وحیدامید پیشقراول (راک ان رول)درموسیقی افغانستان : امان معاشر

Untitled1

  در باره ی وحید امید که تاریخ پر شکوه و جاویدانه ی هنرکشور با ان خانواده ی گرامی که شخصیت های چون: غلام محمد میمنگی ،غلامعلی امید گره خورده است مطالب را عرض میداریم:

وحید امید از طرف مادری نواسه غلام علی امید نویسنده ، شاعر ، نقاش و هنر مند با نام افغانستان و از طرف پدری نواسۀ پروفیسور غلام محمد میمنگی پدر هنر نقاشی و یکی از فعالین مشروطه خواهان جوان  دور امان الله خان بحساب میرود. مادرش ماری امید (سرخابی)نطاق ، سخنور و هنر بیشه سینما و تیاتر افغانستان است که  مرتبط به خانواده ی هنر و فرهنگ میهن است.
Untitled2
وحید امید از سن پنج سالگی پیش از انکه شامل مکتب شود همراه با مادر هنر مندش ماری امید به میدان هنر قدم گذاشته در رادیو کابل میرفته است  و در دها نمایشنامه و تیاتر در جمع هنرمندان نامدار افغانستان محترمان: استاد رفیق صادق، بایقرا، حاجی محمد کامران، پردیز، فریده انوری و دیگران نقش  بازی کرده علاقمندان زیادی داشته است.

ادامه خواندن وحیدامید پیشقراول (راک ان رول)درموسیقی افغانستان : امان معاشر

با هنرمند جوان عبدالله کمال رفیع آشنا شوید .

Abdullah Kamal Rafi Safi is an Afghan singer and tabla player who was born in Germany. At the age of 5 he grew an interest in tabla, harmonium and singing. To play tabla he tried to use everything he could get his hands on. At the age of 12 he started to learn tabla with his father, Ustad Same Rafi. His father is an established tabla player himself. He is also a great singer, poet and writer and teaches tabla, harmonium and singing.

تاچر و هنرمندان خشمگین دنیای موسیقی : « فرانک عمیدی » ارسالی مرجان از هالند

الویس کاستلو،در انتقاد از جنگ فالکند آهنگ ‘کشتی سازی’ را خواند

مارگارت تاچر را بیشتر به خاطر سیاستهای رادیکال اقتصادی و یکدندگی های سیاسی اش می شناسند تا تاثیرش بر موسیقی و فرهنگ بریتانیا. واقعیت این است که خانم تاچر شاید به طور مستقیم خدمت چندانی به فرهنگ و هنر در بریتانیا نکرد، ولی خشم حاصل از سیاستهای اقتصادیش در قشر کارگر آن دوره باعث تولید یکی از بهترین دوره های موسیقی اعتراضی در تاریخ بریتانیا شد.

در اواخر دهه هفتاد میلادی جنبش پانک در موسیقی صدای نارضایتی جوانان از وضعیت موجود را به گوش مردم رساند. پیروزی خانم تاچر در سال ۱۹۷۹ و سیاستهای اقتصادی اش آتش موسیقی و فرهنگ پانک در بریتانیا را در دهه هشتاد میلادی شعله ورتر کرد.

آهنگ “صدای دو میلیون نفر” (Voice of two Million) از گروه پانک راک “انجلیک آپ استارتز” در مورد جمعیت بیکاران و نرخ بیکاری در بریتانیا در سال ۸۲ میلادی بود و طولی نکشید که به سرود اعتراضی مردم تبدیل شد، آن چنان که در بسیاری از تظاهرات ضد تاچر این آهنگ شنیده می شد.

ادامه خواندن تاچر و هنرمندان خشمگین دنیای موسیقی : « فرانک عمیدی » ارسالی مرجان از هالند

آینده سازان موسیقی افغانستان با اکامی موزیک مربوط وزارت تعلیم وتربیه به مدیریت داکتر ناصر سرمست و دوره نهایی ستاره افغان سال (۱۳۹۲ – ۲۰۱۳م) بمناسب جشن نوروز این برنامه زیبا را برای شما عزیز ان انشتار دادیم تا آغاز یک بهار خوب داشته باشیم

برای  تماش  این برنامه  بالای  ویدیو  فشار  دهید

کودکان آینده ساز و داکتر احمد ناصر سرمست: نوشته از ماریا دارو

    در  کشور  جنگ  زده  ما در کنار  همه  تشویشها  آمید واری  های  دیگر  هم  وجود  دارد ُ هرگاه  جای  تفنگ  از سلاح علم ودانش  و تقویه  هنر و فرهنگ کار گرفته شود ُ برای  انکشاف  این  بخش  بزرگ  و قابل  افتخار کار  صورت گیریدُ به  یقین  جهان چهره دیگر  از  افغانستان  جنگزده را تماشاه  خواهند کرد.  خردمردانی بکار است  که ذهنیت  کودکان و جوانان را  در این  راستا  تشویق و تربیت  بدهد  . همانطوریکه  استاد سلیم سرمست  در گذشته  هنر موسیقی وطن ماُ  صاحب  نام  و نشان  قابل  افتخار  بودند امروز  ما شاهد فرزندش  ارجمندش هستیم  که قدمهای  پدرش را  تعقیب  میدارد  و هنر  افغانستان را  به جهان  از طریق  تربیت  کودکان ی  که  جاهلان  بی فرهنگ  پدر  ُ مادر  و زندگی  شان را  گرفتند و آنها را روانه پرورشگاه کردند  ُ اما داکتر ناصر سرمست  همان کودکان را که بیشترین  صدمه را  درزمان جنگ  دیده اند  و بیشتر  از دیگران  نیاز به  پرورش  و نوازش  روحی دارنددر انستیتوت  موسیقی  جمع  کرده  است تا آیند  افغانستان را از  طریق  هنرنمایی  در ستیج  جهانی  معرفی  بدارند … و به  جهان نشان بدهند  که افغانها  تنها به  سلاح  جهت  کشتار  ومنازعه  متوسل  نیستند  بلکه  هنر و  علم ودانش  را نیز  دوست دارند … باید برای  این  نورسته  ها زمینه  مساعد  گردد تا در دامان زیبای  مادر وطن شگوفان گردند  و راه شان را  نسل  آینده  تعقیب  نمایند و سلاح زنگ  زده و نفرین شده را  از  وطن  دور  افگنند.  برای  داکتر سرمست این موقفیت بزرگ را تبریک  وتهنیت  گفته و برای  کودکان و نوجوانان  در کنار  تبریکات صمیمانه آینده درخشان  آرزو میدارم. همیشه موفق  وکامگار باشند.
برای  شنیدن  کنسرت  در  کنیدی  سنتر  بالای  لینگ  فشار  دهید  و تماشاه بدارید.

 http://www.kennedy-center.org/explorer/videos/?id=M5339

موسیقی یا سمبول از وحدت ملی فرزندان اقشار مختلف افغانستان

چند  سال  قبل  جناب  داکتر احمد  ناصر  سرمست  جهت  ایجاد  و رهبری  انستیتوت  موزیک  وارد  افغانستان  گردید و توانست  یک  تعداد  کودکان  پرورشگاه  ها را  تحت تربیه  قرار بدهد و بعداز  فرا گرفتن  کورسهای  مویسقی  کلاسیک  شاگردان او  قادر بعه  اجرای  کنسرت  در ایالات  محتمده  امریکا  گردیند.  برای  وحدت  و همبستگی  نژاد  ها  و زبانهای  مختلف  کشور ما  راه  های  خیلی  مفید  مانند  موسیقی  ُتیاتر  و  نقاشی  وجودذ دارد که  در سطح  بین المللی  افغانستان را با نه  تها از طریق  سلاح  بلکه  از  طریق  ارت  نیز  به  جهان  معرفی  بدارد. در این  راستا  از اتبکار  و اقدام  نیک  داکتر  سرمست  اطهار  امتنان  نموده  شمار ا به  شیندین  موزیک  کودکان  افغان  دعوت  مینمایم.لطفاٌ بالای  لینک  فشار دهید

http://cdnbakmi.kaltura.com/p/1175831/sp/117583100/serveFlavor/entryId/0_u9tc4i26/flavorId/0_l5jmgn2t/name/a.

 

جوانه های موسیقی در انستیتوت موزیک : نوشته ماریا دارو

  بعد از  سه  دهه  جنگ  در کنار  همه مشکلاتیکه  هموطنان ما  همه روزه  مقابله  میدارند  ُ امید  های  هم  وجود دارد  ُ جوانان  کشور با  تجارب  تلخ  که  از جنگ  داشته  اند ُ دست  به  مبارزه  دیگر  زده  اند  که  خیلی  امید وار  کننده  و نشاط  آفرین  است .  جنگ  مصبیت های   زیاد  به ارمغان  آورد  کسانیکه  دست  به  میله  تفنگ  میبرند  ُ دست  هنر مندان  و فرهنگیان  را  قطع  میدارند  تا در ظلمت  شبگونه  بتوانند  اهداف  نا  میمون  شان را  عملی  نمایند اما  فرزندان  گرانقدر مادر وطن  با همه  زجر و شکنجه  های  روحی  ُ هجرت آباد  کشور  های  بیگانه  داشته  اندُ  دوباره  مصدر خدمات  در دامان مادر وطن گردیده  اند  که  جای  بس  خوشی  میباشد  و  باید برای  ایشان  مرحبا  ودرود  فرستاد.

ادامه خواندن جوانه های موسیقی در انستیتوت موزیک : نوشته ماریا دارو

چرا داوود سرخوش هنرمند محبوب ماُ در تلویزین ها ظاهر نمیشود: ماریا دارو

چند سال قبل مراسم سال نو و یا میله جش نور روز در هامبورگ کشور جرمنی از طرف یک تعداد افغانان برگذار گردید و هنرمندان سابقه و جوان دران محفل جهت هنرنمایی امده بودند مگر جای انکه کنسرت بدهند به لبسنگ پرداختند …جناب همایون مروت سیمنا گر افغان چشم دید خودرا از آن محفل طی یک انتقادیه در سایت ها نوشت واینجانب « ماریا دارو» نیز اطلاعیه و شکایت از طرف هنرمندان اشتراک کننده  ای  بخش تیاتر در آن محفل  را دریافت  نمودم  و با تائید از نوشته جناب مروت در همین سایت انتقاد نوشتم که باعث… آزردگی بسیار از هنرمندان آواز  خوان  که دران محفل اشتراک کرده بودندُ گردید . هرقدر انتظار کشیدم که هنرمندان سابقه دار به تائید از نظریات من و جناب مروت چیزی بگویند و یا بنویسند اما هیچ کس چیزی نگفت … گویا حالت بیتفاوتی اختیار کردند. ب ا تشکر از هنرمند محبوب کشور داوود سرخوش که در یک محفلی در همان باره سخن گفته اند اینک ویدیو  محفل را جهت استماع شما عزیزان گذاشته ام …لطفاٌ به سخنان هنرمند گرامی گوش دهید.

http://www.youtube.com/watch?v=jiCsSFfMKHA

آهنگ دلنشین از هنرمند جوان شهرزاد عدیل : نوشته از ماریا دارو

دوستان گرامی  :

امید  قوی  همه  وطنداران  وابسته با  افکار  جوانان  وطن  در  وحدت  وتحکیم  پیوند  های  دوباره از  صمیم  قلب  برای  نسل  آینده  کشور  همین  جوانان  عزیز ماست. امید  وارم  تعداد  این  جوانان  با  احساس  افزون  گردد  و این  گل دسته  های  بوستان  وطن  رنگین  تر  از  امروز برای  فردای  شگوفان  باشد . شهرزاد  گرامی  آهنگ  خیلی  زیبا  و با  احساس  اجرا  نمودید  احساس  شما  و شاعر  گرامی  که  تصنیف  را سروده  اند  قابل  قدر و تمجید  میباشد.  دوستان  لطفاٌ بروید  ویدیو  فشار  دهید  و از آهنگ لذت  ببرید . 
http://www.youtube.com/watch?v=NrJnBNgpo04&feature=related

اولین آواز خوان « موسیقی پاپ » خانم سوسن فیروز

سوسن  اولین  آواز  خوان  موسیقی پاپ ( زن ) در «افغانستان»

در طول  تاریخ  هنرمندان  و فرهنگیان  هر کشور گفتنی ها و تظالم اجتماعی  را توسط  آرت  بیان کرده  اند. استعداد های  هنری  در همه  زمانها بیانگر  واقعیتهای  تلخ  زندگی  مردم  بوده  است ُ یونان  قدیم  توسط هنر نمایی  تیاتر دربرابر کلیسا قد علم کردُ  نقاشان  توسط  انگشتان  هنر  آفرین شان  تصاویر  جنگهای اول  و دوم  جهانی را ترسم  واز وحشت جنگ مردم جهان مطلع  ساختندُ آهنگساز و آواز خوان گفتنیهای را ذریعه  هنر شان  تقدیم  جامعه  کردند… بلی افغانستان در حال  حاضر گفتنی های  زیاد در باره جنگهای  سی ساله  دارد. جوانان عزیز ما در داخل و خارج از طریق  هنر آواز  خوانی شان پیام  صلح  برای  مردم  میدهند…. هرگاه تاریخ  گذشته  امریکا را نگاه  کینمُ تعصب  درمورد مردم سیاه  به  انداز  زیاد بود که  سیاه پوستان حق  شمولیت  به  مکتب  و بخصوص  دانشگاه را نداشتند. در سرویس  شهری  کسی  در یک  چوکی  کنار  شان  نمی  نشست ُ ظلم دولت  و مردم امریکا سیاه  پوستان امریکایی  را به فریاد  رساند و آنها بدون موزیک  در کوچه  و بازار  از ظلم ُ توهین  وحق  تلفی شان در برابر مردم  سفید پوست  فریاد میزدند  و اهسته آهسته  به موزیک  دسترس  پیدا کردند و آهنگ  های «ر پ »  موسیقی را با نوای موزیک  بگوش  سفیدان  پر قدرت  امریکایی رسانیدند و«رپ» موسیقی  پاپ  بنام موزیک  سیاه پوستان  معرفت پیدا کرد. این پاپ سرودن  بذات خود یک  مبارزه  قوی در برابر استعمار بود.
سال  «۲۰۰۴ م-  اولین  خوانند  رپ یا  موسیقی پاپ جناب کندوزی  بود که موسیقی پاپ  را به افغانستان برد. سال « ۲۰۱۲» م- یگانه خوانند « رپ » از طبقه نسوان  خانم  سوسن «فیروز»  میباشد که تجارب  تلخ هجرت در کشور ایران و پاکستان و برخورد توهین  آمیز مردم دو کشور همسابه را هنرمندانه انتقاد مینماید.  خوش بحال  فامیل  هنرپرور «سوسن  فیروز» که برای  فرزند شان  نه  تنها اجازه  هنرنمایی  داده اند بلکه  شجاعت مندانه از هنرنمایی سوسن  دفاع  مینمایند. سوسن عزیز موفقیتهای بیشتر برایت آرزو  میدارم.
برای  شنیدن روی  ویدیو فشار دهید

روز پدر برای خانواده استاد همآهنگ خیلی ناگوار است

  ُ با بزرگداشت  از خدمات  هنری استاد در این روز  خجسته پدر  اندک در  معرفی  وی  میپردازم:

                                            الحاج  عبدالمحمد  همآهنگ

عبدالمحمد فرزند طلا محمد  زاده  کوچه  خواجه خوردک  «خرابات» شهر کابل سال (۱۳۱۶) میباشد.  پنچه  های  هنر آفرین  کودکان  خرابات  که زاده  دامان مادران  و پدران  هنرمند میباشند  همیشه  از کودکی  روی  پرده  های  آرمونیه  و روی  صفحه  تبله  در آهتزاز  بوده  است  و از همان  آوان  کودکی  مجالس  و محافل  را برای  وطنداران  شان نشاد بخشیده  اند.  در گذشته  های  دور که  محافل  عروسی  زنانه و مردانه از هم  جدا بودُ  کودکان خرابات برای  هنرآفرینی  در دسته  ساز زنان میرفتند و مجلس  ارایی  میکردند و درکوره  هنر  نوازه گی  وآواز خوانی  پخته  میشدندُ همآهنگ  نیز در آنزمان  کودکی  نظر به  رسم و عادات  مردم  خرابات بنام بچه طلا در دسته  های  ساز زنانه شهرت کشید.

ادامه خواندن روز پدر برای خانواده استاد همآهنگ خیلی ناگوار است

دنبوره بابه قیران سمنگانی

دنبوره نواز قدیم بابه قیران سمنگانی

دنبوره بابه قیران سمنگانی

شمال افغانستان با داشتن شرایط خوب اقلیمی ومنابع فروان طبعی خود , انسانها را بخاطر زنده گی جلب نموده  هزار ها سال   درحفظ کلتور وتاریخ قدامت دارند.سه هزار قبل در دور حکومت شاه سمنگان  با داشتن عبادت گاه  بودای ( تخت رستم) واقع در مرکز ولایت سمنگان انسانهای ان سر زمین موسیقی وساز واواز داشتند سرود خدا پرستی وهماسی را همرا با ساز واواز می خواندند و با رقص تمثیل میکردند.

ادامه خواندن دنبوره بابه قیران سمنگانی

تحفه سال نو از :عنایت الله سادات

دوستان نهایت عزیز :
خواندن های “رپ” در وطن ما سابقه نداشته و اخیرا” تعدادی از جوانان ما که دراروپا بزرگ شده اند ، این هنر را فرا گرفته و در بعضی مناسبت ها آنرا پیشکش مینمایند . یکی ازین جوانان بیژن قندزی است که آنرا نه تنها به شیوۀ گیرا و دلچسپ ارائه میکند ، بلکه مشکلات وطن مارا بالوسیلۀ آن مطرح میسازد . چون این پارچۀ او مورد پسند من قرار گرفت ، خواستم  که شما هم از شنیدن آن لذت برده و منحیث تحفۀ سال نو آنرا بپذیرید . با عرض حرمت  عنایت سادات

http://www.youtube.com/watch?v=a2NC7T4-nsw&feature=youtube_gdata_player

الماس فراهی

الماس  فراهی
الماس فراهی

سال  ۲۰۱۲ میلادی  تعداد زیاد جوانان برای  هنرآواز خوانی  ثبت نام  کردند و استعداد های  جدید کشف  گردید در  جمع  آنها  الماس فراهی  نیز خوب درخشید. هنر زیبا آواز خوانی بسته به استعداد-  آواز  گیرا و بسته به ابتکارات  است که  خوشبختانه تعداد زیاد  از اشتراک  کنندگان دارای  همین  صفات بودند.  کاپی  خوانی  در تمام  جهان  مروج  است  اما بشرط  آنکه  هنرمند   پارچه ی را  باز خوانی نماید که خوبتر وبهتر از هنرمند  اصلی  بخواند واگر نتواند  بدتر نخواند.
هنرمند  باید توانایی و تون گلوی  خودرا  بداند  شاید و آهنگ را انتخاب نماید که وبدلها  چنگ بزندُ هرگاه پارچه اصلی  که به  اعظمیت  اجرا  شده هنرمند تازه کار آنرا خوانده نمیتواند وزنی  خواهد بود که برداشتن آن  بالاتر از توانایی   اوستُ در ایجاست که  هنرمند  کاپی  خواند  تمام  شهرت هنری  خود را به صفر ضرب  خواهد نمود.
داوران  محترم  ستاره  افغان استعدادهای  خوبی کشف  کردند و جوانان نیز بااحساس و استعداد هنری در برنامه حصه  گرفتند و درخشیدند و از جمله استعداد های کشف  شده  پنج نفر در مرحله  نهایی  « پنج بهترین » را بنام  هنرمند معرفی  نمودند یکی هم  الماس  فراهی  بود.
جناب  فراهی  دارای  حنجره  قویُ  آواز گیرا و استعداد سرشار روی  ستبج ظاهر گردید او کاملا در سبک  مخصوص هنرنمایی  میکرد.  پیروی از سبک  احمد  ظاهر هنرمند دلها که  او خود پیرو مکتب وسبک «الویس  پرسلی» امریکایی بودُ  الماس  فراهی  دوباره آن  دو هنرمند  فقید  را زنده ساخت.
هنرمندان زیاد  مخصوصاٌ جوانان  آهنگهای « احمد  ظاهرمرحوم » را کاپی  نمودند  بعضی ها نسبی خوب  و بعضی  ها آنقدر خراب  اجرا نموده اند که از آهنگ اصلی آن  نیز انسان دلسرد میشود اما الماس  فراهی  در دوره  آموزن  آنقدر زیبا اجر کرد که  باید برایش  آفرین  گفت.
استعداد های جوانان  امروز تا استعدا های چند سال قبل  خیلی ازهم  متفاوت بود زیرا موقع  دادن برای  تبارز  استعدادهاُ  زمینه رشد و آزمون گاه برای  برسی استعداد ها و دسترسی  به  آلات  موسیقی  خیلی  در این  دوره  چشمگیر بود و از طرف  دیگر جوانان  واقعاٌ به هنرعشق  داشتند و با روحیه  عشق  به  هنر موسیقی ثبت  نام کردند  زیرا هرکاری  که  منشه  آن  عشق  باشید از قلب  برمیخیزد وبر قلب  دیگران  اثر میگذارد. جوانان که برای هنرمندان  شدن  ثبت نام  کرده بودند  چه محلی  خوان و یا غیر محلیُ  نورام  های  آواز خوانی  و هنرمند شدن را رعایت  میکردند.
الماس  فراهی  جوان نازنین  وطن ما که از سرزمین  شعر و ادب هرات باستان میباشد وبا آنکه  تجربه هنری کمتر دارد مگر نظر به سلیقه  وعشقی  که  به  هنر آواز خوانی  و نواختن  گیتار  داردُ به  زودترین  فرصت  به  قلعه  های  شهرت  خواهد رسید و میرسد هرگاه  در اتنخاب اشعار خوب مطابق  حنجره  خودش  و باداشتن استادان  مجرب برای کمپوز آهنگهایش   آینده  خوب  هنری  خواهد داشت و با پشتکار و زحمت  میتواند  در فرصت  خیلی کم  احمد ظاهر  ثانی گردد.
الماس  در سال  (۱۳۶۷( هش- در ولایت  فراه بدنیا آمد و ولایت  هرات  زندگی  مینمایدُ  او برای  (۲۱ ) سال  در ایران  مهاجر بود مکتب  را در همان جاه فرا  گرفته  است. وی فرزند  محبوب  خانواده بوده  و پدر ومادرش از دوستان  نزدیک  او میباشندُ  درفامیل با یک  خواهر کوچکش خیلی  صمیمی است.  الماس  در نواختن  آلات  موسیقی به گیتار دسترسی  دارد و هنر رسمامی را نیز دوست دارد و ازجمع  هنرمندان کشور « فرهاد دریا» را دوست دارد او با طبعیت  بی علاقه  نیست واز رنگ آبی  خوشش  میایدُ برای  این  هنرمند  جوان و با استعداد موفقیت های  بزرگ  آرزو  میدارم تا مانند  نامش  درخشش  الماس را در  تمام  ساحات  زندگی داشته  باشد.  الماس  عزیز  موفقیت  تان  آرزو  ماست.

 

فرهاددریا بایک دریا جراُت از خط قرمز عبور کرد.

کنسرت کابل نوشته  از: ماریا درو  

جناب  دریا تصمیم  داشت  بتاریخ  روز صلح  کنسرت  بزرگ  را در شهر کابل  اجرا نماید اما بدبختانه تجلیل  از روز صلح با عمل  ترورستی  بروز خونین تبدیل  گردید و ریئس صلح  را در روز  صلح از بین  بردند…مگر  « فرهاد » این  هنرمند  رسالتمند  و متعهد  بقولش  پایدار ماند و بتاریخ  بیست و دوم سپتمبر  ۲۰۱۱ میلادی  در شهر کابل  برای  بانوان  شهروند کابل  کنسرت با شکوهی  اجرا نمود.
این  هنرمند نامدار کشور بازهم  بانوان  کشورش را برای لحظات  در فضا ی صفا وهمدلیُ  خنده  ونشاد  بروی  تمام خواهران  هموطنش  آورد.
فرهاد در شرایط  جنگ  و نا امنی  چندبار در  ولایات  کشور  برای  آشتی  ملی کار هنرمندانه  انجام داده  است.
 او در جمع  هنرمندان  دور از وطن  اولین هنرمند بود که بعد از سقوط  طالبان  برای اجرای  کنسرت  بکابل  سفر کرد وجرائت باز گشت  بوطن را در وجود  همه هنرمندان ایجاد کرد.
  درسال  (۱۰۱۰) میلادی  درشهر  هرات  کنسرت  با شکوهی اجرا  نمود…  دشمنان  سوگند  خورد  برای  ایجاد  ترس  و وحشت  در خارج  از محل  اجرای  کنسرت  بم گذاری  نودند تا برای  انحلال  کنسرت مانع  اشتراک  مردم  در همچو فضای  صلح  و آشتی  شوند…اما  مردم  دیگر  فریب  آنها را  نمیخورند  و میدانند  که یگانه  راه  رسیدن  به  آرامش  و صلح  …ایجاد  فضای  صلح  میباشد.
 او همچنان  کنسرت  باشگوه  را در  ولایت  لشکرگاه ( هلمند) که  نا امن  ترین  ولایت  کشور  بودُ  با  جسارت اجرا  نمود  این  کنسرت  از لحاظ  زون  امنیتی جنوب که  صد ها نفر قربانی  بم  های  انتحاری  و حمله  وحشیانه  دشمن  شده  اندُ  خیلی  با ارزش  میباشدُ  زیرا مردم از  رفتن  به  وظایف  رسمی  در هلمند  هراس  دارند و صدها  کارمندان  ومعلمین  و  افراد  امنیتی  قربانی  حملات گردیده  اند.  جسارت  این  هنرمندان  قابل  تحسین میباشد.  دیده  شد که  مردم  شریف  هلمند  سخت  به  صلح  وآمرامش  و فضای  نشاد آور نیاز دارند…. در این  کنسرت  حتا از  وکویته  وولایات  همجوارُ  افغانان  عزیز اشتراک  نمودند و این نشان  دهند نیاز مردم  به صلح  میباشد.
هموطنان ما میتوانند با همدلی  و همبستگی  برای ایجاد  فضای  صلح  عمیقاٌ کار نمایم تا عرصه برای  فعالیت  خرابکارانه  دشمن تنگ و تنگتر  گردد.  ما  شاهد نتایج مثبت  کنسرتهای  محترم فرهاد  در شهر مزار شریف  بودیم  که  صرفاْ برای  خانم  های  عزیز  کشورش  کنسرت  اجرا  نمود و دلیل  کنسرت  صرفاٌ برای  بانوان  خود  نمایانگر  آن  است  که مادران  وخواهران  ما بیشتر  به  صلح  و نشاد  و امرامش  روحی  نیازمند  دارند و از فضای  تلخ  جنگ  که  نغمه  مرگ را میسرایدُ  خسته  شده اند.  زیرا  مادرست  که  در اغوشش  طفل  را پرورش  میدهد  او بیشتر  از  همه  چیز  به صلح  وخوشی  نیازمنداست.  دراین  راستا کار  هنرمندانه  دریا  قابل  ستایش  اشت.
همچو کنسرات های  هنری  و فرهنگی در چنین  شرایط  تلخ  سیاسی ُدر داخل  کشورُ  جز تاریخ  با شکوه  فرهنگی ما شمرده میشود.  زیرا  هیچ  کشور  بدون  فرهنک  و رسالت  فرهنگی  بوده  نمیتواند. در برآورده  ساختن  این  آرمان «  صلح  و  ترقی  وتعالی  وطن » با کار یک  نفر هیچگاه  مهیچگاه ثمر زود رس  ندارد  تا ما خواهران و برادران  دست  بدست  هم  ندهیمُ  از خط  قرمز گذر نکنیم…. عبور از خط  سرخ تنها سلاح  بردوش حمل  کردند نیست.!!!!!

کنسرت
کنسرت


برای  از بین  بردن  این حصار تعصب  و عقبگرایی  راه  های  خوبی  هنری  و فرهنگی  وجود  دارد.  هنرمندان ُ تیاتر ُ  ساز  و آواز  توسط  پیام شان  مردم را آشتی  میدهند ُ شاعر  توسط  نازکخیالی های شعر  و نویسنده  با نوشتن  واقعیت  ها بدون  سمتگیری ُ ایدلوژیُ  ژورنالستان  توسط  برون  کردن  واقعیتها سر پوشیده  سیاسی و خواست جامعه  و نقاش به  ترسم  از آبادی  و ویرانی  های جامعه جنگزده و صلح امیز ُو فیلم سازان  با ارایه  فیلم  های  مستندُ  این  همه دست  اندر کاران هنر و فرهنگ  و ادب پایه  های  اساسی  صلح  وثبات  در هر کشور  بوده  اند و در کشور ما نیز  میباشندُ  نام  نیکو شان  جز  اوراق  وزین  تاریخ  میشود.
در کشورهای  مختلف  جهان  یک  سپاهی  گم نام  که برای  وطنش  جنگیده  ُو قربان شدهُ  توسط  شاعرُ  نقاش و یا  نویسنده ُ بمردمش  و جهان  معرفی و جاویدانه  گردیده  است. 
روز ( ۲۲)سپتمبر  یک  روز  فراموش  ناشدنی  بود که خواهران شهروند کابل ما نیز با جرائت از  خط  قرمز با  فرهاد  دریا  یکجا  عبور  کردند.  این  جرائت  بانوان  شهروند  کابل  را  صمیمانه  استقبال و  شاد  باش  میگویم…. امید چنین  روزها  وفضای  خوشی و نشاد آور بیشتر را خواهران هموطنم  پیش روز داشته  باشند و برای  فرهاد دریا  این  هنرمند مشهور کشور عمر طولانی  و باصحت  و دست  آورد  های  بیشتر  هنری  خواهانم.   دوستان  همان  طوریکه  دریا  میگوید  که  زندگی  زیباست  روی  ویدیو ی  آن  فشار  دهید  و بشنوید چه  خوش  پیام  دارد.

http://www.youtube.com/watch?v=lAu2xSNHQI4&feature=related

آهنگ زیبا از: مکش پران

این  سایت  بروی  تمام  هموطنان اردو ُ پشتو ً دری  و غیره  زبانهای  عام  افغانستان  باز است  با  تشکر  از مکش  پران  که  ویدیو  کلپ  خودرا برای  نشر  در این  سایت  ارسال  نمودندو  چه زیبا به زبان  دری  میسرایند. لطفاْ بروی  ویدیو  فشار دهید  ُ بشنوید  و لذت  ببرید

اشک از روی کودکان شستن ، حج اکبر است

تبریکی  عید
عید سعید قربان مبارک باد

ماریا  دارو
_______________

خدا دلم  تنگ است، اشکهایم نا امیدانه گونه هایم  را سشتشو میکند
میخو اهم  چو کودکان  بگریم ، چون  بهاران  ژاله  از چشمه  سار بینایی خویش  جاری  سازم  ….
سرم را روی  زانویم  گذاشتم ….سکوت هراس  انگیز  اطرافم را احاطه  نمود…نمیدانستم  چرا … فکر کردم،  تمام  خوشیهای  عید را فراموش  کرده  ام ….در حالیکه چند روز به عید  بزرگ قربان  مانده… همه مردم  روی  سوی  خانه  خدا  دارند ودر قربانگاه  حضرت  اسمعیل  “ع” …قربانی  مینمایند  و در جای  پای  حضرت  ابراهیم  “,” بحضور  خداوند یکتا شرفیاب  میگردند. همه  خورد وبزرگ  ، غنی  ودرویش آمد آمد  عید را استقبال  مینمایند ….مگر من چرا  مایوسانه  شانه  هایم  را زیر بار گناه  سنگین  احساس  میکنم….یاد م  آمد  که به زیارت  آرامگاه  مادرم  نرفته  ام…از جایم بلند شدم  وطرف  آرامگاه  مادرم  حرکت  کردم  ….نزدیک  قبرستان  خانه  متروک  و غریبانه  وجود داشت  کودکی  در دم  درو ازه  ایستاده بود. برایم  سلام کرد …دست  محبت  برسرش  کشیدم….معصومانه  از من  پرسید …کاکا جان …کاکاجان  برای  پسرت  کالای نو  خریدی ؟. خودم را به  کوچه  حسن  چپ زدم  دوباره  سوال  کرد  کاکاجان  پسرت  هم سن  وسال  من  است …. گفتم  اگر هم سن وسال  تو باشد  چه  تاثیر به حال تو دارد ….
گفت  کاکا  جان  اگر هم سن  من است  روز عید  لباس  نو میپوشد؟ … کاکا جان میتوانی  لباسهای کهنه  اورا برایم  بدهی ؟. یکبار درجایم  میخ کوب  شدم… دو قدم عقب  رفتم  ….دوباره  دو قدم  به  پیش گذاشتم … پیش پای کودک  زانو زدم ونامش را پرسیدم .  گفت  عمران ….عمران…بلی  کاکا جان عمران.
عمران  …عمران را تکرار کردم، درذهنم  غوغا عجیبی  پرپا شد  …بعدازلحظه  ی سکوت  گفتم  بلی عمران عزیز برایت  لباسهای  اورا  … لباسهای  پسرم را  میآورم  …اکنون باید  به زیارت  مادرم  بروم…چشمانش چون کاسه صبر دل من که از دوری مادرم ز غم  لبریز بود،  لبریزغم شد وگفت  …کاکا جان  مادر شما  مرده …مرده  مرده …آهسته  اهسته  صدایش خفه شد وگفت  مادرم….. گفتم  مادرت  ….مادرت را چه شده ؟
گفت ، مادر من  هم مرده  است  جز یک  خواهر کسی ندارم  ..بلی او هم  بزرگ  نیست  فقط  سه سال  از من  بزرگ تر  است….او خود دربی مادری ، مادر من  ومسول نگهداری من است .
لحظات را  که بر سرمرقد  مادرم  دعا  میخواندم ، طنین صدای  عمرا ن گوشهایم  را  اذیت  میکرد  ودلم  از  غم  دونیم  شد  ….با  آنکه  هیچگاه  در سر مرقد مادرم  گریه  نکرده بودم، مانند  کودک  حق حق  گریه سردادم. بعداز دعا ودرود  بر روح  مادرم،  برگشتم  …. خانه عمران را  نشانی  کردم  ….خانه عمران، خانه  که از محبت  مادر تهی  شده بود و عمران وخواهرش  تشنه  مهر ومحبت  مادر بودند  تا بروی  فرزندانش لبخند بزند .
در همین  شب و روزها که  مسلملنان  درجایگاهی حضرت  ابراهیم ” ع” درحضور خدا درخانه  مقدس  شرف  یاب میشوند ….روح  مادرم  مرا به زیارت دل غمگین  یک  طفل معصوم  هموطنم رساند.  من به زیارت  دل کودکی  پاک رسیدم …عمران  یکی  از هزارتن کودکی  است  که مادرش  را  در بم  انتهاری  از دست  داده  ….و پدرش  نیز  قربانی   جنگ شده بود. اما هزاران طفل  یتیم  دیگر نیز در سرزمین  ویران  و جنگ زده  ی  ما  وجود دارد  که به  نوازش  ودل  جویی و مساعدت  نیاتزمند  اند…..
هموطن  گرامی  خانه  دل  را  آباد  کنید وحج  اکبر نصیب شوید ،  زیرا گفته اند :
دل  بدست اور که  حج  اکبر است  – از  هزاران  کعبه  یک  دل  بهتر  است.
و هم  چنان  حضرت  مولانای  بلخ چه  خوش  سروده  است .
ای  قوم  به  حج رفته  کجایید کجایید   –   معشوق  همین جاست بیایید بیایید
معشوق  تو همسایه  دیوار به دیوار     –   در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گرصورت  بیصورت  معشوق  ببینید   –  هم خواجه وهم کعبه وهم خانه شمایید
ده بار از آن راه  بدان خانه برفتید       –    یک بار از این  خانه براین بام برآیید
آن خانه لطیفست  نشان هاش بگفتید     –    از خواجه آن خانه نشانی  بنمایید
یک دسته  گل کو اگر آن باغ بدیدیت   –    یک  گوهرجان  کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن  رنج شما گنج شما باد    –   افسوس که برگنج شما پرده  شمایید

بلی  ای  هموطن  در بارگاه  خداوند  همه بندگانش یکسان، انسان با هم برابر وبرادر آفریده  شده  است  چه خوب خواهید  بود  که بدین  مناسب  ” خدا  پرستی”  که  همه  بند گانش  راه  اورا  میجوید  ونام  اورا برزبان  میراند  و در وصف  خدا  ورسول  الله  ثنا  میخواند ، آهنگهای  اردو که بنام رسول خدا و بندگان  هندو ومسلمان   و دوستی  وبرادری  سروده  شده است  گوش  بدهیم  و در این خجسته  روزها  که دیوالی  هندو باوران وعید  قربان مسلمانان با یک  فاصله خیلی  کوتاه  تصادف  کرده  است، عید بزرگ  قربان را برای  تمام هموطنان ومسلمانان  جهان  ودیوالی را برای هندوان هموطن  تمام هندوان  جهان ازصمیم  قلب  تبریک  وتهنیت عرض  بیداریم.

سرگذشت لتا منگیشکر

سر گذشت لتا منگیشکر
ملکه قلبها لتا منگیشکر

تهیه  کننده  : ماریا  دارو

لتا در یک  خانواده هنرمند محلی  هندوستان متولد  گردید  و در آغاز  اسمش را( Hema) هیما گذاشتند. وبعداٌ به  لتا تبدیلش  کردند. ولی  پدرش  که اورا به  قمیت  جان  خود  دوست  میداشت  وی  را بنام( Hridya )  هریدیا یاد میکرد.از  مقام  عالی  لتا درجهان موسیقی  امروز چنین  استنراط  میشود  که نوری  در پیشنانی  های  اجدادش  ثم به ثم از پدران به باز ملندگان انتقال  یافته وبالاآخره  این  نور از وجود منگیشکر  به  لتا انتقال  ومتجلی  شده ، پدرش  تا زمانیکه  نه بسار زیاد بلکه دوازده سال انتظار میکشیده که نوری  را  که از آباء واجداد به ارث  برده  در وجود دخترش “اتا” مشاهده کندوچنانچه باری  پدرش بعد از چند سنجش  وارزیابی  گفت: که لنتا در موسیقی آیتی خواهد بود، پدرش دانست که رسالتش با اوردن لتا ختم شده  در سن دوازده سالگی لتا، لتا فامیل  حخودرا وداع  کرد وداعیه  اجل  را  لبیک گفت.  چه  خوش  مرگی  که همه  حال  نامش  با ضم نام لتا ذکر  میشود.لتا  یا  ستاره ترنم  شرق که او را ملکه ترنم وحنجره طلایی، میلودی کوین گولدن میلودی هم میگویند تولد  لتا  دربیست و هشتم ماه  سپتامبر  1929 میلادی  اتفاق  افتاده  است.
پدارش  بندت نث منگیشکر با مرگ خود یک اثر اخری  در انکشاف هنرلتا بیادگار گذاشت ولتای  دوئازده ساله  یا  طفل  نابغه را داغدار گردانید واین داغ بحدی  بر او اثر  اندخت که در این  شصت ویک ساتل  بعداز مرگ پدر  با  سوز نهاکترین  ناله  فریاد ها با روح  پدر  راز  ونیاز  داردواین  از نظر دانش  روانکاغوی یک  حقیقت پذیرفته شده  است.که  دخترامن عاشقان پدران  وبالمقابل  پدران  عاشقان دختران میباشد. در آنوقت  که لتا با مادر مهربانش ،سه  خواهر ( مینا، اشه و  اوشه ) ویک برادر هرید یاناث(  Haridayanat  )  بی سرپرست ماندند. مصادف  با  دوازده  سالگی  لتا در (1942) پدررا از دست داد وپدر بدار بقا میشتابد، لتای  غمدیده با انکه خود کودک  بیش  نبود احساس  سرپرستی  فاکمیل  مینماید واز آن به بعدا  دوره  شادختی  او بپایان  میرسدو دوره  پریشانی گریبانگیرش  میشود.
لتا یتیم است  وبینوا است  پدر ندارد ، از مادر توقعات پدری  سراغ  نمیشود، نا امید  است و بیچاره  …برادرش  آنقدر کو چک است  که از لتا توقع  محبت  دارد ونه  لتا از  او.
ادامه خواندن سرگذشت لتا منگیشکر

فرهاد دریا هنرمندیکه همیشه برای ملیتهای مختلف میسراید

آهنگ جدید
فزهاد دریا

فرهاد دریا  نام  آشنا  برای  تمام  ملیتهای  افغانستان، مملک هم زبان ، همچنان شخصیت  صاحب  افتخار در جامعه هنری  وفرهنگی  ما میباشد.  او در مورد هنرش  همیشه تلاش  کرده  تا برای  پیوند  ملیت های  مختلف  کشور پل اتصال باشد. او با اجرای  کنشرتهایش، کمک به  اطفال  افغانستان  و با پشتکار هنریش ، با فداکاریش  این  مقام وشخصیت را کمایی نموده  است. اینک  آهنگ  جدید اورا خدمت تان پیشکش  مینمایم. لطقاً روی ویدیو  فشار دهید .

http://youtu.be/CvkWD-VOmFw

اکنون شما دوستان را به دنیای موسیقی افغانستان دعوت مینمایم

عزیزان  و دوستداران   موسیقی  با نام  مرحوم  محمد سلیم سرمست موزیشن معروف  افغانستان  آشنا  هستند.  خوشبختانه  استاد مرحوم فرزندان  هنرمندان ودانشمند  از خود بجا گذاشتند. داکتر  احمد ناصر سرمست  فرزند رشید خانواده  مرحوم سرمست در رشته  موسیقی  تلاشهای فروان  نموده اند . شما عزیزان را به  شیندن  صحبتهای  داکتر  سرمست  دعوت مینمایم  وقابل  یاد آوری  که  صحبت   او را از سایت جدید آنلاین برای  شما دانلود نموده ام ، بشنوید

صحبت داکتر احمد سرمست

مهریار، نام پرمهفوم است که پیوسته آهنگ مهررا درگوش ما میسرود، یادش گرامی باد:

مهریار
رحیم مهریار با ماریا دارو یکسال قبل از امروز

آن پیام  دهنده  مهر ومحبت با کرکتر والای انسانیش باهمه دوستان دوره کودکی تا مراحل مختلف حیاتش،با هنرمندان هم  صدا وهم آوازش، یا کارمندان رادیو تلویزیون ملی و با خانواده  وهمسرش مهر ومحبت عرضه  میکرد. گمان ندارم  کسی در طنین صدای مهریار اندک آهنگ خشم استماع کرده باشد زیرا قلب او مملو از محبت بود.
آن هنرمند شایسته  را سال پار در منزلش در کشور جرمنی  برای آخرین بار زیارت کردم…چه خاطره  فراموش  ناشدنی…. من برای عیادتش  رفته بودم مگر او در حالت مریضی با چه خوشی وهیجان خود را رساندو مرا به منزلش انتقال داد همسر نازنینش خانم  پرستو با قلب پرازصفا و محبت مرا بدرقه نمود لحظات را که با ایشان بودم چنان هیجان انگیز بود که اصلا نمیدانستیم ازکجا صحبت کنیم زیرا یک عمر باخانم  پرستو نازنین این “پیام آور بهار” و با مهریارمرحوم آن دریای مهر وعطوفت در فضای رادیو وتلویزیون ملی درکشورعزیرزم  همکار بودم. یاد آن خاطرات شیرین ما را به سفر دوربه سرزمین آبایی ما برد. آنها نیزاز دیدن من برق خوشی واحساسات در صورت شان متجلی بود. لحظات  به سرعت برق گذشت … همنیکه بعد روانه کاناد شدم، فقط یکماه از آخرین دیداربا مهریارعزیز گذشته بود، خبرتگان دهنده قلبم را فشرد.
حال یکسال ازنبود آن هنرمندان بی همتا میگذرد…جایش درقلب همه هنردوستان، هنرمندان وفامیل گرامی اش خالیست. با انکه مهریار جسماٌ با مانیست اما مهرش، محبت اش با ماست، صدای سهرآمیز ش طنین اندازگوشهاست، او برای همیشه زنده  وجاویدان است.
مهریار عزیز: جاویدان باد آن مشعل هنر که تو افروختی، آن صدای سهر انگیز که تو برای  مردمت  شنواندی، وآن یاد گار جاودانه “چهار فرزندت” که از خود یادگار گذاشتی …امید که” مشعل ترنم”” پرستو ” پیام آوربهار، بهارهای زیادی داشته باشد ومشعل هنر را به فرزندات تقدیم نماید وآنها درآینده فروزان ترش سازند.

پرستو عزیز امید با فرزندان تان در نهایت  صحت  وسلامتی  روزگار بگذارنید.
با  یاد از هنرمند گران مایه  میخواهم  آهنگی  بصدای  او تقدیم  شما دوستان بدارم.
” روح  مهریار  شاد باد ”


روی  ویدیو  فشار دهید  وصدای ملکوتی  شاد روان مهریار را بشنوید


پیام تبریکه بمناسبت روزمادر ازطرف خانم قمر زاخیل

پیام
قمرگل زاخیل

این جانب قمرگل زاخیل بهترین تبریکات وتمنیات نیک خودرا خدمت تمام مادران جهان بخصوص مادران داغ دیده افغان وهنرمندان عزیزکشورم تقدیم میدارم. از خداوند برای همه مادران صحت وسلامتی و سعادت آرزو برده وبرای یک صلح دایمی درکشور ما دست دعا و نیایش بدرگاه خداوند متعال بلند میدارم، زیزا زنان و مادران بیشترازجنگ نفرت دارند وبه صلح نیازمند اند. آرزو مندیم برای هموطنانم  اینست که برای  صلح وثبات کشور از هر طریق  ممکن کوشا گردیم  زیرا اکثریت مادران وطنم چون من در جنگها  آسیب دیده  اند . بناٌ آهنگ “سپینه کوتره” بخاطر صلح  در سالهای  قبل  سروده ام خدمت مادران گرامی  وتمام  هموطنانم تقدیم میدارم  تا پیام صلح مرا بگوش شان برساند . الهی  دعا ما مادران بدربار خداوند قبول گردد. آمین

http://www.youtube.com/watch?v=cZVVN_lksXA&feature=related

تداوی جناب امانی هنرمند خو ش صدای کشور آغازگردید

تداوی امانی
امانی هنرمند خوش صدا با فرزندش

در آغاز سال نو 1390 خورشید مضمونی درباره بلبل خموش افغان”امان الله امانی” از قلم بنده درسایت “ماریا دارو” منتشرشد ودربسیارسایتهای دیگر نیزبازتاب گردید. بتاریخ10 اپریل خبر خوشی ازقلم جناب نذیرظفردرسایت وزین مشعل مطالعه کردم که دربرگیرنده مژده تدوای جناب امانی بلبل خموش افغان، با مساعی جناب ” سید مخدوم رهین” تیمارداری میگردد؛ بود.
با سپاس ازهموطنان هنردوست، باید متذکرشوم همانطوریکه جناب نذیرظفر در نوشتار شان به حیف ومیل پول های دالری درافغانستان که ازطرف یک عده چپاول گران قدرت تذکر داده اند، مضمون دیگر تحت عنوان ” اشک ودردخند “بقلم جناب همایون مروت با فوتوهای جالب هنرمندان سابقه دار کشور، توجه ام را جلب کرد. به اشتیاق تمام نوشته جناب مروت را مطالعه کردم. کلمات زیبا، درباب تجلیل ازسال نووحضور داشت هنرمندان خوب وسابقه دار رادیو تلویزیون ، طرح وتجلیل خیلی مجلل برنامه با انانسری خانم سهیلا اصغری وردک که بتاریخ 13 مارچ درشهر هامبورگ جرمنی برگذار گردیده بود، تحریر شده بود. بی جاه نخواهد بود، جملات زیبای آقای مروت رابا اختصار دراین جاه بگنجانم .
{ یکی از نواقص بزرگ کار ما درسالهای اخیر همین توصیف حضوری و تخریب غیابی است. می خواهم تذکر بدهم، که در جریان حرف ها و در موقع یاد آوری نام های دوستان با وجود همه حرمت به آنها ، من از خیر استفاده ی القاب، پیشوندهای سنگین و پسوند های رنگین میگذرم. چونکه درین آشفته بازار عصرما، تمام این القاب به نوعی بی تناسب اند با صاحبان آن. اکثراً القاب بزرگتر ازصاحبان شان هستند و گاهی هم برعکس ، که در هردو صورت گاهی در حق واژه ها خیانت صورت میگیرد و گاهی هم در حق اشخاص. هنوز سه ماه قبل از آغاز برنامه، گپ، گپ محفل هامبورگ بود. بالاخره روز موعود فرارسید. چون با ارزش ترین بخش برنامه همان دیدار یاران بود، دراین مورد هر قدر بگویم کم است چون آن همه احساسات را با الفاظ نمی توان انتفال داد. هر کدام از دوستان و هم مسلکان را یکه یکه از نظر میگذشتاندند و حتا کوشش نمیکردند جلو اشک های خود را بگیرند ، صحبت ها آنقدر بلند و مملو از احساسات بود که با کمی دقت میشد صدای تمام دوستان را از میز های مختلف شنید. صحبت ها همه در باره ی گذشته بود. باوجود کنجکاوی چیزی راجع به آینده نشنیدم که کمی درد آور بود. چون من از جمع نخبه هایی صحبت میکنم که هرکدام بیست تا چهل سال سابقه و تجربه ی کاری دارند. بار ها از خود پرسیدم: آیا میشود تنها با خاطرات گذشته زندگی کرد؟
بخش اصلی برنامه:
باوجود حضور و اشتراک نخبگان بخش های مختلف هنر، برنامه چه از لحاظ نظم و سازمان دهی و چه از لحاظ محتوا جای شکایت بیشتردارد تا حکایت. باید یاد آور شوم که یاد دهانی از نقاط ضعف برنامه به هیچ عنوان بی حرمتی به زحمات دوستان نیست. چنانکه در بالا هم ذکر کردم زمینه سازی دیدار این همه دوستان، همکاران و هم مسلکان، خود کار بسا بزرگ و قابل ستایش بود اما نظر بنده اینست که هرکدام ما وظیفه داریم تا به خاطر جلو گیری از صدمه دیدن فرهنگ باید ابراز نظر بکنیم. حالا ممکن نظر ما اشتباه باشد، اما زمینه ی تفکر و جستجوی راه برون رفت را که بلاخره میسر خواهد ساخت. یکی از نواقص بزرگ کار ما در سال های اخیر همین توصیف حضوری و تخریب غیابی است. به هر صورت سهیلا اصغری گوینده ی سابقه دار رادیو و تلویزیون بروی استیژ آمد و بخش اصلی برنامه با بیشتراز دو ساعت تاخیر آغاز شد. اولین جمله ی گوینده ی برنامه برای من و شاید برای دیگران نیز، خیلی آزار دهنده بود که گفت:(حاضرین گرامی و بینندگان عزیز تلویزیون ملی! چون امشب شب سال نو است و ما….) در حالیکه هنوز درست یک هفته به سال نو مانده بود. اکثر مهمانان با تعجب به همدیگر نگاه کردند که مبادا واقعاً امشب شب سال نو باشد.
موضوع دومی که آزار دهنده تر از اولی بود مقدمه چینی گرداننده برای دعوت کردن اولین آوازخوان برنامه خانم پرستوبود. گرداننده درین مقدمه، دقیق بعد از تبریکی سال نو با استفاده از کلمات دردآور مرگ، جنازه و تابوت از آوازخوان نامور کشور رحیم مهریاریادآوری کرده خانم پرستو را به اجرای آهنگ دعوت کرد. گرداننده در هر جمله ی خود بیشتر بینندگان تلویزیون ملی را مخاطب قرار میداد و حاضرین مجلس کاملاً در حاشیه قرار می گرفتند. واضح بود که تمام این مهمانان به اصطلاح (وی آی پی) که این همه زحمت سفر و مصرف راه رامتقبل شده بودند موادی بودند برای تهیه ی یک برنامه ی تلویزیونی. دردآور ترین نقطه ایکه نه تنها دامنگیر برنامه مورد بحث ما بلکه اکثر برنامه های افغانی در دوسه سال اخیر شده، ترویج لبسنگ در حضور بیننده است. قابل یادآوری است که در کشورهای دیگرلبسنگ در سالون کنسرت، توهین به بیننده، فریب بیننده وجرم شمرده میشود والبته محکمه هم دارد، چون که بیننده برای سی دی و دی وی دی آوازخوان دوست داشتنی خود یک بار پول پرداخته و حالا درسالون کنسرت باز پول میپردازد و وقت خود را سرمایه گذاری میکند تا از هنرنمایی زنده ی هنرمند مطلوبش لذت ببرد. بخصوص دراین برنامه که تقریباً همه ی حاضرین دست اندرکار بخش های هنری بودند، لبسنگ کردن به غیر از فریب، توهین به بیننده و توهین به هنر دیگر چه مفهومی دارد؟ خلاصه اینکه بخش لبسنگ ها شروع شد و گرداننده از آواز خوانان، یکی پی دیگر دعوت میکرد و آنها هم قبل ازاینکه پشت مکروفون قرار بگیرند اول سی دی خود را به تخنیکر برنامه میدادند که در چند مورد آهنگ های اشتباهی روشن میشد و دوباره خاموش میشد و بعد از مکثی دوباره آهنگ مطلوب روشن میشد و آواز خوان شروع به دهن (شوردادن) میکرد.
ولی حجازی بعد ازسلام و تبریکی سال نو آمادگی لبسنگ را گرفته بود که متوجه شد که دستگاه سالون سی دی اشرا خوانده نمی تواند، قسم خورد که سی دی جور است و بیننده ها را مخاطب قرار داده گفت: اگر باور ندارین بیایین در موتر من گوش کنید. او بعد از گفتن این جمله بدون لبسنگ از استیژ پایین شد. وبسیار گیچ کننده بود زمانی که آواز خوانان مجرب وسابقه دار آهنگ های سی چهل سال پیش را که با آرکستر بزرگ رادیو ثبت شده بود لبسنگ میکردند. یعنی چه؟ چرا؟ آیا….؟ یکی از موارد قابل تعجب، کار استاد ارمان بود. باید بگویم که من یکی از باورمندان توانایی، زحمات و ابتکارات ایشان هستم که افتخار دوستی شانرا هم دارم. ایشان آهنگ دوره ی جوانی اشرا لبسنگ کردند. حالا اگر از جرم لبسنگ بگذریم، استادارمان در سی دی آخرش با انسامبل کابل، آهنگ های جدید، قوی و زیبایی دارد که از هر لحاظ بهتر و بازتاب دهنده ی کار های جدید و منحصر به فرد خود شان است و اکثر مردم آنرا نشنیده اند. پس چرا آهنگ سابقه!؟
یکی دیگر از موارد، لبسنگ استاد شریف غزل بود که در نوبت او هم دستگاه نارسایی کرد و سی دی اشرا نخواند. او هم از استیژ پایین شد و بعدآ دوباره بروی استیژ دعوت شد. من که یکی از ارادتمندان هنر ایشان هستم هیچ باور نمیکردم که شریف غزل آواز خوان کلاسیک، یکی از انگشت شمارکسانی که با تمام زدو بند های( بازار) تعهد و وفاداری به سبک خود را تا امروز حفظ کرده؛ چطورتوانست به لبسنگ حاضر شود!؟ خیلی زیباتر میبود اگر ایشان فقط سال نو را تبریک میگفت و پایین میشد و یا صرف با یک هارمونیه یک تکه ی یکی از آهنگ های زیبایش اجرا می کردو با توانمندی های خاصی که دارد جایگاه خود و هنر کلاسیکش را حفظ میکرد. شاید باورش برای شما هم مشکل باشد که نوازندگان توانای ما خالد ارمان و سیر هاشمی هم پارچه های واقعآ زیبای رباب، گیتار و طبله را از سی دی پخش کردند و پلی بک نواختند. آیا دردآورنیست؟
مبادا همین شکل کنسرت دادن نورم شود و بیننده ی بیچاره ی افغان از حس واقعی و لذت حقیقی موسیقی زنده برای همیش محروم شود. (بجاست درهمینجا یک صلواتی به ارواح پیشگامان این قافله بفرستیم) باز هم اگر جرم لبسنگ را نادیده بگیریم پارچه های خالد ارمان و سیر هاشمی خیلی زیبا بودند و دوآهنگ واقعآ زیبا خوانده شده بود که یکی از لطیف ننگرهاری بود دیگرش از آوازخوان جوان و کاملاً تازه کار یما ابوی. توزیع تقدیر نامه ها هم یکی از بخش های (مهم) برنامه بود. هرچند پیشنهاد محترم عثمان علیم به خاطر تقدیر کردن هنرمندان کاریست در خور ستایش. چونکه قدردانی در ذات خود عملیست نیکو، آنهم از هنرمندان و بخصوص در شرایطی که ما با آن مواجه هستیم. اما برخورد با این موضوع درسطح خیلی پایین بود که توهینش به هنرمندان بیشتر بود تا تقدیرش. اول اینکه تقدیر نامه ی سه سطری اشتباهات املایی وانشایی داشت باوجودیکه از طرف وزارت فرهنگ، ریاست رادیو تلویزیون و ریاست افغان فلم ترتیب وحتا امضا هم شده بود.
دوم اینکه تقدیر بدون تفکیک صورت گرفته بود.
سوم اینکه توزیع تقدیر نامه ها در خلا هایی صورت میگرفت که به اساس مشکلات تخنیکی پیش می آمد. به خصوص تقدیر نامه به آنانیکه مربوط بخش سینما میشدند در روی استیژ نه بلکه درپایین استیژ (چون استیژ را برای موارد دیگر آماده میکردند) ساعت دو ونیم شب زمانی توزیع شد که عده ی زیادی از حاضرین رفته بودند و متباقی هم آنقدر خسته بودند که حتا حال شنیدن موسیقی را هم نداشتند.. متاسفانه در سه چهار سال اخیر اکثر کنسرت های آوازخوانان دست اول ما وهمچنان برنامه های به اصطلاح لایف تلویزیون های دیگرهم دچار همین نارسایی ها استند. و ما پدیده ی فراموش شده ی داریم بنام رسالت فرهنگی که همین رسالت مرا وادار به نوشتن این گزارش کرد.}
خونندگان ارجمند برمیگردم به اصل قضیه، نوشته های دو دوست گرامی وهمکاران سابق رادیو تلویزیون ملی واقعاٌ درد آوربود، اولین سوال از مطالعه دونوشته در ذهنم خطور کرد،عدم توجه مسوولین هنروفرهنگ درباره هنر وهنرمند، دوم تقدیر بی مورد وتجلیل پرُ مصرف وبیجا برای چه؟….رادیو تلویزیون ملی میتوانست یک برنامه فوق العاد درداخل کشور با تقدیرازهنرمندان که هنر و موسیقی اصیل افغانی را حفظ کرده اند ودر داخل کشور زندگی دارند که با تاسف هیچ تقدیر نامه برای شان داده نمیشود، مانند گذشته ها تجلیل مینمودند.
اگررادیو تلویزیون ملی برای همچو مصارف بودجه دارد، برای تداوی یک هنرمند محبوب که صدای ملکوتی اش را ازدست میدهد، چرا سکوت اختیار کرده وکوچکترین توجه وترحم بحال امانی گرامی نه نمودند. امانی هنرمند مردمی که ازدل توده ها برخاسته وبرای مردمش سالها سروده است. بدبختانه طی چند سال پیش دیدگان مسوولین تلویزیون ملی چو پرنده زخمی پر پر میزند از کوچکترین الطاف وتوجه وزارت کلتور وفرهنگ ورادیو تلویزیون ملی بهرمند نگردید.
تقدیرازهنرمندان اکنون مانند خیرات است که ازکیسه خلیفه بخشیده میشود وبرای هنرمندان که هنوز با نام هنر و موسیقی اصیل افغانی آشنایی ندارند، داده میشود. درگذشته ها از کاپی خوانی نوآموزان شکوه داشتیم ،اکنون یک درد دیگر نیز بالای دردهای هنری وفرهنگی افزوده شده که لبسنگ نا موفق میباشد.
قراریکه درتصاویرمشاهده کردم، خوبترین وسابقه دارترین هنرمندان درآنشب حضور داشتند، چه میشد بادرنظر داشت رسالت هنری شان، درباره بربادی موسیقی اصیل افغانی پیشنهادات سازنده ارایه میکردند وجلوگیری ازافتزاح هنری را با دلایل موجه با فهم موسیقی مانع میشدند. هنرمندان چیره دست که یک عمر در راه موسیقی افغانی خدمات شایانی انجام داده اند، مانع افتضاح هنری نگردند، پس ازکی گله مند باشیم، جالب آنکه آنها خود نیز به لبسنگ تن داده اند. هرگاه ازهریک همان سابقه دران که درمحفل حضور داشتند، درباره آشفته بازار موسیقی افغانی سوال شود، با صراحت میگویند که موسیقی ما درمعرض خطرقرار دارد. اما چرا آنشب بیتفاوت بودند؟. تقدیرازهنرمندان همان طوریکه جناب مروت فرمودند، کارخوب است، بشرط آنکه نواقص فوق الذکر را نمیداشت، وارزش تقدیر نامه نیز درنوع توزیع آن از بین نمیرفت. درهرحال از توجه دوستانیکه برای تداوی جناب امانی همکاری ومساعدت کرده اند، جهان سپاس و امیدوارم جناب امانی صدای از دست رفته اش را باز یابد، شاهد هنرنمایی او باشیم .
فوتو : ارسالی جناب عابدی

http://www.youtube.com/watch?v=lKemWDMzu5g&feature=related