ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

هرگاهنگاهی برتاریخ ملیتها بیآندازیم٬میبینیم که اساس نشرونمای جامعه باپرورش معارف پیوندعمیق وحیاتی دارد . امااگرازنظرنویسندگی و معارف کشور خویش رابا دیگران مقایسه نمائیم٬ به قایقشکستهء میماند که به سرنوشت نامعلوم درحرکتاست تاخودرابه ساحل برساند. با  کمال  تاسف بایدگفت  که درطول  تاریخ  کشورما  اکثراَ حکام آگاه  وصادق  که  جواب  گوی  نیازمندی  های جامعه باشند٬کمتربه قدرت ریسده اندو یاهرگزبه  قدرت  سیاسی  نرسیده  اند.

تاریخ  فتوحات کشورماگواهی  روشنیست  که  هموارهاستعمار  تلاش کرده  است  تاازحاکمیت  مستبد و دست  نشانده  خویش  حمایت  نماید .  پدران ما چنین  ظلم هارا  تجربه  کرده  اند. هرگاه  مبارزین راستین٬نویسندگان مردمی  ُشاعران  انقلابی  ونقاشان  هنرآفرین  سربلندکرده اندبه زودی سرکوب  گردیده  اند.

یکیازدوره  های  کهبدان  مباحات  نمائیم  همانا  دوره  های عزنویاناست  که  چند صدشاعر  ونویسنده  درآن عصر ازحمایت٬.. نوازش  وتشویق  سلطان برخوردار بودندوپس  ازگسترش  اسلام  نیزکشور ما ازنظر  پرورش علما غنی گردید٬ما نمیتوانیم  افتخارات  علما٬دانشمندان وشعرا  وفلاسفه  آن  دوره  های  درخشان  تاریخ رافراموش  نمائیم . امانباید تمامافتخارات  ماباچنین  دوره  های  گذشتهمحدود  گرددبلکهمطابق  ایجاب  زما نبایدحرکت نماییم.

اگر  متوجه حوادث باشیم٬میدانیم که درطی  سده  های بعدآن درکشور ماچه  گذشته  است وچندفیلسوف -٬شاعر٬ نویسندهونقاش  چون« ابن سینا٬ رودکی  وبلخی؛ مولانای بلخی ؛ رابعه بلخی ؛ مخفی بدخشی؛ عایشه درانی؛ مستوره غوری ؛رحمان بابا  وخوشحال  ختک؛  عبدالله انصاری  و بهزاد … غوث الدین خان نقاش ؛ رابه جهان  معرفی  کرده  ایم؟.

ادامه خواندن ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

احمد مدافع آزادی و پنجشیر سنگر آزاده گان: مهرالدین مشید


احمد مسعود از آن جوانان رزمندهء تاریخ است که آزادی را به بهای قربانی جان خود پذیرا شده و با پای گذاشتن در جای قدم های پدر شهید اش، خواسته تا درخت آزادی را به بار و برگ تازه بنشاند.

احمد شجاع و جوانمرد از از رزم جویی های پدر شهید و درس های آموزندهء تاریخ دریافته است که مردان آزاده نه برای پیروزی؛ بلکه برای شهادت می رزمند تا با ربختاندن خون های پاک شان درخت آزادی را بارور بسازند و پیام های تازه ای از مردی ها و رادمردی ها را برای نسل آزادی خواهان و عدالت طلبان  تاریخ برسانند. آری احمد وارث راستین آن یل گردن فراز گردون و از تبار آن آزادی خواهان استثنایی تاریخ است که استوار پای گذاشتن در جای پای رستم پهلوانان گیتی را از پدر قهرمان و سرفراز خود آموخته است و دریافته است که چگونه با دشمن مکار مشت و‌پنجه نرم کند و درس مقاومت و پایداری و جوانمردی را برای طالبان تکفیری و تروریست بدهد تا طالبان بدانند، آنانی که در رگ های پاک شان خون آزادی در جریان است؛ هرگز تسلیم به جور طالبان خوارج نشده و با مشت نه گذاشتن برناف آنان از فریب ها و بزدلی های آنان پرده بردارد.

ادامه خواندن احمد مدافع آزادی و پنجشیر سنگر آزاده گان: مهرالدین مشید

نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

در نخست باید بگویم؛ که آمدن و تسلط شما در افغانستان از هر نگاه غیر قانونی و نا مشروع است. اما بر اساس معاملات قبیله‌ئی و بازی‌های کثیف جهانی، در افغانستان مسلط شدید، ولی فکر نکنید که هرگونه صحبت با شما به معنای مشروعیت بخشی شما باشد. این بحث جدا است.

این نامه را به نمایندگی از میلیون‌ها دختر و زن کشور به شما می‌نویسم. 

۱_ شما به کدام دلیل و بر اساس کدام قانون و منطق بین دانش‌آموزان دختر و پسر تفاوت قائل می‌شوید؟ این اقدام پنهانی و آشکار شما برای حذف و نا دیده گرفتن نیم پیکر جامعه، کشور را به جهل و نادانی دوره‌های دور می‌برد که دختر به دنیا آوردن ننگ بزرگ بود و دختران را زنده به گور می‌کردند. آیا پاسخ شما به پرسش « بای ذنب قتلت » چه خواهد بود؟ آیا پیامبر اسلام نگفته « العلم فریضه بکل مسلم و مسلمه » آیا اسلامیت و مسلمانی شما فرا تر از قرآن و حدیث پیامبر است. نه هیچ قانونی بین آموزش دختر و پسر تفاوت قائل شده است.

ادامه خواندن نامه دختران دانش آموز به طالبان : احمد رجا

نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

بی طرفی را کنار بگذارید…

بسم الله الرحمن الرحیم 

بنام خداوند بخشنده و مهربان! 

خانم‌ها​ آقایان 

طالبان یک گروه تندرو است که از نام دین و مذهب جهان را به چشم افراطی و تندگرایی می‌بیند. این گروه افراطی در همکاری با دولت‌های هدفمند به‌عنوان یک بازیگر در افغانستان پرچم سفیدش را بلند کرد. هدف از تقویت افراط‌گرایی طالبان روشن و معلوم است و پی آیندِ گسترش دایره تندروی این گروه، امروز یا فردا کل کشورهای آسیای میانه، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه و جهان را نیز فرا خواهد گرفت. 

درحال حاضر، رهبران این گروه در مورد پیوستن به تشکیلات‌های بین‌المللی تروریستی مانند القاعده و داعش علیه نیروهای آزادی‌خواه وادی پنجشیر اظهارات مشخصی داشته‌اند. اکنون دسته‌های رزم‌جوی داعش و القاعده و دیگر گروه‌های افراطی در همکاری با طالبان در پنجشیر و منطقه شمال افغانستان به نسل‌کشی اقلیت‌های ملی شروع کرده است. مسئول این همه بی‌ثباتی آنهایی‌اند که طالبان را رسمیت داده و به آنها نیروی معنوی و مادی بخشیده‌اند. 

نیروهای آمریکا و ناتو در درازای ۲۰ سال اخیر، تعداد زیاد سلاح، لوازمات جنگی و تجهیزات حربی را وارد افغانستان کردند و همه این تسلیحات را از روی طرح و نقشه قبلی با اشرف غنی، در اختیار طالبان، داعش و القاعده قرار داده و این جنگ‌ابزارهای مهیب در آینده علیه انسانیت استفاده خواهند شد. 

ادامه خواندن نامه احمد مسعود خطاب به رهبران جهان !!!!

صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

وقتی مسیحیان در جنگ صلیبی در سال 492 از مسلمانان اورشلیم را گرفتند، آنها در سه روز بیش از 70000 هزار غیرنظامی را کشتند، از جمله زنان حامله، کودکان، ریش سفیدان. بود و شهر اورشلیم را با خاک ویران کرد.

اما الحمدلله برعکس وقتی بعد از 88 سال قهرمان مسلمان (صلاح الدین ایوبی) اورشلیم را از صلیبیون پس گرفت پس با مسیحیان چنان خوب رفتار کرد که چون ایمان آوردند و مسلمان شدند.

بعد از مدتی در غزوه دیگری که صلاح الدین ایوبی خواست به صلیبی ها حمله کند، ارتش اسلام آمادگی کامل برای حاملگی را گرفت، اما پیرزنی از گروه مسیحی به حضور صلاح الدین ایوبی آمد و بهانه آورد. این کار را انجام داد:

حمله تان را یک روز به تعویق میندازید که خانمی در خانه ام با فرزندانش مریض باشد این مریضی خلاص میشود بعد شما حمله میکنید

صلاح الدین ایوبی صاحب بهانه این پیرزن را پذیرفت و حمله اش را به حالت تعلیق درآورد.

اما فردا این پیرزن برایش حاضر می شود که مشکل مریضم هنوز حل نشده اگر یک روز دیگر برایم فرصت دهد.

صلاح الدین ایوبی قهرمان اسلام برای یک روز دیگر به حالت تعلیق درآمده است.

ادامه خواندن صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف

خانه ی زیبا و با شکوه با هشت اتاق و حویلی بزرگ و سر سبز در گران ترین قسمت شهر از دور توجه ی همه را بخود جلب می کرد. عصر روز است. باغبان در حویلی مصروف قطع کردن گلها و برگ های خشکیده ی باغ است.

خدمتگاران در هر دو طبقه بالا و پایین می دوند. در اتاق خواب ،  مصطفی پسر نو ساله در مقابل مادرش با نا امیدی و بی صبری  ایستاده است. مادر با عجله مصروف آماده شدن برای مهمانی رفتن به خانه ریس گمرکات است‌. طفل به مادرش می‌گوید. ” مادر! گپ مه گوش می کنی؟ مادر به طرف خدمتگار رو کرده می گوید: “پیراهنم را آوردی؟” خدمتگار : بلی خانم، در الماری تان گذاشته ام.” خانم: خیلی خوب، آشپز برای شام  آماده گی گرفته؟ ” خدمتگار: “بلی خانم برای شام قسمی که فرمایش داده اید غذای مورد علاقه ی  مصطفی خان را آماده می کند.” خانم: “عالیست.” پسر : “مادر یک بار به من هم گوش بده…” مجتبی پدر مصطفی، داخل اتاق می شود. 

ادامه خواندن داستان کوتاه « زنی در پشت سلاخ ها» : رویا عثمان انصاف

نامه راحیل کودک افغان به ملکه‌ی انگلیس، خانم اوباما، بوش و بایدن !.. ارسالی محمد عثمان نجیب  

من یک کودک از افغانستان هستم که بیست سال میشود شما ان کشور را به آتش کشیدید تا اطفال شما آرام باشند.یکگروه از طبیبان حاذق را توظیف نماتیید که از افغانستان تنها خون من واز کشورهای شما تمام کودکان واطفال خود تان را معاینه کنند که چی فرقی دارند…؟

عکس من را ببنید؛ من را اسیر ان پنجیره ء طالبان ساختید . من میخواهم با برادران و خواهران افغانستانی ام را در خون و اتش کشیدید و برادران مارا ازآسمان ها توسط طیارات به زمین پرتاب کردید و چندتای شان در ماشین های طیاره های تان کوفته شدند آنها چی تفاوت با جوانان شما داشتند…. چطور وجدان های تان خواب تان داند….من از شما میخواهم که این پنجیره زندان را از روی خواهران وبرادران افغانستانیم بردارید . ما میخواهیم مثل اطفال شما هر طرفی برویم و پنجیره در روی ما نباشد. من اینجا بانو ترامپ یاد نکردم چونکه بزرگان میگویند از ترامپ گلهیی نیست و ……پس شما جواب مرا بدهید . راحیل

متن انگلیسی را نیز بخوانید.

The Queen of England, Mrs. Obama, Mrs. Bush and Mrs. Biden: I am a child from Afghanistan who you set on fire fo

ادامه خواندن نامه راحیل کودک افغان به ملکه‌ی انگلیس، خانم اوباما، بوش و بایدن !.. ارسالی محمد عثمان نجیب  

طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

کیست طالب؟ نــــــــوکر پنجا بیان

کیست طالب؟ کاسه لیس این و آن

کیست طالب؟ جاهـل و نادان عصر

کیست طالب؟ قاتل خـــــوردو کلان

کیست طالب؟ عا ملــــــــین انتحار

کیست طالب؟ دشـــمن افغانستان

ادامه خواندن طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف

بعد از رفتن خانواده ی من به پاکستان، طعنه و کنایه پرانی خسرانم که تا حالی پنهانی بود، آشکار شد.

چنانچه پدر و مادر زریال به من میگفتند: “مادرت چرا تو و داماد خود را با خود نبرد؟  خود را از جنگ کشیدند و پروای تو و داماد خود را که می‌گفتند پسر ما است، نکردند.” گاهی طعنه ی جهیز و گاهی بالای کارهایم انتقاد می کردند. حتی در یاد کردن و دق شدن پشت خانواده ام مورد انتقاد و تمسخر شان قرار می گرفتم. من هیچ سخن شانرا جوابی نمی دادم، زیرا روزها شاهد بودم که نه  دیگر عروسان خانه، هر چند که از فامیل های خود شان هم بودند، و نه مهمانان از نیش زبان شان در امان نبودند. من واقعا متحیر و افسرده شده بودم. خسرانم با وجودی که مردم کابل و تقریبا تحصیل کرده بودند، بویی از ادب نبرده بودند و نه پیروی از اسلام را در قانون خانه ی خود داشتند.

ادامه خواندن قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف

بهترین بازیگران دوران : حمیراحسن زاده

     شهر من بازیگران بی نظیر دارد، فرشی که آنها هر روز بر رویش قدم میزنند، نیز قرمز است؛ با یک فرق کوچک از خون. این جشنواره برای بازیگران سینمایی هالیوود و یا هم بالییود سال یک بار بر پا می شود و برای یک یا دو فیلم در سال جوایز و تقدیر نامه تقدیم می شود. این نمایش های سینمایی ایکه در شهر من و تو جریان دارد هر روز در حال فعالیت است و متوالی، اما تقدیرنامه و جایزه ندارد. آن یکی یا دوی دیگر در هالییود و بالییود  با کمره ها فلم برداری شده و خبر ساز میشوند. این که در شهر من است با هیچ دغدغه ای نادیده گرفته می شود. اگر چه بازیگران شهر من واقعی تر تمثیل میکنند و هر روز چهار فصل زندگی را به نمایش می کشند. اگر چه با تجربه تر اند ولی شهرت ندارند کسی عکس آنها را نمی گیرد و تقدیر نمی کند. اگرچه هالییودی- بالیوودی ها از تمثیل دروغین خویش بیلیونر شده اند در شهر من از بازی واقع گرانه خویش هر روز فقیر تر می شوند.

ادامه خواندن بهترین بازیگران دوران : حمیراحسن زاده

حکایت کوتاهی گُر، بوره ، قند خشتی و ملاامام : رویا عثمان انصاف

روزی یک روباه، مرغی چاقی را از همسایه گی دزدید و دویده و به خوشحالی به خانه برد. زنش که دید، گفت: “هووه!!! ای مرغه از کجا گرفتی؟” روباه گفت:” از خانه ی ملا.” زن روباه که هوشیار و دانا بود یکبار چیغ زد و با سیلی به روی، روی خود زد و گفت: “از برای خدا از خانه ملا ره گرفتی؟” روباه پرسید: “چرا مرغ خانه ملا ره چی شده؟” زن گفت: مال ملا ره چطور بگیری؟” روباه باز پرسید: “چرااااا؟؟؟”

زن گفت: “اگه ملا بفهمه که مرغ شه روباه برده صبح وخت ده مسجد فتوی میته که گوشت روباه حلال اس. او وخت به خدا که نسل. نسل ما ره اگه کس زنده بانه. هله از هر راهی که میری زود مرغه پس ایلا کو!” روباه گفت: “ای ره خو ولله راست گفتی.” رفت مرغه ایلا داد و پس آمد. زنش پرسید: “چی کدی؟” گفت: “ایلایش کدم.”  زن گفت: “افرین ! آینده هوش کنی که از پیش خانه ملا تیر نشی. اگه مرغ شه کدام چیزی دگه هم ببره و تره پیش خانه ی خود ببینه سر ما دسیسه جور می کنه.” خوب این حکایت ارتباط می گیرد به یک داستان واقعی که در ملک ما یک زمانی آغاز شده و تا اکنون مردم را زیر تاثیر خود دارد. 

ادامه خواندن حکایت کوتاهی گُر، بوره ، قند خشتی و ملاامام : رویا عثمان انصاف

ماجرای شش‌ماه کار یک خانم در معینیت نشرات، وزارت اطلاعات و فرهنگ: سونیا آژمان

ماه جدی سال قبل با درخواست یک آشنا به معینیت نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ رفتم. آنجا با معین نشرات آقای شیوای شرق در دفتر کارش دیدار کردم. در این دیدار کمتر از 15 دقیقه در مورد کار، نوعیت کار و مقدار معاش و مدت حرف زدیم. از همان روز من به عنوان ویراستار بخش فارسی و گزارش نویس شروع به همکاری کردم. قرار بر این بود که بنابر نیازمندی موجود، آخر هرماه مبلغ 13هزار افغانی معاش دریافت کنم تا بتوانم کرایه‌ی خانه و مصارف رفت و برگشت به وزارت را پرداخت کنم. ماه نخست تمام شد با پولی که از دوست و آشناهایم قرض می‌گرفتم هر روز 120 افغانی کرایه راه می‌دادم و روز 40 افغانی از آشپزخانه‌ی این وزارت (چون برای کارمندان بالمقطع غذا داده نمی‌شد) برای ظهر غذا می‌خریدم. وسط ماه دوم تقاضای معاش کردم. در پاسخ گفتند که “یک هفته بعد” و این یک هفته بعد تا امروز که شش ماه و 9 روز می‌گذرد،فرا نرسیده است.

در ماه دوم روزهای دشواری داشتم. یک‌سو خانه‌ای که اجاره‌دار اش همیشه آخر ماه سر می‌رسید و پولی نداشتیم که پرداخت کنیم، از سوی دیگر مانده بودم که برای مصارف هر روزم باز از کدام آشنا درخواست قرض کنم. 

ادامه خواندن ماجرای شش‌ماه کار یک خانم در معینیت نشرات، وزارت اطلاعات و فرهنگ: سونیا آژمان

بخاطر روز کودک: روح افزاامین، ماستر جندر و مطالعات زنان

خانواده و رعایت عدالت اجتماعی کودک از آن دست مقولاتی است که با گذشت هر روز، مفاهیم و معانی جدید را بر سر خویش می‌افزاید و گاهی برخورد آگاهانه با این اصطلاحات سبب می‌شود تا والدین در شناخت این پدیده‌ها زودتر به نتایج مطلوب دست یابند. ناگفته پیدا است که در کشوری مانند افغانستان، رعایت عدالت اجتماعی بدون نهادینه شدن فرهنگ دموکراسی، یک امر دشوار و حتا ناممکن به نظر می‌آید. کودکان میهن خواستار این هستند که آگاهی، وجدان و خرد بشری پیروز شود و قدم در راه آرمان‌هایی بگذارند که بر اساس واقعیت‌ها بنا شده باشد.

ادامه خواندن بخاطر روز کودک: روح افزاامین، ماستر جندر و مطالعات زنان

داستان یک شام طوفانی:قسمت بیست و ششم و بیست وهفتم: رویا عثمان انصاف

از روز عروسی به بعد، زحل دگر خاموش شده بود. ساکت و آرام. فقط نفس می کشید و از بخت بد و قسمت شوم خود در دل شکایت می کرد‌. گاهی که دردش از حد بیش می شد، هق هق به گریه می افتاد. به آرزو های خود، به خوابهای که دیده بود، به آرمان های که در دل داشت و به آن نرسیده بود، می گریست. زحل که در آرزوی رفتن به دوبی و کمک به مادر مستمند و خواهر و برادر های یتیم اش بود، به خواب ها و امیدهایش چنان سنگی زده بودند که همه را پاش پاش کرده پیش رویش ریخته بودند. تقدیر چنان با ناجوانی با او بازی کرده و از پشت بر او وار کرده بود که حتی فرصت دفاع از خود نیافته بود.

ادامه خواندن داستان یک شام طوفانی:قسمت بیست و ششم و بیست وهفتم: رویا عثمان انصاف

یک شام طوفانی ؛ قسمت بیست و پنجم : رویا عثمان

در پهلوی وضع روانی زحل, وضع صحی او نیز خراب شد. بوی بد زنان داخل موتر و گرمی از یکطرف،  شال و چادری  اش از طرف دیگر، به زحل بار بار حالت تهوع و دل آشوبی ببار می آورد. بعد از چند دقیقه سفر، زحل ضعف و بیحال شد. زنی که در پهلویش نشسته بود، به مادر سردار ولی گفت که وضع عروس خوب نیست. مادر سردار ولی در جواب به پشتو گفت که بگذارند که ضعف باشد از بهوش بودنش بهتر است. موتر شصت و هفت کیلومتر از کابل دور شد تا به خانه سردار ولی رسید. هنگامی پایین شدن از موتر ، باز دو زن بازوهای زحل را بالای شانه هایشان انداختند و  کمک اش کردند تا از موتر پایین شود و به خانه برود. زحل که نیمه بیهوش بود، به مشکل پاهایش را قدم می ماند. 

ادامه خواندن یک شام طوفانی ؛ قسمت بیست و پنجم : رویا عثمان

داستان خنده آور و مسرت انگیزی کوتاه* من، سرک چار و بچه ی همسایه: رویا عثمان

صنف نهم مکتب و در تایم پیشین لیسه ی دختران بودم. ارچند که شروع سال تعلیمی بود، اما هوا از ظهر تا عصر گرم شده بود‌. طرف های عصر، که  وقت رخصتی تایم پیشین مکاتب می بود، باز هوا  ملایم و معتدل می شد. مکتب ما تقریبن پانزده دقیقه با پای پیاده از خانه ی ما فاصله داشت. مثلی هر روز, ساعت پنج، از مکتب رخصت شدیم‌. دختران همه با لباس های سیاه، جراب های نیلون سیاه و چادر های سفید یا به سر یا مثلی مفلری به گردن و بیک های مکتب در شانه و یا در پشت شان، روی سرک و پیاده رو ها را بند انداخته بودند. بعضی شان عاجز بعضی سرشار بعضی ساجق می جویدند و می خندیدند و بلند بلند گپ می زدند تا رهگذران متوجه ی شان شوند. تعدادی از سربازان در دو طرف سرک های که به دروازه ی مکتب متصل شده بودند، ایستاده می شدند و پسران مزاحم را نمی گذاشتند که هنگام رخصتی دختران ، از آن سرکها عبور کنند و مزاحم دخترها شوند.

ادامه خواندن داستان خنده آور و مسرت انگیزی کوتاه* من، سرک چار و بچه ی همسایه: رویا عثمان

داستان یک شام طوفانی؛سمت بیست و سوم: رویا عثمان

زنها و اطفالی بی شماری از طالبان با لباس های کوچی سرخ و سیاه و سبز و گلابی، چپلک پوش و پا برهنه با چک چک های شمرده, به خانه ی سارا درآمدند. مهمان ها, اینجا نیز حیرت زده و متعجب در عین حال کنجکاو شده بودند تا بدانند که این مردم کی هستند و از کجا شدند.

ادامه خواندن داستان یک شام طوفانی؛سمت بیست و سوم: رویا عثمان

داستان یک شام طوفانی «قسمت بیست و دوم » : رویا عثمان

عصر نا وقت بود که دروازه تک تک شد. سارا و بچه ها در خانه بودند. سارا با شنیدن صدایی زنان از پشت دروازه، در را باز کرد. سه زن با چادری های آبی پشت در ایستاده بودند. سارا از زیر چادری خودش، نگاهی به طالبان انداخت و دید که آنها دورتر طرف اپارتمان همسایه اشاره می کنند و چیزی به پشتو می گویند که درست فهمیده نمی شد.

ادامه خواندن داستان یک شام طوفانی «قسمت بیست و دوم » : رویا عثمان

عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است: نسیمه یونس حیدر

عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است. وی با آنکه ذهنیتی پاک و ستره فراقومی داشت، اما به دلیل مباحث قومی در عرصه شعر و ادبیات گمنام ماند و دیوانش خوانده نشد.

عایشه دختر یعقوب‌علی خان توپچی بود. یعقوب‌علی خان از رجال نظامی و بزرگان وقت و دربار به‌شمار می‌رفت. می‌گویند نام مادرش مستوره بوده است. اما سند بر این ادعا نیست. شاید به دلیل خانه‌نشینی و نداشتن روابط اجتماعی زنان، بسیاری از آن‌ها را به همین نام می‌نامیدند.

ادامه خواندن عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است: نسیمه یونس حیدر

قتل نفس انسان بی گناه: خالد افضلیار

یكی از گناهان كبیره، قتل نفس انسان بی گناه است.

وقتی انسان بی گناهی، به ناحق كشته می‌شود، حق حیات و زندگی از او گرفته می‌شود و او، از بزرگترین حقی كه دارد، محروم می‌گردد. علاوه بر این، قتل انسان بی گناه، اطرافیان او، خصوصاً همسر و فرزندان و پدر و مادر و خواهر و برادر مقتول را در شوك روحی- روانی سهمگین قرار می‌دهد و شیرازه زندگی خانوادگی او را از هم می‌گسلد.

ادامه خواندن قتل نفس انسان بی گناه: خالد افضلیار

بزرگی و قداست زن، ماندگار تر از روز زن است: عثمان نجیب

بزرگی و قداست زن، ماندگار تر از روز زن است.هر سالی فقط یک روزی در جا جایی مجلس ها آراستند و گاهی  سفره های رنگین برپا کردند، قلم ها را برداشتند و دهن ها را گشودن و زبان‌ ها را پیچ و‌ تاب دادند، انگار این همه، زن و وجود سنگین سایه ی صلابت زن را‌ گرامی  داشته اند.

اما هیچ‌ گاه حقوق زن را آن گونه که اسلام عزیز و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است برایش نه داده اند، از محکمه ی صحرایی اش، از ستردن اشک و آه و ناله فریادش نه کاستند و در بهترین حالت هم اجازه ی گفتن حرف د‌وم را به زن داده اند.چی دروغ بزرگی، چی روی های  دو رویی در پشت این پنجره های پنهان شخصیتی که ففط با نقاب تظاهر تفلای بزرگ داشت زن می‌کنند.

ادامه خواندن بزرگی و قداست زن، ماندگار تر از روز زن است: عثمان نجیب

یادداشت کوتاه در ارتباط نظر بانو مینه بکتاش: عثمان نجیب

مخالفت نا‌رسای خانم مینه با وجود آگاهی بهتر و علمی او به زبان‌ فارسی، دیدگاه و عمل کرد  نا‌صواب او را در  آوردگاه توسل به خرد ورزی جاگزین عقلانیت می کند و نه می تواند، چنانی که  حقیقت  است عمل نماید.

‌ ستیز خانم مینه با این زبان به پیروی اهل جهل ‌و جعل‌ اما وابسته  تمایلات و احساسات تشنه کامی قدرت گونه است که همه دری تنها می گوید.  مرحوم  بکتاش  اگر حیات میداشتند ؛ مخالفتی در این نوع کرسی یابی همسر شان میداشتند.

،‌ چون شادروان بکتاش هیچ گاه معامله گری در آرمان ها ‌و تعهدات ملی و سیاسی خود با آمپریالیسم نه داشتند و استاد گرامی ما عمری صاحب پدر  بزرگ وار خانم مینه ( اگر غلط نه کرده باشم )، خط‌ روشنی از اصالت ملی گرایی داشتند.

ادامه خواندن یادداشت کوتاه در ارتباط نظر بانو مینه بکتاش: عثمان نجیب

سوز دل هموطنان ما که در ایران با موتر شان سوختند: پرنیان صدیقیان

افغاني ام، تمام تنم غرق آتش است

در شهر آشنا بدنم غرق آتش است

رقصيده ام به همرهي شعله هاي داغ

تا موج موج پيرهنم غرق آتش است

ديواره ها بسوخت زمين و زمان بسوخت

ادامه خواندن سوز دل هموطنان ما که در ایران با موتر شان سوختند: پرنیان صدیقیان

تاریخچه هنرهای زیبا : ماریا دارو

هرگاه بتاریخ  هنر موسیقی٬ خطاطی٬ نقاشی  مجسمه سازی  وسایر هنر های زیبا در افغانستان  نظر اندازیم ٬ تاریخ  و قدامت این  هنرهای شریفه بیشتر از صدسال و یا اضافه ازآن میباشد.                            کاوشهای باستان شناسان داخلی و گروپهای خارجی در طول تاریخ  موفق  به کشف مجمسه های حیرت آور و کشف سالون های  بزرگ و جالب درهر گوشه وکنار وطن ما بوده  اند که نشان دهنده آثار باستانی آریایی ها٬ خراسانیها وافغانستان امروز ومیراث  نیاکان ما محسوب میشوند. نظربه  قدامت تاریخی و حملات ولشکر کشی های خارجیها بسیار آثار زیبای کشور منهدام و یا دستبرد زده شده و بخارج انتقال داده شده است.

اما آفتاب را نمیتوان با انگشت پنهان کرد٬ قامت بلند مجسمه های بودا و کشفیات در آیخانم وسایر  نقاط کشور یکی از نمونه ها و قدامت تاریخی هنر های  زیبا را در کشور ما بیان میکند.

ادامه خواندن تاریخچه هنرهای زیبا : ماریا دارو