تنهایی فریادی در سکوت و حادثه ای در زمان است که فراتر از پندار چون کابوسی بر روان انسان سنگینی می کند و چنان بر روح و روان انسان تأثیر می افگند که خود را در جنگل وحشتناک تنهایی و کویر بی پایان سکوت زمینگیر و از پای افتاده احساس می کند. چقدر دردناک است، آنگاه که کوله بار تنهایی بر دوش، ایستاده و منتظر در گذرگاۀ تاریخ، در موجی از اضطراب های نفس شکن و گلوگیر و وسوسه های جگر سوز و اندوهبار در برهوتی از تنهایی چرخ زمان را به پیش بزنی و آهسته و پیوسته و شماریده به سوی پایان هایی گام برداری که ناپایانش خوانند و هیچ ندانی که با چه ماجرا های دردناک دیگر مشت و یخن خواهی گردید. در این سیر و سفر حیرت شکن و شگفت انگیز آنچه بیشتر مایۀ نگرانی است، اینکه تا چه زمانی شوربختانه این جنازۀ تنهایی و تابوت اعتزال را با شانه های زخمی تا گورستان نامرادی ها حمل خواهیم کرد و آیا روزی فراخواهد رسید که موفق به تقسیم درد گرانسنگ تنهایی با یاران و عزیزان شد؟
پشاور و وزیرستان جنوبی دو آستان بسیار پر ماجرای سیاسی وتاریخی اند ، که در اسناد تاریخی به بازتاب دارند. نخست : کوتاه نگرشی به ریشه شناسی نام های پشاور و وزیرستان : نام پشاور : نام پشاور از نام شاپور یکم پادشاه ساسانی که بر این شهر دست یازید اقتباس شده است . در دوره کوشانی ها نام آن پورو شاپور بود . این شهر به روایت کتاب پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران و کتاب ( بودیسم در افغانستان برگردان یحیی حسینی) و کتاب دانشنامه جهان اسلام ودر فرجام به روایت دهخدا نام پشاور از پورشاپور یعنی جایگاه فرزند شاپور گرفته شده است .
دولت اشکانی سکایی پادشاهی داشت به نام گندفر در نیمه نخست سده نخست میلادی این شهر را فتح کرد و یک لوح سنگی که نام گُندفُر بر آن حک شده است نیز در این شهر یافت شده است . پشاور در دوران کنیشکا کدفیسوس پایتخت تابستانی این پادشاه بود .
در این شهر اکثریت پشتون و اقلیت های تباری تاجیک ، هزاره و کوچی ها زیست می کنند ، زبان گویشی اکثریت مردم پشاور پشتو لست افزون بر آن مردم به زبان های ، فارسی، هندکو، پنجابی و اردو نیز سخن می رانند. در فرجام نام پشاور یک نام فارسی میانه است ، که در زبان پشتو امروزی به گونه پخاور تغییر خورده است.
نام وزیرستان : یعنی جایگاه وزیر از دو واژه وزیر و ستان ساخته شده است
واژه وزیر : به چم یا معنی دستور ، دانشمند ، شکل اوستایی آن Vichira یعنی فتوا دهنده ، صورت پهلوی آن وچیر ، در تلوموت موسی و در زبان عبری به گونه ای Gzyrpt در زبان عربی به گونه ی الوزیر شده است ، در زبان سریانی geziräye این واژه در زبان ارمنی به گونه Vichir گردیده است. واژه وزیر در زبان های هندوستان به گونه ای وزیر بکار رفته است و در زبان فارسی میانه وجدید به گونه ی وزیر استفاده شده است.
ملنگ یکی از شاهکار های عکاسی (میشو )عکاس مشهور فرانسوی که در سال های 60-70 عکاسی شده. من همیشه عاشق این چهره ام و در هر کشور بودم و هستم ملنگ با من است و من با ملنگ. در سال 2010 برایش نامه ی نوشتم بنام (چشم ها و درد ها)که با شما عزیزان به اشتراک می گذارم.
چشمها و درد ها
به چشمانت نگاه میکنم . به چشمان مرموزت که درد تمامی آفرینش را بارور است خیره شده ام. چشمانی که هزاران قصّه یی نا گفته از تاریخ آن دیار را در خود پنهان کرده. چشمانی که در آن آتش زرد هیزمهای سوخته با دود تیره رنگ رنجها بهم پیوسته اند و در کاسههای گویای صورتت مهمان شده اند.
چشمان تو اقیانوسی از تلاش است در پی آزادی، و درخشش سحر آمیز نگاهایت دنیایی ناگفتنی را در یک لحظه بیان میکنند.من همیشه در نگاههایت به تو پیوستهام و مدام ترا بدرقه میکنم. چشمان تو آیینه قلب من است در دیار پر ماجرای غربت. هر وقت نگاهم به دشت پر آرزوی چشمانت میافتد یکباره تنهایی مرا ترک میکند.
توای آزاده مرد جاودان سرزمینهای خوب دلم !
چه زیبا ریسمان اسارت را تا ابدیت از گردنت باز کردی و چون یادگاری از رها یی بر سرت جا داده یی .
نظر به تسلسل معرفی شخصیت های آگاه ، شریف ، صادق ، با وجدان، و وطن دوست اکنون شخصیت را به معرفی می گیرم که سرکار می خواست غرورش را بشکنانند و انرا به مرد افسانه تبدیل کند زیرا عاشق وطن ، عدالت خواه و مبارز بود که همیش در انزوا قرار داشت.
این شخصیت بزرگ محمد انور انقلاب است . از دوستان ، خانواده و کسانیکه از ایشان معلومات دارند خواهش می نمایم در مورد زادگاه ، سال تولد ،تعلیمات ابتدایی ، و ظیفه معلمی بر علاوه مکتب عاشقان عارفان کدام مکتب دیگر و سال وفاتش را بنویسند ممنون و مشکور می شوم .
طالبان ژاندارم شبکه های استخباراتی و پیش مرگان جنگ قومی
حالا که افغانستان تحت سیطره آهنین طالبان به کام تروریسم سقوط کرده و طالبان با سیاست های انحصاری، پشتون محور و مستبدانه به حاکمیت اول شان بازگشتهاند؛ نه تنها اینکه کم ترین چشماندازی برای تغییر در کوتاه مدت و میانمدت وجود ندارد؛ بلکه پیوند طالبان با القاعده و طالبان پاکستانی و سایر گروههای تروریستی همچنان قوی و منسجم تر و سازمان یافته تر شده است. اکنون افغانستان به پناه گاۀ تروریسم و بهشت گروههای خطرناک تروریستی بدل شده است. جهانیان با مطرح کردن موضوع های ثانوی چون، حقوق بشر و آموزش دختران و با طفره رفتن از خواست های واقعی مردم افغانستان، مبنی بر حکومت همه شمول و مورد قبول همه، روابط شان را با طالبان زیر چتر تعامل حفظ کرده اند.
روز مادر در سرزمین تحت سیطرۀ فرمانروایان زن ستیز و بی مادر
مردم افغانستان در هفتۀ گذشته در صفحه های رسانه های اجتماعی از 24 جوزا به مثابۀ روز مادر بزرگداشت به عمل آوردند. از جندین دهه بدین سو از این روز در افغانستان بزرگداشت به عمل می آيد. هرچند کاربران در رابطه به بزرگداشت از این روز نظریه های گوناگون داشتند؛ اما در رابطه به ارجگذاری به مادران و حفظ عزت و حرمت آنان وحدت نظر داشتند. آنان مخالفت خود را با هر گونه تبعیض سیستماتیک و خشونت های گسترده برضد مادران ابراز و سیاست های زن ستیزانه و مادر دشمنانۀ طالبان را محکوم کردند. شماری ها با و۶ ایاد آوری از تبعیض های گسترده و خشونت های وحشتناک و ضد انسانی طالبان مخالف هرنوع مبارکباد گفتن بودند. آنان می گفتند،
استاد محمد حسین سرآهنگ مشهور به سرتاج موسیقی و بابای موسیقی افغانستان
او فرزند استاد غلام حسین بود و در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در کوچه خواجه خوردک یا خرابات کابل متولد گردید. او در جریان دروس ابتدائی مکتب به فراگیری علم موسیقی نزد پدر آغاز کرد. پدرش متوجه استعداد او در موسیقی شد و او را به هند برد تا شاگرد استاد عاشق علی خان بنیانگذار مکتب موسیقی پیتاله گردد. محمد حسین شانزده سال پای درس استاد عاشق علی خان نشست و با گنجینهای از علم موسیقی به وطن بازگشت و از همان آغاز تأسیس رادیو کابل همکار هنری رادیو بود.
امروز دهم جون مصادف است به وفات اسکندر مقدونی که درراه برگشت به مقدونیه در شهر بابل شرق میانه به عمر سی ودو سالگی درگذشت. او که نخست وارد وادی ارغنداب شده بود در آنجا شهری را بنام اسکندریه و بعد با اقامت خود و لشکریانش،شهر های دیگری راچون: بگرام ، کاپیسا و تخار را بنام اسکندریه و یک معبد را به نام آی خانم بناکرد.
اسکندر که اولین مرتبه وارد افغانستان شد از دیدن افتابه و لگن متحیر گردید ودستور داد تاازین افتابه لگن ها به مقدونیه ببرند وازآن شبیه سازی کنند، چون درگذشت دنیای غرب هم از نعمت افتابه و لگن محروم ماند. این وسیله ای که اکنون به فراموشی سپرده شده است برای شست و شوی دست ها پیش از غذا و بعد از صرف غذا استفاده می نمایند در عصر هخامنشی ها اختراع شده بود.
از روز گذشته بدینسو در رسانه ها گفته میشود که شهاب المهاجر رهبر داعش در ولایت کنر توسط پاکستانی ها کشته شده است. من این امر را تا هنوز باور ندارم و احساس میکنم که این یک نوع بزرگ نمایی است. به هر صورت در این مقاله میخواهم تحلیل مفصلی از وضعیت داعش در افغانستان داشته باشم.
آنچه که بنظر می رسد و من روی آن تاکید مینمایم حامیان دیروز و دشمنان امروز داعش آهسته آهسته گلیم داعش را از عراق و سوریه جمع کرده اند اما این هیولای کشتن ها و بستن ها دهن بسوی افغانستان باز کرده است روزانه بطور آشکار و پنهان صد ها جنگ جوی خارجی این گروه از خاور میانه و از طریق پاکستان و بعضی مناطق دیگر به افغانستان انتقال داده میشوند.
موضوع انتقال طالبان پاکستانی از مرز های جنوبی به شمال افغانستان پس از اظهارات سخنگوی طالبان بیشتر رسانه ای شد که از انتقال و جابجایی پناه جویان پاکستانی از منطقۀ مرزی پاکستان به ولایت های دیگر افغانستان سخن گفت. به دنبال این اظهارات رانا ثناالله، وزیر داخلۀ پاکستان گفت، طالبان افغان گفته که اعضای طالبان پاکستانی را از مناطق مرزی میان کشور دور خواهند برد تا دسترسی آنها به پاکستان محدود شود. او همچنین گفته بود که طالبان افغانستان در کنترل طالبان پاکستان ضعیف عمل کردهاند. ذبیح الله مجاهد در واکنش به این اظهارات وزیر داخلۀ پاکستان گفت که حکومت طالبان متعهد است که از خاک افغانستان بر ضد هیچ کشور دیگری استفاده نشود و در این مورد «اقدامات لازم» صورت میگیرد.
در این روزها بار دیگر شماری فصل تازه ای از زهر پاشی های قومی و صفایی دادن ها را آغاز کرده اند و با بازخوانی رخداد های دهۀ هفتاد می خواهند، بار ملامتی را بدوش گروۀ رقیب جنگ های تنظیمی دهۀ هفتاد افگنده و برای سلامتی گروۀ مورد نظر خود رجز خوانی می کنند. هرچند این بحث ها از گذشته وجود داشت و اتهام وارد کردن ها در حد آدرس گروهی موجود بود؛ اما در این روزها وارد مرحلۀ جدید شده که از محدودۀ گروهی بیرون شده و رنگ قومی به خود گرفته است. شماری افراد مغرض و وابسته به شبکه های استخبارات خارجی خواسته اند تا با شعله ور کردن جنگ میان تاجک و هزاره هرچه بیشتر آب را در آسیاب دشمنان افغانستان بریزند. عاملان این آتش افروزی بصورت قطع دشمنان مردم افغانستان اند. آنان آرزو دارند تا آتشی را که طالبان برای اختلاف میان پشتون ها و اقوام دیگر دامن زده اند؛ با راه اندازی جنگ میان تاجک و هزاره و برانگیختن آتش آن جاده را برای تداوم حکومت استبدادی و قومی طالبان هموارتر کنند.
دوستان عزیز، تا می توانید این مطلب را در صفحات اجتماعی و فیسبوک تان به طور گسترده و وسیع با دوستان تان شریک کرده به همرسانی کنید. (تشکر)
دریای هلمند کلانترین دریای داخلی افغانستان است که از کوه بابا سرچشمه گرفته، بعد از طی ۱۱۵۰ کیلومتر در سرحد میان افغانستان و ایران به جهیل “سیستان” می ریزد.
معاونان دریای هلمند، دریاهای ترنک، ارغستان و بزرگترین آن دریای “ارغنداب” است که در شروع ولایت هلمند به این دریا می ریزند، اما در مسیر حرکت دریا، ده ها شیلۀ کوچک دیگر نیز به آن وصل می شود.
دریای هلمند با گذشتن از گرشک، در میان صحراهای بیکران جریان می یابد که فقط در کرانۀ دریا، خال-خال مردم زندگی دارند. بر کرانۀ راست دریا دشت مارگوو بر کرانۀ چپ دریا دشت “زره” و “گود زره” امتداد می یابند.
حق آبه یا بازی آخوندها و طالبان با سرنوشت خونین مردمان دو کشور
نزاع مرزی و حق آبه میان افغانستان و ایران سر نخ درازی دارد و این موضوع ها بررغم فیصله ها و امضای توافقنامه ها از چندین قرن بدین سو، هنوز هم ناحل مانده و منازعه بر سر آن ادامه دارد. حال پرسش این است که چه علل و عواملی دست بدست هم داده تا ایران این موضوع را در شرایطی به گونهء جدی با طالبان مطرح کند که حکومت آنان از نظر ملی و بین المللی مشروعیت ندارد. آیا در پشت این تنش بازی دیگری وجود دارد و یا اینکه مقام های ایرانی خواسته با استفاده از دست تنگی های طالبان امتیاز بیشتری بدست آورند. این در حالی است که ایرانی ها می دانند که تنش با طالبان درد سر آور است و عواقب آن برای هردو کشور خطرناک است.
روزمقدس جهانی مادر را به مادران شریف وزحمتکش افغانستان وجهان تبریک وتهنیت میگویم .
مادر نام مقدسی است که با شنیدن آن ، بنای خلقت ذاتی انسان ، گوهرپیدایش ،بنیاد هستی وکلیه ارزشهای حیاتی وخلاقیت ، جوهرفداکاری وگرامی داشت ازموجودی بنام مادر در ذهن انسان تداعی میشود.
همین مادر هست که با یک دست گهواره وبا دست دیگرش جهانی را می جنباند.
وقتی گفته میشود انسان وجامعه ،معلوم است که مادرهم مظهر پیدایش انسان وهم ایجادگر جامعه میباشد. بنا بر آن مادران علاوه براعجاز خلقت پیدایش انسان بلکه در تعین سر نوشت جامعه نقش تعین کننده واساسی دارد . بنا بر آن این روز گرامی بمثابه مقدس ترین روزوگرامیداشت ازین روز یعنی روز فرخنده وپرمیمنت مادر با افتخارترین روز درتاریخ بشریت محسوب میشود.
شاهنامه ابو منصوری در سال 346 مهتابی یا هجری قمری به دستور ابو منصور عبدالرزاق سپهسالار خراسان توسط ابو منصور المعمری که او چهار دانشمند فارسی زبان چون ‘ ماخ پسر خراسان از هرات، یزدان داد پسر شاهپور از سیستان، ماهوی خورشید پسر بهرام از شهر شاپور و شادان پسر برزین ازتوس را موظف نمود تا این شاهنامه را پی نویسند.
مقدمه این شاهنامه آماده شده بود که با درد ودریغ سپهسالار ابو منصور به دستور وشمگیر فرزند زیار زهر خورانده شد و مرد و تنها همین مقدمه آماده شد و باقی سندی در دست نیست.
دیروز شامگاه در پیوند به ششمین سال درگذشت عفیف باختری در «کلپهوز» شماری از شاعران و فرهنگیان برنامهیی گرفته بودند. این برنامه در اتاق «کابوف» برگزار شده بود. من از دوستانی که این برنامه را برگزار کرده بودند و یادبودی از عفیف باختری کردند، از ته دل سپاسگزاری میکنم. انتظار داشتیم که دوستان حاضر در این برنامه بیشتر در بارهی شعرها، شگردها و شوریدهگیهای عفیف سخن بگویند و سرودههایش را به خوانش بگیرند، اما چنان نشد. شماری بیشتر از عفیف و شعرهایش از فیلسوفان مانند نیچه، دکارت، هایدگر، کامو، راسل، سارتر و … سخن گفتند و پرده از روی مطالعات گستردهی فلسفی خود برداشتند.
در دو روز اخیر انتخابات در رسانهها به بحث روز مبدل گردیده است و هموطنان عزیز در داخل و خارج کشور به زوایای مختلف موضوع میپردازند. انگیزه این مباحثه اظهارات دو روز قبل معاون سیاسی مجلسالوزرای طالبان (آقای مولوی کبیر) میباشد. از آنجایی که این بحث بحقوق اساسی شهروندان افغانستان و سرنوشت کشور ارتباط دارد، فارغ از حب و بغض، نظرات مسلکی و ارزش محور، بخاطر رفتن به مناظره ارزش محور و مبتنی بر مصالح علیای افغانستان مطرح میگردد تا در آتیه این بحث به محور اساسی گفتمان سراسری ملی مبدل گردد:
بعضی از دوستان تقاضا کرده اند که راجع به وضعیت افغانستان و راجع به اینکه چرا مسلمان ها همیشه با یکدیگر در جنگ اند و همدیگر را قتل و قتال میکنند و چرا مردم سرزمین خود را ترک میکنند و چرا کشور های اسلامی حامی وحشت و دهشت اند؟ تحلیلی بنویسم. روی این دلیل امروز خواستم برای شما تحلیلی بنویسم و شما قضاوت کنید.
حق بر آموزش، از حقوق بنیادین بشر است که مانند سایر حقوق مشابه می بایست تمامی افراد بدون هیچ گونه تبعیضی از آن برخوردار شوند. این حق در اسناد مختلف حقوق بشری مورد تاکید قرار گرفته است. ازاین رو، نابرابری جنسیتی در آموزش نقض آشکار حق مزبور، محسوب می شود. هرزمان که تاریخ گذشته جهان را ورق می زنیم به صحنه های دلخراشی از رفتار ظالمانه و نابرابر با زنان در چهارگوشه جهان بر می خوریم که حکایت از غفلت جوامع بشری در طول تمامی تاریخ دارد.
نوروز وبهاران همه عزیزان به گوارایی وشادابی بهتر مبارک.
نوروز یکی از استثایی ترین جشن های باستانی سرزمین ماست که با تعادل شب وروز، فرارسیدن بهار وسال نو هجری خورشیدیورویش وپویش گل وشگوفه وبیداری باغچه ها ودریاچه ها وپایان زمستان وآغاز بهار مصادفت دارد. نوروز جشن رستاخیز طبعیت وپایانزمهریر وسردی وگوارایی هوا است که در آن خداوند بزرگ نبوغ واستعداد لایتناهی خودرا برای بندگانش به نمایش می گذارد. نوروز نه مبلغ کدام آیینی است ونه سخنگوی دین ومذهبی می باشد. اما در متن خود پیام ها، رسم ورواج ها وباورهای شادی آفرین فراوانی را ازسرزمین های غبار آلود اساطیری تا دورهٔ تاریخی به ما انتقال داده است.