
سی وچند سال پیش در فاکولتۀ طب کابل، دوستی داشتم پاکدل و شتابزده. تکیهکلام جالبی داشت: به هر که بدش میآمد، میگفت: «برو اگه نی دل و جگر ته میکشم، میندازم پیش سگ.» به شوخی میگفتیم: «تو ده مضمون اناتومی ضعیف هستی و فرق دل و معده و گرده ره نمیفامی. اگه سبا داکتر شوی، خدا میدانه چند متر روده ره جگر گفته از مغز مریضا بکشی و بگویی: هوالشافی» … و میخندیدیم.
نامش را نمینویسم، زیرا امروز از موقف بلندی برخوردار است. میتوان او را از ارکان اساسی “مقامات صالحه” مملکت دانست. این دوست خطرناک از برکت نزدیکی با نیروهای ناتو، به هر گوشۀ جهان پروازهای دپلماتیک دارد و اگر بخواهد، میتواند با یک “راپور ساده” هر چیز را از هر کس بیرون بکشد و بیندازد پیش سگهای نازپروردۀ ارتش دموکراتپرور ایالات متحده.
ادامه خواندن اندرز شاعر به آواز خوان : داکتر صبورالله سیاه سنگ


















