خیام و کوزه‌های سخن‌گو : استاد پرتو نادری

 ·کوزه یکی از نمادهای کلیدی در رباعیات حکیم عمر خیام است. او در کوزه سرگذشت و هستی انسان را می‌بیند. وقتی از کوزه سخن می‌گوید یا کوزه را به سخن در‌می‌آورد، همزمان دو مفهوم دیگر نیز در ذهن او بیدار می‌شوند؛ یکی خاک و دیگری انسان.

او پیوندهایی را در میان، انسان، کوزه و خاک می‌بیند. بر‌بنیاد روایت‌های دینی، خداوند انسان را از خاک آفریده است. در اسطوره‌های یونانی نیز انسان از خاک آفریده شده است. بر‌بنیاد اسطوره‌های یونانی، انسان در زمین و از خاک رس آفریده شده است. کوزه را نیز از خاک رس می‌سازند.

گِل کوزه را روزها با لگد می‌کوبند تا برسد و بعد از آن کوزه می‌سازند. کوزه را در کوره کوزه‌پزی می‌گذارند تا پخته شود. انسان نیز چنین سرگذشتی دارد. زنده‌گی و روزگار، انسان را پیوسته لگدکوب می‌کند تا این‌که در کوره دردها و رنج‌های خویش پخته می‌شود و پر می‌شود از تجربه‌های تلخ و شیرین زنده‌گی و پر می‌شود از خود‌آگاهی و دانش، تا این‌که روزی با دستان سنگین مرگ شکسته می‌شود.

ادامه خواندن خیام و کوزه‌های سخن‌گو : استاد پرتو نادری

پاره‌یی از مثل‌های عامیانه در مثنوی معنوی : استاد پرتو نادری

پاره‌یی از مثل‌های عامیانه در مثنوی معنوی

1. امانت را خاک خیانت نمی‌کند.

این مثل را زمانی به کار می برند که کسی بر امانت کس دیگر خیانت کند. یعنی خاک هم به امانت کسی خیانت نمی‌کند و تو خیانت کرده ای.

خاک امین و هرچه در وی کاشتی

بی خیانت جنس آن برداشتی

دفتر اول ، ص 24.

2. با ماه نیشنی ماه شوی، با دیک نشینی سیاه شوی.

این مثل را در مورد تاثیر پذیری انسان از هم‌نشینانش می‌گویند. انسان از دوست نیک کردار نیکی و از دوست بد کردار کردار بدی می‌آموزد.

هم‌نشین مقبلان چون کیمیاست

چون نظر شان کیمیای خود کجاست

دوفتر اول، ص 133.

ادامه خواندن پاره‌یی از مثل‌های عامیانه در مثنوی معنوی : استاد پرتو نادری

استا محمد اکبر سنا غزنوی؛  به عمر هشتاد و یک ساله‌گی به تعبیر عارفان خرقه تهی کرد: نوشته استاد پرتو نادری

 ·ستا محمد اکبر سنا غزنوی، شاعر، نویسنده و پژوهش‌گر عرصه‌های ادبیات و دانش‌های ادبی به عمر هشتاد و یک ساله‌گی به تعبیر عارفان خرقه تهی کرد. او دیروز پنج‌شنبه، بیست و هفتم جوزای 1400 خورشدی، از این خاک‌دان سوگ، چشم پوشید و رفت تا به گفتۀ عمر خیام با هفت هزار ساله‌گان سر به سر شود.

ماه قوس 1319 خورشیدی بود که در شهر غزنی چشم به جهان گشود. خانواده با شعر و ادبیات خُرده آشنا‌یی‌هایی داشتند و چنین بود که او از کودکی به شعر و ادبیات علاقه‌مندی پیدا کرد.

سال 1334 که هنوز صنف هفت مکتب بود نخستین شعر خود را سرود. بعد سروده‌هایش در روزنامۀ سنایی در شهر غزنی به نشر رسیدند. می‌دانیم که  در آن روزگار نشر شعر یک نوجوان چهارده یا پانزده ساله در یگانه نشریۀ شهر چه مفهوم بلندی داشت و چه هیجانی برای یک شاعر نوجوان.

ادامه خواندن استا محمد اکبر سنا غزنوی؛  به عمر هشتاد و یک ساله‌گی به تعبیر عارفان خرقه تهی کرد: نوشته استاد پرتو نادری

درودی و پیامی به استاد لطیف ناظمی : استاد پرتو نادری

 تا یادم می‌آید در آن روزگار جوانی که چنان عاشقی در میان برگه‌های رنگین مجله‌ها پیوسته به دنبال شعر سرگردان بودم، گاهی این سروده‌های خیال‌انگیز استاد ناظمی بود که دستان مرا می‌گرفت و می‌برد به آن سوی سرزمین‌های دور و ناشناخته و بعد همه چیز در نظرم مفهوم و رنگ دیگری می‌یافتند. 

شعرهایش را چنان می‌خواندم که گویی تشنه‌کامی در تابستان داغی به چشمۀ گوارایی رسیده باشد. گاهی سروده‌های او را از برنامۀ «زمزمه های شب هنگام» رادیو افغانستان می‌شنیدم، با صدای شرین آن روایت‌گر عیاران کابل، زنده‌یاد داکتر اکرم عثمان و بانو فریده عثمان انوری و بعد احساس می‌کردم که چنان پرنده‌یی سبک‌بالی کران تا کران آسمان را زیر پرگرفته‌ام.

ادامه خواندن درودی و پیامی به استاد لطیف ناظمی : استاد پرتو نادری

سرزمین لگدخور و امیر لگدپران : استاد پرتونادری

گویند روزی و روز گاری امیر بیدادگری بر شهری حاکم شده بود. بیداد می‌کرد و دروغ می‌گفت و دروغ‌های او خود بیداد دیگری بود بر مردم. نزدیکان و وابسته‌گانش برجان و مال مردمان می تاختند. امیر می‌شنید؛ اما خود را به کوچۀ حسن چپ می‌زد.

با این همه گاه گاهی مردمان را به حضور می‌خواند و می‌گفت:

–  ای مردمان بدانید نه شب خواب دارم و نه روز. هر نفس در اندیشه و تلاش آنم تا شما در زیر چتر داد و دادگستری من در آسایش کامل زنده گی به سر برید!

هراس به دل راه ندهید اگر بر شما ستمی رفته باشد گویید تا دست هر بیدادگری را از ارنج قطع کنم.

ادامه خواندن سرزمین لگدخور و امیر لگدپران : استاد پرتونادری

شمس النهار و میرزا عبدالعلی! : استاد پرتونادری

در افغانستان از محمود طرزی چه در زمینۀ مطبوعات و چه در زمینۀ ادبیات با حرمت فراوان یاد می‌شود. شماری از پژوهش‌گران عرصۀ مطبوعات از او به حیث پدر مطبوعات نوین كشور یاد كرده‌اند. این امر گاهی در میان نسل جوان این توهم را به وجود آورده است كه گویا مطبوعات در افغانستان با محمود طرزی و نشریۀ او سراج‌الاخبار افغانیه به سال 1911 میلادی آغاز شده است. در حالی كه نخستین نشریه در افغانستان به سال 1873 میلادی به دوران امیر شیر علی خان بر می‌گردد.

ادامه خواندن شمس النهار و میرزا عبدالعلی! : استاد پرتونادری

مهدی اخوان ثالث و نوخسروانی (بخش نخست و بخش دوم) استاد پرتو نادری

نوخسروانی با نام مهدی اخوان‌ثالث چنان پیوند خورده است که خسروانی با باربد. به این مفهوم که اخوان این قالب شعری را بر بنیاد یکی از خسروانی باز مانده از باربد به گونه‌یی یک قالب شعری جداگانه پدید آورده است.

نوخسروانی که گونه‌یی از کوتاه‌سرایی است، در شعر پارسی‌دری یک قالب جوان است و عمر درازی ندارد. در حالی که خسروانی، ترانه و رباعی عمر درازی دارند و می‌شود گفت که سپیده‌دم  شعر پارسی‌دری با همین قالب‌ها کوتاه آغاز یافته است.  از نظر وزن هرچند نوخسروانی وزن عروضی دارد؛ اما محدویت وزنی ترانه و رباعی را ندارد. یعنی می‌شود هر نوخسروانی را در وزن جداگانه‌یی سرود. در حالی که ترانه و دوبیتی از نظر وزن محدودیت دارند، یعنی شاعر ناگزیر است تمام رباعی‌ها و دوبیتی‌های خود را در همان اوزان مشخص رباعی و دوبیتی بسراید. 

ادامه خواندن مهدی اخوان ثالث و نوخسروانی (بخش نخست و بخش دوم) استاد پرتو نادری

بیرونی و سلطان محمود در باغ هزاردرخت : استاد پرتو نادری

داستان سطان محمود و ابوریحان بیرونی بسیار معروف است. نظامی عروضی سمرقندی آن را در کتاب «چهار مقاله» در مقالۀ سوم، بخش نجوم آورده است.

با زبان فشرده‌تر حکایت چنین است که روزی سلطان محمود در غزنین در باغ هزار درخت که چهار دروازه داشت به شادخواری نشسته بود. در آخر روی به ابوریحان کرد و گفت: «من از این چهار در از کدام در بیرون خواهم رفت؟ حکم کن و اختیار آن را بر پاره کاغذ نویس و بر زیر نهالی من نه!

 ابوریحان اسطرلاب خواست و ارتفاع بگرفت و طالع درست کرد و ساعتی اندیشه نمود و بر پاره کاغذی بنوشت و در زیر نهالی نهاد، محمود گفت: حکم کردی؟ گفت: کردم. 

ادامه خواندن بیرونی و سلطان محمود در باغ هزاردرخت : استاد پرتو نادری

یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استاد پرتو نادری

نام اصلی پاییز حنیفی، عبدالرووف است. او در سال ‌1316‌ خورشیدی در كابل زاده شد، از شمار نخستین شخصیت‌های فرهنگی افغانستان است كه به دست دژخیمان رژیم دست‌نشاندۀ اتحاد شوروی پیشین در سال ‌1357‌ خورشیدی سر‌به‌نیست شد.  او را کشتند‌؛ اما ‌صدای او بدون تردید پیوسته در زیر رواق فرهنگ و ادبیات کشور طنین‌انداز خواهد بود. به تعبیر واصف باختری، او نیز از همان پرنده‌گانی بی‌بازگشت جنگل رگبار است.  حنیفی را می‌توان از شمار نخستین نسل طنز‌نویسان افغانستان خواند. او نخستین گزینۀ نوشته‌های طنزی خود را در سال ‌1347‌ با نام ‌«لبخند»، در شهر كابل انتشار داد.

ادامه خواندن یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استاد پرتو نادری

زیر باران باید رفت در ادامۀ صدای پای آب(بخش چهارم ): استاد پرتونادری

دیدار با آن یار قدیم در آن شب بهاری، رویدادی است در غربت. آن یار، هنوز با غربت عادت نکرده است. دل‌تنگ قامت فرسودۀ ارسی‌های آن خانۀ گنبدی در آن دهکدۀ دور است؛ اما دیگر همه چیز رنگ باخته است. 

یار، هوای برگشت به خانه را دارد. یعنی هوای برگشت به وطن را؛ اما شاعر به تلخی می‌گوید: دگر آن خانه از ما نیست. دگر آن دهکده غارت‌آباد دزدان سرگردنه است. بهار را پیوسته در میدان بزرگ شهر سنگ‌سار می‌کنند و گل‌ها را بر دار می‌آویزند.

ادامه خواندن زیر باران باید رفت در ادامۀ صدای پای آب(بخش چهارم ): استاد پرتونادری

زیر باران باید مرد در ادامۀ صدای پای آب(بخش سوم): استاد پرتونادری

ذهن ناظمی در منظومۀ «زیرباران باید مرد» پس از دیدار با آن یار قدیم، دست‌خوش دگرگونی می‌شود. میز، در ذهن او پل پیوند می‌شود و عشق مفهوم تازه‌یی پیدا می‌کند. مفهم تازۀ عشق در گام بعدی نگاه شاعر را نسبت به بهار و چیزهای دیگری دگرگون می‌‌سازد و  بدین گونه همه چیز در ذهن او رنگ و بوی تازه‌یی می‌‌یابند.

داستان من و تو در شب آغاز بهار آغازید

من که از فصل بهار، سخت می‌ترسیدم

ادامه خواندن زیر باران باید مرد در ادامۀ صدای پای آب(بخش سوم): استاد پرتونادری

زیر باران باید رفت در ادامهء صدای پای آب «بخش دوم »استاد پرتو نادری

سفر ذهنی ناظمی در این شعر از همین شب بهاری با یک پیوند عاشقانه و قسمت کردن عشق، آغاز می‌شود. پس از این شب بهاری است که عشق در ذهن او مفهوم دیگری پیدا می‌کند، همان گونه که میز برایش مفهوم تازه‌ای پیدا کرده است. میز در میان شاعر و معشوق، یعنی آن «یار قدیم»، دیگر دیوار فاصله نیست، بلکه پل پیوند است.

این دیدار، دیدار دگرگونی ذهنی شاعر است. او به مفهوم تازه عشق رسیده است و چنین است که با این پرسش که عشق چیست؟ می‌خواهد فهم تازه‌ای را که از عشق دریافته، با ما در میان گذارد.

عشق می‌دانی چیست؟

ادامه خواندن زیر باران باید رفت در ادامهء صدای پای آب «بخش دوم »استاد پرتو نادری

نادیا انجمن در انحنای زنده‌گی و مرگ : استاد پرتونادری

در انحنای زنده‌گی و مرگ

دردهای گنگ

دردهای دیرماند در لفاف مبهم سکوت

در سرت قصیده‌های سوگ‌بار خوانده‌اند

با نمایش کریه چهره‌های خویش

رنگ هستی ترا پرانده‌اند

آه،

ادامه خواندن نادیا انجمن در انحنای زنده‌گی و مرگ : استاد پرتونادری

  اختر پر فروغ بيدار : پوهاند دكتورعبدالقيوم قويم

  استاد  نصر الله پرتو نادرى  از معدود شاعران و نويسنده گانى است كه در قلمرو شعر و ادبيات فارسى بى توقف نوشته و مى نويسد و بيدريغ  مى نويسد . 

او شاعر ونويسندۀ متعهد همه فصل ها است،منظورم از فصل ها  صحنه ها ،عوالم و حالاتی است که استاد پرتو در آن حضور داشته ، در امنِ آسایش از نوشتن دست نكشيده  و نه كم مهرى روزگار قلمش را  متوقف كرده  وحقا كه  او سزاوار اجلال  و تكريم است  .در افغانستان کمتر شاعر و نویسندۀ را می‌توان سراغ داشت که هم از نظر شعر و نویسنده گی و هم از رهگذر محاط بودن به معلومات در مورد تاریخ ، فرهنگ و سایر رویداد ها ‌و باز تاب آنها یا در قالب شعر، کتاب ها یا  مقاله های ادبی ،روایت هایی داستانی ، طنز و خاطره نویسی پا به پای استاد پرتو برسد و شهرتش در اين فن شريف جهانى شود . 

ادامه خواندن   اختر پر فروغ بيدار : پوهاند دكتورعبدالقيوم قويم

در آن سوی دریچۀ دل بخش دوم) نفیسه خوش‌نصیب :

خوش‌نصیب در شعرهایش با شکیبایی اندرزپردازی می‌کند. به ویژه برای زنان. چنین است که اگر او را می‌سوزانند، از خاکستر او گل می‌روید. این گل ثمره‌یی است که او از شکیبایی خود به آن می‌رسد.

در میان سوخته‌گان

من تنها کسی هستم

که بی‌صدا می‌سوزم

و از خاکسترم گل می روید.

همان،ص ۷۶

او شاعر تنهایی‌ست. از سکوت سخن می‌گوید. از بیداد، از آتش که نماد جنگ و ویران‌گری است. وقتی که بهاران با صدای تفنگ آغازمی شود، دلش برای درختان باغ می‌سوزد. مصیبت زنان، کوچ و آواره‌گی، راز و نیاز با خداوند، عشق به سرزمین بخش بیش‌تر‌ محتوا و مضمون شعرهای او را می‌سازند.

ادامه خواندن در آن سوی دریچۀ دل بخش دوم) نفیسه خوش‌نصیب :

دیداری با عزیز سیاه‌پوش: استاد پرتو نادری

شاید بتوان گفت: عزیز سیاه‌پوش یگانه شاعری است که هیچ‌گاهی نخواست تا شعر او در نشریه‌های کشور به نشر رسد؛ اما شعرهای او در جنبش چپ و هوداران آن خواننده‌گان زیادی داشت. زبان شعر او ساده و شور انگیز است. کوبنده است و آمیخته با طنز.

به شیوه عیاران خراسان لباس سیاه می‌پوشید، از آن روی در میان مردم به نام عزیز سیاه‌پوش شهرت داشت. از ولایتی کابل بود و در میان مردمان محل به نام « جان» شهرت داشت. شب‌ها به مانند عیاران و جوان‌مردان به شب‌گردی می‌پرداخت. با مردم پیوند نزدیک و استواری داشت.

در سال 1354 که هنوز در صنف چهارم دانشکده ساینس دانشگاه درس می‌‌‌‌‌خواندم، با او آشنا شدم. من از او چیزهای زیادی آموختم. بخشی از دیدارهای ما به بحث‌های ادبی خلاصه می‌‌‌شد. من شعرهای تازۀ خود را برایش می‌‌‌‌‌خواندم. تازه در اوزان آزاد عروضی می‌نوشتم و در مهار کردن وزن دشواری‌هایی داشتم، سیاه‌پوش شعرها را تقطیع می‌کرد و دشواری‌های وزنی را برایم روشن می‌‌ساخت.

ادامه خواندن دیداری با عزیز سیاه‌پوش: استاد پرتو نادری

محمود فارانی، یکی از پیشگامان شعر نیمایی: استاد پرتو نادری

محمود فارانی، یکی از پیشگامان شعر نیمایی یا شعر آزاد عروضی در کشور، دوگام از هشتاد ساله‌گی آن‌سوتر گذاشت. او روز شانزدهم دلو 1317 خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود و حال رسیده است به 82 ساله‌گی.

تا کنون سه گزینۀ شعری از او نشر شده است: رویای شاعر، آخرین ستاره و سفر در توفان. عمرت دراز باد، ای « عقاب زخمی آواره!»

*

ادامه خواندن محمود فارانی، یکی از پیشگامان شعر نیمایی: استاد پرتو نادری

ای که چشمانم ترا حیران شده : شعراز استاد پرتو نادری

ای که چشمانم ترا حیران شده

هستی آباد من ویران شده

جان من با جان تو آمیخته

قطره‌یی گویی به توفان ریخته

ادامه خواندن ای که چشمانم ترا حیران شده : شعراز استاد پرتو نادری

یادی از پروفیسور داکترمحمد حسین یمین یادی : استاد پرتو نادری

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

امروز پروفسور داکتر محمد حسین یمین از این جهان چشم پوشید و به گفتهء خیام با هفت‌هزار ساله‌گان سر به سر شد.

استاد یمین دست کم چهل سال استاد دانشکدهء  ادبیات دانشگاه کابل بود.

عضویت شورای علمی دانشگاه کابل را داشت و عضو فرهنگستان ایران نیز بود.

او حق بزرگی بر چند نسل از آموزگاران زبان و ادبیات پارسی دری در افغانستان دارد. چند نسل شاعر و نویسندهء کشور را نیز استاد بوده است. از دانشگاه دولتی تاجیکستان، دانش‌نامهء دکترا داشت.

باری در گفت‌وگویی شمار کتاب‌هایی نشر شده اش را، پانزده عنوان گفته بود.

ادامه خواندن یادی از پروفیسور داکترمحمد حسین یمین یادی : استاد پرتو نادری

نفیسه خوش‌ نصیب؛ درآن سوی دریچۀ دل« بخش اول» : استاد پرتو نادری

وقتی خواستم تا در پیوند به گزینۀ شعری «دریچۀ دل» سروده‌های بانو نفیسۀ خوش نصیب، چیزی بنویسم نمی‌دانم چرا ذهنم یکی و یک بار به آن سال‌های سیاه برگشت که دروغ را به نام حقیقت به رنگ سرخ می‌نوشتند. 

با دریغ‌ بعدها دیدیم که این واژۀ سیاه را به رنگ‌های سبز و سپید، نیز نوشتند؛ اما دروغ با این همه جامه‌های رنگ رنگ نتوانست، بر جای‌گاه حقیقت بنشیند. سال‌های که خط سرخ در میان انسان‌ها فاصله می انداخت. ادبیات و شعر نیز چنین شده بود. دسته بندی شده در دو سوی خط سرخ.

ادامه خواندن نفیسه خوش‌ نصیب؛ درآن سوی دریچۀ دل« بخش اول» : استاد پرتو نادری

باقی قایل‌زاده – شاعر تیره چشم روشن بین:« بخش نخست و دوم» پرتو نادری

وقتی می‌خواستم در پیوند به شعر شاعر نابینا به تعبیر بهتر شاعر روشن‌دل باقی قایل‌زاده چیزهایی بنویسم، خاطره‌ای در ذهنم زنده شد. دانشگاه افغانستان سومین سال پایه‌گذاری‌اش را جشن گرفته بود. شب شعری نیز برپا شده بود. در آن شب شعر، دختر جوانی به‌نام بنفشه احمدی پارچه شعری خواند از سروده‌های خودش.

چشم‌های زیبایی داشت و نمی‌انگاشتی که این شاعر جوان با چشمان زیبایی که دارد نمی‌‌تواند شنونده‌گان خود را ببیند. در کنار رییس دانشگاه افغانستان، فرامرز تمنا، نشسته بودم، آرام در گوشم گفت: این شاعر نابیناست، نابینای مادرزاد. دل‌تنگ شدم.

به شعر او بیش‌تر از شعر همه شاعران دیگر توجه کردم. ذهنم با سطرسطر شعر او راه زد. می‌خواستم بدانم که شاعر در شعر خویش از چه رنگ‌هایی سخن می‌گوید و جهان او چه قدر رنگین است. تنها با یک رنگ برخوردم که جایی می‌گفت: «چنان دشت‌ سبز!» با خود گفتم خدایا مگر سبز و آن هم دشت سبز، در ذهن این شاعر عزیز چه مفهومی‌دارد و سبز را چه گونه احساس می‌‌‌‌کند. آیا سبز برایش یک مفهوم است یا یک تجسمی که ذهن او برای خودش ساخته است.

ادامه خواندن باقی قایل‌زاده – شاعر تیره چشم روشن بین:« بخش نخست و دوم» پرتو نادری

نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ :استاد پرتو نادری «بخش دوم »

در ادامۀ شعر نزیهی جلوه به‌تر است، شعر ملک‌الشعر بهار را بیاوریم و بعد برسیم به بحث‌های دیگر.

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفس ام برده برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می‌گذرد هم‌نفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان

چون تمنای گل و لاله و شمشاد کنید

ادامه خواندن نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ :استاد پرتو نادری «بخش دوم »

نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ : استاد نصرالله پرتو نادری

(بخش نخست)

محمدکریم نزیهی که به زبان‌های پارسی‌دری و تُرکی – اوزبیکی شعر می سرود. در شعرهایش «جلوه» تخلص می‌‌کرد. شخصیت با شکوهی داشت با ابعاد گوناگون فرهنگی و سیاسی – اجتماعی. پابند به اصول و ارزش‌های انسانی در سیاست، تعهد و مسوُولیت در شعر و پژوهش‌های ادبی و تاریخی. آشنا با فسلفه و جامعه شناسی و آگاه از جریان‌های‌فکری مغرب‌زمین. 

نصیر مهرین در چند جملۀ کوتاه این گونه شناختی از او به دست می‌دهد: «شخصیتی با چنان اندوخته‌های ادبی، فلسفی و جامعه‌شناسانه در زنده‌گی‌اش دارای بعد دیگری از علایق و فعالیت‌ها نیز بود. مبارز ضد استبداد و خواهان اصلاح طلبی و بهبود خواهی اوضاع افغانستان و مردم آن.»

ادامه خواندن نزیهی جلوه؛ رنگین‌کمانی در افق دادخواهی مبارزه و فرهنگ : استاد نصرالله پرتو نادری

فتح محمد منتظر؛شاعر نوپرداز فراموش شده(بخش نخست): استاد پرتو نادری

در جریان بررسی زنده‌گی و جای‌گاه ادبی شاعران پیش‌گام شعر نو در افغاستان، چون به فتح محمد منتظر رسیدم، با دریغ گویی با برهوتی رو‌به‌رو شدم. در کتاب «نوی شعرونه/ اشعار نو» با «منتظر» برخوردم و دو شعر نیمایی و تمام. گویی منتظر نخواسته بود فتح محمد هم را در این کتاب هم‌راهی کند.

نمی‌خواهم ادعا کنم که در این همه سال‌های دراز چیزی در پیوند به شعر و زنده‌گی فتح محمد «منتظر» در مطبوعات کشور نوشته نشده است. یا شاعری و نویسنده‌یی نخواسته تا چند سطری هم به گفتۀ مردم سردستی در پیوند به شاعری او و جای‌گاه او در شعر معاصر بنویسد. شاید چنین چیزهایی اتفاق افتاده باشد؛ اما من نیافتم.

ادامه خواندن فتح محمد منتظر؛شاعر نوپرداز فراموش شده(بخش نخست): استاد پرتو نادری