قصه‌ی عشق “رجنی” و “اسد” : استاد جاوید فرهاد

لاله”اوتار سِنگ” مشهور به”حکیم‌جی”، سال‌ها پیش در “هندو گذر” کابل می‌زیست و در “سنگ‌تراشی” دکان عطاری داشت.

دختری داشت “رجنی” نام که بسیار زیبا بود. موهای درازِ سیاهِ تا کمر افتاده، چشمانِ میشی و کلان، قدِ متوسط، ابروان درشت، پوستِ گندمی و لب‌های سیاه و آمیخته با رنگِ جگری‌اش، از هر بیننده‌ای دل می‌ربود.

هنگامی که رجنی از کوچه می‌گذشت، بوی تن عنبرآلودش به دماغ اسد که دکان بقالی داشت، می‌خورد و دیوانه‌اش می‌کرد.

می‌خواست موهای سیاهش را با انگشتانش نوازش نماید، دستش را در دست بگیرد و به‌چشمان میشی‌رنگش ساعت‌ها نگاه کند.

ادامه خواندن قصه‌ی عشق “رجنی” و “اسد” : استاد جاوید فرهاد

« مسافرسیاه » مجموعه داستان از نجیب روشن : معرفی کننده؛ خالد نویسا

مجموعهٔ داستان«مسافر سیاه» نوشتهٔ نجیب روشن به دستم رسید. این مجموعه یک داستان کوتاه و دو داستان دراز دارد که انتشارات فردا آن را در ۲۰۳ صفحه چاپ کرده است. داستان‌ها بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ نوشته شده‌اند.

در داستان دراز «بازگشت» جوانی پس از بیست سالی از خارج به کابلِ دور اول ظالبان می‌‌رود و با«دگرگونی‌های عمیق در تمامی ذرات زندگی شهری»رو‌به‌رو می‌شود: با کتابخانه‌یی‌که به مستراح مبدل شده، با لیسهٔ ملالی‌که خالی از شاگردان است و شهری‌که زمینهٔ قصاص و اختطاف و ترس و خفقان است.

   «دیدار در آخرت» روایت داستانی فرو ریختن برج‌های  دوگانگی‌ مرکز تجارت جهانیست‌که ما را با رخ درونی‌تر تروریزم رو‌به‌رو می‌کند. از نیمهٔ دوم داستان نویسنده «جنیفه»،دخترکی‌‌که در روز یازده سپتامبر کشته شده،را با مریم، دخترکی‌که در حملهٔ انتحاری در افغانستان جان خود را از دست داده، در بهشت تعقیب و تصویر می‌کند. بهشتی‌که به زعم نویسنده پر از نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان و حتی حیوانات گوناگون است؛ اما در آن خبری از انتحاری‌ها و تروریست‌ها نیست.

ادامه خواندن « مسافرسیاه » مجموعه داستان از نجیب روشن : معرفی کننده؛ خالد نویسا

بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

پیر مرد گفت: به گمانم رهبران سیاسی و حکومت‌داران در افغانستان، هیچ‌گاهی گل‌ستان سعدی را برگ‌گردانی نکرده‌اند و از آن گنجینۀ بزرگ پند، اندرز و حکمت چیزی نیاموخته‌اند.

پرسیدم: چگونه؟

گفت: اگر از گل‌ستان بویی می‌بردند، حکمت کشورداری و دادگری را فرا می‌گرفتند. 

بعد در پیوند به شیوۀ‌ حکومت‌داری شاهان از نظر سعدی گفت و گفت. 

تاکید کرد که گل‌ستان سعدی دریایی از حکمت است. باید آن را بار بار بخوانی. آن گونه بخوانی تا بدانی که او چه می‌گوید.

گفتم: در روزگار کودکی نزد ملای ده‌کده خوانده بودم.

ادامه خواندن بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

“صد حیف که دانایی فیضی نبرد از عشق

یک جرعه از این ساغر در کام فلاطون کن”

صدقی او هغه ته ورته ژمن افغانان په علم او قلم د هیواد د فرهنگ او ادب ساتونکی وه ولی اوس…

انسان های دانشمند و متعهد به منافع ملی چون صدقی و همفکرانش بودند که با درایت و فهم خویش وطن را از شر و فتنهٔ اجانب محفوظ نگهداشته بودند، ولی حالا !!!

ادامه خواندن محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

هشت‌ساله بودم و با پدر زنده‌یادم که به‌تعبیر خودش یکی از پیروان طریقه‌ی “چشتیه‌ی شریف” بود، هر پنج‌شنبه‌شب، به‌خانقاه “کوچه‌ی علی‌رضاخان” در شهر کهنه‌ی کابل می‌رفتم.

فضای خانقاه گرم و با حال بود. مردان زیادی از هر طیف و تبار، برخی دستار بر سر، برخی کلاهِ سورِ قره‌قل بر فرق و برخی هم سرلُچ آن‌جا نشسته و غرقِ شنیدن آهنگ‌های قوالی‌ و غزل‌های صوفیانه که توسط آوازخوانان “خرابات” و “شوقی‌ها” خوانده می‌شد، بودند.

ادامه خواندن قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

 بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

مهستی وشهر آشوب

مهستی در بخشی از چهارگانی‌های خود به توصیف صمیمانه و عاشقانه پیشه‌وران و کسبه‌کاران پرداخته است. در پارسی‌ دری، این‌گونه شعر را به نام «شهرآشوب» یاد می‌کنند که در وزن چهارگانی سروده می‌شود. شهر‌آشوب در بُعد دیگر خویش، زبان طعنه‌آمیز و هجو‌گونه دارد. داکتر سیروس شمیسا آن را از فروع هجو می‌داند، چنان‌که گفته است: «شهر‌آشوب از فروع هجو است که به‌ نظر ما ژرف‌ساخت بسیاری از انواع و زیرانوع ادبی از قبیل طنز و کمیدی است. شهرآشوب شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن باشد.»

(انوع ادبی، ص ۲۴۲)

شمیسا، مسعود سعد سلمان (۴۳۸-۵۱۵) را نخستین شاعری می‌داند که شهرآشوب سروده است. این‌که او نخستین شاعر است یا مهستی، باز هم به‌درستی نمی‌دانیم؛ برای آن‌که مسعود سعد سلمان نیز از شمار شاعرانی است که در نیمه دوم سده پنجم و اوایل سده ششم هجری زیسته و هم‌روزگار مهستی است.

ادامه خواندن  بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

کابل و قیماق‌چای و شیرِ پغمان یادم است

لذت نان و پنیر تاشقرغان یادم است

اخ انار قندهار آب از دهانم می برد

کشمش استالف و انگور پروان یادم است

ادامه خواندن افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

رعایت چند مورد مهم در نوشتار : استاد جاوید فرهاد

– بن / ابن:

” بن ” و ” ابن ” هنگامی که میانِ دو اسمِ خاص بیاید، هردو دُرست دانسته می‌شود، مانند:” حسین بنِ علی ” و “حسین ابنِ علی” ، “محمد بنِ زکریای رازی” و” محمد ابنِ زکریای رازی “.

– به: 

“به” در موارد زیر، به گونه‌ی پیوسته نوشته می‌شود:

۱- وقتی که برسرِ مصدر یا فعل بیاید {که در اصطلاح به آن ” بای تزٸینی” یا ” بای تأکید گفته می شود} مانندِ : “بگفتم ، بروم ، بنماید ، بگفتن (یعنی گفتن و نه به‌گفتن ) و…

۲- در شیوه های نگارشی این، بدین ، بدان، ، بدو، و… نیز “به” پیوسته نوشته می‌شود.

ادامه خواندن رعایت چند مورد مهم در نوشتار : استاد جاوید فرهاد

آتگه مینینگ عسکرلر : نوشتهء داکتر فیض الله ایماق

https://www.youtube.com/watch?v=yLRqOwi7iOw
تانگری آ تینی آ یتیب، چاریارباصف

اولیا لر نی آیتیب.

دوست عسکرلر، دوست قاچمنگلر

خفه بولمنگ کوپ ییغله منگ، ازلده قسمتده باردور

ادامه خواندن آتگه مینینگ عسکرلر : نوشتهء داکتر فیض الله ایماق

روایتی ازکابل قدیم وآدمهای خوبش : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

کافی “الله‌داد” مشهور به “بچی للی”  در “پایان‌چوک” همیشه پُر از آدم بود‌؛ کاکه‌ها، ملنگ‌ها، پهلوانان، نوازندگان و آوازخوانان کوچه‌ی خرابات مانند: استاد محمد حسین سرآهنگ، استاد هم‌آهنگ، استاد الفت‌آهنگ، امانی، استاد غلام نبی دل‌رُبا نواز، استاد هاشم چشتی طبله‌‌نواز و شمار دیگر روی تخت‌های چوبی کافی می‌نشستند و آرام آرام چای سبز را با نقلِ بادامی تناول می‌نمودند.

دودِ کباب با روغنِ دنبه و بوی نانِ گرمِ خاصه، عطر دل‌انگیزی را در فضا پخش می‌کرد و هر ره‌گذری را وامی‌داشت تا چند سیخ کباب را حتمن نوشِ جان کند.

تایپ‌ریکاردر دودزده‌ی ۵۳۰ که بالای سر صاحبِ کافی مانده شده بود، آهنگ‌های قدیمِ هندی را پخش می‌کرد:

ادامه خواندن روایتی ازکابل قدیم وآدمهای خوبش : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

بخش دوم – مهستی گنجوی؛ بزرگ‌بانوی شعر پارسی دری : نوشتهء استاد پرتو نادری

مهستی و عمرخیام

در پیوند به دیدار مهستی با عمر خیام که هم‌روزگار او بود، روایت‌هایی نیز وجود دارد که او با عمر خیام دیدارهایی داشته است. اگر بپذیریم، باید چنین دیدارهایی زمانی رخ داده باشد که او در دربار سلطان سنجر (۵۱۱- ۵۵۲ ق/ ۱۱۱۸-۱۱۵۷) در مرو به ‌سر می‌برد یا هم در سفری در نیشابور.

با یک مقایسه در میان چهارگانی‌های مهستی و عمر خیام، در‌می‌یابیم که چهارگانی‌های این دو شاعر، چه از نظر زبان و چه از نظر نگرش به هستی و زنده‌گی، همگونی‌های زیادی دارند.

 این همگونی‌ها گاهی چنان برجسته و چشم‌گیر است که می‌اندیشی هر دو شاعر در تفاهم با‌هم خواسته‌اند چنین اندیشه‌هایی را با استفاده از قالب چهارگانی در شعر پارسی ‌دری، گسترش دهند.

ادامه خواندن بخش دوم – مهستی گنجوی؛ بزرگ‌بانوی شعر پارسی دری : نوشتهء استاد پرتو نادری

از مولانا بیاموزیم : نوشتهء استاد پرتو نادری

مولانا در دفتر سوم مثنوی معنوی این حکایت را این گونه روایت می‌کند.

آن شغالی رفت اندر خم رنگ

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

پس بر آمد پوستش رنگین شده

که منم طاووس علیین شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

آفتاب آن رنگ‌ها بر تافته

ادامه خواندن از مولانا بیاموزیم : نوشتهء استاد پرتو نادری

ماجرای خلیفه بازمحمد؛ مشهور به « بازو»: نوشتهء استاد جاوید فرهاد

خلیفه بازمحمد مشهور به “بازو”، شاگردان زیادی در پهلوانی داشت؛ اما گویا همیشه بخت با او یار نبود؛ زیرا هیچ شاگردِ او در میدان پهلوانی بُرد نداشت.

خودِ خلیفه “بازو” هم در تمام عُمرش یک کُشتی را نبرده بود و به گفته‌ی مردم، بیش از چهل بار “خویده” بود؛ اما جالب این بود که هیچ‌گاهی باخت‌های پی‌همش را به رُخ نمی‌آورد و هنوز امیدوار به‌پیروزی شاگردانش بود.

خودش دیگر برای رفتن به “ارکاره” (میدان پهلوانی) پیر شده بود.

ادامه خواندن ماجرای خلیفه بازمحمد؛ مشهور به « بازو»: نوشتهء استاد جاوید فرهاد

با گرادمیداشت از۵۴ سال شهادت سید محمد اسماعیل بلخی ؛ این شعر را خوانده برروانش دعا کنیم

ما جان به فنا دادیم تا زنده شما باشید

بر خاک مزار ما مشغول دعا باشید

چو شمع وجود ما قربان شما گردید

روشن گر شمع ما شاید که شما باشید

در پیچ و شکنج دهر نومید نباید شد

مردانه در این وادی با شور و نوا باشید

ادامه خواندن با گرادمیداشت از۵۴ سال شهادت سید محمد اسماعیل بلخی ؛ این شعر را خوانده برروانش دعا کنیم

گرامیداشت از آزادیخواه بزرگ علامه سید محمد اسماعیل بلخی : نوشته ؛ میر عبدالواحد سادات

بیست و سوم سرطان پنجاه و چهار سال از خاموشی بزرگمرد می گذرد که روحانی پاکنهاد ، عالم متبحر ، خطیب بی همتا ، و منادی وحدت و اتحاد مردم ، اقوام و مذاهب مختلف بود . 

بخاطر تقرب و نزدیکی پیروان مذاهب سنی و شعیه خاطر نشان میساخت :،

 سنی که شعیه نیست ، سنی نمی باشد  

شعیه که سنی نیست ، شعیه نمی باشد 

و در بیتی میسراید : 

میِ آزادی و وحدت نرسد از چه به ما؟

مستبد شیخ صفت دشمن جام است این‌جا

ادامه خواندن گرامیداشت از آزادیخواه بزرگ علامه سید محمد اسماعیل بلخی : نوشته ؛ میر عبدالواحد سادات

گرامیداشت از سالروزشهادت سید محمد اسماعیل بلخی ؛ مبارز آزادی خواه وشاعر نستوه : نوشته استاد پرتو نادری

سید اسماعیل بلخی، شخصیت چندین بعدی دارد. بیش از همه عالم دین بود، روشنفکر و اندیشه پرداز اسلامی نیز. شاعر، ادیب و سخن‌وری بود که شور مبارزه در سر و عشق مبارزه در دل داشت. مقا ومت او تنها مقاومت در شعر نیست، بلکه خود بخشی از جنبش مقاومت سیاسی و اجتماعی کشور بود. 

با هم‌فکرانی حزب سیاسی می‌سازد و در هوای برانداختن نظام است. رسیدن به یک نظام جمهوری، استوار بر اصول و عدالت اسلامی، مدینۀ فاضلۀ او را می‌سازد. 

شعرهای او تا جایی که من دیده‌ام در کلیت بر محور چنین اندیشه‌هایی می‌چرخند.

ادامه خواندن گرامیداشت از سالروزشهادت سید محمد اسماعیل بلخی ؛ مبارز آزادی خواه وشاعر نستوه : نوشته استاد پرتو نادری

جوانان هموطن : شعراز میر عنایت الله سادات

ساقی بریزباده که امشب ، شب منست                        چشمی گشا وبین که یاران بامنست 

یاران صاف دل ، یادگارمیهن است                               بی یار وبی دیار، کجا کیف بامنست

                        مستی سزد مرا که یاران بامنست 

گویم سخن زدل چوبینم عزیز دل                                 هرچند زخسته دل نخروشد نهاد دل 

ناید به شعرآنچه براید زسوز دل                              دارم سخن به دل ، بجویم انیس دل   

             حالی کنم از دل خسته ، مراد دل                                                                                 

ادامه خواندن جوانان هموطن : شعراز میر عنایت الله سادات

شمس النهار ومیرزاعبدالعلی : نوشته استاد پرتو نادری

در افغانستان از محمود طرزی چه در زمینۀ مطبوعات و چه در زمینۀ ادبیات با حرمت فراوان یاد می‌شود. شماری از پژوهش‌گران عرصۀ مطبوعات از او به حیث پدر مطبوعات نوین كشور یاد كرده‌اند. این امر گاهی در میان نسل جوان این توهم را به وجود آورده است كه گویا مطبوعات در افغانستان با محمود طرزی و نشریۀ او سراج‌الاخبار افغانیه به سال 1911 میلادی آغاز شده است. در حالی كه نخستین نشریه در افغانستان به سال 1873 میلادی به دوران امیر شیر علی خان بر می‌گردد. این زمانی‌است كه در شهر كابل نشریۀ «شمس النهار» در شانزده صفحه به قطع كوچك به نشرات آغاز کرد. 

ادامه خواندن شمس النهار ومیرزاعبدالعلی : نوشته استاد پرتو نادری

قصه شاعرک بیچاره : نوشته – استاد جاوید فرهاد

شب بود. اندوهِ ناگفتنی‌ای در دل شاعر سنگینی می‌کرد. ناگهان عرقِ سردی روی پیشانی‌اش نشست. زیرِ لب با خودش زمزمه کرد:

“دستِ طمع که پیشِ کسان می‌کنی دراز

پُل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش”

شیطان را لاحول کرد و کتاب”صد سال تنهایی” را  که دمِ دستش بود ورق زد؛ اما فکرش جای دیگری بود، واژه‌ها و سطرهای کتاب از پیش چشمانش فرار می‌کردند. خلاصه چُرتش خراب بود.

ناخودآگاه کودکش که در کنار مادرِ خود آهنگ خواب داشت، پرسید:

– پدر جان چن روز به عیدِ قربان مانده؟

ادامه خواندن قصه شاعرک بیچاره : نوشته – استاد جاوید فرهاد

مهستی گنجوی بزرگ بانوی شعر پارسی دری : نوشته -استاد پرتو نادری

بخش نخست.

دیداری در گنجه

هی میدان و طی میدان، خودم رساندم به شهر گنجه، به گفتۀ نادر نادرپور «در شهر ناشناخته‌یی پرسه می‌زدم». جایی رسیدم، کاخ با شکوهی دیدم که از آن صدا عود و چنگ می‌آمد. از کسی پرسیدم که این کاخ چه کاخی‌ست و این سرود چه سرودی‌ست؟

گفت: کاخ «پور خطیب» است و مهستی چنگ می‌نوازد، شعر می‌خواند و بزم آرایی می‌کند. دیگر سر از پای نشناختم، پرنده‌یی شدم و خودم را به کاخ رساندم.

انبوه مردم دیدم، نشسته و جامه‌ها همه زربفت. ندیمکان دیدم همه زیباروی که مهمانان را پیاله پیاله شربت انار می ‌دادند. 

مهستی را دیدم آن ماه‌بانوی بزرگ شعر را که بر تخت گوهر نشانی نشسته و پور خطیب در برابر او بر تخت دیگر. مهستی می‌نواخت و می‌خواند، پور خطیب می‌خواند؛ اما نمی‌نواخت.

ادامه خواندن مهستی گنجوی بزرگ بانوی شعر پارسی دری : نوشته -استاد پرتو نادری