·

در این روزگار تلخ که همهاش دلتنگی، دلهره و اضطراب و افسردهگی تنفس میکنی و هر نفس چنان ذرههای سرب مذاب در رگهایت میدود، خبر خاموشی یک دوست و یک همکار عزیز چنان است که گویی استخوانهایت را در هاونی میکوبند.
امروز خبر جگر سوز همکار عزیز خود ثریا ایوب را در صفحهء هممکتبی خود رضا بهمنش خواندم. این خبر چنان سنگی بر لانهء زنبوران فرود آمد و هر زنبور هزاران نیش بر جانم زد.
در ریاست مرکز ساینس که در پهلوی دانشکدهء انجینری دانشگاه قابل قرار داشت با ثریا ایوب همکار بودم.
او در بخش فزیک کار میکرد و من در بخش زیستشناسی( بیولوژی).
تا با او سخن میگفتی چنان بود که سخنانش نسیمی است که همه غبار اندوه و تنگدلی را از شیشههای ذهنت پاک میکند.
با چه خوشبینی به زندهگی نگاه میکرد. چه رُک و راست سخن میگفت و با مقامها چه جدالهایی که داشت. هرگز از گفتن حقیقت هراسی نداشت.
ادامه خواندن روان ثریا ایوب شاد باد: استاد پرتو نادری























