
لیلا صراحت روشنی، در بیست وسوم جوزای سال ۱۳۳۷ خورشیدی در شهر چایکار، مرکز ولایت پروان زاده شد .سال ۱۳۵۹ خورشیدی از دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه کابل سند لیسانس گرفت و پس از آن به عنوان معلم ادبیات فارسی در لیسه عالی “ملالی” مشغول به کار شد. نخستین آموزگارش در زمینهی شعر و ادبیات پدرش، زندهیاد غلامشاه سر شار روشنی، بود که او نیز شاعر بود و بعد با واصف باختری آشنا شد و شعرهایش توسط او نقد و بر رسی میشد.
در اواخر سال ۱۳۷۵خورشیدی که کابل به تصرف گروه طالبان در آمد، لیلا صراحت به پشاور پاکستان رفت و پس از مدتی به کشور هالند پناهنده شد.
لیلا صراحت روشنی دو سال پایانی عمرش را با سرطان مغز دست و پنچه نرم کرد و سر انجام در روز جمعه، دوم اسد سال ۱۳۸۳خورشیدی، چشم از جهان فروبست. پیکرش از هالند به کابل منتقل شد و در همانجا به خاک سپرده شد .
استاد واصف باختری، مقدمه ای با عنوان
“یک مقنعه و صد آتشفشان” بر کتاب
“سنگها و آیینهها” در مورد شعرهای لیلا صراحت روشنی نوشته است
” روان من شعر لیلا صراحت روشنی را میپذیرد، روان من مسطح است، روان من ژرفا ندارد که بگویم تا ژرفای خویش شعر لیلا صراحت روشنی را میپذیرد. شعر لیلا صراحت روشنی نافذ است. سیلاب خود نمیداند که عمقش چه اندازه است، ولی سیلاب با گذار سنگین خویش مسیل میآفریند و مسیل را عمق میبخشد. لیلا صراحت روشنی هیچگاه حتا نیمگامی هم برای مطرح شدن بر نداشته است. این نهتنها سخن من است، بل بسیاری از هواخواهان شعر او بر آنند و من بیافزایم که وی تنها از سر حجب و فروتنی بدین روش نگراییده، بل به نیروی قریحت و به اصالت شعر خویش باورمند است. خاموشانه میخواند و میسراید و مینویسد.
ادامه خواندن لیلا صراحت روشنی ؛ بخش اول -نوشتهء : محمد ظریف رستمی



















