در وزارت زنان افغانستان چه میگذرد؟

در وزارت زنان چه
حسن بانو عضنفر

سرپرست وزارت زنان ناراحت  های  روحی وروانی زنان کشور را طی  صحبت درتلویزیون ناشی از کمبود ویتامین “D”  میخواند، روز مادر را در قصر وزارت زنان با مصارف گذاف  برگذارمیسازد،  برای نمایش تجملی گاه گاهی عقب میز خظابه قرار میگیرد و اما این همه خطابه ها وتجلیل ها برای  زنان چه دردی را مداواست؟…او از کاهش پرابلم های  زنان سخن میگوید، در حالیکه خبرنگاران از عدم  امنیت زنان در سر تاسر افغانستان راپور میدهند. جناب فهیم فطرت خبرنگار آزانس خبری روز “پروان-21 ثور” مشلاتی را که در باره زنان ولایت پروان خانم سرپرست وزارت زنان قناعت بخش خوانده بود، مینویسد{ خانم سرپرست امورزنان امروز طی سفری به ولایت پروان باغ زنانهء آن ولایت را افتتاح کرده اذعان داشت که وضعیت زنان دراین ولایت نسبت به ولایت های ناامن به مراتب بهبود پیداکرده است. وی تصریح داشت که یک سلسله مشکلات هنوزهم فرا راه زنان دراین ولایت وجود دارد اما انکشافات درعرصه های معارف وصحت را برای زنان امیدوارکننده خواند. اما فوزیه، خانمی که درمراسم افتتاح باغ زنانه شرکت کرده بود میگوید که آمدن تشریفاتی وزیرزنان وافتتاح باغ زنانه مشکلات زنان پروان را مرفوع کرده نمیتواند. او؛گفت که وزارت زنان باید درقسمت فراهم کردن کارهای زیربنائی وایجاد شغل برای زنان این ولایت توجه مبذول بدارد تادر وضعیت اقتضادی آنها بهبود بوجود آید.}
اگروضع زنان بهبود میباشد پس کمبود ویتامین (  D) هرچه زودتر در زیرآفتاب  سوزان افغانستان رفع خواهد شد.
خانم فرشته ندا، راپوتر دیگری  مینویسد{ در حالی که مقامات دولتی افغان و نهاد های دفاع از حقوق زنان در این کشور از تلاش ها به هدف بهبود وضعیت زنده گی زنان و مادران سخن می زنند، اما زنان افغان از عدم توجهء مسوولین و عدم دسترسی به امکانات سخن می گویند.
ده ها تن از زنان که در مراسم تجلیل از روز مادر به روز یکشنبه در مقر وزارت امور زنان افغانستان در کابل راه اندازی شده بود، درد های دل شان را درمورد مشکلاتی که دارند، چنین بیان کردند(ما همه صد در صد به آگاهی ضرورت داریم. وزارت های صحت، اقتصاد و تعلیم و تربیه باید با ما همکاری کنند.در قسمت زنان هیچ وقت در افغانستان توجه نه شده و نه هم می شود. در محفل امروز بسیار پول به مصرف رسیده بود، اما برای زنان هیچ چیزی در نظر گرفته نه شده بود، حتی ما را یک گیلاس چای و یا یک بوتل آب هم ندادند.این عده که شکایت داشتند، بیشتر زنان باشنده شهر کابل بودند، اما بسیاری از زنان افغان در ولایات و مناطق دور افتاده این کشور از مشکلات جدی تر شکایت دارند.اما در پاسخ به این همه مشکلاتی که زنان در افغانستان دارند، مسوولین در این کشور می گویند که برای زنان برنامه ها و پروژه های جدی دارند که در گذشته نیز اجرا شده و در آینده نیز یکی پی دیگر به اجرا گذاشته می شود. داکتر حسن بانو غضنفر؛  گفت که برای رسیده گی به مشکلات زنان و مادران افغان باید برنامه های بیشتری نیز طرح شود وی در ادامه چنین گفت؛ آنچـه که تا امروز اجرا شده کافی و بسنده نبوده، برای دریافت راه حل معقول برای چنین معضلات بزرگ اجتماعی، تمام ارگان های دولتی و غیر دولتی ذیربط، موسسات ملی و بین المللی، تاجران وطن و وزارت امور زنان آماده است تا دور هم بنشینیم و طرح بیرون رفت از این معضلهء بزرگ اجتماعی را که سال هاست دامن گیر عدهء از خانواده های بی بضاعت افغان شده است،دریابیم. زنان افغان در جریان سال های جنگ بیشترین آسیب ها را تحمل کرده و بار سخت زنده گی را حتی در نبود مردان خانواده های شان به دوش کشیده اند.بسیاری از این زنان شکایت دارند که پس از سقوط ادارهء

دروزارت زنان
زنان برای گدایی

طالبان، شماری از نهاد ها به نام کمک به زنان تاسیس گردید، اما فعالیت این نهاد ها از دایرهء شهرها بیرون نشده و حتی در شهر ها نیز به زنان مستحق هیچ امداد صورت نگرفته است.}
طی سالهای  متمادی  متاسفانه این  قشر عزیز ومادران  نسل آفرین کشور در شرایط خیلی ناگوار زندگی را پیش میبرند. با آن همه پولهای هنگفت  که از طرف  کشورهای  غربی  تحت پلان وپروژه های  انکشافی  در افغانستان کمک میدارند ، چطور کوچکترین مشکل زنان جامعه که داشتن سرپناه، بیمه صحت، تعلیم وتربیه ، زیر بنای  اقتصادی ، ایجاد کار برای  بیوگان،  حقوق  کار و مزد مساوی  برای  شان درنظر گرفته نمیشود.از زندان های زنانه بررسی لازم صورت نمیگیرید و تجاوز بر عفت زنان در سرتا سر افغانستان توسط  کارمندان  دولت،پولداران، وقدرتمندان امور صورت میگیرید.تجاوز در زندان های  زنانه ،وضع رقت بار زندان زنان وحشت آوراست . زنان خود ادعا دارند که سطح آگاهی  شان بلند برده شود، زیرا دلیل عمده عدم فهم زنان از حقوق شان میباشد. مقاله خوانی  خانم غضنفر درد زنان ومادران عزیز مارا دوا نخواهدکردباید هر چه بیشتر توجه در بلند بردن سطح اگاهی  زنان با ابیجاد کورس های اموزیشی اقدام جدی  از طرف  وزارت زنان صورت گیرید. شاید خانم سرپرست  وزارت زنان  همچو مسایل  و مشکلات را شینده نتواند اما این تصاویر از وضع زنان در افغانستان سخن میگوید. ویدیو های  منتشره از تجاوزات جنسی، سنگسار زنان ، لت وکوب زنان، گوش وبینی بریدن ها،وخود کشی وخود سوزی  زنان در تمام نقاط  کشور جهان را به وحشت انداخته است.

دروزارت زنان  چه
زن بزن
در وزارت زنان
خانم عایشه

 

 

 

 

این تصاویر  وزضع بهبود زنان را بیان  میدارد

عشق یکطرفه و سوزش تیزاب

خانم جوان مورد تهدید عشق یکطرفه قرار گرفت. اما باید گفت که عشق کاردل است با رز وتهدید خریده نمیشود، تیزاب پاشی بروصورت نازنین خانم آمنه بهرامی، که شدید ترین تهدید بخاطرعشق  احماقانه بود، چه سود ببارآورد…حکومت ایران حکم قصاص متهم را صادرنمود، فیصله قصات را باید تمجید نمود، زیرا خانم بهرامی اززندگی روشن به تاریکی کشانده شد، واین زندگی نیز کمتراز مرگ نیست، خانم بهرامی کتاب درباره عشق یکطرفه مجید تحت نام چشم دربرابر چشم نوشت، خواندن این نوع کتابها خیلی وحشتناک است اما خوب است که واقعیاتها گفته شود تا باعث پند دیگران گردد.  با کور کردن وقصاص آن مرد مجنون آنچه خانم آمنه بهرامی درد وسوزش تیزاب را کشید ، وی را تسکین خواهد کرد، ومجید قبل از قصاص  باید سوزش  تیزاب  را حس  نمایند وتاریکی  را که برای  خانم بهرامی  تحفه داده بود دوباره باز ستاند. در این باره حکومت های مختلف ایران طی چند برای تداوی خانم آمنه بسیارکوشیدند، عدالت خویش را نیز تطبیق نمودند تا باعث تنبیه دیگران گردد. بیننده عزیز میتوانید بالای لینک فشار دهید و جریان محکمه را با صدرو حکم محکمه در حضور داشت  متهم و خانم امنه بشنوید وتماشاه کنید.
http://youtu.be/HPngILTFgRM

http://www.youtube.com/watch?v=8A6gQDjAUSY

من بقربانت شوم: سروده زیبا از احمد فرید “علی”

من بقربانت شوم جانت شوم  جانت شوم
غرق دریای پریشانت شوم شانت شوم

اشک بالینت شوم نامت شوم نامت شوم
این جهان را من گریبانت شوم شانت شوم

ای خدا ای مایه ای ایمان ما و جان ما
جان ما قربان تو خاکت شوم خاکت شوم

ای تو مادر ای تو خواهر ای تو ارزنده بمن
جاندهم در راه تو افتاده در پایت شوم

این حدیث اشک باران را فدایت من کنم
نام تو قربان تو مملو ز اشکانت شوم

خفته باشد چون” علی” هردم خیالت را شبان
خواب من پایان ندارد بی تو کی جانان شوم

ارسالی  آرزو نایبی  ازکابل

تجاوز وحشتناک ترین حادثه در زندگی انسان است


درکشورسنتی چو افغانستان آبرو وحیثیت یک دختروابسته به عزت وآبروی فامیلش میباشد، در چنین حادثه تلخ چه باید کرد. حکومت افغانستان درهیچ نقاط کشور امنیت مردم را تامین کرده نمیتواند، تجاوز در تاریخ کشور بدین وحشت برکودک 12 ساله  صورت نپذیرفته بود. اما با هشت ثور 1371 –ش- میمون تجاوز نیز برای کسانیکه مسلح بودند و میباشند، امرعادی وجزحق قانونی شان شمرده میشود، زیرا حکومت برای برسی همچوجنایات وقه نگذاشته است. دراولین راپورکه بعدااز سقوط طالبان طرف بی بی سی درمورد تجاوز این دختر وقتل مادرش توسط طالبان رخ داده بود تمام جهان شوکه گردید، اما با برگشت دوباره برادران هیچ نوع باز د اشت،بررسی وحفظ  آبرووحیثت فامیلهای بهادداده نشد. ازهمان تاریخ  تجاوز بردختران خورد سال رایج گردید. باور داریم که این چشمان پر اشک را هیچ کس  فراموش  نکرده است وفلیم این حادثه را نیز از طریق بی بی سی هموطنان گرامی تماشاه کرده اند.

تجاوز وحشنتک ترین
اشک های سوزان از اثر تجاووز جنسی سال 1371

سال پارما شاهد تجاوز برعفت فوزیه  خواهر هراتی ما  توسط  افراد مسلح  پولیس در ولایت  هرات بودیم، دیدیم که هیچ  نوع مجازات برای  متجاوزین داده نشد و به کمک افراد مقتدر ولایت مربوط مجرمین ازحبس نیم بند نیزرها گردیدند، امسال که سر آغاز سال است شاهد تجاوز برطفل  12 ساله در ولایت  تخارهستیم. این حادثه ؛ برآبرو وحیسثت تمام  افغانها برمیخورد زیرا تجاوز به طفل 12 ساله جنایت بشراست. درولایت کگندز عشق را سنگسار مینمایند، درتخاربرطفل تجاوز طفل  مینمایند. مردم  نیز در آشفتگی  بسرمیبرند، فرهنگ عقب مانده وسنتی جای آنکه برای شریفه  و فامیلش حس همنوای داشته باشند، برخلاف طفل 12 ساله باچشم حقارت مینگرند، یعنی چه …. نمیدانم چرا مردم بی احساس وبیتفاوت شده اند. اگرهمین بیتفاوتی و بی اتفاقی مردم نباشد، هیچکس قادربه تجاوز برناموس کس نمیگردد. هموطنان عزیز چه میشود که بخاطر دفاع ازناموس خویش با هم متفق باشیم …تا دست متجاوزین داخلی وخارجی را کوتاه سازیم. وحدت مستلزم سعادت ماست … اگرامروز تو دربرابرهمسایه وهمسایه دربرابرتو بیتفاوت باشند، دزد هرآنچه خواسته باشد برآورده میسازد. اگرمردم با ورحیه وحدت دلسوزی وهمسایه داری برای امنیت، کوچه، قریه  شهر ووطن خود، ازبیتفاوتی، تعنه زدن کارنگیرند، وحشیان تجاوزبرعفت دختران، زنان، این عمل غیر انسانی را تکرار نخواهندکرد.
زیشخند ها ازکجا سرچشمه میگیرید، ازعقب ماندگی و بیتفاوتی در برابر یک عمل زشت وغیر انسانی که خیلی دردناک است. این حالت جای تاسف وتاثر است نه برای سرگوشی های افتزاامیز… سلاح بدوشان چه دولتی اند ویا غیردولتی با استفاده از نظقه ضعف  مردم ” عدم اتفاق”را با تهدید ها های مختلف به سکوت وادارمسیازند…که این سکوت درحقیقت راه نجات وگریزمتجاوزین ازچنگ قانون است. فامیلها نباید سکوت تلخ ومرگباررا بخاطرتعنه زدن مردم نا اهل برخویش تن روا دارند. هرگاه چنین عمل دوراز انسانیت به استهزان مردم برسد، برای جلوگیری از تکرارحادثه  فامیل بالا اخره از زهر خند وزیشخند خوداری مینمایند.  نمیدانم جرم آن کوک چیست؟؟؟؟ به سخنانش  گوش کنید .

http://www.youtube.com/watch?v=TvtospBjAlg

>

حکومت مستبط، زن ستیز بحرین از شهامت زنان و جوانان درهراس اند. اما این آغاز مبارزه است

سایت نگاه  زن ، تجاوز پولیس بحرین برعفت خانم جوان 20 ساله و شهادت او را چنین اطلاع میدهد.

«آیات القرمزی»، شاعر محبوب و بسیار جوان بحرینی، محصل پوهنتون تربیت معلم،

نگاه زن
ayatalghermeziخانم آیات شاعره بحرین

یکی از کسانی است که در میدان لولو (شهدا) پشت تریبون رفت و سرشا) پشت تریبون رفت و سروده‌های تازه‌اش را در تمجید از انقلاب مردم بحرین برای انقلابیون قرائت کرد. اشعار حماسی او، آمیزه‌ای از انتقاد به وضعیت کنونی و تأکید بر ظرفیت و توانایی ملت بود. به‌ویژه در یکی از اشعارش، مستقیم به نخست‌وزیر، “خلیفه بن سلمان آل خلیفه”، تاخت که تشویق شدید حاضران در میدان را به دنبال داشت. او در این اشعار صریحاً حکومت را فاقد قدرت درک توصیف کرده و اظهار داشت قانون برای حکومت در حکم بازیچه‌ای است که هرگاه بخواهد، آن را پس می‌زند! از آن روز “آیات” بار‌ها مورد تهدید قرار گرفت. مادرش می‌گوید: «نامه‌ها و ایمیل‌های سرشار از توهین، اهانت، دشنام و حتی تهدید به ضرب شتم و قتل به دست ما می‌رسید؛ به ویژه صفحاتی در فیس‌بوک برای تهدید و توهین به دخترم راه‌اندازی شد. آیات به حوزۀ پولیس شکایت برد؛ اما او را مسخره کردند و مورد توهین‌های سخیف قرار دادند! نامه‌ها و گزارشاتی که او از این وضعیت به محکمه و نهادهای حامی حقوق بشر ارائه داد، محفوظ است.» به‌دنبال حملۀ نظامیان آل سعود به بحرین، دیکتاتور بحرین برای بقای خویش دست به اقدامات گوناگونی زد. از طرفی اردوی دولتی آل سعود و آل خلیفه، با فیر مستقیم، مردم معترض را از سرک‌ها پراکنده ساختند؛ نیروهای پولیس بحرین، با نظارت و رهنمایی افسران کویتی و اماراتی و پشتیبانی اردوی سعودی، پوسته‌های بازرسی بسیاری در هر کوچه و سرک راه انداختند تا فضای رعب و وحشت شدیدی را پدید آورند؛ دولت بحرین با اعلام حالت اضطراری، رسانه‌های مستقل را توقیف موقت کرد؛

ادامه خواندن حکومت مستبط، زن ستیز بحرین از شهامت زنان و جوانان درهراس اند. اما این آغاز مبارزه است

بمناسبت روز مادر

ای مادر

ای  مرا  همچو تاج  سر  مادر        تاج   یاقوت  و تاج  زر  مادر

خانه روشن زنورطلعت   تست     روشنی  بخش  چشم  تر مادر

راه هستی که پرخم و پیج است     تو    معلم   تو   راهبر  مادر

از   زبان   تو    تلخ    نشنیدم      ای   کلام  تو چون شکرمادر

واقف  از  غصهء   دل  دختر         با  خبر  از  غم   پسر، مادر

گر نهانی  به من   رسد دردی     توئی  زان  درد با خبر، مادر

خویش را بار ها   سپر کردی     وقت  رنج  وغم و خطر مادر

تو  فقط   قبلهء    مراد    منی     ای  مراد   دل  و  نظر مادر

هرطرف موج مهربانی  هاست     از  وجود  خوشت اثر مادر

درجهان هرچه بنگری خوبست     توئی از جمله خوب تر مادر

همچو تو خوب  نیست در عالم      می کنم  قصه  مختصر مادر

دل سراپا “اسیر” الفت تست     می دهم  در ره تو سر مادر

م.نسیم«اسیر»

نومبر2004

فرانکفورت

پیام تبریکی ماریا دارو

مادران  جهان روزگرامی داشت شمارا از صمیم قلب  تبریک  عرض میدارم ، در هر کجا زیست دارید  در نشاد ومسرت  زندگی را استقبال  نماید  و با  خانواده تان دور از گذند  روزگار  باشید.  برای  شما مادران  گرامی  چند  اهنگ  بمناسب این  روز  خجسته به اواز  هنرمندان  معروف  کشور  و یک پارچه  شعر از خانم سیما سماشاعر معروف  کشور به آواز  ماری  مطمیین،  تقدیم میدارم .

روی  ویدیو ها فشار دهید وبشنوید .

http://www.youtube.com/watch?v=_OnoVtHPyPI&feature=related

 

شعر در ستایش مادر

مادر

مادر
مادر عزیر با طفلش

مادر توی سرود و نشاط جوانی ام
مادر توی یګانه امید نهانی ام

مادر کنم به نظم و به ریتم و نوا و ساز
مادر کنم زبان به ستایش ترا نواز

مادرزمهر و عاطفه ای ان شبان تو
هردم شوم غریق به اشکان نام تو

دریای رحمت است نشان کلام تو
دریای شوکت است نشانم زنام تو

ګردم بخاک ناز تو هردم نواکنان
اشکم چکد بروی زمین خفت کهکشان

از مهر نام پاک تو ګردیده هستی ام
هستم مرید و خاک شود زندګانی ام

جنت مقام توست خدایا اجابتی
این مادر است،مادر من، مادر رسول

دریای بیکران زاشکت عقب بماند
مادر”علی” زنام ګم شده اش این حدیث بماند

سروده :احدفرید “غلی”

ارسالی  : آرزو نایبی

Arzo Neiby


نظم اردو از رجنی پران کمار

نــظـــم

تم کو دیکھا تو دل دھڑکنے لگا

تم کو پہلے بھی دیکھا تھا ھم نے

سفید برف کی چادر پہ ھم چلے تھے کبھی

چھاپ پاؤن کے ھم نے چھوڑے تھے

جب میرا ھاتھ  تم نے پکڑا تھا

قسمیں کھائی تھیں ساتھ رھنے کی

میری انکھوں کی تھی تعریفیں

میری اواز کو سراھا تھا تم نے

میرے انچل میں سر چھپایا تھا

پھر اچانک وہ دن بھی آہی گیا ،
تم نے وعدے کیے تھے بھول گیے

چل دیۓ کوچہ رقیب میں غیروں کی طرح

اج دیکھا تو مجھکو یاد ایا ۔ ۔ ۔ ۔ ۔

تم کو پیلے بھی دیکھا تھا ھم نے۔

روی چه انگیزه روز مادر جهانی شد

تجلیل وگرامی داشت از مقام خجسته مادرباید ازبدو پیدایش بشریت به گرامی داشت

روی چه  انگیزه
اهدا به مادران جهان

از مقام مادر جهان ” بی بی حوا” که بشریت از وی بوجود آمده است ومادر تمام بشریت
بوده اند،باید یادهانی میگردید. اما بنابرعدم رشد بشریت وکسب فضلیت زندگانی، درطول
تاریخ تجلیل از روزهای خچسته ” مادر وزن” صورت نگرفت، زمانیکه بشریت در امور زندگانی قدم های بسوی تکامل زندگی اجتماعی وکسب فضلیت گذاشتند، جاطلبی نیزتقویت گردید که ازهمان آغاز مادران نسبت عدم توجه برمقام وشخصیت شان رنج کشیدند، در جنگهای  مختلف که در جهان صورت گرفت ومادران درعزای پدر، برادر، شوهر وفرزند شان مویه کردند.

درسالهای { 1832 تا 1905} میلادی خانم{ آنا جارویس} که دارای یازده فرزند بود وازمرگ ومیر فرزندانش سینه پرُ التهاب داشت، تنها چهار فرزندش زنده ماند بود، بس. او در امورصحت اطفال بخاطرنجات حیات شان از مرگ ومیرخدمات شایانی انجام داد، سخنرانی های زیاد بمنظور وضع صیحی واجتماعی زنان وکودکان نمود، درسال
{ 1858 } میلادی یک روز را بنام روزکارمادربنیاد گذاشت زنان را بخاطر کارجمعی، حمایت کودکان وحفظ آنها درمقابل امراض گوناگون، دعوت وتشویق کرد.
اناجارویس زن اگاهی بود، فضای دوستی را بین طرفین جنگهای داخلی امریکا پس از پایان جنگ ایجادکرد. تحکیم دوستی را بین مادران، سربازان طرفین جنگ داخلی  تقویت بخشید ودروحدت ملی وآشتی طرفین مبارزه پیگیرنمود.
در رابطه ارج گذاری مقام ووظایف مادر میتوان ازسه زن { انا جارویس، آنا جارویس “دوم  ” دخترش و خانم جولیا وارد هئو سومین زن نام برد که ازجمله بیناد گذاران روز مادرمحسوب میشوند.
جولیا وارد هئو (1819 تا 1910) میزیست، او یک شاعر صلح دوست بود که از جنگهای داخلی امریکا، همچنان فرانسه والمان متاثر بود وبه ادامه کار اناجارویس در سال 1872 روزی را بنام مادران صلح دوست بنیاد گذاشت. بدین ترتیب” جولیا وارد هئو” برای مادرانی را که درجنگها فرزندان وهمسران شان راازدست داده بودند، با ارشاد سخنرانی و سرودن اشعارصلح دوستانه، اجتماع مینمود. صلح درجامعه جنگزده ازهمین جاه آغاز گردید اما این روز درامریکا به رسمیت شناخته نشده بود، که بتاریخ نهم ماه می سال {1905} اناجارویس اول درگذشت ودخترش اناجارویس ” دوم”  ادامه کار مادرش و خانم ” جولیا وارد هئو” را جاویدانه ساخت. آنا جارویس “دوم ” (1864 تا 1948) میلادی با نوشتن نامه به قانونگذاران کشوربرای رسمی ساختن روزمادرتلاش فراوان نمود.  وی برای اولین باربتاریخ دهم ماه مي 1908 میلادی درشهری که مادرش در روزهای یکشنبه درمدرسه کلیسا تدریس کرده بود، روزمادررا جشن گرفت. به تدریج مردم دیگر شهرهای امریکا روز مادر را جشن گرفتند تا سال 1912 چهل و پنج ایالت امریکا روز مادر را رسماٌ تجلیل کرده بودند. درسال 1914، به دستور رئیس جمهور وقت امریکا، “ویلسون” روز مادر به عنوان یک روز ملی به رسمیت شناخته شد. تاریخ نهم ماه می روز درگذشت خانم اناجارویس ” اول” زن مبارزکه بخاطر صلح، دوستی وحمایت اطفال وزنان حیاتش را وقف کرده بود میباشد.” روحش شاد باد” بعد در قاره های مختلف ازمقام مادرطی  کنفرانسها تجلیل بعمل آمد.زنان پیام اور برایگ صلح” اند، تلاش دارند،تا با مخالف با جنگ و پیشبرد امر صلح مبارزات سه خانم فقید امریکایی را زنده نگهدارند وعلیه پلان های  جنگ وتجاوز مبارزه شان را ادامه بدهند. از جمله در سال 2006 میلادی  زمان جنگ امریکا با عراق زنان ومادران با تظاهرات 24 ساعته را در مقابل کاخ سفید در مقابله با سیاست‌های جنگ‌ افروز دولت امریکا در روز مادر دست به تظاهرات صلح آمیز زدند.
با تجلیل از مقام گرامی  مادران،آنانکه در هر کشور بخاطر صلح پیکار نمودند، سایت ماریا دارو  روح شالن را شاد میخواهد وب رای مادران غمدیده وطن  که بیشتر از سی سال در زیر دود باروت جنگ نفس میکشند و با از دست دادن عزیران شان المناک اند، صبر جمیل، شکیبایی میخواهد. مادران جهان نگذارید تا هیولای جنگ دهن باز کند وجگر گوشه های  تان را غارت نماید.

منابع ماخذ: ویکی-ویکی پدیا و نوشته جناب صمیمی

ترس مادر

ترس  مادر
رجنی پران کمار

مادر چہ کلمہ زیبا و دلنشین است۔

کسی کہ ترا دارد چقدر خوش نصیب است ، اما من کہ جز حسرت ان ھا را در دل دارم۔ حسرت روز ھای زندگی ات را ، حسرت غم ھایت را بلی۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔۔حسرت ترس ھای زندگی ات را کہ چرا تمام زندگی ات را بترس زیستی۔ وقتی کہ نطفہ در وجودت نشرو نما میکردم میترسیدی کہ ایا سلامت بدنیا خواھم امد ؟ ترس از کار ھای سنگین پریز میکردی کہ بہ طفلت صدمہ نرسد، حتا ترس ان را داشتی کہ طفلت  پسر خواھد بود یا نہ کہ چون مادر کلانم و پدرم برایت اخطار دادہ بودن کہ بچہ میخواھند، وقتی بدنیا امدم ترست دو چند شد ، اولین کاری کہ کردی دست ، پا و چشمانم را امتحان کردی کہ سالم است یا نہ؟ مرا ھر لحظہ صدا میکردی کہ ایا شناوایی دارم یا نہ ؟  اولین گامھای را کہ برداشتم گوشت گرفتی ، اما در درونت دلخورہ گی داشتی کہ ایا طفلم راہ رفتہ میتواند یا نہ ؟
زمانی کہ راہ میرفتم بہ عجلہ نگاہ ھایت مرا پاسداری میکرد کہ بہ زمین نخورم۔ حتا بہ یاد دارم کہ در خواب با نورزش بالایم دست میکشیدی کہ از نموی قدم خاطر جمع شوی۔ شبی گفتم کہ میترسم ، مرا بہ اغوش گرفتی تکان ھای قلبت را احساس میکردم ، من در دنیای کودکانہ خویش خوابیدم اما تو تا صبح نحوابیدی۔ مادر جان تا کی ترس ، ترس ھای نا تمام شدنی ات را ھیچ وقت دوست نداشتم ، زمان مکتب رفتن فرا رسید ، تا وقتیکہ بر نمیگشتم در ترس بودی۔ یادم میاید کہ شبی تب کردہ بودم تمام شب بالای  بالینم نشستی  و تکہ را بہ آب سرد تر میکردی و بہ سرم میگذاشتی تا تبم کم شود۔ کمی بزرگ شدم ترست باید کم میشد اما ترست دو چند شد اگر بہ سفر میرفتم ھزار مرتبہ دعا میخواندی و تا امدنم رنگ پریدہ بہ در خانہ
نگاہ میکردی ، وقتی مرا نامزد میساختی باز ھم میترسیدی کہ ایا من خوشبخت خواھم شد؟
مادر جان بس است ، بس است و کنار بگذار ترس ھایت را، اما نہ ترس تو کمی نداشت کہ نداشت ، حتا در وقت جان دادن ھم ترس با تو بود ،ھمیشہ میگفتی کہ مرگ حق است از خداوند میخواستی کہ اولاد ھایت در بالینت باشند ، تا اخرین رمق حیات ،
ترس ۔ ترس ۔ ترس۔۔۔۔۔۔۔

اهدا به مادرم

اهدا
قلب پرُ تپش مادر

مادر ! روزت مبارک باد…
روزغمهایت ویا روز نشاد جوانیت را که بنام همسر زندگی درچنگ یک مرد اسیر شدی…نمیدانم کدامین آنراو را برایت مبارک باد بگویم ویا روزیکه که بنام مادر احمد …رسول، صمد وغیره یادت کردند…ومسرور بودی که بالاآخره بیک اسم مسما شدی …. درغیر آن یک موجود بی مسما در جامعه برای پیداکردن هویتت سرگردان بودی…یادم است که برایم  قصه کرده بودی{ شب عروسیت مادرت زار گریسته بود}. نمیدانستم چرا مادریی در شب عروسی دخترش میگرید….اماحال میدانم که چرا؟… توومادرت وامثال شما کسانی بودید که بشریت را دردامان تان نشر ونمو نمود، من ازتو بدنیا آمدم وهمین طورپدرم از مادر بزرگم بدنیا آمده است و این سلسله تا مادر جهانی ما {بی بی حوا} میرسد. اما نمیدانم چرا بین خودت وپدرم فاصله وجود داشت. روزی را بخاطر دارم که به ناله هایت کسی بها نمیداد، تو درحال مریضی باید برای فامیل نان می پختی ودرد هایت را درپخت وپز و آشپزی بفراموشی میگذاشتی… حتا زمانیکه حمل داشتی کسی بتو ترحم نمیکرد. زمانیکه میخوابیدی، دربسر خواب در دل شب ناله هایت مراازخواب بیدارمیکرد ، من که در بسترمیجنبیدم دردهایت وغم هایش را فروکش میکردی تا بیدارنشوم…مگرتواز گوشت، خون واستخوان ساخته نشده بودی…نمیدانم برایت چه نام انتخاب کنم. مقاومت، حوصله وبرده باری ترا چطور بیان کنم…. لبخند تلخ ترا که درهمه حالت نثارپدرم میکردی، که اصلاٌ مستحق نبود. زمانیکه دست راست وچپم را نشاختم، تا درجستجوی نام ویا لقب هستم، ترا بدان یاد کنم. هرقدر جستجو کرد واژه  زیبا که شایستگی ترا داشته باشد نیافتم…بالاخره دانستم که زیبا ترین کلمه  است.
مادرت روزت مبارک اما چرا یک روز؟ تو مستحق روزهای زیاد هستی …چرا باید یک روز را برای زن ویکروز را برای مادر تخصیص داده اند… مگر تو همان شب وروز را که مرا در وجودت پروریدی، بدنیا آوردی… وخون دل خوردی که تربیه ام کردی، دستم را گرفته راه رفتن را یادم دادی، روزت محسوب نمیشود؟
درهرقدم که من از زمین بلند میکردم، صورت زیبا یت زیباتر میشد ودر دلت شادی میکردی که فرزندم گام اول رابرداشت، همه آن روزها جز حسات پربار وشیرینت بود. مگر من از گام های اول تا این دم که خودم پدر شده ام انتظار حمایت ترا دارم… وتو تا زمانیکه زند بودی مشوش من بودی . بگذار مادر بعوض پدرم

اهدا به متادرم
یک شاخه مرسل

از تمام جفاهای که او درحقت روا داشت معذرت بخواهم زیرا تو سزاوار آن نبودی، برخلاف تو سزوار بوسید وزیارت هستی …
میدانم چرا کلمات زیاد در وصف زن و مادر گفته شده است، اما ایکاش بجای گفتن درعمل ترا احترام میکردند…. امروز، روز مادر است، نمیدانم  کدامین چیز را برایت مبارک باد گویم…. غمهایت را ویا حوصله مندی ات را.
من بجز یک شاخه گل که دربرابر مرقد میگذارم، چیزدیگرندارم،
جز تمام سرگذشت زندگینت را در دیدگانم مجسم میسازم، برویت درود میفرستم، ایگاش یکبار دگر بتوانم دست وپایت راغرق  بوسه سازم.

جایګاه مادر در اسطوره قدیم

جایگاه مادر
نجیبه آرش

در اسطوره ی قدیم آمده است که آیین زردشتی ارزش بیش از همه چیز را به زن و مادران نسبت داده ۰ به اعتقاد زردشت زن و مرد در آفرینش برابر و از یک ګوهر اند۰ به پاداشت راستکاری مادر ، بهشت را به او ارزانی نموده اند۰ اصلا در آیین زردشتی ( زمین نماد زن و مادر ) است۰ زیرا زمین مانند مادر بارور میشود و در آغوش میګیرد، زنده ګی ، سرسبزی و تراوت را به وجود می آورد و نګهدار است در عهد باستان اهورا مزدا به تساوی سه مرد و سه زن هستند۰ ایزد های مرد عبارت از « ایزد بهمن» ایزد اردبهشت» « ایزد شهر یار» و سه تن ایزد زنان عبار اند از « ایزد میترا مادر» فرشته نګه بان،  عهد پيمان و فروغ روشنایی۰« ایزد اناهیتا مادر» فرشته نګهبان عنصر آب « ایزد اسفندا ر مز» فرشته ی موکل بر ماه اسفند و نماد زمین بار ور که زمین در آن وقت خود نماد زن بود و میتوان ادعا کرد که در آن زمان به مادر حرمت زیادی داشتند۰ هر یک از الهه ها  وظایف خاصی را پیش میبردند میترا الهه   خوش اندام، بلند بالا ، توانمند ، بیدار خواب نګهبان ،میترا دارای هزار چشم و هزار ګوش وی نخستین ایزدی است که پیش از طلوع خرشید، جاویدانه بر فراز کوه البرز می آید ۰ او نخستین زنی است که از فراز بلندی ها سر بیرون کند و از آنجا تمام منزل ګاه آریا یی را دیده بانی کند، وی به همه چیز آګاه است و به همه زندګی میبخشد ۰ اهورا مزدا، میترا را در شایستګی ، همپاییه خود آفریده است و این امتیاز بزرګی است ! ؟
اناهیتا مادر، زنی  است توانمند ، درخشان و سوار بر ګردونه که چهار اسپ بزرګ و سفید، یک رنګ و یک نژاد که باد، تګرګ، باران و ژاله انرا میکشند۰ او به فرمان اهورا مزدا به زمین آمده تا دختران آماده بر زنا شوهری و زنان بار دار را در هنګام زایمان یاری رساند، در اویستا « اناهیتا » به پیکر دوشیزه جوان، زیبا و برومند میماند۰ وی جامه زرین ګرانبها و پر چین به تن دارد۰ ګشواره های زرین چار ګوشه ای از ګوش ها آویخته، ګردن بند بر ګردن نازنین بسته و بر فراز سر او تاج آراسته با یکصد ستاره جای دارد۰ از خلال اسناد متذکره چنین بر می آید که در آن عصر بسیار قدیم که هنوز خط و کتابت وجود نداشت ، نو آتش را کشف نموده بودند، ولی اهورا مزدا توجه خاصی به زنده ګی زنان و مادران داشت که فرشته ی از جنس خود شان نګهبان آرامش آنها تعیین نموده بود۰ و بخصوص هنګامیکه « اهورا مزدا» « جا  ماست» را برای همسری «پورچیستا» جوان ترین دختر خود بر میګزیند، از پورچیستا میخواهد که پس از رای زنی با خود و اندیشیدن با  خود تکلیف قبولی خود را به جا بیاورد ۰ بعدا به دختران خود و سایر دختران جوان ګفت: شما را اندرز میدهم که با اندیشه بشنوید و درستی بیاد بسپارید که با ګفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک زنده ګی کنید۰ بیګمان که این برای هر کدام شما پاداش نیک است۰زردشت در « ګات ها» هژده بار رسما از اسفندار مز یاد می کند، و با شکوه تر از همه در سروده های ۴۵ بند چهارم آمده است که اسفندا ر مز دختر اهورا مزدا خوانده شده و همه ساله بنام اسفندار مز جشن بزرګی بر پا میګردید، در آن روز مردان به همسران خود به پاس برده باری ها و فداکاری هایشان بخشش میدادند و بر این باور بودند که ستایش این یزد مادر ، مهربانی، عشق ورزی و همسری است۰ و هر ګونه نا مهربانی در حکم نا سپاسی و بی اعتناعی بر اوست۰ پس درین روز پیشه و کار را رها نموده به خجسته ګی هستی زن و مادر به جشن و پای کوبی می پرداختند و با پیشکش کردن هدایا به زنان و مادران از آنها سپاس ګذ اری مینمودند، همچنان زنان تمام کار های خانه را درین روز ویژه به پدران و پسران میسپردند۰
در کشور عزیزما افغانستان بعد از ګذشت قرن ها در تمام ادوار تاریخ که شاهد ظهور و اعتلا، سقوط اندیشه ها و ادیان مختلف بودیم، زنان و مادران نماد عالیترین سرچشمه ی حیات انسانی بشمار رفته اند۰ احترام وخدمت ګذاری به مادر را از بزرګترین وجایب خود دانسته اند و در فرهنګ پر بار کشور ما مادران را با صفات انسان دوستی، بزرګواری،شکیبایی،وفاداری،ازخود ګذری و حوصله مندی دانسته اند۰ بنا بر همین ملحوظا ت در تاریخ روز ۲۴ جوزا را روز رخصتی و جشن مادر نامیده اند که به ابتکار یک عده خانم های روشنفکر وتحصیل یافته: محترمه صالحه فاروق اعتمادی، محترمه کبرا نورزایی، محترمه لطیفه کبیر سراج،محترمه نفیسه مبارز مدیر مسول مجله میرمن،محفل شانداری در ریاست دمیرمنو تولنه بر ګذار میشد و به یک عده زنان برجسته و موفق هدایا توزیع میګردید۰

جایگاه مادرچنانکه در اولین محفل روز  جشن مادر شادروان ګل جان حبیب که چهار فرزند داکتر به جامعه تقدیم نموده بود مادر سال شناخته شد و مستحق جایزه ګردید۰ متاسفانه  سه دهه جنګ ها تمام عرصه های زندګی را بهم زد بخصوص بعد از هجوم به اصطلاح مجاهدین و طالبان سیا اندیش و زن ستیز، مادر با شرف افغان را به قربانګاه بردند، به زنجیر بستند و به اسارت کشیدند۰ و هر ګونه توهین، تحقیر،زجر، شکنجه،لت و کوب و سنګسار را بر آنها روا داشتند۰ وکابوس وحشتناک اسارت زنان رااز طریق رسانه های ګروهی به جامعه بین امللی انعکاس دادند و روان هزاران مادر با شرف و آزاده را که در تاریخ ګذشته اند نا آرام ساخته۰ در خاتمه جشن مادر را به پاس مادرانیکه نمونه شجاعت، پایمردی، مبارزات دادخواهانه و شاخص میهن پرستی و انسان دوستی بودند به همه زنان و مادران کشورم در خارج و داخل کشور تبریک و تهنیت میګویم۰
منبع و ماخذ ماهنامه پیک خبری ایرانیان

تا چند ببخشم من

تا چند ببخشم من
رجنی پران کمار

صبری گریـز پا را ، تا چنـد مـن ببخشـم

آن یار بیوفا را ، تا چنـد مـن ببخشـــــــــم

پیمـان ھا ببستـن ، ھر بار ھــم شکستــــن

ان یار بی حیــا را ، تا چنـد مــــن ببخشـم

گفتی کـہ میروم من ، ھیچ چیز مـن نگفتم

برگشت بی صدا را ، تا چنـد مــن ببخشم

تا چند از تو لغـزیش ، از ما گرفتن دســت

آن پا و لغزیشش را ، تا چند مـن ببخــشم

ھر چند من بگـریم  ، بـر حالــت تـزارم

پیدا نگشت یک شب ، تا چنـد مـن ببخشــم

بخشیدمش چو صد بار ، با حالتی پریشـــم

ان یار کم بہاء را ، تا چنــد مـــن ببخشـــــم

ازکوہ ما چو بگذشت ، ما ھم بہ سردویدیم

ان یار کم نمـا را ، تا چنــد مــن ببخشــــم

ما و دعای ھر شب ، او مســت خندہ نـاز

ان منکـر خـدارا ، تا چنــد مــن بـبخـشــــم

از آن کنـارہ کردم ، تا خویشتـن بیابـــــــــم

ان گـرد خاک پـا را ، تا چنـد مــن بـبخشم

تاریخ شهادت میدهد


تاریخ افغانستان برعلاو جنگها وشمشیرزنیهای، قطع وقلم کردن ریشه وبنیاد دمورکراسی وفرهنگی مترقی، تحمیل سنتهای عقب ماند تحت عناوین مختلف، موانع غیرقانونی برای کسب تحصیل دختران، با آنهم دارای اوراق زرین میباشد. شیرزنان افغانستان ازقرون متمادی چون نهال سبزسربلند گردند وبعضاٌ برومند شدند وبعصاٌ نه… اما کارنامه ها و افتختارت شان ثبت تاریخ کشورمیباشد که هیچ کس نمیتواندازخلاقیت وافتخارات شان منکر باشد. اگر تاریخ شهکارزنان افغان را ورق بزنیم، بنام های: ماگه طرزی،ملکه ثریا، اسماّ رسمیه، غازی ادی، رابعه بلخی، ملالی، نازو انا، مخفی بدخشی، سلطانه رضیه ، عایشه درانی ، زینب سراج ، مخفی کابلی، قمر میاخیل، کبرا نورزایی، صالحه اعتمادی، محبوبه میراحمد، سیما ثمروهزاران تن دیگربرمیخوریم، هرکدام درزمانهای مختلف جزتاریخ برافتخارزنان کشوربشمارمیروند اما بدختانه کشورما همیشه مورد تهاجم بیگانگان قرارگرفته، مسیرزندگی درجهت جنگ تغیر خورده ودشورایهای بعدازجنگ باعث خشونت بین ابتاع کشورگردیده است. روند ترقی وتحول متوقف گرده است چنانچه ما خود شاهد فعالیتهای شیرزنان کشورهستیم که قبل ازسالهای 1371 خورشید زنان ودختران ازحقوق مساوی، کارومزد مساوی درفعالیتهای اجتماعی برخوردار بودند. خانم ها درافغانستان درسالهای متمادی درکرسی وزارت اشتغال داشتند، درسالهایکه شیرزن افغان چو رقیه ابوبکر، ،دکتوراناهیتا راتبزاد ، خدیجه احراری و معصومه عصمتی وردک، به پارلمان افغانستان راه پیدا کردند، درآنزمان زنان امریکا وکانادا حق انتخاب کردن منتخب شدن را نداشتند. تعصب که توسط غربیها طی سالهای (1371 تا1380} با استفاده ازعقاید پاک مردم تحت عناوین مختلف، مذهبی و سنتی دامن زده شد وتعداد را به مقاصد شوم سیاسی خویش شستشوی مغزی نمودند مکاتب را آتش زدند ودختران را مانع اندختن علم شدند واکنون هم جریان دارد. اماقابل یادآوریست افغانستان یگانه کشوردرسطح جهان بودوهست که جنرال زن دراردوی خویش داشت ودارد. اگرتنها ازخانم سیهلا صدیق جنرال زن دراردو خویش نام ببریم کافی نیست زیرا زنان زیاد دردستگاه پولیس واردوبا تحصیلات عالی ومسلکی تربیت شدندوعملا دوشادوش برادران هم مسک شان فعالیت مینمودند. برعلاو اردو وپولیس درعرصه های مختلف جامعه تا سطح ساروال، وزیر، داکتر،نرس ، معلم ، استادان فاکولته، دستگاه های ارتباط جمعی ، تیاتر بانکها وغیره نیزاشتغال وظیفه داشتند. اماغربیها چهره افغانستان رابرای کشورهای شان قسمی معرفی میدارند که گویا دموکراسی برای زنان بعدازسال 2001 میلادی یعنی حمله مسلحانه ناتو اعاده گردیده است. نخیرما شواهد زنده وتاریخی را هم اکنون درکشورخویش داریم . کمپاین 50% مشارکت زنان که عملا بخاطر بدست اوردن حقوق زنان درمسایل سیاسی فعالیت مینمایند همچنان صد ها تن دیگردر بخش های پولیس، اردو ، سارنوال، استادان دانشگاه وغیره استغال دارند. خانم شجاع که اکنون به رتبه جنرالی دراردوی افغانستان ایفای خدمت مینماید. شیرزنی بنام “جنرال خاتول” در اردوی افغانستان قبل از 1371 خورشید با ختم تحصیلات مسلکی فعالیت داشت . امانظر به عقب گرد تاریخ اوراق زرین فعالیتها وافتخارات بانوان تحت ابر سیاه ، تعصب جنسیت قرارگرفت. خانم خاتول نسبت فعالیت چشمگیرکه دراردو داشت، مانند سایر زنان ، به پرده نشنی سوق گردید. خوانندگان محترم میتوانید به صحبتهای جنرال باافتخارافغان “خانم خاتول” با کلیک روی لینک گوش بدهید.

زن فروشی درافغانستان ابعاد گسترده پیدا نموده است

فرهنگ عقب مانده سنتی درتاریخ کشورما سابقه را طولانی وملال آور دارد. در ادوار مختلف  زمامداران برای رفع این نقصیه مبارزه پیگیر نکردند ویا خود علاقه برای رشد جامعه متمدن از راه دانش آموزی نداشتند، گفته اند {پوهنه رنا ده } چه جمله زیباست.
بنابرعدام توجه مسوولین روشنایی دانش همشیه تحت تاریکی جهل قرارداشته است.
درکشورسنتی مانند افغانستان بنابر بردلایل مختلف، بخصوص مرد سالاری شمع علم را کشته اند و تاریکی جهل را ممتد بودند. نسبت همین عقب ماندگی، ازوداج های زیرسن، بدله، طویانه گرفتن، فروش دختران درد بی درمانی بود که دامن گیرخواهران ومادرما بوده است. اما متسفانه بنابرعدم توجه رهبران کنونی اختطاف وفروش زنان، دختران وپسران نوبالغ برای استفاده های نامشروع وغیرانسانی، رقصاندن، انتقال مواد مخدره، همجنس بازی وجهت انجام اعمال غیرانسانی “انتحار”  صورت میگیرد. دولت فعلی باعاید سرشاریکه بنام بازسازی افغانستان ازکشورهای مختلف بدست میآورد تنها درچند ولایت بزرگ وشهر کابل به فعالیتهای نمایشی بخاطراغفال غربیها ودوام کمک های ممالت ذیدخل اقدام میدارند، اما بیخبرازآنکه درسایرنطاق کشورچه میگذرد، زنان در چه ستم مرد سالاری خورد وخمیرمیشوند .
قبل ازسال 1371 خورشیدی زمانیکه مبلغین ریاست سواد آموزی در ولایات وولسوالیها برای ایجاد کورسهای سواد آموزی میرفتند، در محاصره  مجاهدین قرار میگرفتند ویا کشته میشدند. جان باختگان این راه انسانی که برای بینایی یک کشورنود فیصد بیسواد که شمع علم می آفروختند، کم نیستند. چنانچه خودم برای سروی کورسهای سواد آموزی وایجاد کوپراتیف دهقانی در دو ولسوالی مربوط ولایت کابل توسط مجهادین محاصره گردیدم، تعداد زیاد زنان  ومردان فدا کار دراین راه انسانی  جان های شیرین شان راازدست دادند. حالا نتیجه کارجان باختگانکه”روح شان شادباشد”  برای تمام ملت افغانستان آشکارا میگردد، سوختاندن مکاتب، کتابخانه ها، تیزاب پاشی بروی دختران مکتب، کشتن معلمین زن، چه عواقب را درقبال دارد.  اکنون همان رهبران جهاد در مصدر قدرت نشسته اند، برای رفع نقایص فرهنگ سنتی، بیسوادی، زن فروشی که لکه ننگ برای تمام افغانها میباشد توجه ندارند. تنها برای جلوگیری ازآزادیهای فرهنگی مردم، مانند عروسی، شیرنی خوری وغیره وزارت عدلیه عدالت خویش را بنمایش میگذارد.
جلوگیری ازمسایل خرافات درعروسیها وظیفه وزارت کلتورو فرهنگ میباشد که توسط تلبغیات نشراتی باید ذهن مردم را روشن سازند،  وزارت عدلیه باید عدالت را در قریجات جاری بسازند تا “زنان” که خواهران ومادران ما اند، مانند برده بفروش نرسند. حقوق انسانی شان پامال نگردد وبنام ناموس ازایشان حراست صورت بگیرد. دو تن ازخانم های ولسوالی، مومند و شنوار مربوط ولایت ننگرهار بزبان خود میگوید که {رنا نشته” زنان ازسواد محروم اند حقوق خویش را نمیدانند وگرنه دربدل قاطربفروش نمیرسند

Right to Read: Education for Afghan Women & Girls

cw to aw
school

Special Edition Newsletter

Right to Read: Education for Afghan Women and Girls

CW4WAfghan is pleased to provide this Special Edition Newsletter (Fourth Edition) for our supporters. The purpose of the newsletter is to highlight the very successful workshop series held in Kelowna in October 2010, and to share with our members an update of our projects in Afghanistan and many of the activities undertaken by our network here in Canada. The theme of this year’s workshop was: Right To Read: Education for Afghan Women and Girls. These ongoing annual workshop events are a way to engage Canadians in open dialogue, with a focus on education as a pathway to peace in Afghanistan. Please mark your calendars for Sept 30-Oct 1, 2011 for our next conference in Oakville. Hope to see you then! If you would like to order free printed copies of this informative newsletter for your school or community, please email info@cw4wafghan.ca.

Download a pdf copy HERE

cw to aw
School

تو پھر کیا کروگے؟

شعر اردو
رجنی پران کمار

ھوایوں کے ساتھ تم کہاں تک اڑو گے

جو ایہں گے توفان تو پھر کیا کرو گے

جوانی پہ مت کر،غروراتنا ھمــــــــــدم

جوانی ڈھلے گی ،تو پھر کیا کرو گے

میری ان دعاوں میں شامل نھیــں ھـــو

لگ گیی بد دعایں، تو پھر کیا کرو گے

بلایا کرو نہ مجھے اپنــــــــے در پــــہ

قدم لڑکھڑایں ، تو پھر کیـــا کـــرو گے

کیا مت کرو ، چاندنی سـے محبـــــــــت

گرھن لــگ گیـــا، تو پھر کیا کرو گے

ایا نہ کرو تم ، خیالوں میں میــــــــــرے

ھویے جو کہ رسـو ا، تو پھر کیا کروگے

بھلانے کی تدبیریں ، تو تم کررھی ھــــو

بھلا نہ سکو گے ، تو پھر کیا کرو گـــے

سہارے بنــاؤ نــہ اتنــے کــــــــــہ اک دن

سہارے رھیں نــہ ، تو پھـــر کیا کرو گے

خواننده گان گرامی :در صحفات گذشته مطالب  دری  از قلم خانم رجنی  پران کمار به نشر رسید، این بار خانم پران کمار با ارسال شعر زیبای بر زبان  اردو  جهت مطالعه هموطنان اقدام نمودند.  هموطنان ما میتتواندبا زبانهای  مختلف  کشور سایت خودشان را خواندنی تر سازند.

هشت بهار گذشت وبهاران پرُ ثمردیگردرپیش روست

هشت بهار  گذشت و بهاران دیگر
تقدیم نشریه زن باد

پیام تبریکه
هشت سال ازتولد، کودک دوورقه ” نشریه زن” شهرونکورکانادا میگذرد، این کودک پا به بوستان ادب بازکرد، پرُبارشد وبه مجله رنگین، وپرُمحتوا تبدیل گردید. نشریه با نام زیبا “زن ” گره خورده است، آینده درخشان دارد  زیرا زنان  تراسه ساز، هنرآفرین اند، سرود زندگی میخوانند، نغمه سعادت میسرایند. همان طوریکه فرزندان صالح را درامان شان پرورش میدهند؛ در بوستان نظم ونثر وادب نیز با سرود هستی، نشاد وعشق  زندگانی  قلم میزنند، از وجود شان انسان وازاندیشه شان انسانیت نمو می نماید. متیقنم درآینده  قریب با آفریدنش آثارگران بهای ازسینه  پرُگهر بانوان شکوه وجلال اوراق مجله درخشان ترخواهد شد ومجله به حجم  کتاب عظیم سخن تبدیل وکسب شهرت جهانی خواهد نمود.

زن

بیتو صدای قافله خموش میشود        –         از وجد نام تو همه مدهوش میشود
شب سیه بی روی توسحر نخواد شد   –      خورشید هم در لانه سیه پوش میشود
زیبا ترین بهار بود لبخند زن           –           مردان زدیدنش همه  سبزپوش میشود
گر نعمتش افول کند ازبوستان عشق    –     ساز وترانه در گلوخموش میشود
آغوش تومکان نشاد آفرین ماست       –      با مهر تو صد غصه فراموش میشود
ای بوستان نظم وادب موج  افتخار      –       با توصدای شعروادب خروش میشود
زیبنده که نه سال ترا جشن بگیریم     –       صوت پیام هاست که درگوش میشود
ای پیشتازکودک نه ساله فرهنگ    –       با توهمه گلشن سرو، گل پوش میشود.

شاعران گرامی با سنگ ملامت مرا به سینه نکوبید، چونکه شاعرنسیتم تنها برای تشویق خواهرارجمند”شفیقه نورزی” جز این احساس؛  تحفه بیشترنداتشم، حضورت شان تقدیم میکردم.
اجازه دهید بهترین تربیکات وتمنیات خویش را خدمت  تمام نویسنگان، شعراء ” ذکور واناث” که با آثارشان درغنامندی فرهنگ وادب دراین نشریه قلم میزنند ونشریه را خواندنی ترمیسارند وهم چنان هیئت تحریر نشریه و جناب متین، مبین قیام؛ بانومحبوبه نورزی که به رنگینی مجله دست بکاراند وسایرهمکاران وخوانندگان گرامی عرض بدارم وهمبستگی بیشترشان را برای موفقیت های مذید وغنامندی فرهنگ وادبیات کشور برتمام عزیزانیکه بااین نشریه پیوند خورده اند ازخداوند استدعا بدارم.
نشریه زن نه سالگی  ات مبارک باد، سالهای چون بهاران داشته باشید.    با حرمت ماریا دارو

 

صحرای سوزان سعودی آتشکده ساره یازده ساله

صحرای  سوزان  سعودی
دختر 11 ساله چنین شعله ور گردید

قلم یکه  خوبآبه چشمان  مادری  بتصویر میکشد.
بلی  مادری که جسد  سوخته فرزند یازده ساله اش را به تماشاه نشسته است، مادریکه از عشق  مرد چون ….فرزندی بدنیا آورد ونامش را ساره گذاشت . ساره ازعشق جانبین  زوجین بوجود آمد . ساره …بلی  ستاره…بمعنی درد و محنت ورنج. من اشتباه کردم ترا ساره نامیدم. دخترم مرا ببخش …پنداشتم که نگاه ساره من ترکیب عنبر ومشک وختن است، عنبرسارا ء زندگانیم  میشود. اما نداستم  با مرد جهنمی  ازدواج کرده ام. نداستم اومنکرخدا وخلقت خدا است، نداستم عشق رااتش  میزند. عشق زندگی من وخودش را …ساره را اتش  میزند….بلی ساره ایکه ثمرعشق بسترشبهای ما بود. زنجیر وصال  وممتد زندکی  مشترک ما بود. ایکاش آن دیوی وحشی…درد بدنیاآوردن  فرزند را میدانست، لذت عشق را با  درد زایمان می چشید…
بلی  مردم !  با چشمانم جسد سوخته  فرزندم رامنهج تماشاکردم… گوشهایم تاهنوز صدای آن پرنده “سار” که تازه پرو بال میکشد و منقارش برای مکیدن شیره انگورتاکسان زندگانی آماده میشد، زهرمرگ را چشید.
ساره من تماشاگرکندن قبرش بود وبا زبان شیرین ازپدرش پرسد…پدر …پدرا ین چیسست  که تو آنرا به عجله میکنی….پدر…
پدر: این قبرتوست…ترا میکشم …ترا نا بود میکنم… ترا دراین دل سیاه خاک مدفن میکنم که فرارکرده نتوانی ….
ساره : چرا مرا میکشی….چرا مراآنجا دفن میکنی؟… چرا ….
پدرحیوان صفت در برابرشیرنی کلام فرزندش عاجز بود …نمیدانست چطور پاسخ شیرین کلامی پرنده خوش الحان ر ا بدهد. زیرااو تنها زهرزبان داشت….دستش راگرفت طرف صحرا بردش …آتشش زد، ساره عشق  زندگیم سوخت، دودش در صحرا پچید ….قبلم تکان میخورد، مشام بوی کباب  بدن فرزندم رااشتسمام میکرد…..دیوانه وار بیرون ازمنزل نگا کردم، پل پاهای ساره ظریفم را که نقش درزمین بود، جستجوکردم. دلم پرمیکشد تا پل پاهیاشی راتعقیب کنم….دنبالمش بروم …جستجویش کنم ….نمیدانستم چرا چین حالت برایم دست داد……

صحرای  سوزان سعودی
شمع های مشتعل برای ساره

ای قلم آیا قادری…آیا میتوانی احساسم  را درتماشای آن پرنده خوالجام  بتصویربکشی ….ای کاغذ آیا میتوانی این درد عظیم را که ازخونابه چشمان یک مادر درسینه سفید تو میچکد تحمل نمایی …. ای قلم بامن هم زبان شو….توبنویس …آنچه برمن وفرزند گذشته.
گویا شو ای قلم … چون زنان محروم ازسخن گفتن اند. میترسند که زند بگور  نشوند …نترسید  حالا زنده بگور  کردن  مروج  نیست  حالا اول  کباب  میشوید ، میسوزید، جهنم دنیا را دیده میروید. نه شما زنان  هنوز  هم در خموشی  بسر میبرید. ای قلم  تو بصد ا  بیا، نه پهریز…تو بگو به  که مردم دنیا آگاه شوند…بدانند دردی را که در سینه دارم، سنگ نیزتحملش را ندارد…این وحشت درحیوانات  وجود ندارد مگر درانسان … دروجود کسیکه نطفه خودرا قتل میکند …چه نام برای این این عمل میگذارید….زیرااین عمل ازجنایت بالاتر است.  مردم بنشوید ناله های مادری راکه  سینه اش از درد میترکد، مادر، یعنی  من که جسد سوخته  فرزندم را تماشا کرده ام….. لهیب آتش که وجود دخترم را سوخت، سینه ام راملتهب  نموده …روانم با روح اودر پروازاست…. جسم بیجانم موجودیت یک انسان زنده را ندارد…. مردم آیا میدانید غسل وکفن برای چیست….شهید غسل وکفن کار ندارد ….ساره شهید پاکی بود،  خونش درزیر شراره اتش نخشکید….مردم من مادرم …وجودم سراپا مملو از عشق، عشق  به انسان، وانسانیت ….عشق به زندگی  …اما درکنار یک وحشی ….. چهره خشن زندگی را دیدم.  اشک در چشمانم مانند خون ساره خشکیده است، سینه ازتپش بازمانده …قلبم  از حرکت میماند ..صدای فریادم ارز نیش قلم  بگوش جهان برسانید. ای زن …ای مادر با من هم صدا شو.ید ..بخاطرتعادل انسانیت بخاطرتعادل جنسیت، بخاطر تعادل شاهین عدالت درجهان، با من هم صدا شوید. ما بالااخره انسانیم…. به عاطفه نیازداریم… به عشق نیازنداریم .بخصوص با از دست دادن  فرزندان  خویش ….فرزندان ماکه نتیجه عشق،  بسترشب های ما اند.

 

نشریه زن نه ساله میشود

نشریه زن
خانم نورزی

مجله  فرهنگی (نشریۀ زن) در ونکوور کانادا به رهبری ومدریت خانم شفیقه نورزی زن فدا کار،مهربان و درعین حال نا بینا، که با چشم عقل و خردبه انتشار گنجینه ادبی کمرهمت بسته است. اکنون نشریه خواندنی ودلچسپ درآسانه نه سالگی قراردارد. بانوی ارجمند هموطن ما بانشرمقالات، اشعارو صدها مطالب خواندنی، درعالم هجرت درخدمت مردم خویش قرارداشته وبا پشت کارخستگی ناپذیر گامهای استواری دراین راستا برداشته است. باعرض تبریکات جهت نه سالگی مجله، سولات خویش را با مسوول مجله”نشریه زن” درمیان میگذارم.
سوال -مجله نشريه زن چه وقت و به انگیره ی چی نشر شد منبع مالی آن از کجاست؟

جواب:جهان سپاس ازشما که به من موقع داديد تا باهموطنان عزيز و فرهنگيان فريختۀ کشوررازهای نهفتۀ هشت سال گذشتۀ نشريه زن را بشما وعلاقمندان و فرهنگ دوستان عزيز در میان گذارم. باید گفت که: درسال 2001 ميلادی در اتحاديه عام المنفعۀ افغانها عضويت هيأت مديره را داشتم، با ايجاد گروپ زنان که خودم سرپرست آن بودم این مجله را در ماه اپریل 2002 میلادی بامصارف شخصی نشر کردم.  ابتدأ بشکل جریده داخل دو ورق به نشر میرسید و به بدسترس هموطنان قرارگرفت، در اثر سعی وکوشش همکارانم آهسته، آهسته رنگ و رونق بیشترگرفت تا بالاخره بشکل یک مجلۀ رنگين با صفحات بیشتر و موضوعات متنوع خواندنی مبدل گردید.

هدف از این اقدام زنده نگهداشتن زبان مادری که هويت ملی مارابه اثبات میرساند، میباشد. شما مطلع هستید که شرايط زندگی نسبت جنگها برای هموطنان ما درکشور نا مساعد گردید، هموطنان ما مهاجر به کشور های غیر جهت زندگی دور از پرابلمهای  جنگ پناه بردند. گرچه با مهاجرشدن زندگی  ارام نصیب هموطنان ما گردیده است اما  نبايد فرزندان ازکلچر و فرهنگ کشور آبائی خود دور نگهداشته شوند،واز طرف دیگر معرفی نویسندگان، شعرا، ادبا وعلمای کشور که اکثر آنها درهجرت بسر میبرند، از توانایی قلم برخوردار اند، درگوشۀ های دور از وطن در حال خاموشی بسر می بردند، مجله باعث پیوند دوستان اندیشمند نیزگردیده است و همچنان برای هموطنان بزرگ سال چه ازبرادران و خواهران گرامی ما که به زبانهای خارجی آشنائی بیشترندارند، بامطالعه آثار نویسندگان وشعرای وطن به زبان خود شان مصروف شوند، رنج تنهایی را کمتر حس نمایند. اطفال که در خارج از افغانستان تولد میشوند ویا اینکه در کودکی از دامان مادروطن جدا  ومهاجر شدند، به اصول وقوانین زبانهای مروج کشور آشنایی حاصل نمایند. مجلۀ زن در زمینه حامی و مدد گار آنهاست.

سوال: آیا نشریه ی زن متعلق به کدام سازمان سیاسی و اجتماعی است یا خیر؟

جواب – نه مجله با هیچ اداره و سازمان ارتباط ندارد و نخواهد داشت.با وجودیکه تمام مصارف نشريه از پول شخصی ام اعاده میگردید با آنهم در ابتدآ تحت نام اتحاديه افغانهای BC” “به نشر میرسید اما حالا اتحادیه در تقویه ی بینه ی مالی آن سهمی نداشته وندارد حتی کمترین همکاری درمضامین اجتماعی ازاتحادیه بدست ما نمیرسد. زیرا محتوای نشرات مجله را مضامین اجتماعی در بردارد نه سیاسی. بنآ مجله طرف علاقمندی خواننده گانش قرار دارد.

سوال– چرا با این همه مشکلاتی که گریبان گیر شما است با چنين کار بر هزینه وظيفۀ سنگين را بدوش گرفتید؟

جواب – اول –احساس دوم ادای  دین : مادر وطن تمام مراحل تحصيلی و تعليمی را بر ملت خود رايگان تهيه دیده بود تا مصدر خدمت برای بهبودی و پيشرفت مملکت خود گردیم، با تأسف که نظربه شرايط سياسی وايديالوژيهای مختلف اوضاع کشور رنگ ديگری گرفت. تعدادی راه هجرت رااختيار نمودند که من هم ازجملۀ آنها بودم و تصامیم که بعدازختم تحصیل برای خدمت مادر وطن داشتیم، از دست دادیم.

چون خدمت به وطن فرض و وجيبۀ ملی هر فرد است، لذا خواستم تا ازاين طريق بتوانم اقلأ شمۀ از وظيفۀ خود را درمقابل مادروطن که در دامن آن پرورده شده ام، انجام دهم. بنآ با پذيریش هم مشکلات اقتصادی، نداشتن مواد کافی وازهمه مهمتر تکلیف صحی یعنی (نا بينائی) متقبل شدم وبا همکاری های بی شائبۀ همکارانم در ماه یکبارمجله را به نشرمیرسانیم.

سوال – همکاران شما کی ها اند؟

جواب – هيأت تحرير را بانوان ارجمند تشکیل میدهند، محبوبه”نورزی” نجيبه”فرياد” وحليمه”قيام” ميباشندکه هریک ازاستعداد های خوب برخورداربوده، از هیچ نوع سعی تلاش برای بهبودی و پیشرفت گزينۀ ادبی خود دریغ نمی نمایند. همچنان مبين”قيام” و متين”قيام” جوانان با احساس شهرما ديزائین پوش مجله را افتخارانه عهده دار بوده و با انگشتان هنرآفرين خویش پوش آنرا دلکش و وجالب میسازند. ديزاين صفحات داخلی مجله مربوط به خواهرم محبوبه نورزی ميباشد. وی مطابق به محتويات مضمون و يا شعر پای ديزائین نشسته تا موضوع را بشکل زنده ترسیم نماید. خوشبختانه ازسال 2008میلادی، بدینسوخبرنگار و ژرونالیست آزاد که شخص خودشما با ما همکاری را آغاز نمودید ومارا مفتخر ساختید، که خوانندگان عزیز از مطالب شما نیز مستفید گردیده اند.

سوال- مشکلات درتهيۀ مطالب و ديزاين دارید؟

جواب – در آغازنشرمجله نويسندگان و شعرای عزيز ازنشر همچو گزينه خبر نداشتند و هم اخبارکوچکی که به نشر ميرسيد به دسترس شان قرار نگرفته بود، جمع آوری مطالب  به ذوق علاقمندان وقت زيادی را دربرميگرفت. آما آهسته، آهسته نشريه به دوستان و علاقمندان ادب و فرهنگ  پخش گرديد. جای سپاسگذاریست که قلم بدستان چيره دست و شعرا شهير کشور ما که در غربت سرا به ما افتخار بخشيده و اين گنجينۀ کوچک ادبی را با ارسال نبشته های علمی، ادبی و ساینسی و همچنان شعرای شهير با سروده های ناب و دلکش خویش اوراق جريده را مزين گردانيدند. از احساس نيک هريک ايشان جهان سپاس و امتنان که ما را تنها نگذاشتند ناگفته نبايد گذاشت که بعضی از علاقمندان و خوانندگان گرامی با ارسال مضامين منتخبۀ خودنیز صفحات مجله را آرایش و پيرایش میدارند، احساس شان قابل تمجيد است. چنانچه گفته اند که” صدا از يک دست برنمی خیزد تا دو دست بهم نخورد.” بلی هیچکاری به تنهائی صورت پذير نبوده و نیست.

سوال– در آينده ها چه پلان و يا مرامهای در رابطۀ پيشرفت آن داريد؟

جواب – خوب بهرصورت، ضعف اقتصادی برآوردن مرام و مقصد کار ما را مشکل ساخته است گرچه ما پلانهای زيادی برای بهبودکيفيت و کميت آن در نظر داشتيم و داریم، اما بلند رفتن قمیت طباعتی، قمیت ارسال پستی تاحدی باعث سکتگی درامورنشرات ما میگردد، درهرحال تلاش نهایی خویش را میکنیم که مجله از نشربازنماند. خير! به یاری خداوند(ج) و همکاری دوستان که شاید درمجله مطالعه کرده باشید، یک عده فرهنگ دوستان ما را در اين راستا کمک میدارند، با آنکه از همکاری ومساعدت  شان در هرشماره اظهار شکران گردیده است، بعید نخواهد بود باردیگرمنمونیت خویش را تذکر بدهم. هیچ کار بدون  مشکلات نیست، نشرات درغربت مشکلات زیاد درقبال دارد. مگر چشم اميد ماهمکاری  ومساعدت پولی  فرهنگیان ماست، تا برای جاویدان  ساختن اين مشعل ادبی کمک های  شان را دريغ نه نموده مارا همگام باشند. انشالله با کمک الهی و یاران قلم بدست و نویسندگان فریختۀ کشور به این راه ادامه خواهیم داد.

سوال – چه پيامی به خوانندگان و هموطنان داريد؟

جواب –  پیام من  منحث  متصدی  مجله برای  هموطنانم توافق نظر، همکاری دلسوزانه، مجله را با مضامین معدود  که فعلا در اخیتار دارند، به گنجینه سخن وادب تبدیل نمانید،بانگارش مطالب شان به غنای زبان مادری، اطفال که خارج از مهین زندگی دارند، سهم جدی بگیرند. در قسمت  بنیه مالی ،چيزی که عيان است حاجت به بيان نيست. مارا یاری  برسانند.

چه خوب  خواهند بود که تعصب را کنار بگذاریم، صدای  همدلی ، محبت و عشق  به مهین عزیز خویش را از طریق رسانه های جمعی، تلويزیون، راديو ویا اخبار وجرایدبلند نمایم.

در زنده نگهداشتن مسايل اجتماعی مانند برگزاری محافل عنعنوی و کلچری، محافل مذهبی وغيره، به هرنوع همکاری مادی و معنوی برای تداوم و پيشرفت آن ازجانب هموطنان باید تقویت گردد. هيچ شخصی و يا فردی قدرت و توانائی آن را به تنهائی نداشته و نه میدارد. چون کار فرهنگی کار مشترک است باید مسوولیتها بین مردم ما تقسیم گردد. متاسفانه تبعيض نژادی، مذهبی، لسانی وغیره مسایل  که اصلاٌ دردی را مداو نیست، مارا ازهم دور نگهداشته است. بیائید با قلب های باز دست همکاری دراز نموده تاهويت ملی خویش را حفظ نمایم. نکتۀ ديگری را بايد متذکرشد، عدم همکاری، هدلی دلیل عمده به پا نه ايستادن ماست. هرگاه خود متحد باشیم دست ما بطرف دیگران دراز نمیشود. امید پیام بنده جنبه شخصی بخود نگیرید، بلکه باعث وحدت قشرده افغانان گردد.

در اخير بايد متذکر شوم که چه بهتر خواهد بود که همه کينه و کدورت ها، حرس و حسادتها، خودمانی و خود خواهی ها، مهر زدنها و تاپه زدن های بی مورد و بی دليل  و پروپاگندهای بیجا و بی معنی را کنار گذاشته و در عوض مهر و محبت، صفا و صمیمیت، صداقت و راستی راحرمت، احترام گذاشتن به کرامت انسانی و انسان بودن شخص در قلب های خود جاگزین ساخته که باعث پیشرفت در راه شگوفائی یک ملت و يا یک مملکت  گرديم  و اجتماع سالم بوجود بیآوریم ، به همین آرزومندی برای تمام  ملت نجیب  افغان  صحت ،سلامتی وسرفرازی تنما میدارم.

دوستان عزیز با تشکر از خانم نورزی  که در زنده نگهداشتن فرهنگ ، زبان  وهویت ملی  کار پرُ ثمر را انجام میدهند. هرگاه  هموطنان میخواهند با  مجله  کمک  مالی  بدارند به  ادرس  ذیل  تماس حاصل  نمایند.

noorzay4481@shaw.ca

مصاحبه از امان معاشر

نشریه زن
امان معاشر


 

 


 

اظهار سپاس زنان افغانستان از زنان کانادا

دوستان گرامی!   زنان کانادا  از طریق  جمع آوری  اعانه ، معاش یک تعداد معلمین مکاتب و برآورده ساختن امکان درسی برای دختران افغانستان و سایر ضروریات مکتب راسالانه در چوکات حقوق بشر  ارسال  میدارند.  پستکارت ذیل  از طرف  دفتر مرکزی { زنان کانادا برای  زنان افغانستان}به مناسبت هشت مارچ ارسال  شده بود.  خانم مروارید ضیایی مدیر دفتر مرکزی  در افغانستان ضمن سپاس از زنان کانادا  از جریان کار های  تدریسی و حالت  شاگردان طی ایمیل اطمنان داده است. خوشبختانه بنده سعادت عضویت {زنان کانادا برای  زنان افغانستان} را دارم برایم  وظیفه داده شد تا موضوع را در سایت منتشر سازم .

متن را با انگلیسی مطالعه نماید .

سپاسگذاری
دخترک درحال درس خواندن

The following Email Message was sent by our Kabul Office Country Director, Murwarid Ziayee, to the Afghan partners who are running the schools, literacy classes, orphanage and village libraries in recognition of our solidarity and support for IWD:

Dear Partners and Friends,

On behalf of all of us at CW4WAfghan, we thank you and appreciate your enthusiasm and hard work for the advancement of Afghan women and girls through education. We are thrilled to extend our solidarity to you for your commitment towards women’s rights to education, a fundamental right that leads them to a better life for themselves as well as for their families.

Your partnership has a great value to us.

The International Women’s Day is widely observed in Canada and many CW4WAfghan chapters and members across Canada are hosting a number of events in which Afghan women and their courageous work will be honored at these events.

On this occasion, please find attached the appreciation certificate prepared by CW4WAfghan board of directors, that appreciates your commendable courage in changing women’s lives via education. We would be glad if the attached appreciation certificate is shared with other colleagues and beneficiaries as a sign of appreciation for their commitment and participation in the projects we support.

Wish you all the very best,

Murwarid Ziayee, Country Director

Canadian Women for Women in Afghanistan

سپاسگذاری

watch u

تبریکه بمناسبت هشتم مارچ

زنان جهان مانند بهار شگوفان باشید

در تبریکه روز هشتم مارچ ،روز همبستگی زنان جهان را تبریک وتهنیت عرض  نموده همبستگی  زنان جهان را در دفاع از خقوق شان  خواهانم .

سروده زیبا در وصف زن از جناب عابدی

جناب  محترم عرفان الله “عابدی ”  در بلاگ ” ماریا دارو” خوش  آمدید؛ سروده زیبای تان را در وصف  زن سپاس گفته منتظر همکاری  های  بیشتر شما میباشم.

عرفان الله عابدی  از کابل

زن

در متن شعر زتن
چو گلهای بهاری همشه شاداب باشید

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست

مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس

هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک

پا گذارد از بلندی بر فلک

می شون کان وفا، کانون مهر

قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشرومی شود

چشم خاموشش سخن گومی شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد

هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

در متن شعر زن
مرسل زیبا

گر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد

فرار رسیدن روز جهانی زن را برایت تبریک میګویم

آرزوی یک طفل افغان ونامه او بر آنجلینا جولی ستاره فیلم امریکایی

دوستان گرامی  این  متن ذیل از وبلاگ نگاه زن کاپی گردید، بخوانید که اطفال  وطن چه آرزو دارند.

آرزو یک طفل  افغان
میدانید این طفل چه آرزو دارد؟

سلام آنجلا جولی از وقتی به افغانستان آمدی رفیقم احمد میگفت که آنجلا جولی آمده تو خبر داری؟ و من می گفتم که آنجلا جولی دیگر کیست؟ احمد به رویم خنده میکرد و میگفت: دیوانه آنجلیا جولی را نمیشناسی او بزرگترین اکتور جهان است. به راستی تو را نمیشناختم  تا اینکه تو به کمپ ما آمدی . ازدحام زیاد بود. همه به سوی تو می رفتند. آدمهای جدید، زنها و مردهایی که تا آنوقت در کمپ ندیدمشان هم بودند. اطراف تو را افرادی گرفته بودند که هر کدام یک لبخند بر لب داشتند. من در گوشه ای فقط از دور می دیدم. قد بلندی داشتی چشمان زیبا و پوست سفیدت همه کودکان داخل کمپ را حیران کرده بود. تو آمدی بودی تا از اطفال دیدن کنی ولی آدم های کلان اطرافت را پر کرده بودند. زنی صورتت را می بوسید، مردی با تو عکس میگرفت و ملای کمپ ما با تو قول میداد. همه، آن همه ای نبودند که قبلا دیده بودم. تو آمدی، از اطفال سوال کردی. آنها ما را به تو نشان دادند. قلب ما تیز تیز میتپید. هر قدم که به طرف ما می آمدی ما زیادتر مضطرب می شدیم. سر کودکی را نوازش کردی به دیگری به زبان خودت آفرین گفتی وقتی به سوی من آمدی ترسیدم، قدمی به عقب گذاشتم، لبخند زیبای تو سبب شد  که بایستم. مرا آرام بغل کردی آغوش تو گرم بود من تا حال این آغوش گرم را احساس نکردم آخر مادر نداشتم که حس کنم، موهای پریشان تو از زیر چادرت بر آمده پیش چشمانم را گرفت. ناگهان دیدم همه از من و تو عکس میگیرند. در تمام عمرم کسی حتی به شوق از من عکس نگرفته بود و حالا صدها بار عکس گرفته می شد. کسی بعدا به من میگفت عکست در تمام مجله های خارجی چاپ خواهد شد و تو آدم مشهوری خواهی شد که با آنجلا جولی عکس ات را گرفته اند.

طفل افغان با انجلا جولی

آنجلا جان دیگر بعد از رفتنت ما باز همان نان ساده را میخوریم همان لباس پاره پاره را می پوشیم. دیگر کسی ما را در آغوش نگرفت. کسی از ما عکس هم نگرفت. من به ترجمانت گفتم که من مادر ندارم مادرم در یک حمله انتحاری کشته شد و پدرم  در جنگ به دستور رهبرش تیرباران شد حال پدرم زیر خاک و رهبرش هوتلی دارد که تو حال در هوتل او چند روزی بودی و او قدر و عزتت میکرد من میخواهم در آینده یک آدم مشهور شوم و مثل خودت بیایم به همه کمک کنم. این نامه را وقتی می نویسم که دیگر هیچ کس از ما خبر نمی گیرد از آنهمه آدمی که همراهت آمده بودند خبری نیست. آن زنی که به شوق صورت زیبایت را میبوسید دیگر نمی بینیم، عکاس ها هم دیر وقت است این طرفها نمی آیند و ملای کمپ ما که با تو قول میداد دوباره غظبناک نشسته و از حرام بودن دست دادن زن و مرد برایمان میگوید. آنجلا جان این نامه را پنهانی می نویسم. تاریکی شب است. من هنوز عکس تو را بین کتابچۀ خودم نگاه کردم و هر روز انتظار میکشم تا تو بیایی و بدون مردها و زنان و عکاسان و ملای کمپ مان تو را تنها ببینم و برایت بگویم که مادرم چرا کشته شد و پدرم چگونه وسیلۀ دست رهبرش گردید.

انجلا جولی در یتیم خانه ا

استفاده از سایت با نشانی  وبلاک مجاز است

فوتو ها ومضومن آرزوی  کودک افغان از  وبلاگ  نگاه زن  کاپی  شده ایت.