بلی، وقتي در قلمرو هستی آدمي، نظر میافگنی، می بینی هنر چه پر شكوه جایگاه ونمود ها دارد، صنعت و صناعت چه زیبا جلوه هاو رنگها…
وبازهم در امتداد پهنای این رنگینی و انگار رنگی هنرها در میابی که هنر پرده( سینما) بعنوان کاملترین هنر ها، برجسته ترین هنر ها، بهترین هنر ها ومزایای دیگر ازین شمار، بر سرزمین هستی انسان معاصر، چه پر جذبه پا گذاشته است.
اوضاع پیچیده و مبهم افغانستان در موجی از سخت گیری ها، وضع محدودیت ها بویژه بر زنان و دختران و انعطاف ناپذیری های طالبان در زمینه های گوناگون؛ از همه مهم تر تبدیل شدن افغانستان به بهشت امن تروریستان خطرناک جهانی؛ نگرانی های جدی و حادثه ساز را برای مردم افغانستان و شماری از کشور های منطقه و جهان به بار آورده است. جنگ های نافرجام و پروژه ای گروههای جهادی در برابر تهاجم شوروی پیشین، جنگ های ویرانگر گروهی پس از سقوط نجیب، بغاوت طالبان و بعد حمله ی آمریکا، جنگ های استخباراتی طالبان در تبانی مستقیم دستگاه ی جهنمی آی اس آی در برابر حکومت افغانستان و بالاخره وضعیت دردناک و تاسف بار حالیه ی این کشور دو گونه تلاش ها را برانگیخته است. شماری با توجه به انعطاف ناپذیری های طالبان و پیوند های تنگاتنگ آنان با گروههای تروریستی و شبکه های استخباراتی بویژه پاکستان، روی گزینه ی براندازی طالبان و شماری هم با توجه به بی نتیجه بودن جنگ های گذشته روی معادله ی تغییرات مسالمت آمیز در افغانستان فکر می کنند. در این نوشته کوشش شده تا پهلو های گوناگون هر دو رویکرد به بحث گرفته شود.
در هند بریتانوی مردم از شاه امان الله استقبال بی سابقه و شاهانه نموده و با سرودهٔ فوق شاه جوان را با عالم جید شافعی، امام فخر رازی مقایسه کرده، ستودند.
روایت است که شاه امان الله هنگام سفرش به اروپا در موزیمی در لندن به نوشتهٔ تابلوی شخص سوار بر اسپ خیره مینگریست و با دقت آنرا می خواند. مهماندار انگلیس اش ظاهراً با شوخی ولی کنایه آمیز گفت: این تصویر داکتر برایدن است که توانست زنده از دست افغان ها فرار نماید. شاه امان الله پاسخ بالمثل داد و گفت: هویت شخص را جستجو نمیکنم بلکه می پالم اگر در نوشته از نسل و نَسَبِ اسپ ذکری شده باشد! میخواهم بدانم که اسپ از چه نسلی بوده که توانسته این متجاوز به وطن ما را را زنده فرار دهد.
جنگ و کشتار یک پدیدهٔ شوم است و قتل و غارت ملت ها به هرشکل آن ناپسند است و قبیح، از جانب هرکس و تحت هر عنوانی که باشد. استعمار، بخصوص کلونیالیزم انگلیس در قرون متوالی سرمایه های مادی کشورهای زیادی را چپاول و ثروت های معنوی شان را تاراج کرد و این پروسه دارد.
جمع اندر جمع یا چندی در چند تایی ! نگارش واژه های جمع با جمع تازی و یا با پایانی های جمع فارسی ( چون : ها ، آن ، یان وگان ) در زبان فارسی که آن را جمع الجمع گویند. بادرد و دریغ در این پسین زمانه ها به ویژه در فیسبوک ( یا رخنما) نادرست نویسی های برازنده یی از سوی برخی نویسنده گان به دیده می آید. از آن میان کاربرد جمع الجمع دو باره واژه های جمع با پسوند های جمع تازی و یا فارسی در زبان فارسی است. مانند: واژه جوهر یکه یا مفرد ، جمع تازی آن جواهر و در زبان فارسی به جواهرات جمع ساخته می شود . سخنی در این باره: نخست واژه جوهر در فارسی گوهر : به چم یا معنی سنگ ارزشمند. نژاد ، منشآ ، اصل و نسب که صورت سنسکرت آن Göträ صورت پهلوی آن Göhar به معنی سنگ بهادرا ، سرشت ، سپسین در فارسی میانه گوهر در سروده های ویدایی به شکل Göträ شکل فارسی کابل آن Gauhar شکل فارسی تهرانی آن Guhar که به پهلوی و سنسکرت نزدیکتر است. این واژه به زبان تازی و یا عربی رفته و به گونه ای جوهر شده است ، چون وامواژه است ، از اینرو با جمع بی قاعده جمع ساخته شده است. به گونه ای جواهر و با دریغ در زبان فارسی دوباره شکل تازی آن جوهر کاربرد یافته است و به گونه ای مفرد آن جوهر ، جمع مکسر آن جواهر و به نادرستی جمع الجمع آن جواهرات شده است.
سخنان دکتور شهرانی درباه تاریخ هنر وفرهنگ افغانستان با تلویزیون بهار تاریخ دوره های خیلی قدیم را به مردم افغانستان بیان کردند. از دوستان میخواهم این مصاحبه جالب را بشنوند.
در ادامه گرامیداشت از پدران معنوی ما ، امروز به بهانه شصتمین سالروز خاموشی شمع زندگانی یکی از تاجداران سلطان قلوب مردم دانا ، از شادروان براتعلی تاچ ، تبجیل میداریم که همچنان یکی از : پدران حقوق مدرن و معاصر أفغانستان و بانی حقوق تجارت در کشور ما می باشد . مبرهن است که بدون شناخت از مبارزه تاریخی علم و جهل و عدم آشنایی با تاریخ جدل سنت و مدرنیته که بعد از شمس النهار مطرح میگردد و بویژه نهضت های مشروطه خواهی اول ، دوم ، سوم و جنبش دیموکراتیک کشور ک با دهه مشروطیت تداوم میآبد . نسل جوان أفغانستان هیچگاهی نمیتواند، از مفاهیم جاودان آزادی ، ترقی و عدالت پاسداری نماید و بخاطر تحدید قدرت استبدادی مدافع حاکمیت قانون باشد .
امروز ( ۲۶ ) سرطان درست نیم قرن از سقوط رژیم کهن سال پادشاهی و حکمروایی دهساله و نه چهل ساله (در سی سال اول و عمدتأ در دو دهه اول قدرت واقعی بدست صدراعظمان وقت : هاشم خان ، شاه محمود خان و محمد داود بود ) آخرین شاه افغانستان میگذرد .
در تمام این پنجاه سال هیچگاهی ما به نقد علمی و تاریخی این اثر گزار ترین حادثه تاریخ کشور خود نپرداخته اییم .
همه ما به توضیح حادثه پرداخته و یا قضاوت مینماییم و چه بسأ که این رویداد تاریخی را وارونه و نا مستند تشریح مینماییم . موضوع زمانی اسفناک میگردد که تمام هم و غم ما و ملاک قضاوت ما در مدار شخصیت شاه مرحوم و یا محمد داود فقید دور میخورد و میخواهیم ملامت و سلامت را ثابت نماییم .
کابل یکی از قدیمیترین شهرهای دنیا با قدمتی ۵۰۰۰ ساله میباشد. واژه “کابها” (به انگلیسی: Kubhā) در حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در ریگودا و اوستا یاد شدهاست که از دریای کابل یاد کردهاست. ریگودا این شهر را با عنوان شهری ایدئال تحسین میکند و تصویری از بهشت در کوههای آن مجسم شدهاست. نظریههای دیگری اظهار میکنند که این شهر در بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تشکیل شدهاست. جایی که کابل واقع شدهاست، پیش از آن که توسط امپراتوری پارسها، هخامنشیان فتح شود بخشی از امپراتوری مادها بودهاست. مرجعی به نام “کابورا” وجود دارد که بهواسطه فرمانروایان امپراتوری هخامنشی (داریوش بزرگ، داریوش دوم و داریوش سوم) تألیف شده، که بعدها پایهای برای استفاده نام کابورا (Κάβουρα) توسط بطلمیوس شد.
انجمن حقوقدانان افغان منحیث یک نهاد مسلکی وظیفه مبرم خود میداند تا موارد آتی مربوط به سرنوشت مادروطن ما را به توجه جلالتمآب شما، جامعه بینالمللی و مردم مظلوم ما برساند.
این موارد با درک از رسالت انجمن در قبال افغانستان و مردم مظلوم آن، مبتنی بر منافع و مصالح علیای کشور مطرح میگردد.
اداره سرپرست طالبان که دین، آیین، حقوق و آزادیهای مدنی مردم را بگروگان گرفته اند، بخاطر دیدگاه خاص دیوبندی و متحجرانه زعامت شان از دین مبین اسلام که مجموع جهان و کشورهای اسلامی را متعجب ساخته است، درین حدود دو سال نتوانسته است، بحران بزرگ حقوقی را مهار، مشروعیت ملی را حاصل و مورد شناخت بینالمللی قرار گیرند. در نتیجه افغانستان بحیث کشور فاقد دولت مشروع و منبعث از ارادۀ آزاد مردم، با انزوای بینالمللی مواجه شده است.
فرض کنید چهل میلیون نفوس داریم و بازهم فرض کنید پنچ میلیون با سواد و تحصیلکرده و کادر های مسلکی داریم که بیشتر شان مهاجر شدند , بقیه نفوس کشور همه مردم عام و دهقان , مالدار و کسبه کارند که در حقیقت نفوس اصلی کشور را تعین و میکنند و همین مردم بیشترینه خواهان یک دولت اسلامی بودند و هستند .
اگر از زمان داود خان شروع کنیم تا امروز هیچ رژیمی چه جمهوری , دموکراسی , کمونیستی , مردم سالاری ووو کار آمدی نداشته و مردم فقط و فقط حکومت اسلامی و شرعی میخواهند .
تنهایی فریادی در سکوت و حادثه ای در زمان است که فراتر از پندار چون کابوسی بر روان انسان سنگینی می کند و چنان بر روح و روان انسان تأثیر می افگند که خود را در جنگل وحشتناک تنهایی و کویر بی پایان سکوت زمینگیر و از پای افتاده احساس می کند. چقدر دردناک است، آنگاه که کوله بار تنهایی بر دوش، ایستاده و منتظر در گذرگاۀ تاریخ، در موجی از اضطراب های نفس شکن و گلوگیر و وسوسه های جگر سوز و اندوهبار در برهوتی از تنهایی چرخ زمان را به پیش بزنی و آهسته و پیوسته و شماریده به سوی پایان هایی گام برداری که ناپایانش خوانند و هیچ ندانی که با چه ماجرا های دردناک دیگر مشت و یخن خواهی گردید. در این سیر و سفر حیرت شکن و شگفت انگیز آنچه بیشتر مایۀ نگرانی است، اینکه تا چه زمانی شوربختانه این جنازۀ تنهایی و تابوت اعتزال را با شانه های زخمی تا گورستان نامرادی ها حمل خواهیم کرد و آیا روزی فراخواهد رسید که موفق به تقسیم درد گرانسنگ تنهایی با یاران و عزیزان شد؟
پشاور و وزیرستان جنوبی دو آستان بسیار پر ماجرای سیاسی وتاریخی اند ، که در اسناد تاریخی به بازتاب دارند. نخست : کوتاه نگرشی به ریشه شناسی نام های پشاور و وزیرستان : نام پشاور : نام پشاور از نام شاپور یکم پادشاه ساسانی که بر این شهر دست یازید اقتباس شده است . در دوره کوشانی ها نام آن پورو شاپور بود . این شهر به روایت کتاب پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران و کتاب ( بودیسم در افغانستان برگردان یحیی حسینی) و کتاب دانشنامه جهان اسلام ودر فرجام به روایت دهخدا نام پشاور از پورشاپور یعنی جایگاه فرزند شاپور گرفته شده است .
دولت اشکانی سکایی پادشاهی داشت به نام گندفر در نیمه نخست سده نخست میلادی این شهر را فتح کرد و یک لوح سنگی که نام گُندفُر بر آن حک شده است نیز در این شهر یافت شده است . پشاور در دوران کنیشکا کدفیسوس پایتخت تابستانی این پادشاه بود .
در این شهر اکثریت پشتون و اقلیت های تباری تاجیک ، هزاره و کوچی ها زیست می کنند ، زبان گویشی اکثریت مردم پشاور پشتو لست افزون بر آن مردم به زبان های ، فارسی، هندکو، پنجابی و اردو نیز سخن می رانند. در فرجام نام پشاور یک نام فارسی میانه است ، که در زبان پشتو امروزی به گونه پخاور تغییر خورده است.
نام وزیرستان : یعنی جایگاه وزیر از دو واژه وزیر و ستان ساخته شده است
واژه وزیر : به چم یا معنی دستور ، دانشمند ، شکل اوستایی آن Vichira یعنی فتوا دهنده ، صورت پهلوی آن وچیر ، در تلوموت موسی و در زبان عبری به گونه ای Gzyrpt در زبان عربی به گونه ی الوزیر شده است ، در زبان سریانی geziräye این واژه در زبان ارمنی به گونه Vichir گردیده است. واژه وزیر در زبان های هندوستان به گونه ای وزیر بکار رفته است و در زبان فارسی میانه وجدید به گونه ی وزیر استفاده شده است.
ملنگ یکی از شاهکار های عکاسی (میشو )عکاس مشهور فرانسوی که در سال های 60-70 عکاسی شده. من همیشه عاشق این چهره ام و در هر کشور بودم و هستم ملنگ با من است و من با ملنگ. در سال 2010 برایش نامه ی نوشتم بنام (چشم ها و درد ها)که با شما عزیزان به اشتراک می گذارم.
چشمها و درد ها
به چشمانت نگاه میکنم . به چشمان مرموزت که درد تمامی آفرینش را بارور است خیره شده ام. چشمانی که هزاران قصّه یی نا گفته از تاریخ آن دیار را در خود پنهان کرده. چشمانی که در آن آتش زرد هیزمهای سوخته با دود تیره رنگ رنجها بهم پیوسته اند و در کاسههای گویای صورتت مهمان شده اند.
چشمان تو اقیانوسی از تلاش است در پی آزادی، و درخشش سحر آمیز نگاهایت دنیایی ناگفتنی را در یک لحظه بیان میکنند.من همیشه در نگاههایت به تو پیوستهام و مدام ترا بدرقه میکنم. چشمان تو آیینه قلب من است در دیار پر ماجرای غربت. هر وقت نگاهم به دشت پر آرزوی چشمانت میافتد یکباره تنهایی مرا ترک میکند.
توای آزاده مرد جاودان سرزمینهای خوب دلم !
چه زیبا ریسمان اسارت را تا ابدیت از گردنت باز کردی و چون یادگاری از رها یی بر سرت جا داده یی .
نظر به تسلسل معرفی شخصیت های آگاه ، شریف ، صادق ، با وجدان، و وطن دوست اکنون شخصیت را به معرفی می گیرم که سرکار می خواست غرورش را بشکنانند و انرا به مرد افسانه تبدیل کند زیرا عاشق وطن ، عدالت خواه و مبارز بود که همیش در انزوا قرار داشت.
این شخصیت بزرگ محمد انور انقلاب است . از دوستان ، خانواده و کسانیکه از ایشان معلومات دارند خواهش می نمایم در مورد زادگاه ، سال تولد ،تعلیمات ابتدایی ، و ظیفه معلمی بر علاوه مکتب عاشقان عارفان کدام مکتب دیگر و سال وفاتش را بنویسند ممنون و مشکور می شوم .
طالبان ژاندارم شبکه های استخباراتی و پیش مرگان جنگ قومی
حالا که افغانستان تحت سیطره آهنین طالبان به کام تروریسم سقوط کرده و طالبان با سیاست های انحصاری، پشتون محور و مستبدانه به حاکمیت اول شان بازگشتهاند؛ نه تنها اینکه کم ترین چشماندازی برای تغییر در کوتاه مدت و میانمدت وجود ندارد؛ بلکه پیوند طالبان با القاعده و طالبان پاکستانی و سایر گروههای تروریستی همچنان قوی و منسجم تر و سازمان یافته تر شده است. اکنون افغانستان به پناه گاۀ تروریسم و بهشت گروههای خطرناک تروریستی بدل شده است. جهانیان با مطرح کردن موضوع های ثانوی چون، حقوق بشر و آموزش دختران و با طفره رفتن از خواست های واقعی مردم افغانستان، مبنی بر حکومت همه شمول و مورد قبول همه، روابط شان را با طالبان زیر چتر تعامل حفظ کرده اند.
روز مادر در سرزمین تحت سیطرۀ فرمانروایان زن ستیز و بی مادر
مردم افغانستان در هفتۀ گذشته در صفحه های رسانه های اجتماعی از 24 جوزا به مثابۀ روز مادر بزرگداشت به عمل آوردند. از جندین دهه بدین سو از این روز در افغانستان بزرگداشت به عمل می آيد. هرچند کاربران در رابطه به بزرگداشت از این روز نظریه های گوناگون داشتند؛ اما در رابطه به ارجگذاری به مادران و حفظ عزت و حرمت آنان وحدت نظر داشتند. آنان مخالفت خود را با هر گونه تبعیض سیستماتیک و خشونت های گسترده برضد مادران ابراز و سیاست های زن ستیزانه و مادر دشمنانۀ طالبان را محکوم کردند. شماری ها با و۶ ایاد آوری از تبعیض های گسترده و خشونت های وحشتناک و ضد انسانی طالبان مخالف هرنوع مبارکباد گفتن بودند. آنان می گفتند،
استاد محمد حسین سرآهنگ مشهور به سرتاج موسیقی و بابای موسیقی افغانستان
او فرزند استاد غلام حسین بود و در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در کوچه خواجه خوردک یا خرابات کابل متولد گردید. او در جریان دروس ابتدائی مکتب به فراگیری علم موسیقی نزد پدر آغاز کرد. پدرش متوجه استعداد او در موسیقی شد و او را به هند برد تا شاگرد استاد عاشق علی خان بنیانگذار مکتب موسیقی پیتاله گردد. محمد حسین شانزده سال پای درس استاد عاشق علی خان نشست و با گنجینهای از علم موسیقی به وطن بازگشت و از همان آغاز تأسیس رادیو کابل همکار هنری رادیو بود.
امروز دهم جون مصادف است به وفات اسکندر مقدونی که درراه برگشت به مقدونیه در شهر بابل شرق میانه به عمر سی ودو سالگی درگذشت. او که نخست وارد وادی ارغنداب شده بود در آنجا شهری را بنام اسکندریه و بعد با اقامت خود و لشکریانش،شهر های دیگری راچون: بگرام ، کاپیسا و تخار را بنام اسکندریه و یک معبد را به نام آی خانم بناکرد.
اسکندر که اولین مرتبه وارد افغانستان شد از دیدن افتابه و لگن متحیر گردید ودستور داد تاازین افتابه لگن ها به مقدونیه ببرند وازآن شبیه سازی کنند، چون درگذشت دنیای غرب هم از نعمت افتابه و لگن محروم ماند. این وسیله ای که اکنون به فراموشی سپرده شده است برای شست و شوی دست ها پیش از غذا و بعد از صرف غذا استفاده می نمایند در عصر هخامنشی ها اختراع شده بود.