سید اسماعیل بلخی، شخصیت چندین بعدی دارد. بیش از همه عالم دین بود: استاد پرتو نادری

سید اسماعیل بلخی، شخصیت چندین بعدی دارد. بیش از همه عالم دین بود، روشنفکر و اندیشه پرداز اسلامی نیز. شاعر، ادیب و سخن‌وری بود که شور مبارزه در سر و عشق مبارزه در دل داشت. مقا ومت او تنها مقاومت در شعر نیست، بلکه خود بخشی از جنبش مقاومت سیاسی و اجتماعی کشور بود. 

با هم‌فکرانی حزب سیاسی می‌سازد و در هوای برانداختن نظام است. رسیدن به یک نظام جمهوری، استوار بر اصول و عدالت اسلامی، مدینۀ فاضلۀ او را می‌سازد. 

شعرهای او در کلیت بر محور چنین اندیشه‌هایی می‌چرخند. اندیشۀ سازمان یافته دارد. مانند آن است که بلخی هیچ مفهومی را جدا از پیوندهای فکری، تاریخی، سیاسی و فرهنگی نمی‌‌تواند بپذیرد. گویی اندیشه‌های او همه اجزای به هم پیوستۀ یک کلیت اند. شاعری است آرامان‌گرا، دشمن استبداد و سلطه‌جویی غرب. استبداد را در تمام جلوه‌های آن نکوهش می‌‌‌‌کند؛ اما نمی‌خواهد در شعرهایش نا امیدی سایه افگند؛ بل‌ شعرهای بلخی در دل خواننده‌ امید می‌پرود و خواننده را به روزهای به‌تر زند‌ه‌گی به سپیده‌دم داد و دادگری، نوید می‌دهد.

ادامه خواندن سید اسماعیل بلخی، شخصیت چندین بعدی دارد. بیش از همه عالم دین بود: استاد پرتو نادری

جدال قبیله و فاشیسم را نباید قومی ساخت: مهرالدین مشید

منازعهء قومی؛ منازعهء پسا ایده ئولوژیک

تهاجم شوروی مردم افغانستان را وارد جدال نظامی و ایده ئولوژیک نمود تا آنکه به منازعهء گروهی انجامید و دستاورد ها همه قربانی نزاع گروهی شد. پس از خروج شوروی و سقوط نجیب از بار ایده ئولوژیک منازعهء افغانستان کاست و گروه های سیاسی بخاطر استفادهء ابزاری از گرایش های قومی و زبانی مردم افغانستان را وارد کارزار سخت نظامی و قومی نموده و مردم افغانستان را در پرتگاهء جنگ قومی و روانی کشاندند. طالبان از متن این جنگ به مثابهء دانهء سرطانی به یاری پاکستان و عربستان و آمریکا ساخته شدند که برای فریب افکار عامه هدف آنان نه رسیدن به قدرت؛ بلکه جاده صافکن و فرشته های نجات ذکر شد. آنان توانستند که شماری گروه ها و افراد را به دام خود اسیر کنند. پس از سقوط طالبان و نشست بن برای مدتی اوضاع دگرگون شد و اما با ظهور طالبان بار دیگر منازعهء قومی در کشور بالا گرفت و با به قدرت رسیدن طالبان اکنون به اوج اش رسیده است. در حالیکه هدف اصلی این جنگ استخباراتی و کشاندن افغانستان و مردم آن به تباهی است و با تاسف که شماری آدم های احساساتی آگاهانه و ناآگاهانه شکار این بازی شده اند.

ادامه خواندن جدال قبیله و فاشیسم را نباید قومی ساخت: مهرالدین مشید

شعر، معجزه‌ی خیال است ؛منبع : مجله‌ی ” گونگهت “برگردان : جاوید فرهاد

” روهیت مهتا ” شاعر هندی، در سال 1966 میلادی درایالت پنجاب هند زاده شد.

آموزش های نخستینش را در پنجاب و دوره ی آموزش عالی را در رشته ی مهندسی ساختمان، در دهلی به پایان رساند.در آغاز برای شماری ازآوازخوانان هندی تصنیف های”رمانتیک” می نوشت ؛ ولی در سال 1988 ، نوشتن ترانه ها را ترک گفت و به سرایش جدی شعر پرداخت .در 1993 نخستین دفتر شعرش را به نام ” ماه ، مثل من تنهاست ” منتشر کرد ؛ اما شعر های این دفتر مخاطبان چندانی نیافت .

سال بعد ، گزینه ی شعر های دیگرش را به نام ” فراموشم شد ” ( هم کو بهول گیی ) چاپ کرد که با استقبال گسترده ی جامعه ی ادبی هند روبه رو شد . سپس دفتر های دیگرش را به نام های ” دلتنگی های شاعرانه ” و سرودی برای سرسوتی ” منتشر ساخت . ” روهیت مهتا ” افزون بر سرایش ، نگره های جالبی در مورد شعر دارد . او شعر را ” معجزه ” ی خیال می داند و شاعر را پیامبر اندیشه های آسمانی . در اینجا ، برگردان بریده یی از نگره های او را به زبان فارسی ( که از زبان اردو برگردان شده ) می خوانید :شعر معجزه ی خیال است : شعر خوب ، معجزه ی خیال است و خیال از جنس عناصر شگفتی زا است ؛ چیزیست شگفتی آفرین ، غیر مترقبه و برای عده ای هم باور نکردنی . نه قابلیت درک متعارف را دارد و نه به لحاظ منطقی، قابلیت اندازه گیری مطلق را ؛ اما ویژه گی مهم آن این است که همه را مجاب می کند و سبب بروز شگفتی در آدمی می شود ؛ چیزیست شبیه یک معجزه که مخاطبانش را بهت زده می سازد .

ادامه خواندن شعر، معجزه‌ی خیال است ؛منبع : مجله‌ی ” گونگهت “برگردان : جاوید فرهاد

یاد میهن شعر از: نذیر ظفر

وقتی دلــــم یاد وطن میکند

گریه به نو میدی من میکند

مرغ گر فتار قفـــــس دایما

ناله ز هجــران چـمن میکند

خانهء صیاد شود سـر نگون

جورو جفــای که بمن میکند

بال و پرم ریخت درین تنگنا

ادامه خواندن یاد میهن شعر از: نذیر ظفر

بازخوانی چند بیت ازشکوه‌های ناصر خسرو بلخی :جاوید فرهاد

پیش‌حرف:

ناصر خسرو بلخی، به دلیل داشتن ویژه‌گی‌های منحصر به فرد، شاعری‌ست که بیشتر برارزش‌های اخلاقی، خرد ورزی و دانشی اتکا دارد و به تعبیر معروف: ” مضاف بر شاعر بودن، معلّم اخلاق است، حکیم است، متکلم و فیلسوف. “(1)

همین موارد – به ویژه تأکید برای فراگیری دانش – است که  تصویر روشنی از چهره‌ی متعهد این سخن‌ورِ فرزانه را اراٸه می‌دهد:

” نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

برون کن زسر بادِ خیره‌ سری را

سپیدار مانده‌ست بی‌هیچ چیزی

 ازیرا که بُگزید او کم‌بری را

اگر تو از آموختن سربتابی

ادامه خواندن بازخوانی چند بیت ازشکوه‌های ناصر خسرو بلخی :جاوید فرهاد

مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال

شاگردان نسبت گرمی هوا از مکتب برای یک هفته رخصت شده بودند. روز سوم رخصتی بود و ثنا خیلی در خانه دق آورده بود. او از سر صبح از  مادرش میخواست تا با او بازی کند. مادر ثنا در کارهای خانه مصروف بود و برادر کوچک اش هم گریه داشت. از صبح که به‌ ثنا می گفت صبر کن کار دارم تا بعد از ظهر که برادر کوچک ثنا را خواب برد و مادر ثنا کمی راحت شد ثنا را در پهلوی خود جا داد دستانش را داخل موهای ثنا برد و به نوازش دادن موی های او پرداخت. آنگاه چشمانش را بست، آهی کشید و گفت: چار ساله بودم. عصر روز بود که پدرم با کتابی الفبا بدست به خانه داخل شد. کتاب را روی سینه اش گذاشته بود. و من فورا چشمم به کتاب افتاد. دویده پیش پدرم رفتم. پدرم کتاب را که نو جدید بود و بوی بسیار خوشی می داد بمن داد. من از شوق خودم را گم کردم. بعد از آنروز مادرم با من درس می خواند. او تا یک صفحه می خواند من عاجل از بر می کردم و به صفحه ی بعدی می رفتم تا زود زود به آخر کتاب برسم. از آنروز به بعد هر روز از مادرم می پرسیدم که من چی وقت به مکتب می روم. تا یکروز مادرم مجبور  شد که در سن پنج سالگی مرا شامل مکتب کند.

ادامه خواندن مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

سخنی در باره زنده گی و آثار ویکتور هوگو :ابو سعید راسخ

ویکتور ماری هوگو : Victor Marie Hugo؛ زاده ۲۶ فبروری  ۱۸۰۲ – درگذشته ۲۲ می ۱۸۸۵ شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی بود. او یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی است. آثار او به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج، در زمان خویش اشاره کرده و بازگویندهٔ تاریخ معاصر فرانسه است. از برجسته‌ترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می‌خندد است. مشهورترین کارهای هوگو در خارج از فرانسه بینوایان و گوژپشت نتردام است ودر فرانسه بیشتر وی را برای مجموعه اشعارش می‌شناسند. هوگو سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیژیسبو هوگو، که بعدها جنرال شد، و سوفی فرانسواز تِرِبُوشه بود.

وی در جوانی زیر نفوذ مادرش قرار داشت. مادرش از شاه‌دوستان و پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش توانست ستایش و علاقهٔ فرزندش به خود را برانگیزد. کودکی ویکتور در کشورهای گوناگون سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیب‌زادگان در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه زیر آموزش معلم خصوصی خود پدر ریویه، کشیش بازنشسته بود. در ۱۸۱۴ به دستور پدر وارد پانسیون کوردیه شد که بیشتر تحصیلات مقدماتی را در آنجا گذراند و به مطالعهٔ آثار معاصران، به‌ویژه شاتوبریان، و نیز نگارش تصنیف‌های ادیبانهٔ پرداخت. وی شعر سرودن را با ترجمه اشعار ویرژیل آغاز کرد و با آن، قصیدهٔ بلندی در وصف سیل سرود. نخستین مجموعه اشعار او با نام «قصیده‌ها و دیگر اشعار» (Odes et poésies diverses) در ۱۸۲۲ که ۲۰ سال داشت و نخستین رمان او، بو-ژارگال (Bug-Jargal)، در ۱۸۲۶ منتشر شدند. ویکتور هوگو در ۱۸۲۲ با آدل فوشه دوست کودکی خود ازدواج کرد. آدل فوشه دختری بود سبزه‌رو با موهای مشکی و ابروانی کمانی. او در ۱۶ سالگی بانویی خوش‌سیما و جذاب بود. آدل فوشه نخستین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین می‌کرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را می‌توان تراژدی عاشقانه توصیف کرد.

ادامه خواندن سخنی در باره زنده گی و آثار ویکتور هوگو :ابو سعید راسخ

پیامی ازجانب سیدخلیل الله هاشمیان به هموطن محترم آقای میرعنایت الله سادات

! مقالۀ شمارا دردوقسمت تحت عنوان “پیدایش، تکامل ودورنمای زبان دری” خواندم وازدُرُست نویسی و مستند نویسی تان حظ بردم- درمیدیا هروقت مطلبی دربارۀ زبانهای افغانستان منتشرشود، بخاطرمکلفیت مسلکی آنرا میخوانم تاچیزی از آن بیاموزم، واگراشتباهی تعصبی یا علمی درنوشته ها بنظرم برسد، جرات آنراداشته ام که هموطن خودرا دوستانه و باارئۀ اسناد ملتفت بسازم، زیرا دَین وطن ومصرف تحصیل خودرا همیشه احساس میکنم.

درحالیکه هرافغان حق مسلم دارد دربارۀ زبان وفرهنگ خوداظهارنظرکند، علم زبانشناسی را درافغانستان بگفتۀ مرحوم پوهاند الهام “کسب خام” میخواندند وتا سال 1980م درپوهنتون کابل تنها شش زبانشناس وجودداشت، سه تا بسویۀ داکتر وسه تا بسویه ماستر. یک ماستروفات کرده بود، سه داکتر ویک ماستر دردورۀ کمونستی تا سال 1980 ازکابل به امریکا فرارکردند که ازآنجمله مرحومین پوهاند حبیب الله تزی- پوهاند رحیم الهام و پوهاند نسیم نگهت، هرسه درامریکا جان بحق سپردند وفقط هاشمیان منتظررفتن مانده است. درمطبوعات کابل نیزبقلم اشخاص غیرمسلکی به ندرت مضمونی به ارتباط زبان وزبانشناسی نشرمیشد ، اما خوشبختانه درامریکا واروپا این وضع تغییرکرده، زیراافغانها ازطریق مطالعات شخصی، خصوصا درشعبۀ (زبانشناسی تار یخی)معلوماتی فراهم نموده وبا جرات مینویسند، اینکه بعضی نوشته ها کمبودیهایی میداشتنه باشند، مهم نیست، آنجه قابل مسرت وتقدیراست علاقمندی افغانها بفرهنک ووطن مالوف شان میباشد.

ادامه خواندن پیامی ازجانب سیدخلیل الله هاشمیان به هموطن محترم آقای میرعنایت الله سادات

مولانا در دفتر نخست زیر نام «حکایت ماجرای نحوی و کشتی‌بان» آورده است: استاد پرتو نادری

آن چه را که مولانا در دفتر نخست زیر نام «حکایت ماجرای نحوی و کشتی‌بان» آورد است، در حقیقت نقدی است بر همه عالمان، دانش‌مندان و آموزش دیده‌گان خود‌بین که می‌پندارند که همه دانش جهان همان چیزی است که آنان می‌دانند. از این روی همه‌جا با ادای عالمانه که همان فضل‌فروشی است، ظاهر می‌شوند. 

آن یکی نحوی به کشتی در نشست

رو به کشتی‌بان نهاد آن خودپرست

گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا

گفت نیم عمر تو شد در فنا

دل‌شکسته گشت، کشتی‌بان ز تاب

لیک آن دم کرد خامش از جواب

باری یک نحوی سفری داشت بر دریا. چون بر کشتی نشست، با خودخواهی و خودپرستی از کشتی‌بان پرسید که تو از دانش نحو چیزی می‌دانی؟

کشی‌بان گفت: من چیزی از نحو نخوانده‌ام‌ و چیزی هم نمی‌دانم.

نحوی که لبریز از غرور دانش خود بود به کشتی‌بان گفت: پس نیمۀ زنده‌گی تو تباه و برباد است!

کشتی‌بان هرچند از چنین سخن سوزنده‌یی، دل‌شکسته و خشم‌گین شد؛ اما دم فرو بست و چیزی نگفت. کشتی به راه افتاد؛ اما زمان درازی نگذشته بود که توفانی از راه رسید و کشتی را به گردابی انداخت.

باد کشتی را به گردابی فکند

گفت کشتی‌بان بدان نحوی بلند

هیچ دانی آشنا کردن بگو

گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو

ادامه خواندن مولانا در دفتر نخست زیر نام «حکایت ماجرای نحوی و کشتی‌بان» آورده است: استاد پرتو نادری

خار، یک داستان زیبا از خالد نویسا داستان نویس جوان افغانستان: ارسالی – ابراهیم نبوی

 مرا به یاد کارهای اشتین بک می‌اندازد. نویسنده کم نظیری است. 

– نبی مرغ را کیش کن که به کرت ترتیزک  در آمد.

نبی صدای پدرش را شنید، زانو زد و پشت شیشه‌ی پنجره اتاق به حویلی گردن کشید، گفت:

ـ پدر، مرغ به طرف خانه‌اش رفت.

دروغ می‌گفت و مرغ درکرت بود. کلکش را که به طرف مرغدانی گرفته بود، خم کرد:

ـ پدر، مرغ که تنها باشد دق نمی‌شود؟

پدرش آهسته گفت:

ادامه خواندن خار، یک داستان زیبا از خالد نویسا داستان نویس جوان افغانستان: ارسالی – ابراهیم نبوی

نظری در باره ادبیات و نویسندگی محمود جعفری : نوشته استاد پرتو نادری

محمود جعفری در سال‌‌های پسین با عشق و تعهد بیش‌تر به هایکو‌سرایی ادامه می‌دهد. او تا کنون هایکوها و هایکوواره‌های خود را در دو گزینه به نام‌های «عطر لیمو» و «گل نارنج» نشر کرده است.

عطر لیمو به سال 1387 در کابل نشر شد که 170 هایکو و هایکووارۀ شاعر در آن گرد‌آوری شده است.

موریانه‌ها

گندمزاران سرد

دهقان دست می‌شوید در باد  

دست‌شستن دهقان در باد، یعنی بربادی گندم‌زار. موریانه‌ها چیزی برای دهقان بر جای نگذاشته‌اند.

کودک شوخ

 روی شاخته‌ها

پرواز جوجه‌های سیب.  

پشک زیر برگ‌ها پنهان

پرنده،

جوجه‌اش را یاد می‌دهد پرواز  

شاید بتوان گفت که «عطر لیمو» نخسین گزینۀ مستقل هایکو‌سرایی‌ یک شاعر افغانستان است. دست‌کم من پیش از این کتاب، با کدام گزینۀ جداگانۀ هایکو از شاعران کشور بر نخورده‌ام.

ادامه خواندن نظری در باره ادبیات و نویسندگی محمود جعفری : نوشته استاد پرتو نادری

سر بی‌سینه‌ی کابل | روایتی از روحینا حیدری فعال حقوق زنان: جلال الدین آرین

بله ، ما چنین نویسنده های باصلابت و توانایی را داریم که خامهٔ شان ما را بیاد بالزاک ، هوگو ، تولستوی ، داستایوفسکی و آنتون چخوف می آورد . بدون شک جای افتخار است !

کابل پس از چند ماه به سری می‌ماند که سینه‌ی برای ماندن و زار زار گریستن ندارد. من دختری بودم که رقص تانگو را با برگ‌های درختانِ باغِ بالا به تماشا می‌نشستم و هیاهوی گسترده شهر را رقصِ دیوانه ‌وار فلامنکو می‌دیدم. چادرهای درختانِ مکتب با لباس‌های سیرتاکی چرخ می‌خوردند. ما به جهان خیلی نزدیک بودیم به همان اندازه که دل آدم‌های فقیر با خدا نزدیک است، مثلِ تمام مردانی که در خلوت می‌گیرند و به خالق نزدیک‌تر می‌گردد. کابل شهر جهان‌وطنی بود City of The World حال سر به بالین بی‌کسی مانده است. شهروندان‌اش، جهان‌وطنی بودند. هرکس هرجای که دل‌اش می‌خواست خودش را در همان‌جا می‌دید، در اپراهایی گوناگون چون عروس فیگارو، کارمن، آیدای در عالم خیالات می‌رفتم. می‌خواستم به تنهایی برای زدودن غم‌ها یاللی را پلی می‌کردم. من یک نویسنده تازه کارم، کابلی را بدون موسیقی می‌بینم، شهری که ریتم‌های اندوه‌ناک‌اش نیز  نوستالژی شده‌اند.

ادامه خواندن سر بی‌سینه‌ی کابل | روایتی از روحینا حیدری فعال حقوق زنان: جلال الدین آرین

گل احمد نظری آریانا یکی از داستان‌نویسان و مترجمان توانای افغانستان است: نوشته – خالد نویسا

مجموعه‌های داستانی« خُفاشان»،«یادداشت‌های زیر تصویر » و «چراغ سبز» از اویند. در کنار داستان‌نویسی و پژوهش‌ قصه‌هایی را از «هانس کریستیان ‌اندرسن» برای خردسالان ترجمه کرده است. این کار ارزنده در دههٔ شصت در مجموعه‌یی به نام «ملکهء برف‌ها» از سوی انجمن نویسندگان چاپ شده است. داستان «باران، باران» او را، که در سال ۱۳۷۲ نوشته شده است، چندی پیش در برنامه‌یی برای افغانستان،در اسلو، خواندم.این داستان از نگاه موضوعی و مضمونی برای مردمی‌که هر بار با بدتری از پی بدی رو‌به‌‌رو می‌شوند نو و تازه است. با اجازهٔ نویسنده‌اش آن را این‌جا می‌گذارم.

•••

   باران…باران !                                                                                                                                              

       درهيچ تابستانی مردم چنين گرمای طاقتسوزی نديده بودند. از آسمان آتش می‌باريد و زمين به تابۀ داغی ميمانست كه می‌پخت و برشته ميكرد. چند روز می‌شد كه آفتاب برافروخته بود؛ آسمان گرفته و غبارآلود بود؛ باد گرمی‌كه هُرم نفس زهرآگين اژدها را داشت بر گُل و گياه و آدم و حيوان می‌وزيد و خون و خونابه را در رگ رگ هر جانداری می‌خُشكاند.

ادامه خواندن گل احمد نظری آریانا یکی از داستان‌نویسان و مترجمان توانای افغانستان است: نوشته – خالد نویسا

یک غزل حماسی از استاد واصف باختری

آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است

خود گمان کرده که برده ست، ولی باخته است

های میهن، بنگر پور تو در پهنه رزم

پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

هر که پرورده دامان گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

ادامه خواندن یک غزل حماسی از استاد واصف باختری

کودکی از فاریاب تا تصویرگری به نام “میمنگی مصور” از افغانستان« به یادبود یکی از قهرمانان ملی واقعی افغانستان»: داکتر ناصر اوریا

پروفیسر غلام محمد میمنگی په ۱۲۵۲ لمریز کال کښی د فاریاب ولایت د میمنی په ښار کښی زیږیدلی او په ۱۳۱۴ لمریز کال کښی د ۶۲ کلو په عمر وفات او د کابل په عاشقانو او عارفانو کښی خاورو ته سپارلی شوی دی. روح دی ښاد او جنت دی ځای وی.

پروفیسر غلام محمد میمنگی در سال ۱۲۵۲ هجری شمسی مطابق ۱۸۷۳ عیسوی در شهر میمنه در ولایت فاریاب افغانستان چشم به جهان گشود. وی تا سن ۷ سالگی در میمنه زندگی کرد و بعد از آن به امر امیر عبدالرحمن خان با خانواده اش به کابل منتقل و در گذر قاضی شهر کابل مسکن گزین گردید.

پدرش عبدالباقی خان مینگ باشی، یکی از سران بانفوذِ قوم ازبک در منطقهٔ خود بود که از طرف امیر عبدالرحمن خان به جرم دوستی و همکاری با سردار محمد ایوب خان در قیام علیه امیر به کابل انتقال و محبوس و سپس به قتل رسید.

غلام محمد در سن سیزده سالگی پدرش را از دست داد و با تنخواه یا معاشی که از طرف دولت ۳۰ روپیه برای مادرش و ۵ روپیه برای غلام محمد تعیین شده بود امرار حیات مینمود.

چون پول مستمری برای مصارف خانه کافی نبود، غرض کسب روزی حلال و بدست آوردن پول، به ساختن و فروش اشیایی مثل قلم دانی، رسم ها و دیگر اشیا پرداخت. غلام محمد از آوان کودکی در پهلوی علاقه، استعداد فطری در رسامی و نقاشی نیز داشت. میمنگی ۹ ساله بود که به فکر بازگشت به زادگاهش شد. به همین دلیل درخواست خویش را به امیر در عریضه ای نوشت که در آن تصویر پرندهٔ زیبایی را نیز ترسیم نموده بود. گفته می شود که وی از یکی از مقربان دربار درخواست نمود تا تقاضانامهٔ وی را به حضور امیر عبدالرحمن خان تقدیم کند.

ادامه خواندن کودکی از فاریاب تا تصویرگری به نام “میمنگی مصور” از افغانستان« به یادبود یکی از قهرمانان ملی واقعی افغانستان»: داکتر ناصر اوریا

پیدایش، تکامل و دورنمای زبان دری : میرعنایت الله سادات

مؤرخ توانای افغان، احمد علی کهزاد بیش از نیم قرن قبل (1951م) طی بیانیۀ علمی و تاریخی خود در تالارموزیم ایران گفت: ” هیچ شبهۀ نیست که پرورشگاه اولیۀ این زبان (دری) در حصص شمالی افعانستان بود که از پامیر تا هریرود را در بر میگرفت و در ماوراالنهر(A) هم رواج داشت. بعضی ها تصور کرده اند که زبان دری معجونی است مرکب از زبان پهلوی ساسانی و لغات عربی . حالانکه یکی از صفات زبان دری حقیقی ، عدم دخالت زبان عربی است و چند قرن پیش از زبان عربی در افغانستان تشکل نموده بود. از جانب دیگر دری زبانی نیست که بعد از نابود شدن زبان پهلوی ساسانی بمیان آمده باشد .بلکه دری و پهلوی دو زبان است که موازی هم یکی در افغانستان و دیگری در ایران بمیان آمده و نشو و نماکرده و به زبان هائی معین از اینطرف به آنطرف و دگری از آنطرف به اینطرف پراگنده شده است” (1)

این سخنان کهزاد فی الواقع درسی بود به خام اندیشانی که حقایق تاریخی را بزعم خود تحریف مینمایند مصداق سخنان او ، نتایج تحقیفات باستان شناسان مجرب بین المللی است. که با سهل شدن وسایل ارتباط ، امروز هر لحظه میتوان به آن دسترسی داشت. 

واقعیت اینست که نفوذ زبان عربی نتوانست به زبان دری آسیب برساند ، اما زبان پهلوی را از بین برد زیرا زبان پهلوی نتوانست در سدۀ اول نفوذ اسلام ، به مقابل ادبیات پختۀ عربی مقاومت کند . بنابرآن همزبان با ترویج اسلام از مکالمه و نوشته خارج شد. ولی چنین خطر متوجه زبان دری نبود.

ادامه خواندن پیدایش، تکامل و دورنمای زبان دری : میرعنایت الله سادات

ماهیانی دیدیم که عشق تنفس می‌کردند: استاد پرتو نادری

لباس‌ها برکندیم و اندام‌های کوچک خود را در آغوش موج‌های رها کردیم. ماهیانی دیدیم که عشق تنفس می‌کردند و جای فلس‌های روشن‌شان گل‌های نرگس رویده بودند. ماهیان موج موج از کنار ما رد می‌شدند با گونه‌گونی سرودهای‌شان که ذهن کودکانۀ ما را به دنبال می‌کشیدند. 

موجی دیدیم چنان تخت روانی و شاه‌دختی نشسته بر آن. شاید ترسیده بودیم. چون تا خواستیم که خود را کنار بکشیم، دیدیم انبوهی از ماهیان ما را حلقه زدند. ماهیان به ما گفتند: 

– نترسید! آن کی این گونه با شکوه بر آن تخت روان نشسته، شاه‌دخت بزرگ دریاست.

با شگفتی پرسیدیم: 

– مگر شما زبان ما را می‌فهیمد؟

 ماهیان گفتند:

ادامه خواندن ماهیانی دیدیم که عشق تنفس می‌کردند: استاد پرتو نادری

داستان عشق دو سوی خط دیورند«قسمت آخر» نویسنده رویا عثمان انصاف

جهانگیر شب ها زیر کلکین اتاق بینظیر می نشست. یک شب بینظیر   او را زیر کلکین خود دید و وقتی  نگاهی جهانگیر به او  افتاد، بینظیر پرده را بروی او زد و  رفت. جهانگیر باز آهی کشید و  بفکر فرو رفت: ” این شبها برای زنده ها چقدر سخت و دشوار است و برای مرده ها چقدر آسان و سهل و نهایت مهربان. 

با این بی رخی های بینظیر، دلم مرگ می‌خواهد. کاش همینقدر آسان که کسی از دل بیرون می شود ، نفس هم از قفس سینه ی من می برآمد تا از قید این زنده گی آزاد می شدم و چشمان خشمگین بینظیر را نمی دیدم. جهانگیر دستات خود را به صورت خود گذاشت و با خنده ی کوتاه گفت، لکه چی شاعر شومه په خدای؟”

صبح آنشب، بینظیر از اتاق خود بیرون شد و جهانگیر را پیش کلکین خود پیدا کرد. 

به مجردی که او را دید بدون تامل گفت: “گوره خانه ! تو میفهمی که حالی مه دوباره به خانه ی خود رفته نمیتانم. اونجه دادا و ادی خدام چی حال دارن؟ چقدر سختی کشیده باشن؟ چقدر گپ مردمه شنیده باشن؟ چقدر مره پالیده باشن؟ سوال های مردم؟   حالیکه بر مه هیچ راه نماندی، همی لحظه ازت میخاهم که همرایم نکاح کنی. “

جهانگیر متحیر شد. و بینظیر باز سر و گردن اش را بلند گرفته گفت: ” زود شو خان، فیصله کو!” 

جهانگیر رنگش پرید و با شتاب و هیجان پیش مادرش رفت و با دعای او به نکاح آماده شوند. مادرش دست او را دور زد. 

جهانگیر: ” ادی…تو ده خوشی مه خوش نیستی؟” 

ادامه خواندن داستان عشق دو سوی خط دیورند«قسمت آخر» نویسنده رویا عثمان انصاف

چاپ کتاب : استاد پرتو نادری

بی‌چاره پیرمرد، امروز که بعد از وقت‌ها خانه آمد و تا سر سخن باز شد، گفت: روز گذشته یک ناشر بر سر من چنان خندید که از شرم در آب و عرق‌ تر شدم.

پرسیدم چرا؟ 

گفت: به دیدارش رفته بودم تا در بارهء چاپ یک کتاب همرایش گپ بزنم.

گفتم: این که خنده ندارد.

گفت: به بیردی گفتن بمان!

خاموش شدم، پیرمرد گفت: تا به ناشر گفتم می‌خواهم کتاب تازهء خود را نشر کنم. یکی و یک بار زد به خنده. چنان خندهء بلند که گویی فکاهی گریز تاریخی اشرف غنی، پهلوان پنبه‌ها و لافوک‌های جمهوری دزدان را شنیده باشد!

راستش خنده‌یی هم در دل من می‌جوشید؛ اما از ترس پیرمرد خاموش ماندم.

ادامه خواندن چاپ کتاب : استاد پرتو نادری

زبان فارسی ربطی به فارس ندارد ” زبان گهربار ما فارسی/پارسی است”: ملک ستیز

 این مقاله ی پژوهشی ارزشمند را که به قلم توانای لطیف ناظمی، استاد ادبیات فارسی، ( دارنده ی دو دوکتورا/ PhD )، برنده ی جوایز جهانی، شاعر و نویسنده ی بزرگ زبان فارسی نگاشته شده است ، به هدف پخش و اشاعه ی ثقه ترین معلومات درین باب ، خدمت دوستان ارجمندم تقدیم می نمایم .

       دری همان فارسی است و هرگز زبان جداگانه یی نیست و کسانی که جز این می اندیشند پیداست که از زبان فارسی دری و تبار و تاریخ آن بی خبراند. این زبان پنج نام دارد بدین سان : فارسی ، پارسی، دری ، فارسی دری ، پارسی دری . این دگرسانی نامها به هیچ روی به معنای آن نیست که ما با پنج زبان جداگانه رو یاروییم .

      از دیدگاه زبان شناسی هیچ دست آویزی نداریم که پارسی و دری دو زبان مستقل باشند با دو دستور زبان مختلف و دو نظام واژگانی جدا ازهم.

     شاعران و خامه زنان ما در گذشه اگر زبان شان را دری خوانده  اند آن را پارسی هم گفته اند و تمایزی میان دری، فارسی و فارسی دری  قایل نبودند.

ادامه خواندن زبان فارسی ربطی به فارس ندارد ” زبان گهربار ما فارسی/پارسی است”: ملک ستیز

طالبان را ديده ام بسيار چرك: ازشاعر معروف نذیر ظفر


طالبان را ديده ام بسيار چرك
ريش چرك رخسار چرك دستارچرك
هر دو لب رنگين. به. نصوار دهن
حرف اوچرك صحبت و گفتار چرك
دُره يي چركين بدستش صبح و شام

ادامه خواندن طالبان را ديده ام بسيار چرك: ازشاعر معروف نذیر ظفر