و پروای تو و داماد خود را که می‌گفتند پسر ما است، نکردند.” گاهی طعنه ی جهیز و گاهی بالای کارهایم انتقاد می کردند. حتی در یاد کردن و دق شدن پشت خانواده ام مورد انتقاد و تمسخر شان قرار می گرفتم. من هیچ سخن شانرا جوابی نمی دادم، زیرا روزها شاهد بودم که نه  دیگر عروسان خانه، هر چند که از فامیل های خود شان هم بودند، و نه مهمانان از نیش زبان شان در امان نبودند. من واقعا متحیر و افسرده شده بودم. خسرانم با وجودی که مردم کابل و تقریبا تحصیل کرده بودند، بویی از ادب نبرده بودند و نه پیروی از اسلام را در قانون خانه ی خود داشتند.

ادامه خواندن قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف